تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: درد دل یک دختر 18 ساله
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7
ابجی این موضوع واسه پسر ها هم پیش میاد.

ما هم وقتی رفتیم دانشگاه خیلی چیزا واسمون فرق کرد.

شما اگه سعی کنی دوستاتون رو درست انتخاب کنید ، خیلی راحت تر هستید. مثلا توی مسجد دانشگاه به طور معمول باید آدم های مناسبتری پیدا بشه.

ادم رو از روی دوستاش میشناسن. ادم های توی دانشگاه هم 2 مدل هستن ، یا واسه درس میان یا واسه تفریح.

من که توی دانشگاه با خیلی ها در ارتباطم و از بین اینا هم دختر خانم هایی هستن. ولی به طور خیلی رسمی ، نه اینکه نه سلام کنیم و نه بخندیم. هم میخندیم هم سلام میکنیم و هم درس میخونیم. اصلا هم از اون مدل نگاه ها که بالا نوشتید اجازه به خودمون نمیدیم که حتی بهش فکر کنیم.

ولی اره خیلی توی دانشگاه هستن که اومدن فقط . . .
سلام.خوبیه دانشگاه ما اینه که کلاساش اجباری نیست.منم فقط میرم امتحان میدم و برمیگردمSmile.اصلا از محیط دانشگاه خوشم نمیاد.انقد پسرو دختره خوب توو دانشگاه کمه که انگار اصلا به چشم نمیان.اکثره بچه ها توو دانشگاه به هر چی فکر میکنن جز درس.اکثره بچه های دانشگاه فقط میخوان مدرکشو بگیرن.که اونم با تقلب میگیرن.دوستمون حرفه جالبی زدن که گفتن پسرا و دخترا آماره همه بچه های دانشگاهو کامل دارن.بعضیا هم انقد کنجکاویشون زیاده که آماره استاداشونم دارن.Big Grin
تنها بودن اما تو جمع بودن خیلی سخته وقتی حس میکنی هیچ کس باهات نیست با تو همفکر نیست هم درد نیست به حرفات می خندن
مجبوری حرف نزنی حرف هایی هم که میزنی شاید خیلی کم نباشه که محدود میشه به شوخی ها که صد البته من توی این جور حرفا استادم
دوستان می گن زیاد تو دانشگاه نگرد من زیاد تو دانشگاه دیده نمیشم اوایل هم اتاقی هام بهم می گفتن اصلا دانشگاه میای ؟ من مطابق حرف شما مدام تو سایت بودم اما یه مشکل پیش اومد اونم اعتیاد به اینترنت بود می بینید عمق فاجعه رو ...............
بعد دیدم دارم با یه مشکل دیگه برمیخورم سعی کردم تو اینترنت نرم خودم رو محدود کردم گفتم به جاش درس می خونم یکم به این روال پیش رفتم دیدم کنکور همه ی انرژیم رو گرفته امروز دو سه ساعت درس خوندم احساس کردم 20 ساعت دارم می خونم
دوستایی که من دارم از بهترین بچه های کلاسمون هستن البته باز دیدشون مثل من نیست اون ها هم مثل من از رابطه با پسرا دوری می کنن اما دغدغه های من رو ندارن ولی بازم خدا رو شکر
اما مشکل اصلی من هم اتاقیام هستن
همه ی اونه ا نماز می خونن برای عزاداری امام حسین میرن خانواده های مذهبی دارن خدا رو دین رو قبول دارن
اما...............
موقع رفتن بیرون آرایش می کنن
مدام از پسرا حرف می زنند
شبا فیلم های.......... میبینند
جوک های ............... میگن
و.......................
چه کنم......................
خداییش راست میگی که توو خابگاه نمیشه خیلی چیزارو تحمل کرد.پسر عموم دقیقا مشکل شما رو داشت حتی بدتر.میگفت همشون مشروب میخوردن مست میشدم توو خابگاهمون افتضاح بود.میگفت حتی با اون وضعشون بیرون میرفتنو خدا میدونه چه کارایی میکردن.پسر عموم انقد اطلاعات از هر جایی و هر چیزی داره که اگه بخواد یکیو به راهه راست هدایت کنه راحت میتونه با حرفای منطقیش طرفو قانع کنه.میگفت انقد براشون دلیلو حرفو حدیث میگفتم که همشون نماز خون شده بودن.میگفت یکیشونو بستم به تخت ترکش دادم.میگفت همشون آدم شده بودن.خودش نمازشو میخوند و دعاهاشو میخوند .مهم اینه که شما بتونین دوستاتونو درست کنین.به قوله خودتون به نسبت بقیه بچه ها بهترن.دخترا خیلی زود تحت تاثیر قرار میگیرن اگه یکی بخواد هدایتشون کنه.اگه بتونین هدایت کنین که خیلی ثواب میکنین.پسر عموم که همه رو درست کرده بود.میگفت میشستم باهاشون بحث میکردم.حتی دعوامونم میشد ولی تونستم قانعشون کنم.اگه خدا نکرده نتونستید قانعشون کنین به نظرم انتقالی بگیرین برین یه دانشگاهی که به خونتون نزدیک باشه و نیازی به خابگاه نداشته باشین.به نظرم اگه هم توو دانشگاه هم خابگاه هم صحبته خوبی نداشته باشین خیلی توو روحیتون تاثیر بد میذاره.از ته دلم آرزو میکنم مشکلتون حل بشه.التماس دعاHeart
سلام.
اين موضوع واسه خيلي ها پيش مياد و الان اصلا اين طور نيست كه هر كسي دوستاش مثل و عين خودش باشن ومن خيلي ها رو ديدم كه خيلي هم با هم تفاوت دارن ولي با هم خوبن.نمونه اش خودم.دوستان من با من وجه اشتراكمون در رشته و شهرمون هست.خيلي وقتا انقدر با هم بحث ميكنيم كه تقريبا به مرز دعوا ميكشه ولي بعدش به اين نتيجه ميرسيم هر كسي عقايد و نظر خودش براي خودش محترمه و بعدش باز همون دوستاي سابق ميشيم.همين تفاوت هاست كه دوستيمون رو قشنگش كرده.البته منم خيلي دوست دارم كه يك دوست داشته باشم كه عقايدمون مثل هم باشه،ولي نميشه ديگه...در ضمن حتي هر پنج تا انگشت شبيه به هم نيستن.درسته بچه ها و دوستان جوك هاي ....ميگن خيلي ارايش ميكنن و...ولي دل هاشون واقعا پاك هست و فقط تحت تاثير محيط يا فرهنگ غرب و...هستن و من به جاي اينكه احساس تنهايي كنم و توي دانشگاه كمتر ديده بشم،احساس غرور ميكنم كه يه آزاده هستم و فكر و ذهنم درگير مسائل الكي نيست.به نظر من حداقل ادم طرز فكر خودش رو عوض كنه نصف بيشتر قضيه حل ميشه.موفق باشي عزيز
Heart
(۲/دی/۹۰ ۱۹:۲۱)Asma.r نوشته است: [ -> ]سلام.
اين موضوع واسه خيلي ها پيش مياد و الان اصلا اين طور نيست كه هر كسي دوستاش مثل و عين خودش باشن ومن خيلي ها رو ديدم كه خيلي هم با هم تفاوت دارن ولي با هم خوبن.نمونه اش خودم.دوستان من با من وجه اشتراكمون در رشته و شهرمون هست.خيلي وقتا انقدر با هم بحث ميكنيم كه تقريبا به مرز دعوا ميكشه ولي بعدش به اين نتيجه ميرسيم هر كسي عقايد و نظر خودش براي خودش محترمه و بعدش باز همون دوستاي سابق ميشيم.همين تفاوت هاست كه دوستيمون رو قشنگش كرده.البته منم خيلي دوست دارم كه يك دوست داشته باشم كه عقايدمون مثل هم باشه،ولي نميشه ديگه...در ضمن حتي هر پنج تا انگشت شبيه به هم نيستن.درسته بچه ها و دوستان جوك هاي ....ميگن خيلي ارايش ميكنن و...ولي دل هاشون واقعا پاك هست و فقط تحت تاثير محيط يا فرهنگ غرب و...هستن و من به جاي اينكه احساس تنهايي كنم و توي دانشگاه كمتر ديده بشم،احساس غرور ميكنم كه يه آزاده هستم و فكر و ذهنم درگير مسائل الكي نيست.به نظر من حداقل ادم طرز فكر خودش رو عوض كنه نصف بيشتر قضيه حل ميشه.موفق باشي عزيز
Heart



قبل از دانشگاه من هم مثل شما بودم اما الان هم اتاقی های من خیلی بیشتر از دوستان دبیرستانیم وضعشون بده و هم این که دوستان دبیرستانی من یا به حرف های من گوش می دادن یا اصلا عقایدمون رو مطرح نمی کردیم اون ها خیلی پاک تر یودن فقط کمی بچه بودن من خوب می تونستم روشون تاثیر بذارم اما الان دارم با این افراد که عقایدم را باهاشون مطرح نکردم رابطم باهاشون خوبه زندگی می کنم زندگی می کنم زندگی خیلی با رابطه ی دوستی ساده فرق داره می ترسم تاثیر بگیرم می ترسم تاثیر نذارم می دونم به حرفام گوش نمی دن می دونم اعقاد دارن من هم از این دسته آدم های الکی سخت بگیرم در صورتی که دوستان دبیرستانیه من معتقد بودن من مذهبی روشنفکرم نه یه خشکه مذهبی (که البته مذهبی بودن مساویه با روشنفکر بودن )
اما من همش دارم تحمل می کنم نمی خوام رابطم با اون ها بد بشه چون :
دارم با اون ها زندگی می کنم
اگه رابطم خوب باشه می تونم روشون تاثیر بذارم

اما چند وقته حس می کنم اون ها روی من تاثیر گذاشتن
(۲/دی/۹۰ ۱۸:۲۸)1366 نوشته است: [ -> ]خداییش راست میگی که توو خابگاه نمیشه خیلی چیزارو تحمل کرد.پسر عموم دقیقا مشکل شما رو داشت حتی بدتر.میگفت همشون مشروب میخوردن مست میشدم توو خابگاهمون افتضاح بود.


بهتره فقط اینها رو نگیم این رو هم بگیم که : بعضیا تو دانشگاه آن کار دیگر میکنند
هممون دیدیم اون عکسی که دختره از پنجره اتاق طناب آویزون کرده بود و پسره داش میرفت بالاHuh
(۲/دی/۹۰ ۱۹:۳۷)خادم الامام نوشته است: [ -> ]
(۲/دی/۹۰ ۱۸:۲۸)1366 نوشته است: [ -> ]خداییش راست میگی که توو خابگاه نمیشه خیلی چیزارو تحمل کرد.پسر عموم دقیقا مشکل شما رو داشت حتی بدتر.میگفت همشون مشروب میخوردن مست میشدم توو خابگاهمون افتضاح بود.



بهتره فقط اینها رو نگیم این رو هم بگیم که : بعضیا تو دانشگاه آن کار دیگر میکنند
هممون دیدیم اون عکسی که دختره از پنجره اتاق طناب آویزون کرده بود و پسره داش میرفت بالاHuh

سلام دوست عزیز من قصده اهانت نداشتم.منظورم این بود که حتی آدمهای مشروبی هم اگه یکیو داشته باشن که قانعشون کنه درست میشن.دخترو پسر فرقی نداره.بدو خوب توو هر جنسیتی و هر قشری هست.مهم اینه بشه راهه راستو نشونشون داد.اگه حرفم ناراحتتون کرد معذرت میخوام.چون من همش سعی میکنم به هیچ قشرو جنسیتی(دختر یا پسر) اهانت نکنم حتی اگه گناهکار باشن به ظاهر.چون هر آدمی توو زندگیش گناه کرده و همیشه فرصت جبران داره پس نباید قضاوت بد کنیم.ما همش با ظاهره آدما سرو کار داریم و باید اگه دوستامونو دوست داریم سعی کنیم اگه عقایده نادرستی دارن کمکشون کنیم.التماس دعاHeart

درسته محيط خوابگاه سخته و من خوابگاه ندارم و دانشگاه ميرم وميام،ولي دركت ميكنم سخته.به نظرم شما يه مدت يه خورده توي جو جاهاي مذهبي برو تا شايد تاثير گذاريش خنثي بشه.مثلا هيئت هاي هفتگي يا مسجد.ولي اگه ميبيني نميشه روشون تاثير گذاشت بي خيال شو.حداقل رو خودت تاثير نذارن.
همه این عیاش ها رو باید اعدام کرد
راس نمیگم؟
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7
آدرس های مرجع