کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 6 رای - 3 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
تفکیک جبهه حق از باطل بوسیله بیّنات الهی
۱۸:۰۶, ۲۴/بهمن/۹۶
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

[تصویر: etedal.jpg]


یه مطلب زیبایی هست تحت عنوان تفکیک جبهه حق از باطل که با وجود بدیهی بودن احتمالا در تالار بهش پرداخته نشده

حدیث داریم که:


«از فتنه های آخرالزمان کراهت نداشته باشید که منافقان را نابود می کند» (کنزالعمال، ج11، ص189)

همچنین از امیرالمومنین علیه السلام داریم که:


فَلَوْ اَنَّ الْباطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزاجِ الْحَقِّ لَمْ يَخْفَ عَلى المُرتادينَ وَ لَوْ اَنَّالْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْباطِلِ انْقَطَعَتْ عَنْهُ اَلْسُنُ الْمُعانِدينَ وَلكِنْ يُوْخَذُ مِنْ هذا ضِغْثٌوَ مِنْ هذا ضِغْثٌ؛

اگر باطل با حق درنياميزد، بر حقيقت جويان پوشيده نمى مانَد و اگر حق با باطل آميخته نشود، زبان دشمنان آن بريده مى شود، ليكن مشتى از آن برداشته مى شود ومشتى از اين. (و بدين ترتيب حق و باطل درهم آميخته مى شود و شبهه و فتنه پيش مى آيد). ([نهج البلاغه، خطبه ۵۰])


حتماً براتون سوال پیش اومده که:

چرا یه عده با وجود خداپرست بودن در تشخیص حقانیت اسلام دچار مشکل شدن

چرا یه عده با وجود مسلمان بودن در تشخیص حقانیت امیرالمومنین دچار مشکل شدن

چرا یه عده با وجود قبول داشتن امیرالمومنین در تشخیص حقانیت بعضی فرزندان معصومشون دچار مشکل شدن

چرا یه عده با وجود 12 امامی بودن در تشخیص حقانیت نواب اربعه دچار مشکل شدن

چرا یه عده با وجود قبول داشتن نواب اربعه و زعمای قبلی در تشخیص حقانیت امام خمینی دچار مشکل شدن

چرا یه عده با وجود قبول داشتن امام خمینی در تشخیص حقانیت امام خامنه ای دچار مشکل شدن

و چرا یه عده با وجود قبول داشتن امام خامنه ای و با وجود داشتن حیات ایشون ولی در تشخیص راه درست دچار مشکل شدن؟

نکته مهم اینکه من نمیگم کی جهنمیه و کی بهشتی و ممکنه یه نفر وُسع فکریش در حد یه سطح خاصی نبوده باشه و خدا هم قبول کنه

در همین راستا (تیتر تاپیک) یه سخنرانی ایراد شده توسط آقای میرباقری که متنش رو براتون میزارم (فایل صوتیش هم در پست بعدی)

تفکیک کامل خوبی و بدی در آخرت

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین. این نکته بحث شد که از نظر قرآن و معارف اهل بیت علیهم السلام یک اختلاط و آمیختگی بین جبهه حق و باطل در دار دنیا وجود دارد؛ البته این امر تا همیشه باقی نمی ماند و به تدریج این دو جبهه از هم جدا می شوند و پایان راه در عالم آخرت به فرموده قرآن سرنوشت کفار چنین است «انَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ وَ الْمُشْرِکِینَ فِی نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا»(بینه/۶)، یعنی یک عده محصور در جهنم می شوند و از آن طرف اهل جبهه حق هم وارد بهشت می شوند و دیگر اختلاطی بین این دو نیست؛ زیرا در بهشت بدی و گناه و صفت رذیله و غفلت و وجود ندارد و حتی بهشتی ها اهل شرک خفی هم نیستند لذا در بهشت هرچه هست سراسر نور است و هیچکدام از لذت های بهشتی انسان را از خدای متعال غافل نمی کند؛ البته ذکر این نکته لازم است که لذت بردن مانع ذکر و حضور نیست اما لذت از غیر ذکر بردن مانع حضور است. بهشت چون فضای توحید و نور است در آنجا هیچ چیز موجب غفلت نیست؛ همه لذت ها در بهشت هست اما این لذات همه در مسیر تقرب به خدای متعال هستند و غفلت ایجاد نمی کنند.

در جهنم هم وقتی اهل خلود مخلد در جهنم می شوند خیری در آنجا نیست و هیچ صفت و عمل و اخلاق خوبی بین جهنمی ها باقی نمی ماند. این دو صف کاملاً جدا می شوند. طبق روایات این امر عین عدل است و حضرت فرمودند ظلمی در آن نیست به خاطر این که ریشه همه بدیها در کفر بالله و ریشه همه خوبی ها در ایمان به خدای متعال و خضوع و تواضع در مقابل خدای متعال است. اگر در مومنین گاهی صفت و عمل بدی است به اساس گوهر وجودی و ایمانشان برنمی گردد؛ از آن طرف هم آنهایی که مسیر کفر را انتخاب می کنند اگر صفت خوبی دارند، آن صفت خوب عاریه ای است و از خودشان نمی باشد؛ لذا در زمان تفکیک در جهنم صفت خوبی نخواهد بود و خوبی هایی که به حسب ظاهر جهنمی ها داشتند از آنها جدا شده و به جبهه حق برمی گردد؛ همچنین بدی ها و گناهانی که بهشتی ها داشتند از آنها تفکیک شده و به جبهه باطل و موطن اصلی خودش برمی گردد و این همان عدل الهی است.

یک حدیث نورانی تقدیم کنم و بعد وارد بحث سوره بشوم. حدیث را مرحوم کلینی در باب حسن خلق در کتاب ایمان و کفر نقل کردند که امام صادق علیه السلام فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالی أَعَارَ أَعْدَاءَهُ أَخْلَاقاً مِنْ أَخْلَاقِ أَوْلِیَائِهِ لِیَعِیشَ أَوْلِیَاؤُهُ مَعَ أَعْدَائِهِ فِی دَوْلَاتِهِم»(۱) خدای متعال گاهی اوقات به بعضی از دشمنان خودش اخلاق خوب و بعضی از اخلاق اولیاء خودش را عاریه داده، این اخلاق حقیقتاً برای آنها نیست زیرا دشمن خدای متعال صاحب خلق کریمه نیست.

سالهای گذشته در همین محفل این بحث را تقدیم کردیم که ریشه همه صفات حمیده تواضع و سجده در مقابل خدای متعال هست و ریشه و سر همه صفات رذیله هم استکبار علی الله است. از استکبار و طغیان صفت خوب ناشی نمی شود و اگر کسی طاغی علی الله بود نه طالب صفت خوب هست نه صفت خوب را به او می دهند. از آن طرف هم اگر کسی بنده خدای متعال بود و در بندگی به کمال رسید، همه صفات خوب را خدای متعال به این عبد عنایت می کند. براساس حدیث عقل و جهل که در کتاب شریف کافی نقل شده و از غرر احادیث هم هست این مطلب را توضیح دادیم که خدای متعال همه صفات رذیله را برای جهل آفریده و همه صفات حمیده هم برای عقل، یعنی وجود مقدس نبی اکرم است. بنابراین اگر کسی جزو دشمنان هست صفت خوب ندارد ممکن است پرسیده شود که چرا این صفت خوب به آنها هم داده شده است؟ در جواب این سوال حضرت در ادامه حدیث فرمود: به خاطر این که این دولت در دنیا دست به دست می شود به فرموده قرآن «وَ تِلْکَ الْأَیَّامُ نُدَاوِلُهَا بَیْنَ النَّاسِ»(آل عمران/۱۴۰)، یعنی قدرت گاهی دست جبهه حق و گاهی دست جبهه باطل است، تا برسد به عصر ظهور و قیامت که دوره غلبه حق است. برای این که اولیاء خدا هم بتوانند در این دولتی که دشمنان الهی دارند و در کنار آنها با هم زندگی بکنند خدای متعال بعضی از اخلاق را به آنها عاریه داده که به خاطر آن اخلاق، مومنین را تحمل کنند.

حدیث دیگری را مرحوم کلینی دنباله همین حدیث نقل می کنند که حضرت فرمود: «وَ لَوْ لَا ذلِکَ لَمَا تَرَکُوا وَلِیّاً لِلَّهِ إِلَّا قَتَلُوه» اگر نبود که خدای متعال بعضی صفات اولیاء خودش را به دشمنان عاریه داده است، آنها هیچ ولی ای از اولیاء خدا را رها نمی کردند الا این که او را به قتل می رساندند، لذا فرض کنید اگر مومنی وارد جهنم بشود تردید نکنید اینها به هیچ مومنی در جهنم رحم نمی کنند چون این صفات خوب را در آنجا ندارند و خدای متعال این دو دستگاه را تفکیک می کند.

اتمام حجت خدا با انسانها به وسیله رسول و امام

انتقال صفات این دو دسته به هم برای این بوده است که اینجا عالم امتحان است این اختلاط بین جبهه حق و باطل اولاً بستر یک امتحان سنگین و ابتلای عظیمی است که در این ابتلای عظیم و سختی ها و درگیری هاست که مومنین صفات باطنی شان ظاهر می شود و تولی به خدای متعال و اولیائش پیدا می کنند و به کمال خودشان می رسند. از آن طرف دشمنان هم که کفر را انتخاب می کنند مسیر برایشان باز است و خدای متعال هم به فرموده قرآن امدادشان می کند «إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُوا إِثْمًا وَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ»(آل عمران/۱۸۷). اینها که کفر را انتخاب کردند نه تنها خدای متعال راه را برایشان نمی بندد بلکه راه را باز می گذارد تا آنجایی که با حکمت کلی الهی هماهنگ است آنها هم آزاد باشند تا مسیر کفر خودشان را انتخاب بکنند و در این عالم مومنین و کفار در این زندگی مشترک هستند و بستر امتحان و ابتلا برای رشد مومنین و به خلوص رسیدن و پاک شدنشان در همین عالم دنیا فراهم شده است. در این عالم اختلاط و امتحان های سنگین و تکلیف ها و همچنین رشد واقع می شود. در عالم اخرت به این صورت نخواهد بود و رشد به صورت دیگری است و قواعد خودش را دارد.

خدای متعال گاهی صفات خوب را به دشمنان عاریه می دهد زیرا در این دنیا که بناست با همدیگر زندگی کنند آن صفت خوب مانع از این بشود که کفرشان را اظهار بکنند والا امکان این که مومن با کافر زندگی کند فراهم نبود و در دورانی که دولت دست آنهاست مومنی را زنده نمی گذاشتند. در سوره بینه کفار دو دسته می شوند: کفار اهل کتاب و مشرکین و کفاری که اهل کتب آسمانی نیستند. اینها منفک نمی شوند تا اینکه بینه یعنی یک مطلبی که کاملاً روشن بکند، برای آنها بیاید.

بعد از این که مسیر حق و باطل روشن شد آن وقت آن ها منفک می شوند «لَمْ یَکُنِ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ وَ الْمُشْرِکِینَ مُنفَکِّینَ حَتَّی تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ * رَسُولٌ مِّنَ اللَّهِ یَتْلُو صُحُفًا» بینه که می آید کفار منفک می شوند؛ البته بیان نکرده و توضیحی داده نشده که از چه چیز منفک می شوند بعد می فرماید یک رسولی از طرف خدا می آید و نه این که کس دیگری از جای دیگری با رسالت دیگری بیاید؛ بلکه باید آن کسی بیاید که خدای متعال باری روی دوش او گذاشته و او را رسول کرده و یک هدایت و حقیقتی را در وجود او گذاشته و از طرف خدای متعال رسالت دارد تا اینها تفکیک شوند.

پس در واقع رسول بینه است. ممکن است اگر به ما بگویند یک بینه ای بیاورید، ما یک استدلالی بیاوریم یا یک صغرا و کبرا و دلیلی درست بکنیم؛ اما خدای متعال می فرماید بینه ای که خدا می آورد یک رسول و انسانی الهی است. معصومین و ائمه هم حجت الله اند چنانچه در زیارت می خوانیم «السَّلَامُ عَلَی حُجَّةِ اللَّهِ الْبَالِغَة»(۲) یعنی ائمه حجت بر جمیع مردمند و با وجود آنهاست که هرکجا کسی می خواهد قدمی بردارد حجت بر او تمام می شود و می فهمد که کار خوب یا بد است.

این آیه شریفه می فرماید «أَنَّ اللَّـهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ»(انفال/۲۴) یعنی خدای متعال بین آدم و قلبش حائل است. این حیلوله را بعضی اینطور معنا کرند: آدم اگر خودش را دوست می دارد و رابطه قلبی با خودش دارد خدای متعال واسطه است و اگر خدای متعال لطف نکند و عنایت خودش را کنار بکشد انسان با خودش هم دشمنی می کند و دشمن خودش می شود و خودش را هم دوست نمی دارد. در روایت معنای دقیق تری بیان کرده و فرمودند ان الله یحول بین المرء و قلبه یعنی آدم هر کاری را می خواهد بکند و هر قدمی می خواهد بردارد به او می فهمانند که خوب یا بد است.

قوه و موطنی در ما هست که قلب انسان را هدایت می کند و خیر و شر و خوب و بد را با آن می فهمیم و ترازوی ماست که به وسیله آن سبک سنگین می کنیم و می فهمیم این کار خوب یا بد است؛ انجام بدهیم یا ندهیم. ما دائماً این کار را می کنیم حتی یک لقمه هم می خواهیم دهنمان بگذاریم ترازو می کنیم و آخر کار تصمیم می گیریم که خوب است و انجام بدهیم. انسان وقتی می خواهد کاری را انجام بدهد یا ترک بکند خدای متعال بین آدم و قلبش حائل است و به او می فهماند. همه هر قدمی می خواهند بردارند می فهمند که این کار خوب یا بد است و خدای متعال حجت را برای آنها تمام می کند؛ اگر بدی را انتخاب می کنند به آنها می فهماند کار بدی است؛ یعنی می فهمد و انجام می دهد و به همین دلیل هم مستحق عقوبت می شود.

این حجتی که خدای متعال تمام می کند بر اساس روایات به وسیله حجت الهی که امام هست تمام می شود. حجت الهی یک وجود مقدسی است که بین خود ما و قلبمان حائل است و با ما حاضر است. همین که می خواهیم قدم برداریم ما را هدایت می کند که این کار را انجام بدهیم یا انجام ندهیم. امام، حجت بالغه خداست. حجت بالغه ما هم استدلال هایمان است و بیشتر از این نمی توانیم برای کسی حجتی بیاوریم. یک استدلالی می کنیم یا یک کاری انجام می دهیم؛ ولی خدای متعال حجتی که می آورد امیرالمومنین است که همه جا و حتی در خود ما حاضر است و از خود ما به ما نزدیکتر است. حجت الهی بین ما و قلبمان حائل است. ما وقتی می خواهیم قدمی برداریم و می فهمیم که این کار خوب یا بد است به این دلیل است که امام و قوای امام حاضرند.

در روایات دارد که قلب انسان غیر از این سمع ظاهری دو گوش دارد؛ یعنی یک سامعه دیگری هم داریم که خیلی از علوم ما از طریق آن سامعه به دست می آید. همانطور که این سمع ظاهری ما واسطه علم ماست و بسیاری از علوم ما در این سمع می باشد که از حکمت های عجیب خدا هم هست، یک سامعه دیگری هم داریم. قلب انسان دو گوش دارد که در یکی ملک می دمد و در یکی شیطان. بنابراین یک سلسله قوای ملائکه نزدیک ما هستند که در گوش قلب ما می دمند و با ما حرف می زنند و به ما می فهمانند و اعلام خیر می کنند که اینها قوای الهی و قوای معصوم اند. معصوم ممکن است از طریق این قوایش با ما کار کرده و احتجاج بکند؛ حجت الهی اینگونه است. امام که حجت الهی است یک وجود واسعی دارد که به همه ما نزدیک است و قوایی دارد که به قلب ما نزدیک است و با ما صحبت می کند. آن بینه ای که خدا می آورد که با آمدن آن بینه کفار از مشرکین و اهل کتاب منفک می شوند رسول من الله هست.

تلاوت رسول، عامل تحول در همه عوالم

این رسول هم اینطور کار را پیش می برد که «یَتْلُو صُحُفًا مُّطَهَّرَةً» یعنی کار رسول تلاوت است البته تلاوه الرسول با تلاوت ما فرق می کند؛ وقتی او می خواند همه عالم متحول می شوند وقتی به او می گویند «اقرأ»؛ یعنی وحی را تلقی می کند عالم وارد مرحله و منزلت جدیدی می شود.

اگر ۱۴۰۰ سال قبل وقتی حضرت تازه مبعوث شده بودند به ما می گفتند که این پیغمبر وقتی قرائت می کند عالم را به هم می ریزد، برای ما باور کردنش سخت بود ولی الان خیلی واضح است. این رسول آمد و با تلاوتش مسیر حق و باطل را روشن کرد که دنبال آن یک جریان عظیمی در عوالم به راه افتاد. رسولی که از طرف خدا می آید بینه الهی است که با یک رسالت و اخباری از عالم غیب همراه است و صاحب خبر و صاحب رسالت است و کارش تلاوت صحفا مطهره است؛ صحیفه هایی که آلوده از هر نوع خطا و اشتباه و دخالت شیاطین هستند؛ شیاطین هیچ نوع نفوذی در صحائف انبیاء ندارند، در حالیکه دیگران اینطور نیستند و ممکن است ما صحائف و کتبی داشته باشیم که خیلی هم روی آنها کار شده باشد ولی نمی شود بگوییم مطهره است زیرا بالاخره غفلت و عدم اخلاص در آن هست؛ اما صحائف انبیاء و رسول مطهره است و شیطان در آن هیچ راهی ندارد.

«فِیهَا کُتُبٌ قَیِّمَةٌ» در این صحف کتابهایی است که این کتابها قیم و نگهبان و حافظ اند. علامه بزرگوار طباطبایی می فرمایند اینجا کتاب به معنی مکتوب است. کتاب گاهی به معنی کاغذ و صحیفه ای است که ما روی آن می نویسیم؛ گاهی به خود آن مکتوبات، کتاب می گویند و گاهی حتی به آن معانی ای که این الفاظ مکتوبه دارند هم کتاب گفته می شود؛ ولی کتاب در اینجا مقصود آن کاغذ یا ورق یا صفحه و لوحی که روی او می نویسند نیست بلکه کتاب در اینجا به معنی مکتوب است. در قرآن هم چنین استعمال شده است «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ»(بقره/۱۸۳) یعنی بر شما مفروض و واجب و مکتوب است.

در این صحیفه های الهی یک مکتوبات و حقایق و دستورات و اعتقاداتی را خدای متعال کتابت فرموده که قیمه و نگهبان انسان و جامعه انسانی هستند و اگر به این دستورات عمل بشود اینها حافظ مصلحت انسان و مصلحت جامعه انسانی هستند و انسان را به صلاح خودش می رسانند. پس این آیه به ما می فهماند که سنت الهی چنین است که کفار و مشرکین منفک نشده اند تا این که بر آنها رسولی از ناحیه خدای متعال بیاید که یک صحیفه های پاک و مطهری را بر آنها تلاوت می کند که در آن صحیفه ها یک دستورات و مکتوبات و حقایقی نوشته شده که آن حقایق نگهبان مصلحت جامعه انسانی و امت انسانی است.

جایگاه فطرت توحیدی انسان در طی مسیر کمال

در آن آیات بیان نشده که از چه چیز منفک می شوند. فقط بیان شده است که کفار اعم از کفار مشرک و کفار اهل کتاب منفک نمی شوند تا رسولی بیاید و صحائفی بیاورد و کتب مطهره ای را برای آنها تلاوت بکند. مفسرین اینجا نظریات متعددی دادند علامه بزرگوار طباطبایی می فرماید: خدای متعال یک سنت دارد و آن سنت هدایت است «وَ مَا کَانَ اللَّـهُ لِیُضِلَّ قَوْمًا بَعْدَ إِذْ هَدَاهُمْ حَتَّی یُبَیِّنَ لَهُم مَّا یَتَّقُونَ»(توبه/۱۱۵)، خدای متعال یک قومی را هدایت کرده و این هدایت فکری اینها را گمراه نمی کند تا این که برایشان تبیین بکند.

خدای متعال می فرماید «إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَ إِمَّا کَفُورًا»(انسان/۳)، مردم بعد از هدایت ما دو دسته می شوند. خدای متعال یک سنتی دارد که از درون فطرت ما را هدایت کرده است؛ اگر در فطرت ما آن دعوتی که انبیاء می کنند ریشه نداشت دعوت بی خاصیت بود. خدای متعال در ما فطرتی گذاشته که این فطرت ما را به سمت هدایت و توحید و بندگی خدا و اخلاص و محبت خدا فرا می خواند. ما همه مفطور بر توحیدیم والا دعوت انبیاء هیچ ثمری نداشت و هرچه باران بر سنگ خارا ببارد تبدیل به گیاه نمی شود؛ بلکه باید دانه گندم و بذر گیاه باشد تا در درون آن یک جوشش و میلی به شکوفایی باشد و بعد خورشید بتابد باران ببارد کشاورز کار بکند تا این گیاه بروید. بر موجوداتی که در آنها هیچ ظرفیتی برای پرستش خدای متعال و قابلیت رسیدن به مقام توحید نیست انبیاء هرچه هم تلاوت بکنند اثری نخواهد داشت. خدای متعال در درون ما جانمایه هدایت و میل به خودش و توحید و میل به تواضع و بندگی و محبت خودش را به عنوان سرمایه گذاشته است.

ما مفطور بر محبت خدا هستیم و این که گفته می شود انسان مفطور بر حب النفس است درست نیست. نفس انسان به فرموده روایات «أَعْدَی عَدُوِّکَ نَفْسُکَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْک»(۳) است؛ یعنی اعداء عدو انسان است نفس پرست است و خودش را دوست می دارد؛ مستکبر علی الله است؛ اما حقیقت فطرت انسان اینطور نیست بلکه طالب خداست. اگر خدای متعال ما را مفطور به محبت خودمان خلق می کرد دیگر دعوت به توحید معنا نداشت زیرا من مفطور به خود پرستی بودم؛ درحالیکه انسان مفطور به محبت خداست خدای متعال در درون انسان در فطرت انسان میل به قرب میل به محبت خودش میل به توحید را گذاشته و از آن طرف هم این سرمایه را رها نمی کند، خدای متعال آنها را حتماً هدایت می کند.

سنت الهی این است که انبیاء را می فرستد و حقایق را برایشان بیان و واضح می کند. در سوره مبارکه بقره در آیه الکرسی بعد از این که توحید را با آن بیان لطیف خدای متعال تبیین می کند می فرماید «لَا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ»(بقره/۲۵۶) مسیر رشد و غی واضح شد دیگر بعد از این شما مجبور نیستید؛ می خواهید مسیر دین الهی را بروید که مسیر توحید و مسیر رشد است و می خواهید مسیر انحراف از دین که مسیر غی است بروید. بعد از این ما شما را مجبور نمی کنیم؛ مختار و آزاد هستید. بیان علامه طباطبایی این است که خدای متعال سنت هدایت دارد این کفار و مشرکین هم گرچه انتخاب کفر و شرک می کنند و شاید حتی از عوالم قبل هم انتخاب کردند؛ اما اینجا می توانند مسیرشان را عوض کنند؛ اما عوض نمی کنند.

خدای متعال هم رهایشان نمی کند چون اینها منفک نیستند. بنابراین پیداست که یک اتصال شدیدی باید باشد که بعد اینها از هم جدا بشوند. یک سنت الهی است و اینها از آن سنت الهی رها و این سنت در باب اینها هم جاری است؛ خدای متعال اینها را رها نمی کند و دست از هدایتشان بر نمی دارد تا آنجایی که بینات می آید. وقتی مطلب روشن می شود و بینه می آید و حق و باطل کاملاً آشکار می شوند و رسول می آید صحائف مطهره را تلاوت می کند آن وقت آن ها که مسیر کفر به این رسول را انتخاب کردند دیگر خدای متعال رهایشان می کند؛ یعنی تا قبل از آن منفک از سنت هدایت و دستگیری الهی نمی شوند و همانطور که خدای متعال در درونشان چراغ هدایت را روشن کرده در بیرون هم هدایتشان می کند تا خودشان انتخاب کنند.

علامه بزرگوار طباطبایی می فرماید اینجا رسول یعنی وجود مقدس نبی اکرم. خدای متعال کفار از مشرکین و اهل کتاب را رها نکرد تا وقتی این پیغمبر آمد و صحائف مطهره را تلاوت کرد. اینها وقتی خودشان انتخاب کفر کردند خدای متعال رهایشان کرد. بعد می فرمایند که داستان اقوام گذشته هم همین است؛ یعنی آیه بعد را ناظر به اقوام گذشته می گیرند در آیه بعد خدای متعال می فرماید «وَ مَا تَفَرَّقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَیِّنَةُ»(بینه/۴) اقوام گذشته هم بینات و کتب آسمانی برایشان می آمد متفرق می شدند و هر کدام یک طرف می رفتند و سنت های مختلفی برای خودشان انتخاب می کردند؛ همینطوری که ما رهایشان نکردیم و بعد از بینه متفرق شدند این امت هم اینطور است. خدای متعال این کفار را از سنت هدایت منعزل و منفک نکرد.

جدایی صفوف حق و باطل به وسیله بینه الهی

براساس این معنا این سوره خیلی به عرض ما ربط پیدا نمی کند؛ ولی یک معنای دیگری در این آیه محتمل است و آن این است که کفار و مشرکین به خصوص ائمه کفر دنبال این هستند که همه اراده های انسانی را مسخر خودشان بکنند و حاضر نیستند جدا بشوند و مسیرشان را از مسیر مومنین جدا بکنند؛ بلکه آنها می خواهند با ما باشند تا زمام اختیار ما را هم به دست بگیرند و ما هم تحت سلطه آنها باشیم. می خواهند همه مِلک و مُلک در اختیار آنها باشد و خدای متعال هست که اینها را منفک می کند؛ یعنی یک تفکیکی صورت می گیرد و تا تفکیک نباشد انفکاک نیست. خدای متعال آنها را جدا می کند. آنها که آمیخته و مختلط اند و با ما زندگی می کنند و اینگونه در جوامع مومنین نفوذ دارند و اخلاق و صفات رذیله و جهل خودشان که از آن تعبیر به علم می کنند و سنت های خودشان را به جامعه جهانی القاء می کنند و می خواهند سلطه پیدا بکنند و جامعه مومنین را رها نمی کنند.

آنها می خواهند همه چیز در اختیارشان باشد. این داستان کفار و مشرکین است حتی الان هم به اشکال مختلف همان جریان است، شیاطین و اولیاء طاغوت و فراعنه دست بر نمی دارند و دنبال این هستند که یک سلطه کامل پیدا کنند و همه را تحت سلطه خودشان ببرند اما خدای متعال با فرستادن بینه صفشان را جدا می کند؛ البته این یک سنت کلی است و خیلی اختصاص به امت ما هم ندارد ظاهر این آیه «لَمْ یَکُنِ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ و َالْمُشْرِکِینَ مُنفَکِّینَ» بیان یک سنت است که اینها منفک نمی شوند تا این که یک رسولی بیاید که بینه است و حق و باطل را روشن می کند و با تلاوت او این صفها جدا می شوند و آنها مجبور می شوند که رها بکنند؛ والا آنها دست از سر مومن برنمی دارند مگر کسی بیاید و حساب مومنین و صف خوب و بد را جدا کند؛ و آن شخص رسول است. اگر رسول نیاید همه تحت سلطه کفار باقی می مانند. انبیاء می آمدند صفها را جدا می کردند.

اگر عاشورا و صفین نباشد صفها جدا نمی شوند. آنها آمده و خودشان را متصل کردند و خودشان را حق دانسته و حق را متعلق به خودشان می دانند و ما بقی را باطل می دانند. سنت هایشان را قرآن اینگونه ذکر می کند که استهزاء و تحقیر می کنند و دست بردار نیستند. خدای متعال هست که تنظیم می کند و رسول و بینه ای را می فرستد که آنها منفک می شوند. این بیان یک سنت دیگری است که سنت تفکیک حق و باطل از همدیگر است، اینها در این عالم بر اساس آیات و روایات اختلاطی پیدا کردند که تا صفات هم پیش رفته ولی وقتی رسول الهی می آید و صحائف مطهره را می خواند در اثر تلاوت رسول حقیقت واضح می شود بینات می آید و جبهه ها روشن می شود و صفها از همدیگر تفکیک می شوند.

عاشورا و صفین؛ کوره داغ جدایی حق و باطل

وقتی عاشورا به پا می شود یک کسی مثل امام حسین علیه السلام می آید حق را تلاوت می کند و حق واضح می شود و صفها از هم جدا می شوند یک استاد عزیزی داشتیم ایشان می فرمود عاشورا همه تاریخ بشریت را دو جبهه کرد؛ یعنی بعد از عاشورا دیگر احدی مجاز نیست کمترین تمایلی به جبهه باطل داشته باشد؛ زیرا همه چیز آشکار شد. قبل از او ممکن است آشکار نشده باشد و ما مجاز باشیم با هم زندگی و معاشرت کنیم و در این معاشرت خیلی هم بر خلاف حجت و وظیفه مان عمل نمی کنیم؛ یعنی با هم هستیم و زندگی می کنیم؛ زیرا هنوز واضح نشده است. قبل از صفین خوارج و مسلمان های دیگر و دوستان امیرالمومنین با هم بودند زیرا صفها جدا نشده بود؛ با هم نشست و برخواست می کردند و به حسب ظاهر با هم دیگر مراوده داشتند و حتی ممکن بود با همدیگر ازدواج بکنند، همکاری کنند یا شغل مشترک داشته باشند و مواخذ هم نبودند؛ چون هنوز بینه ای نیامده بود، ولی وقتی صفین به پا می شود وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام که محور این حادثه هستند کوره امتحان را داغ کرده و به یک جایی می رسانند که آنهایی که تا دیروز خودشان را به امیرالمومنین وصل می کردند و مدعی بودند و دست بردار هم نبودند و همه حق و خیر را به خودشان نسبت می دادند، جدا می شوند. کوره وقتی داغ شد اینها صفشان را جدا می کنند زیرا کنار امیرالمومنین بودن هزینه دارد و لازمه اش درگیری است و حتی وقتی قرآن هم سر نیزه می رود نباید از امیرالمومنین دست برداری وقتی اینطوری می شود حضرت کوره امتحان را داغ می کنند و صفها جدا و منفک می شوند؛ اینگونه معلوم شد که شمر جزو خوارج است و یاور امیرالمومنین نیست.

آن بینه و کتاب و صحیفه الهی امام است، امام، کتاب مبین الهی است که وقتی امام می آید به گونه ای اقدام و عمل می کند که کاملاً واضح شده و صفها جدا می شود و دیگر کافر نمی تواند این طرف بیاید، و حتی بعد از قصه حکمیت باز هم نمی خواهد خودش را از دایره اسلام جدا کند و خودش را اسلام می داند و بقیه را کفر ولی واضح می شود. عاشورا هم همینطور است. این استاد عزیز ما می فرمود عاشورا همه عالم را دو جبهه کرد. دیگر بعد از عاشورا احدی حق ندارد کمترین تمایلی به جبهه باطل داشته باشد و کمترین مودت قلبی کمترین مشارکت عملی کمترین همکاری ای با آنها محقوق نیست. لذا دیگر صف ما جدا می شود و ما باید به موضع گیری و برائت و لعن برسیم کما این که آنها هم ما را لعن می کنند.

باید صف هایمان را جدا می کنیم و کار ما به صف بندی و قتال می رسد چنانچه در زیارت عاشورا آمده است «سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَکُم» به این دلیل است که وقتی این بینه آمد بخواهند یا نخواهند صف آنها از صف مومنین جدا می شود مسیرشان را جدا می کنند؛ اما وقتی با هم آمیخته است همه مدعی حق اند و اصلاً کدام باطلی است که مدعی حق نیست. امروزه هم مستکبرین عالم خودشان را پرچمدار حق و عدالت و آزادی و امنیت و کرامت انسانی و همه اینها می دانند. تا آنجایی که یک بینه ای می آید و حقیقت آشکار می شود و اینها مجبور می شوند صفشان را جدا کنند و با حق درگیر شوند و در این درگیری هم تا آخر خط می ایستند هرچه جبهه حق بیشتر مقاومت بکند آنها بیشتر مجبور می شوند که صفشان را جدا بکنند.

هرچه بیشتر مقاومت شود حق بیشتر آشکار می شود و آنها در مقابله و درگیری بیشتر پیش می روند. همیشه همینطور بوده و امروز هم همینطور است؛ یعنی هر چه ما بیشتر استقامت کنیم و در جبهه خودمان بایستیم مسیرها کاملاً روشن می شود و صفها جدا می شود؛ اما اگر ما از آنها تبعیت و اطاعت کردیم، این جبهه آمیخته می ماند ولی اگر استقامت کردیم و راهی را که آنها پیش روی ما می گذارند نرفتیم، حق و باطل از هم جدا می شود.

داستان این سوره داستان جدا شدن جبهه حق و باطل از همدیگر است یعنی «لَمْ یَکُنِ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ وَالْمُشْرِکِینَ مُنفَکِّینَ» عن الحق است و نه از سنت هدایت الهی. آنها نمی خواهند از جبهه و وادی حق منفک شوند زیرا همه ملک و ملک را برای خودشان می خواهند تا این که رسول الهی که همان بینه است می آید و حقایق آشکار شده و آنها بدون این که بخواهند منفک می شوند و در این انفکاک راه خودشان را می روند و در راه خودشان تا آخر خط می ایستند در حالیکه قبلاً همه خودشان را مسلمان می دانند

کافی بود سیدالشهداء بیعت بکند آن وقت این اختلاط الی الابد می ماند. ولی وقتی سیدالشهداء می ایستد استقامت می کند آنها به تدریج مسیر خودشان را جدا می کنند و تا آخر خط در ظهور باطل خودشان ایستادند و کارهایی کردند که توهمشان را هم نمی شود کرد؛ ولی وقتی مقاومت می کنی آنها مجبور می شوند که با همه وجود خودشان را آشکار کنند و دیگر هیچ صفت خوبی آن طرف نمی ماند و مستحق لعن و برائت می شوند و جبهه حق هم مستحق سلام و صلوات می شود. این سنت الهی است.

مراحل تفکیک در غدیر، ظهور، رجعت و قیامت

صحائف در روایات تعبیر به ائمه شده است. صحائفی که پیغمبر دارند سور و آیات قرآنی است و همینطوری که آنها صحیفه های پیامبرند اهل بیت هم صحیفه هستند. در کتاب وجودی امام همه حقایق هست. این صحیفه الهی سربسته است و کسی با امام آشنا نیست این صحیفه را رسول باید بر مردم تلاوت کند، با آمدن پیامبر است که این کتاب الهی ظاهر می شود. مگر غدیر خواندن همین صحیفه نیست؟ در غدیر یکی از صحیفه ها را پیغمبر خواندند یعنی وجود مقدس امیرالمومنین یکی از صحف الهی است که خدا به پیغمبر عطا کرده است، این صحف ظاهرش همان کتاب است اما در روایات ما به ائمه علیهم السلام تفسیر می شود. اهل بیت صحائف الهی اند و امام کتاب الهی است و خدا به پیغمبر داده است.

با تلاوت این صحیفه ها به دست رسول و با امامی که یکی بعد از دیگری می آید حقیقت آشکار و بینات واقع می شود. اهل بیت صحائف مطهره الهی هستند که خدا به نبی اکرم عطا کرده و حضرت باید اینها را تلاوت و رمز آنها را باز بکند والا کسی امام را نمی شناسد وقتی این صحائف تلاوت می شوند و ائمه می آیند حقیقت آشکار می شود؛ به هر میزانی که حقیقت آشکار می شود آنها منفک می شوند تا به دوران ظهور می رسد که دوران آن انفکاک کلی است و بعد دوران رجعت است که این انفکاک آشکارتر می شود تا می رسد به قیامت که آنجا تفکیک به مرحله کاملش می رسد؛ که آنجا هم تفکیک بر مدار صحیفه است. لذا در زیارت ایشان است که «السلام عَلَی قَسِیمِ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ، السَّلَامُ عَلَی نِعْمَةِ اللَّهِ عَلَی الْأَبْرَارِ وَ نِقْمَتِهِ عَلَی الْفُجَّار»(۴)

آنجا هم بر مدار این صحیفه حق و باطل از هم جدا می شوند. این روایت را فریقین نقل کردند که به حضرت عرض شد که معنای «أَنَّ عَلِیّاً ع قَاسِمُ الْجَنَّةِ وَ النَّار»(۵) چیست؟ حضرت فرمود: «حُبُّهُ إِیمَانٌ وَ بُغْضُهُ کُفْر»(۶) وقتی حبش ایمان است و بغضش هم کفر است طبیعتاً صحیفه الهی است که همه جدایی باطل از حق براساس این صحیفه الهی است و صف جهنم و بهشت با او جدا می شود جهنمی ها و بهشتی ها با رسول صفشان جدا می شود و این معنای «رَسُولٌ مِّنَ اللَّـهِ یَتْلُو صُحُفًا مُّطَهَّرَةً * فِیهَا کُتُبٌ قَیِّمَةٌ» است.

داستان تفرق اقوام گذشته هم بعد از این بوده که رسول و بینات و اوصیاء انبیاء می آمدند. ۷۲ فرقه یا ۷۳ فرقه شدن آنها بر محور صحائف آسمانی و بینات و رسول و کتاب و اوصیائی است که می آمدند. معمولاً در دوران خود رسول این اختلاف ها ظاهر نمی شد همین که رسول می رفت و داستان اوصیاء که پیش می آمد این اختلاف ها آشکار می شد.

احتمالی که علامه بزرگوار طباطبایی فرمودند هم احتمال قابل قبولی است اما معنای دیگری که برای این آیه محتمل است بیان سنت الهی تفکیک است که جبهه باطل از جبهه حق منفک می شود و با این که اتصال هم شدید است ولی یک زلزله و بینه ای می آید و جدا می شوند.

«وَ مَا تَفَرَّقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَیِّنَةُ» داستان اقوام گذشته همین است. اوتوا الکتاب یعنی اهل کتاب و شاید یک معنای اعمی باشد و آنهایی هستند که کتب آسمانی گذشته را قبول کردند و یا اینکه شاید همه مردم باشند که کتاب برایشان آمده یک عده ای قبول کردند و اهل الکتاب شدند و یک عده ای قبول نکردند و اوتوا الکتاب شدند و تفرق کردند خود آنهایی هم که اهل الکتاب اند باز در درون تفرق کردند؛ مگر یهود فرقه فرقه نشدند، مگر مسیحی ها فرقه فرقه نشدند.

تفرق آنهایی که برایشان کتاب آمده بود بعد از بینه بود و قبل از آن متفرق نبودند و این هم یک چیز نیست دو مطلب است. این دسته دسته شدن ها بعد از بینه بود. این سنت تفکیک است نه سنت هدایت، که به وسیله رسول و صحف مطهره و انبیاء و اوصیاء ایشان واقع می شود و شاهدش ذیل آیه است که بحث از جدایی کامل این دو است. دو آیه آخر سوره آن مرحله نهایی را توضیح می دهد و ربط اول و آخر سوره همین است که می فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ وَالْمُشْرِکِینَ فِی نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا أُولَـئِکَ هُمْ شَرُّ الْبَرِیَّةِ * إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ» همانهایی که اول صحبتشان بود یعنی کفار از اهل کتاب و کفار از مشرکین جدا نمی شوند تا رسول بیاید و صحائف مطهره را بخواند؛ آن وقت است که اینها جدا می شوند و سرنوشتشان این است که خالد در جهنم هستند. در مسیر جدا شدنشان وقتی حق آرام آرام آشکار می شود آنها صفشان را جدا می کنند و مقابل حق می ایستند و شرشان به آخر خودش می رسد و آن وقت است که مستحق جهنم می شوند.

ادامه دارد...

امضای عبدالرحمن
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۲:۰۶, ۲۴/بهمن/۹۶
شماره ارسال: #2
آواتار
خالص سازی جبهه مومنین از تعلقات دنیای کافران

در علم الهی از ازل معلوم بود جهنمی و بهشتی کیست؛ اما این علم جبر آور نیست. مومن و کافر معلوم اند و به اختیار خودشان هم مومن و کافرند؛ ولی خدای متعال به علمش مواخذه نمی کند؛ بلکه بستر را آماده می کند و اینها را در دنیا و در عالم مشترک قرار می دهد که با هم زندگی می کنند و سر یک سفره می نشینند و یک پیغمبر و یک کتاب آسمانی برایشان می آید. آنها اوتوالکتاب هستند و بینات برایشان می آید. اینطور نیست که بینات فقط برای مومنین باشد ولی وقتی این بینات می آید آنهایی که کفر را انتخاب کردند مقابل بینات می ایستند و نمی تواند تابع باشند زیرا اگر بخواهند بپذیرند باید مومن بشوند. قبل از این که بینات بیاید فضا تاریک است و در فضای تاریک مومن و کافر کنار هم نشسته اند؛ ولی وقتی بینه می آید فضا روشن شده و صفها جدا می شود و آنها دیگر مجبور می شوند که منفک شوند و بر باطل خودشان می ایستند.

هرچه خدای متعال بیشتر به آنها امکانات می دهد آن امکانات را خرج باطل می کنند این همان است که خدای متعال فرمود: «وَ لَا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِّأَنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُوا إِثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ»(آل عمران/۱۷۸)؛ و اینکه «أُولَئِکَ هُمْ شَرُّ الْبَرِیَّةِ» اینهایی که مسیر کفر را انتخاب کردند و کفر بالله و آیات الهی دارند و بعد از این که بینات آمد کافر شدند در حالیکه ما به آنها مهلت و امکانات و دولت و قدرت می دهیم تا در دنیا گشت و گذار می کنند و جلوه های دنیا را در اختیار آنها قرار می دهیم؛ اما خیال نکنند که خیر برای آنهاست؛ بلکه این فرصت برای این است که اثم و گناه خودشان را به آن نقطه نهایی برسند که شرالبریه می شوند و دیگر هیچ خیری در آنها نیست. جای شر در بهشت نیست بلکه در جهنم است؛ پس خودشان و اتباعشان در جهنم محاصره می شوند.

«إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَـئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ * جَزَاؤُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا رَّضِیَ اللَّـهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذَلِکَ لِمَنْ خَشِیَ رَبَّهُ» مقابل آنها این طرف است که خوبی این بهترین ها آشکار می شود و به نقطه اوج می رسند و همه تلاششان را در خوبی و بندگی و اظهار خضوع و سختی ها در این صحنه های سخت به کار می گیرند که خوبی ها بیشتر در وجودشان آشکار بشود لذا خیرالبریه یعنی بهترین می شوند. اینها جزایشان نزد پروردگارشان و در جنات عدن است که در آن مخلد می مانند و مهمتر از همه اینکه از خدا راضی هستند و خدا هم از آنها راضی است.

در این فتنه های سخت دنیا چون خدا خالص سازی و جدا می کند و حتی اگر یک رگه ناخالصی ولو شرک اندکی در مومن پنهان باشد با این کوره های سخت جدا می شود تا مومن خالص وارد بهشت بشود. خدای متعال پاکشان می کند و در این پاکسازی خیلی سخت می گذرد؛ زیرا انسان در این مراوده با باطل یک تعلقاتی به آنها پیدا کرد که نباید پیدا می کرد؛ مثلاً دنیای آنها را دوست داریم در حالیکه خدای متعال فرمود اصلاً به دنیای آنها نگاه نکنید چون آن دنیا امتحان آنها است ما برای شما یک دستگاه دیگری درست کردیم و به فرموده قرآن «وَ رِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ»(طه/۱۳۱) اما وقتی انسان نگاه می کند یک تعلقاتی می آید که این تعلقات باید صاف بشود.

ما الان از دستگاه مادی ای که در عالم حاکم است لذت می بریم و بساط آنها را پذیرفتیم؛ مثل آنها می خوریم حتی ذائقه ما عوض شده است؛ یعنی مدیریت کردند و ذائقه ما را عوض کردند؛ طوری که ذائقه نسل ما با نسل گذشته فرق می کند یعنی ذائقه نسل جدید با نسل قدیم، در پوشاک و خوراک و مسکن فرق می کند و تحت تأثیر آن طرفی هاست. همه اینها باید پاک بشود و پاک شدنش در دنیا رنج دارد. خدای متعال یک کوره ای درست می کند و ضرب شست کفار را به انسان می چشاند که اینهایی که خیال می کردید خوبند ببینید چه خبر است. ما تعلقاتی پیدا کردیم به خصوص بعد از این که رسول و بینه آمد باید صفهایمان را جدا می کردیم و به برائت و درگیری می رسیدیم؛ اما این کار را نکردیم لذا خدای متعال کوره به پا می کند. در این خالص سازی ته دل مومن یک چیزی است اما در آخرت وقتی می بیند نتیجه آن فتنه ها چیزی جز خیر نبوده از خدا راضی می شود و به فرموده «رَّضِیَ اللَّـهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذَلِکَ لِمَنْ خَشِیَ رَبَّهُ»

آدم ها دو دسته هستند آنهایی که اهل خشیت اند و آن خشیت الهی آنها را خیرالبریه کرده و به امیرالمومنین گره می خورند که روایاتش را فریقین نقل کردند که مکرر حضرت می فرمود «أَنْتَ وَ شِیعَتُکَ یَا عَلِیُّ خَیْرُ الْبَرِیَّة»(۷) و آنقدر نقل کردند که وقتی حضرت امیر می آمد می گفتند خیرالبریه آمد و این عنوان برای حضرت تثبیت شده بود. خیرالبریه وارد جنات می شوند.

از آن طرف آن هایی هستند که به کتب و صحائف الهی و ائمه و قرآن کفر ورزیدند در حالیکه وقتی این صحیفه ها می آید حق واضح می شود و آنها می توانند بر مدار این صحیفه حرکت کنند و مجبور نیستند ولی کفر می ورزند. کار این صحائف و کتب الهی و قرآن و امام این است که صف حق و باطل را جدا می کند. قرآن بهشتی ها را بهشتی و جهنمی ها را جهنمی می کند. درجات آخرت به اندازه آیات قرآن است. این حدیث در در کتاب القران کافی هست که فرمود مومن اگر از دنیا رفت و قرآن بلد نبود در عالم برزخ به او تعلیم می دهند چون درجات بهشت به اندازه آیات قرآن است. هر کس به اندازه ای که از قرآن بهره مند است درجه دارد، قرآن و امام بهشت و جهنم را تفکیک می کنند. رسول با تلاوت خود از این کتاب و صحف پرده بر می دارد و اگر قرآن به پیامبر نازل نشود و در آن مقام عالی بماند ما نمی فهمیم چیست؛ امام هم آن صحیفه الهی است که باید یک رسولی قرائتش کند و وقتی قرائت شد و بابش را باز کردند انسان می تواند بفهمد.

وقتی حق روشن شد آنهایی که آن طرف می ایستند و به امام و کتب و صحائف و رسول کفر می ورزند دیگر فرق نمی کند ولو اهل کتاب باشند شر البریه هستند. اگر آن طرف ایستادی مجبوری در این درگیری تا اخر خط بروی؛ تا حق آشکار نشده آدم باطل خودش را اظهار نمی کند وقتی حق آشکار شد تا آخر خط باید بایستی. در روز عاشورا یا باید در مقابل امام حسین کوتاه بیایی یا اگر کوتاه نمی آیی حضرت کار را تا آخر می برد کاری می کند که آنها مجبور می شوند البته نه جبری که اختیار نداشتند بلکه وقتی می خواهند پیروز بشوند مجبور می شوند اسب بتازند و خیمه آتش بزنند و برای قتل طفل شش ماهه دست بزنند؛ چون حضرت کار را تا حدی جلو می برد که آنها شرالبریه و این طرف هم خیرالبریه می شوند.

نتیجه این شرالبریه و خیرالبریه شدن هم این است که در قیامت کاملاً حجت ها و بینات تمام شده است و اگر آنها مخلدند هیچ خیری در دستگاه شان نیست؛ فقط در دنیا با خیرات قاطی شده بودند و بین آنها و رسول و مومنین ارتباطی برقرار کرده بودند تا شاید آدم بشوند؛ رسول می آمد و صحیفه را برای اینها می خواند؛ ولی آنجا همه شرور یک طرف و همه خیرات هم یک طرف هستند و این تفکیک کامل می شود آنها شرالبریه هستند که وارد جهنم شده و در آن خالد می شوند و این طرف هم خیرالبریه هستند. شاید این سوره داستان چگونگی تفکیک جبهه حق و باطل را توضیح می دهد. السلام علیک یا اباعبداللهHeart...

پی نوشت ها:

(۱) الکافی (ط - الإسلامیة)، ج‏۲، ص: ۱۰۱

(۲) بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏۹۷، ص: ۲۸۷

(۳) عدة الداعی و نجاح الساعی، ص: ۳۱۴

(۴) المزار الکبیر (لابن المشهدی)، ص: ۲۱۷

(۵) عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج‏۲، ص: ۸۵

(۶) عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج‏۲، ص: ۸۶

(۷) الأمالی (للطوسی)، النص، ص: ۴۰۶



دانلود فایل صوتی همین سخنرانی
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۳:۵۴, ۲۴/بهمن/۹۶
شماره ارسال: #3
آواتار
فضای غبارآلود و ضعف تحلیل سیاسی در دوران حکومت پنج ساله امیرالمومنین(علیه السلام)

من به برادران عزیز دفاتر نمایندگی[ولی فقیه در سپاه] و بخصوص بخش عقیدتی، سیاسی عرض می‌کنم که تحلیل سیاسی به شکل صحیح و پروراننده‌ی ذهن، چیز بسیار مهمی است؛ ذهن باید پرورانده بشود.
دوران دشوار هر انقلابی، آن دورانی است که حق و باطل در آن ممزوج بشود. ببینید امیر المؤمنین از این می‌‌نالد: «و لکن یؤخذ من هذا ضغث و من هذا ضغث فیمزجان فهنالک یستولی الشّیطان علی اولیائه». در دوران پیامبر، این‌‌طوری نبود. در دوران پیامبر، صفوف، صفوف صریح و روشنی بود. آن طرف، کفار و مشرکان و اهل مکه بودند؛ کسانی بودند که یکی‌‌یکی مهاجرین از این‌‌ها خاطره داشتند: او من را در فلان تاریخ زد، او من را زندانی کرد، او اموال من را غارت کرد؛ بنابراین شبهه‌‌یی نبود. یهود بودند؛ توطئه‌‌گرانی که همه‌‌ی اهل مدینه از مهاجر و انصار با توطئه‌‌های آن‌‌ها آشنا بودند. جنگ بنی قریظه اتفاق افتاد، پیامبر دستور داد عده‌‌ی کثیری آدم را سر بریدند؛ خم به ابروی کسی نیامد و هیچ‌‌کس نگفت چرا؛ چون صحنه، صحنه‌‌ی روشنی بود؛ غباری در صحنه نبود. این‌‌طور جایی، جنگ آسان است؛ حفظ ایمان هم آسان است. اما در دوران امیر المؤمنین، چه کسانی در مقابل علی (علیه السلام) قرار گرفتند؟ خیال می‌‌کنید شوخی است؟ خیال می‌‌کنید آسان بود که «عبد الله بن مسعود»، صحابی به این بزرگی بنا به نقل عده‌‌یی جزو پابندهای به ولایت امیر المؤمنین نماند و جزو منحرفان به حساب آمد؟ همین «ربیع بن خثیم» و آن‌‌هایی که در جنگ صفین آمدند گفتند ما از این قتال ناراحتیم، اجازه بده به مرزها برویم و در جنگ وارد نشویم، در روایت دارد که «من اصحاب عبد الله بن مسعود»! اینجاست که قضیه سخت است. وقتی غبار غلیظتر می‌‌گردد، می‌‌شود دوران امام حسن؛ و شما می‌‌بینید که چه اتفاقی افتاد. باز در دوران امیر المؤمنین، قدری غبار رقیق‌‌تر بود؛ کسانی مثل عمار یاسر آن افشاگر بزرگ دستگاه امیر المؤمنین بودند. هرجا حادثه‌‌یی اتفاق می‌‌افتاد، عمار یاسر و بزرگانی از صحابه‌‌ی پیامبر بودند که می‌‌رفتند حرف می‌‌زدند، توجیه می‌‌کردند و لااقل برای عده‌‌یی غبارها زدوده می‌‌شد؛ اما در دوران امام حسن، همان هم نبود. در دوران شبهه و در دوران جنگ با کافر غیر صریح، جنگ با کسانی که می‌‌توانند شعارها را بر هدفهای خودشان منطبق کنند، بسیار بسیار دشوار است؛ باید هوشیار بود. البته بحمد اللّه ما هنوز در چنان دورانی نیستیم. هنوز صفوف روشن است؛ هنوز خیلی از اصول و حقایق، واضح و نمایان است؛ اما مطمئن نباشید که همیشه این‌‌گونه خواهد بود. شما باید آگاه باشید. شما باید چشم بصیرت داشته باشید. شما باید بدانید بازویتان در اختیار خداست یا نه. این، بصیرت می‌‌خواهد؛ این را دست کم نگیرید.
من یک وقت در دوران زندگی تقریباً پنجساله‌ی حکومت امیرالمؤمنین(علیه الصّلاةوالسّلام) و آنچه که پیش آمد، مطالعات وسیعی داشتم. آنچه من توانستم به عنوان جمع‌بندی به دست بیاورم، این است که «تحلیل سیاسی» ضعیف بود. البته در درجه‌ی بعد، عوامل دیگری هم بود؛ اما مهمترین مسأله این بود. والّا خیلی از مردم هنوز مؤمن بودند؛ اما مؤمنانه در پای هودج ام‌المؤمنین در مقابل علی(علیه‌السّلام) جنگیدند و کشته شدند! بنابراین، تحلیل غلط بود.
موضع خود را شناختن و در آن قرار گرفتن، هوشیاری سیاسی، شم سیاسی و قدرت تحلیل سیاسی - البته به دور از ورود در دسته‌بندیهای سیاسی - خودش یکی از آن خطوط ظریفی است که من در پیام هم به شما عرض کردم؛ امام هم که مکرر در مکرر فرموده بودند.
البته یک عده خوششان نمی‌آمد: نه، چرا در کارهای سیاسی دخالت نکنند؟! همان وقت من یادم هست که بعد از گذشت چند ماه از فرمایش امام، یک حادثه‌ی انتخاباتی در پیش بود و زیدی به یکی از شهرها رفته بود - که نمی‌گویم کجا، چون نمی‌خواهم نزدیک بشوم - و سخنرانی کرده بود. آن وقتها نوارش را آوردند و من گوش کردم. او می‌گفت: نه آقا، چرا می‌گویید سپاه در سیاست دخالت نکند؟ باید بکند؛ از شماها چه کسی بهتر؟(!)
ببینید، اینها حرفهای خوشایند و دلنشینی است که این جوان مبارزِ پُر از خون انقلابی، به هیجان بیاید: بله، چه کسی از ما بهتر؟ امام این موضوع را صریحاً گفته بودند؛ اما اینها بین آگاهی سیاسی و حضور سیاسی در صحنه‌ی انقلاب - که این خوب است - و بین دخالت در معارضات سیاسی و جناح‌بندیهای سیاسی و به نفع یکی و به ضرر دیگری کار کردن - که این همان چیز بد و بسیار خطرناکی است که امام هیأتی را مأمور کردند و گفتند ببینید چه کسی این‌طوری است، از سپاه بیرونش کنید - خلط می‌کردند.
توجه داشته باشید که انگیزه‌های سیاسی و جناحی نباید بتواند از یک مجموعه‌ی سالم، خالص و کارآمد مثل سپاه - که ذخیره‌یی است برای روزی که انقلاب از آن استفاده بکند - بهره ببرد. این ذخیره بایستی سربه‌مهر بماند، تا در جای خودش مصرف بشود.



۱۳۷۰/۰۶/۲۷


http://farsi.khamenei.ir/newspart-index?tid=3501
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا