کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
پشت پرده واقعه 18 تیر 78 کوی دانشگاه در مستند مصاف
۹:۲۸, ۲۰/فروردین/۹۵
شماره ارسال: #1
آواتار
با این جمله شروع میکنم.

دو فتنه 78 و 88 از لحاظ پیاده سازی بسیار به هم شبیه بودن فقط بهانه ها متفاوت بود. سوال... گیریم که در فتنه 88 تقلبی صورت گرفت و آشوب طلبان حق داشتن (عاقلان دانند ...) فتنه کوی دانشگاه 78 آشوب طلبان چه حقی داشتن ؟...


همیشه تا یکی توی صحبتها اسم کوی دانشگاه رو می آورد بدون اینکه بدونم در پس اون ماجرا چی بوده سکوت می کردم و سرم رو شرمنده پایین می انداختم و پیش خودم فکر می کردم بله نقطه سیاه و تاریک نظامه و ... مخالفین نظام هم از اون واقعه به عنوان چکشی برای کوبیدن نظام استفاده کرده و می کنن... تا اینکه طی یکی دو سال اخیر که گرایش پیدا کردم به مطالعه تاریخ سیاسی انقلاب و نظام بعد از 57، علاقمند شدم پشت پرده وقایع بسیار مهم بعد از انقلاب رو بررسی دقیق کنم تا نقش گروه های سیاسی فعلی در اون ماجراها رو بفهمم. بالاخره درسته بعضی نقطه های تاریخ مبهم مونده ولی مطالعه حداقلی اون برای همه لازمه....

در همین راستا بنده جستجوهای زیادی در این زمینه کردم و مستندهای سیاسی و انقلابی زیادی دیدم...

اما یکی از رخدادهای مهم کشور واقعه 18 تیر سال 78 معروف به حادثه کوی دانشگاه هست. کلیت ماجرایی که همیشه به ما گفتن اینه که جمعی از دانشجویان برای موضوعی اعتراض می کنن و خیلی خشن سرکوب میشن و ... نقطه سیاه برای نظام رقم خورد و ...

اما مثل فتنه 88 مهمه که سیر تحولات و وقایعی که منجر به این حادثه شد رو بررسی کنیم بعد بپردازیم به جزئیات ماجرا تا بتونیم قضاوت درستی داشته باشیم.

خیلی مطالب توی نت موجوده اما بنده میخوام شما رو به دیدن یکی از بهترین و دقیق ترین مستنداتی که تا حالا دیدم دعوت کنم. مستندی به نام "مصاف". این مستند بناست دو قسمت باشه که فعلا یک قسمت اون منتشر شده.

در معرفی این مستند اومده:

مستند مصاف، کاری از مرکز مستند سفیر است که تحولات سیاسی- اجتماعی جمهوری اسلامی را در سال‌های ۶۸ تا ۸۸ مورد بررسی و نقد قرار می‌دهد. این مستند که در دو قسمت تهیه شده است، حاصل بیش از دو سال تحقیق و بررسی بر روی تاریخ جمهوری اسلامی و مصاحبه با چهره‌های فعال آن دوران می باشد.

این مستند به دو فتنه‌ی ۱۸ تیر ۷۸ و حوادث بعد از انتخابات سال ۸۸ پرداخته و زمینه‌های ده ساله‌ی شکل‌گیری این دو فتنه را کند و کاو می‌کند. در هر دو قسمت ضمن مرور مهمتر‌ین رویدادهای داخلی و ترسیم اقدامات دشمنان خارجی برای مقابله با نظام اسلامی، به نقش موثر رهبر انقلاب در روشنگری و عبور کشور از بحران‌های پیش‌آمده پرداخته می‌شود.


تاریخ انتشار : 1392/02/31

محصول : ایران (سفیر فیلم) تهیه کننده :محمد توکلی - کارگردان : علی عبدالوهاب

«مصاف 1» اولین قسمت از مستند دوقسمتی «مصاف» است که شرح تحولات ده ساله اول یعنی 1368 تا 1378 و رویارویی جریان های مختلف را بازخوانی می کند.

[تصویر: logo.png]


البته سفیر فیلم مستندهاش رو فروشی گذاشته و از لحاظ شرعی درست نیست مستندهای سفیر فیلم آزادانه توی سایتهای دانلود قرار بگیره که متاسفانه بعضا قرار گرفته. هم عقلا هم شرعا درستش این هست که مستند خریداری بشه. با خرید این مستندها در واقع از زحمات این گروه قدردانی و حمایت کنیم تا تولید مستندهاشون ادامه پیدا کنه.


--------------------------------------------------------------------

اگه بخوام خلاصه کنم مستند رو داستان از این قرار بود که دولت هاشمی در کنار اون سازندگی خودش (شعار توسعه و پیشرفت نه توسعه و عدالت) طی 8 سال دو دستاورد منفی برای مردم داشت یکی تورم و فشار به قشر متوسط و خصوصا قشر مستضعف و دیگری خفقان مطبوعاتی و بسته بودن فضای انتقاد و گفتگو در حوزه رسانه و مطبوعات...

انتخابات 76 انجام شد و در اتفاقی غیر قابل پیش بینی خاتمی برنده انتخابات شد. حقیقت این بود که تمام خواص سیاسی از پیروزی ناطق نوری به عنوان جانشین هاشمی مطمئن بودن. صادق زیبا کلام در مستند میگه که کاملا معلوم بود ناطق رأی میاره و حتی تقریبا وزراش هم مشخص بود. جبهه اصلاحات که زیباکلام یه جورایی خودش رو از اونها می دونه اولش قصد نداشت شرکت کنه اما من باب اینکه اسمش مطرح بشه و سرمایه گذاری برای آینده کرده باشه سعی میکنه یه نفر رو کاندید معرفی کنه اما می دونستن حداکثر 3 - 4 میلیون رأی بیشتر ندارن. چند نفری رو دنبال می کنن اما قبول نمی کنن تا اینکه خاتمی قبول میکنه. اگرچه خاتمی هم مهره مطلوبشون نبود اما قصدشون صرفا حضور حزبی بود دیگه... اما در کمال تعجب خاتمی با 20 میلیون رآی پیروز شد....(نمی دونم چرا با وجودیکه همه باورشون نمیشد پیروز انتخابات خاتمی باشه نجیبان مملکت نریختن تو خیابون...)

اشتباهی که آقای زیباکلام بهش اعتراف کرد این بود که اصلاحات فکر کرد این 20 میلیون همه اصلاحات رو می خوان در حالیکه واقعیت ماجرا این نبود. کسانیکه اونها رو واقعا می خواستن همون 3 - 4 میلیون بود و به قول زیباکلام اون 17 میلیون دیگه رأی مال اصلاحات نبود. علت رأی آوردن خاتمی در واقع فرار مردم از وضع موجودی بود که هاشمی براشون رقم زده بود. اونها در واقع دنبال کسی بودن که وضع موجود رو تغییر بده. بالاخره وضع اقتصادی فشار زیادی به مردم آورده بود و کسی جرئت حرف زدن هم نداشت. خود زیباکلام میگه اصلاحات اگر یه ستون برق هم کاندید میکرد برنده میشد....

این برداشت اشتباه اصلاحات باعث شد اونها نیات مخفی خودشون رو زود رو کنن و رفتارهای تندی علیه نظام انجام بدن و انتظار حمایت مردم رو هم داشتن. با این حمایت می خواستن برن به سمت نظام سکولار و حذف ولایت فقیه و ...

دولت اصلاحات خیلی محافظه کارانه جلو می رفت و تیمی متفکر و برنامه ریز مسئول انجام این پروژه تغییر نرم نظام شدن. خوب اینها که اکثرا بازماندگان حلقه کیان بودن به سراغ رسانه ها رفتن. در واقع اونها می خواستن ابتدا فکر مردم رو تغییر بدن بعد فیزیکی کار کنن. روزنامه ها شروع کردن به کار. هجمه شدیدی علیه دین، نظام و ارکان نظام و ولایت فقیه شروع شد. توهین به مقدسات، حمله به افکار امام خمینی و ... همه لابلای مقالات روزنامه های اصلاحات که حالا با آزادی مطبوعاتی که دولت جدید فراهم کرده بود مثل قارچ زیاد و زیادتر می شدن...

علمای زیادی پس از گذشت چند ماه و افزایش هجمه های دینی و شبهاتی، اعتراض و شکایتها کردن و فضای کشور ملتهب شد. حتما شنیدین که نزدیک بود کار امثال هاشم آقاجری به ارتداد و اعدام بکشه یعنی اینقدر فضا آزاد و بی کنترل بود. روزنامه ها که بسته میشد دو روزنامه دیگه با نام متفاوت اما همان هیئت تحریریه شروع به کار می کرد. اصلا اصطلاح "روزنامه های زنجیره ای" از اینجا مطرح شد. حالا هزینه اینهمه روزنامه از کجا می اومد خودش تحقیق جداگانه ای می طلبه...

در این بین رهبر بزرگوار هم در سخنرانی خودشون تاکید می کنن آزادی بیان و گفتگو هست و باید باشه اما در حدی که شبهات و توهین به مقدسات ملت و حمله به ارکان نظام نباشه و خیلی جدی از مسئولین خواستن به وظیفه خودشون عمل کنن...

در نتیجه این اعتراضات وزیر ارشاد کشور یعنی مهاجرانی که خودش حامی این تفکرات ضد دینی بود استیضاح شد. مهاجرانی هم با زرنگی تقصیر رو گردن نقص قانون انداخت. در مجلس متن قانون رو خوند که مضمونش این بود که مطبوعات نباید خلاف دین و مصالح نظام مطلب بزنن که تفصیلش در قانون خواهد آمد در حالیکه به این امر پرداخته نشده بود و تفصیلی هنوز در قانون وجود نداشت. همین باعث شد مهاجرانی رأی اعتماد بگیره و اصلاح و قانون مطبوعات در دستور کار مجلس قرار بگیره...

از همون ابتدا روزنامه های زنجیره ای که دیدن این اصلاحیه جلو جنگ دینی و فکری اونها رو می گیره شروع کردن به حمله به مجلس و دستور کار جدیدش. کار تا جایی پیش رفت که روزنامه سلام متعلق به موسوی خوئینی ها که شاید قدرتمندترین روزنامه چپی بود دست به انتشار سندی اطلاعاتی زد که اصلاح قانون مطبوعات ایده سعید امامی بود. در واقع اصلاحات می خواست با پیوند زدن سعید امامی متهم پرونده بدنام قتلهای زنجیره ای به قانون مطبوعات، جلو تصویب این اصلاحیه قانونی رو بگیره...

وزیر کشور در پی انتشار این سند به خاطر انتشار سند محرمانه اطلاعاتی و نشر اکاذیب از روزنامه سلام شکایت کرد و روزنامه سلام بسته شد. همین بهانه شد پیراهن عثمان برای جرقه زدن پروژه براندازی نظام در قالب حادثه کوی دانشگاه...

حتما حتما توصیه میکنم مستند مصاف که حاصل 2 سال تلاش سفیر فیلم هست رو ببینین تا سخنرانی ها و اسناد مطالب بالا رو ببینین.

امضای بیداری اندیشه
[تصویر: signature.jpg]

والذین جاهدوا فینا، لنهدینهم سبلنا
به یقین کسانی که در راه ما تلاش کنند را به راه های خود هدایت خواهیم نمود.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۰:۰۱, ۲۰/فروردین/۹۵
شماره ارسال: #2
آواتار
فیلم سخنرانی مانور تجمل هاشمی و واکنش او به مواضع حاج احمدآقا گم شده است!



آنچه مي‎خوانيد حاصل گفت‎وگويي با علي عبدالوهاب، کارگردان فيلم‎‎هاي مستند است. وي که کارگرداني مستند «مصاف۱» در مورد حوادث کوي دانشگاه را بهعهده داشت، در آن باره حرف‎‎هاي قابل تاملي دارد.


جَرقه اوليه تهيه «مصاف۱» چطور زده شد؟

در ابتدا قصد داشتيم درباره فتنه ۸۸ مستند بسازيم اما به اين نتيجه رسيديم که نمي‎توانيم از غائله ۷۸ به سادگي عبور کنيم. به مرحله تحقيقات که رسيديم متوجه شديم ريشه فتنه ۷۸ در اتفاقات بعد از سال ۶۸ است. ما تصور کرديم بايد از ۶۸ شروع کنيم. نمي‎خواستيم معطوف به اتفاقات لحظه‎اي باشيم.

