کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



موضوع بسته شده  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مناظرات شیعی و سنی #
۲۲:۴۸, ۲۲/مهر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۸/فروردین/۹۱ ۲۲:۱۵ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علی المهدی و علی آبائه

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه علی ابن ابیطالب

سلام دوستان

همان گونه که مستحضر هستید به رواج روز افزون مذهب حقه تشیع و گرویدن فوج فوج مردم دیگر مکاتب و ادیان به این مذهب دشمنان همیشگی این مذهب درخشان از جمله وهابیون و سلفی که سر در اخور صهیونیسم دارند با القا شبهه و تضعیف باورهای جوانان شیعه سعی در از خود بی خود کردن و بی هویت کردن جوانان شیعه نموده و با احتجاجات موهوم این قشر را که آگاهی دینی کمی دارند به سمت خود جذب می نمایند.

در صدد بر آمدیم در این مبحث شبهات مربوط را پاسخ بگوییم، در این راستا از همه دوستان تقاضا داریم هر گونه مطلب یا سوال مقدر همراه با جواب دارند در این تاپیک مطرح کنند باشد تا با کمک هم برای دفاع از مذهب حقه با دشمنان احتجاج نماییم

دوستان جنگ نرم یعنی جنگ بر سر اعتقاد ایمان و هویت و امروز به نظر بنده هیچ چیزی فراتر از این نیست که ما بیاییم و از مذهب خود دفاع کنیم برای شروع در پایین مناظره بنده با یکی از افراد اهل سنت را می گذارم تا فتح البابی باشد برای مطالب شما

یا علی

سلام
برای شروع این مناظره را گذاشتم S H شیعه و D P سنی مذهب است

موضوع مناظره: شهادت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)


S H: حدیث "راستگوتر از فاطمه کسی نبود " با سند صحیح چنان که هیثمی در مجمع الزواید و ابن حجر در الاصابه آن را صحیح می دانند آمده است

S H: و

S H: حضرت زهرا از خلیفه اول مطالباتی داشت ولی ابوبکر آن ها را رد کرد

S H: آیا این نشان گر تکذیب پیامبر نیست؟

D P: خب

S H: اگر سند بیشتری می خواهی عرض کنم

D P: بسیار ممنون از طرح مثالت

D P: نه فعلا روی منطقی بودن قضیه کار کنیم

D P: حالا من بپرسم

D P: ؟

S H: شما جواب بدهید بعد سوال تان را بپرسید

S H: اول این را تمام کنیم بعد

D P: نه منظورم اینه میخوام تو جوابای خودت بگردم

D P: خب

D P: باشه

D P: من ادامه میدم نمیپرسم

S H: آیا این نشان گر تکذیب پیامبر نیست؟

D P: مگه در فقه اسلامی نیامده که باید حتما شاهد 4 نفر باشد؟

S H: اگر خلیفه اول مطالبات فاطمه را رد کرده پس فاطمه دروغ گو است دیگر

S H: و پیامبر تکذیب می شود

S H: ببخشسید مگر فاطمه نعوذ بالله زنا کرده بود ؟

S H: که 4 تا شاهد نیاز باشد

D P: نه

D P: منظورم بر ملک هم باید باشد

D P: نخواندید؟

D P: ادامه بدم؟

S H: آیا سخن پیامبر ملاک نیست؟

S H: در منابع خودتان آمده است؟

S H: بله که امده

S H: ایا پیامبر ملاک نیست که می گوید فاطمه دروغ نمی گوید

D P: خب پس آن سخن دیگرش چی که "هیچ شخصی از ما پیامبران ارث نمی برد؟

D P: فاطمه دروغ نگفت

D P: در جریان آن روایت نبود

S H: خب حالا که این طور شد سوالی هست راجع به همین قضیه

D P: بفرمایید

S H: چرا ابوبکر و عمر به خانه پیامبر تجاوز کرده اند و در کنار وی دفن شده اند در حالی که خداوند فرموده

S H: « اي مؤمنان بدون اذن و اجازۀ پيامبر ، داخل خانه اش نشويد...»

S H: مي دانيم كه رسول اكرم در خانۀ خودش دفن شده و آن دو نفر بدون اذن در خانۀ آن حضرت دفن شده اند و محل دفن ايشان غصبي است .

D P: به نظر داداش این به موضوع ما ربط نداشته باشه لی روی این موضوع هم بحث می کنیم

S H: نه ربط دارد چون ابوحنیفه امام شما می گوید

D P: خب باشه

S H: ان ها در سهم الارث عایشه و حفصه دفن شده اند

S H: در این باره چه می گویی؟

S H: اگر ارث نمی برند چرا ابوحنیفه چنین گفته ؟

D P: شما توی حدیثی که روایت کردید نوشته شده که بدون اجازه ی پیامبر: یعنی پیامبر هست و ما بدون اجازه وارد می شویم اما زمانی که آن دو بزرگوار رحلت فرمودند پیامبر در قید حیات نبود

S H: آیه قران می گوید که باید از پیامبر اجازه بگیرید و اطلاق دارد یعنی در حیات و در ممات

S H: فرقی ندارد

D P: نه اطلاق ربطی به فعلی که شما امر فرمودید ندارد

D P: فعل حاضر است

D P: حال

S H: نظر شما در مورد قول امام حنیفه چیست؟

S H: ایشان گفته اند ان دو در سهم الارث عایشه و حفصه دفن شده اند

S H: ظاهرا وی می دانسته که ایه قران در این خصوص صادق است س

S H: مگر نمی گویید پیامبر ارث نمی گذارد پس این حرف امام شما جیست ؟

D P: خب عزیز من هروقت پیامبر فوت کنند ماترکش به ارث نمی رود اما آن خانه ای که نشسته اند که مربوط به امهات المسلمین بود

S H: خب پیامبر چند تا زن داشته اند ؟

D P: در قید حیات خود؟

S H: وارثان وی از زن ها چند نفر بوده اند ؟

D P: 10 نفر

S H: سهم زوجه طبق قرآن چقدر است ؟

D P: 2 سهم

S H: دو سهم یا یک هشتم ؟

D P: من خوانده ام دو سهم آن یک هشتم شما را نخواندم پسر دو سهم دختر یکی زن هم دو سهم

S H: بر فرض دو سهم

D P: خب

S H: تمام ماترک پیامبر یک حجره بوده که اگر مطابق سهم الارث بین 10 تا زن پیامبر تقسیم شود به هر کدام چند وجب می رسد

S H: چطور ان هیکل ها در چند وجب جا شده اند

S H: ؟

D P: اول اینکه پیامبر هیچ ارثی را مشخص نکردند ضمنا هرکدام از زنان هنگام دفن هیچ سفارشی در دفن نزد پیغمبر ص نکردند

S H: مطابق قران نباید دفن شوند

S H: اگر شما ایه را مقید می کنید باید دلیل از سنت بیاورید

S H: ایه به خودی خود اطلاق دارد

D P: آیه مقید است اما سفارش آن ها چی؟

D P: آن ها نباید سفارش کنند؟

S H: سفارش آن ها بر قران مقدم است؟

D P: قرآن توصیه می کند استاد

S H: قرآن تکلیف می کند

S H: نهی کرده است یعنی حرام است

D P: نخیر اشتباه نکنید تمام قرآن اشاره است و توصیه

D P: نهی از چی؟

S H: پس شما می توانید نماز نخوانید؟ بنا به این که توصیه است نه تکلیف؟

D P: همین طور است چون نماز از فروع دین است

S H: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَن يُؤْذَنَ لَكُمْ

S H: یعنی نماز واجب نیست ؟

D P: واجب هست اما از اصول دین نیست

D P: اصول دین مقدم تراست

S H: چرا واجب است ؟ خداوند در قرآن امر کرده ؟

D P: هیچ جای قرآن ذکر نشده هرکس فروع دین انجام ندهد به جهنم می رود

S H: پس این ایه چیست؟

S H: فویل للمصلین

S H: یا

D P: آیه بالا که در مورد اذن است

S H: زمانی که کافران را عذاب می کنند

D P: کامل بگوش

S H: می پرسند چرا عذاب می شوید می گوید ما از نمازگزاران نبودیم

D P: کدام آیه است؟

S H: يَتَسَآءَلُونَ عَنِ الْمُجْرِمِينَ مَا سَلَكَكُمْ فِى سَقَرَ قَالُواْ لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ

S H: سوره ی مدثر، آیه ی43

S H: چه چيز شما را روانه دوزخ كرد.

گويند: ما از نمازگزاران نبوديم.

D P: از کی مپرسه؟

S H: نظرت چیست؟

S H: از مجرمان مى‏پرسند:

D P: خب مجرمان جزو کافرانند؟

D P: یعنی جرمی مرتکب شدند

S H: عذاب می شوند یا نه؟

S H: به خاطر این که نماز نخوانده اند

D P: می شوند اما این کلمه قابل هضم است

D P: مجرم

S H: خب جرم را در ایه بعد توضیح داده

S H: گويند: ما از نمازگزاران نبوديم.

S H: و افراد مسكين را اطعام نمى‏كرديم

S H: و با اهل باطل در سخنان باطل فرو مى‏رفتيم.

D P: یعنی جرمی مرتکب شده اند و نماز نخوانده اند

S H: و پيوسته روز جزا را تكذيب مى‏كرديم

S H: نه جرمشان این بوده که ان کار ها را نکرده اند و در صدر ایه نماز را ذکر کرده

D P: خب خودت که جواب دادی

S H: اما شما می گویید نماز نخواندن باعث جهنم رفتن نمی شود

D P: ببین ما از بحث دور شدیم

S H: این مخالف قران است

S H: برمی گردیم به بحث

S H: می خواهم بگویم

D P: خب خود قرآن توضیح داده کلمه مجرم رو

D P: اگه میورد به تنهایی نماز نخواندند و به جهنم رفتند آن حرفی

S H: اگر عبارت اول در خصوص راستگو بودن فاطمه را که شما قبول دارید ابوبکر رد کرد یعنی پیامبر را تکذیب کرده قبول داری؟

D P: گفتم که قبول دارم فاطمه راستگو بود اما روایت ارث را نمی دانست که هیچ کس از پیامبر ارث نمی برد

S H: ایا دلیلی از قران بر این داری که پیامبر ارث نمی گذارد؟ این روایت از شماست اما ما در شیعه چنین چیزی نداریمر

S H: ایه قران در ابتدا خطاب به پیامبر است بعد مومنین

S H: یوصیکم الله فی اولادکم للذکر مثل حظ الانثیین - سوره مدنی نساء آیه 11

D P: قرآن که نمیاد برای پیامبران تعیین تکلیف کنه فقط توصیه میکند توصیه

S H: خطاب عام است و شامل پیامبر هم می شود

S H: در مورد ایه 5 سوره مریم چه می گویید ؟

D P: بگو

S H: هب لی من لدنک ولیا یرثنی ویرث من آل یعقوب واجعله رب رضیا

S H: كه از من ارث بَرَد و از خاندان يعقوب (نيز) ارث بَرَد، و او را- پروردگارا- مورد رضايت (خود) قرار ده.

D P: چه کسی ارث برد؟

S H: خاندان یعقوب از یعقوب

S H: حدیث نحن معاشر الانبیا ما گروه پیامبران ارث نمی گذاریم مخالف قران است قبول داری؟

D P: خاندان یعغوب از خاندان یعقوب ارث برد؟

S H: ایه را کامل بخوان

D P: یه لحظه

S H: زکریا می گوید از من

S H: زکریا نگران قرار گرفتن میراث وی در اختیار نا اهلان بود

S H: لذا این دعا را کرد

S H: هم ارث خودش هم ارث همسرش که از ال یعقوب بوده

D P: میشه بگی منظور زکریا ار ارث چی بوده؟

S H: ارث اموالش

S H: نه نبوت و نه علم

D P: مگه اموالش چقدر بوده

S H: چه تفاوتی دارد مال مال است

D P: نخیر چون ما از اموال وی خبر نداریم نقل مطلب به ارث دیگر میکنیم

S H: پیامبر فرموده هر حدیثی که مخالف قران باشد و از من نقل شود بر ان هیچ اعتباری نیست

S H: پس ارث وی چه بوده ؟

D P: بی شک علم

D P: و نبوت

S H: پس نظر شما در مورد اییه

S H: (( وداود وسلیمان اذ یحکمان فی الحرث اذنفشت فیه غنم القوم کنا لحکمهم شاهدین ففهمناها سلیمان وکلااتینا حکما وعلما )) و آیه (( ولقد آتینا داود و سلیمان علماً))

S H: چیست؟

S H: ایا نبوت قابل قسمت است ؟

S H: اگر این طور بود که باید تمامی اولاد پیامبران نبی می شدند

D P: آیه ؟

S H: نبوت وحی الهی است

S H: جوابی داری؟

D P: آیه

D P: سوره

S H: سوره انبیا

S H: 78

S H: سلیمان در حال حیات داوود عالم بود و پیامبر گشت طبق قران

S H: و سوره سوره : النمل آیه : 15

D P: من چیزی از ارث نمی بینم بجز علم

D P: همونی که خودت گفتی

D P: در مورد گوسفندان هم گفته که بی شبان بودند

S H: ایا علم قابل قسمت است ؟

D P: یعنی به ارث نمی رسد؟

S H: نه منظورم این است که سلیمان عالم بوده و در زمان حیات پیامبر داوود به نبوت رسیده

S H: خیر

S H: پس این حرف شما هم مخالف قران است

D P: نساء 77

S H: خب

D P: بذار اولش چیزی رو بگم

D P: تمام مشکلات شما بر سر یک قطعه زمین هست؟

S H: دوست عزیز لطفا حاشیه نروید

S H: بحث را ادامه دهید

S H: اجازه می دهید ؟

D P: من که ج.ابی نگرفتم

D P: بحث هم ادامه دارد

S H: بنده حرف دارم

D P: 77 نسا رو بخون

D P: بگویید

S H: خوندم منظورتان چیست ؟

S H: ریختن خون مشرکان

D P: بگو کالای دنیا اندک است و آخرت برای کسی که پرهیزگار باشد بهتراست

S H: خب این ایه که ربطی به بحث ما ندارد

D P: این 77 نساست

S H: این به خود شخص بستگی دارد

S H: لطفا جواب بدهید

S H: که

D P: آها یعنی حضرت فاطه پول پرست بودند

S H: هوچیگری نکنید

D P: مال ما شد هوچیگری

D P: خب بفرمایید

S H: در خصوص حضرت زکریا به این سوال پاسخ دهید

S H: لطفا

D P: سوالت

S H: ایا قبول داری که منظور از میراث علم و نبوت نیست؟

D P: دقیقا علم است فدایت شوم و هم نبوت

S H: پس با این حساب ایا می گویید که همه فرزندان یعقوب پیامبر بوده اند و عالم؟

D P: زکریا مالی نداشته بجز عصایش

D P: نخیر یک فرزند نبوت و علم پدر را به ارث می برد

S H: طبق کدام ایه؟

S H: و طبق کدام قانون ارث؟

D P: طبق تاریخ انبیا

D P: اگر قصد آیه است که قران میشد صحیفه فاطمیه دست مهدی 70 گز

S H: قوانین ارث از قران در می اید و قران می گوید میراث مالی است که از مرده بر جا می ماند

D P: خب زکریا مالی جز عصایش نداشته

S H: پس قبول داری مال داشته

D P: کجای تاریخ نوشته که زکریا ثروتمند بوده؟

S H: میراث میراث است چه کم

S H: چه زیاد

D P: یعنی تمام هم زکریا بر عصاش بوده؟ و نبوت رو بیخی؟

S H: ایا زکریا از خداوند می خواهد که نبی بعد از وی را تعیین کن؟ ایا نبوت انتخابی بشر است ؟

S H: اگر زکریا در دعای خود وارث نبوت را از خدا درخواست کرده یعنی این که به رضای الهی قانع نبوده است

D P: ببین سوال را با سوال جواب نده

S H: و این با مقام زکریا منافات دارد

S H: سوال نیست

S H: می گویم اگر چنین است که شما می گویی پس این را جواب بده

S H: مرتبط با بحث است

D P: چطور اینکه زکریا بخاطر مالش از خدا درخواست بچه میکند اما دعای نبوت نه؟

D P: این به زکریا منافات ندارد؟

S H: روشن است

S H: چون مال از ان زکریا است

S H: اما نبوت نه
D P: بله

S H: نبوت الهی است

D P: کاملا روشنه

S H: پس مسایلی غیر از نبوت و علم مطرح است

S H: و آن هم ارث بردن پیامبران است توسط فرزندشان

D P: برای من روشن نشد که زکریا چقدر مال داشته که انقدر ناراحت بوده که قرآن هم ذکر بخاطر یک عصا

D P: حالا من یک سوال بپرسم؟

S H: سوال مرتبط با همین بحث بفرمایید بپرسید

D P: چرا حضرت علی ع به خلافت رسید حقش رو نگرفت؟

S H: همان طور که ابن ابی الحدید می گوید

S H: علي و خاندانش فدك را رها نكردند مگر به اجبار و از روي غصب؛ لذا حضرت بعد از جملات اوليه مي‌گويد : "بهترين داور و حَكَم خداست

S H: پیامبر می گوید: ما خانداني هستيم كه اگر به ظلم از ما چيزي را بگيرند آنرا بازپس نخواهيم گرفت

D P: این جواب کافی نیست چون برای ادعاهای غیر مادی حاکم خدا می شود نه مادی

S H: علی در نامه اش به عثمان بن حنیف می نویسد

S H: از تمام آنچه آسمان بر آن سايه افكنده ، تنها فدك در دست ما بود، كه گروهي بر آن، چشم طمع دوختند و گروهي ديگر سخاوتمندانه از آن چشم پوشيدند و بهترين داور و حَكَم خداست . مرا با فدك و غير فدك چه كار ، در حالي كه آرامگاه فرداي آدمي قبري است كه در تاريكي آن آثار وي محو مي‌شود و اخبارش ناپديد مي‌گردد ... » (نهج البلاغه، نامه 45)

D P: خب

D P: سند این نامه

D P: :

S H: اگر هم پس می گرفت شما می گفتید که ان ههه اصرار برای خودش بود

S H: ایشان این کار را کرد که در موردش این گونه قضاوت نشود

S H: سند دادم

D P: اولا نهج البلاغه کلش فاقد سند هست

D P: سند که یک نفر نمیشه

S H: برای ما سند دارد

S H: ما شیعیان قبول داریم

D P: سند ذات السلاسل هست

S H: این کافی است

D P: شما شیعیان قبول دارید ما سنی ها قبول نداریم

S H: ما طبق سند خودمان شما هم طبق سندتان تازه برای شما از خودتان سند اوردم قبول نمی کنی

S H: صدر بحث را ببین

D P: ببینم چرا بعدش میگه فدک و غیرفدک براچیمهم/

D P: ؟

S H: خب؟

D P: چرا خودش این رو حرف رو میزنه شما بعد از 1400 سال هنوز ول نکردید؟

S H: ایا این دلیل می شود که ما مال فردی را غصب کنیم اگر چنین می گوید؟

D P: بعدش اگه حضرت ابوبکر از بغض این رو گرفته چرا از دختر خودش دریغ کرد/

D P: ؟

D P: نه این دلیل نمی شود نامه بی سند شما دلیل می شود

S H: خب ببینید شما به جزیی از حدیث ما استناد می کنید اما اول ان را در نظر نمی گیرید

S H: اگر استناد می کنید در صدر حدیث علی گفته غصب کرده اند

D P: بعدش همین چیزی که داری میگی در اسناد ما اومده که بعد از مشاوره با حضرت علی حضرت فاطمه راضی شدند به حرف حضرت ابوبکر

S H: پس قبول دارید که ابوبکر فدک را غصب کرده ؟

D P: این کلمه در شان این مرد نیست بلکه ادای حق رجوع به کلمات حضرت رسول کردند

D P: حضرت فاطمه راضی شد

S H: در خصوص ندامت ابوبکر که می گوید : اي کاش من خانه فاطمه زهرا را مورد هجوم قرار نمي دادم و آن خانه را کشف نمي کردم

S H: چه می گویی؟

D P: بعدش چطور ممکنه که فاطمه ای که بعداز سه ماه بعداز رسول فوت میکنه داغ چنین پدری رو ذل تراز مادیات بدونه

S H: بحث مادیات نبوده بحث این بود که فاطمه بعد از پیامبر مظلوم واقع شد حرفش پذیرفته نشد این برای ما دردآوره

S H: و تحت اثر جریان هجوم شهید شد

S H: ایا شما می گویی فاطمه راضی شد؟

D P: آها سر مادیات، البته این حکم مادیات برای شیعیان است و حکم داغدیدگی پیامبر و راضی شدن حضرت برا ما

D P: بله راضی شد

S H: طبق حديث بخاري ومسلم در صحيحين فاطمه زهرا از آندو ابوبکر و عمر راضي نبوده و ناراضی از دنیا رفت

S H: چه می گویی؟

D P: میشه سندش رو بگی؟

S H: صحيح بخاري ج 5 ص 82 ح 4240 و صحيح مسلم ج 5 ص 154

D P: یه لحظه

D P: نظرت در مورد سوره نمل آیه 16 چیه؟

S H: در خصوص ندامت ابوبکر که می گوید

S H: { اي کاش من خانه فاطمه زهرا را مورد هجوم قرار نمي دادم و آن خانه را کشف نمي کردم }

S H: چه می گویی؟

D P: من هنوز قاطع نیستم روی این سند اما دارم میگردم اگه 1 دقیقه فقط مهلت بدی

D P: اما شما هم روی 16 نمل فکر کنید

D P: علی ایحال

S H: سيوطي در مسند فاطمه ص 34 و مقدسي در الاحاديث المختاره ج 10 ص 81 و فرحان مالکي در قراءه في کتب العقائد ص 52 مي گويند : اين حديث با سند صحيح ثابت شده و هيچ شبهه اي در آن نيست .

S H: همان طور که می دانی داوود پادشاه بوده و سلیمان مال و سلطنت را از داود به ارث برد

D P: اما کافی می گوید که : حضرت محمد وارث علم داوود است

S H: لفظ ارث در عرف همان ارث اموال است و تفسیر به وراثت در علم خلاف ظاهر قران است و باید قرینه ای بر ان باشد

S H: البته علم اکتسابی می تواند منتقل شود و این معمول است در مدارس و دانشگاه و مکتب ها

D P: سخنان ابوبکر رض بر بالین حضرت فاطمه در آخرین روزهای عمر پر برکتش

D P: :

S H: اما علم انبیا علم الهی است

S H: در خصوص نمل 15 چه می گویی؟

D P: ای عزیز رسول خدا

S H: این ایه ناقض سخن حضرتعالی در خصوص میراث بردن علم توسط سلیمان از داوود است

D P: خویشان پیامبر نزد من عزیزتر و گرامی تر از خویشان خودم می باشند

D P: و تو در نزد من گرامی تر از دخترم عایشه هستی

D P: نسا مبشرات بالجنه ص 224

D P: سیر اعلام النبلا ج 2 ص 121

S H: خب پس این دختر عزیز چه شد که ابوبکر دستور هجوم را صادر کرد ؟

D P: زندگانی فاطمه زهرا، نصیرپور چاپ قم ص 107

S H: ابوبکر: اي کاش من خانه فاطمه زهرا را مورد هجوم قرار نمي دادم و آن خانه را کشف نمي کردم

S H: نظیر همین سخن شما را عمر هم گفته

S H: سند می دهم

D P: عزیز من انگار متوجه نشدی این روایت بر بالین حضرت فاطمه در بستر بیماری ضبط شده

S H: ابن ابي شيبه در المصنف ج 8 ص 752 مي گويد : عمر گفت با آنکه حضرت زهرا براي من احترام دارد اما اين مانع از آن نمي شود که دستور بدهم خانه را با ساکنانش به آتش بکشند . همين روايت را بلاذري در الانساب ج 1 ص 586 و طبري در تاريخش ج 2 ص 443 نقل مي کند .

S H: اما در همان صحیحین می گوید فاطمه ناراضی از دنیا رفت

D P: خب خانه را اتش زد یا نه؟

S H: صرف گفتن این کلمات دلیل نیست صحیحن می گوید ناراضی از دنیا رفت

D P: شما چطور حالا صحیحین شده مسند براتون

S H: چون برای شما سند است

D P: من از همون صحیحین روایت بیارم که در مدح ابوبکر گفته شده؟

S H: مال ما را که قبول نمی کنید

D P: درباره عمر

S H: فعلا بحثمان در خصوص فاطمه است

D P: یک لحظه

S H: اجازه می دهی سوال دومم را بپرسم؟

D P: ما که هنوز به جایی نرسیدیم

S H: در خلال همین سوال ها خواهیم رسید

S H: اجازه می دهی ِ؟

S H: مرتبط به همین بحث های بالایی است

D P: بپرس

S H: شما می گویید عمر و ابوبکر را مثل اهل بیت دوست دارید درست است ؟

D P: بله

S H: .اما با توجه به حديث بخاري ومسلم در صحيحين فاطمه زهرا از آندو راضي نبوده و خدا و پيامبر هم از آندو راضي نيستند . محبت چنين اشخاصي ( عمر و ابوبکر ) بر خلاف عقل و شرع است . پاسخ بدهید

D P: من که جواب دادم

D P: بذار دوباره بنویسم

D P: D P: خویشان پیامبر نزد من عزیزتر و گرامی تر از خویشان خودم می باشند

D P: و تو در نزد من گرامی تر از دخترم عایشه هستی

D P: نسا مبشرات بالجنه ص 224

D P: سیر اعلام النبلا ج 2 ص 121

S H: کسب رضایت کرده بود ؟

D P: بله

S H: نخیر صحیحین می گوید غضبناک از دنیا رفت اگر راضی بود غضبناک از دنیا نمی رفت قبول داری ؟

D P: من سند اوردم برات حالا صحیحین شده استناد؟ من سند بیارم از حب ابابکر و اهل بیت؟

S H: ببیند عزیز من من با کتاب خودتان با شما احتجاج می کنم

S H: نه از کتاب خودمان

D P: من یک سوال بپرسم/

D P: ؟

S H: شما جواب ندادی

D P: جواب دادم با سند

D P: بپرسم یا نه

S H: صحیحین می گوید غضبناک از دنیا رفت اگر راضی بود غضبناک از دنیا نمی رفت قبول داری؟

D P: باشه اگر به قول شما جواب ندادم با این سوال تمام روایات دروغین برملا میشن

D P: بپرسم

D P: ؟

S H: بپرسید

D P: فاطمه پیش ابابکر رفت و چی گفت؟

S H: چرا وکیل مرا از فدک بیرون کردی؟ پدرم رسول خدا آنرا به امر خدا به من داده است.

D P: خب یعنی ادعای ارث کرده بود؟

S H: هدیه پیامبر به فاطمه بود

D P: ادعای ارث کرده بود یا نه؟

S H: خب بر فرض کرده بود

D P: خب پیامبر اون رو در زمان حیات خویش به حضرت داده بود درسته؟

S H: بله

D P: پس باید جزو اموالش باشه درسته؟

S H: قبلا هدیه داده بود پس خارج از اموالی است که به ارث می رسد

D P: جواب رو صریح بده، آیا جزو اموال حضرت بود یا نه؟

S H: ملک حضرت فاطمه بود

S H: نیمی از فدک از ان فاطمه بود

D P: خب پس این چه اموالیست که بعد از فوت حضرت محمد دوباره حضرت فاطمه طلب ماترک میکنه؟

D P: مگه نمیگید پیامبر داده پس باید جزو اموال باشد

S H: چون ابوبکر ان را غصب کرده است

D P: باز که حرف خودت رو میزنی

S H: جزو اموال فاطمه است قبلا پیامبر به وی داده است

D P: باید جزو اموالش باشه نه ارث

D P: خب این چطور بخششی ست که بعد از مرگ گرفته می شود؟

S H: این را باید از شما پرسید؟

S H: که چرا ملک فاطمه را گرفته اید

D P: نخیر این از شما پرسیده می شود

D P: شما می گویید این جزو اموال فاطمه است

D P: پس جزو اموال محمد دیگه نیست

S H: بله

S H: علی وفاطمه بدون یارو یاور بودند فدک از فاطمه مصادره شد وبخاطر همین فاطمه چندین باراقدام به مجادله نمود لکن کاری ازبیش نبرد (باذکرسند ازکتب اهل سنت: ابن ابی الحدید در شرح خود ج9 ص198 تحت عنوان((ماجرت بین فاطمه وعلی وعایشه))با ذکرسندازشیخ ابی یعقوب

S H: فاطمه از دو راه برای گرفتن فدک وارد شد

D P: اولا ابن ابی الحدید سنی نبوده و معتزلی بوده است

S H: فاطمه برای گرفتن فدک ابتدا ادعای ملکیّت کرد به همین خاطر فاطمه نزد ابی بکررفت وبه وی گفت:بیامبر ص درزمان حیات خود فدک را به من اختصاص داد(باذکرسند ازکتب اهل سنت:عمررضاکحاله در کتاب((اعلام النسا))ج4 ص19چاب بیروت بهنقل از فتوح البلدان بلاذری)

D P: دوما اموال بخشیده شده جزو ارث نیست

S H: وان را به من بخشید!بس فدک رابه من برگردان(باذکرسند ازکتب اهل سنت:ابی الحسن احمدبن یحیی بن جابربن داود بغدادی بلاذری درکتاب خود به نام ((فتوح البلدان))چاب مصرص44

S H: که طبق کتب شما ابوبکر شاهد خواست

S H: وقتی فاطمه شاهد اورد و ابوبکر دید که کار از دست رفته گفت

S H: این مال بیامبرص نبود که بخواهد به کسی ببخشد!! (باذکرسند ازکتب اهل سنت: ابن ابی الحدید در ج16ص213تحت عنوان ذکرماوردمن السیرفی اخبار فدک به نقل از ابوبکرجوهری)

S H: وقتی از راه ملکیت کاری از پیش نبرد ادعای ارث کرد

D P: خب حالا بذار من شروع کنم

S H: بس از انکه فاطمه س از راه ملکیت نتوانست به حق خود برسد ادعای ارث نمود لذا نزد ابی بکر رفت وبا ناله جانسوز به ابوبکر گفت:ای ابابکر!وقتی مردی چه کسی از تو ارث میبرد؟ابوبکر گفت:خانواده وفرزندانم! فاطمه گفت توچگونه از بیامبر ارث میبری ولی من که دختر او هستم ارث نبرم(باذکرسند ازکتب اهل سنت:بلاذری در کتاب((فتوح البلدان))ص45 باذکر سند از ((ام هانی))

D P: اول اینکه فدک توسط خود حضرت محمد وقف یتیمان هاشمی شد

D P: دوم اینکه حضرت فاطمه بعد از روایت ارث نبردن از زبان حضرت ابابکر راضی شد

D P: البته بعد از مشورت با مولا علی

D P: سوم اینکه اصلا کل قضیه چند دقیقه بوده 1400 سال است که ادامه داره

S H: رسیدیم به همان روایت از صحیحین که فاطمه غضبناک از دنیا رفت. در این صورت شما نمی توانی ادعای رضایت کنی البته اگر قبول کنی

D P: چهارم اینکه اگر بخشیده شده جزو اموال است و ارث نیست

S H: خب حالا من بپرسم ؟

D P: فاطمه راضی از دنیا رفت اگه تعصب شیعیان برسر چندتا نخل بذاره

D P: بپرس

S H: در صحيح مسلم ج6 ص22 آمده هر کس بميرد و بر او امامي نباشد به مرگ جاهليت مرده است درست است؟

D P: قضیه امامت؟

S H: نه

D P: پس چی

S H: مرتبط به بحث فوق است

D P: بله

S H: در صحيح بخاري و مسلم آمده که فاطمه (سلام الله علیها) نه تنها با ابوبکر بيعت نکرد بلک غضبناک هم از دنيا رفت .درست است؟

D P: نخیر

S H: با چه دلیلی؟ ایا روایت را ملاحظه کرده ای ؟

D P: به همان دلیل که ذکر کردم

S H: این روایت صحیح است و قابل رد نیست

D P: در صحیحین همین روایت صحیح است؟

S H: بله

D P: یعنی همین یکی روایت صحیح است؟

D P: روایات دیگه غلط ان/

S H: در باب درباب فرض خمس امده است

S H: در باب باب غزوة خیبر هم همین را گفته

S H: در باب باب قَوْلِ النبى (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) لا نُورَثُ ما تَرَکْنَا صَدَقَةٌ هم امده است

S H: در چند جا

D P: خب آقا من عقلی پرسیدم که اگه جزو ملک زهرا بود پس همه می فهمیدن و حضرات بر اون کار می کردن

S H: جواب بدهید به این سوال

S H: در خصوص رابطه ابوبکر و زهرا

S H: سند

S H: صحیح بخاری، ج 3،‌ ص 1126، ح2926، باب فَرْضِ الْخُمُسِ، تحقیق د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

S H: صحیح بخاری، ج 4، ص 1549، ح3998، کتاب المغازی، باب غزوة خیبر، تحقیق د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

3. صحیح البخاری، ج 6، ص 2474، ح6346، کتاب الفرائض، بَاب قَوْلِ النبی (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) لا نُورَثُ ما تَرَکْنَا صَدَقَةٌ، تحقیق د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987

S H: ایا این همه سند برای این روایت کافی نیست ؟

D P: من هم سند اوردم برای عیادت ابابکر با فاطمه با 3 تا سند

D P: یکی از اسناد هم کتاب حجه السلام نصیرپور بود

D P: ص 107

D P: چاپ قم

S H: می دانم به عیادت امده اند اما شما روایت را سانسور کردی

S H: اخر روایتی که شما اورده اید می گوید:

D P: چه سانسوری

D P: خب

S H: من خدا و فرشتگان را شاهد مى‌گیرم که شما دو نفر مرا اذیت و ناراحت کرده‌اید و در ملاقات با پدرم از شما دو نفر شکایت خواهم کرد.»

S H: حضرت به این نیز بسنده نکرده و فرمود: والله لأدعون الله علیک فی کل صلاة أصلیها

به خدا قسم پس از هر نماز بر شما نفرین خواهم کرد.

S H: ابن قتیبة دینوری (متوفای276هـ)، الإمامة والسیاسة، ج 1،‌ ص 17، باب کیف کانت بیعة علی رضی الله عنه، تحقیق: خلیل المنصور، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1418هـ - 1997م.

D P: ما قتیبه را قبول نداریم

S H: در السنن الکبری ج6 ص 300 چاپ بیروت امده است: فَغَضِبَتْ فاطمةُ علی أبی بکر و هَجَرتْه فَلَم تُکَلمه حتیّ ماتَتْ فدفَنَها علیٌ لیلاً «حضرت فاطمه بر ابوبکر غضب کرد و از او اعراض نمود و با او صحبت نکرد تا اینکه وفات یافت . پس علی شبانه او را دفن کرد .»

S H: ایا صحیحین را قبول داری؟

D P: صحیحین هم کامل قبول نداریم صحیحین یک مسند دارد توسط علامه آلبانی چرا از آن که تماما صحیح است روایت ندارید؟

S H: بر فرض که ان دو به عیادت رفته باشند اما بخاری می گوید غضبناک از دنیا رفت

S H: پس شما چه چیزی را قبول دارید ؟

D P: ما عقل سلیم را اول قبول داریم

D P: بعد صحیحین رو

D P: من عقلی بهت گفتم اگه پیامبر فدک رو به زهرا داد پس همه می فهمیدند

D P: و حضرت بر آن برداشت می کرد

D P: اما رفت تا بعد از فوت حضرت محمد

S H: در چند جای صحیح بخاری این روایت امده است و همچنین صحیح مسلم

D P: آن وقت حضرت زهرا یادش افتاد که فدکی هم داشته

S H: حال بگو ببینم اگر فاطمه غضبناک از دنیا رفته

S H: آيا زهرا (سلام الله علیها) به مرگ جاهليت مرده ( العياذ بالله ) يا خلافت ابوبکر مشروع نبوده ؟

D P: گفتم که کتابی به نام مسند که تمام روایت سندیت گرفته توسط آلبانی نوشته شده که روایات

D P: نقل شده صحیحش

D P: فاطمه چه ربطی داره به ابابکر که نشناسش

D P: ؟

S H: پس امام زمان ان موقع چه کسی بوده ؟

D P: قرآن کریم

S H: عجب

D P: عجبا

S H: خب از این سوال می گذرم سوال بعدی را می پرسم

D P: بپرس

S H: قبول می کنی عمر و یارانش به خانه فاطمه هجوم بردند ؟

D P: رفتند تهدید هم کردند اما آتشی در کار نبود، فشاری در کار نبود

D P: هیچی در کار نبود

S H: هجوم بردند یا نبردند؟

D P: ولی تعصب کور شیعه در کار بود و هست و خواهد بود

S H: تهدید به چه کردند ؟

D P: کلمه هجوم رو به کار نبر

D P: تهدید به آتش زدن

S H: پس قبول داری که هجوم بردند و تهدید به اتش زدن کردند ؟

D P: گفتم که هجوم نبردند این ادبیات شما شیعه هاست

S H: حال هر اسمی می خوای روش بذار

D P: بله رفتند

S H: آيا خليفه حق دارد اگر کسي ممانعت از بيعت کرد اين کار را بکند ؟

S H: بيعت کردن از قبول دين بالاترست ؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر

آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۶:۰۵, ۳۱/اردیبهشت/۹۷
شماره ارسال: #21
آواتار
(۲۶/مهر/۹۰ ۱۲:۳۱)Shahed نوشته است:  حالا این آخوندا میان میگن خداوند ائمه رو تافته جدا بافته خلق کرده.

سلام
اجمالاً به علت ضیق وقت اجمالاً اشاره می کنم مواردی رو
این سخن رو با همین مضمون و کلماتی متفاوت مأمون لعنت الله علیه از امام رضا علیه السلام پرسید:
آیا خداوند متعال عترت را بر سایر مردم برتری داده است؟
امام با اشاره به آیاتی از قرآن، چنین فرمود: خداوند عزوجل فضیلت و برتری عترت رسول اللّه‏ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را بر سایر مردم در کتاب محکم خویش، به طور واضح بیان کرده است.
مأمون پرسید: این فضائل در کجای قرآن است؟

امام رضا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله ضمن تلاوت آیات متعددی از قرآن و بیان دلالت صریح و روشن آن آیات بر برتری اهل بیت علیهم‏السلام و توضیحات لازم در آن موارد، این آیه را قرائت کرد:

«اِنَّ اللّه‏ و مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبیِّ یا اَیُّها الَّذینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلیما»؛ «خداوند و فرشتگان او بر پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله صلوات می‏فرستند و شما هم ای اهل ایمان! بر او صلوات بفرستید و تسلیم فرمان او شوید». (1)
آنگاه امام علیه‏السلام در توضیح سخن خود فرمود:
مسلمانان بعد از شنیدن این آیه، به پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله گفتند: یا رسول اللّه‏! ما معنی تسلیم را فهمیدیم که باید تسلیم فرمان شما باشیم، امّا چه گونه صلوات بگوئیم؟ پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله فرمود:


می‏گوئید: اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مَحَمَّدٍ کَما صَلَّیْتَ عَلی اِبْراهیمَ وَآلِ اِبْراهیم اِنَّکَ حَمیدٌ مَجیدٌ؛
بر این اساس، خداوند متعال آل محمد صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله را در کنار پیامبر قرار داده است.

حضرت بعد از بیان این سخن، از حاضرین جلسه سۆال کرد که آیا در این سخن خلافی هست؟ گفتند: نه.

در این هنگام مأمون گفت: این سخن اجماعی است و هیچ اختلافی در میان امت اسلام در این زمینه وجود ندارد. امّا از شما تقاضا می‏کنم در مورد برتری آل محمد صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله سخنی صریح‏تر و شفاف‏تر از این، از کلام خداوند بفرمائید!

پیشوای هشتم علیه‏السلام فرمود: به نظر شما در این آیه شریفه: «یسآ وَالْقُرانِ الْحَکیمِ اِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلین عَلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ»(2)؛ «یس! قسم به قرآن حکیم که تو قطعا از رسولان خداوند هستی و بر راهی مستقیم قرار داری» مقصود از یسآ چیست؟

علمای مجلس گفتند: معنی یس، محمد صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله است و کسی در آن شک ندارد.

امام رضا علیه‏السلام فرمود:در این آیه شریفه، خداوند متعال بر محمد و آل محمد فضیلتی عنایت کرده است که کسی نمی‏تواند حقیقت آن را ادراک کند، مگر از راه تعقّل و تفکر. چرا که خداوند در کتاب مقدس خویش، به غیر از انبیاء علیهم‏السلام بر هیچ کس سلام نفرستاده و فرمود:

«سَلامٌ عَلی نُوحٍ فِی الْعالَمین!»(3)؛ «سلام بر نوح در میان جهانیان»
و فرمود:

«سَلامٌ عَلی اِبْراهیم»؛(5) «سلام بر ابراهیم باد».
و فرمود:

«سَلامٌ عَلی مُوسی وَهاروُن»؛(4) «سلام بر موسی و هارون»
و در هیچ جای قرآن نفرموده است: «سلام علی آل نوح و سلام علی آل ابراهیم و سلام علی آل موسی و هارون»؛ فقط فرمود:

«سَلامٌ عَلی آلِ یاسین»(6)؛ «یعنی آل محمد صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله ».
مأمون با شنیدن این تفسیر دلنشین و ارتباط آیات با بیان عالی حضرت رضا علیه‏السلام ، رو به حاضرین جلسه کرده و گفت: اکنون فهمیدم که شرح این آیات و بیان آنها در نزد معدن نبوت و اهل بیت عصمت علیهم‏السلام می‏باشد.

حضرت در آن جلسه و در ادامه سخنان خویش به آیه‏ای دیگر استناد کرده و برتری عترت پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله را بر دیگران اثبات کرد. امام آیه
«فَسْأَلُوا اَهْلَ الذِّکْرِ اِنْ کُنْتُم لاتَعْلَمُونَ»؛(7) «اگر نمی‏دانید از اهل ذکر [آگاهان[ بپرسید.»
را قرائت کرده و فرمود:ما اهل ذکر هستیم، اگر نمی‏دانید از ما خانواده (اهل بیت علیهم‏السلام ) بپرسید.
برخی از اندیشمندان گفتند: به نظر ما مقصود خداوند از اهل ذکر علمای یهود و نصاری هستند که به برخی از مسائل آگاهی دارند.

امام هشتم فرمود: سبحان اللّه‏! اگر ما پرسیدیم و آنها هم به دین خود دعوت کردند و گفتند: دین ما بهتر از دین اسلام است، آیا چنین کاری بر ما جایز است؟!

مأمون گفت: ای اباالحسن! آیا ممکن است این سخن را بیشتر شرح دهید تا خلاف ادّعای اینها ثابت شود.
حضرت فرمود: بلی، «ذکر» رسول اللّه‏ است و ما نیز اهل [و خانواده [آن حضرت هستیم. این معنا در کتاب خداوند بیان شده است، آنجا که می‏فرماید:
«فَاتَّقُوا اللّه‏ یااوُلیِ الالْبابِ الَّذینَ آمَنُوا قَدْ اَنْزَلَ اللّه‏ اِلَیْکُمْ ذِکْرا رَسُولاً یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِ اللّه‏ مُبَیِّناتٍ»؛(8)

«تقوای الهی پیشه کنید ای خرد مندانی که ایمان آورده‏اید! زیرا خداوند ذکر را بر شما فرستاد؛ رسولی که آیات روشن خدا را بر شما تلاوت می‏کند». پس ذکر، رسول اللّه‏ است و ما هم اهل ذکر هستیم.(9)




منابع:
1. احزاب/56.
2. یس/4 ـ 1.
3. صافات/79.
4. صافات/109.
5. صافات/120.
6. صافات/130.
7. انبیاء/7.
8. طلاق/10 و 11.
9. عیون اخبارالرضا علیه‏ السلام ، ج1، ص493.


بخش حریم رضوی


(۲۶/مهر/۹۰ ۱۲:۳۱)Shahed نوشته است:  قدیم مردم بی سواد بودند. سنگ و بت و الهه ها و غیره بود
الان که مردم با سوادند عقلشون میرسه و سنگ و چوب قبول نمی کنند.
میان بندگان صالح خدا رو میارن وسط و میگن به اینا بگید اینا به خدا میگن شما نمی خواد مزاحم خدا بشید.
و گرنه خدا هم مهربانتر هست. هم قدرتمندتر. همه کاره هم هست.
اگر بخواد کسی رو نبخشه حرف کسی رو قبول نمیکنه حتی پیامبر ( نمونه هم زیاذ هست ذر قرآن)

ایشان گفتن سعی میکنن بدون توجه به احادیث فقط با عقل و قرآن بحث کنن
البته مفصل درباره کسانی که میگویند حسبنا کتاب الله قبلاً بحث شده که این مصداق کفر به خود قرآن است چرا که خدا در قرآن می فرماید این قرآن باید توسط رسولش تبیین شود (یعنی وجوب رجوع به حدیث برای فهم درست و صحیح آیات) اما با همان استناد به قرآن باید پرسید
چرا خداوند امر کرد منافقان بیایند به محضر رسول خدا صلوات الله علیه و آله تا ایشان برای آنها طلب مغفرت کنند و فقط در این صورت خداوند ایشان را می بخشید؟!!!

وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا
(سوره نساء - آیه 64﴾


و هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر آنکه به توفیق خدا از او اطاعت شود. و اگر آنان هنگامی که [با ارتکاب گناه] به خود ستم کردند، نزد تو می آمدند و از خدا آمرزش می خواستند، و پیامبر هم برای آنان طلب آمرزش می کرد، یقیناً خدا را بسیار توبه پذیر و مهربان می یافتند. (۶۴)
(۲۶/مهر/۹۰ ۱۲:۳۱)Shahed نوشته است:  اگر بخواد کسی رو نبخشه حرف کسی رو قبول نمیکنه حتی پیامبر ( نمونه هم زیاذ هست ذر قرآن)
اگر بخواد ببخشه هم نیازی به رابط نداره
همانطور که آیه بالا مشاهده می شود به وضوح شرط پذیرش توبه را خداوند منوط به متوسل شدن به پیامبر صلوات الله علیه و آله برای طلب مغفرت ایشان در حق آن گناهکاران بیان کرده است.




یا چرا فرزندان یعقوب علیه السلام از پدر خواستند تا او از خدا برایشان طلب مغفرت کند؟
فـرزنـدان يعقوب به آن حضرت متوسل شدند تا در پيشگاه خدا براى آنان استغفار كند
(قالوا يا ابانا اسـتـغـفر لنا ذنوبنا انا كنا خاطئين ) ((سوره یوسف - آیه 97)) .
گفتند ای پدر ما، برای ما طلب آمرزش کن، چرا که ما به تحقیق از خطاکاران بودیم

یا انسان اگر با بزرگی به مشکل خورد می رود سراغ کسی که آبرو دارد نزد آن بزرگ تا وساطتتش را نماید؟

و ....

حال حکمت اینکه خداوند امر می کند تا برای آمرزش برویم در خانه آبرومندانش خود بحث مفصلی است که در این مختصر نمی گنجد

امضای علی 110
پرستش به عبادت نیست، به اطاعت است!!!!
از که اطاعت می کنیم؟!
همو معبود ماست!!

امام زمان علیه السلام:
ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر می‌زند و خبر آنها به ما می‌رسد.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
موضوع بسته شده  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا