کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
سوالی درباره انسان اندیشه ورزیا خردمند
۲۰:۴۷, ۴/دی/۹۶
شماره ارسال: #1

درود بردوستان

فرگشت که درباره حیات موجودات بررسی میکند بنظر بنده شامل دوبخش است

1-ازآغاز پیدایش حیات در کره زمین که به میلیاردها سال پیش برمیگردد تا پیدائی انسان امروزی

2-از تاریخ پیدایش انسان امروزی تا کنون

سوال بنده در مورد بخش دوم است

طبق مطالبی که دوستان در تاپیک بحث فرگشت آمده انسان خردمند بعد از 13 گونه انسان سرانجام حدود 250000 سال پیش بوجود آمده است وتا کنون میزید.ازطرف دیگر حضرت آدم ع حداکثر حدود 10000 سال پیش بوجود آمدند.

1-آیا نسل انسان خردمند پیش از تولد آدم ع منقرض شده بود؟ وبا تولد ایشان انسان دیگری بوجود آمد؟

روایات درمورد این انسانها چه میگوید وبا آنان چه برخوردی میشود؟ با توجه باینکه طرفداران فرگشت معتقدند که امکان این همه گوناگونی موجود درانسانها از دو نفر آدم وحوا امکانپذیر نیست چه نظری دراین باره دارید؟

2- اگر نسل آنها منقرض نشده است رابطه ایجاد آدم ع با انسانهای موجود چگونه تحلیل میشود؟ ممنونم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید

آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۲:۵۱, ۸/دی/۹۶ (آخرین ویرایش ارسال: ۸/دی/۹۶ ۱۲:۵۱ توسط سعدی.)
شماره ارسال: #21

(۷/دی/۹۶ ۲۳:۴۷)آتئیسمو نوشته است:  نگاه کنیم به متنی که نوشته شده. پیش‌بینی‌ش به کنار. این با هیچ منطقی که علم امروز رو پذیرفته نمی‌خونه. این که بگیم مردم از خاک سیاه و سفید و سفت و نرم ایجاد شدن هیچ معنیی نمی‌ده توی این قرن!
دو تا سوال اینجا مطرح میشه:
1- آیا منظور حدیث از خاک، دقیقاً همون چیزیه که از ظاهرش برداشت میشه؟
2- آیا ممکنه واقعاً خاک باعث ایجاد نژادها شده باشه؟ آیا میشه بدون اینکه نقش کرومزومها رو نفی کنیم، جایی هم برای خاک در نظر بگیریم؟

به نظرم حداقل در مورد اول، امکانش وجود داره. در مورد سوال دوم، هم شاید نشه مطمئن بود که خاک تاثیری نداشته باشه. مثلاً شاید یه سری از ژنها از خاک سفید به وجود اومده باشند و یه سری ژنها از خاک سیاه. حالا این یه حدسه و نمی خوام تفسیر به رای بیارم.

به هر حال خیلی از احادیث و آیات تفسیر پذیر اند. یه نمونه معروف از این احادیث را در لینک زیر می تونید ببینید:
http://www.islamquest.net/fa/archive/question/tr21594
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۳:۳۷, ۸/دی/۹۶
شماره ارسال: #22

(۸/دی/۹۶ ۱۲:۵۱)سعدی نوشته است:  دو تا سوال اینجا مطرح میشه:
1- آیا منظور حدیث از خاک، دقیقاً همون چیزیه که از ظاهرش برداشت میشه؟
2- آیا ممکنه واقعاً خاک باعث ایجاد نژادها شده باشه؟ آیا میشه بدون اینکه نقش کرومزومها رو نفی کنیم، جایی هم برای خاک در نظر بگیریم؟
به نظرم حداقل در مورد اول، امکانش وجود داره. در مورد سوال دوم، هم شاید نشه مطمئن بود که خاک تاثیری نداشته باشه. مثلاً شاید یه سری از ژنها از خاک سفید به وجود اومده باشند و یه سری ژنها از خاک سیاه. حالا این یه حدسه و نمی خوام تفسیر به رای بیارم.
به هر حال خیلی از احادیث و آیات تفسیر پذیر اند. یه نمونه معروف از این احادیث را در لینک زیر می تونید ببینید:
http://www.islamquest.net/fa/archive/question/tr21594

درود بردوستان آدینه شما خوش

قبل ازهر مطلبی اصل بحث فرگشت درتاپیک دیگری ادامه دارد .بنده دراین تاپیک تنها در پی روشن شدن مساله آفرینش حضرت آدم هستم.ازجهت درون دینی آقای سعدی واقعا زحمت کشیدند وحتی تا بنزدیکی فرگشت هم آمده اند. ازطرف دیگر آقای آتئیسمو سخت این روش آفرینش را مباین با علم میدانند ونکته همین جاست که باید تلاش کرد راهی را بیابیم که نه با ظواهر آیات وروایات مباین باشد ونه با علم تجربی پژوهشگران(دعوای کلی درمساله تکامل بجای خود).

اگر شیوه آفرینش حضرت آدم را یک استثنا بدانیم با قاعده کلی فرگشت نیز سازگار است چه در امر فرگشت امرصدفه یک قانون است.اما ازطرف دیگر چرا باید این آفرینش را استثنا بدانیم شاید این هم خود درمسیر قانون تکامل است اما راز آن هنوز برملا نشده است وپژوهشگران هم مدعی آگاهی برهمه امور نیستند . واما یک راه دیگر اینکه آنچه کتاب خدا وروایات مطرح کرده اند بزبانی است که عامی ترین فرد هم آنرا درک کند اما از دانشمندان توقع میرود که لایه های باطن کلام خدا ومعصوم را پی بگیرند نه ظواهر الفاظ را

بنظر بنده ازآنچه آقای سعدی بیان کردند آفرینش آدم ع هم تدریجی بوده ونه دفعی چرا که 40 سال طول کشید تا پیکر سفت شود وآماده روح. خوب این 40 سال با چه معیاری است؟ آیا هرسال آن یک قرن نیست؟ پس بسادگی آفرینش آدم ع از ظواهر آیات وروایات برنمیاید و دانشمندان باید تحلیل کنند . شاید اولین انسان اندیشه ورز در250000 سال پیش همان آدم بود که به پیامبری رسید وامروز همه فرزندان معنوی آن پیامبرند که ازوحی الهی برخوردار شده اند
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۵:۵۲, ۹/دی/۹۶ (آخرین ویرایش ارسال: ۹/دی/۹۶ ۱۵:۵۴ توسط فاطمه خانم.)
شماره ارسال: #23
آواتار
من اصلا دوست ندارم توی این بحث شرکت کنم .اگر خودتون هم صحبت کنید ممکنه نظرتون رو بگید ولی به هیچ نتیجه ای که همه قبول‌ش کنید نمی‌تونید برسید .
جدال هم از عقل میکاهد .
حالا باهم یه نتیجه گرفتید که خلقت انسان چون چند سال طول کشیده پس دفعی نیست ،باید بگم این نتیجه رو اگر درون دینی گرفتید به قول برادر۱۱۰ جزو بافتنی هاست چون اصلا ماجرای خلقت دفعی و تدریجی نداریم !
خاک سیاه خاک سفید ؟؟ |:|:|:|:
آقای سعدی میگه آقای درودگر هم تایید می‌کنه Smile
خداوند فرمود خلقت کردم سفید و سیاه و با شباهت و بی شباهت و همه اینها آیات خداست .یا شعوب و قبایل و ...
یا می‌فرماید انسان رو فرستادیم زمین .
نکته :
چون اینها اخبار از غیب هست نمی‌تونید شما مدرک براش پیدا کنید هر چی بگردید
.
حالا کسی بخواد ثابت کنه اجدادش جزو حیوانات هست عجیبه :|
نمی‌دونم دم داشتیم الان دم نداریم :|
یا چشممون زایده ی پرندگان رو داره :|
هرگاه شما موجودی فسیلی معرفی کردید که نصفش آدم بود نصفش پرنده نصفش دایناسور ،منم میگم فرگشت در مورد انسان واقعیه .Smile
فسیل آدم دمدار هم قبوله این هم ارفاق SmileSmile
راستی نقل نقل نکنید من برنمیگردم این موضوع Smile

امضای فاطمه خانم
[تصویر: 793255_714.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۶:۳۲, ۹/دی/۹۶ (آخرین ویرایش ارسال: ۹/دی/۹۶ ۱۶:۳۴ توسط سعدی.)
شماره ارسال: #24

(۹/دی/۹۶ ۱۵:۵۲)فاطمه خانم نوشته است:  خاک سیاه خاک سفید ؟؟ |:|:|:|:
حدیث داریم در این مورد. در نهج البلاغه هم اشاره ای به خلقت آدم از خاکهای مختلف شده.

درسته شاید تعجب بر انگیز باشه، اما همون اندازه هم می تونه تفکر برانگیز باشه.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۸:۱۵, ۹/دی/۹۶
شماره ارسال: #25
آواتار
(۹/دی/۹۶ ۱۶:۳۲)سعدی نوشته است:  حدیث داریم در این مورد. در نهج البلاغه هم اشاره ای به خلقت آدم از خاکهای مختلف شده.

درسته شاید تعجب بر انگیز باشه، اما همون اندازه هم می تونه تفکر برانگیز باشه.
سعدی گل ، متن دقیق و کامل رو نقل کن . صرف ترحمه کفایت نمیکنه . بیار شما برسی میکنیم . یا دوست داری ببر اون اسک دین بپرس .
(۸/دی/۹۶ ۱۳:۳۷)mdroudgar نوشته است:  درود بردوستان آدینه شما خوش

قبل ازهر مطلبی اصل بحث فرگشت درتاپیک دیگری ادامه دارد .بنده دراین تاپیک تنها در پی روشن شدن مساله آفرینش حضرت آدم هستم.ازجهت درون دینی آقای سعدی واقعا زحمت کشیدند وحتی تا بنزدیکی فرگشت هم آمده اند. ازطرف دیگر آقای آتئیسمو سخت این روش آفرینش را مباین با علم میدانند ونکته همین جاست که باید تلاش کرد راهی را بیابیم که نه با ظواهر آیات وروایات مباین باشد ونه با علم تجربی پژوهشگران(دعوای کلی درمساله تکامل بجای خود).

اگر شیوه آفرینش حضرت آدم را یک استثنا بدانیم با قاعده کلی فرگشت نیز سازگار است چه در امر فرگشت امرصدفه یک قانون است.اما ازطرف دیگر چرا باید این آفرینش را استثنا بدانیم شاید این هم خود درمسیر قانون تکامل است اما راز آن هنوز برملا نشده است وپژوهشگران هم مدعی آگاهی برهمه امور نیستند . واما یک راه دیگر اینکه آنچه کتاب خدا وروایات مطرح کرده اند بزبانی است که عامی ترین فرد هم آنرا درک کند اما از دانشمندان توقع میرود که لایه های باطن کلام خدا ومعصوم را پی بگیرند نه ظواهر الفاظ را

بنظر بنده ازآنچه آقای سعدی بیان کردند آفرینش آدم ع هم تدریجی بوده ونه دفعی چرا که 40 سال طول کشید تا پیکر سفت شود وآماده روح. خوب این 40 سال با چه معیاری است؟ آیا هرسال آن یک قرن نیست؟ پس بسادگی آفرینش آدم ع از ظواهر آیات وروایات برنمیاید و دانشمندان باید تحلیل کنند . شاید اولین انسان اندیشه ورز در250000 سال پیش همان آدم بود که به پیامبری رسید وامروز همه فرزندان معنوی آن پیامبرند که ازوحی الهی برخوردار شده اند

پسرم ، فرگشت اثبات شده و شکی درش نیست ایا ؟ هر زمان ثبتش کردین بقیه رو با ملاک اون بسنجین . خودش هنوز رو هواست و اگه قسمتهایی رو روش پا فشاری دارن تاییدی بر کلش نیست و اونم بخاطر نفوذهایی هست که پافشاری میکنن .
بنیانی کج رو پیش گرفتن .
وقتی سعی مکیکنی بری ببینی کلام اصلش چیه و مبانی چیه و صرف تکیه به بریدهها میکنه انتظاری بیشتر نمیره .
Big Grin شاید هایی که از روی ... هست باز شروع شد .
خوش باشین واقعا .

امضای mahdy30na
بسم الله الرحمن الرحیم
ادع إلى سبيل ربك بالحكمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتي هي أحسن إن ربك هو أعلم بمن ضل عن سبيله وهو أعلم بالمهتدين

با حکمت و اندرز نيکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشى که نيکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسى بهتر می‏داند چه کسى از راه او گمراه شده است؛ و او به هدايت‏يافتگان داناتر است

Invite to the way of your Lord with wisdom and good instruction, and argue with them in a way that is best. Indeed, your Lord is most knowing of who has strayed from His way, and He is most knowing of who is [rightly] guided.
نحل 125
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۳:۲۱, ۹/دی/۹۶ (آخرین ویرایش ارسال: ۹/دی/۹۶ ۲۳:۲۶ توسط سعدی.)
شماره ارسال: #26

(۹/دی/۹۶ ۱۸:۱۵)mahdy30na نوشته است:  سعدی گل ، متن دقیق و کامل رو نقل کن . صرف ترحمه کفایت نمیکنه . بیار شما برسی میکنیم . یا دوست داری ببر اون اسک دین بپرس .
سلام
بله. یادم رفته بود که باید بررسی سندی هم انجام بشه.سایت اسک دین متعلق به مرکز ملی پاسخگویی است. سایتهایی مثل "جواب سیتی" و "اندیشه قم" هم متعلق به همین مرکز اند که این حدیث را ذکر کرده اند، اما در این سایتها اشاره ای به بررسی سندی احادیث نشده.
http://javabcity.ir/node/109
http://www.andisheqom.com/public/applica...=9562&t=qa

پس این موضوع را هم باید مد نظر داشت.

جناب قلب، در تاپیک زیر در مورد اسناد هبوط آدم در 7000 سال پیش مطالبی را ارائه فرمودند:
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-40479.html

اگر این مطلب را بپذیریم و نظریات علمی موجود نتوانند ایجاد نژادهای مختلف انسان در این زمان کم را توجیه کنند، به هر حال لازم میشه که برخی تغییرات نژادی رو دفعی و یکباره بدونیم. در این صورت این احادیث می تونند مورد توجه باشند.



اما اگر برای 7000 سال سند محکمی نباشه، قضیه خیلی ساده تر میشه.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱:۲۲, ۱۰/دی/۹۶
شماره ارسال: #27
آواتار
(۹/دی/۹۶ ۱۶:۳۲)سعدی نوشته است:  حدیث داریم در این مورد. در نهج البلاغه هم اشاره ای به خلقت آدم از خاکهای مختلف شده.

درسته شاید تعجب بر انگیز باشه، اما همون اندازه هم می تونه تفکر برانگیز باشه.
من در نهج البلاغه گشتم چنین چیزی نبود .
چقدر هم این مبحث شگفتی آفرینش انسان جالب بود ... اینجا هم امیرالکلام امیرالمومنین حرفی از فرگشت نزدند . فقط پرورده شدن گل آدم رو توضیح دادند در ترجمه خطبه ۱ .عجایب خلقت انسان .
احتمالا منظور شما از خاک های مختلف و پیشینه ذهنی که دارید مربوط خشکی و نرمی و اینهاست ... بیشتر اینها مفاهیمی برای تقریب به ذهن هستند . مثلاً میگن آدمی که بد اخلاقه از خاک خشک هست و الخ
برداشت ذهنی و شخصی من که ممکن هم هست درست نباشه این هست که مقصود از اختلاط با خاک همون رتبه پایین هستی که قبل از عدم هست و دنیای ماده هست و همین دنیای ماست هستش و منظور از هبوط بشر همینه ... روحانی بودن ما + زمینی بودن ما
وگرنه نژاد داشتن و گونه گونه بودن دلیل درون دینی برای فرگشت ارائه نمی‌دهد .
حالا توصیحش نه پیچیده اما گستره است .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۳:۱۱, ۱۰/دی/۹۶
شماره ارسال: #28

(۸/دی/۹۶ ۱۲:۵۱)سعدی نوشته است:  دو تا سوال اینجا مطرح میشه:
1- آیا منظور حدیث از خاک، دقیقاً همون چیزیه که از ظاهرش برداشت میشه؟
2- آیا ممکنه واقعاً خاک باعث ایجاد نژادها شده باشه؟ آیا میشه بدون اینکه نقش کرومزومها رو نفی کنیم، جایی هم برای خاک در نظر بگیریم؟

به نظرم حداقل در مورد اول، امکانش وجود داره. در مورد سوال دوم، هم شاید نشه مطمئن بود که خاک تاثیری نداشته باشه. مثلاً شاید یه سری از ژنها از خاک سفید به وجود اومده باشند و یه سری ژنها از خاک سیاه. حالا این یه حدسه و نمی خوام تفسیر به رای بیارم.

به هر حال خیلی از احادیث و آیات تفسیر پذیر اند. یه نمونه معروف از این احادیث را در لینک زیر می تونید ببینید:
http://www.islamquest.net/fa/archive/question/tr21594

سعدی جان به نظرم خودتون باید اول مشکل خودتونو حل کنین که اصلن این احادیث و روایات چی می‌گن. توی این تاپیک مشخصه که خودتون هم براتون معی این احادیث مشخص نیست. روی چیزی که خودش معنی روشنی نداره نمی‌ش بررسی علمی انجام داد به نظرم.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۹:۲۴, ۱۰/دی/۹۶ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/دی/۹۶ ۹:۳۶ توسط سعدی.)
شماره ارسال: #29

شرح خطبه 234 نهج البلاغه از آیت الله مکارم شیرازی

سرچشمه تفاوتها:
شک نيست که انسانها هم از نظر جسمى و هم از نظر روحى، فکرى و اخلاق با هم متفاوتند. نيز شک نيست که اين تفاوتها بر اثر تعليم و تربيت قابل تغيير و دگرگونى است، بنابراين تفاوتها هرگز به سلب اختيار آدمى و مسئله جبر نمى انجامد.
ولى سخن در اين است که سرچشمه اين تفاوتها چيست؟ چرا بعضى از نظر جسمانى بلند قامت، بعضى ديگر کوتاه، عدّه اى زيباروى و گروهى نازيبا، جمعى پر استعداد و بعضى ضعيف و ناتوان، گروهى با سخاوت و جمعى بخيل هستند.
امام(عليه السلام) اين اختلافات را به موادّى مستند مى سازد که جسم انسان از آن برگرفته شده و مى فرمايد: «آنچه بين آنها ايجاد تفاوت کرده آغازهاى سرشت آنهاست، زيرا آنها قطعه اى بودند از زمين شور و شيرين، محکم و سست، و بر حسب نزديک بودن خاکهايشان با يکدگر به هم نزديکند و به مقدار فاصله اختلاف خاکشان با يکدگر متفاوتند»; (إِنَّمَا فَرَّقَ بَيْنَهُمْ مَبَادِئُ(1) طِينِهِمْ وَ ذَلِکَ أَنَّهُمْ کَانُوا فِلْقَةً(2) مِنْ سَبَخِ(3) أَرْض وَ عَذْبِهَا(4)، وَ حَزْنِ(5) تُرْبَة وَ سَهْلِهَا(6)، فَهُمْ عَلَى حَسَبِ قُرْبِ أَرْضِهِمْ يَتَقَارَبُونَ، وَ عَلَى قَدْرِ اخْتِلاَفِهَا يَتَفَاوَتُونَ).
بر طبق اين بيان، تفاوتها از تفاوت مواد مختلف زمينى گرفته شده است و با توجّه به اينکه زمينها و مواد ترکيبى آنها با هم اختلاف دارند، و ترکيبهاى وجود انسانها از آن مواد با هم متفاوت است و تفاوت آن مواد تأثير در تفاوت روحيات و افکار و اخلاق آنها دارد، به اين ترتيب در ميان انسانها اختلافاتى ظاهر گشت.
در اينجا دو سؤال پيش مى آيد: نخست اينکه جدّ اوّلى ما حضرت آدم از خاک آفريده شد و انسانهاى بعد از نطفه آدم و فرزندان او به وجود آمدند نه از خاک. ديگر اينکه آيا اين سخن مذهب جبر را تقويت نمى کند که مى گويند: هر کسى مجبور است کارهاى خاصى را انجام دهد و دگرگونى آن ممکن نيست.
پاسخ سؤال دوم را به آخر خطبه، بحث نکات وا مى گذاريم و پاسخ سؤال اوّل از دو راه ممکن است:
نخست اينکه گرچه انسانهاى پس از آدم از نطفه او متولّد مى شوند; ولى نطفه از مواد ترکيبى مختلفى تشکيل يافته که قسمت عمده آن به زمين برمى گردد و در مسير پرورش از تغذيه مادر استفاده مى کند تا به حد کمال و هنگام تولّد برسد و غذاى مادر هرچه باشد از مواد زمينى گرفته شده، گياهان از زمين مى رويند و حيوانات مأکول از گياهان پرورش پيدا مى کنند، بنابراين رشد جنين از يک ذره ظاهراً بى مقدار تا رسيدن به يک جنين کامل همه از مواد زمينى است.
اين مطلب را با ذکر يک مثال مى توان روشن تر ساخت و آن اينکه درختان ميوه اى که در زمينهاى مختلف مى رويند و همچنين حبوبات و دانه هاى غذايى کاملا با هم متفاوتند; مثلا انگور که در يک زمين مى رويد بسيار شيرين تر، لطيف تر و جالب تر از انگورى است که در زمين ديگر مى رويد و همچنين ساير ميوه ها.
انسانها نيز چنين هستند و از آنجايى که رابطه جسم و روح نسبت به يکديگر بسيار نزديک است تفاوت اين مواد در روحيات و خلقيات انسان اثر مى گذارد.
پاسخ ديگر اينکه صرف نظر از آنچه گفته شد، اگر تنها بر گرفتن جسم آدم از خاک تکيه کنيم باز ممکن است از اين ماده ترکيبى وجود آدم هنگامى که نطفه را تشکيل مى دهد، نطفه هاى مختلفى حاصل شود. در بعضى از حالات بخشى از فلان ماده، بيشتر در نطفه وارد شود و در بعضى از حالات کمتر و به همين دليل فرزندانى که از يک پدر و مادر و در يک آب و هوا متولّد مى شوند و حتى تغذيه پدر و مادر هم شبيه به هم است، با هم متفاوت و مختلف اند; يکى دليرتر و ديگرى با سخاوت تر، يکى ضعيف تر و ديگرى باهوش تر است.
اين نکته نيز قابل ملاحظه است که آب و هوا نيز بخشى از وجود انسان را تشکيل مى دهد; ولى امام(عليه السلام) در اينجا سرچشمه اختلاف را فقط تفاوت ماده زمينى ذکر فرمود و سخنى از آب و هوا به ميان نياورد يا از آن رو تأثير آنها نسبت به مواد زمينى بسيار کمتر است و يا اينکه آب و هوا نيز تحت تأثير موادّ زمينى است، در شوره زارها، آب شور و هوا آلوده و در سرزمينهاى شيرين، آب شيرين و هوا پاک و مطبوع است.
البتّه کيفيّت تابش آفتاب نيز تأثير خاص خود را دارد و به همين دليل در مناطق استوايى، افراد غالباً سياه پوست و در مناطق معتدل، سفيدپوست هستند و به يقين تنها رنگ پوست عوض نمى شود، بلکه منطقه جغرافيايى به سبب تفاوت تابش آفتاب يا تفاوت آب و هوا و زمينها، تأثير ويژه خود را دارد.
به هر حال با توجّه به آنچه گفتيم، کلام امام را مطابق آنچه ظاهرش دلالت دارد مى توان پذيرفت و با موازين علمى امروز نيز کاملاً سازگار است و نيازى نيست بگوييم منظور از (مَبَادِئُ طِينِهِمْ) ارواح و نفوس انسانى هستند و بقيه الفاظ امام را نيز بر تفاوت ارواح حمل کنيم; نه بر تفاوت اجسام که تأثير گذار در تفاوت اخلاق و روحيات است، آن گونه که از سخنان ابن ابى الحديد در شرحش بر نهج البلاغه استفاده مى شود.
آنگاه امام(عليه السلام) در ادامه سخن نمونه هاى متعددى از تأثير جسم بر اخلاق و فکر و صفات نفسانى بيان مى فرمايد و با ذکر هفت نمونه از رابطه جسم و روح و ترکيب ظاهرى با خُلق و خوى باطنى، اين بحث را به پايان مى برد و مى فرمايد:
«افراد خوش منظر (غالباً) سست عقل اند، بلند قدان کوتاه همت، پاکيزه عملان بد منظر و کوتاه قدان، عميق و خوش فکرند آنها که نهادى پاک دارند (گاه بر اثر عوامل گوناگون) اخلاق ناپسند ظاهر مى سازند آنها که قلبى نا آرام دارند، افکارشان پراکنده است و سخنوران (زبردست) قوت قلب دارند»; (فَتَامُّ الرُّوَاءِ(7) نَاقِصُ الْعَقْلِ، وَ مَادُّ الْقَامَةِ قَصِيرُ الْهِمَّةِ، وَ زَاکِي الْعَمَلِ قَبِيحُ الْمَنْظَرِ، وَ قَرِيبُ الْقَعْرِ(8) بَعِيدُ السَّبْرِ(9)، وَ مَعْرُوفُ الضَّرِيبَةِ مُنْکَرُ الْجَلِيبَةِ، وَ تَائِهُ(10) الْقَلْبِ مُتَفَرِّقُ اللُّبِّ، وَ طَلِيقُ اللِّسَانِ حَدِيدُ الْجَنَانِ).
آنچه درباره اين روابط هفتگانه در ميان جسم و روح و ماده جسمانى و اخلاق در کلام امام(عليه السلام) آمده، به يقين به صورت قاعده اى کلى و بى استثنا نيست، بلکه نظر به غالب افراد دارد و به همين دليل استثنائاتى براى آنها با چشم خود ديده ايم.
جمله «قَرِيبُ الْقَعْرِ بَعِيدُ السَّبْرِ» با توجّه به اينکه «قعر» در اينجا اشاره به کوتاهى قامت است، زيرا افراد کوتاه قامت فاصله زيادى در ميان سر و قدمهايشان نيست و به همين دليل واژه «قريب القعر» براى آنها مناسب است و با توجّه به اينکه «سبر» به معناى آزمايش و بررسى و عمق يابى است، تعبير به «بعيد السبر» اشاره به عمق فکر و آگاهى فراوان است.
اين احتمال نيز وجود که تعبير به «بعيد السبر» اشاره به اين باشد که آنها به تعبير عوام، افرادى تودار هستند که شناختشان به آسانى امکان پذير نيست. ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه خود و همچنين ابن ميثم و بعضى ديگر از شارحان، اين معنا را پذيرفتند.
جمله «مَعْرُوفُ الضَّرِيبَةِ...» با توجّه به اينکه «ضريبه» در اينجا به معناى سجيه، نهاد و خوى و خصلت است و «جليبه» به معناى کارى است که انسان بر خلاف خوى و خصلت انجام مى دهد گويى آن را خارج از وجود خود جلب و وارد مى کند، مفهومش اين است که گروهى از آن انسانهاى پاک نهاد بر اثر عوامل برونى; مانند تربيتهاى غلط و محيطهاى آلوده و تبليغهاى سوء که منشأ دواعى شيطانى مى شود، بر خلاف سجيه خود رفتار مى کنند.
جمله «تَائِهُ الْقَلْبِ...» مفهومى دارد که غالباً در زندگى خود و ديگران تجربه کرده ايم و آن اينکه افرادى که بر اثر عوامل مختلف، قلبى ناآرام دارند، قدرت تفکّر منظم را از دست مى دهند و طبعاً افکارشان پريشان مى شود به طورى که از پريشانى فکر آنها ناراحتى دلهايشان را مى توان به دست آورد.
جمله «وَ طَلِيقُ اللِّسَانِ...» نيز مفهومى دارد که به تجربه رسيده و آن اينکه سخنوران ماهر، افرادى هستند که قلبى قوى و نيرومند دارند و از چيزى نمى ترسند، شجاع اند و به همين دليل در ايراد سخنرانى مهارت دارند.
*****
نکته ها:
1. رابطه عجيب روح و جسم:
بسيارى از دانشمندان و فلاسفه تصريح کرده اند که رابطه روح و جسم انسان چنان است که ويژگى هر يک در ديگرى اثر مى گذارد، بنابراين جاى تعجب نيست که ميان قيافه و قامت انسانها و ساير ويژگيهاى جسمانى آنان با روحيات و اخلاق آنها رابطه اى برقرار باشد.
از قديم الايّام تا به امروز جمعى از دانشمندان اين روابط را در کتابهاى خود ذکر کرده اند و مجموعه اى به نام علم قيافه شناسى به وجود آمده است.
ولى غالباً اعتراف دارند که اين رابطه ها (رابطه اخلاق و روحيات با اشکال مختلف جسمانى) کليت ندارد، زيرا عوامل ديگرى نيز در روحيات و اخلاق انسان اثرگذار است که گاه تأثير آنها غلبه مى کند و رابطه قيافه و اخلاق را برهم مى زند; مثلاً خُلق و خوى پدر و مادر، تأثير آب و هواى اقليمى، سر و کار داشتن با اشياى مختلف به حسب شغل و کسب و کار خود، اين امور و مانند آن نيز مى تواند در خُلقيات انسان اثر بگذارد و گاه کليت روابط علم قيافه شناسى را بر هم زند.
به هر حال آنچه در کلام مولا (عليه السلام) در بالا خوانديم اشاره اى به گوشه اى از اين رابطه روح و جسم است که امام(عليه السلام) در پاسخ سؤال بعضى از يارانش درباره اختلاف روحيات مردم بيان فرمود و آنچه را در اين خطبه مى خوانيم نيز به يقين اصلى کلى و استثنا ناپذير نيست.
از اينجا روشن مى شود که اگر در بعضى از روايات مطالبى بر خلاف آنچه در کلام بالاست ديده مى شود از قبيل همين استثنائات است; مانند حديث معروف نبوى که مى گويد: «أُطْلُبُ الْخَيْرَ عِنْدَ حِسانِ الْوُجُوهِ; خير و نيکى را نزد زيبارويان بيابيد».(11)
در حالى که در بعضى از روايات آمده است رسول خدا ضمن خطبه اى فرمود: «أيُّهَا النّاسُ إيّاکُمْ وَ خَضْراءُ الدِّمَنِ قيلَ يا رَسُولَ اللهِ وَ ما خَضْراءُ الدِّمَنِ؟ قالَ: الْمَرأةُ الْحَسْناءُ فى مَنْبَتِ السُّوء; اى مردم از گياهان زيبايى که بر مزبله ها مى رويد بپرهيزيد، عرض کردند: اى رسول خدا منظور از اين گياهان چيست؟ فرمود: زن زيبا رويى که در خانواده آلوده اى پرورش يافته باشد».(12)
2. آيا اين رابطه، با اصل اختيار سازگار است؟
سؤال ديگرى که در اينجا مطرح مى شود اين است که اگر شور و شيرين بودن خاکهاى سرشت انسانها و رابطه اشکال جسمانى با خُلق و خوى بشر را بپذيريم، نتيجه اش اين است که نه نيکوکاران توان بدکارى دارند و نه بدکاران توان نيکوکارى و اين موافق مکتب جبر است و مى دانيم حرکت کردن بر وفق مکتب جبر نتيجه اش انکار ثواب و عقاب و بى هدف بودن بعثت انبيا و در نهايت نفى عدالت پرورگار است.
پاسخ اين سؤال چندان پيچيده نيست. هيچ کس نمى گويد کيفيّات جسمانى يا سرشت افراد، علت تامّه براى آن خُلقيّات است، بلکه تنها به عنوان يک زمينه مى توان از آن ياد کرد.
اين مطلب را با ذکر مثالى مى توان روشن ساخت; همه مى گويند: محيط خانواده يا محيط اجتماع در اعمال انسانها اثر مى گذارد; ولى اين سخن بدان معنا نيست که اراده انسان را سلب کند، بلکه تنها يک زمينه است، لذا بسيار مى بينيم افرادى که در يک خانواده آلوده پرورش يافته اند; ولى انسانهاى صالح و درستکار و با ايمانى بوده اند، و به عکس افرادى در خانواده هاى صالح پرورش يافته اند; ولى انسانهاى نادرستى از کار در آمده اند. به بيان ديگر جزء اخير علّت تامّه اراده خود انسان است که اثر نهايى را به دنبال دارد.
اين نکته نيز شايان توجّه است که چنانچه کسى زمينه هاى نامساعد اخلاقى يا محيطهاى خانوادگى يا اجتماعى داشته باشد; ولى در مسير صحيح گام بردارد اجر و پاداش او از کسانى که در محيطى مساعد پرورش يافته اند به يقين بيشتر است.
*****
پی نوشت:
1. «مبادى» جمع مبدأ به معناى آغاز هر چيزى است و در اينجا به معناى عناصرى است که طينت انسانها را تشکيل داده است.
2. «فلقة» به معناى قطعه از هر چيزى است. از ريشه «خلق» بر وزن «حلق» گرفته شده که به معناى شکاف دادن است و از آنجايى که شکاف دادن سبب مى شود هر چيزى به قطعات متعدد تقسيم شود، واژه «فلقه» به معناى قطعه آمده است.
3. «سبخ» به معناى زمين شوره زار است.
4. «عذب» به معناى شيرين و گواراست (مقابل سبخ است).
5. «حزن» اين واژه هنگامى که در مورد زمين به کار رود به معناى زمين خشن و ناهموار است و «حزن» به معناى غم نيز از همين ريشه گرفته شده است.
6. «سهل» اين واژه هنگامى که در مورد زمين به کار رود به معناى زمين هموار و نرم است و «سهل» به معناى آسان نيز از همين ريشه گرفته شده است.
7. «رواء» از ريشه «رىّ» بر وزن «حى» در اصل به معناى سيراب شدن است، از اين رو به افراد زيبا و خوش چهره «رواء» گفته مى شود. گويى آنها همانند گياهى هستند که کاملا سيراب شده و خوش منظر است.
8. «قعر» در اينجا به معناى باطن است و قعر هر چيزى به آخرين نقطه عمق آن اطلاق مى شود.
9. «سبر» در اصل به معناى آزمودن و بررسى کردن است و به کسى که نمى توان به آسانى به اسرار درون او پى برد «بعيد السبر» اطلاق مى شود.
10. «تائه» به معناى سرگردان از ريشه «تيه» بر وزن «سعى» و «تيه» بر وزن «تيم» گرفته شده که به معناى سرگردان شدن و گمراه گشتن است.
11. وسائل الشيعه، ج 14، ص 37، ح 4.
12. بحارالانوار، ج 100، ص 236، ح 22.

http://ahlolbait.com/article/16101/
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۰:۰۱, ۱۴/اردیبهشت/۹۷
شماره ارسال: #30

درود بردوستان
عید جمعه برشما مبارک
درغیبت بنده این بحث دنبال نشد .مطالب مبسوطی توسط برادرمان سعدی ارائه شد که جای تقدیر دارد حیف است این بحث به نتیجه ملموس نرسد لطفا دنبال کنید ودرصورت ممکن جمع بندی بفرمائید
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  تاثیر لباس بر اندیشه و تفکر انسان حقیقتجو 1 566 ۲۲/اسفند/۹۴ ۱۸:۱۹
آخرین ارسال: مهدی2012

پرش در بین بخشها:


بالا