آن چيزي که دغدغه خودم محسوب ميشد، اين بود که ما به مردم و جامعه تحليل زيربنايي ارائه کنيم و از پرداخت کاملا هيجاني پرهيز کنيم. مردم در ۸۸ واکنش‎‎هاي سلبي نسبت به مهار فتنه نشان مي‎دادند، اصلا نمي‎دانستند آتش فتنه ۸۸ با سنگ چخماق چه جرياني افروخته شده، ضمن اينکه تحليل‎‎هاي فتنه از جانب دو طرف هيجاني بود. ما مي‎خواستيم جريان منتسب به غائله ۷۸ که منتهي به فتنه ۸۸ شد را تحليلي‎تر ارزيابي کنيم، دغدغه‎مان اين بود که چرا کسي اين عقبه تاريخي متصل به هر دو جريان را ارزيابي نمي‎کند؟!

بحث اينکه تقلب شد يا نشد مطرح نيست. ما سعي کرديم در «مصاف» نگاه بلندمدت ارائه کنيم. از طرف ديگر با فضاي دانشجويي هم در ارتباط بوديم، مي‎دانيم که دانشجويان و نسل چهارمي‎‎ها هيچ اطلاعي از دوره سازندگي که هيچ، از دوره آقاي خاتمي هم ندارند.

نمي‎دانند اين افراد چه کساني هستند و از کجا آمدند. اصلا نمي‎دانستند فعالين فتنه چه‎کار‎هايي انجام دادند! چه زمينه‎‎هاي فکري داشتند! از بچه‎‎هاي دهه ۷۰ اصلا کسي اسم حلقه کيان را نشنيده است. دهه شصتي‎‎ها اصلا نشنيده‎اند، چه برسد به دهه هفتادي‎ها.


در نقد جريان آيت الله هاشمي هاشمي به چه‎چيز پايبند بوديد؟

يکسري قواعدي براي خودمان تعريف کرديم. من و ديگر عوامل مستند در فرآيند تحقيقات سعي کرديم اصولي براي خودمان تعريف کنيم و بدان پايبند باشيم.

اين اصول به ساخت مصاف تسري پيدا کرد. مثلا شايعات و حرف‎‎هايي که ميان بچه‎ حزب‎اللهي‎ها‎ رواج دارد و سندي برايش پيدا نمي‎کرديم در خط اصلي روايت مستند لحاظ نمي‎شد و بر اساس استنادات خاله زنکي پيش نرفتيم. براساس اسنادي که در رسانه‎‎هاي مختلف داخلي و خارجي منتشر شده بود، پيش رفتيم. کاملا مستند صحبت کرديم، لحاظ کردن چنين نگرشي سبب شد از فضا‎ها و سخنان درگوشي فاصله بگيريم و سعي کرديم نگاه بلندمدت به بررسي حوادث سياسي داشته باشيم.

مي‎خواستيد تجميع روايت متمرکز بر وقايع ۷۸ باشد؟

بله. حتما و الا دوران آقاي هاشمي آبستن خيلي از اتفاقات بود. دائما از ما مي‎پرسيدند چرا نقد فرهنگي دولت آقاي هاشمي نبود؟ چرا از نقد دوران اقتصادي ايشان عبور کرديد؟ محور اصلي روايت ۱۰ ساله فيلم رسيدن به فتنه ۷۸ بود و از هر رويداد ديگر در فرع بررسي ابعاد اين اتفاق پرهيز کرديم. موضوعاتي بود که براي خودمان خيلي مسئله بود. اغلب دوستان ديگر مواردي را مي‎گفتند که در مستند باشد و من مخالفت مي‎کردم و چيز‎هايي را من مي‎گفتم که دوستان مخالفت مي‎کردند.

اما قبول داريم خيلي از مسائل را نگفتيم يا جا‎هاي مختلف به ما مي‎گويند بايد خيلي بيشتر آقاي هاشمي را نقد مي‎کرديد. ما هم جواب مي‎دهيم کار ما نقد آقايان هاشمي و خاتمي نيست. دغدغه ما بازگشت سرمايه‎داران نيست، اما اين موارد به اقتضاي خط روايي مطرح مي‎شود. يا مثلا در مورد حلقه کيان، غفلتي صورت گرفته و از بررسي جداگانه نشريات زنجيره‎اي پرهيز کرديم و سعي کرديم جريانات منجر به فتنه ۷۸ را نشان دهيم. خلاصه تغيير فضا و جريانات فرهنگي را به‎صورت خيلي ميني‎مال مطرح کرديم.

تصاوير آرشيو را چگونه تهيه کرديد؟

داغ دلمان تازه شد. چنين نبود که به آرشيوي غني دسترسي داشته باشيم. اين دو سالي که صرف تحقيقات اين فيلم شد تا برسد به تدوين، بيشتر وقتمان را صرف آرشيو کرديم. خيلي وقت مفصلي سر آرشيو گذاشتيم.

در يک مقطعي صدا و سيما با ما همکاري کرد، اما مسئله اين بود که با يک دريا آرشيو نامنظم مواجه بوديم و خيلي از نيرو و وقت ما تلف مي‎شد تا در نهايت توانستيم چند سخنراني مهم را پيدا کنيم، از جمله همين سخنراني آقاي هاشمي که نبود و به روزنامه منتشر شده‎اش استناد کرديم.

بخش‎‎هايي از نمازجمعه‎‎هاي ايشان پاک شده بود و سخنراني مانور تجمل آقاي هاشمي در آرشيو صدا و سيما نيست و نوارش کلا گم شده است.

مثلا نمازجمعه‎اي که ايشان به صحبت‎‎هاي حاج سيداحمد آقا واکنش نشان مي‎دهند، کلا نيست. در واقع عکس‎العمل به سخنان حاج سيداحمد آقا صراحت بيشتري داشت و بعد موضوع بازگشت سرمايه‎داران را در اين نماز جمعه مطرح کرده بود. متن اين قسمت از سخنراني‎‎هاي ايشان را داشتم و پاي سيستم بازبيني آرشيو، نوار نماز جمعه را پيدا کردم. همين‎طور نوار جلو مي‎رفت و داشت مي‎رسيد به همانجايي که بنده مي‎خواستم که ناگهان برفکي شد.


ما نهايتا توانستيم مقدار کمي از سخنراني‎‎هاي رسمي حضرت آقا و يکي، دو تا از سخنراني‎‎هاي آقاي هاشمي را از صدا و سيما بيرون بياوريم. بقيه را از سايت‎‎هاي خارجي دانلود کرديم.

بسياري از تصاوير را هم از سايت بي‎بي‎سي و من‎و‎تو دانلود کرديم. ما آرشيو بي‎کيفيت آن‎ها را دانلود مي‎کرديم تا با چه زحمتي راجع به فلان موضوع آرشيو درست کنيم. برخي تصاوير آرشيوي محدود از فلان جنبش دانشجويي به دستمان رسيد مثلا تصوير دانشجويي که روزنامه توس را نقد مي‎کرد. پيدا کردن تصاوير آرشيوي واقعا براي ما عذابي بود.

اگر کسي را داشتيم که آرشيو درست و درماني در اختيار ما مي‎گذاشت کارمان بهتر مي‎شد. بعدا فهميديم پيدا کردن آرشيو در ادبيات صداوسيما يک تخصص است. قدرت رسانه‎اي ما کمتر از اپوزيسيون خارج کشور نيست و ما توانايي‎اش را داريم. توانايي توليد داريم ولي منفذ رسانه‎اي براي پخش نداريم. ما هيچ بلندگويي نداريم که اين حرف‎‎ها را بزنيم. فقط شبکه تلويزيوني نيست، ما در شبکه نمايش خانگي با محدوديت مواجه هستيم، ما در سينما مظلوم هستيم، ما در ساير مجاري‎ فرهنگي راهي براي ورود و تاثيرگذاري نداريم. بسياري از شرکت‎‎هاي نمايش خانگي اجازه نمي‎دهند توليدات بچه‎‎هاي ارزشي و حزب‎اللهي توزيع شود. شرکت‎‎هاي رسانه‎اي شبکه نمايش خانگي کاملا انحصاري و در اختيار عده‎اي خاص است...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۱:۳۵, ۲۲/فروردین/۹۵
شماره ارسال: #3
آواتار
علی‌اكبر ناطق‌نوری در جلد دوم كتاب خاطرات خود که توسط انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی به چاپ رسیده است، روایتی از تعطیلی روزنامه سلام و ماجرای كوی دانشگاه تهران ارائه داده است.
در جلد دوم خاطرات علی‌اكبر ناطق‌نوری شرحی از ماجرای تعطیلی روزنامه سلام و حادثه كوی دانشگاه به شرح ذیل ارائه شده است.

ماجرای تعطیلی روزنامه سلام و حادثه كوی دانشگاه

چون پیشتر در امور اجرایی بوده و وزارت كشور را در بحرانی‌ترین شرایط كشور هم اداره كرده بودم، با حساسیت،جریان كوی دانشگاه را تعقیب كردم.خبرهایی كه از آغاز صبح در این باره می‌رسید، حكایت از این داشت كه آن چه رخ می‌دهد، یك جریان عادی نیست. اصل ماجرا از این قرار بود كه به دنبال توقیف روزنامه «سلام» و به بهانه اعتراض به این توقیف،در كوی دانشگاه تظاهراتی شد كه بعد به بیرون هم كشیده شد. راهپیمایان مسیری را طی كردند،سپس نیروی انتظامی با آنها برخورد كرد كه منجر به آن حوادث شد.

من اصل جریان را هم عادی نمی‌دیدم. زیرا توقیف یك روزنامه نمی‌توانست این قدر موج‌آفرینی كند.گرچه همان موقع شنیده بودم كه بعضی از افراد جبهه دوم خرداد می‌گفتند: «توقیف این روزنامه به این آسانی نیست،این غیر از روزنامه‌ی «طوس» و «جامعه» است و نظام اگر بخواهد با روزنامه سلام برخورد كند، باید خسارت سنگینی بپردازد.» این سخنان از آنها شنیده شده بود و این ذهنیت را ایجاد می‌كرد كه هدف از این سخنان، پیش‌بینی طرح و برنامه‌ای بود كه اگر حادثه‌ای به این شكل رخ بدهد،چه باید كرد. از این روی وقتی حادثه رخ داد و روزنامه توقیف شد،حوادث و نتایج‌ آن برای من غیرمترقبه نبود. با این سابقه ذهنی و خبرهایی كه داشتم،وقتی حادثه رخ داد، آن را عادی ندانسته و جریان را تعقیب كردم تا این كه گفته شد راهپیمایان به خیابان ریختند و تخریب كردند.آنها شعارهای تند و تیز و توهین‌آمیزی را علیه اركان بالای نظام وقوه قضاییه و حتی به مقام معظم رهبری می‌دادند.

در حالی كه ایشان هیچ نقشی و دخالتی از این جهت در این نوع كارها ندارند، یعنی آقا نمی‌گویند این روزنامه را ببندند، یعنی در ریز قضایا دخالت نمی‌كنند.شأن رهبری ایشان اجل از این است كه در این مسائل ریز دخالت كنند.ایشان سیاست‌های كلی را بیان می‌كنند، ممكن است كه به طور كلی هشدار و اخطار هم به مطبوعات بدهند، همانطور كه ممكن است به قوه قضاییه هم هشدار بدهند كه تو به وظیفه خود عمل كن اما این كه حالا تعیین مصداق بكنند نیست، به اصطلاح معروف علمی و طلبگی خود ما، «حكم را در واقع حاكم بیان می‌كند، ولی تشخیص مصداق و موضوع با مكلف است» و آنجا هم مكلف قوه قضائیه بود كه برخورد كرد.

من به لحاظ این كه شم امنیتی داشته و كار امنیتی كرده بودم، احساس می‌كردم پشت صحنه دست‌هایی است كه اینها را می‌گرداند و به طور جدی به این موضوع یقین داشتم. در همان روزها قبل از آن كه حتی كسی دستگیر و بازجویی شود، یا مثل الان یك خرده شفاف شود، گفتم كه ماجرا زیر سر نیروهای به اصطلاح ملی- مذهبی است. اینها رهبری می‌كنند و به نظر من قوه قضاییه اگر بخواهد این غائله را ختم كند، باید سران اینها را دستگیر نماید.

