فصل اول-داروین اشتباه قرن!
125 سال قبل کتابی منتشر گردید که بیش از هر کتابِ دیگری چهره علم زیست شناسی را منقلب ساخت. نویسنده این کتاب چارلز داروین بود، مرد جوانی که در کلمبریج پزشکی و الهیات تحصیل و سپس در یک سفر 5 ساله شرکت نمود. او 23 سال پس از مراجعتش مجموعه اطلاعاتش را تحت عنوان "پیدایش انواعبوسیله انتخاب طبیعی یا نگهداری گونه های برتر در مبارزه بخاطر بقا" به دنیای علم تقدیم نمود. نظریه های داروین تأثیری شوک مانند داشت، زیرا این نظریه ها داستان خلقت انجیل را رد میکردند.
حیات به نظر نویسنده این کتاب محصول یک نقشه الهی نبوده بلکه نتیجه یک تصادف بود. این نظریه با سرعت مقبول عامه گردید، زیرا که ظاهراً به نحوی اغراق آمیز ساده مکانیسم حیات را روشن میساخت و علم را برای بلند پروازیهایش به هیجان میآورد. معذالک انتقاد بر داروین آرام نگرفت، بلکه قبل از هر چیز از طرف دیرین شناسان که خود را با مطالعه فسیلهای لایه های مختلف زمین مشغول میکردند، زبان به انتقاد او گشوده شد. دلیل آنها این بود، که درهای سنگ شده کتاب خاطرات زمین با تمام وسعتش آنقدر نشانه وجود ندارد که برای تئوری استوار شده بر زنجیری پیوسته از تصادف داروین ضرورت داشته اند. همانطور که دیرین شناسان ابراز نموده اند، تکامل در گامهای کوچک صورت صورت نگرفته، بلکه راهش را بطور جهشی پیموده است.
تکامل موجب تغییرات دراماتیک اشکال زندگی گردید، در ماهیها پا ظاهر گردید، زمانیکه آنها اقیانوس، وطن اولیه همه موجودات زنده را ترک نمودند تا روی خشکی زندگی نمایند. خزندگان بال دار شدند و هوا را تسخیر نمودند. علاوه بر این تکامل ارگانهای پیچیده ای نظیر بال و چشم به دفعات و مستقل از یکدیگر صورت پذیرفت. تکامل با وجود این به نظر میرسد یک حرکت جهتدار و نه یک زنجیر از تصادفهای سعادت بخش باشد. این احتمال ضعیف است که در جهش های مشابه پشتِ سر همی صرفاً در اثر تصادف، مکرراً علاوه بر آن در صحنه های مختلفی از کره زمین ظاهر گردند. معهذا اینکه چنین پدیده ای صورت گیرد، امروزه برای بیشتر بیولوژیست ها در روابط ژنها نهفته است. در ژنها پتانسیلی پایان ناپذیر از اطلاعات ژنتیکی ذخیره شده است ظاهراً آنطور که دانشمندان حدس میزنند نقشه ای اولیه حتی از خود تکامل در آن وجود دارد. بیشتر از آن حتی دلایلی وجود دارد مبنی بر اینکه این برنامه و طرح اولیه ژنتیکی میلیاردها سال پیش با شکل گرفتن خود حیات ایجاد گردیده است. این نظریات انقلابی، فرضیات قدیمی تکامل را واژگون کرده اند.
بیولوژی در طول این مدت از چارلز داروین فاصله گرفته است. اکنون عده ای از دانشمندان از داروین بعنوان اشتباه قرن سخن میگویند و آنچه در زیر میخوانید تازه ترین اطلاعات حاصل از تحقیقات جدید در این زمینه است
ان شاء الله ادامه دارد
فصل دوم-داروین در ابتدا خلقت گرا بود
در 27 دسامبر سال 1831 کشتی Beagle (سگ ردیاب) تحت فرماندهی کاپیتان "روبرت فیتز روی" از بندر Devonport سفر دور دنیا را آغاز نمود.
اهداف این سفر علمی: تهیه نقشه بخشی از سواحل آمریکای جنوبی، تعیین موقعیت دقیق جزایر و عمق دریا در آن مناطق.
در عرشه این کشتی 242 تنی و دو بادبانه، جوانی 22 ساله ای بنام چارلز داروین سوار بود که قصد داشت در سرزمین های دور نشانه هایی برای اثبات حقانیت نظریه خلقت کتاب مقدس بیابد. اما فسیل هایی که داروین در دامنه های کوه "آندن" مشاهده کرد و همچنین مخلوقات نادری که در جزایر مختلف جمع آوری نمود در علم بیولوژی انقلابی بوجود آورد، و تصویری را که انسان از خود ساخته بود را دگرگون ساخت.
ولی این دانشمند جوان چه کسی بود؟ داروین ابتداء در دانشگاهِ کامبریجِ الهیات تحصیل کرد، بعقیده خودش دوست داشت کشیش دهکده گردد. اما وی بعدها درباره این زمان می نویسد: "این عقیده دیگر مرا تحت تأثیر قرار نمیداد، چقدر این فکر غیرمنطقی بود که شخصی بگوید، که من به چیزی معتقدم که آنرا نمی فهمم و چیزی که در عمل غیر قابل فهم بود".
داروین با کنجکاوی در سر کلاسهای درس گیاهشناسی پروفسور "چان هنسلو" حاضر می شد، گزارش های "الکساندرفون هومبولدت" را درباره سفرش به آمریکای مرکزی و جنوبی را می خواند و کارهای ستاره شناسی "فریدریش ویلهلم هرشل" را مطالعه می کرد. پس از قبول شدن در امتحانات در سال 1831 از تعطیلات استفاده نمود تا بعنوان آسیستان با پروفسور "آدام سدویک" که ساختمان سنگهای قدیمی را در Nordwles مطالعه می نمود همکاری نماید. سفر با کشتی بیگل را داروین مدیون پروفسور "جورج پکوک" بود، که در کامبریج ریاضی و نجوم را تدریس میکرد. او در مورد انتخاب طبیعیدانانی که در این سفر علمی شرکت میکردند تصمیم میگرفت. پروفسور هنسلو کتاب اصول زمین شناسی اثر جدید "چارلز لی یل" را به داروین هدیه نمود تا حین سفر آنرا مطالعه کند.
"لی یل" در این کتاب نظریه کاملاً جدیدی را برای دنیای آن روز ارائه کرده بود:
«از مشاهدات کنونی میتوان به نتایجی در مورد گذشته رسید، اشکال موج مانند روی یک صفحه ماسه سنگ همانگونه ایجاد شده اند، که امروزه نیز در سواحل بوجود می آیند. علاوه بر این صخره های سنگی در گذشته توسط جریانی بوجود آمده اند که حتی در حال حاضر نیز در لایه های زمین مکرراً دیده میشود. مثل سخت شدن گدازه ها که از آتشفشان ها خارج میشوند.»
همانگونه که انتظار میرفت تِز انقلابی "لی یل" که همواره و همه جا رد هم عصرانش روبرو گردید. اعتقاد آنها بر این بود که زمین از آغاز بوجود آمدنش بدون تغییر بوده و فقط گاهگاهی با چند انقلاب تغییر شکل داده است که آخرین این انقلاب ها طوفان نوح بوده است.
در آغاز قرن هفدهم میلادی کشیشی بنام "جیمیز یوش" اعلان کرد که زمین ساعت نُه روز 23 اکتبر سال 4004 قبل از میلاد خلق شده است. اما به نظر داروینِ جوان "مدرک محکم صخره هاست". اطلاعات جدید "لی یل" در مورد معادلات ایجاد سنگها نشانه های است بر طول عمر زیاد حتی تا میلیونها سال زمین است. علاوه بر این آیا ممکن نیست که حیات در سطح زمین تابع قوانین طبیعی مشابهی باشد و خودش را پیوسته تغییر دهد. اینها تفکراتی بودند که در این سفر طولانی از مغز داروین می گذشت، و در حالی که "بیگل" سواحل آمریکایی جنوبی را طی میکرد، داروین جستجوی علمی خود را در اراضی دورتر، در جنگلهای دست نخورده، تپه ها و کوهها شروع نموده بود. او با دقت حشرات، پرندگان و گیاهان را جمع می کرد. داروین لایه های سنگی طبقه بندی شده و فسیلهای جای گرفته در آن را مطالعه می نمود.
ان شاء الله ادامه دارد...
فصل سوم-لایه های رسوبی و تضاد در اندیشه ها
داروین استخوانها، صدف ها و گیاهان سنگ شده را با انواع امروزی مقایسه میکرد. یک روز داروین شاهد اتفاقاتی بود که تصورات "لی یل"را برایش ثابت می نمود: در شب 19 ژانویه 1830 داروین در عرشه کشتی پهلو گرفته در سواحل شیلی تجربه ای را کسب نمود. او توانست شروع فعالیت آتشفشان "اوزورنو"مشاهده کند. وی بعد ها فهمید که آتشفشان دیگری تحت عنوان "آکونکوآ" نیز فوران کرده است. این دو اتفاق باعث شد تا داروین تصور کند که این دو واقعه به هم مربوط بوده اند. یک ماه بعد داروین زلزله ای را در "والدایویا" واقع در شیلی تجربه کرد. در اثر این اتفاق داروین مشاهده کرد که خط ساحلی بالاتر آمده است. او صدفهایِ در حال فسادِ چسبیده به سنگها را سه متر بالاتر از بالاترین نقطه ای که آب پدر خط ساحلی مشخص میکرد را مشاهده کرد.
از این تجربیات داروین پی برد که بین فعالیت آتشفشان ها، زلزله و بلند شدن خط ساحلی ارتباط معنا داری وجود دارد. پس از آن داروین کشف معما مانندی نمود به این ترتیب که درارتفاع 2100 متری به تنه های سنگ شده درختانی برخورد کرد که از رسوبات نقاط دریایی پوشیده شده بود. بعقیده داروین در این نقطه یک جنگل ساحلی در نتیجه فرو رفتن زمین در دریا غرق شده است سپس مجدداً هزاران متر بالا آورده شده بود. ولی آیا این مشاهدات، بصورتی رد نشدنی تئوری قدیمی کاتاستروفیسم را ثابت نمی نمودند؟ برای داروین خیر. اما این واقعه برای طرفداران نظریه کاتاستروفیسم کاملاً منطبق بود.
در امتداد کوههای "اندن" آشکارا دو نیروی طبیعی اثر میگذاشتند یکی بالا آمدن زمین و دیگری فرسایش.
داروین شاهد تأثیر اولین نیرو بود. اما داروین تردیدی نداشت که همه اینها نه با تئوری کاتاستروفیسم، بلکه بیشتر با اصول زمین شناسی "لی یل"تطبیق می نمود.
فسیلهای فراوانی که طبیعی دان جوان علاوه بر این در آمریکای جنوبی جمع آوری نمود او را درباره تاریخ و سرنوشت گیاهان و جانوران از بین رفته وادار به تعمق نمود.
مطالعه چنین فسیلهایی در آغاز قرن 19 هنوز چندان پیشرفت نکرده بود. در این اثناء تقریباً همزمان با انتشار نظریه جدید "چارلز لی یل"، مهندس انگلیسی "ویلیام اسمیت" ضمن مشاهده ساختمان لایه های رسوبی مشاهده کرد که لایه های رسوبی از یک محل تا محل دیگر غالباً در ترتیبی نامنظم و با ضخامت متفاوت روی هم قرار گرفته بودند. معذالک فسیلهای موجود در آنان یکسان بود. به همین دلیل اسمیت نتیجه گرفت که برای محاسبه زمان تنها ترتیب فسیلهای موجود در لایه ها میتواند مثمر ثمر باشد. این موضوع اولین نشانه برای اثبات تکامل متنوع در تاریخ زمین بود که همواره به همین شکل بوده است.
از طرف دیگر "کوویه" که طرفدار این موضوع بود، ضمن مطالعه طبقات رسوبی مشاهده کرد که در لایه ها فسیلهای جانوران خشکی و جانوران دریازی معمولاً روی یکدیگر قرار گرفته اند.
برای دانشمند پر نفوذی چون او این دلیلی محکم دال بر وقوع یک طوفان عظیم شبیه به طوفان نوح بود. در یک نتیجه گیری باور نکردنی "کوویه" تجزیه و تحلیل خود را از پدیده منفرد و محلی برای تمام نقاط کره زمین معتبر دانست. او معتقد بود که به این ترتیب توانسته است انهدام و نابودی گونه ها را نشان دهد.
ان شاء الله ادامه دارد
فصل چهارم-از بنیاد گرایی تا الحاد
پس از آن هموطن و هم عصر "کوویه"، یعنی لامارک فیلسوف و طبیعی دان فرانسوی در سال 1809 بدون آنکه نامی از تکامل به میان آورد، اولین و بزرگترین تئوری تکاملی را ارائه داد. بعقیده لامارک انواع جانداران کمتر در اثر انقراض نابود شده اند بلکه بیشتر به انواع و فرمهای دیگر تغییر شکل داده اند. طبق نظر او طبیعت از کوچک ترین ارگانیسم(قابل رؤیت) به طرف گیاهان و جانوران پیچیده تا بالاخره انسان پیش می رود، نظریه ای که برای آن زمان یک ادعای بزرگ و باور نکردنی محسوب میشد.
نظریه لامارک بر چهار اصل استوار بود:
- وجود یک جبر برای حرکت بسوی کمال در هر ارگانیسم
- ظهور خود به خود مخلوقات
- توانائی ارگانیسم ها برای سازش با اوضاع خاص
- ارثی شدن صفات اکتسابی
هیچ طبیعی دانی تا آن زمان اهمیت سازش را اینچنین روشن به نمایش نگذاشته بود.
محیط زیست از نظر لامارک روی شکل و سازمان بندی جانوران تأثیر میگذارد. او به این مطلب اشاره میکند که تغییر محیط، نیازهای یک جانور و همراه با آن رفتارش را تغییر میدهد، و این خود منجر به تغییر ساختمان بدن جانور می گردد که بعداً میتواند بصورت یک خصوصیت ژنتیکی درآید.
چنین تفکراتی انقلابی بودند اما تا زمانی که "کوویه" بعنوان Napoleons Protégé بر بیولوژی فرانسه حکومت میکرد، مجال برای خودنمایی پیدا نمیکرد.
پس نظریات "چارلز لی یل" چه دور نمای جدیدی را آشکار کرد که داروین را تا این حد منقلب ساخته بود؟ داروین با اینکه متوجه شده بود که پوسته زمین همواره تحت تأثیر تغییرات دائمی قرار دارد اما همچنان مثل "کوویه" انواع را کامل و غیر قابل تغییر می دانست.(این درحالی بود که وی بهترین متخصص فسیل شناسی زمان خود بود)
در واقع فکر داروین ضمن حفاری هایش با امکان یک تکامل درگیر شد اما او مرتباً این افکار از خود دور میکرد. داروین بیش از همه خود را درگیر نحوه پراکندگی جانوران و گیاهان کرده بود. و اینها وادارش میکرد تا پیرامون خلقت تردید پیدا کند.
در 15 سپتامبر 1835 کشتی بیگل در جزایر گالاپاگوس پهلو گرفت. جزایری که تا به آن زمان تقریباً خالی از سکنه بود. اسپانیایی ها به این جزایر لقب جادو را داده بودند.
داروین حین پا گذاشتن به این سرزمین جادویی با صحنه های عجیبی برخورد کرد:
سنگهای لخت، برس خورده و پوشیده از خاکستر آتشفشان، جریانات سخت شده و حبابی شکل مواد مذاب که از کوهها به پایین سرازیر شده بود و قله های پنهان شده در ابرها. از سوراخهای زمین مارمولکهای عظیم الجثه ای که به وی خیره شده بودند. تخته سنگهای تیره ساحلی همه جا با پیکرهای غول آسای سوسمارها پوشیده شده بود.
داروین در بخورد با این مناظر عجیب زبان می گشاید و آنها را "عفریت های تاریکی" توصیف می کند.
این شرایط باعث شده بود داروین احساس کند که در وضعیت اولیه زمین در سرآغاز خلقت قرار دارد، او تحت تأثیر این شرایط می نویسد: "در اینجا بنظر میرسد که ما چه از نظر مکانی و چه از نظر زمانی به آن حقیقت بزرگ(به سر همه اسرار)، به ظهور جانوران جدید در سطح زمین نزدیک تر شده ایم"
تا به امروز این افسانه در جزایر گالاپاگوس مخفی شده است که داروین در این سرزمین چطور از یک بنیاد گرای معتقد به خلقت، به یک تکاملدان تغییر عقیده داده بود.
ان شاء الله ادامه دارد
با تشکر بابت مطلب جالبی که ارائه کردی.
نقل قول:مشاهدات، بصورتی رد نشدنی تئوری قدیمی کاتاستروفیسم را ثابت نمی نمودند؟ برای داروین خیر
. اما این واقعه برای طرفداران نظریه کاتاستروفیسم کاملاً منطبق بود.
لطفا بیشتر در مورد کاتاستروفیسم توضیح بده. من این قسمت رو اصلا متوجه نشدم.چون قبل از این در موردش توضیح خاصی ندادی!
فصل پنجم-داروین هیچ درکی از نمونه ها نداشت
حدود 100 سال بعد(سفر کشتی بیگل) محققین پرنده هایی را به احترام داروین بنام "سهره های داروین" نام گذری کردند. این پرندگان تنها در جزایر گالاپاگوس و جزایر نارگیل(واقع در شمال گالاپاگوس) زندگی می کنند. این پرندگان دارای ساختارهای بسیار ظریفی هستند که تا به حال تکامل بوجود آورده است. 14 گونه که بطور متفاوت از هم با محیط خود سازش نموده اند. اما از نظر روابط خویشاوندی به هم مربوط بوده و همگی یک جنس را تشکیل می دهند. امروزه این پرندگان برای دنیای تحقیق بسیار مثال شناخته شده ای هستند، که یک گونه چطور میتواند خود را منشعب نماید تا بتواند آشیانه جدیدی را تصاحب نماید.
چند نوع از این سهره ها منقارهای ضخیم و استوانه ای شکل دارند، که با اندازه دانه مغذی دلخواه مطابقت یافته اند. برخی دیگر دارای منقارهایی هستند مناسب برای بلعیدن جوانه ها و بافت گوشتدار و پر از شیره کاکتوس. و عده ای دیگر صاحب منقارهایی نازک و لاغری هستند که بوسیله آن قادرند حشرات را شکار نمایند. و در عجیب ترین نوع، پرنده یک خار بلند کاکتوس را بعنوان ابزار کار خود بکار برده است که بوسیله آن حشرات را از مخفی گاهشان خارج می سازد. روایات این مشاهدات و نظرات را در جزیره تنها به داروین منسوب می کنند و این در حالی بود که او نتوانسته بود درک درستی از این پرندگان پیدا کند و هیچ گونه نتیجه گیری علمی را از آن مشتق نماید اما آنچه ما می بینیم این است که نام این پرندگان عجیب را به داروین منسوب می دانند.
در حقیقت آنطور که از نقاشیهای دفتر خاطرات داروین بر می آید او بهیچ وجه نتواسته بود که طبیعت واقعی این پرندگان را روشن نماید. او انواع سهره را تنها با توجه به تشابهات ظاهری (یعنی اندازه و فرمشان) ارزیابی نمود و در خانواده های متعددی تقسیم بندی نمود. این در حالی بود که رابطه های خویشاوندی در جانوری غالباً در ساختمان داخلی (همانند اسکلت و اعضا) سندیت می یابد.
گروه سهره ها راز تکاملی خود را نمی توانستند بر کسی که قادر نبود تا رابطه خویشاوندی آنها را از طریق شکل ظاهری و رفتاری درک کند، آشکار سازد. حتی برای آن داروینی که تا به آن موقع هنوز طرفدار خلقت بود و به تغییر ناپذیری انواع معتقد بود و طرف دیگر یک طبیعی دان جوان و بی تجربه بود، بهیچوجه امکان نداشت که بتواند راز سهره ها را دریابد. داروین بی اطلاع از ارتباط حقیقی این پرندگان توجهی به سهره های غیر مشکوک نداشت. او نتنها نمونه های زیادی را که برای یک مطالعه سیستماتیک غیر قابل چشم پوشی بودند را جمع آوری ننمود بلکه حتی محلهای جمع آوری معدود جانورانی را که با خود به کشتی آورده بود را هم مشخص نکرده بود. به عنوان شاهدی دیگر بر این مدعا (عدم درک داروین نسبت به نمونه های استثنایی) می توان جریان لاک پشتهای عظیم الجثه ای را یاد نمود که تنها در این جزایر افسانه ساکن بودند. این لاک پشتهای خارق العاده بازهم توجه داروین جلب ننمود. امروزه می دانیم این لاک پشتهای عظیم الجثه همگی مربوط به یک گونه هستند که در اثر جدایی جغرافیایی، انشعاب و تشکیل زیر گونه ها را می دهد. به این صورت که هر جزیره زیرگونه مخصوص خود را دارا می باشد. که به حسب فرم لاک قابل تشخیص است. ظاهراً داروین از این اختلافات چیزی را درک ننمود.
کاپیتان "فیتز روی" 30 عدد از این لاک پشتهای عظیم الجثه را بعنوان ذخیره غذایی زنده در طول سفر درازش به کشتی آورد. داروین و خدمه گوشت جانورانی را خوردند که می توانستند علم زیست شناسی را دگرگون سازد. این در حالی بود که حتی یک لاک پشت زنده به انگلستان نرسید و همه چیز در کمال بی توجهی در عرشه کشتی ریخته شد.
ان شاء الله ادامه دارد
سلام
دوستان اجازه است این رو تو یه فروم دیگه بزارم؟
یا حق(عزوجل)
نقل قول: ان شاء الله ادامه دارد
سلام
منتظر ادامه این مقاله هستیم
