کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



موضوع بسته شده  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 4 رای - 4.75 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
استاد رائفی پور (بداء در امامت چگونه ممکن است؟)%
۱۰:۵۶, ۲۱/خرداد/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۸/فروردین/۹۱ ۲۲:۲۰ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم





درخواست مکرر دانشجویان ، حقیر را به نگارش این مقاله واداشت تا اگر شبهه ای وجو دارد ان شاءالله بر طرف گردد.


مرحوم مجلسی می گوید : بداء در لغت بمعناى آشكار شدن و رخ دادن كارى و دست كشيدن از كارى در حين انجام آن و امثال آن آمده است، و در اينكه آيا بداء در مورد خداى تعالى بچه نحو است و بچه معنا است احتياج ببحث مفصلى دارد كه در باب اصول عقايد علماى شيعه تحقيقاتى در اين باب فرموده‏اند و در اصول كافى نيز بابى در بداء عنوان كرده و قسمتى از اخبار بداء را نقل ميكند هر كه اطلاع كافى از آنها خواهد بكتب مفصله‏اى كه در اين باره نوشته شده و يا بشروح اصول كافى مراجعه كند.


اصول كافى-ترجمه كمره‏اى، ج‏1، ص: 623: كلمه بداء در لغت و عرف به معنى همان ظهور چيز بى‏سابقه است كه به فارسى مى گويند رخداد و معنى پشيمانى و جهل و نادانى در مفهوم آن نيست و در بعضى موارد به مناسبت و قرينه از آن استفاده مى‏شود، مى‏گويد: مى‏خواستم بروم به شهربانى، يا داشتم مى‏رفتم و متوجه شدم كه تحت تعقيب هستم و بداء برايم حاصل شد، يا داشتم مى‏رفتم بازار يادم آمد كه ميهمان دارم و بداء حاصل شد يا آنكه مى‏خواستم بروم ميان جنگل وقتى نزديك شدم ديدم شيرى در آنجا است و بداء برايم حاصل شد. همچنین در کتاب "آداب راز و نياز به درگاه بى نياز"، ص: 316 آمده است :


مراد از بداء آن است كه خداى تعالى تحت شرايطى كارى را مقدر فرموده است ولى با عوض شدن شرايط و مناسبات آن امر مقدر نيز تغيير پيدا مى‏كند اين تغيير گرچه معلوم حق تعالى است ولى كسانى كه به لوح محو و اثبات دست پيدا كردند گمان مى‏كردند كه آن امر بدون تغيير واقع خواهد شد ولى پس از وقوع معلوم مى‏شود كه اين امر قطعى نبوده و تحت آن شرايط خاص امكان وقوع داشته اكنون كه شخص نيايشگر شرايط جديدى را به وجود آورده آن امر مقدر تغيير كرده است‏


در باب امامت برای سه امام بدا را ذکر کرده اند آنگونه که برای نمونه مرحوم دربندی در کتاب اسرار الشهاده قائل به بداء در امامت علی اکبر است که پس از شهادت وی خدا امامت را به امام سجاد (علیه السلام) داده است، چنین عقیده ای در باره اسماعیل برادر امام کاظم (علیه السلام) و همچنین محمد برادر امام حسن عسگری نیز وجود دارد بدین معنی که قرار بوده (ممکن بوده که امکان امامت در هردو فرزند برابر باشد) که با فوت یکی دیگری به امامت رسیده است.


در هرحال در کتاب كمال الدين-ترجمه پهلوان، ج‏1، ص: 207 آمده است: و از ايشان فرقه‏اى هستند كه به امامت امام موسى كاظم عليه السّلام معتقد شدند و پس از وى پسرش علىّ بن موسى را امام دانستند و معتقدند كه او به حسب وراثت و وصايت مستحقّ امامت است، سپس امامت را در فرزندان او مى‏دانند تا آنكه منتهى به حسن بن عليّ عسكرىّ گردد و مى‏گويند او پسرى داشته است و او را «الخلف الصّالح» مى‏نامند و فرقه‏اى از ايشان معتقد به امامت محمّد بن عليّ هستند و او پيش از پدرش در گذشت، آنگاه برادرش حسن را امام دانستند و آنچه كه در باره محمّد توهّم كرده بودند باطل شد و گفتند: براى خداوند بداء شد و امامت از محمّد به حسن انتقال يافت همچنان كه براى او بداء شد و امامت از اسماعيل بن جعفر به موسى انتقال يافت و اسماعيل در دوران حيات جعفر در گذشت، تا آنكه حسن بن عليّ در سال 263 درگذشت و بعضى از اصحابش رجوع به امامت برادرش جعفر بن عليّ(معروف به جعفر کذاب) كردند، همچنان كه اصحاب محمّد بن عليّ پس از وفات محمّد، رجوع به امامت حسن عسگری (علیه السلام)كردند.


شایان ذکر است ظاهرا شیخ صدوق از اولین کسانی است که به بداء در امامت پرداخته است البته شهید مطهری او را اخباری دانسته و البته آنچنان که از اخبار متواتر بدست می آید ، سلاله پاک امامان از پیش مشخص بوده است و عملا شکی در آن نیست و از طرفی نباید نظر شیخ صدوق که ار بزگان بوده و کتاب فقیه از کتب اربعه از اوست را خدایی ناکرده غیر فنی دانست لیکن اینجا نظر شیخ کلینی که در اصول آورده است منطقی به نظر می رسد که االبته منافاتی هم با نظر شیخ صدوق ندارد و به عبارتی دیگر تتمه آن است : بدا در امامت به علم امام قبلی آسیبی نمی زند چراکه بداء به این معنی نیست که مثلا امام صادق (علیه السلام) العیاذ بالله نمی دانسته که امام بعد از او کیست بلکه علم برابر در امامت اسماعیل و امام کاظم (علیهما سلام)داشته است در باب امامت امام عسگری و امام سجاد(علیهما سلام) نیز این الگو صادق است .


مرحوم مجلسی اعتقاد به بدا را نشانگر نقض نظریه یهود در باره خلقت ابتدایی کائنات و عدم دخالت خدا در ادامه حیات پس از خلقت اولیه می داند.(شیعه معتقد است خدا خالق است و هر لحظه آنرا هدایت می کند نه اینکه خلق کند و دیگر کنار بنشیند. گفتنی است این نظریه با عنوان خدای ساعت ساز مشهور است)


نظر نویسنده: به نظر حقیر با وجود اینکه بزرگانی همچون شیخ صدوق قائل به بدا در امامت هستد لیکن حقیر نظر شیخ کلینی را کاملتر می دانم و در باب مرحوم دربندی نیز باید گفت با آنکه دشمن در روز عاشورا به احتمال زیاد به امامت علی اکبر (علیه السلام) معتقد بوده است و از همین رو نیز ایشان را سبعانه به شهادت رساندند و از طرفی دیگر شاید بتوان تعجب ابن زیاد در کوفه را نیز از این دیدگاه بررسی نمود که با دیدن امام سجاد وقتی نامشان را پرسید و امام در جواب گفت "علی بن الحسین" ابن زیاد تعجب نمود که چرا علی زنده است در حالی که در کربلا به شهادت رسیده بوده است ، در واقع او امام سجاد را با علی اکبر اشتباه گرفته بود ، البته امام حسین (علیه السلام) با علی خواندن تمام پسرانشان این نقشه را که ذریه امامت نابود شود را در کربلا ناکام گذاشت . با این وجود نظر ملا علی دربندی جای بحث دارد و حقیر نیز در سخنرانی ها اعلام داشته ام برخی معتقد به این مسئله هستند و نه اینکه نظر قطعی داده باشم هرچند دیدید در اصول کافی قبول بدا در امامت به منزله نفی علم امام قبلی نیست. فلذا به نظر حقیر در اینکه از ابتدا هم در علم الهی امام سجاد پس از امام حسین بوده است نباید شک کرد چراکه مشخص بودن سلاله پاک ائمه به تواتر رسیده است با این وجود بحث بر سر آن است که مطابق با فرموده شیخ کلینی می توان حداقل این را استخراج نمود که علم امام قبلی بر هردو فرزند برابر بوده است همچنین در این کتاب شریف آمده است: (اصول كافى-ترجمه مصطفوى، ج‏1، ص: 334):


امام باقر عليه السلام فرمود: اسم اعظم خدا هفتاد و سه حرفست و تنها يك حرف آن نزد آصف بود، آصف آن يك حرف را گفت و زمين ميان او و تخت بلقيس در هم نورديد تا او تخت را بدست گرفت، سپس زمين بحالت اول بازگشت، و اين عمل در كمتر از يك چشم بهم زدن انجام شد و ما هفتاد و دو حرف از اسم اعظم را داريم و يك حرف هم نزد خداست كه آن را در علم غيب براى خود مخصوص ساخته و لا حول و لا قوة الا باللَّه العلى العظيم.


آنگونه که ملاحظه فرمودید ،کابا لای یهود نیز به دنبال بدست آوردن این هفتاد دو حرف (یا بنا بر نظر ایشان 72 کلمه) است که حقیت آن نزد اهل بیت است ، با این وجود علم خدا بالاترین علوم است وچنان که در نظر مرحوم مجلسی دیدید شاید دست کم یکی از دلایل از این باب بوده است که شیعه بدا را خاص خدا در پاسخ به خزعبلات یهودیا بیان داشته است.


به امید ظهور مولی و سرورمان حضرت صاحب الزمان که صد البته نزدیک است

منبع : ولاگ استاد رائفی پور
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۲۱:۲۴, ۲۱/خرداد/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/خرداد/۹۰ ۲۱:۳۴ توسط zarati313.)
شماره ارسال: #2
آواتار
با تمام احترامی که برای جناب استاد رائفی پور قائلم اما مشخص است
که ایشان در این مساله یا اشتباه متوجه شده اند یا نظر خود را درست و کامل بیان نکرده اند.


طبق آيات و روايات موجود، تمام پديده‏هاى هستى از كوچك و بزرگ در دو كتاب يا لوح تكوينى نوشته مى‏شود كه هر كدام از آنها ويژگى خاص خود را دارند وعبارتند از:
1. لوح محفوظ كه گاهى از آن به «ام الكتاب‏» و «كتاب مسطور» و «رق‏منشور» و «كتاب مكنون‏» و«كتاب حفيظ‏» تعبير آورده شده است و به طورى كه توضيح خواهيم داد، آنچه در اين كتاب ثبت‏شده قابل تغيير نيست ودگرگونى در آن راه ندارد.
2. لوح محو و اثبات كه محل ثبت‏حوادث و اتفاقاتى است كه به مرحله‏ى فعليت‏خواهد رسيد و به طورى كه از نامش پيداست آنچه در آن نوشته شده قابل تغيير و تبديل است.


در آيه‏اى كه مى‏خوانيم از هر دو كتاب ياد شده است:
«يمحوا الله ما يشاء ويثبت وعنده ام الكتاب‏» (رعد/39).
«خداوند آنچه را كه مى‏خواهد محو مى‏كند و آنچه را كه مى‏خواهد ثبت مى‏كند و كتاب ما در نزد اوست‏».
طبق اين آيه، خداوند در عالم تكوين دو كتاب دارد:يكى كتابى است كه هرگاه بخواهد، چيزى را كه در آن ثبت‏شده مى‏زدايد ويا چيزى را كه در آن نيست ثبت مى‏كند، يعنى مربوط به تغييراتى است كه در قضاى الهى حاصل مى‏شود و ديگرى كتابى است كه ريشه‏ى تمام پديده‏هاى عالم است و نوشته‏هاى آن قابل تغيير نيست.

لوح محفوظ
لوح در لغت‏به معناى صفحه‏اى است كه در آن نوشته مى‏شود مانند كاغذ يا پوست‏يا سنگ و يا هر چيز ديگرى كه قابل نوشته شدن باشد و لوح محفوظ كتابى است كه تمام پديده‏هاى عالم با قلم تقدير در آن ثبت‏شده و از هر گونه تغييرى محفوظ است و ويژگيهايى دارد كه خواهيم گفت.
بدون شك تعبير لوح و قلم براى تقريب ذهن ماست و از باب تشبيه و يا تنزيل است و نبايد آن را با قلم و كاغذ و كتاب معمولى مقايسه كرد اگر چه به بزرگى عالم باشد، بلكه آن يك حقيقت والايى مانند عرش و كرسى است كه ما از كيفيت آن آگاهى نداريم و فقط مى‏دانيم كه وجود دارد و علم به وجود آن منحصرا از طريق شرع و نقل حاصل مى‏شود و عقل را در آن راهى نيست.
طبق آيات و رواياتى كه درباره‏ى لوح محفوظ آمده، اين كتاب ويژگيهايى دارد كه برخى از آنها عبارتند از:
1. اين كتاب جايگاه علم كلى خداوند است كه شامل علم به تمامى موجودات از كوچك و بزرگ مى‏شود و اعم از پديده‏هايى است كه فعليت‏يافته و يا هنوز به صورت قوه است و وجود عينى و خارجى پيدا نكرده است:
«...و ما يعزب عن ربك من مثقال ذرة فى الارض و لا فى السماء و لا اصغر من ذلك و لا اكبر الا فى كتاب مبين‏» (يونس/61).
«وبه سنگينى ذره‏اى نه در زمين و نه در آسمان از پروردگارت پنهان نيست و نه كوچكتر از آن و نه بزرگتر وجود ندارد مگر اين كه در كتاب مبين ثبت است‏».
«وما من دابة فى الارض الا على الله رزقها و يعلم مستقرها و مستودعها كل فى كتاب مبين‏» (هود/6).
«وهيچ جنبنده‏اى نيست مگر اين كه روزى آن بر خدا است و او «مستقر» و «مستودع‏» آن را مى‏داند، همه در كتاب مبين ثبت است‏».
طبق قول راجح منظور از «مستقر» موجود زنده‏اى است كه وجود خارجى پيدا كرده و به فعليت رسيده است و منظور از «مستودع‏» موجود زنده‏اى است كه هنوز فعليت نيافته ودر مرحله قوه است.
2. همچنين اين كتاب محل علم جزئى پروردگار است و علم او به احوال اشخاص و جوامع و بروز و ظهور حوادث و اتفاقات جزئى و شخصى در اين كتاب ثبت‏شده و شمارش تمام موجودات در آن قرار دارد و گاهى از آن به عنوان كتاب حفيظ ياد شده است:
«و ان من قرية الا نحن مهلكوها قبل يوم القيامة او معذبوها عذابا شديدا كان ذلك فى الكتاب مسطورا» (اسراء/58).
«و هيچ آبادى نيست مگر اين كه ما پيش از فرا رسيدن روز قيامت نابود كننده‏ى آن و يا عذاب كننده‏ى آن با عذابى شديد هستيم، اين امر در كتاب (لوح محفوظ) نوشته شده است‏».
«قد علمنا ما تنقص الارض منهم و عندنا كتاب حفيظ‏» (ق/4).
«همانا مى‏دانيم كه زمين از آنان چه مى‏كاهد و كتاب محفوظ نزد ماست‏».
«...و كل شى‏ء احصيناه فى امام مبين‏» (يس/12).
«و همه چيز را در كتاب اصلى آشكار شمارش كرديم‏».
«...ولا رطب و لا يابس الا فى كتاب مبين‏» (انعام/59).
«و نه خشكى و نه ترى است مگر اين كه در كتاب مبين قرار دارد».
«و ان ربك ليعلم ما تكن صدورهم و ما يعلنون و ما من غائبة فى السماء و الارض الا فى كتاب مبين‏» (نمل/74-75).
«همانا پروردگارت آنچه را كه در دلهايشان است و آنچه را كه آشكار مى‏كنند مى‏داند و هيچ نهفته‏اى در آسمان و زمين نيست مگر اين كه در كتاب مبين قرار دارد».
3. لوح محفوظ جايگاه حقيقت قرآنى است و قرآن پيش از نزول به قلب پيامبر در آنجا قرار داشته است. البته مى‏دانيم كه قرآن يك حقيقت تنزيلى دارد كه همان الفاظ است كه به زبان پيامبر جارى شده و در مناسبتهاى خاصى در طول 23 سال نازل شده است و يك حقيقت‏بسيط دارد كه وراى الفاظ است و همان است كه در شب قدر يكجا بر قلب پيامبر نازل شد. اين حقيقت‏بسيط در لوح محفوظ قرار دارد و در اين مرحله از آن به «كتاب مكنون‏» و «رق منشور» هم تعبير شده است:
«بل هو قرآن مجيد فى لوح محفوظ‏» (بروج/21-22).
«بلكه آن قرآن با ارزشى است كه در لوح محفوظ قرار دارد».
«انه لقرآن كريم فى كتاب مكنون‏» (واقعه/77-78).
«همانا آن قرآنى گرامى است كه در كتابى پنهان قرار دارد».
«والطور و كتاب مسطور فى رق منشور» (طور/31).
«سوگند به كوه طور و سوگند به كتابى نوشته شده در برگى سرگشاده‏».
(البته «رق‏» به معناى پوست گاو است كه در قديم روى آن مى‏نوشتند و منظور در اينجا صفحه‏اى است كه قابل نوشتن است).
4. در بعضى از روايات آمده كه لوح محفوظ دو طرف دارد يك طرف آن عرش خدا و طرف ديگر آن پيشانى اسرافيل است (3) و اين شايد اشاره به اين حقيقت دارد كه لوح محفوظ نسبتى به خدا دارد كه از اين نظر نامحدود است و نسبتى به خلق دارد كه از اين نظر محدود و متناهى است و مى‏توان آن را به يك منشور يا هرم معكوس تشبيه كرد كه طرف بالاى آن باز و نامحدود است و طرف پايين آن محدود و بسته است و لذا در بعضى از روايات طول آن ذكر شده است. (4)
5. اين لوح در عين محدود بودن مشتمل بر تمام مخلوقات است و مجموع پديده‏هاى عالم را دربرمى‏گيرد. در اين باره به دو روايت زير توجه كنيد:
عن النبى صلى الله عليه و آله و سلم قال: كان الله قبل كل شي‏ء و كان عرشه على الماء و كتب في اللوح المحفوظ ذكر كل شي‏ء. (5)
«پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: خدا پيش از هر چيزى وجود داشت و عرش او بر آب بود و در لوح محفوظ ذكر همه چيز وجود دارد».
عن الصادق عليه السلام قال: قال الله للقلم: اكتب فى اللوح المحفوظ ما كان و ما هو كائن الى يوم القيامة فالمداد مداد من نور و القلم قلم من نور و اللوح لوح من نور. (6)
«امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند به قلم گفت: هر چه را كه شده و يا تا روز قيامت‏خواهد شد در لوح محفوظ بنويس، پس مركب از نور و قلم از نور و لوح از نور بود».
6. در بعضى از روايات از امام صادق‏عليه السلام نقل شده كه فرمود: لوح و قلم دو فرشته هست. (7) اطلاق فرشته به لوح و قلم شايد از آن جهت‏باشد كه تمام نيروهاى فعال در جهان خلقت كه خدا به آنها نقشى در تدبير عالم داده و از آنها به «مدبرات امر» ياد كرده، نوعى فرشته هست و در متون مذهبى به تمام نيروهاى تاثيرگذار در جهان، ملك و فرشته اطلاق شده است و شايد هم منظور از ملك بودن لوح و قلم اين باشد كه آنها دو حقيقت والايى هستند كه هر كدام را ملكى حمل مى‏كند همان گونه كه عرش را هشت ملك حمل مى‏كند.
به خاطر همين روايت است كه شيخ صدوق گفته است: اعتقاد ما در لوح و قلم اين است كه آنها دو فرشته‏اند. (8) و شيخ مفيد به او ايراد مى‏گيرد كه اين سخن دور از صواب است وبه ملائكه لوح و قلم گفته نمى‏شود و از نظر لغت چنين اطلاقى شناخته نشده است. (9) ولى با توجه به توجيهى كه ما كرديم، اشكال شيخ مفيد برطرف مى‏شود; به اضافه اين كه اين تعبير در چندين روايت از امام صادق عليه السلام نقل شده است.