همیشه وقتی كه یك جایی شورش و جار و جنجال می‌شود،مثل مشهد، اسلام شهر، اكبرآباد، قزوین و از این قبیل آنهایی كه در متن صحنه هستند و آتش می‌زنند، غارت می‌كنند و شیشه می‌شكنند، سیاسی نیستند؛ اینها یك مشت آدم‌های عقده‌ای و اراذل و اوباش هستند كه در شلوغی می‌ریزند و آتش می‌زنند كه چیزی گیر بیاورند، اما آنهایی كه پشت پرده و صحنه را هدایت می‌كنند، آنها سیاسی هستند.

یكی از محافظین من می‌گفت: «هنگام تظاهرات در خیابان ایستادم و نگاه می‌كردم كه جریان چگونه است. دیدم یك مرد 40 تا 50 ساله كه موبایل در دست خودش دارد از این یك طرف جلو می‌آمد و با گفتن جمله‌ای جمعیت را تحریك می‌كرد، بعد خودش می‌رفت پشت یك درختی می‌ایستاد و با موبایل خبر می‌داد. این شخص را خیلی تعقیب كردم ببینم كه چه می‌كند می‌خواستم با او برخورد كنم، اما جرأت نكردم برای این كه احساس می‌كردم تنها هستم و كسی همراهم نیست؛ بنابراین با این كه او را تحت تعقیب قرار دادم، اما گمش كردم».

لذا معتقدم این جریان هدایت شده بود، برای همین من آرام نگرفتم و با این كه در این زمینه مسئولیتی نداشتم دائماً جاهای مختلف از دفتر خودم در مجلس تلفن می‌زدم. حراست خود را هم به صحنه‌ی تظاهرات فرستاده بودم تا به من خبر دهند.

چون گفته بودند اغتشاش گران به سمت بهارستان هم آمدند- مسئول حراست، آخرین وضعیت را به من گزارش می‌داد كه مثلا الان اغتشاش‌گران در كجا هستند و چه كار می‌كنند. زمانی كه نزدیك ایستگاه رادیو بودند، با آقای لاریجانی تماس گرفتم كه شما آنجا چقدر نیرو دارید؟ و بعد معلوم شد تدابیری اندیشیده شده بود. من با آقای ذوالقدر و آقای رحیم صفوی فرمانده محترم سپاه نیز پی‌ در پی تماس می‌گرفتم و آنها هم می‌گفتند هنوز به ما دستور داده نشده و علت دارد كه دستور داده نشده،حتماً شما در جریان هستید. البته آقایان هم ناگزیر هستند كه ضوابط را رعایت كنند. چون در این درگیری‌ها كه نان و حلوا تقسیم نمی‌شود، ممكن است دو نفر هم كشته شوند و آن وقت به این فرماندهان بگویند شما به چه مناسبت وارد شدید. از این رو این اغتشاش‌گران فكر می‌كردند كه واقعاً میدان باز است و هر كاری كه دلشان بخواهد می‌توانند انجام دهند. در واقع، فرصت خوبی بود كه اینها خودشان را نشان دهند،ولی به نظر من، نباید هیچ فرصتی به این گونه جریان‌ها داد، از همان اول باید در نطفه خفه می‌شد. بالاخره در یك مقطعی دستور صادر شد كه سپاه وارد عمل شود و در ظرف دو ساعت اغتشاشی كه از «میدان بخارایی» تا «شهرری» كشیده شده بود، پایان یافت.

در همین زمان، جلسه‌ای در حضور مقام معظم رهبری از سران سه قوه، فرماندهان نظامی سپاه، وزیر اطلاعات، وزیر كشور و تا آنجا كه من یادم است،دبیر شورای عالی امنیت ملی تشكیل شد.مقام معظم رهبری از وزیر كشور سؤال كردند (نزدیك غروب بود) «اوضاع چه خبر است؟» گفت كه «حاج آقا تظاهرات و ناآرامی‌ها را جمع كردند و بر همه چیز مسلط هستیم» من چون خودم از بعدازظهر قضایا را تعقیب می‌كردم، خیلی عصبانی بودم، بین حرف پریدم و با تندی گفتم: «آقا ایشان گزارش بی‌ربطی می‌دهند، این طور نیست. همین الان در میدان بخارایی، سپاه درگیری دارد اینها را آقای صفوی بفرمایند. آقای رحیم صفوی گفت: «درست است» جالب‌تر از همه این كه خود آقا فرمود: «تنها در میدان بخارایی نیست، شهر ری هم الآن آشوب است،» یعنی خود آقا از همه‌ی ما بیش‌تر، خبر داشت.

من همانجا گفتم كه «آقا، بنده اعتقاد دارم نهضت آزادی و این نیروها در پشت پرده‌ی این جریان هستند و اگر ما بخواهیم این آشوب و شورش را بخوابانیم به نظر من باید سران اینها را دستگیر كرده، عده‌ای كه در صحنه آشوب كردند را هم بسرعت محاكمه كنیم. حتی اگر لازم باشد- دیدیم كه اینها به هرحال بحران ایجاد كردند را هم بسرعت محاكمه كنیم و حتی اگر لازم باشد-‌آن‌ها را به سینه‌ی دیوار بگذاریم. اگر قصد براندازی نظام را دارند و با اسلام محارب هستند، با آنها برخورد شود».

بعضی از مسئولان خیلی جا خوردند و گفتند: این نوع حرف زدن جلوی آقا؟! اما من ریشه‌ی اغتشاش را در نهضت آزادی می‌دانم، این‌ها دنبال براندازی هستند و در كشور بحران ایجاد می‌كنند و بالاخره باید با آنها برخورد كرد، حكومت تعارف ندارد.

در نهایت، با این ناآرامی‌ها خوب برخورد شد و بعضی‌ها را هم دستگیر كردند. با تائید مقام معظم رهبری سپاه توانست عمل كند. البته من نظرم این است كه در رابطه با حادثه‌ی كوی حق بسیاری از نیروها تضییع شد. ما تحت تاثیر شرایط آن دوره و همچنین یك مقدار رودربایستی قرار گرفتیم، یك مقدار مصلحت‌اندیشی كردیم و نیروی انتظامی و افرادی هم مثل آقای نظری و افسر دیگری كه در منطقه؛ مسئول عملیات بودند- كه افسران خوبی هستند- به نظر من وجه المصالحه قرار گرفتند، اینها قربانی شدند.

من بعد از این جریان تا مدتی مصاحبه نكردم، بعد در یك مصاحبه‌ای از من پرسیدند: «نظر شما در مورد این واقعه چست؟ چرا تا حالا حرف نزدید؟» گفتم «برای این كه تا حالا برای من مبهم بود كه قضایا چیست، من به عنوان رئیس یك قوه نمی‌دانم چه می‌گذرد و الان هم برای من شفاف نیست.
خیلی سؤال‌ها و ابهامات هست وزارت كشور چه وقت در جریان حادثه كوی دانشگاه قرار گرفته نیروهای تحت امر او چه كرده‌اند؟ چه زمانی وزارت كشور وارد عمل شده است؟ حادثه ساعت 2 نیمه شب رخ داده تا 8 صبح مسئولان كجا بودند؟ چه كسی دستور داده، چه كسی دستور نداده؟ چه كسانی از قبل در خوابگاه برای دانشجوان سخنرانی كردند؟ بعضی از نمایندگان مجلس و مسئولان چرا برای دانشجویان سخنرانی و آنها را تحریك كردند؟ اینها چه كسانی بودند؟ اینها باید مورد بحث قرار بگیرد، چرا استعفا دادند؟ چرا تحریك كردند؟»

در این جریان چند نفر دستگیر شدند، از جمله منوچهر محمدی و یك زنی كه او را هم گرفته بودند. معروف شد كه با گرفتن یك منوچ و ملوس قصه حل شد! منشا یك بحران و یك شورش این نیست این پشت پرده دارد. الان هم به نظر من پرونده ماجرای كوی دانشگاه باید باز باشد و بعضی از مسئولان كشور باید آنجا پاسخ بدهند. حداقل هنوز برای ما ماجرا روشن نیست چرا سؤال‌ها پاسخ داده نمی‌شود؟ چرا افراد دستگیر نمی‌شوند؟ چرا توضیح داده نمی‏شود؟چرا این واقعه به ابهام و اجمال گذشت؟ این قضیه فقط به محاكمه‌ی سردار نظری و پخش صحبت‌ها و ادله و در نهایت حكم ایشان ختم شد، ولی عوامل اصلی ایجاد این واقعه، هنوز مشخص نشده است.

جلسه سران سه قوه در زمان حادثه کوی
در جریان حادثه كوی دانشگاه بین سران سه قوه، اختلافی به آن معنا وجود نداشت. آن زمان من، آقای خاتمی و‌ آقای شاهرودی بودیم كه با هیچ كدام آنها دعوا نداشتم و اختلافی هم واقعاً نداشتم و در جلسات سران هم كه تشكیل می‌شد، نوعاً در مسائل كلی تفاهم بود و ما هم در ریز جریانات وارد نمی‌شدیم. ممكن بود سلیقه من با سلیقه آقای خاتمی یا سلیقه ایشان با من متفاوت باشد، اما واقعآً تضاد و درگیری در بین نبود.
عمل من در مجلس روشن بود، نحوه برخورد با لوایح دولت، بودجه و غیره شاید به اعتراف خود آقایان- و هماهنگی مجلس در دوران مدیریت من با دولت، بیش از الان (مجلس ششم) بود. این درگیری‌ها مرهون و معلول اختلافات جناحی است كه ربطی به سران ندارد. ممكن است مرا به یك جناح منتسب كنند، اما آیت‌الله سید محمود‌ها‌شمی را به كدام جناح می‌خواهند منتسب كنند. ایشان نه جزء و جناح راست یا چپ بوده و نه در یك فراكسیونی می‌باشد.

بحث این بود كه روزنامه سلام از دیدگاه قوه قضائیه تخلفی كرده است، سؤال و ابهامات هم همینجا است، بالاخره باید از این آقایان اصلاح‌طلب و قانون‌گرا سؤال كرد كه مگر شما نمی‌گویید كه باید قانونی عمل كرد، مگر شما نمی‌گویید كه كسی در كار دیگری دخالت نكند؟ قوه قضائیه به یك جمع‌بندی رسیده و دارد عمل می‌كند، قوه قضائیه هم هر كاری را كه دلش بخواهد نمی‌تواند انجام دهد، ما سلسله مراتب داریم،اگر قایل هستید كه قاضی جناحی عمل كرده و تخلف نموده، می‌توان به دادگاه انتظامی قضات شكایت كرد. اگر آنجا هم جناحی است، به رئیس قوه قضائیه و پس از آن به رهبری- كه او را نصب كرده- می‌توان شكایت كرد. چرا در این جریان سلسله مراتب مراعات نشد، چرا وقتی جلوی آن روزنامه گرفته شد، عده‌ای مردم را تحریك كردند، مقاله و سرمقاله نوشتند، دانشگاه رفتند سخنرانی كردند و متحصن شدند؟ اینها واقعا از ابهامات است.

در این قضیه هم دعواهای این چنینی مطرح است، والا واقعاً سران با هم در این قضایا اختلافی نداشتند. اختلاف من با آقای خاتمی سلیقه‌ای بود و به این معنا كه در ماجرای هیجده تیر 1378، قائل بودم كه باید سران نهضت آزادی دستگیر، محاكمه و با آنها برخورد قاطع شود، اما ایشان این اعتقاد را نداشت، تفاوت ما این است.

لباس شخصی ها

من خبر نداشتم كه در كوی دانشگاه یك تظاهراتی رخ داده و لباس شخصی‌ها در خوابگاه جمع شدند. قراینی كه هست نشان می‌دهد جریانی كه این حادثه را به وجود آورد- آنهایی كه از آنجا سخنرانی كردند- از قبل خبر داشتند كه چنین حادثه‌ای رخ می‌دهد. من و دوستانم از وقوع حادثه خبر نداشتیم، صبح كه به مجلس آمدم، خبردار شدم كوی دانشگاه شلوغ شده است. اگر دوستان ما جلسه یا تصمیمی داشتند من چون در راس این فراكسیون بوده و هستم، خبردار می‌شدم. چنین چیزی كه اینها نشسته و طرحی ریخته باشند و بعد هم با هماهنگی سپاه و بسیج یك نیرویی به آنجا بفرستند، هرگز نبوده است.

این نكته را می‌توانم بگویم كه در نیروهای حزب اللهی، بسیجی، دانش‌آموز، دانشجو، كارگر و كاسب هم می‌تواند باشد. این نیروهای حزب‌اللهی زمانی در تهران تشكیلاتی درونی داشتند،كه حالا آن را هم ندارند. اینها وقتی می‌بینند یك جا شلوغ می‌شود، وارد صحنه می‌شوند و اصلاً با كسی هم ارتباطی ندارند. من هم دخالت به این صورت را تائید نمی‌كنم، فرض كنید شخصی در جایی سخنرانی می‌كند، ممكن است حرف‌های لاطائلات هم بزند، حزب الله تحمل نمی‌كند، شلوغ كرده و جلسه را به هم می‌زنند. آن وقت بعضی روزنامه‌های دوم خردادی و طرفداران آنها می‌نویسند كه طرف‌داران جناح راست، سخنرانی زید یا عمر را در قم به هم زدند؛ در حالی كه این حزب‌اللهی‌ها همین مردم هستند.

طبیعی است كه از آن طرف هم همین طرف است، مثلا من در مسجد دانشگاه رفتم سخنرانی كردم، تحكیمی‌ها شلوغ كردند و نگذاشتند من حرف بزنم و درب مسجد را بستند. من این را به چه كسی منتسب كنم؟ بگویم كه اینها حتماً از جناح چپ هستند و در آن صورت از مجمع روحانیون دستور گرفتند!

یقیناً این گونه نیست؛ البته ممكن است طرفداران یك تفكر بریزند شلوغ و خراب كنند. من یقین دارم كه در ماجرای كوی دانشگاه این لباس شخصی‌هایی كه می‌گویند سازمان یافته و از جناح راست هستند، اصلاً وجود خارجی نداشتند، كما این كه دادگاه هم به همین جمع‌بندی رسید.

جناح راست جامعه‌ی روحانیت، جامعه‌ی مدرسین، جامعه‌ی مهندسین، جامعه‌ی فرهنگیان، جامعه‌ی دانشگاهیان و جامعه‌ی دانشجویان و امثال آنها هستند و یقیناً هیچ كدام از اینها در این جریان نبودند. آن لباس شخصی‌هایی هم كه داخل كوی دانشگاه رفتند، معلوم نیست كه همه آنها از كدام گروه بودند، یكی از ابهامات هم همین است كه اصلاً‌ این لباس شخصی‌ها چه كسانی هستند؟ تحلیل من این است كه خود این‌ها ممكن است از جریانی باشند كه خواستند بروند آن‌جا، شلوغ كنند، به هم بریزند و آشوب به وجود بیاورند كه بعد بهره‌برداری كنند؛ ممكن است این طور باشد.

در ماجرای فیضیه سال 1342، پای منبر مرحوم «انصاری» یك مشت لباس شخصی ریختند و شلوغ كردند، برای این كه بتوانند فرصتی به وجود بیاورند كه طلبه‌ها را بزنند و زهر چشمی بگیرند. شاید این لباس شخصی‌های حادثه كوی دانشگاه از همین آقایانی بودند كه آن آشوب را راه انداختند؟ یا این كه گفتند یك كسی كلت داشته و تیراندازی كرده، این چه كسی بوده؟ چه كسی او را فرستاده؟ از قرائن بر می‌آید كه آمادگی مقابله از آن طرف بوده است!

من امیدوارم كه انشاء الله ماجرای كوی دانشگاه مجدداً پیگیری شود- چون پرونده‌ی آن باز است- و چیزهایی در این پرونده روشن‌تر شود. آدم‌هایی را گرفتند؛ فیلم‌هایی موجود است و عكس‌هایی كه بعضی‌ها با لباس‌های مبدل آنجا بودند، این‌ها شناسایی هم شدند. چون این جریان هنوز شفاف نیست و محكمه‌ای نبوده، این‌ها را نمی‌گویم، ولی باید روشن شود.

منبع: منبع: خاطرات حجه الاسلام ناطق نوری-جلد (2)-انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی-صفحه 280 -273
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۵:۵۸, ۲۴/فروردین/۹۵
شماره ارسال: #4
آواتار
مرور حوادث 18 تیر در گفتگو با سهیل كریمی، روزنامه نگار و مستند ساز

به عنوان مقدمه



كمتر حادثه و درگیری در كشور و یا جغرافیای اسلامی منطقه خودمان را می توانید پیدا كنید كه حضوری از او در آن دیده نشود. اگر چه اسارتی چند ماهه در عراق و به قول خودش مهمانی 621روزه امریكایی ها! او را با شهرتی (كه برای خودش چندان اهمیتی ندارد و در عمل نیز این را ثابت كرده) بیشتر به جامعه رسانه ای شناساند، اما آنهایی كه مسائل پیش آمده و یا گزارش های اجتماعی و «مستند»اش را دنبال می كنند ـ برادر تا به حال 29 مستند قابل تامل ساخته، شكست هیمنه را كه یادتان هست، اگر نه حتما تهیه كنید ببینیدـ او را از سال های پیش از اسارت و تبلیغات تلویزیونی می شناختند.

سهیل كریمی 53 ساله، 18تیرماه 78، گزارش ها و عكس های به روزش را در نشریه جبهه منتشر كرد، همان روزها كه سهیل گم و گور شد، همان روزها كه خیابان های تهران امتحان بزرگی را پشت سر می گذاشتند، همان روزها كه قلب خیلی ها شكست و قطره های اشك خیلی ها روی زمین داغ اطراف دانشگاه تهران ریخت...همان روزها كه ما فقط بغض می كردیم...

ماجرا خیلی ساده است، اما آنقدر اینطرف و آنطرف روضه می خوانند كه بعضی ها جدی باورشان شده 18 تیر به جامعه دانشجویی كشور ظلم شده و این سناریوی ترحم به قدری پیش می رود كه همه یادشان برود در آن شب و روزهای التهاب، به مردم، نظام و از همه مهمتر جوان این مرز وبوم ظلم شد. تنها جان باخته این حادثه هم یك افسر وظیفه بود، كه شب ها مهمان كوی دانشگاه بود؛ حالا سكه برگشته است، به جای اینكه ما طلبكار باشیم كه چه كسانی با آبروی دانشجوی ایرانی بازی كردند، طلحه و زبیرهای امروزی مدعی اند كه نگذاشتند دانشجو به بلوغ فكری برسد! ...
آنچه امروز می خوانید، روایتی است متفاوت ازآن روزها در مصاحبه با سهیل کریمی که از شاهدان آن حادثه بود.
با این تعریف ناگفته های بسیاری هم باید داشته باشید...
بله. ببینید عاملان تولد 18 تیر، بعد از وقوع قتل های زنجیره ای به دنبال بهانه ای بودند تا مخالفت براندازانه را با نظام جمهوری اسلامی كلید بزنند و آن را به فاز عملی وارد كنند. در واقع دنبال «صحنه» نمایش می گشتند. با خودزنی روزنامه سلام این فرصت برای عده ای از دانشجویان مستقر در كوی دانشگاه پیش آمد؛ بهانه برای اعتراض. این دانشجویان از قبل و طی جلساتی كه با برخی از مسوولان وزارت كشور وقت داشتند و هماهنگی هایی كه با رسانه های خارجی مخالف انقلاب كرده بودند، درصدد ایجاد شورش و بلوا در سطح شهر و بین مردم عادی نیز بودند تا به اصطلاح خودشان، یك انقلاب مردمی - دانشجویی را با هدف براندازی تشكیل دهند.
از سویی در همین زمان، تعداد زیادی از اوباش استان های مرزی نیز به تهران گسیل داده شدند كه در كنار این بلوا، نقش پیازداغ ماجرا را بازی كنند و به نوعی بازیگران «مردم نمای» نمایش باشند؛ تخریب اموال عمومی، ادارات دولتی، غارت بانك ها، ایجاد رعب و وحشت بین مردم، ایجاد فضای داغ رسانه ای و ... از جمله وظایف این افراد بود. اسنادی كه بعدها به دست آمد هم چهره واقعی اراذل را رو كرد و هم نشان داد آن دانشجویان به اصطلاح معترض چگونه با رسانه های غربی و ضد انقلاب و هماهنگی مسوولان وقت دولتی (وزارت علوم و كشور ) هم آوا شده اند.

درباره نفوذی ها هم صحبت می كنید؟
اگر منظور از نفوذی ها، رخنه كنندگان به ارگان های نظام است كه باز هم می گویم، بعضی از مدیران اجرایی وقت و مرتبط با موضوع، جزء نفوذی ها بودند كه متاسفانه هنوز هم به جرم های محرز آنها رسیدگی نشده است.
لابد همین حرف ها را زدید كه 4روز و در بحبوحه آن درگیری های خیابانی بازداشت شدید؟

...تا دو روز اول خودم هم نمی دانستم چرا بازداشت شدم! البته ماموران بازداشت من حكمی از شعبه شش دادگاه انقلاب ارائه كردند، از این جهت كه برای پاسخگویی به چند سوال مختصر به دادگاه انقلاب بیا! ولی دقایقی بعد با چشم بسته به جایی نامعلوم منتقل شدم و تنها توانستم چشم بند را داخل سلولم كه یك اتاقك دو در یك ونیم متر بود، بردارم و بعد هم بازجویی های طاقت فرسای 11- 10 ساعته. افرادی كه برایم پرونده ساخته بودند، از همان دست مدیران نفوذی بودند كه شما ذكر كردید. در هر صورت بعد از سه روز یكی دیگر از همكاران بنده دست گیر شد و روز بعد بنده با چشم بسته در یكی از خیابان های تهران رها شدم! كه بعدا فهمیدم هیچ كس خبر نداشته من كجام، حتی خانواده ام. چند روز بعد هم با عذر خواهی شفاهی قاضی فهیم شعبه شش دادگاه انقلاب كه به واقع در آن روزهای سخت، با رفتار پدرانه اش روزنه امیدی برایم محسوب می شد، متوجه شدم توسط واحد عملیات وزارت اطلاعات دست گیر شده ام.

اصل ماجرا؟

اواخر بهار 78، روزنامه سلام كه متعلق به یكی از كهنه سیاسیون ایران بود، سند محرمانه ای از وزارت اطلاعات را درج كرد كه در آن به زعم خودشان ثابت می كرد، سعید امامی (یكی از مدیران قدیمی وزارت اطلاعات و از مظنونین قتل های زنجیره ای كه اعلام شد در بازداشتگاه خودكشی كرده است) طرح اصلاح قانون مطبوعات را به نمایندگان مجلس پنجم داده است. برای همه محرز بود كه روزنامه سلام خودزنی كرده چرا كه طبق قانون مطبوعات، درج اسناد محرمانه كشوری، توقیف و لغو امتیاز نشریه را در پی خواهد داشت.

با اعلام تعطیلی این روزنامه، جمعی كه از قبل و به صورت حساب شده در جریان یك حركت تخریبی علیه مواضع اصولی نظام قرار گرفته بودند، در واپسین ساعات پنج شنبه 17 تیر ماه، از كوی دانشگاه، تظاهراتی در حمایت از روزنامه سلام راه انداختند.

معترضین، طبق اسناد و شواهد موجود با هدایت مسوولان وقت كوی دانشگاه، راهپیمایی خود را به خیابان های اطراف كشانده و با نیروهای انتظامی مستقر در محل درگیر می شوند. در ادامه هم به تخریب اموال عمومی در منطقه كارگر شمالی می پردازند تا شاید بدینوسیله، نیروی انتظامی بیشتر تحریك شده و بهانه های بیشتری به دست دانش جویان بدهد. با اعراض پلیس از درگیری و حدود اذان صبح روز 18 تیر، معترضین یكی از سربازان نیروی انتظامی را گروگان گرفته، دست و پایش را با طناب بسته و رویش بنزین ریخته و اعلام می كنند كه می خواهند وی را آتش بزنند. از اینجا به بعد نیروی انتطامی مجبور به برخورد شدید شده و برای دستگیری خاطیان وارد مجتمع های مسكونی كوی می شود...

بعد از دقایقی هرج و مرج همه چیز دوباره عادی می شود. و غائله از صبح 18 تیر تا ظهر آن روز به سردی می گراید، ولی دانشجویان كوی با علم به این كه در ظهر جمعه با تجمع نیروهای انقلابی در نماز جمعه، خیلی برداشت های مفیدی نیز می شود كرد، ضمن برافروختن مجدد اعتراضات خود و شایع كردن اخبار كذبی از قبیل كشته شدن عده ای از دانشجویان در كوی و از پنجره به پایین پرت شدن معترضین به دست لباس شخصی ها و چند موضوع كذب دیگر، در صدد تحریك مردم عادی بر آمده و در همین حین با توهین به شخصیت های سیاسی و معنوی و حتی پاره كردن تصاویر امام و رهبری، دنبال جریان اصلی بودند. كه عده ای بی منطق برای پاسخ گویی به این تحركات دست به اقدام خودسرانه زدند كه همراه شد با حضور برخی عناصر نفوذی و برخی مسئولین دولتی كه آتش ماجرا رنگ و بوی بیشتری گرفت.
پس یعنی شما معتقدید اینكه می گویند ظهر جمعه حزب اللهی ها در ماجرای كوی دخالت كردند، نادرست است؟

من اصلا می گویم بسیجی نامیدن اینها یا حزب اللهی دانستنشان، توهین به بسیج و حزب الله و تمام ارزش های انقلاب است. از كجا معلوم خودشان با این سر و شكل بین جمعیت ظاهر نشده باشند؟
یادتان باشد كه در آن غائله، بیشترین رسانه های مكتوب داخل كشور متعلق به غائله آفرینان بود، پایگاه های اینترنتی در بست در اختیارشان بود، رسانه های خارجی با تمام امكانات در خدمت آنان بود به هر حال جشن عروسی گرگ هایی بود كه فكر می كردند دارند به آرزوهایشان می رسند.
چطوری داستان تمام شد؟
واقعیتش ماجرا بعد از سخنرانی «آقا» تمام شد، هم خط را گرفتیم و هم جان تازه. جمع كردن اراذل و اوباش كه برای بچه های انقلاب كاری نداشت، دستمان بسته بود، بچه بسیجی ها و مردم همان حوالی با یك برنامه مدون شروع به پاك سازی خیابان های اطراف دانشگاه از لوث وجود آشوب طلبان كردند و در عصر روز سه شنبه 22 تیر داستان كوتاه خنده دار براندازی جمع شد. مطئنا كسی كه دنبال حق باشد با یك «پخ» نمی ترسد و فرار نمی كند، درست است؟ سوء استفاده ای كه از عنوان دانشجو و عنوان های مذهبی در این اتفاق رخ داد، خیلی درس بزرگی بود برای آنها كه همیشه یا خوابند و یا خودشان را به خواب می زنند.
-------------------------------------------------------------------------------------------
سهیل كریمی در گفتگو با فارس:
سهیل كریمی گفت: ستاد فرماندهی غائله كوی را می‌توان رسانه‌های زنجیره‌ای دانست.

وی با بیان اینكه آنان قصد داشتند شرایط را برای یك شبه كودتا فراهم كنند ولی با درایت رهبری، این كار برای آنان بسیار گران تمام شد، افزود: تشكیلاتی كه از دوم خرداد 76 فعال شد، پایگاه‌های ایجاد آشوب خود را دانشگاه ها قرار داده بودند و عده‌ای دانشجونما یا بر اساس شعارهای احساسی و یا با وعده‌های عجیبی كه به آنان داده می‌شد، به نوعی با این تشكیلات همراهی می‌كردند.
این خبرنگار، ستاد فرماندهی كل غائله 18 تیر را رسانه‌های داخلی و تحرك رسانه‌های خارجی دانست و اظهار داشت: ستاد فرماندهی غائله كوی را می‌توان رسانه‌های زنجیره‌ای دانست. در آن زمان، نیروهای حزب اللهی در عرضه اینترنت و سایت‌ها حضور فعالی نداشتند و سایت‌های ضد انقلاب هم فی*ل*تر نشده بودند كه به شدت فعالیت می‌كردند.

وی ادامه داد: بیشترین هدایت‌های این غائله از سوی وزارت كشور وقت انجام می‌شد كه برخی معاونان و مشاوران وزیر یا برخی نمایندگان مجلس، در كوی دانشگاه حضور می‌یافتند و در حقیقت به آشوبگران برای ادامه غائله پشت گرمی می‌دادند. آنان ماجرای اعتراض به اصلاح قانون مطبوعات و خودزنی در انتشار سند محرمانه در روزنامه‌ سلام را پیش آوردند. آنها سرباز نیروی انتظامی را در كوی دانشگاه گروگان گرفتند و دست و پایش را بستند، بنزین ریختند و تهدید به آتش زدن آن سرباز كردند.
برخی مسئولان وقت بدون آنكه علت‌ها را ریشه یابی كنند، با آشوبگران ابراز همدردی كردند و حتی به خاطر ناكشته‌هایی كه در كوی بود، تسلیت گفتند.

وی با اشاره به این نكته كه دانشجوها در این غائله، سربازان كوچكی بودند كه می‌خواستند سنگرهایی كه ستاد فرماندهی در احزاب و روزنامه‌های زنجیره‌ای اشاره می‌كردند، فتح كنند، گفت: آنان به دنبال بهانه بودند و با اتفاقاتی كه شب 18 تیر افتاد و با بستن دست و پای آن سرباز، نیروی انتظامی را تحریك كردند كه از آن به بعد، جنایات توسط نیروهای دانشجونما كه حركتشان را شروع كرده بودند، آغاز شد.
كریمی تصریح كرد: از روز جمعه به بعد، بعضی افراد كه در نماز جمعه بودند، احساسی برخورد كردند كه مورد رضایت رهبری هم نبود. آنها رفتند و درگیری‌هایی ایجاد شد. از آن به بعد، به واسطه اینكه ما خبرنگار بودیم، بارها دیدیم كه از صبح شنبه، آشوب‌گرها، افراد ریش‌دار را به قصد كشت كتك می‌زدند و موتورشان آتش زده می‌شد. آنها توهین‌های علنی علیه نظام، معماران انقلاب و شخص رهبری را هم آغاز كردند و مدعی شدند كه چند نفر در كوی دانشگاه كشته شده‌‌اند در حالی كه در آن مقطع حتی یك نفر هم زخمی نشده بود. آنها حتی درِِِِ وزارت كشور را كه در حقیقت ستاد فرماندهی خودشان بود، كندند؛ یعنی حتی به خودشان هم رحم نمی‌كردند.
وی با بیان اینكه در آن چند روز، آتش زدن اتومبیل ها و ضرب و شتم دانشجویانی كه ریش داشتند، ادامه داشت، اظهار داشت:

در روز بیستم تیر، من خودم دیدم كه در خیابان كارگر، آشوبگران، یك اتوبوس واحد را متوقف كردند و راننده را ضرب و شتم كردند و حتی مردم را كتك می‌زدند و بانك‌های فراوانی را تخریب كردند. در همان منطقه من در حال عكس گرفتن از آن اتوبوس و عوامل آن وحشی‌گری‌ها بودم كه ناگهان من را از آن صحنه خارج كردند، بعد به من گفتند آنهایی كه در حال شكستن شیشه‌ها بودند، می‌خواستند من را با چاقو بزنند.
آنها به دنبال جنبش دانشجویی یا یك انقلاب فكری نبودند، بلكه فقط به دنبال آشوب بودند، در 22 تیر افرادی دستگیر شده بودند كه ما آنها را دیدیم این افراد از استان‌های دیگر، چون شنیده بودند كه در تهران آشوب شده، به قصد غارت بانك‌ها آمده بودند.
كریمی گفت: این مسائل ادامه داشت تا روز دوشنبه كه مقام معظم رهبری در سخنرانی شان حضرت صاحب(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را به گواهی طلبیدند كه ما در راه خدا قدم بر می‌داریم و آرزوی ما این است كه در این راه به شهادت برسیم. همین مسئله باعث شد كه روح انقلاب و شهامت در نیروهای ارزشی دمیده شود و به میدان بیایند و آن غائله خنثی شود.
وی با اشاره به عبرتهای غائله 18 تیر، افزود: یكی از بزرگترین عبارتهای آن ماجرا این بود كه مردم حواسشان را در انتخاب مسئولان اجرایی كشور بیشتر جمع كنند. این موضوع نشان داد كه اگر فردی روحانی بود، یا سابقه انقلابی داشت، صرفاً اینها دلیل انقلابی بودن و وطن دوست بودن نیست...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۶:۲۵, ۲۶/فروردین/۹۵
شماره ارسال: #5
آواتار
بیانات در پی حادثه کوی دانشگاه تهران در سال ۷۸

برادران و خواهران عزیز؛ خیلی خوش آمدید. حرفهای گفتنی زیاد است؛ اما مطلبی که از نظر من مهمتر از همه است و ذهن مرا مشغول کرده، حمله به خوابگاه جوانان و دانشجویان است. این حادثه تلخ، قلب مرا جریحه‌دار کرد؛ حادثه غیرقابل قبولی در جمهوری اسلامی بود...

این که صد نفر یا دویست نفر از کوی دانشگاه خارج شدند و حرفهایی زدند و شعارهایی دادند، بهانه و مجوّزی نمیشود برای این‌که کسانی، در هر لباس و با هر نامی، وارد آن محیط شوند و کارهای ناروایی انجام دهند؛ بخصوص وقتی که نام مقدّس نیروی انتظامی در میان می‌آید، عملی که موجب شود نیروی انتظامی بدنام گردد، قضیه را سخت‌تر میکند.
شما میدانید که امروز نیروی انتظامی در اطراف کشور، در جاده‌ها، در مرزها، در برخورد با اشرار، چه جانفشانیهایی میکند و چه زحماتی میکشد. چقدر از اینها برای حفظ امنیت ما، جان خود را از دست میدهند. با این حال، به‌وسیله چند نفر عملی انجام شود که چهره این خدمتگزاران در نظر بعضی تیره گردد؛ آیا این انصاف است؟! یا آن طوری که نقل کرده‌اند، بعضی با آوردن نام مقدّس «یا حسین» و «یا زهرا» وارد اتاق دانشجوی بسیجی یا دانشجوی جانباز شوند و او را از خواب بپرانند، یا آن‌طور حوادثی را به‌وجود آورند؛ آیا این درست است؟! اینها قلب را میفشارد...

من چند حرف دارم؛ یک حرف با دانشجویان، یک حرف با عموم ملت ایران، یک حرف، بخصوص با شما جوانان، یک حرف هم با دشمن.

حرف من به دانشجویان این است که مراقب دشمن باشید؛ دشمن را خوب بشناسید؛ مبادا از شناسایی دشمن غفلت کنید. غریبه‌هایی را که در لباس خودی خودشان را در همه جا داخل میکنند بشناسید؛ دستهای پنهان را ببینید. هیچ کس به‌خاطر غفلت ستایش نمیشود. هیچ‌کس به‌خاطر چشمها را بر هم گذاشتن، مدح نمیشود. اگر بر آدم غافل ضربه‌ای وارد شد، اوّل کسی که مسؤول و مذموم است، خود اوست؛ مراقب باشید. دانشجو، قشر فاخر و با ارزشی است. دشمن، دانشجو را هدف گرفته است. چند سال است سعی میکنند بلکه بتوانند دانشجویان را در مقابل نظام قرار دهند؛ اما موفّق نشدند؛ بعد از این هم موفّق نخواهند شد. اگر یک عدّه نفوذی خواستند از فرصتی استفاده کنند و از آب گل‌آلودی ماهی بگیرند - وارد اجتماع دانشجویان شدند و شعارهایی درست کردند و حرفهایی زدند - خیال نکنند که ما اشتباه خواهیم کرد؛ نه، ما اشتباه نخواهیم کرد. ما مخاطب و طرفِ خودمان را میشناسیم. دانشجو، فرزند ماست؛ متعلّق به ماست؛ متعلّق به این کشور است. دشمن است که میخواهد با نام دانشجو یا با نام نفوذ در میان دانشجویان، فساد و تباهی کند؛ خود دانشجویان بایستی هوشیارانه متوجّه باشند.

به ملت ایران هم عرض میکنم:

ای ملت بزرگ و شجاع که بیست سال است دشمنی را که انقلاب از این کشور بیرون راند، با قدرت پشت در نگه داشتید و نگذاشتید که این دشمن از هیچ منفذی وارد شود؛ بهوش باشید. این معنای حرفهای مکرّری است که من در این چند سال به ملت ایران و به مسؤولان عرض کرده‌ام که دشمن درصدد نفوذ است. هر پنجره‌ای پیدا کند، وارد خواهد شد؛ هوشیاریتان را بیشتر کنید. دشمن، امنیت ملی ما را هدف گرفته است. امنیت ملی برای یک ملت، از همه چیز واجبتر است. اگر امنیت ملی نباشد هیچ دولتی نمیتواند کار کند؛ برای سازندگی، هیچ سنگی روی سنگ گذاشته نخواهد شد. وقتی که هرج و مرج و ناامنی باشد، هیچ مشکلی از مشکلات مملکت حل نخواهد شد؛ نه اقتصاد مردم، نه فرهنگ مردم، نه مسائل اجتماعی مردم، نه مسائل سیاسی مردم. وقتی امنیت نبود، همه اینها از بین خواهد رفت. دشمن این را هدف گرفته است. این را ملت ایران در همه جای کشور باید بفهمد؛ که البته میفهمد و میداند. بحمداللَّه ملت هوشیار است.

یک حرف هم به شما جوانان عرض میکنم. جوانان عزیز! شما امیدهای انقلاب و اسلامید. رفتار شما میتواند این مملکت را در جهت شکوفایی، با سرعت به پیش ببرد. وقتی جوان مملکت هوشیارانه، با تدبیر، با حلم و با توجه به موقعیّتها، حرف بزند و تصمیم بگیرد و عمل کند، کشور گلستان خواهد شد. وقتی هیجانات کور، پا وسط بگذارند، دشمن فوراً استفاده خواهد کرد. بارها گفته‌ام، باز هم تکرار میکنم؛ من معتقدم که جوان مملکت بایستی در همه میدانها حضور و آمادگی داشته باشد؛ منتها با انضباط. این‌گونه حرکاتی که ملاحظه شد کسانی به دانشگاه حمله کنند، ناشی از بی انضباطی است؛ با هر نامی انجام گیرد، غلط و محکوم است. اگر با نام دفاع از دین هم انجام گیرد، غلط است؛ اگر با نام دفاع از ولایت هم انجام گیرد، غلط است. مگر من بارها نگفته‌ام در اجتماعات کسانی که مخالفند، هیچ کس نباید رفتار خشونت‌آمیز داشته باشد؛ چون این، دشمن را خوشحال میکند. بارها ما این حرف را گفتیم، چرا گوش نکردند؟! چرا گوش نمیکنند؟! حتّی اگر یک حرفی که خون شما را به جوش میآورد به زبان آورند - مثلاً فرض کنید اهانت به رهبری کردند - باز هم باید صبر و سکوت کنید. اگر عکس مرا هم آتش زدند و یا پاره کردند، باید سکوت کنید. نیرویتان را برای آن روزی که کشور به آن نیازمند است، برای آن روزی که نیروی جوان و مؤمن و حزب‌الّلهی باید در مقابله با دشمن بایستد، حفظ کنید، والاّ حالا فرض کنیم یک جوان، یا یک دانشجوی فریب‌خورده‌ای هم حرفی زد و کاری کرد؛ چه اشکالی دارد؟ من از او صرف‌نظر میکنم.

و اما یک مطلب به دشمن میگویم؛ هر که هست و هر جا هست. دشمنان اصلی ما در سازمانهای جاسوسی، طرّاحان این قضایا هستند. این پولی که مجلس امریکا تصویب کرد که باید برای مبارزه با نظام ایران صرف شود، این پول و چندین برابر این پولها کجا مصرف شد؟! معلوم است؛ برای همین‌طور طرّاحیهایی مصرف میشود؛ شکّی نیست. این دشمنان بدانند که خواب برگشتن امریکا به این مملکت، یک خواب پریشان و غیرقابل تعبیر است.

این عناصر داخلىِ حقیر، این عناصر سیاسىِ مطرود و منفور، که ملت اینها را مثل دندان فاسدی بیرون آورد و به یک طرف پرتاب کرد، هجده، نوزده سال است که کمین گرفته‌اند تا از ملت و از امام و از نام امام و از راه امام انتقام بکشند. اینها هم بدانند که اشتباه کردند؛ در همین قضیه هم اشتباه کردند، خودشان را لو دادند و چهره خودشان را مشخص کردند. درست است که به دستگاه اطّلاعاتی ما آن ضربه ناجوانمردانه را وارد کردند؛ به دستگاه انتظامی ما هم در این‌جا این ضربه را وارد کردند، اما عناصر خدمتگزار و سربازان مخلص و بدون نام و نشان جمهوری اسلامی، اطّلاعات را کسب میکنند و میفهمند که چه کسی در کجاست و چه‌کار میکند. نمیتوانند این ملت را با این روشها از صحنه مبارزه در راه استقلالشان، در راه اسلام عزیزشان و در راه مبارزه با دشمنانشان عقب برانند.

یک نکته هم به این خطّ و خطوط سیاسی عرض کنیم. آقایانی که سردمداران خطوط سیاسی و گرایشهای سیاسی هستید، حالا برسید به این حرفی که ما میگوییم شما خودیها وقتی سر قضایای بیهوده این‌طور با هم درگیر میشوید، دشمن سوء استفاده میکند؛ بفرمایید، این یک نمونه؛ دیدید دشمن چطور استفاده کرد؟! دیدید دشمن چگونه نیش خود را زد؟! این مسائل را کنار بگذارید. البته ما اصرار نداریم که همه یک طور فکر کنند؛ اما برای کار سیاسی و درگیری سیاسی، حدّی قائل شوید و خطّ قرمزی بگذارید. بیحساب و کتاب با هم مبارزه نکنید که آن‌قدر مشغول شوید که به دشمن اجازه دهید این‌طور بیاید و داخلِ این میدانها بشود. سرِ این قضیه قانون مطبوعات و سرِ قضایای گوناگون دیگر، چه جنجال و چه دعوایی به راه افتاد! همه‌اش مسائل خطّ و خطوط! برای چه؟ برای این که قانونی در مجلس تصویب میشود! من به یک جریان سیاسی خاص اشاره نمیکنم؛ خطاب من به همه است. برای من، آن خطّ و این خط و هر خطّ سیاسی و سلیقه سیاسی دیگر، تفاوت نمیکند. برای من، مناط و ملاک، راه خدا و راه امام و راه اسلام و حفظ کشور و رعایت مصالح مردم و حفظ آینده کشور مطرح است. برای من فرقی نمیکند که فلان کس متعلق به خطّ «الف» است، فلان کس متعلّق به خط «ب» است. من به همه عرض میکنم؛ شما هم هشیار باشید.

آخرین جمله را هم به امام و مقتدای خودمان ولىّ‌عصر ارواحنافداه عرض کنیم: ای سیّد و مولای ما! پیش خدای متعال گواهی بده که ما در راه خدا تا آخرین نفس ایستاده‌ایم. بزرگترین آرزو و افتخار بنده این است که در این راهِ پُرافتخار و پُرفیض و پُربهجت، جان خودم را تقدیم کنم. ان‌شاءاللَّه خداوند متعال شما را موفّق و مؤیّد بدارد.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۳:۲۸, ۲۶/فروردین/۹۵
شماره ارسال: #6
آواتار
گروه سیاسی-فرهنگ نیوز: «از هادی به تمام واحدها: در صورت حمله، از سلاح گرم استفاده کنید.

هادی منم، هادی منم. هیچ‌کس حق استفاده از سلاح گرم را ندارد. تکرار می‌کنم به‌هیچ‌ وجه از سلاح گرم استفاده نکنید.»

قبل از مراسم رحلت امام بالاخره بعد از پی‌گیری‌های تلفنی فراوان، قرار ملاقات گذاشت.

محل قرار نه منزلش بود و نه محل کارش. داخل ماشین خودش در یکی از میدان‌های مرکزی شهر. از پشت عینک دودی نمی‌شد فهمید چه حسی نسبت به ما دارد؟ اما از صدای آهسته و خسته‌اش می‌شد فهمید حرف‌های زیادی دارد.

سردار فرهاد نظری
که حالا نه اسمش یاد مردم مانده و نه چهره‌اش. اما به‌محض این‌که بفهمند فرمانده پلیس تهران در سال 78 بوده و فرمانده میدان در حادثه کوی دانشگاه، همه او را می‌شناسند و همین‌جاست که حرف‌ها درباره او شروع می‌شود.
فرمانده پلیسی که بازداشت شد و با دستبند راهی دادگاهش کردند و در آخر تبرئه شد. چند دقیقه‌ای طول کشید تا سر بحث را باز کنیم و از همان ابتدا گفت هیچ حرفی درباره کوی ندارد و مصاحبه نمی‌کند. از ما خواست ضبط و موبایل و هرچه که صدا ضبط می‌کند را خاموش کنیم. گفت: مثل 2 تا رفیق با هم حرف می‌زنیم و نیازی به ضبط کردن نیست.


[تصویر: 82849-247852-1404910823.jpg]
چند سند و کاغذ همراهش بود. از میان آنها، کپی کارت جانبازی‌اش از همه برایم جالب‌تر بود. فرهاد نظری جانباز 70%
اما هیچ کارت یا نشان و درجه‌ای از دوران ناجایی خود نداشت. شاید واقعا حالا دیگر نا"جا" شده بود.

با چند سوال ساده حرف‌مان را شروع کردیم. برایم جالب بود که حالا چه می‌کند؟ پستی، مقامی یا شاید هم شرکت اقتصادی؟ اما با خون‌سردی پاسخ داد که نه دنبالش رفته و نه اصلا کار اقتصادی بلد است.
سردار نظری فرمانده اسبق پلیس تهران در گفتگو با خبرنگار فرهنگ نیوز گفت: خانه‌نشین شده و در کنار خانواده‌اش روزگار می‌گذراند. چند کتاب هم در دست چاپ دارد.
از حادثه کوی دانشگاه پرسیدم که با کمی مکث، از نامهربانی‌ها و کم‌لطفی‌های دوستان گفت. دوستانی که حالا هریک پُستی را اشغال و او را فراموش کرده‌اند. دوستانی که شاید می‌خواستند او را به‌نوعی حذف کنند.
از 6 بار ترور نا‌فرجامش گفت و اعتقاد داشت که دیگر ترور گرم انجام نمی‌دهند و معتقد بود که او را ترور شخصیتی کردند.
نظری گفت در حادثه کوی، ما طبق دستور به محل حادثه رفتیم که شنیدم کسی روی بی‌سیم ما رفته و می‌گوید: «از هادی به تمام واحدها در صورت حمله،از سلاح گرم استفاده کنید» در صورتی که هادی من بودم با فریاد گفتم:«هادی منم،هادی منم،هیچ کس حق استفاده از سلاح گرم را ندارد.تکرار می کنم به هیچ وجه از سلاح گرم استفاده نکنید».


[تصویر: 82849-247853-1404910823.jpg]
وقتی اینها را تعریف می‌کرد، می‌شد فهمید چقدر آن لحظه زیر فشار بوده. بعد از سالها هنوز هم که به اینجا می‌رسد، بغض می‌کند و حتی از پشت عینک دودی‌اش می‌شود این حس را فهمید.
با تلخی و اکراه گفت که 18 تیر یک‌تنه مقابل یک دولت کودتاچی ایستاده و حالا چگونه مورد بی‌مهری دوستان قرار گرفته.

به ظلمی اعتراض داشت که درحقش شده بود و از خاتمی و ابطحی گفت. از این‌که قبل از فرماندهی نیرو به دفتر خاتمی دعوت شده و قرار بوده فرمانده یگان حفاظت خاتمی شود و قبول نکرده و این‌که بعد از حادثه کوی هیچ‌کس یادش نکرده و حتی درخواستش برای مناظره با موسوی لاری را هم قبول نکردند. به گفته خودش 17 و 18 تیر در موقعیت مقابله با براندازی قرار داشته و به‌دلیل این‌که به خیلی‌ها امتیاز نداده، محاکمه شده و حتی یکی از نقاب‌داران کوی دانشگاه، در جایگاه شاکیان بوده؛ می گفت خاتمی باید محاکمه شود.


[تصویر: 82849-247864-1404910823.jpg]

وقتی دوباره از حادثه کوی پرسیدم گفت: پسر خوب همین‌قدر کافیه.
البته نه‌تنها با ما بلکه با هیچ رسانه‌ای درباره 18 تیر مصاحبه نکرده و اعتقاد دارد رسانه ملی بعد از این سالها باید این موضوع را مطرح کند. موضوعی که حتی یک‌بار قرار بوده نادر طالب‌زاده در برنامه «راز» او را مهمان کند و به آن بپردازد؛ ولی با مصلحت مدیران شبکه برنامه کنسل شده است.
با این‌همه جفا در حقش، هنوز خود را سرباز ولایت می‌دانست و اعتقاد داشت هیچ‌کس جز رهبری نمی‌توانست کودتای 78 و فتنه 88 را جمع کند...

