تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: رقـــــــــــیـــــــّـــــــــــه (سلام الله علیها)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5
بسم الله
.
چند روز دیگر (پنجم صفر مطابق با 9 دی 90) شهادت حضرت رقیه (سلام الله علیها) می باشد و بنده کمترین بر آن شدم تاپیکی را برای ایشان بنا کنم.
.
باشد که گره از کار بسته ی من هم با دو دست سه ساله بگشایند.
.
.
=====================================================
.
مادر حضرت رقيه (عليه السلام) ، مطابق بعضى از نقلها، (ام اسحاق ) نام داشت كه قبلا همسر امام حسن عليه السلام بود، و آن حضرت در وصيت خود به برادرش امام حسين عليه السلام سفارش كرد كه با ام اسحاق ازدواج و فضايل بسيارى را براى آن بانو بر شمرد.
.

و به نقلى ، مادر رقيه عليه السلام (ام جعفر قضاعيه ) بوده است ولى دليل مستندى در اين باره ، در دسترس نيست .
شيخ مفيد در كتاب ارشاد ام اسحاق بنت طلحه را مادر فاطمه بنت الحسين عليه السلام معرفى مى كند.

.
سن مبارك حضرت رقيه عليه السلام هنگام شهادت ، طبق پاره اى از روايتها سه سال ، و مطابق پاره اى ديگر چهار سال بود. برخى نيز پنج سال و هفت سال نقل كرده اند.
.

.
وداع با بابا
.
وداع امام حسين عليه السلام در روز عاشورا با اهل بيت عليه السلام صحنه اى بسيار جانسوز بود، ولى آخرين صحنه دلخراش و جگر سوز، وداع ايشان با دخترى سه ساله بود كه ذيلا مى خوانيد::
.
هلال بن نافع ، كه از سربازان دشمن بود، مى گويد:

من پيشاپيش صف ايستاده بودم . ديدم امام حسين عليه السلام ، پس از وداع با اهل بيت خود، به سوى ميدان مى آيد در اين هنگام ناگاه چشمم به دختركى افتاد كه از خيمه بيرون آمد و با گامهاى لرزان ، دوان دوان به دنبال امام حسين عليه السلام شتافت و خود را به آن حضرت رسانيد. آنگاه دامن آن حضرت را گرفت و صدا زد:
يا ابه ! انظر الى فانى عطشان .
بابا جان ، به من بنگر، من تشنه ام

.
شنيدن اين سخن كوتاه ولى جگر سوز از زبان كودكى تشنه كام ، مثل آن بود كه بر زخمهاى دل داغدار امام حسين عليه السلام نمك پاشيده باشند. سخن او آنچنان امام حسين عليه السلام را منقلب ساخت كه بى اختيار اشك از ديدگانش جارى شد. با چشمى اشكبار به آن دختر فرمود:
الله يسقيك فانه وكيلى .

دخترم ، مى دانم تشنه هستى خدا ترا سيراب مى كند، زيرا او وكيل و پناهگاه من است .
.

هلال مى گويد: پرسيدم (اين دخترك كه بود و چه نسبتى با امام حسين عليه السلام داشت ؟)
به من پاسخ دادند: او رقيه عليه السلام دختر سه ساله امام حسين عليه السلام است .

.
الوقايع و الحوادث محمد باقر ملبوبى ج 3 ص 192
.
.
یاد تشنه کامی بابا
.
روایت شده است که صالح بن عبدالله مى گويد:
موقعى كه خيمه ها را آتش زدند و اهل بيت عليه السلام رو به فرار نهادند، دخترى كوچك به نظرم آمد كه گوشه جامه اش آتش گرفته ، سراسيمه مى گريست و به اطراف مى دويد و اشك مى ريخت .
مرا به حالت او رحم آمد. به نزد او تاختم تا آتش جامه اش را فرو نشانم . همين كه صداى سم اسب مرا شنيد اضطرابش بيشتر شد.
گفتم : اى دختر، قصد آزارت ندارم . بناچار با ترس ايستاد. از اسب پياده شدم و آتش جامه اش را خاموش ‍ نمودم و او را دلدارى دادم .
يكمرتبه فرمود: اى مرد، لبهايم از شدت عطش ‍ كبود شده ، يك جرعه آب به من بده . از شنيدن اين كلام رقتى تمام به من دست داده ظرفى پر از آب به او دادم . آب را گرفت و آهى كشيد و آهسته رو به راه نهاد.
پرسيدم : عزم كجا دارى ؟ فرمود: خواهر كوچكترى دارم كه از من تشنه تر است .
گفتم مترس ، زمان منع آب گذشت ، شما بنوشيد گفت : اى مرد سوالى دارم ، بابايم حسين عليه السلام تشنه بود، آيا آبش دادند يا نه !
گفتم : اى دختر نه والله ، تا دم آخر مى فرمود: (اسقونى شربه من الما) مى فرمود: يك شربت آب به من بدهيد، ولى كسى او را آبش نداد بلكه جوابش را هم ندادند.
وقتى كه آن دختر اين سخن را از من شنيد، آب را نياشاميد، بعضى از بزرگان مى گويند اسم او حضرت رقيه خاتون عليه السلام بوده است .

.
حضرت رقيه عليه السلام شيخ على فلسفى ص 13
.
ادامه دارد ان شاء الله...
بسم الله
.
چشم به راه بابا
.
.
از كتاب سرور المومنين نقل شده است : حضرت رقيه عليه السلام هر بار هنگام نماز، سجاده پدر را پهن مى كرد، و آن حضرت بر روى آن نماز مى خواند. ظهر عاشورا نيز، طبق عادت ، سجاده پدر را پهن كرد و به انتظار نشست .
ولى پس از مدتى ، ناگهان ديد شمر وارد خيمه شد.
رقيه عليه السلام به او گفت : آيا پدرم را نديدى ؟ شمر بعد از آنكه آن كودك را در كنار سجاده ، چشم به راه پدر ديد، به غلام خود گفت : اين دختر را بزن . غلام به اين دستور عمل نكرد. شمر خود پيش آمد و چنان سيلى به صورت آن نازدانه زد كه عرش خداوند به لرزه در آمد.

.
حضرت رقيه عليه السلام تاليف على فلسفى ص 7
.
.
.
خصم بدمنش ، مزن تازيانه ام ------------------------- من از كنار كشته بابا نمى روم

من با على اكبر و عباس آمده ام ------------------------- از اين ديار، بيكس و تنها نمى روم

تنها فتاده چنين در ميان و بى كفن ------------------------ من سوى شام همره سرها نمى روم

سيلى مزن به صورتم اى شمر بى حيا-------------------- من بى على اكبر و ليلا نمى روم
از شما خواهش میکنم که اگر جریاناتی مستند از کرامات حضرت بعد از شهادتشان هم داری ضمیمه مطلب خوبتون بکنید مثل قضیه سید ابرهیم بحرینی و .... با تشکر از تاپیکی خوبی که باز کردید.
بسم الله

(۷/دی/۹۰ ۱۱:۲۶)سید ابراهیم نوشته است: [ -> ]از شما خواهش میکنم که اگر جریاناتی مستند از کرامات حضرت بعد از شهادتشان هم داری ضمیمه مطلب خوبتون بکنید مثل قضیه سید ابرهیم بحرینی و .... با تشکر از تاپیکی خوبی که باز کردید.


.
.
حتماً . قصدم همین است.
اما قبلش در مورد رحلت ایشان هم گریزی کوتاه بزنم .هرچند که شما خوب می دانید این ها را اما باعث برکت تاپیک خواهد شد.
بعد سراغ کرامات ایشان می رویم . به زودی ان شاء الله...
از تذکر شما تشکر می کنم.
داداش اجرت با بی بی رقیه انشائ الله حاجت روا بشی
غزلی برای حضرت رقیه:
قافله رفته بود و من بيهوش روي شن زارهاي تفتيده

ماه با هر ستاره اي مي گفت: بي صدا باش!تازه خوابيده
قافله رفته بود و در خوابم عطر شهر مدينه پيچيده
خواب ديدم پدر ز باغ فدك سيب سرخي براي من چيده

قافله رفته بود ومن بي جان پشت يك بوته خار خشكيده

بر وجودم سياهي صحرا بذر ترس و هراس پاشيده

قافله رفته بود و من تنها مضطرب،ناتوان ز فريادي

ماه گفت:اي رقيه چيزي نيست خواب بودي ز ناقه افتادي
قافله رفته بودودلتنگي قلب من را دوباره رنجانده

باد در گوش ماه ديدم گفت:
طفلكي باز هم كه جامانده

قافله رفته بودو تاول ها مانعي در دويدنم بودند

خستگي،تشنگي،تب بالا سد راه رسيدنم بودند

قافله رفته بودو مي ديدم مي رسد يك غريبه ازآن دور


ديدمش-سايه اي هلالي شكل- چهره اش محو هاله ای از نور

ازنفس هاي تندو بي وقفه وحشت و اضطراب حاكي بود

ديدم او را زني كه تنها بود چادرش مثل عمه خاكي بود

بغض راه گلوي من را بست گفتمش من يتيم و تنهايم

بغض زن زودتر شكست وگفت: دخترم،مادر تو زهرايم

وحید قاسمی

التماس دعای فراوان
رقيه (سلام الله علیها) كه بود
اصل وجود دختري چهار ساله براي امام حسين (عليه السلام) در منابع شيعي آمده است، اما در بعضي منابع در اين باره اختلاف وجود دارد.
در كتاب كامل بهايي نوشته علاءالدين طبري (قرن ششم هجري) قصه دختري چهار ساله كه در ماجراي اسارت در خرابه شام در كنار سر بريده پدر به شهادت رسيده، آمده است، اما در مورد نام او كه آيا رقيه بوده يا فاطمه صغري و ... اختلاف است.
همچنين سيد بن طاووس در كتاب «لهوف» خود مي‌نويسد: «شب عاشورا كه حضرت سيدالشهداء (عليه ‏السلام) اشعاري در بي‌وفايي دنيا مي‏خواند، حضرت زينب (سلام الله علیها) سخنان ايشان را شنيد و گريست. امام (عليه‏ السلام) او را به صبر دعوت كرد و فرمود: «خواهرم ام كلثوم و تو اي زينب! تو اي رقيه و فاطمه و رباب! سخنم را در نظر داريد [و به ياد داشته باشيد] هنگامي كه من كشته شدم، براي من گريبان چاك نزنيد و صورت نخراشيد و سخني ناروا مگوييد و خويشتن‌دار باشيد.»

مادر حضرت رقيه

براساس نوشته‌هاي بعضي كتاب‌هاي تاريخي، نام مادر حضرت رقيه (عليها سلام)، امّ اسحاق است كه پيش‌تر همسر امام حسن مجتبي (عليه السلام) بوده و پس از شهادت ايشان، به وصيت امام حسن (عليه السلام) به عقد امام حسين (عليه السلام) درآمده است. مادر حضرت رقيه (عليهاالسلام) از بانوان بزرگ و با فضيلت اسلام به شمار مي‌آيد. بنا به گفته شيخ مفيد در كتاب الارشاد، كنيه ايشان بنت طلحه است.
نام مادر حضرت رقيه (عليها سلام) در بعضي كتاب‌ها، ام جعفر قضاعيّه آمده است، ولي دليل محكمي در اين باره در دست نيست. هم چنين نويسنده معالي السبطين، مادر حضرت رقيه (عليهاالسلام) را شاه زنان؛ دختر يزدگرد سوم پادشاه ايراني معرفي مي‌كند كه در حمله مسلمانان به ايران اسير شده بود. وي به ازدواج امام حسين (عليه السلام) درآمد و مادر گرامي حضرت امام سجاد (عليه السلام) نيز به شمار مي‌آيد.
البته لازم به ذكر است كه اين مطلب از نظر تاريخ‌نويسان معاصر پذيرفته نشده است؛ زيرا در منابع تاريخي آمده است كه ايشان هنگام تولد امام سجاد (علیه السلام) از دنيا رفته و تاريخ درگذشت او را 23 سال پيش از واقعه كربلا، يعني در سال 37 هـ .ق دانسته‌اند. از اين جهت امكان ندارد، او مادر كودكي باشد كه در فاصله سه يا چهار سال پيش از حادثه كربلا به دنيا آمده باشد. اين مسأله تنها در يك صورت قابل حل است كه بگوييم شاه زنان كسي غير از شهربانو مادر امام سجاد (عليه السلام) است.

* نام‌گذاري حضرت رقيه (علیه السلام)

رقيه از «رقي» به معني بالا رفتن و ترقي گرفته شده است. گويا اين اسم لقب حضرت بوده و نام اصلي ايشان فاطمه بوده است؛ زيرا نام رقيه در شمار دختران امام حسين (علیه السلام) كمتر به چشم مي‏خورد و به اذعان برخي منابع، احتمال اينكه ايشان همان فاطمه بنت الحسين (علیه السلام) باشد، وجود دارد. در واقع، بعضي از فرزندان امام حسين (علیه السلام) دو اسم داشته‏اند و امكان تشابه اسمي نيز در فرزندان ايشان وجود دارد.
گذشته از اين، در تاريخ نيز دلايلي بر اثبات اين مدعا وجود دارد. چنانچه در كتب تاريخي آمده است: «در ميان كودكان امام حسين (علیه السلام) دختر كوچكي به نام فاطمه بود و چون امام حسين (علیه السلام) مادر بزرگوارشان را بسيار دوست مي‏داشتند، هر فرزند دختري كه خدا به ايشان مي‏داد، نامش را فاطمه مي‏گذاشت. همان گونه كه هرچه پسر داشتند، به احترام پدرشان امام علي (علیه السلام) وي را علي مي‏ناميد.»

* اسيري حضرت رقيه
حضرت رقيه در واقعه عاشورا حدود سه يا چهار سال سن داشت كه بعد از شهادت امام حسين(علیه السلام) و يارانش در عصر عاشورا به همراه ديگر زنان بني‌هاشم توسط سپاه يزيد به اسيري رفت.
اما داستان شهادت حضرت رقيه (علیه السلام). از درون خرابه‌هاي شام، صداي كودكي به گوش مي‌رسيد. همه آنهايي كه در ميان اسرا بودند، خوب مي‌دانستند كه اين صداي رقيه، دختر كوچك امام حسين (علیه السلام) است. او حالا از خواب بيدار شده بود و سراغ پدرش را مي‌گرفت. انگار كه خواب پدرش را ديده بود. يزيد دستور داد سر امام حسين (علیه السلام) را به دختر كوچك نشان دهند و او را ساكت كنند، اما وقتي حضرت رقيه (علیه السلام) و امام حسين ع باز هم به هم رسيدند، اتفاق جانسوزي افتاد.

* اين بار، پدر در سوگ رقيه نشست

چقدر بي‌تابي دخترم! اين همه دلشكستگي چرا؟ مگر دست‌هاي كوچكت در امتداد نيايش عمه، تنها از خدا آمدن بابا را طلب نكرد؟ اينك آمده‌ام در ضيافت شبانه‌ات و در آرامش خرابه‌ات. كوچك دلشكسته‌ام! پيش‌تر نيز با تو بودم و مي‌ديدمت. شعله بر دامان و سوخته‌تر از خيمه آه مي‌كشيدي و در آميزه خار و تاول، آبله و اشك، صحراي گردان را به اميد سر پناهي مي‌سپردي.
مهربان دلشكسته‌ام! صبور صميمي! مسافر غريب و كوچك من!
مگر نگفتي كه بابا كه آمد، آرام مي‌گيرم. اين همه ناآرامي چرا؟ مگر نگفتي بابا كه آمد سر بر دامانش مي‌گذارم و مي‌خوابم؟ نه ...، نه دختركم نخواب! مي‌دانم اگر بخوابي، ديگر عمه نمي‌خوابد.
مي‌دانم خواب تو، خواب همه را آشفته مي‌كند.
نه ... نخواب دخترم!
دخترم! بگذار لب‌هاي چوب خورده‌ام امشب ميهمان بوسه‌اي باشد از پيشاني سنگ خورده‌ات؛ از گيسوي پريشان چنگ خورده‌ات؛ از شانه‌هاي معصوم تازيانه ديده‌ات؛ از صورت رنگ پريده سيلي خورده‌ات. بگذار امشب، مثل شب آرامش تنور بر زانوان زهرا آسوده بخوابم.
نه دخترم! نخواب! بگذار بابا بخوابد.
و چنين شد كه رقيه (سلام الله علیها)، هنگامي كه سر پدر در آغوشش بود، جان سپرد.

منابع:
[/size][/color]بهايي علاءالدين طبري
لهوف سيد بن طاووس
چهل روز عاشقانه، محمدرضا سنگري
[/size]
بسم الرب الحسین
السلام علی اسیر الکربات و قتیل العبرات
سلام علیکم
برادر گلم ، میلاد ، واژه ها گاهی برای تقدیر و تشکر از خادمین اهل بیت نایابند . بسی باید گشت و گشت و گشت و دست آخر هم هیچ واژه و کلامی پیدا نمیکنی جز دعا در حق آنان:
داداش گلم ، انشاالله بی بی دو عالم ، بانو کون و مکان ، مادر سادات ، حضرت صدیقه کبری ، فاطمه زهرا ، خود دستت گیرد
آنروزی که تمامی دستها بسویش دراز است و آن بانو ، دست آنانی گیرد که برای فرزندش حسین نوشته اند و سینه زده اند و گریسته اند.
به این فکر میکنم که کدام قوم است که اربابی شش ماه داشته باشد و باب الحوائج گردد و
کدامین قوم است که دختر سه ساله اش قبله حاجات حاجتمندان گردد.
برایم سخت است نگاشتن مرثیه و نوشتن از آه و ناله و فغان آل الله و چه زیبا مینگاری تو ای عزیز دل برادر.
همیشه به خدایم می گویم این چه معامله است که با سادات میکنی که باید بسوزند و بسازند و در انتها اینگونه گویند :
که هر آنچه در کربلا دیدم همه زیبایی بود و بس.
از دیدن سر حسین بر نیزه و دیدن بدن مثله شده عباس
تا سوختگی دامان دختر و نیلگونی صورت رقیه ..

وای وای وای که چه کشیدی عمه جان . ایکاش می بودم و می شدم سپرت ، تا تازیانه بر تنت ننشیند ،می بودم و نمی گذاشتم قصه معجر آغاز گردد ، و تو چه کشیدی آنهنگام که دردانه سه ساله برادر در آغوشت جان داد ، که باید بدون رقیه به نزد حسین بازگردی.

الّلهم العَن اوَّل ظالمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمّدٍ و آلِ مُحَمّدٍ وَ اخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلی ذلِکَ
اللهم العَن العِصابة الّتی جاهِدت الحُسَینِ و شایِعت و بایِعت و تابِعت عَلی قَتلِهِ
الّلهم العَنهُم جَمیعاً

الّلهم انّی اَشهُدکَ اَنّی ولیٌ لِمن والاهُ و عدوٌ لِمن عاداهُ
موفق باشید و خدایی.




...
عمه نه ، عمه بالهایش پر ندارد
حالا بماند در خرابه تا ... سه نقطه
*
اصلا چرا من خواستم پیشم بیایی
بابا شما که پا نداری تا ... سه نقطه
*
یادت می آید روزهای در مدینه
دو گوشواره داشتم ، حالا ... سه نقطه
*
وقتی لبت را زیر پای چوب دیدم
می خواستم کاری کنم ، اما ... سه نقطه
*
انگشت خود را جمع کرد و ناگهان گفت
انگشت پر ، انگشتر بابا... سه نقطه
بسم الله
.
.
غساله
.
هنگامى كه زن غساله ، بدن حضرت رقيه عليه السلام را غسل مى داد، ناگاه دست از غسل كشيد و گفت : (سرپرست اين اسيران كيست ؟)
حضرت زينب عليه السلام فرمود: چه مى خواهى ؟
غساله گفت : اين دخترك به چه بيمارى مبتلا بوده كه بدنش كبود است ؟
حضرت زينب عليه السلام در پاسخ فرمود: (اى زن ، او بيمار نبود، اين كبوديها آثار تازيانه ها و ضربه هاى دشمنان است )

الوقايع و الحوادث ، ج 5، ص 81

.
.
شعر زیر را جناب حسن عزتی در تاپیکی گذاشته که خیلی زیباست :
نقل قول:
ابر مستی تیره گون شد باز بی حد گریه کرد
با غمت گاهی نباید ساخت، باید گریه کرد


امتحان کردم ببینم سنگ می فهمد تو را
از تو گفتم با دلم، کوتاه آمد، گریه کرد


ای که از بوی طعام خانه ها خوابت نبرد
مادرم نذر تو را هر وقت "هم زد" گریه کرد


با تمام این اسیران فرق داری، قصه چیست؟
هر کسی آمد به احوالت بخندد، گریه کرد


از سر ایمان به داغت گاه می گویم به خویش
شاید آن شب "زجر" هم وقتی تو را زد، گریه کرد

وقت غسلت هم به زخم تو نمک پاشیده شد
آن زن غساله هم اشکش در آمد، گریه کرد


کاظم بهمنی
صفحه: 1 2 3 4 5
آدرس های مرجع