لوح محو و اثبات
در مقابل لوح محفوظ، لوح محو و اثبات قرار دارد كه مظهر قدرت مطلقه‏ى خداوند است و محتواى اين لوح قابل تغيير و دگرگونى وپاك كردن و نوشتن مجدد است. آنچه در اين لوح نوشته شده صورت تعليقى و شرطى دارد و به اين شكل است كه اگر چنين شود چنان خواهد شد و اگر نشود نخواهد شد. علامه مجلسى چنين مثال مى‏زند كه مثلا براى زيد پنجاه سال عمر نوشته شده ولى به اين صورت كه اگر صله‏ى رحم كند، شصت‏سال خواهد بود و اگر قطع رحم كند، چهل سال خواهد بود پس اگر او صله رحم كرد، در آن كتاب پنجاه سال محو و شصت‏سال ثبت‏خواهد شد. (10)
بايد دانست كه خداوند دو نوع قضا و يا تقدير دارد يكى قضاى حتمى و ديگر قضاى تعليقى و در مثال بالا مرگ زيد قضاى حتمى و تغيير ناپذير است ولى زمان مرگ او قضاى تعليقى و قابل تغيير است و گاهى از آن به اجل مسمى و ا جل معلق تعبير مى‏شود.
در آيه‏اى كه مربوط به لوح محو و اثبات است و در آغاز اين گفتار آورديم، عبارت «يمحوا الله ما يشاء ويثبت‏» به روشنى دلالت دارد كه قضاى الهى قابل تغيير است و چنين نيست كه قضاى الهى، قدرت او را محدود كند و او نتواند كارى بر خلاف قضاى خود انجام دهد. اين مطلب، عقيده‏ى يهود را نفى مى‏كند كه مى‏گفتند خداوند جهان را بر اساس يك سلسله قوانين كلى آفريد و ديگر نمى‏تواند در آن تغيير بدهد و همين قوانين دست‏خدا را بسته است!
در قرآن كريم از اين عقيده‏ى باطل يهود كه اقتباسى از سخن برخى از فلاسفه‏ى يونان است، پاسخ داده شده و در چندين آيه به گستردگى و نامحدود بودن قدرت خدا تاكيد شده است. طبق اين آيات، دستان خدا باز است و هر چه را كه بخواهد مى‏كند و هر روز كار جديدى از او سر مى‏زند:
«و قالت اليهود يد الله مغلولة غلت ايديهم و لعنوا بما قالوا بل يداه مبسوطتان ينفق كيف يشاء...» (مائده/64).
«ويهود گفتند: دستان خدا بسته است! دستان خودشان بسته باد و به سبب سخنى كه گفته‏اند لعنت‏شدند، بلكه دستان او باز است و هرگونه كه بخواهد انفاق مى‏كند».
«...ان الله يفعل ما يريد» (حج/14).
«همانا خداوند آنچه را كه بخواهد مى‏كند».
«يسئله من فى السموات و الارض كل يوم هو فى شان‏» (الرحمن/29).
«هر آن كس كه در آسمانها و زمين است از او درخواست كمك مى‏كند او هر روزى در كارى است‏».
با توجه به اين آيات و آيات مشابه ديگر، خداوند همواره در حال انجام كار جديدى است و بر خلاف عقيده‏ى يهود و بعضى از فلاسفه كه خدا را مانند يك حاكم معزول مى‏دانند كه اسير قوانين خودساخته است، خدا هر لحظه‏اى مى‏تواند قضا و تقدير نوشته شده را تغيير بدهد و لوح محو و اثبات جايگاه اين تغييرهاست.
اين حقيقت در قرآن كريم به صورتهاى ديگرى هم بيان شده است و در آياتى از قرآن از تغيير سرنوشت‏برخى از اشخاص و جامعه‏ها خبر داده و خاطر نشان كرده است كه گاهى قضاى الهى بر چيزى تعلق گرفته ولى در اثر عوامل خاصى آن قضا تغيير داده شده است. از جمله‏ى اين موارد جريان يونس است كه هم درباره‏ى شخص او و هم درباره‏ى قوم او از چنين تغييرى خبر داده شده است:
«فلولا انه كان من المسبحين للبث فى بطنه الى يوم يبعثون‏» (صافات/143-144).
«و اگر او (يونس) از تسبيح‏گويان نبود، در شكم آن ماهى تا روزى كه مردم برانگيخته شوند مى‏ماند».
«فلو كانت قرية آمنت فنفعها ايمانها الا قوم يونس لما آمنوا كشفنا عنهم عذاب الخزى فى الحياة الدنيا و متعناهم الى حين‏» (يونس/98).
«پس چرا مردم آبادى ايمان نياوردند كه تا ايمانشان به آنان سودى بدهد(آنها به موقع ايمان نياوردند) مگر قوم يونس كه چون ايمان آوردند، عذاب خوارى در زندگى دنيا را از آنان برداشتيم و آنها را تا زمانى معين برخوردار كرديم‏».
در آيه‏ى نخست اظهار مى‏دارد كه قرار بود يونس تا روز قيامت در شكم ماهى بماند ولى او در شكم ماهى به تسبيح خدا پرداخت و خدا اين قضا را تغيير داد و او را از شكم ماهى بيرون آورد و از آيه بعدى فهميده مى‏شود كه قرار بود بر قوم يونس بلا نازل شود ولى اين قوم وقتى آثار بلا را ديدند ايمان آوردند و آن بلا از آنان برداشته شد و تا مدتها در رفاه و آسايش بودند.
علاوه بر چنين آياتى كه درباره‏ى شخص يا قوم خاصى نازل شد، در چندين آيه از قرآن به طور كلى تغيير قضاى الهى و سرنوشت مردم به وسيله‏ى كارهاى خوب يا بد آنها مورد تاكيد واقع شده است:
«...ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم...» (رعد/11).
«همانا خداوند حالت قومى را تغيير نمى‏دهد مگر اين كه آنها خودشان حالشان را تغيير بدهند».
«و لو ان اهل القرى آمنوا و اتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء و الارض ولكن كذبوا فاخذناهم بما كانوا يكسبون‏» (اعراف/96).
«واگر مردم آباديها ايمان مى‏آوردند و پرهيزگارى مى‏كردند، بركتهايى از آسمان و زمين براى آنان مى‏گشوديم ولى تكذيب كردند، پس آنان را به سبب آنچه انجام دادند مؤاخذه نموديم‏».
همچنين در روايات بسيارى، از تاثير اعمال خوب يا بد مانند حسن خلق و صله‏ى رحم و صدقه دادن و يا گناهان ويژه در سرنوشت انسان و فراخى و تنگى روزى و بلندى و كوتاهى عمر مطالب روشن كننده‏اى آمده است. جايگاه اين تغييرات كه در قضاى الهى صورت مى‏گيرد، همان لوح محو و اثبات است و آن كتابى است كه حوادث روزمره و اتفاقاتى كه براى بشر رخ مى‏دهد در آن ثبت‏شده و شايد در آياتى كه در زير مى‏خوانيم منظور از كتاب همان لوح محو واثبات باشد:
«...و ما يعمر من معمر و لا ينقص من عمره الا فى كتاب »... (فاطر/11).
«و هيچ كهنسالى عمر داده و يا از عمر او كاسته نمى‏شود مگر اين كه در كتابى است‏».
«ما اصاب من مصيبة فى الارض و لا فى انفسكم الا فى كتاب‏»... (حديد/22).
«شمارا مصيبتى در زمين و نه در جانهايتان نمى‏رسد مگر اين كه در كتابى است‏».
همان‏گونه كه درباره‏ى لوح محفوظ گفتيم ما از كيفيت لوح محو و اثبات بى‏خبريم ولى مى‏دانيم كه آن از جنس قلم و كاغذ معمولى نيست‏بلكه حقيقتى مانند عرش و كرسى است و در ملكوت عالم جاى دارد.
از ميرداماد نقل شده كه او گفته است:«لوح محو و اثبات همان قلوب ملائكه ونفوس مدبرات علويه است كه چون آيينه، حقايق وجود در آن نمودار است و در آن تغيير و تبديل رواست‏». (11)
ولى همان‏گونه كه گفتيم تطبيق اصطلاحات قرآنى با اصطلاحات فلسفى و عقلى كار پسنديده‏اى نيست وبايد از آن پرهيز كرد.

آنچه مسلم است اين است كه لوح محفوظ جايگاه و مظهر علم خدا و لوح محو و اثبات مظهر قدرت خداوند است و وجود لوح محو و اثبات، اين حقيقت را ثابت مى‏كند كه هيچ چيزى حتى مقدرات و قضا و قدر و قوانين حاكم بر طبيعت نمى‏تواند قدرت خدا را محدود كند و او همواره و هر لحظه توانايى انجام هر كارى را دارد و اين درست مقابل نقطه‏ى نظر برخى از فلاسفه و يهود است، همان‏گونه كه پيش از اين توضيح داديم.

در برخى از روايات در تفسير آيه‏ى شريفه‏ى «يمحوا الله ما يشاء و يثبت‏» كه در آغاز آورديم، تصريح شده است كه طبق اين آيه قضاى الهى قابل تغيير و دگرگونى است و برخى از اعمال خوب يا بد، سرنوشت انسان را تغيير مى‏دهد و خداوند هر چه را بخواهد مقدم و آنچه را كه بخواهد مؤخر مى‏كند و او هر گونه تغييرى را كه بخواهد مى‏دهد:
عن على عليه السلام انه سال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم عن هذه الاية: «يمحوا الله ما يشاء و يثبت‏» ، فقال: لاقرن عينيك بتفسيرها و لاقرن عين امتي بعدى بتفسيرها: الصدقة على وجهها و بر الوالدين و اصطناع المعروف يحول الشقاء سعاة و يزيد فى العمر و يقى مصارع السوء. (12)

از اميرالمؤمنين عليه السلام نقل شده كه او از پيامبر خدا درباره‏ى اين آيه «يمحوا الله ما يشاء و يثبت‏» پرسيد، آن حضرت فرمود: چشمان تو را با تفسير آن روشن خواهم كرد و چشمان امت‏خود را نيز با تفسير آن روشن خواهم كرد، صدقه دادن درست و نيكى به پدر و مادر و انجام كار خوب، شقاوت را تبديل به سعادت مى‏كند و بر عمر مى‏افزايد و از حوادث بد حفظ مى‏كند».
عن ابى عبد الله‏عليه السلام فى هذه الاية‏«يمحوا الله ما يشاء و يثبت‏» قال: هل يمحى الا ما كان ثابتا و هل يثبت الا ما لم يكن؟ (13)
امام صادق عليه السلام در تفسير اين آيه‏«يمحوا الله ما يشاء و يثبت‏» فرمود: آيا جز اين است كه آنچه را كه ثابت‏بوده محو مى‏كند و آنچه را كه نبوده ثابت مى‏كند؟
كان على بن الحسين عليمها السلام يقول: لولا آية فى كتاب الله لحدثتكم بما كان وبما يكون الى يوم القيامة، فقلت له: اية آية؟ قال: قال الله : «يمحوا الله ما يشاء و يثبت‏». (14)
«امام سجاد عليه السلام مى‏فرمود: اگر آيه‏اى در قرآن نبود شما را از آنچه شده و آنچه تا روز قيامت‏خواهد شد خبر مى‏دادم. گفتم: كدام آيه؟ فرمود: آيه‏ى‏«يمحوا الله ما يشاء و يثبت‏»».


از نظر شيعه بدا همان كارى است كه خداوند در لوح محو و اثبات مى‏كند و چيزى فراتر از آن نيست و اين كه بعضى از نويسندگان اهل سنت‏به شيعه نسبت مى‏دهند كه گويا شيعه معتقد است كه گاهى خدا چيزى را نمى‏داند و سپس علم بر او عارض مى‏شود و اين همان بداست، نسبت ناروا و خلاف واقعى است و هرگز شيعه بدا را به اين معنى بر خدا اثبات نمى‏كند و از آن بى‏زار است.

بر حسب اخبار معتبر آن چه خداوند از علوم و آگاهي به امور غيبي به نبي و ولي عطا مي‌كند و آن‌ها را مأمور اِخبار از آن‌ها مي‌نمايد از امور حتميه است (لوح محفوظ) كه «بدا» در آن‌ها نيست.

مثلاً‌ در خبر پيامبر صلّي الله عليه وآله وسلّم از قتل عمّار به دست گروه ستمگر يا خبر آن حضرت از شهادت حضرت اميرالمؤمنين عليه‌السلام و شهادت حضرت سيد الشهداء عليه‌السلام و ساير مصيبت‌ها كه بر اهل بيت عليهم‌السلام وارد مي‌شود، و يا اين كه حضرت فاطمه زهرا عليها‌السلام از اهل بيت اولين كسي خواهد بود كه به آن حضرت خواهد پيوست، و اين كه دين اسلام عالم‌گير مي شود،‌و حضرت مهدي عليه‌السلام در آخرالزمان ظهور مي‌نمايد و بيان صفات و خصايص او و ده‌ها خبر مسلّم ديگر و همين طور است خبرهاي غيبي حضرت اميرالمؤمنين عليه‌السلام كه بسياري از آن‌ها را اهل سنّت هم روايت كرده‌اند و خبرهاي سائر ائمه عليهم‌السلام از امور غيبي كه اين خبرها بدا پذير نيستند و به عبارت صحيح‌تر در اين وقايع «بدا» واقع نخواهد شد و گرنه آن بزرگواران از آن خبر نمي‌دادند.
اخباري كه از وجود «بدا» در خبرهاي غيبي ايشان سخن گفته‌است يا بسيار نادر است يا ضعف سند دارند و يا دلالت آن‌ها كامل نيست.


به عنوان مثال عده ای به جریان بدا در داستان مرگ اسماعیل فرزند امام صادق علیه السلام استناد می‏کنند که گویا امام صادق علیه السلام گفته بود:
«ما بدا لله فی شی‏ء کمابدا له فی اسماعیل ابنی‏»[کمال‏الدین، ج 1، ص 69]
«خدا را هیچ بدایی حاصل نشد مانند بدایی که درباره‏ی فرزندم اسماعیل حاصل شد»
گفته‏اند که گویا امام صادق علیه السلام نخست اسماعیل رابه امامت پس از خود تعیین کرده بود و چون او در زمان حیات پدرش مرد، امام صادق علیه السلام این سخن را گفت.
البته ما این روایت را به صورت مسند در کتب حدیثی شیعه نیافتیم و شیخ صدوق آن رابه صورت مرسل نقل می‏کند و سپس روایت دیگری می‏آورد که در آن به جای «اسماعیل ابنی‏» «اسماعیل ابی‏» آمده که روایت را مربوط به جریان ذبح اسماعیل توسط ابراهیممی‏کند. صدوق سپس در هر دو روایت تردید می‏کند.[ شیخ صدوق، التوحید، ص 336]

اما پاسخ:
اسماعیل فرزند بزرگ امام صادق علیه السلام بود، و به حسب روال طبیعی و آنچه در بین مردم مشهور بود وی باید امام می شد ؛
زیرا شیعیان روایتی دارند که در آن آمده است:
الأمر فی الکبیر ما لم تکن فیه عاهة
امامت در فرزند بزرگ است ، مگر اینکه وی بیماری داشته باشد ( که سبب رویگردانی مردم از وی شود )الکافی ج 1 ص258
که البته این روایت از جهت رجالی با سند صحیح به دست ما نرسیده است و در آن سهل بن زیاد ابو یحیی الواسطی است که امامی است اما وثاقت وی ثابت نشده است. و تحریف مضمون همین روایت بود که سبب گمراهی عده ای از شیعیان بعد از شهادت امام صادق علیه السلام گردید ؛ زیرا عبد الله أفطح فرزند دیگر امام، از امام کاظم علیه السلام بزرگتر بود و لذا عده ای با تحریف این روایت قسمت آخر آن را که می گوید امام نباید از جهت جسمی مشکلی داشته باشد، برداشته و از آن برای اثبات امامت عبد الله افطح استفاده کردند. زیرا سر عبد الله افطح ، حالت طبیعی نداشت و لذا به وی افطح می گفتند

اما طبق روایات رسیده از اهل بیت ، امام بعد از امام صادق علیه السلام فرزند دیگر حضرت یعنی موسی بن جعفر بودند . لذا این مطلب برای مردم ایجاد شبهه کرده بود . به همین جهت خداوند متعال اسماعیل را در حیات پدر از دنیا برد تا همگان بدانند که امام بعد از ایشان حضرت موسی بن جعفر علیهم السلام است . این مطلب یعنی از دنیا رفتن اسماعیل برای بیشتر مردم عجیب بود ؛ زیرا ایشان چنین فکر می کردند که وی امام خواهد شد اما خداوند وعده خود را عملی ساخت .

بداء یعنی آشکار شدن برای مردمی که آگاهی ندارند؛ اما وقتی شخصی آگاهی داشته باشد دیگر برای او بدا معنی ندارد؛ حضرت این جمله را نسبت به کسانی مطرح کرده اند که نام دوازده امام را نمی دانستند به سبب بزرگتر بودن اسماعیل گمان می کردند او باید امام شود و یا نام دوازده امام را می دانستند ،‌اما با خود می گفتند چگونه ممکن است با وجود برادر بزرگتر، کوچکتر امام شود و این مساله را تناقضی در روایات شیعه می پنداشتند ، برای ایشان بدا شد؛‌ اما کسانی که علم به دوازده امام داشته و می دانستند امام کاظم امام خواهند شد،‌ و در این مطلب شکی نداشتند، دیگر زنده بودن یا نبودن برادر بزرگتر برای آنها تاثیری نداشت.

مرحوم شيخ مفيد، درباره روايت امامت فرزند امام صادق(عليه السلام) مى نويسد: روايت «ما بَدَأ اللهُ في شَيء كَما بَدَأ لَهُ في إسْماعيلَ» مربوط به منصب امامت نيست، بلكه بدا مربوط به مرگ اسماعيل است ، چنان كه در حديث ديگرى از امام صادق(عليه السلام)روايت شده كه فرمود: خدا در دو نوبت كه اسماعيل بيمار شد، مرگ او را مقرر فرمود كه به وسيله دعا و درخواست من، از مرگ نجات يافت و خداوند دعاى مرا پذيرفت [24].

بهتر است دوباره نظری دقیق در پاسخ داده شده داشته باشید
اما اینکه اهل سنت می گویند امام در ابتدا اسماعیل را به جانشینی معرفی کرده بودند !!! نه تنها با تاریخ موافقت ندارد، بلکه تاریخ مخالف آن است، زیرا در روایات شیعه از زمان پیامبر نام دوازده نفر جانشین و لقب ایشان مشخص است و بدین سبب نه تنها برای امام، بلکه آگاهان شیعه نیز شکی نداشتند که امام بعد از حضرت جعفر صادق (علیه السلام)‌چه کسی است .

بدا در مساله امامت به معنی تغییر شخصیت و نام امام بعدی در علم معصوم راه ندارد و نام ایشان از ازل بر عرش الهی ثبت بوده. بدا به این معنی از شبهات احمد کاتب است. که پاسخ داده شد.

وسع حقیر در پاسخ همین قدر بود قطعا با تحقیق بیشتر در محضر علما و محققین درک بهتری حاصل خواهد شد

3. بحارالانوار:57/366.
4. همان، ص‏375.
5. همان، ص‏207.
6. همان 368.
7. همان، ص 369.
8.. اعتقادات صدوق، ص 44، چاپ كنگره شيخ مفيد.
9. تصحيح الاعتقاد، ص 74، چاپ كنگره.
10. بحارالانوار:4/131.
11. به نقل كمره‏اى در شرح اصول كافى:1/607.
12. الدر المنثور:4/66.
13. كافى:1/146.
14. تفسير عياشى:2/215.
15.رجوع شود به تورات، سفر پيدايش، باب 6، جمله 6.
16. كافى:1/146.
17. توحيد صدوق، ص 334.
18. تفسير عياشى:2/218.
19. بحارالانوار:4/111.
20. الاعتقادات، ص 40،چاپ كنگره شيخ مفيد.
21. شيخ صدوق، التوحيد، ص 336.
22. مامقانى، تنقيح المقال:1/133 پيش از مامقانى هم خواجه نصير طوسى در پاسخ به تهمت نارواى فخر رازى به ائمه شيعه، اين روايت را ضعيف دانسته است. رجوع شود به: محصل افكار المتقدمين والمتاخرين، ص 365(پاورقى).
23. اين روايت علاوه بر كتب شيعه در برخى از منابع اهل سنت هم آمده است مانند: فرائد السمطين از حموينى:2/134.
24. تصحیح الاعتقاد ، شیخ مفید ، نقل از بحارالانوار، ج 4 ، ص 127 و فصول المختاره، ص 309 .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۲۲:۵۷, ۲۱/خرداد/۹۰
شماره ارسال: #3
آواتار
سلام دوستان عزیزم
متاسفانه نظرات غیرکارشناسی در زمینه مباحث دینی به قدری زیادند که هر کسی به خودش اجازه ورود به مباحث عمیق و بسیار پیچیده اعتقادی می دهد، روزی همانند یک مرجع تقلید فتوا به ساخت نشان ابلیسک می دهد و روزی دیگر ورود به مبحث بسیار فنی بداء می شود و آن هم نه بداء در علائم که بداء در اصل امامت!
من مانعی از ورود یه این مباحث نمی بینم به شرطی که شخص مورد نظر خودش در این زمینه کارشناس باشد

آقای آنتی666 لطفا از طرف بنده به آقای رائفی پور بفرمایید در زمینه مبانی دینی و کلامی ورود نکنند مگر اینکه قبلش با کسانی که کارشناس مباحث کلامی هستند مشورت نمایند و حتما در مقالات و بیاناتشون بگن که فلان مسئله رو از کدام استاد نقل می کنند
بنده بخاطر وظیفه و لباسی که بر تن دارم مجبورم با وجود دوستیی که با ایشون دارم رسما این اشکال فاحش رو بیان کنم و ایشون رو از ورود به مباحث دینی بدون علم و اطلاع کارشناسی بر حذر بدارم و گرنه در آینده باعث گمراه نمودن جمع کثیری از جوانان عزیز و تشنه معارف مهدوی می شوند

اصلا دلیل ورود ایشون رو به موضوع بداء نمیدونم و عجیب تر اینه که فکر نمی کردم کسی بتونه این موضوع رو به این بدی معرفی کنه و اینقد اشتباه در بیان این موضوع در کلامش باشه! اگر واقعا دانشجویان اینقد این موضوع رو زیاد از ایشون مطالبه کردن! بهتر بود ایشون این افراد رو به یکی از متخصصان کلامی ارجاع می داد نه اینکه خودشان مستقیما وارد کتب اربعه شوند و بدون اطلاع از علم الدرایه و علم الروایه و علوم حدیث به برداشت مفهوم (نظر شخصی) از روایات بپردازند

بنده در چندتا از سخنرانی هام موضوع بداء رو تبیین کردم
بهتره ایشون حداقل یکی از این سخنرانی ها رو گوش بدن بعد در این زمینه اظهار نظر کنن
آقای آنتی 666 به ایشون بگید اگه در این زمینه نکته خاصی دارند با موبایلم تماس بگیره تا درباره اش صحبت کنیم

غفاری
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۰:۵۳, ۲۲/خرداد/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/خرداد/۹۰ ۱:۰۵ توسط aminrafael3.)
شماره ارسال: #4
آواتار
(۲۱/خرداد/۹۰ ۱۰:۵۶)ANTi666 نوشته است:  
بسم الله الرحمن الرحیم

در باب امامت برای سه امام بدا را ذکر کرده اند آنگونه که برای نمونه مرحوم دربندی در کتاب اسرار الشهاده قائل به بداء در امامت علی اکبر است که پس از شهادت وی خدا امامت را به امام سجاد (علیه السلام) داده است، چنین عقیده ای در باره اسماعیل برادر امام کاظم (علیه السلام) و همچنین محمد برادر امام حسن عسگری نیز وجود دارد بدین معنی که قرار بوده (ممکن بوده که امکان امامت در هردو فرزند برابر باشد) که با فوت یکی دیگری به امامت رسیده است.


ببخشید من دیشب کتاب حماسه حسینی رو میخوندم شهید مطهری گفته بودند کتاب اسرار الشهاده سراسر دروغ و افترا و بازی کردن با اعتقادات هست.از نظرات دیگران در این مورد نمیدونم.ببخشید اگه اشتباه میکنم بهم بگید


(۲۱/خرداد/۹۰ ۱۰:۵۶)ANTi666 نوشته است:  [align=center]بسم الله الرحمن الرحیم[/alig
بدا در امامت به علم امام قبلی آسیبی نمی زند چراکه بداء به این معنی نیست که مثلا امام صادق (علیه السلام) العیاذ بالله نمی دانسته که امام بعد از او کیست بلکه علم برابر در امامت اسماعیل و امام کاظم (علیهما سلام)داشته است در باب امامت امام عسگری و امام سجاد(علیهما سلام) نیز این الگو صادق است .

این قسمت رو من نفهمیدم میشه یکی از بزرگان سایت یه کم ساده تر توضیح بدن؟

ممنون میشم


سخنرانیهای شما در مورد بدا رو کجا میشه پیدا کرد؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۵:۳۷, ۲۲/خرداد/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/خرداد/۹۰ ۵:۳۹ توسط ANTi666.)
شماره ارسال: #5
آواتار

سلام

westsun عزیز، چرا فکر میکنید فقط شما کارشناسید و یا فقط شما مشورت میکنید و تحقیق و مطالعه؟!؟!؟!؟!؟
نقد اولی رو نگاه کنید، یاد بگیرید! غر زدن و نق زدن سر سوزن ارزش نداره.حرف حساب دارین، بنویسین... چه اینجا و چه در وبلاگ نویسنده.با این تهمت ها و نظرات بی اساس کاری جلو نمیره.
ولی از قول Zarati313 عزیز که نقد کردن و نه غر زدن، به استاد میگم اگر تونستن بیان و شبهات رو بر طرف کنن

یا الله
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۹:۰۶, ۲۲/خرداد/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/شهریور/۹۰ ۲۳:۵۶ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #6
آواتار
(۲۲/خرداد/۹۰ ۰:۵۳)aminrafael3 نوشته است:  [quote='ANTi666' pid='25863' dateline='1307773570']
بسم الله الرحمن الرحیم

در باب امامت برای سه امام بدا را ذکر کرده اند آنگونه که برای نمونه مرحوم دربندی در کتاب اسرار الشهاده قائل به بداء در امامت علی اکبر است که پس از شهادت وی خدا امامت را به امام سجاد (علیه السلام) داده است، چنین عقیده ای در باره اسماعیل برادر امام کاظم (علیه السلام) و همچنین محمد برادر امام حسن عسگری نیز وجود دارد بدین معنی که قرار بوده (ممکن بوده که امکان امامت در هردو فرزند برابر باشد) که با فوت یکی دیگری به امامت رسیده است.



سلام
ببخشید ولی بدا در امامت رو با توجه به حدیث شریف لوح و حدیث جابرکه پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نام ائمه ی معصومين (علیه السلام) از حضرت على (علیه السلام) تا حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را به جابربن عبدالله انصارى بيان مى‏فرمايند (محمدبن حسن حرّ عاملى، اثبات الهداة، ج 3، ص 123 ؛ سليمان بن ابراهيم قندوزى، ينابيع المودة، ص 494؛ غاية المرام، ص 267، ج 10، به نقل از مصباح يزدى، آموزش عقايد، ج 2، ص 185.)چطور توضیح میدید؟
چند سوال در مورد مقاله شما مطرح است ان شا الله یکی یکی از شما سوال میکنم .
با تشکر
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۹:۴۷, ۲۳/خرداد/۹۰
شماره ارسال: #7
آواتار
به نظر بنده نیز، پذیرش امکان بداء در امامت ولی خدا باعث تشکیک و ایجاد شبه می شود. به قول یکی از دوستان یکی از چاه ها که انسان درونش می افتد این است که بگوید: از کجا معلوم؟؟؟؟؟؟! و این همانند خوره پایه ها و اصول را خواهد خورد. رد یک امر به یک باره و دفعی صورت نمی پذیرد و مترتب با مراتبی است. در مرحله اول: اصل وجود حجت خدا قابل قبول است، اما خدا هم محتاج به بنده اش نبوده و همینطور ناتوان از این نیست که بنده ای دیگر را به عنوان حجت خودش قرار دهد. پس ممکن است امام زمان هر کسی باشد. تازه یک برچسب حکمت متعالی و سنت مکر الهی در پیاده سازی اهداف عالیه خلاف آنچه بندگان انتظار دارند و احیانا جهت مقابله با آن برنامه ریخته اند هم به آن می چسبانند تا سفسطه ای حسابی شود. از دل این تفکر وجود اقطاب در بعد هستی نشات می گیرد و گاه و بیگاه افرادی را معرفی می کند که یک قطب معنوی در عالم هستند. در مرحله بعدی خود اصل امامت و وجود حجت هم دچار تشکیک واقع شده مردم منتظر تجلی مستقیم ذات الهی برای هدایت انسان ها خواهند بود. (همانند آنچه در مکاتب باطنی مانند آواتاریسم شکل می گیرد.).

در جهان بینی دینی همانطورکه انسان باید ناظر و قائل به حکمت متعالی و قدرت لایزال الهی باشد، و دست خدا را باز ببیند (و مانند علمای یهود نگوید که دست خدا بسته است) در عین حال باید اصول و چهارچوب مستحکم و لایتغیر را هم که دقیقا همان حکمت متعالی و قدرت الهی، باعث وجود آنست را هم بپذیرد که معنای "حق" همان است (حق یعنی ثابت) و خود را دچار تکثرگرایی و سردرگمی ننماید و در وادی حیرت منزل نکند.

و برای رهایی از چنین آفت هایی است که انسان باید مجهز به "دلایل عقلی و نقلی" باشد و در نهایت و در سطحی بالاتر، بواسطه آنچه که در دین ترسیم شده، ذائقه اش از کژ فهمی مبرا شده و حق را به حق بشناسد.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۲۲:۰۶, ۲۳/خرداد/۹۰
شماره ارسال: #8
آواتار
از نشانه های ظهور این است که افراد کت و شلواری دین را برای مردم شرح میکنن.
این رو هم بگم که من استاد رائفی پور رو خیلی دوست دارم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۲۲:۱۸, ۲۳/خرداد/۹۰
شماره ارسال: #9
آواتار
(۲۱/خرداد/۹۰ ۱۰:۵۶)ANTi666 نوشته است:  
بسم الله الرحمن الرحیم





امام باقر عليه السلام فرمود: اسم اعظم خدا هفتاد و سه حرفست و تنها يك حرف آن نزد آصف بود، آصف آن يك حرف را گفت و زمين ميان او و تخت بلقيس در هم نورديد تا او تخت را بدست گرفت، سپس زمين بحالت اول بازگشت، و اين عمل در كمتر از يك چشم بهم زدن انجام شد و ما هفتاد و دو حرف از اسم اعظم را داريم و يك حرف هم نزد خداست كه آن را در علم غيب براى خود مخصوص ساخته و لا حول و لا قوة الا باللَّه العلى العظيم.


آنگونه که ملاحظه فرمودید ،کابا لای یهود نیز به دنبال بدست آوردن این هفتاد دو حرف (یا بنا بر نظر ایشان 72 کلمه) است که حقیت آن نزد اهل بیت است ، با این وجود علم خدا بالاترین علوم است وچنان که در نظر مرحوم مجلسی دیدید شاید دست کم یکی از دلایل از این باب بوده است که شیعه بدا را خاص خدا در پاسخ به خزعبلات یهودیا بیان داشته است.


به امید ظهور مولی و سرورمان حضرت صاحب الزمان که صد البته نزدیک است

منبع : ولاگ استاد رائفی پور
معمولا نوشتن نقد بر اهالی اندیشه مشکل و لذت بخش است چون در این میان مطالب زیادی را خواهیم اموخت
در مورد اسم اعظم .
طبق تحقیقات حقیر اسم اعظم یک مقام معنوی و یک اجازه استفاده از طرف خداوند است . و مربوط به لفظ و یا گویشی نیست که بخواهیم از طریق کابالا بدست اوریم
همانطور هم که میدانید کابالا سایه ای ساده از علم جفر است که بنا به دلایلی نمیتواند جوابهای محافظت شده مثل اینده و ... را تحویل دهد .
همان علم جفر هم تا حدودی در گرو محاسبه است و قسمتی از ان نیز الهامی است ....
بنا برین جنس اسم اعظم از نوعی نیست که کابالا بتواند به ان برسد .
به قول استاد حسن زاده :به بسم الله الرحمن الرحیم است که عارف را در مقام کن مقیم است . چنانچه در خواست پیامبران .امامان و اولیا بدین گونه است که به اذن خدا مثلا زنده شو.این اذن از طرف خدا یا همان اسم اعظم است .
مثلا گفته میشود ایات طی العرض فلان است . ولی ایا ما هم میتوتنیم با خواندن ان به هدف برسیم؟ مسلما خیر چون این مقام معنوی را باید درک کرد و اذن ان را خداوند اهدا کند. البته خود استاد نیز نوشته حقیقت ان نزد معصومین است .
مطالب زیر نیز بر گرفته از علامه طباطبایی است

---------------------
نکته‏ای در مورد اسم اعظم از مرحوم علامه طباطبائی رحمه‏الله.

جناب علامه (رحمة الله علیه)در المیزان می‏فرمایند: اسمای الهی و مخصوصاً اسم اعظم گرچه در جهان موثرند و اسباب برای نزول فیض و رحمت های الهی می‏باشند ولی تاثیر اولاً و بالذات از ذات حق تعالی در این عالم است که از فلان زبان دال بر آن حقایق و یا تاثیر به معنای مفهوم متصور در اذهان باشد. معنای این سخن آن است که خدای سبحانه فاعل و بوجود آورنده همه اشیا است و به وسیله صفت کریمی که اسم مناسب با فعل است تاثیر می‏کند نه تاثیر وی از آن لفظ اسم یا صورت مفهوم در ذهن یا صفت دیگری غیر از ذات باشد. جز آنکه حق سبحانه در قرآن کریم بر طبق آیه کریمه «اجیب دعوة الداع اذا دعان» وعده داده است که

1- هر کس مرا بخواند من اجابت می‏کنم و این دعا متوقف بر دعا و خواست حقیقی است.

2-و اینکه دعا و طلب از حق سبحان باشد، نه از غیر وی.
اسمای الهی و مخصوصاً اسم اعظم گرچه در جهان موثرند و اسباب برای نزول فیض و رحمت های الهی می‏باشند ولی تاثیر اولاً و بالذات از ذات حق تعالی در این عالم است که از فلان زبان دال بر آن حقایق و یا تاثیر به معنای مفهوم متصور در اذهان باشد.

پس هر کس از تمام اسباب مقطع شد و برای حاجتی از حوایج به پروردگار خویش متصل شود، وی به حقیقت آن اسم مناسب با حاجت خویش متصل می‏شود، آنگاه آن اسم زیبای خدا مطابق با حقیقتش تاثیر می‏کند و دعا مستجاب می‏گردد
قرآن

و این حقیقت دعاست. بنابراین به لحاظ حال اسمی که دعاکننده و نیایشگر به آن منقطع و متوسل شود تاثیر به خصوص یا عموم صورت می‏گیرد و این اسم، اسم اعظم می‏باشد و همه اشیاء منقاد و فرمانبردار آن حقیقت می‏شوند و دعای نیایشگر در مورد هر چه که بخواهد مستجاب شود. نه آنکه اسم لفظی که از زبان وگلو خارج می شود یا مفهومی که از اسم اعظم به ذهن می آید منظور روایات امامان (علیهم السلام)باشد .مراد از اینکه حق تعالی اسم اعظم را به پیامبری از انبیاء و یا بنده‏‏ای از بندگان آموخت یا چیزی از اسم اعظم به وی داد آن است که راه انقطاع به سوی حق سبحانه به واسطه آن اسم برای وی باز شود و اگر اسمی لفظی، و معنای مفهومی، در آنجاست فقط به خاطر آن است که الفاظ و معانی وسایل و اسباب حفظ حقایق هستند.



خلاصه مطلب:

1) اسم اعظم حقیقت و یا حقایقی در عالم تکوین است.

2) انسان با اتصال با آن می تواند موثر شود.

3) راه اتصال به حقیقت اسم اعظم ،انقطاع از خود می‏باشد.

4) ولی و یا نبی علیه‏السلام می‏تواند مظهر آن اسم شود.

5) اسمای جزئیه مطابق حالات و خواسته‏های نیایشگر با هم تفاوت دارند،
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۰:۳۴, ۲۴/خرداد/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/خرداد/۹۰ ۲۲:۰۳ توسط basir.)
شماره ارسال: #10
آواتار
سلام
بدا یعنی اظهار
ظاهر کردن چیزی که مخفی بوده
یعنی مردم یک چیزی رو فکر میکردن هست در صورتی که نیست
بعد که درستش ظاهر میشه میگن بدا شده
برای مردم نه برای خدا
خدا میدونسته
در مورد امام ششم(علیه السلام) و امام بعد از ایشون باید بگم که
همونطور که میدونید خود پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در روایتی اسم تمام امام ها رو به ترتیب بیان کرده اند
پس چیزی مخفی نبوده که بخاد بدا بشه
پس هیچ وقت در امامت بدا صورت نگرفته
این مردم بودن که خیال میکردن بدا شده
و اونطوری که شاید و باید امام خود رو نشناختند و طبعیت نکردند
به همین دلیل دچار انحراف شدن
در مورد اسم اعظم هم که دوستمون وحید110 به اندازه کافی توضیخ دادن
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
موضوع بسته شده  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  آیا ارتباط انسان با ملائکه ممکن است!؟ قلب 3 1,114 ۵/آذر/۹۴ ۱۴:۳۱
آخرین ارسال: قلب
  مباهله استاد رائفی پور(حتماببینید) saeed6121 2 891 ۳/بهمن/۹۳ ۱۳:۲۱
آخرین ارسال: saeed6121
  حضرت زهرا (سلام الله علیها) در مکاشفات (بحث پیرامون تئوری استاد رائفی پور) Justice Bringer 14 4,156 ۱۸/اردیبهشت/۹۳ ۲۳:۱۳
آخرین ارسال: عبدالرحمن
Exclamation آوای خوار (شبهه افکنی در مورد امامت و پاسخ استاد رائفی ) عبدالرحمن 12 3,526 ۱۱/آبان/۹۲ ۱:۱۷
آخرین ارسال: عبدالرحیم
  بداء چیست؟؟؟# MARTINI80 6 5,124 ۱۸/تیر/۹۰ ۰:۵۵
آخرین ارسال: Black Flag

پرش در بین بخشها:


بالا