کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
برای حل مساله هامون چه گزینه هایی انتخاب می کنیم؟
۲۱:۵۷, ۸/دی/۹۶
شماره ارسال: #1
آواتار
به نام خدا
سلام

[تصویر: dehghan.jpg]
گاهی مساله ای می بینیم،
مساله ای که داره رومون تاثیر می ذاره،
روی جامعه مون، روی خودمون و بقیه؛
چه گزینه هایی داریم؟

دهقانی ریزش کوه در مسیر قطارو دید؛ چه گزینه هایی داشت؟
می تونست بگه چرا حاکم این جارو درست نکرده،
می تونست بگه تو خارج از اینجا چنین چیزایی نیست،
می تونست بگه مگه من باید مشکل مملکت رو حل کنم،
می تونست بگه حتما مسافرا بیمه دارن،
و ...

دهقان مساله رو حل کرد.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۲:۱۴, ۸/دی/۹۶
شماره ارسال: #2
آواتار
سهیل عزیز
این حرفا نمک هست روی زخم ملت
مردم برای جبران ضعف حکومت ، خیلی لباس آتش زدن تا قطار ها تصادف نکنن
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۲:۴۵, ۸/دی/۹۶
شماره ارسال: #3
آواتار
(۸/دی/۹۶ ۲۲:۱۴)aaaaa نوشته است:  سهیل عزیز
این حرفا نمک هست روی زخم ملت
مردم برای جبران ضعف حکومت ، خیلی لباس آتش زدن تا قطار ها تصادف نکنن
سلام
جبران؟
ما مردم باید کشور و جامعه رو بسازیم،
وظیفه و تکلیفه،
و هر انتظاری از هر کسی، جَهله.

دهقان
لباس خودشو آتش زد؛
درستش همینه،
همین که شما گفتید : مردم خیلی لباس آتش زدن تا قطارها تصادف نکنن؛
همین درسته.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۳:۱۶, ۸/دی/۹۶
شماره ارسال: #4
آواتار
یه زمانی هر بلایی سرم می اومد می گفتم دیگه باید ول کنم برم کانادا، دیگه باید ول کنم برم سوئد یا سویس.

بعد نشستم مرد و مردونه با خودم فکر کردم و دیدم تا امام سید علی خامنه ای ایستاده من در قیامت پاسخی برای فرار نخواهم داشت. میشم مثل عوضی هایی که لشکر امام حسن بی علی (علیه السلام) رو ول کردند و به وعده دینارهای معاویه راهی شدند.

موندم.

بعدها فهمیدم موندن کافی نیست باید باری از دوش امام سید علی خامنه ای بردارم. هر کجا، هر طوری که بتونم باید سنگی از جلوی پای مردم بردارم.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۳:۳۳, ۸/دی/۹۶
شماره ارسال: #5
آواتار
(۸/دی/۹۶ ۲۳:۱۶)MohammadSadra نوشته است:  یه زمانی هر بلایی سرم می اومد می گفتم دیگه باید ول کنم برم کانادا، دیگه باید ول کنم برم سوئد یا سویس.

بعد نشستم مرد و مردونه با خودم فکر کردم و دیدم تا امام سید علی خامنه ای ایستاده من در قیامت پاسخی برای فرار نخواهم داشت. میشم مثل عوضی هایی که لشکر امام حسن بی علی (علیه السلام) رو ول کردند و به وعده دینارهای معاویه راهی شدند.

موندم.

بعدها فهمیدم موندن کافی نیست باید باری از دوش امام سید علی خامنه ای بردارم. هر کجا، هر طوری که بتونم باید سنگی از جلوی پای مردم بردارم.
اونایی که از گود خارج میشن، وقتی میرن اونجا هم مدتی خودشونو می خوان راضی نگه دارن و نقاط مثبت رو می بینن و با منفی های سرزمین خودشون مقایسه می کنن؛ این که بعدا به چه نتیجه ای می رسن بستگی به خیلی عوامل داره، اما حقیقت رو اغلب می دونیم.

هم امام خمینی رضوان الله تعالی علیه، هم امام خامنه ای مدظله العالی بر این تاکید داشتن و دارن که جوشش و حرکت باید مردمی باشه.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲:۵۹, ۹/دی/۹۶ (آخرین ویرایش ارسال: ۹/دی/۹۶ ۳:۰۰ توسط aaaaa.)
شماره ارسال: #6
آواتار
(۸/دی/۹۶ ۲۲:۴۵)soheyl68 نوشته است:  سلام
جبران؟
ما مردم باید کشور و جامعه رو بسازیم،
وظیفه و تکلیفه،
و هر انتظاری از هر کسی، جَهله.

دهقان
لباس خودشو آتش زد؛
درستش همینه،
همین که شما گفتید : مردم خیلی لباس آتش زدن تا قطارها تصادف نکنن؛
همین درسته.
سلام عزیز
درسته که مردم جامعه رو میسازن
ولی حکومت وظایفی داره که اگر انجام نده ، مردم نمیتونن فشار رو تحمل کنند
اصلا انقلاب بر پایه ناکارامدی شاه بود
با فرمولی که شما میفرمایید ، باید با شاه هم سازش میکردیم و خود مردم ضعف های شاه رو جبران میکردند
درمورد قصه مشهوری که نوشتید
فرض کنید ریزعلی لباسش رو آتش زد
اما راننده قطار ترمز نمیکرد ، باز هم حرکت ریز علی بی اثر میشد

اینگه فرمودید هر انتظاری از هر کسی جهله ، لطفا بیشتر توضیح بدید
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۱:۰۷, ۹/دی/۹۶
شماره ارسال: #7
آواتار
(۹/دی/۹۶ ۲:۵۹)aaaaa نوشته است:  سلام عزیز
درسته که مردم جامعه رو میسازن
ولی حکومت وظایفی داره که اگر انجام نده ، مردم نمیتونن فشار رو تحمل کنند
اصلا انقلاب بر پایه ناکارامدی شاه بود
با فرمولی که شما میفرمایید ، باید با شاه هم سازش میکردیم و خود مردم ضعف های شاه رو جبران میکردند
درمورد قصه مشهوری که نوشتید
فرض کنید ریزعلی لباسش رو آتش زد
اما راننده قطار ترمز نمیکرد ، باز هم حرکت ریز علی بی اثر میشد

اینگه فرمودید هر انتظاری از هر کسی جهله ، لطفا بیشتر توضیح بدید
علیک سلام
انقلاب اسلامی برای این بود که مردم، جامعه شونو به دست بگیرن و با ترویج و عمل به اسلام، به وعده های الهی برسیم و این، مرز جغرافیایی نداشت و ندارد، یعنی تمام جهان تحت تاثیر قرار بگیرن.
مسئولین، خادمان موقتی هستن که هم امام خمینی، هم امام خامنه ای گفتند که به این ها امیدی نداشته باشید و کارهارو مردمی پیش ببرید. مسئولین، نوکران موقتی هستن که میان و چند وقتی هستن و می رن و بعدها در کتب تاریخ خواهیم خواند که حقیقت این ها چی بوده.
شما انتظارتون از حکومته؛ برای همین نوشتید "خود مردم ضعف های شاه رو جبران میکردند". اصلا حکومت هر کس و هر عقیده ای باشه، این مردم هستن که باید فرهنگ و اقتصاد و سبک زندگی و ... رو تغییر بدن برای خودشون. هیچ انتظاری از هیچ کسی نباید داشت.

مسئولین چه می کنن؟ "نظام سلامت"، بیمه و ...
این ها به نفع کیه؟ ظاهرش خدمت به مردمه؛ اما این خیانت به مردمه.
ملت جاهل : آخ جون، این همه درد و مرض امروزی رو ما با مراجعه با بیمارستان های شیکی که داره ساخته می شن با تخفیف درمان می کنیم. فلانی مچکریم. نتیجه : مردم پر از درد و بیماری و امراضی که هر روز جدیدترش هم میاد و اختلاف های بین بیمه و مراکز درمانی و ... که آسیبش رو مردم می بینن.
ملت آگاه : عمل به "پیشگیری بهتر از درمان است" بیا ورزشگاه بزنیم، بیا تولید عسل رو زیاد کنیم، هم اشتغال می شه، هم قیمتش کم می شه و سر سفره مردم می ره و مردم سلامت می مونن.
حالا ملت باید بیدی باشه که با باد هر حاکمی که سرکار اومد بلرزه؟ نه؛ انقلاب اسلامی برای همین بود که بگه نه. ملت جاهل باعث رونق کار دولت جاهل و خائن می شه و برعکس، ملت آگاه باعث می شه نقشه های حاکمی که قصد غلطی داره، نقش بر آب بشه.

قضیه ی هایپرمارکت هارو می دونید؟ این ها زاییده ی غرب محوری مسئولین، خادمان و نوکران ماست؛
فرد یا افراد ثروتمند، ثروتشون بیشتر می شه، قشر ضعیف مصرف گرا می شه و فکر می کنه رفاهش داره بیشتر می شه. و چه تعداد جوان و مرد خونه که فروشگاه های کوچک و متوسط محلی شون رو جمع کردن و بیکار شدن. اگر مردم آگاه بودن، از هایپرمارکت ها خرید نمی کردن. و سوپرمارکت محلی کوچیکشون که داره زن و بچه ش رو تامین می کنه رو حمایت می کردن.
اینه که ما باید از خودمون انتظار داشته باشیم. بعضی ها انتظار دارن از کس یا کسانی که هیچ موقع عوض نمی شن. اما انتظار از خودم داشته باشم، رشد می کنم، آگاهی هام بیشتر می شه و خودم می سازم.

اگر مردم به حرف دلمون عمل می کردیم، زن روستایی دبه های آب رو روی دوشش حمل نمی کرد تا بتوونه روزانه چند لیتر آب به خونه ببره تا خونه بی آب نمونه؛ اما جهل انتظار از مسئول باعث می شه بیکار بشینیم و زمانی که سهام شهر افسانه ای کوفت و زهرمار که بعدا مرکز فساد اقتصادی و فرهنگی خواهد شد اعلام می شه، مردم صف بکشن و حالا اصل پولشون هم بهشون نرسه. فساد در فساد :
جاهلیت هموطنان

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۵:۲۶, ۹/دی/۹۶
شماره ارسال: #8
آواتار
(۹/دی/۹۶ ۱۱:۰۷)soheyl68 نوشته است:  علیک سلام
انقلاب اسلامی برای این بود...
ضمن تشکر
مطلب شما رو خوندم برای پاسخگویی نیاز به زمان بیشتری دارم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۰:۰۳, ۲۵/دی/۹۶
شماره ارسال: #9
آواتار
(۹/دی/۹۶ ۱۵:۲۶)aaaaa نوشته است:  ضمن تشکر
مطلب شما رو خوندم برای پاسخگویی نیاز به زمان بیشتری دارم
Huh
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۰:۰۴, ۲۰/بهمن/۹۶
شماره ارسال: #10
آواتار
(۸/دی/۹۶ ۲۱:۵۷)soheyl68 نوشته است:  
[تصویر: dehghan.jpg]
اما همه ی حقیقت رو در داستان کتاب فارسی ننوشته بودن!
بعدها مرحوم ازبرعلی حاجوی در مصاحبه ها حقیقت رو شرح دادن :

درباره ماجراي آن شب مي‌پرسم شبي كه او قطار را نگه داشت تا جان صدها نفر را نجات دهد. براي لحظه‌اي چشمانش را مي‌بندد. پاسخ مي‌دهد: «‌آن شب باران مي‌‌باريد و من داشتم به زمين كشاورزيم مي‌رفتم. چون زمين گلي بود. از طرف ريل راه‌آهن حركت كردم كه يك دفعه ديدم بين دو تونل، كوه ريزش كرده است. قطاري نيز به زودي مي‌آمد. نمي‌دانستم بايد چه كار كنم. مي‌ترسيدم اگر حرفي بزنم بگويند به تو ربطي ندارد. از طرفي دلم براي آدم‌هايي كه در قطار بودند مي‌سوخت. بايد نجاتشان مي‌دادم. به همين دليل به طرف ايستگاه قطار دويدم. ولي قطار از ايستگاه حركت كرده بود.» براي لحظه‌اي سكوت مي‌كند و ادامه مي‌دهد: «‌بايد جان مردم را نجات مي‌دادم اما نمي‌دانستم چه ‌طوري. فانوسم را حركت دادم و شروع به داد و فرياد كردم اما مأموران قطار متوجه نمي‌شدند. فانوسم هم خاموش شد. يك جوري شده بودم. نمي‌دانستم چه كار كنم. يك دفعه فكري به ذهنم رسيد. كتم را در آوردم و نفت فانوس را روي آن ريختم و با كبريتي كه داشتم آتش زدم اما باز هم قطار نايستاد. با تفنگ شكاريم چند تا شكليك كردم و بالاخره قطار ايستاد.» اين بار مي‌خندد و به برخورد مأموران و مردم درون قطار اشاره مي‌كند: «‌وقتي مردم و مأموران از قطار پياده شدند همه سرم ريختند و شروع به كتك زدن من كردند. آخر فكر مي‌كردند بي‌دليل قطار را نگه داشتم. تا اين كه رئيس قطار آمد و من جريان را برايش گفتم. با هم سوار قطار شديم و به آرامي به طرف ‌جايي‌ كه كوه ريزش كرده بود، رفتيم. آنجا بود كه همه ديدند من راست گفتم و شروع به عذرخواهي و بوسيدن من كردند.‌» مي‌پرسم «‌هيچ‌وقت فكر مي‌كردي اين كار‌ باعث شود ماندگار شوي؟» اشكي گوشه چشمانش جمع مي‌شود: «‌آن زمان كه اين كار را كردم، فقط به خاطر نجات مردم بود. انتظار تشكر نداشتم و حالا خيلي خوشحالم. هر روز به خاطر اين كه آن روز اين فكرها به ذهنم آمد، از خدا تشكر مي‌‌كنم.»
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  دعا برای انتخاب فرد اصلح در انتخابات 96 قلب 19 1,836 ۱۸/اردیبهشت/۹۶ ۱۱:۰۶
آخرین ارسال: mrmeysam
  سنتی یا مدرن؟؟؟ مساله این است! Admirer 33 11,585 ۲۴/بهمن/۹۰ ۲۱:۰۵
آخرین ارسال: وحید110

پرش در بین بخشها:


بالا