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۹:۲۲, ۲۷/فروردین/۹۵
شماره ارسال: #7
آواتار
چند سطر از برای تاریخ/ برش‌هايي از كتاب «براي تاريخ»، نوشته‌ي «فرهاد نظري»

«لباس فرم نيروي انتظامي بر چوب‌لباسي جا خوش كرده بود و چون نگاهم با او تلاقي كرد، گويا به من گفت: برو! سرداري بي‌دردسر كه بي‌دردي است. پیمودن راه خداوندی، بی‌کفن‌پوشی مجاهده نیست. اگر مرد راهی و دل تو همان دل مجنون و رقابیه و دهلاویه است، دست‌هایت را درآستین استوار کن و راه عدالتخانه را با جامه‌ی سبز ولایتی به استقبال شتاب...

... با قرائت حکم برائت من،‌ موجی بزرگ کشور را در خود گرفت. تيتر روزنامه‌ها ديدني بود؛ دسته‌اي كه تا امروز اصل را بر برائت دانسته و ايران را براي تمامي ايرانيان مي‌خواستند، امروز برائت را منفي‌ترين واژه‌ي فرهنگ زبان فارسي مي‌شمردند، اما وجدان عمومي برائت را طلوع خورشيد عدالت از محكمه و عدالتخانه مي‌دانستند. خودم را اگرچه در مقابل افکار ملت روسپید می‌دیدم، اما رگه‌ای از غصه جانم را می‌فشرد...
در جبهه نشد. کاش در میدان پرفتنه‌ی فریب و نیرنگ و اغواگری و در پرتاب و شلیک تیر و ترکش قلم به کاروانیان می‌پیوستم. حیف شد سردار! نه؟!
متن بالا قسمتی از مقدمه‌ی کتاب «برای تاریخ» سردار نظری است که در این مقدمه واگویه‌های درونی و مظلومیت سربازان سپاه خمینی را با لباس سبز پاسداری خود زمزمه می‌کرد. متن پیش‌رو قسمت‌هایی از این کتاب است که به تشریح وقایع فتنه‌ی سال 78 پرداخته است.

گفت‌وگوي تمدن‌ها يا مهر سكوت بر لبان مخالفان

جناب آقای خاتمی! در مقطعی که که دنیا چشم امید به نگاه زیبای شما در منظر گفت‌وگوی تمدن‌ها دوخته است، در طول این مدت صدای مرا در سینه حبس نموده‌اند و ابزار دفاع را از حقیر ربوده‌اند.

دموكراسي و قانون براي بقيه!

همان‌گونه که مستحضرید، به دو بهانه آشوب و فتنه شکل گرفت. اولین بهانه بحث تصویب اصلاح قانون مطبوعات در خانه‌ی ملت بود که شما بهتر از هرکس می‌دانید که طبق اصل 123 قانون اساسی پشت پا زدن به رأی و نظر مردم و قوانین جاری کشور جای هیچ‌گونه دفاع و حمایتی ندارد و به بهانه‌ی تعطیلی روزنامه «سلام» بود. پیش از 17 تیر، درپی شکایت وزارت اطلاعات، این روزنامه تعطیل شد و شما نیز در جریان شکایت بوده‌اید، ولی چند روز بعد از طرف وزارت اطلاعات اطلاعیه‌ای به این مضمون صادرشد: «به‌منظور جلوگیری از هرگونه تشنج در جامعه شکایت خود را پس می‌گیریم.»

و در همان روز (17 تیر) از طریق رسانه‌های گروهی اعلام شد. شایان ذکر است که کم‌ترین وظیفه‌ی شما (طبق فصل سیزدهم اصل 176 قانون اساسی)، به‌عنوان رئیس «شورای عالی امنیت ملی» شناسایی تهدیدات، ابلاغ دستورات هوشیاری به دستگاه‌های امنیتی و انتظامی کشور بوده است، که متأسفانه صورت نپذیرفت.

چند ساعت بعد نیز بدون کوچک‌ترین توجهی به این اطلاعیه، در شامگاه 17 تیر تظاهراتی خشن و غیرقانونی در کوی دانشگاه صورت گرفت و با توجه به بسترسازی‌های گذشته، جرقه زده شده و شعارها و اقداماتی علیه مقدسات نظام و ارزش‌ها و باورهای دینی مردم داده شد. به‌راستی چرا برای اعتراض به یک اقدام قانونی (تصویب قانون اصلاح مطبوعات) که در مجلس و خانه‌ی ملت تصویب شده بود، روشی خشن و غیرقانونی با اقدامات مجرمانه و تروریستی آن هم درنیمه‌های شب با نقاب‌های به چهره زده برگزیده شد؟ پشت پا زدن به رأی و نظر مردم و قوانین جاری کشورجای هیچ‌گونه دفاع و حمایتی ندارد.

تكليف چيست؟ رفيق دزد يا شريك قافله؟

برابر اعتراف صریح آقای «محمدکاظم کوهی»، مدیرکل کوی و هم‌چنین گزارش کمیته‌ی تحقیق شورای عالی امنیت ملی و گردش کار حکم قاضی محترم پرونده که می‌گوید: «... در این مرحله 150 دانشجو حضور داشتند و از نگهبانان کوی می‌خواهند در را باز کنند تا از کوی خارج شوند، سرنگهبان از طریق آقای سطوت (معاون کوی) با کوهی تماس گرفته و موضوع را مطرح می‌نماید و ایشان می‌گوید: در را باز کنید. آقای کوهی سپس مراتب را تلفنی به کلانتری 125 و کشیک وزارت اطلاعات اعلام و خود به‌سمت کوی حرکت می‌کند.»

حضور آشوبگران در خیابان‌های اطراف کوی و ارتکاب جرایمی چون، خسارت به اموال عمومی، حمله به یک مهدکودک، پرتاب بمب دستی و آتش زا، گروگان‌گیری از اعضای پلیس، حمله و سنگ‌پرانی به پلیس، خسارت به ماشین آتش‌نشانی و هتک حرمت و فحاشی و سلب آسایش عمومی و ایجاد هرج و مرج و... از جناب‌عالی در مقام ریاست شورای عالی امنیت ملی سوال می‌کنم، «با توجه به این‌که اگر نیروی انتظامی در جرایم مشهود و اقدامات تروریستی عمل نکند، وفق مقررات و قانون (ماده‌ی 18 و 176 قانون آیین دادرسی کیفری) با آنان برخورد و انفصال از خدمت می‌گردند، پرسنل دعوت شده به کوی برای انجام وظیفه چه باید می‌کردند؟ جز این است که درجرایم مشهود نیروی انتظامی موظف به اقدام است؟

اگر دولت با این‌گونه حرکت‌ها و تشنج در جامعه مخالف بود و انصراف شکایت وزارت اطلاعات به همین دلیل صورت گرفت... چرا وزیر محترم کشور در بخشی از دستور خود، حکم برخورد با آن‌ها را صادر کرد؟ حال که دستور برخورد را صادر کرد، چرا از معترضین حمایت نمود؟

ستون پنجم در صف دولت

[b]آشوبگران مجهز به پیشرفته‌ترین سیستم‌های ارتباطی، بی‌سیم و تلفن‌های همراه شدند، ولی هرگز درهیئت دولت پیگیری نشد که این سیستم‌های ارتباطی را چه کسانی، چگونه و به چه انگیزه‌ای در اختیار اغتشاشگران قرار دادند؟ چه کسانی به بی‌سیم پلیس دست‌رسی داشته و تدابیر و مانور نیروها را شنود و در اختیار شورشیان می‌گذاشتند؟ دانشگاه کدام مملکت پیشرفته و دموکراتیک زندان دارد و تعدادی دانشجونما آدم‌ربایی و گروگان‌گیری و خرابکاری می‌کنند، که به گفته یکی از دانشجویان حاضر در صحنه که از صداوسیما هم پخش شد، محل را آغشته به بنزین و قصد سوزاندن گروگان‌ها را می‌نمایند؟


يك بام و دو هوا...


جناب آقای خاتمی درا جتماع مردم رزن میزان خسارت کوی دانشگاه را یک میلیارد تومان برآورد نمودید، در‌حالی‌که همین اظهارات را دکتر سلیمانی عنوان کرده بودند. با این مضمون: «دوازده نفر از مأمورین انتظامی وارد خوابگاه شده و حدودا سی دقیقه آن‌جا بودند و هشت‌صد اتاق و 2400 تخت را تخریب کرده‌اند.»

به فرض قبول این ادعا که کوی دانشگاه این تعداد تخت را داشته باشد که ندارد. پس دراین مدت، هر مأمور می‌بایست 66 اتاق و 200 تخت را تخریب نماید! که وقوع چنین عمل معجزه‌آسایی غیرممکن است. درحالی‌که ترکیب گزارشات کمیته‌ی تحقیق که مورد تأیید جناب‌عالی نیز واقع شد، می‌گوید: «میزان تخریب‌های به عمل آمده حاکی از آن است که آمارهای ارائه شده در خصوص تخریب با واقعیات تطابق ندارد و میزان واقعی تخریب کم‌تر از موارد اعلام شده می‌باشد.»

آیا این‌گونه سخنان به قصد تحریک احساسات و عواطف مردم و در توجیه عمل غیرقانونی اغتشاشگران نبوده است؟ شایسته بود شما که از خسارات وارده به کوی با این بزرگ‌نمایی یاد می‌کنید، اشاره ای نیز به خسارت‌های وارده به اموال عمومی و بیت‌المال که در خارج از کوی توسط دانشجونماها و اراذل و اوباش وارد گردیده بود، می‌کردید. آیا هدف از این‌گونه تلاش‌ها ناراضی کردن و مایوس کردن رزمندگان و نظامیان و خانواده و اطرافیان آنان نمی‌باشد؟ فراموش نکنید که شما رئیس‌جمهور یک جناح نیستید و هر ایرانیِ شهروند نظام است و بهره‌مند از حقوق. جای تأسف است که کار توطئه و گزارشات کذب به جایی می‌رسد که اصلی‌ترین حافظ و نگهبان قانون اساسی به نقض آشکار حاصل حکمت حکیمان و عصاره‌ی خون شهدا تن در دهد و داغی بر زخم‌های ما بنهد. به این‌ها اضافه کنید اخبار کذب در خصوص پرتاب دانشجویان از طبقه‌ی سوم، کشته شدن چند نفر و مفقود شدن چند نفر برای تشویش اذهان عمومی و با تکیه بر مظلوم نمایی.

حرف آخر... [/b]

از آن روز و نه هیچ روز دیگری کسی میل به گفت‌وگو با ما نکرد و ما ماندیم و هزاران قصه‌ی ناگفته و حقایق مظلومی که در سینه‌ی زخم‌خورده‌ی نظری و همراهانش دفن شده بود. نمی‌شد سخن گفت، گوشی هم برای شنیدن نبود. آن روزها حق‌گویی یعنی به سینه‌ی تهاجم تبلیغ دشمن زدن و چشم فتنه را نشانه رفتن که قبول می‌کنم بالاتر از ظرفیت دولت مردان روزگار ما بود. ما هم، همه‌ی مصایب را به تسلای دل غم‌گرفته‌ی مولای خود واگذاشتیم.

همان‌گونه که مقام معظم رهبری فرمودند: «این حوادث یک طراحی برای مقابله با نظام بود که نمی‌توانست بدون پشتوانه‌ی مراکز سیاست‌گذاری و پشتیبانی‌کننده واعتمادبخش به عوامل اغتشاش صورت گیرد. فتنه‌ای بود که توسط اجانب طراحی شد و به حمایت بعضی از پایگاه‌های سیاسی اجرا و به صحنه رفت.»

تشریح بیشتر در رجانیوز...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۵:۴۴, ۲۸/فروردین/۹۵ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/فروردین/۹۵ ۵:۵۳ توسط بیداری اندیشه.)
شماره ارسال: #8
آواتار
اما اینکه روزنامه های زنجیره ای کی بودن و چی نوشتن که منجر به اعتراضات علما و رهبر انقلاب شد و در نهایت به اصلاح قانون مطبوعات منجر شد رو می تونین در این تاپیک مطالعه بفرمایین:

از حلقه کیان تا روزنامه های زنجیره ای

در پی بی تفاوتی و کر و لال شدن مثلا دبیر شورای امنیت ملی در قبال این غائله از پیش مهندسی شده و شعله ور شدن دامنه فتنه، و کمک دولتی ها به بزرگتر شدن ماجرا، کار به جایی رسید که آشوب طلبان می خواستند به بیت رهبری حمله ور بشن.



در 21 تیرماه ۱۳۷۸، نامهٔ ۲۴ فرمانده سپاه پاسداران خطاب به رئیس جمهور وقت -سید محمد خاتمی- منتشر شد. هرچند اصلاح‌طلبان این نامه را به عنوان تهدید به کودتا تاویل کردند، اما تأثیر جدی در عقب‌نشینی ضد انقلاب و پایان غائله کوی دانشگاه داشت. این نامه در روزهای فتنه، محرمانه بود و بعد از فروکش کردن آن علنی شد.

متن کامل آن نامه به شرح زیر است:


[تصویر: sepah.jpg]

ریاست محترم جمهوری حضرت حجت‌الاسلام ‌والمسلمین جناب آقای سیدمحمد خاتمی
با عرض سلام و خسته نباشید به استحضار می‌رساند:

به‌دنبال حوادث اخیر به عنوان مجموعه‌ای از خدمتگزاران دوران دفاع مقدس ملت شریف ایران، وظیفهٔ خود دانستیم مطالبی را خدمت حضرت‌عالی دانشمند ارزشمند عرضه بداریم. امیدواریم با سعهٔ صدر و شعار ارزشمند توأم با سیره‌ای که تبلیغ می‌فرمایید (شنیدن هر سخن و ایده‌ ولو مخالف) به این موضوع که شاید درد هزاران زجرکشیدهٔ انقلاب باشد که امروزه به‌دور از هرگونه خط و خطوط با چشمی نگران، مسائل و حوادث انقلاب را می‌نگرند و سکوت، مسامحه و ساده‌انگاری مسئولین که از برکت خون هزاران شهید بر مسند نشسته‌اند، متحیر و متعجب‌اند.

جناب آقای خاتمی، قطعاً همهٔ ما حضرت‌عالی را انسانی وارسته، انقلابی، متدین و دارای ریشهٔ عمیق دینی در حوزه و دلسوز به انقلاب دانسته و می‌دانیم، اما نحوهٔ برخورد با حوادثی که همهٔ ما شاهد شادی و رقص دشمنان پیرامون آن هستیم و در اولویت قرار دادن پیگیری برخی اشتباهات و تخلفات و بزرگ کردن آن‌ها در مقابل عدم توجه و یا کوچک جلوه دادن برخی دیگر از همین نمونه قانون‌شکنی و هتک حرمت و فشار، باعث شده است جریان‌های معاند با انقلاب گستاختر و در مقابل آن، مدافعان انقلاب محافظه‌کارانه و با دلزدگی توأم با ناامیدی، هر روز تحقیر شده و به ثمرهٔ این همه خون نگریسته و انگشت خود را با تاسف و تاثر می‌گزند.

جناب آقای رئیس‌جمهور، حمله به کوی دانشگاه همان‌طوری که رهبر بزرگوار و مظلوم این انقلاب فرمودند امری ناپسند، زشت و بد بود و علی‌رغم این‌که سخت‌ترین و تند‌ترین برخورد‌ها با آن انجام پذیرفت اما همهٔ مردم به دلیل ناپسندی عمل انجام شده این برخورد‌ها را پذیرفته و بر آن صحه گذاردند، اما سؤال مهم و پرابهام این است که آیا فاجعه فقط همین بود؟

صرفاً همین موضوع قابل پیگیری و توجه و اعتراض و تحصن است که چند وزیر به خاطر آن استعفا دهند، شورای امنیت تشکیل جلسه بدهد و گروه تحقیق تشکیل گردد، اما آیا حرمت‌شکنی و توهین به مبانی این نظام، تاسف و پیگیری ندارد؟ آیا حریم ولایت فقیه کمتر از کوی دانشگاه است؟ آیا حریم امام، آن انسان کم‌نظیر، کمتر از جسارت به یک دانشجو است؟ آیا چند روز امنیت کشور را دچار اخلال کردن و به هر مؤمن و متدین حمله کردن و آتش زدن فاجعه نیست؟ آیا زیر سئوال بردن جمهوری اسلامی، این یادگار ده‌ها هزار شهید و شعار علیه آن دادن فاجعه نیست؟

جناب آقای خاتمی، چند شب پیش وقتی گفته شد عده‌ای با شعار علیه رهبر معظم انقلاب به سمت مجموعهٔ شهید مطهری (مقر اصلی سپاه حفاظت ولی امر) در حرکت‌اند، بچه‌های کوچک ما در چشم ما نگریستند، انگار از ما سؤال می‌کردند غیرت شما کجا رفته است؟[/i]

جناب آقای رئیس‌جمهور، امروز وقتی چهرهٔ رهبر معظم انقلاب را دیدیم مرگ خودمان را از خداوند طلب کردیم چون که کتف‌هایمان بسته است و خار در چشم و استخوان در گلو باید ناظر پژمرده شدن نهالی باشیم که حاصل ۱۴ قرن سیلی و زجر شیعه و اسلام است.

جناب آقای خاتمی، شما خوب می‌دانید، در عین توانمندی به‌خاطر مصلحت‌اندیشی دوستان ناتوانیم. چه کسی است که نداند امروز منافقین و معاندین دسته دسته به نام دانشجو به صف این معرکه می‌پیوندند و خودی‌های کینه‌جو و منفعت‌طلب کوته‌نظر آتش‌بیار آن شده‌اند و برای تهییج آن، از هر سخن و نوشته‌ای دریغ نمی‌کنند؟

جناب آقای خاتمی، تا کی با اشک بنگریم و خون دل بخوریم و با هرج و مرج و توهین، تمرین دموکراسی کنیم و به قیمت از دست رفتن نظام صبر انقلابی داشته باشیم؟

جناب آقای رئیس‌جمهور، هزاران خانوادهٔ شهید و جانباز و رزمنده به شما رأی دادند که رأی آن‌ها مدال سینه شماست. آن‌ها از شما انتظار برخورد منصفانه با این مسائل را دارند و ما امروز رد پای دشمن را در این حوادث به خوبی می‌بینیم و قهقههٔ مستانه را می‌شنویم. امروز را دریابید که فردا خیلی دیر است و پشیمانی فردا غیرقابل جبران است.

سیدبزرگوار، به [b]سخنرانی به ظاهر دوستان و خودی‌ها در جمع دانشجویان بنگرید، آیا همهٔ آن گفته‌ها تشویق و ترغیب به هرج و مرج و قانون‌شکنی نیست؟

آیا معنای سال امام (رحمة الله علیه) همین بود؟ آیا به همین صورت می‌توان میراث گرانبهای او را حفظ کرد و آیا بی‌توجهی تعداد اندکی به نام حزب‌الله مجوزی است برای شکستن سر هر متدین و هتک حرمت آن؟

جناب آقای خاتمی، رسانه‌ها و رادیوهای دنیا را بنگرید، آیا صدای دف و دهل آن‌ها به گوش نمی‌رسد؟

جناب آقای رئیس‌جمهور، اگر امروز تصمیم انقلابی نگیرید و رسالت اسلامی و ملی خودتان را عمل نکنید، فردا آن‌قدر دیر و غیرقابل جبران است که قابل تصور نیست.

در پایان با کمال احترام و علاقه به حضرت‌عالی اعلام می‌داریم کاسهٔ صبرمان به پایان رسیده و تحمل بیش از آن را در صورت عدم رسیدگی، بر خود جایز نمی‌دانیم.

فرماندهان و خدمتگزاران ملت شریف ایران در دوران دفاع مقدس: غلامعلی رشید ـ عزیز جعفری ـ محمدباقر قالیباف ـ قاسم سلیمانی ـ جعفر اسدی ـ احمد کاظمی ـ محمد کوثری ـ اسدالله ناصح ـ محمد باقری ـ غلامرضا محرابی ـ عبدالحمید رئوفی‌نژاد ـ نورعلی شوشتری ـ دکترعلی احمدیان ـ احمد غلامپور ـ‌ یعقوب زهدی ـ نبی‌الله رودکی ـ علی فدوی ـ غلامرضا جلالی ـ امین شریعتی ـ‌ حسین همدانی ـ اسماعیل قاآنی ـ علی فضلی ـ‌ علی زاهدی ـ مرتضی قربانی.

شاید بعد از این نامه و فشار رهبری و بزرگان و بازگشت روحانی از سفر و اجازه دادن به بسیج و سپاه برای ورود به غائله بود که قضیه رو جمع کرد وگرنه دامنه فتنه بستن چند روزنامه ضد دینی اونم توی کشور اسلامی داشت به شهرهای دیگه از جمله تبریز هم سرایت میکرد....

بیست روز بعد جناب خاتمی نسبت به رویداد کوی دانشگاه واکنش "انقلابی" نشون دادن که متاسفانه خیلی دیر بود...

کم‌تر از یک ماه بعد یعنی پنجم مردادماه ۷۸، رییس‌جمهوری وقت ایران، در سخن‌رانی خود در دیدار عمومی با مردم همدان گفت:

بعد از حادثه‌ی کوی دانشگاه، شورش پیش آمد. شورش و بلوا در تهران، حادثه‌ی زشت و نفرت‌آوری بود که ملت عزیز و مقاوم و صبور و منطقی ما را مکدر کرد. آن‌چه در تهران پیش آمد، لطمه به امنیت ملی بود؛ تلاشی بود برای برهم زدن آرامش مردم شریف و تخریب اموال عمومی و خصوصی و بالاتر از آن، اهانت به نظام و ارزش‌های آن و مقام معظم رهبری.

آن‌چه پیش آمد، حادثه‌ی ساده‌ای نبود؛ تلاشی بود برای مرزشکنی و برای ابراز کینه‌توزی علیه نظام که نه رابطه‌ای با این ملت شریف داشت و نه نسبتی با دانشگاه و دانشگاهیان. حادثه‌ی شورش، یک حرکت کور، یک بلوا، یک حرکت ضد امنیتی، با شعارهای منحرف‌کننده بود که به نظر من برای مخدوش کردن شعارهای مطرح‌شده در دوران جدید ریاست‌جمهوری به وجود آمد. تحریک احساسات مردم متدین و دل‌سوز و وطن‌خواه که تاب تحمل حمله به ارزش‌ها، رهبری، و مقدسات خود را ندارند، فقط از آن جهت صورت گرفت که ملت به خشونت واداشته شود. در واقع این شورش، نه تنها یک اقدام ضد امنیتی بود بلکه اعلام جنگی بود به رییس‌جمهور و شعارهای او. به یاری خداوند این بلوا خاموش شد.
(سید محمد خاتمی (به کوشش سید محمدعلی ابطحی)، مردم‌سالاری، نشر طرح نو، تهران، ۱۳۸۸، ص ۱۰۵)
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۴:۲۴, ۱۹/تیر/۹۵ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/تیر/۹۵ ۴:۲۵ توسط بیداری اندیشه.)
شماره ارسال: #9
آواتار
به مناسبت دیروز سالگرد 18 تیر 78 سالروز یکی از خیانت های بزرگ اصلاح طلبان به مملکت....
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۰:۵۹, ۱۹/تیر/۹۵
شماره ارسال: #10
آواتار
[تصویر: batebi.jpg]
18تیر78/ احمد باطبی و پیراهنی که میگفت متعلق به همکلاسی اش است. بعدها معترف شد وی نه دانشجو بوده و نه این خون، خون انسان

۱۸تیر از کجا شروع شد؟
خائنین و اوباش در اعتراض به چه چیز کشور را ملتهب کردند؟

اصلاح قانون_مطبوعات در چهار بند:

ممنوعيت فعاليت مطبوعاتي براي عوامل بيگانه ، اعضاي گروهك هاي تروريستي و ضدانقلاب ، جاسوسان، وابستگان و سردمداران رژيم طاغوت و...

منع شدن مطبوعات كشور از دريافت كمك مالي از كشورهاي بيگانه

ضمانت اجرايي براي مقابله با افراد دولتي يا غيردولتي كه نشريات را براي چاپ مطلب يا مقاله اي زير فشار قرار داده يا آنها را وادار به سانسور نمايند.
لزوم التزام عملي مديران مسئول و صاحبان امتياز نشريات به قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران.

اینگونه بود که این ۴ بند، لرزه بر اندام روزنامه های لاشخور_وطنی انداخت و با پخش سند محرمانه وزارت اطلاعات مبنی بر دست داشتن سعید اسلامی در تصویب قانون، کارشان به تعطیلی کشید و ان حوادث به وجود امد.

امضای vahrakan
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا