تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: متن مناظره با یک وهابی
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

متن مناظره من حقیر با یکی از وهابیها

این متن مناظره ای که می خواهم قرار بدهم از بحثی توسط یکی از اعضا شروع شد که در یک سایتی قرار داه بود (forum) با چنین متنی :
::::::::::::::::::::::::::::

با توجه به:
اتفاقاتی که توی کشورهای مختلف افتاده و داره میفته
تبلیغات غربی ها در مورد 2012
روایات و احادیث در مورد اخرالزمان و شرایط ظهور
به نظرتون ظهور نزدیک؟
دوست دارید نزدیک باشه؟
هرکی هرنظری داره بگه
ممنون
اللهم عجل لولیک الفرج
:::::::::::::::::::::::::
و سپس یک سری مباحث پیش آمده بود تا اینکه یک فرد وهابی که هنوز نگفته بود وهابیه ، بحثی رو ایجاد کرد و امام مهدی را زیر سوال برد و کسی جواب نمی داد.یک پیامی در تاپیک مستند the arrived قرار داده بودند که گفتند بیایید جواب یک سری افراد را بدهید چون دارند شبهه ایجاد می کنند و ممکنه تاثیرشون رو بزارند.
من هم رفتم و بحث از آنجا شروع شد.

ابتدا بحث را با روایات داشتم جواب می دادم که قبول نداشت و گفت امام مهدی جز امامت است ، و امامت جز صاول که هیچ حرفی از آن نشده ....
همچنین ایشان می گفت در کتاب های خودتان مانند کتاب های الغیه نعمانی و طوسی و الارشاد شیخ مفید امام مهدی را زیر سوال بردند !!!! و برای جای تعجب بود که دقیقا این کتاب ها ، معتبر ترین کتاب هایی بود که می شد وجود امام مهدی را اثبات کرد و با آوردن احادیثی که تولد امام زمان را اثبات می کرد جواب ایشان رادادم. (اگر خوسایتد این قسمت ها را ینز در اینجا قرار دهم در همین تاپیک ذکر نمایید)

مباحث اولی زیاد جالب نیستند و کاربرد زیادی ندارد. مبحث را از آنجایی که در مورد آیات متشابه است می گذارم . مباحث طولانی هستند برای همین سعی می کنم کمی آنها را کوتاه نمایم تا از خواندن مبحث ها خسته نشوید.
ایشان در این بحث می فرمایند آیاتی وجود دارد به صورت متشابه که یک سری برای فتنه گری های خودشان آن را به نفع خودشان معنی و تفسیر می کنند . و می خواهند اثبات نمایند که ما شیعیان هم به اینصورت عمل می کنیم و اصول امامت را از آن آیات متشابه به نفع خود معنی و تفسیر کرده ایم !!!!

وهابی :
حالا من شما را راهنمایی میکنم شاید فرجی شد و منظور بنده را فهمیدید!!

پروردگار مان چه زیبا در مورد این گروه که برای اثبات عقایدشان دنبال متشابهات هستند فرموده:
( فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ )
(برای فتنه‌انگیزی و تأویل (نادرست) به دنبال متشابهات می‌افتند)

ابن منظور در لسان العرب می‌گوید:
الحکم، الحکیم هر دو به معنای حاکم و قاضی هستند، حکیم فعیل به معنای فاعل است یا کسی که اشیاء را محکم می‌گرداند. در این صورت فعیل به معنای مُفعِِل خواهد بود. در وصف قرآن در حدیث آمده است که:
( و هو الذکر الحکیم ) یعنی به نفع شما یا ضرر شما داور است، یا اين‌كه‌ کتابی است که در آن اختلاف و نگرانی وجود ندارد..

در حدیث ابن عباس آمده: (من سوره‌های مفصل قرآن‌را در زمان پیامبر می‌خواندم). منظورش سوره‌هایي مي‌باشد که چیزی از آن‌ها نسخ نشده است..

گفته می‌شود: محکم برای چیزی استعمال می‌شود که‌ متشابه نباشد، زیرا که خود، معنا را بیان کرده و نیازی به دیگری ندارد. عرب می‌گوید: (حکَمت) ، (أحکمت) و (حکَّمت) به معنای آن‌را باز داشتم و برگرداندم...

اصمعی می‌گوید: (اصل الحکومة) به معنای بازداشتن کسی از ظلم و ستم است. می‌گوید: (حَکَمة اللجام) نیز به همین معنا است چون چارپا را باز می‌دارد..

ماده‌ي شبه: الشِّبه، الشبَه و الشبیه: به معنای مثل و نمونه، و جمع آن‌ها اشباه است. از همین باب است عبارات: اشتبه علیَّ (امر بر من دو پهلو شد)، تشابه الشیئان (دو چیز با هم شباهت پیدا کردند). اشتبها: هر کدام از آن دو به صاحبش شباهت پيدا كردند.

در قرآن نیز آمده:

﴿مُشْتَبِهًا وَغَيْرَ مُتَشَابِه﴾
یعنی: (گاه) شبيه به يكديگر، و (گاه) بی ‏شباهت!
وقتی می‌گویند: المشتبهات من الأمور: یعنی مسایل مشکل و مبهم و همانند. در حدیث حذیفه: فتنه‌ای ذکر شده است با عنوان: (تشَبِّه مقبلة وتبين مدبرة) شمر می‌گوید: معنای این حدیث این است که اگر فتنه پیش آمد بر مردم دو رویه و مبهم می‌شود و مردم آن‌را بر صورت حق می‌بینند تا اين‌كه‌ وارد آن می‌شوند و دنباله‌رو چیزهایی از آن می‌شوند که برایشان حلال نیست. وقتی که فتنه از بین رفت و سپری شد، واقعیت امر آشکار می‌شود پس کسی که داخل آن فتنه شده می‌داند که بر راه اشتباه بوده است.

(الشبه) نیز بمعنای دو پهلو بودن و التباس است. (امور مشتبهة ومشَبِّهة) یعنی امورات نامعلومی که همدیگر را مشتبه می‌کنند. شبَّه علیه: یعنی کار را بر او قاطی كرد. در حدیث در وصف قرآن آمده است:
(آمنوا بمتشابهه واعملوا بمحکمه)
(به متشابه آن ایمان بیاورید و به محکم آن عمل نمایید)

متشابه: یعنی آنچه معنایش از لفظش گرفته‌ نشده‌ باشد و آن بر دو نوع است:
1-در صوتی که به آیات محکم ارجاع داده شود، معنایش فهمیده می‌شود.
2-هیچ راهی برای شناخت حقیقی آن وجود ندارد و شخص دنباله‌رو آن، قصدش فتنه بوده، زیرا امکان ندارد به معنایی دست یابد که روانش را تسکین دهد.

راغب اصفهانی در (مفردات الفاظ القرآن) می‌گوید: (محکم یعنی آنچه که از لحاظ لفظی و معنا، شبهه‌ای متعرض آن نمی‌شود. و متشابه یعنی آنچه که تفسیر کردنش به دلیل شباهت به غیر، یا از جهت لفظ یا از جهت معنا دشوار باشد. فقهاء می‌گویند: متشابه آن است که ظاهر آن از معنا و مقصودش خبر نمی‌دهد)

از مجموع این مطالب روشن می‌شود که معنای محکم پیرامون منع و محکم کاری است، لذا سخن یا لفظ محکم یعنی: گفتار یا لفظ متقنی است که در مشخص کردن معنا قابل اختلاف نیست و شبهه و نگرانی و دشواری بدان راه ندارد یا اين‌كه‌ معنایش با غیر در نمي‌آمیزد و همچنین منسوخ نیستند. بدین خاطر لفظ محکم را بر هر آنچه که به خودی خود واضح و در فهم معنایش بی‌نیاز از دیگر آیات باشد، اطلاق شده است..

این تعریف محکم است اما بر خلاف آن، متشابه آن است که معنایش پیرامون دشواری و درهم آمیختن ناشی از تشابه بین چند امر مختلف می‌باشد که بدون ارجاع به غیر منظور آیات از ظواهر لفظ غیر قابل فهم است...
آیات محکم در قرآن عموما به سه روش وارد شده‌اند: عام،مطلق و مقید..
عام؛ در این فرموده‌ي الله آمده است: ( ‏الر كِتَابٌ أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ‏ ) (هود / 1)
(کتابی است که آیات آن استحکام یافته، سپس از جانب حکیمی آگاه به روشنی بیان شده است)

طبق این آیه.. آیات قرآن همگی محکم هستند بدین معنی که در صورتی که اگر آیات قرآن به همدیگر ارجاع داده شوند همگی به دلیل روشنیِ معنا، محکم خواهند بود، لذا به این اعتبار کتاب خدا کلاً محکم است. .
این به لحاظ اجمال و کلیت بود. اما به لحاظ تخصیص و تفصیل، برخی از موارد محکم که‌ عام هستند چه‌ بسا به‌ طور مطلقی ذکر می‌شوند و در تبیین و بیان معنا و مقصود نیازمند توضیحات دیگر آیات نیستند و قسمتی از آیات هم برای فهم معنایش نیاز به آیات محکم مطلق دارد تا بدان ارجاع داده شود و معنایش معتبر شناخته شود این قسم از آیات محکم را محکم به قید می‌گویند.
اما آيات محکم به مطلقي در این فرموده‌ي الهی وارد شده که:

( هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ..) (آل عمران / 7)
محکم در این آیه در مقابل متشابه قرار دارد، متشابهی که ظنی و محتمل چند معنا مي‌باشد یا اين‌كه‌ اصلاً راهی برای فهم معنایش وجود ندارد؛ و مرجع هر کدام از این دو قول در خصوص متشابه، یک اصل واحد است و آن متشابهی است که روشی برای درک معنایش وجود ندارد جز با ارجاع آن به سوی الله، پس اگر هر دو نوع (اخیر) را به خدا ارجاع دادیم منظور و مقصود هر دو روشن می‌شود و این در برابر محکم قرار دارد، چرا که محکم آن است که معنایش مشخص، قطعی، بدون ظن و بدون احتمال معانی مختلف باشد، در غیر این صورت معنای دیگری به خود می‌گیرد و این خلاف مراد آیه است.

خلاصه اینکه دوست من ...! آیات محکمات همان نص قرآنی و قطعی الدلاله‌اي است كه غیر قابل اختلاط یا گمان و شک و شبیه بودن معنا به معنای دیگري می‌باشند. بر همین اساس، آیات محکم (ام) و مرجع دیگر آیات برای توضیح و رفع اشکال هستند و برای فهم معنای آن نیازی به مراجعه‌ي آیات دیگر و روایات و نظریات ندارند...
زیرا به خودی خود معلوم و اصطلاحاً به‌ عنوان تفسیر برای دیگری قرار می‌گیرند، یعنی غیر این آیات در فهم معنا به محکمات ارجاع داده می‌شوند در حالی كه خود محکمات به چیزی برگردانده نمی‌شوند. بنابراین، آیات محکمات تنها منبع و مصدر برای تأسیس اصول دین می‌باشند..

و آیات متشابه همانا نصوص قرآنی ظنی الدلاله هستند که در بردارنده‌ي بیش از یک معنا مي‌باشند و تکیه بر آن گونه آیات برای تأسیس اصول دین راه و شیوه فرقه‌‌های گمراه است. و بزرگترین اصل و علامت تشخیص آنان مي‌باشد، زیرا ادله‌ي اصول مذهبشان نیازمند آیات محکم است و خود واضح و روشن نیستند..
بنابراین دوست عزیز هر دینی که بر ادله‌ي ظنی متشابه پایه‌ریزی شده باشد، دینی است باطل و مایه‌ي یقین برای پیروانش نیست. فِرَق‌ها و طوائف مختلف نیز همین حکم را دارند.

پاسخ شیعه در تاپیک بعدی
شیعه :
ترجمه شما::::::::::::::
( ‏الر كِتَابٌ أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ‏ ) (هود / 1)
(کتابی است که آیات آن استحکام یافته، سپس از جانب حکیمی آگاه به روشنی بیان شده است)
:::::::::::::::::::::

ترجمه بهتر
:::::::::::::::::::::
الر، اين کتابي است که آياتش استحکام يافته؛ سپس تشريح شده و از نزد خداوند حکيم و آگاه (نازل گرديده) است!::::::::::::::::::

زیرا من لدن حكيم خبير - كلمه حكيم يكي از اسماي حسناي الهي و از صفات فعل او است كه از محكم كاري او در صنع عالم خبر مي‏دهد .

و همچنين است نام خبير كه دلالت مي‏كند بر اينكه خداي تعالي به جزئيات احوال موجودات و امور هستي و مصالح آنها با خبر است ، و اگر احكام آيات و تفصيل آنها را به حكيم بودن خدا و خبير بودنش نسبت داده به خاطر مناسبتي است كه بين آن دو وجود دارد .


لفظ ثم در جمله ثم فصلت براي اين آمده كه بعديت به حسب ترتيب را برساند نه بعديت زماني را ، چون تقدم و تاخر زماني بين معاني مختلف به حسب اصليت و فرعيت يا اجمال و تفصيل معنا ندارد ، ( و نمي‏شود گفت : معاني قرآن اول اصلي و يا اجمالي بوده بعد از مدتي فرعي و يا تفصيلي شده ، لا جرم كلمه ثم تنها در اين صدد است كه همان نكته‏اي را كه مشروحا گذشت افاده نموده بفهماند فروع و تفاصيل قرآن از اصولي و آن اصول از اصل واحدي منشا گرفته است ) .

با اين بيان نكته‏اي ديگر نيز روشن مي‏شود ، و آن نادرستي معنايي است كه بعضي از مفسرين براي آيه كرده و گفته‏اند : معنايش اين است كه آيات قرآني ، محكم و غير قابل نسخ هستند و مانند ساير كتب آسماني و شرايع ديگر انبياء نيست كه هر يك بعد از مدتي نسخ شدند .
و در معناي جمله ثم فصلت گفته‏اند : يعني با بيان حلال و حرام و ساير احكام تفصيل داده شده است .


ودر آخر تمام سعیتان را می کنید که اثبات کنید اصل دین در حالی مورد پذیرش قرار می گیرد که به صورت محکم در قرآن آمده است نه متشابه و من به شما می گویم که ابتدا اگر فرض كنيم كه اين آيه از آيات متشابه است آنوقت تمامي آيات قرآن متشابه مي‏شود ، ديگر جا ندارد كه آيات را به دو قسم ، محكم و متشابه تقسيم كند ، و بفرمايد : هن ام الكتاب و اخر متشابهات و ديگر جمله : هن ام الكتاب دردي را دوا نخواهد كرد ، براي اين كه فرض كرديم خودش هم متشابه است .

و نيز ، ديگر آيه شريفه : كتاب فصلت آياته قرآنا عربيا لقوميعلمون بشيرا و نذيرا معناي صحيحي نخواهد داشت .

و نيز احتجاج خداي عزوجل در آيه شريفه : ا فلا يتدبرون القرآن و لو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا ، عليه آنهايي كه در آيات قرآن تدبر نمي‏كنند احتجاجي صحيح نمي‏بود .

و همچنين آيات ديگر كه قرآن را هدايت ، نور ، تبيان ، بيان ، مبين ، ذكر و امثال آن توصيف كرده ، معناي صحيحي نخواهد داشت .

علاوه بر اينكه هر كس آيات قرآن را از اول تا آخر مورد دقت قرار دهد ، هيچ شكي نمي‏كند در اينكه حتي يك آيه از آن ، بدون مدلول و معنا ( بطوري كه خواننده هيچ معنايي از آن نفهمد ) وجود ندارد ، بلكه تمامي آيات آن ، ناطق به مدلول خود هست ، حال يا مانند آيات محكم ناطق به يك مدلول و معنا است ، بطوري كه هيچ عارف به كلامي در آن شك نمي‏كند و يا مانند آيات متشابه كه بين چند معنا مشتبه است و با صراحت مي‏دانيم كه يكي از آن معاني مراد است .

چيزي كه هست اين است كه خواننده در اينكه كداميك از آن معاني مقصود است شك و ترديد مي‏كند ، و مي‏دانيم آن معناي واحدي كه مقصود خداي تعالي است ، لابد بيگانه از اصول مسلمه در قرآن ، از قبيل : وجود صانع و يگانگي او، بعثت انبيا تشريع احكام ، معاد و ... نيست ، بلكه موافق با آن اصول است ، و آن اصول هم همان معنا را نتيجه مي‏دهد ، و در فرض مساله ، مرجع ما همان اصول است ، كه بايد به وسيله آنها آن معناي حق را از ميان ساير معاني معين كنيم .

پس قرآن خودش مفسر خويش است و بعضي از آياتش اصل و مرجع براي بعضي ديگر است .
و آنگاه اگر اهل نظر بعد از توجه به اين مطالب به آيه مورد بحث كه مي‏فرمايد : منه آيات محكمات هن ام الكتاب و اخر متشابهات برخورد كند ، ديگر هيچ شكي نمي‏كند در اينكه مراد از كلمه محكمات آياتي است كه متضمن اصول مسلمه‏اي از قرآن است و مراد از كلمه متشابهات آياتي است كه معاني آنها به وسيله آيات دسته قبل روشن مي‏گردد .

خواهي گفت : كسي در رجوع فروع به اصول ، حرفي ندارد ، البته همه مي‏دانيم وقتي اصول متفرقه‏اي در قرآن هست ، و در مقابل فروعي هم در قرآن متفرق است ، اين فروع بايد به آن اصول برگردد ، ليكن اين باعث نمي‏شود كه فروع متشابه ناميده شود ، و شما بايد توضيح دهيد كه چرا قرآن آنها را متشابه خوانده است ؟ .
و همچنین اینکه در تفسیر آیه 7 آل عمران شما می فرمایید که :
:::::::::::::::::::متشابه، یک اصل واحد است و آن متشابهی است که روشی برای درک معنایش وجود ندارد جز با ارجاع آن به سوی الله:::::::::::::::::

لطفا آیه 7 آل عمران را به طور کامل مطالعه نمایید:
هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيغٌ فَيتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ وَمَا يعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَمَا يذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ(آل عمران/7)
او کسي است که اين کتاب (آسماني) را بر تو نازل کرد، که قسمتي از آن، آيات «محکم» [= صريح و روشن‌] است؛ که اساس اين کتاب مي‌باشد؛ (و هر گونه پيچيدگي در آيات ديگر، با مراجعه به اينها، برطرف مي‌گردد.) و قسمتي از آن، «متشابه» است [= آياتي که به خاطر بالا بودن سطح مطلب و جهات ديگر، در نگاه اول، احتمالات مختلفي در آن مي‌رود؛ ولي با توجه به آيات محکم، تفسير آنها آشکار مي‌گردد.] اما آنها که در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند، تا فتنه‌انگيزي کنند (و مردم را گمراه سازند)؛ و تفسير (نادرستي) براي آن مي‌طلبند؛ در حالي که تفسير آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نمي‌دانند. (آنها که به دنبال فهم و درک اسرار همه آيات قرآن در پرتو علم و دانش الهي) مي‌گويند: «ما به همه آن ايمان آورديم؛ همه از طرف پروردگار ماست.» و جز صاحبان عقل، متذکر نمي‌شوند (و اين حقيقت را درک نمي‌کنند).

من نمی دونم شما چطوری آیات رو تفسیر کرده اید ، در حالی که خود آیه را حتی نخوانده اید!!!!!!!!!!!
در آیه آمده الله و الراسخون فی العلم . و این یعنی اینکه به غیر از خدا ، راسخان در علم تاویل آیات را نمی دانند.

علاوه بر اينكه اگر واو مذكور عاطفه باشد ، و مراد اين باشد كه تنها خدا و راسخين در علم تاويل كتاب را مي‏دانند در اين صورت يكي از راسخين در علم رسول خدا (صلي‏ الله‏ عليه ‏وآله ‏وسلّم‏) محسوب مي‏شود چون آن حضرت افضل همه اين طايفه است ، و چگونه ممكن است قرآن كريم بر قلب مباركش نازل بشود ، و او آيات متشابهش را نفهمد ، و بگويد چه بفهمم و چه نفهمم به همه ايمان دارم ، چون همه‏اش از ناحيه خدا است .

و از سوي ديگر يكي از عادت‏هاي قرآن اين است كه وقتي مي‏خواهد امت اسلام و يا جماعتي را كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) هم در بين آنها است توصيف كند ، نخست به صورت خاص ، آن حضرت را ذكر كرده و سپس ساير افراد را جداگانه بيان مي‏كند تا رعايت شرافت و عظمت او را كرده باشد ، و بعد از ذكر آن جناب آنگاه نام امت و يا آن جماعت را مي‏برد مانند اين آيه كه مي‏فرمايد : آمن الرسول بما انزل اليه من ربه و المؤمنون و آيه : ثم انزل الله سكينته علي رسوله و علي المؤمنين و آيه : لكن الرسول و الذين آمنوا معه و آيه : و هذا النبي و الذين آمنوا معه .

و آيات ديگر از اين قبيل هست كه قبل از ذكر نام امت ، نام آن جناب را ذكر مي‏كند .

و با اين حال اگر مراد از جمله : و الراسخون في العلم اين باشد كه راسخون در علم به تاويل قرآن دانا هستند - و با در نظر گرفتن اينكه رسول خدا (صلي‏ الله‏ عليه ‏وآله ‏وسلّم‏) بطور قطع يكي از آنان است - جا داشت همانطور كه گفتيم بفرمايد : و ما يعلم تاويله الا الله و رسوله و الراسخون في العلم چون گفتيم عادت قرآن بر اين است كه هر جا بخواهد مطلبي مشترك ميان امت و رسول خدا (صلي ‏الله عليه ‏وآله‏ وسلّم‏) را ذكر كند نام رسول خدا (صلي‏ الله عليه ‏وآله ‏وسلّم‏) را جداگانه ذكر مي‏كند و اينجا ذكر نكرده ، اگر چه ممكن است كسي در پاسخ ما بگويد : از آنجا كه صدر آيه كه مي‏فرمايد : هو الذي انزل عليك الكتاب ... دلالت داشت بر اينكه آن جناب عالم به كتاب هست ، ديگر حاجت نبوده دوباره نام آن حضرت را به خصوص ذكر كند .

پس تا اينجا معلوم شد كه رسول خدا (صلي ‏الله‏ عليه‏ وآله ‏وسلّم‏) جزء راسخين در علم - كه بعضي آيات را مي‏فهمند و بعضي را نمي‏فهمند - نيست ، در نتيجه ظاهر آيه اين مي‏شود كه علم به تاويل منحصرا از آن خداي تعالي است ، و اين انحصار منافات با استثناي آنجناب ندارد ، همچنان كه آياتي از قرآن علم غيب را منحصر در خداي تعالي مي‏كند ، و در عين حال در آيه : عالم الغيب فلا يظهر علي غيبه احدا الا من ارتضي من رسول بعضي از رسولان را استثنا مي‏نمايد .

در اين آيه نيز منافات ندارد كه بفرمايد راسخين در علم مي‏گويند : چه آيه‏ اي را بفهميم و چه نفهميم به همه قرآن ايمان داريم .

و در آيات ديگر بفرمايد : همين راسخين در علم كه چنين سخني دارند به تاويل قرآن دانا هستند ، براي اينكه آيه مورد بحث شاني از شؤون راسخين در علم را بيان مي‏كند ، و آن اين است كه همين دانايان به تاويل با اينكه عالم به حقيقت قرآن و تاويل آياتش هستند ، مع ذلك اگر احيانا در جايي دچار شبهه شدند توقف مي‏كنند ، زيرا بر خلاف آنهايي كه در دل انحراف دارند ، اينان در مقابل خداي تعالي تسليم هستند .

و الراسخون في العلم يقولون آمنا به كل من عند ربنا .

كلمه رسوخ به معناي ثبوت و استحكام است ، و اين كه راسخين در علم را ، مقابل آنهايي قرار داده كه در دل انحراف و كژي دارند ، و نيز اين كه راسخين در علم را چنين معرفي كرده كه مي‏گويند همه قرآن از ناحيه پروردگارمان است ، دلالت مي‏كند بر تماميت تعريف آنان ، و مي‏فهماند كه راسخين در علم آنچنان علمي به خدا و آياتش دارند كه آميخته با ذره‏اي شك و شبهه نيست در نتيجه علمي كه به محكمات دارند هرگز دستخوش تزلزل نمي‏شود ، و به آن محكمات ايمان دارند ، و عمل هم مي‏كنند ، و چون به آيه‏اي از آيات متشابه بر ميخورند ، آن تشابه نيز اضطراب و تزلزلي در علم راسخشان پديد نمي‏آورد ، بلكه به آن نيز ايمان دارند ، و در عمل كردن به آن توقف و احتياط مي‏كنند .

و در اين كه فرمود : مي‏گويند همه‏اش از ناحيه پروردگارمان است ، هم دليل ، ذكر شده و هم نتيجه ، چون از ناحيه خدا بودن محكم و متشابه باعث مي‏شود كه به هر دو قسمت ايمان داشته باشند ، و روشن بودن آيات محكم باعث مي‏شود كه به آن عمل هم بكنند ، و روشن نبودن متشابه باعث مي‏شود كه تنها در مرحله عمل توقف كنند ، نه اين كه آن را رد كنند ، چون ايمان دارند كه آن نيز از ناحيه خدا است ، چيزي كه هست جايز نيست به آن عمل كنند براي اينكه عمل به آن مخالفت با آيات محكم است ، و اين عينا همان ارجاع متشابه به محكم است .

پس جمله : كل من عند ربنا به منزله دليل براي هر دو معنا است ، هم براي ايمان آوردن به تمام قرآن ، و هم براي عمل كردن به محكم و توقف نمودن در متشابه ، و به عبارت ديگر ، هم دليل است براي ايمان و عمل در محكم ، و هم دليل است بر ايمان داشتن به تنهايي نسبت به متشابه و ارجاع آن به محكم .

و جاي ديگر مي‏فرمايد : و ما يذكر الا اولوا الالباب .

پس معلوم مي‏شود اولوا الالباب همان كساني هستند كه انابه دارند .

ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا و هب لنامن لدنك رحمة انك انت الوهاب .

اين درخواست يكي از آثار رسوخ و ثبات آنان در علم است ، كه چون خدا را آنطور كه بايد شناختند يقين كردند كه از ناحيه خود مالك هيچ چيز نيستند ، و مالكيت ، منحصر در خداي عزوجل است ، و چون چنين ايماني دارند در هر حال اين ترس را دارند كه خدا دلهايشان را بعد از رسوخ علم منحرف سازد ، لذا به پروردگار خود پناه مي‏برند و درخواست مي‏كنند كه پروردگارا دلهاي ما را بعد از آنكه هدايتمان كردي منحرف مساز ، و از ناحيه خود رحمتي به ما ببخشاي ، تا نعمت رسوخ در علم براي ما باقي بماند ، و ما را در سير بر صراط مستقيم هدايت ، كمك كند ، و در سلوك در مراتب قرب ، يارمان باشد .
ممكن است بپرسيد چرا بعد از اين درخواست ( پروردگارا دلهاي ما را منحرف مساز ) ، درخواست رحمت كردند ؟ جوابش اين است كه منحرف نكردن دلها مستلزم آن نيست كه رسوخ در علم را هميشه داشته باشند ، زيرا ممكن است دلهاي‏شان را منحرف نكند ، ولي علم را از دلهاي‏شان بگيرد ، و در نتيجه افرادي باشند پا در هوا ، نه علمي داشته باشند تا سعادت يابند ، و نه انحرافي تا كه داراي شقاوت گردند ، بلكه در حال جهل و استضعاف همواره بمانند ، در حالي كه احتياج ضروري و مبرم به علم داشته باشند ، ( مانند بيشتر ملل مستضعف دنياي امروز كه در اثر نفوذ استعمار در فرهنگ و اقتصادشان نمي‏توانند قد علم نموده ، به استقلال فرهنگي حوائج خود را برطرف سازند مترجم ) .

علاوه بر اين كه احتياج اين طايفه تنها بقاي رسوخ و نفوذ در علم نيست ، بلكه آنان در طريقي قدم برمي‏دارند كه به انواعي از رحمت نيازمندند ، انواعي كه جز خدا كسي نه ، از آنها اطلاع دارد و نه مي‏تواند بشمارد ، خود آنان هم آنطور كه بايد اطلاع ندارند ، و ليكن بطور اجمال مي‏دانند كه بقاي‏شان در اين حالت ، يعني حالت رسوخ در علم شرايط بيشماري دارد ، كه حصول آنها به دست خداي تعالي است و دليل بر اين گفتار ما دنباله كلام خود آنان است ، كه مي‏گويند : ربنا انك جامع الناس ليوم لا ريب فيه ... چون در گفتار قبليشان يعني همين آيه مورد بحث نخست به خدا پناه بردند از اين كه انحراف و زيغ وارد در دلهاي‏شان شود ، و در نتيجه رسوخ در علم را از دلهاي‏شان بربايد .

سپس در جمله وهب لنا من لدنك رحمة انك انت الوهاب ، درخواست ريزش رحمت او را مي‏كردند تا حيات قلوب‏شان ادامه يابد ، و اگر كلمه رحمت را نكرده و بدون الف و لام آوردند ، و آنگاه آن را به وصف من لدنك توصيف نمودند ، براي اين بود كه گفتيم : خود آنان هم بطور مفصل اطلاعي از آن شرايط ندارند ، و نمي‏دانند كه آن رحمت چه طور بايد باشد ، تنها اين را مي‏دانند كه اگر رحمتي از پروردگارشان شامل حالشان نشود ، و اگر آن رحمت از ناحيه خداي عزوجل نباشد ، هيچ يك از حوائجشان برآورده نگشته ، و هيچ امري از ايشان به سامان نمي‏رسد .

و اگر در پناه بردن ، تنها به خدا پناه بردند ، و در درخواست رحمت هم تنها رحمت او را درخواست كردند ، براي اين بود كه چنين افرادي ايمان دارند به اين كه تمامي ملك صرفا از آن خدا است ، و اسباب ظاهري هيچ چيزشان از خودشان نيست .

ربنا انك جامع الناس ليوم لا ريب فيه ، ان الله لا يخلف الميعاد اين سخن از راسخين در علم به منزله تعليلي است كه علت سؤال رحمت خود را بيان

ترجمة الميزان ج : 3ص :47

مي‏كنند ، چون علم دارند به اينكه اقامه نظام خلقت و دعوتهاي ديني و تلاش انسان در مسير وجودش همه مقدمه است براي جمع شدن در روز قيامت ، روزي كه هيچ چيزي به جز رحمت خدا به درد نمي‏خورد ، و جز رحمت او ياوري نيست .

چنانكه خداي سبحان فرموده : ان يوم الفصل ميقاتهم اجمعين ، يوم لا يغني مولي عن مولي شيئا ، و لا هم ينصرون ، الا من رحم الله .

و به همين جهت بود كه راسخين در علم ، رحمت پروردگار خود را درخواست نموده ، تعيين و تشخيص نوع آن را به خود خدا واگذار كردند ، تا رحمتي را شامل حال آنان كند كه برايشان سودمند باشد .

و در كلام خود روز قيامت را به اين صفت توصيف كردند كه روزي است كه در وقوع آن شكي نيست ، تا به اين وسيله ، كمال اهتمام خود و اصرار در سؤال را موجه سازند ، و همين توصيف‏شان را هم با جمله : ان الله لا يخلف الميعاد تعليل كردند ، براي اين كه گفتيم كه : اين گفتار سخن راسخين در علم است ، و علم به چيزي در دلي رسوخ نمي‏كند و ريشه‏دار نمي‏شود ، مگر اين كه علم به علت آن نيز رسوخ كند ، و علت شك نداشتن آنان در وقوع روز قيامت اين است كه خدا به وقوع آن وعده داده ، و به همين جهت وقتي گفتند : ليوم لا ريب فيه دنبالش گفتند : براي اين كه خدا خلف وعده نمي‏كند .

نظير اين وجه در كلام ديگرشان هم آمده است ، و آن اين است كه وقتي گفتند : وهب لنا من لدنك رحمة دنبالش علت آن را ذكر كردند كه انك انت الوهاب پس وهاب بودن خدا موجب مي‏شود كه آنان درخواست رحمت كنند و اگر علاوه بر كاف خطاب انك كلمه انت را هم آوردند ، براي اين بود كه خبر ان را منحصر كنند ، و در نتيجه جمله : من لدنك را تعليل كنند و بگويند اگر از تو خواستيم كه از ناحيه خودت رحمتي به ما ارزاني بداري ، براي اين بود كه ما به جز تو وهاب و بخشنده‏اي سراغ نداريم .

و باز نظير اين وجه در گفتار ديگرشان جريان مي‏يابد كه بعد از آن كه گفتند : ربنا لا تزغ قلوبنا چيزي گفتند كه به منزله علت آن درخواست است ، و آن اين بود كه گفتند : بعد اذ هديتنا كه معناي مجموع اين دو جمله چنين مي‏شود : پروردگارا قلوب ما را مبتلا به زيغ و انحراف مفرما ، آخر تو ما را هدايت كرده‏اي .

و همچنين در جمله : آمنا به كه دنبالش گفتند : كل من عند ربنا و اين دو جمله نيز از همين قبيل است ، و معناي مجموعش اين است كه راسخين در علم مي‏گويند ما به آن ايمان داريم براي اين كه همه قرآن از ناحيه پروردگار ما است .

پس اين طايفه مردمي هستند كه به پروردگار خود ايمان آورده ، و بر ايمان خود استواري به خرج دادند ، در نتيجه خداي سبحان هم هدايتشان كرد ، و عقول‏شان را تكميل فرمود ، و نتيجه كمال عقلشان ، اين شد كه سخني جز با داشتن علم ، نگويند ، و عملي جز با علم به صحت آن، انجام ندهند ، و به همين جهت خداي عزوجل ايشان را راسخين در علم ناميد و به كنيه اولوا الالباب ياد كرد .

خواننده گرامي اگر در تعريفهائي كه خداي تعالي از اولوا الالباب نموده دقت فرمايد ، خواهد ديد كه درست همان كساني هستند كه نشاني‏هاي آنان در آيات زير آمده : و الذين اجتنبوا الطاغوت ان يعبدوها و انابوا الي الله ، لهم البشري ، فبشر عبادي الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه ، اولئك الذين هديهم الله و اولئك هم اولوا الالباب .
كه در اين آيات ايشان را بداشتن چند نشاني تعريف كرده : اول داشتن ايمان ، دوم پيروي از بهترين سخن ، سوم انابه و رجوع به خداي سبحان ، و اگر به آيه مورد بحث مراجعه كني خواهي ديد كه در آن راسخين در علم را هم به همين اوصاف توصيف فرموده است .

حال ببينيم التفات از ضمير خطاب به غايب در آيه ، چه نكته‏اي را مي‏رساند ؟ و چرا راسخين در علم كه خدا را مخاطب قرار داده و مي‏گفتند : پروردگارا تو مردم را در روزي كه شكي در آن نيست جمع خواهي كرد در آخر آيه خداي تعالي را غايب فرض نموده و گفتند : خدا خلف وعده نمي‏كند ؟ .

جهتش اين است كه وعده نامبرده اختصاص به راسخين در علم ندارد ، بلكه هم براي آنان وعده است وهم براي ديگران ، و بدين جهت مناسب بود كه به جاي ربنا ( و نسبت دادن رب بخصوص خود ) كلمه الله را بياورند ، چون الوهيت حكمي عام دارد ، كه شامل همه چيز مي‏شود .


نتیجه گیری : راسخان نیز از علم معنى متشابهات آگاهند ، نه تنها خداوند و پیامبر!!!!

ضمنا بحث در رابطه با متشابه گسترده تر از این حد می باشد و شما اندکی را نقل نمودید و متاسفانه در بین راه کج رفتید و با عقیده خود از آن برداشت کردید!!!!

باز این جمله را ذکر می نمایم که قرآن خود مفسر خود است و تنها راسخون وخدا علم به این دارند که چگونه تفسیر نمایند.
حال راسخان را اگر تفسیر نماییم به چه کسانی خواهیم رسید؟!!!!
دوست گرامی، ما باید به صورت گروهی تیمی تشکیل بدیم و اینجور بحث ها را به صورت نظام یافته انجام بدیم
(۱۲/دی/۹۰ ۲۱:۵۶)adeldarbandi نوشته است: [ -> ]دوست گرامی، ما باید به صورت گروهی تیمی تشکیل بدیم و اینجور بحث ها را به صورت نظام یافته انجام بدیم

کاملا درست می فرمایید. چون عقل چند نفر بیشتر از یک نفر هست.الان هم رفتم در آن انجمنی که بحث می کردیم و اون بحث رو قفل کردند در حالی که ما جوابی در قبال حرف ایشون نگذاشتیم. اون انجمن ، سایتی هست که بارها فی*ل*تر شده و فکر کنم به نفع وهابی ها ساخته شده است.چون تا حالا بحث های اینطوری پیش اومده و وقتی حرف های خودشون رو می زنند و ما می خوایم جواب بدیم بحث رو قفل می کنند !!!!
وهابی :


در مورد ایه 59 سوره نساء..

باز طبق رسوم تشیع ایه را قیچی کردی برای توجیه امامت دروغین..

ایه به صورت کامل: (‏ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً ‏)

معنی فارسی: (‏ اي كساني كه ايمان آورده‌ايد ! از خدا ( با پيروي از قرآن ) و از پيغمبر ( خدا محمّد مصطفي با تمسّك به سنّت او ) اطاعت كنيد ، و از كارداران و فرماندهان مسلمان خود فرمانبرداري نمائيد ( مادام كه دادگر و حقّگرا بوده و مجري احكام شريعت اسلام باشند ) و اگر در چيزي اختلاف داشتيد ( و در امري از امور كشمكش پيدا كرديد ) آن را به خدا ( با عرضه به قرآن ) و پيغمبر او ( با رجوع به سنّت نبوي ) برگردانيد ( تا در پرتو قرآن و سنّت ، حكم آن را بدانيد . چرا كه خدا قرآن را نازل ، و پيغمبر آن را بيان و روشن داشته است . بايد چنين عمل كنيد ) اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد . اين كار ( يعني رجوع به قرآن و سنّت ) براي شما بهتر و خوش فرجام‌تر است )


و اما استدلال شما شیعیان به این آیه‌ جهت اثبات امامت متکی بر اعتبار این امر است که مقصود خداوند از عبارت (أولی الأمر) در این آیه فقط امامان معصوم باشد و لا غیر...درسته؟؟

و نهایت آن این است که این آیه برای اثبات مقصود امامیه متشابه است..

و استدلال به آیه‌ متشابه در اصول درست نیست و برای اثبات اصول دین باید حتماً دلیل محکم و صریحی وجود داشته باشد كه این آیه، چنان نیست..

چون لفظ (و اولی الامر) مشترک است میان فرماندهان و علماء. بلکه حتی پدر ولی‌امر فرزند و شوهر ولی‌امر زن است..

و هر انسانِ پیرو و مأموری اطاعت از ولی امرش بر او واجب است بدون آنکه عصمت برای آنان شرط باشد..

حتی خود شما شیعیان به فقهاءیتان، اولی الامر می‌گویید و هر یک از آنان‌ را (ولی امر مسلمین) می‌نامید درست یا نه جناب مهدی؟؟

و بدون شک فقهاء معصوم نیستند و در عین حال اطاعت و پیروی از ایشان واجب است. بنابراین، شرط نیست که (اولی الامر) یعنی (صاحبان امر) امامان معصوم باشند. بنابراین استدلال به این آیه جهت اثبات امامت باطل و بی‌اساس است..

در ضمن چیزهایی که استدلال به آیه‌ي فوق الذکر جهت اثبات امامت را باطل می‌نماید، این است که این آیه دنباله‌ای داردجناب مهدی که علمایتان ان را قیچی میکنند! و آن این است

( ..فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ..) ( و اگر در چیزی اختلاف داشتید (و در امری از امور کشمکش پیدا کردید) آن‌را به خدا (با عرضه‌ي به قرآن) و پیغمبر او (با رجوع به سنت نبوی) برگردانید)

حالا خوب دقت کن..با توجه به این قسمت از آیه خود ولی امر هم زیر مجموعه‌ي اختلاف کنندگان قرار می‌گیرد..

از این رو عصمتش باطل می‌شود و منازعه و کشمکش او امری جایز است چون خداوند متعال به هنگام اختلاف و کشمکش دستور داده که آن اختلاف و کشمکش را فقط به دو منبع برگردانند: (خدا و رسول خدا صلی اله علیه و صحبه و سلم) سومی در کار نیست و (ولی امر) چیز دیگری غیر از آن دو منبع است..

کلینی به این نکته پی برده از این رو راه فراری ندیده جز گستاخی بر بازیچه گرفتن و تحریف این آیه. وی با سند خود از ابوجعفر درباره‌ این فرموده‌ خداوند متعال: ﴿ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ... ﴾
روایت کرده که ابوجعفر گوید: (منظور از (اولی‌الامر) ما هستیم. پس خداوند به همه‌ي مؤمنان تا روز قیامت دستور داده که از ما اطاعت و پیروی نمایند!!
و عبارت: (فإن خفتم تنازعاً في أمر فردوه إلى الله وإلى الرسول وإلى أولي الأمر منكم) نیز نازل شده است..
پس چگونه خداوند به اطاعت و پیروی از صاحبان امر دستور می‌دهد و از آن طرف منازعه و اختلافشان‌ را جایز می‌داند؟ یه کم فکر کن..

همانا این قسمت اخیر (منظور عبارت .. فإن خفتم تنازعاً في أمر فردوه إلى الله وإلى الرسول وإلى أولي الأمر منكم است به مخاطبان این آیه گفته شده است: ﴿ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ...﴾

پس عالمتان کلینی اقرار می‌کند که این آیه اختلاف (أولی الأمر) را جایز می‌داند و این با (عصمت ائمه) که شرط (امامت‌شان) است، مغایرت دارداز این‌رو قائل به تحریف آن است.

واگر نص آیه بر (امامت) دلالت می‌کرد، ناچار به این کار نمی‌شد..


مشکل شما شیعیان اینه که نظریات و آرای خود را صرفاً به خاطر جدل مطرح می‌کنید و کاری به امکان تطبیق و عملی بودن آن آراء و نظریات ندارید.

به تفسیر اهل سنت درباره کلمه (أولی الأمر) نگاه کن، اون وقت خواهی دید که در خصوص ممکن بودن تطبیق و عملی نمودن جهت استفاده درست از آیه مذکور، میان تفسیر ما با تفسیر شمادر خصوص این کلمه فرق و تفاوت زیادی وجود دارد.

چون بنا به نظر شما شیعیان این آیه نه در هنگام نزولش و نه پس از وفات پیامبر و تا به امروز واقعیت پیدا نکرده و بدان عمل نشده است چون..

در زمان پیامبر نیازی به اطاعت و پیروی از علی یا حسن و حسین (امامان اهل تشیع) نبوده..

پس این آیه بر آنان تطبیق نمی‌کند با توجه به اینکه حسن و حسین آن موقع خردسال بودند..

و به زعم شما پس از وفات پیامبر منظور از آیه اطاعت و پیروی از دوازده امام است که اولشان علی است، و آن هم واقعیت پیدا نکرد..

در ضمن پس از پایان عصر امامان دوازده‌گانه به خاطر عدم وجود ائمه، این آیه واقعیت پیدا نکرد، اگر بگوییید امام دوازدهم (مهدی) موجود است در جواب می گوییم: نه، این طور نیست و هیچ اثری از وی نیست، و واقعیت ادعایتان را تکذیب می‌کنیم..

بنابراین، آیه مذکور بنا به نظرشما شیعیان از هنگام نزولش تا به امروز تعطیل بوده و واقعیت عملی پیدا نکرده است..


به اعتقاد ما یعنی اهل سنت رسول الله این آیه از زمان نزولش و تا روز قیامت واقعیت عملی پیدا کرده و می‌کند..
چون اهل سنت عبارت (أولی الأمر) را به فرماندهان جنگی و علماء تفسیر کرده‌اند. و این معنا حتی در زمان خود پیامبر هم قابل تطبیق بوده و عملاً واقع شده است.

چون فرمانده و عالمِ فرستاده شده از جانب پیامبر، اطاعتش واجب، و بحث و گفتگو با وی در پرتو قرآن و سنت نبوی جایز است و عصمت وی شرط نیست.
و گرنه رسول الله فرماندهان و علماء از قبیل خالد بن ولید، عمرو بن عاص، معاذ، مصعب بن عمیر و ابوسفیان را به سرزمین‌های مختلف نمی فرستاد.

پس اطاعت و پیروی از این افراد مشروط به عصمتشان نیست.

همان گونه که خداوند متعال می‌فرماید: ( فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَيْهِنَّ سَبِيلاً Wink (نساء / 34) (پس اگر از شما اطاعت کردند، راهی برای ایشان نجوئید)

اما امامیه اطاعت از علماء را واجب دانسته و آنان را به منزله امامان معصوم قرار داده‌اند در حالی که عصمت در هیچ یک از آنان تحقق پیدا نکرده است...

و سخن عجیب و دور از عقل ( که شما فقط به خاطر جدل مطرح می‌کنید) آنکه خداوند به اطاعت از کسی که صدور خطا از وی جایز باشد، دستور نمی‌دهد و گرنه اطاعت از وی در حال خطا و در حال معصیتش واجب می بود!

راستی آیا اطاعت از فرماندهان پیامبر و مبلغان دینی که پیامبر آنان را به سرزمین‌های مختلف می‌فرستاد واجب نیست در حالی که بنا به اتفاق همه معصوم نبودند؟

یا اینکه آیا مسلمانان از این اطاعت، احتمال درستی و خطا و نیک و بد را از آنان فهم نکردند و خداوند متعال می‌فرماید:

( فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ ) (نساء / 59)
(و اگر در چیزی اختلاف داشتید، آن را به خدا و پیغمبر او برگردانید)

پس کدام عقل از دستور پیامبر مبنی بر اطاعت از فرمانده‌اش، وجوب اطاعت از او در معصیت فهم می‌کند مگر اینکه از روی جدل باشد؟! واقعا هیچ جوابی هست؟؟؟!!!



شیعه:




بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

چرا بهونه الکی و دروغین می یاری ، من کجاش آیه رو برش دادم ؟!!!!!
شما برو صفحه 5 بعد از پایین به بالا 14 تاپیک رو ببین ، اونجا برش دادم یا نه؟؟؟؟؟

خوب واسه خودتون معنی می کنید؟!!!!

يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا(النساء/59)

بچه ها یک لحظه ترجمه ایشان را نگاه کنید :::::::::::::::::::::
معنی فارسی: (‏ اي كساني كه ايمان آورده‌ايد ! از خدا ( با پيروي از قرآن ) و از پيغمبر ( خدا محمّد مصطفي با تمسّك به سنّت او ) اطاعت كنيد ، و از كارداران و فرماندهان مسلمان خود فرمانبرداري نمائيد ( مادام كه دادگر و حقّگرا بوده و مجري احكام شريعت اسلام باشند ) و اگر در چيزي اختلاف داشتيد ( و در امري از امور كشمكش پيدا كرديد ) آن را به خدا ( با عرضه به قرآن ) و پيغمبر او ( با رجوع به سنّت نبوي ) برگردانيد ( تا در پرتو قرآن و سنّت ، حكم آن را بدانيد . چرا كه خدا قرآن را نازل ، و پيغمبر آن را بيان و روشن داشته است . بايد چنين عمل كنيد ) اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد . اين كار ( يعني رجوع به قرآن و سنّت ) براي شما بهتر و خوش فرجام‌تر است ) :::::::::::::::::::::::

آقا این پرانتزها حواست باشه که جز کلمات صریح قرآن نیست و اما ترجمه صحیح :::::::::::::::
اي کساني که ايمان آورده‌ايد! اطاعت کنيد خدا را! و اطاعت کنيد پيامبر خدا و اولو الأمر را! و هرگاه در چيزي نزاع داشتيد، آن را به خدا و پيامبر بازگردانيد (و از آنها داوري بطلبيد) اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد! اين (کار) براي شما بهتر، و عاقبت و پايانش نيکوتر است.:::::::::::::::


کسی که پیروی از اون مساوات با پیامبر هست (اولی الامر)اینگونه معنی میشه :::::::::::::::::
و از كارداران و فرماندهان مسلمان خود فرمانبرداري نمائيد ( مادام كه دادگر و حقّگرا بوده و مجري احكام شريعت اسلام باشند )
::::::::::::::::::::

یعنی اینکه اگر پیامبر - مادام كه دادگر و حقّگرا بوده و مجري احكام شريعت اسلام باشند - از او پیروی کنیم!!!!!


باز هم برای خودتان و با عقیده خودتان بدون تحقیق دارید معنی می کنید !!!
در کتاب المنجد صفحه 57 معنی اولوالامر
اولوالامر : صاحبان فرمان ، کسانی که از جانب پیغمبر به فرمانروایی منصوب شدند در حیات یا پس از رحلت آن حضرت.




سوال:

1- شما می گویید به روایات اعتقاد ندارید. اما نماز را روزانه طوری می خوانید که به هیچ وجه به طور مستقیم به قرآن نیامده .شما در آخر گفتید که پیامبر بعد از آیات نماز بین مردم بیان کرده که نماز را چگونه بخوانید.
اگر اینطوری که شما می گویید پس به روایات اعتقاد دارید.

2- آیا اولی الامر که فعل امر آن شامل پیامبر و خود این کلمه می شود بایستی اینگونه معنی شود:::::::::::::::
و از كارداران و فرماندهان مسلمان خود فرمانبرداري نمائيد ( مادام كه دادگر و حقّگرا بوده و مجري احكام شريعت اسلام باشند )
::::::::::::::::::
یعنی اینکه اگر پیامبر - مادام كه دادگر و حقّگرا بوده و مجري احكام شريعت اسلام باشند - از او پیروی کنیم؟!!!



دوستان توجه فرمایید رفع شبهه ای دیگر که ساخته سوران است:

همانطور که می دانید بحث پیش ( سومین بحث قبل از این بحث) سوران فرمودند

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

کلینی به این نکته پی برده از این رو راه فراری ندیده جز گستاخی بر بازیچه گرفتن و تحریف این آیه. وی با سند خود از ابوجعفر درباره‌ این فرموده‌ خداوند متعال: ﴿ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ... ﴾
روایت کرده که ابوجعفر گوید: (منظور از (اولی‌الامر) ما هستیم. پس خداوند به همه‌ي مؤمنان تا روز قیامت دستور داده که از ما اطاعت و پیروی نمایند!!
و عبارت: (فإن خفتم تنازعاً في أمر فردوه إلى الله وإلى الرسول وإلى أولي الأمر منكم) نیز نازل شده است..
پس چگونه خداوند به اطاعت و پیروی از صاحبان امر دستور می‌دهد و از آن طرف منازعه و اختلافشان‌ را جایز می‌داند؟ یه کم فکر کن..

همانا این قسمت اخیر (منظور عبارت .. فإن خفتم تنازعاً في أمر فردوه إلى الله وإلى الرسول وإلى أولي الأمر منكم است به مخاطبان این آیه گفته شده است: ﴿ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ...﴾

پس عالمتان کلینی اقرار می‌کند که این آیه اختلاف (أولی الأمر) را جایز می‌داند و این با (عصمت ائمه) که شرط (امامت‌شان) است، مغایرت دارداز این‌رو قائل به تحریف آن است.

واگر نص آیه بر (امامت) دلالت می‌کرد، ناچار به این کار نمی‌شد..

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

این روایت در اصول کافي، ج2، ص:354، ح1 ذکر شده است و این متن عربی آن است:

الْحـُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَّاءِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَائِذٍ عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ بُرَيْدٍ الْعِجْلِيِّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ اللّ هَ يـَأْمـُرُكـُمْ أَنْ تـُؤَدُّوا الْأَمـانـاتِ إِلى أَهْلِها وَ إِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ قَالَ إِيَّانـَا عـَنَى أَنْ يُؤَدِّيَ الْأَوَّلُ إِلَى الْإِمَامِ الَّذِي بَعْدَهُ الْكُتُبَ وَ الْعِلْمَ وَ السِّلَاحَ وَ إِذا حَكَمْتُمْ بـَيـْنَ النـّاسِ أَنْ تـَحـْكُمُوا بِالْعَدْلِ الَّذِى فِى أَيْدِيكُمْ ثُمَّ قَالَ لِلنَّاسِ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطـِيـعـُوا اللّهَ وَ أَطـِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ إِيَّانَا عَنَى خَاصَّةً أَمَرَ جَمِيعَ الْمُؤْمِنِينَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ بِطَاعَتِنَا فَإِنْ خِفْتُمْ تَنَازُعاً فِى أَمْرٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلَى أُولِى الْأَمـْرِ مـِنـْكـُمْ كـَذَا نـَزَلَتْ وَ كـَيـْفَ يـَأْمـُرُهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِطَاعَةِ وُلَاةِ الْأَمْرِ وَ يـُرَخِّصُ فـِى مـُنـَازَعـَتـِهـِمْ إِنَّمَا قِيلَ ذَلِكَ لِلْمَأْمُورِينَ الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ أَطِيعُوا اللّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ


و اما ترجمه ::::
بـريـد عـجـلى گـويـد: از امـام بـاقـر عـليـه السـلام دربـاره قـول خـداى عزوجل [خدا بشما فرمان مى دهد كه امانتها را به صاحبانش برسانيد و چون مـيـان مـردم داور شديد بعدالت حكم كنيد - 62 سوره 4 ] پرسيدم فرمود: خدا ما را قصد كـرده است ، كه بايد امام پيشين كتابها و علم و سلاح را به امام بعد از خود برساند [و چـون مـيـان مردم داور شديد به عدالت حكم كنيد] يعنى به آنچه دست شماست (از احكام و قـوانين خدا حكم كنيد) سپس خداى تعالى به مردم فرمايد: [كسانيكه ايمان آورده ايد! خدا را اطاعت كنيد و رسول و واليان امر از خودتان را اطاعت كنيد ـ 63 سوره 4 ـ خدا خصوص ما را قـصـد كـرده ، (مـائيـم واليـان امـر) خـدا هـمـه مـؤ منين را تا روز قيامت به اطاعت از ما امر فـرمـوده [و چـون از نـزاع و اخـتـلاف دربـاره امـرى تـرسـيـديـد، آن را بـه خـدا و رسـول و واليـان امـر از خـود ارجـاع دهـيـد ـ آيـه 59 سـوره 4] ايـن گـونـه نـازل شـده اسـت ـ چـگـونه ممكن است خداى عزوجل به اطاعت واليان امر فرمان دهد و نزاع و اخـتلاف با ايشان را رخصت فرمايد،؟!! همانا امر بارجاع نسبت به ماءمورينى است كه به آنـهـا گـفـتـه شـده [اطـاعـت كـنـيـد خـدا را و اطـاعـت كـنـيـد رسول و واليان امر از خود را].



خودتان مطالعه و قضاوت نمایید!!!!!!!!!!!!


به نکات زیر توجه فرمایید :


1. لفظ «أولي الامر» بر لفظ «الرسول » عطف شده، و عامل نصب در هر دو يك فعل است، چنان كه فرمود: «أَطيعُوا الرسول وأولي الأمر منكم» واين حاكي است كه معطوف (اولي الامر)، در مرحله قضاوت و داوري، قرين «رسول» است؛ يعني همان طور كه رسول اعظم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در قضا و داوري دچار گناه و خطا نمي‌گردد، «اولي الامر» نيز از اين جهت همانند او هستند. در اين صورت مقصود، عالماني خواهند بود كه از گناه و خطا معصوم باشند.

2. آيه مورد بحث، اطاعت «اولي الامر» را مطلقا و بدون قيد و شرط الزامي مي‌داند، بدون اين كه آن را محدود سازد و مثلاً بگويد: «اطاعت كنيد، به شرط اين كه امر به گناه و خلاف شرع نكنند يا دچار اشتباه و خطا نشوند». از اين الزام بي قيد و شرط، استنباط مي‌شود كه قضاوت و داوري‌ آنان هيچ‌گاه بر خلاف شرع نبوده و آنان هرگز دچار اشتباه نمي‌شوند و لازمه آن، عصمت اين گروه از هر گناه و خطا است.

خداوند اطاعت والدين را محدود ساخته و مي‌فرمايد:

«وَوَصّينا الإِنْسانَ بِوالدَيهِ حُسْناً وإن جاهَداكَ لِتُشْرِكَ بي ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما».[عنكبوت/8. ]

«به انسان سفارش كرديم كه به پدر و مادر نيكي كند و اگر ]آن دو مشرك باشند و[ تلاش كنند كه براي من همتايي قائل شوي، در حالي كه به آن علم نداري، از آنها پيروي مكن».

اطاعت پدر و مادر در اين آيه مطلق و بي قيد و شرط نيست، در حالي كه اطاعت «اولي الامر» در آيه مورد بحث كاملاً مطلق و فاقد هرگونه قيدی است.

از سوي ديگر، مي‌دانيم كه اطاعت مخلوق در موردي كه فرمان به خلاف شرع دهد، حرام است.


با توجه به اين دو مطلب:

الف: اطاعت اولي الامر در آيه بدون قيد و شرط لازم و واجب شمرده شده است.

ب: اطاعت از هرکس آنگاه كه بر خلاف شرع دستور دهد حرام است.

نتيجه مي‌گيريم افرادي كه قرآن از آنها با تعبير «اولي الامر» ياد مي‌كند، معصوم بوده و هيچ‌گاه بر خلاف شرع دعوت ننموده و در كار خود مرتكب خطا نمي‌شوند و جز ائمة اثناعشر، كسي مصداق اولي الامر نيست؛ زيرا به اتفاق همة مسلمانان، جز اين افراد، كسي معصوم نبوده و پيراسته از خطا نمي‌باشند.

علاوه بر مضمون آيه، متجاوز از سي حديث به صورت مسند و مرسل در تفسير «اولي الامر» وارد شده و آن را به امامان معصوم تفسير مي‌كنند.[تفسير برهان، ج1، ص381ـ 386.]

سوال آخر شما :


راستی آیا اطاعت از فرماندهان پیامبر و مبلغان دینی که پیامبر آنان را به سرزمین‌های مختلف می‌فرستاد واجب نیست در حالی که بنا به اتفاق همه معصوم نبودند؟

پاسخ بنده :




اعتقاد به امامت از اصول دین است یعنی اعتقاد به این که ما باید امام و رهبری داشته باشیم ولی اعتقاد به دوازده امام از اصول شیعه است.
یعنی هرکس به این دوازده امام اعتقاد داشته باشه که بعد از پیامبر جانشین او هستند او شیعه امامی است و الا فرقه های دیگر اهل سنت ، شیعه به حساب میاد . بستگی به نوع اعتقادش.

اما جمله ای که فرموده اید امام علی علیه اسلام آیا گفته اند که من اصول دین هستم نه تابع شیعه باید بگویم که:

این سخن شما می تواند معانی مختلفی داشته باشد مثل اینکه بگیم یعنی اعتقاد به امامت که در امیرالمومنین تجلی پیدا کرده است جزو اصول دین است.برای همین پیامبر می فرماید:
هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.
بنابراین اعتقاد به امامت که در حضرت علی تجلی پیدا کرده می شود اصول دین که اگر شخصی نداشته باشد انگار که دین ندارد ، در جاهلیت است و هنوز به اسلام وارد نشده است.

اما معنای دیگرش هم این است که خد امیر المومنین از سرچشمه های دین است و کسی بخواهد دین را فرا بگیرد باید از این طریق باشه و این معنای آن حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می شود که می فرمایند:

علی مع الحق و الحق مع علی
علی باحق است و حق با علی است.

هرجا او بگردد حق هم با او می گردد . خیلی دقیق است !!!! زیرا پیامبر نفرمود هر جا حق بگردد علی با حق می گردد ،بلکه فرمود هر جا علی بگردد و برود حق هم به دنبال او می رود.

یدور حدیث ما دار
حق می گردد به تبع گردش علی!!!
بسم الجلیل
سلام علیکم

راسیتش در اونجایی که بحث می کردم پر وهابی بود. این یک سری شبهه است که یک وهابی دیگر نوشته بود و سپس پاسخ هایی داده شده. شاید برایتان جالب باشد.

وهابی :



یک سوزن بخود…
[/b]


چرا نبي اكرم (صلي الله عليه وسلم) با وجود حضور حضرت فاطمه و حضرت علي احاديثي دارن كه به اصحاب فرمودن قرآن را از برخي از اصحاب فرابگيرن؟ و چرا ايشان افرادي به جز خاندان خودشون رو براي تبليغ اسلام به ساير قبايل مي فرستادن؟ مگه نه اينكه فقط اهل بيت صلاحيت اين كارا رو دارن؟ يعني فقط: حضرت فاطمه 15 ساله و حضرت علي 25 ساله و حسن و حسين 7 و 8 ساله؟!!

[i] [تصویر: icon_lol.gif] لطفا جواب ندید چون جواب نیست سفسطه ست [تصویر: icon_lol.gif]

[/b]


شیعه :

بسم الله الرحمن الرحیم

اول اینکه این حدیث را از کجا آوردید؟
لطف کنید منبع اصلی حدیث را بیاورید!!!

اینگونه میگویم چون می دونم چنین حدیثی نیست و یا اینکه شما اشتباه نقل کرده اید .

شاید به بعضی ها گفته باشند که قرآن خواندن رو به بقیه یاد بدهند و افراد را به نزد آنها برای خواندن قرآن و آموزش آن بفرستند چون مثلا آنها سواد دارند ولی برای تفسیر قرآن و فهم معانی آن به جز خود به فردی اجازه نمی دادند و در مقام بعد از خود امیرالمومنین علیه السلام در برخی موارد عهده دار این مساله بودند و توصیه ایشان هم این بود که بعد از من سراغ علی و اهل بیت من بروید :

انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی لن یفترقا حتی یردا علی الحوض
بعد از من از این دو جدا نشید ،این دو باهم هستند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.

--------------------------------------------


وهابی :


[i]
یک سوزن بخود…
[/b]
شما مي گيد نبي اكرم فرمودن: اسم فرزندي از ايشون كه قيام مي كنه همنام ايشون و اسم پدرش ; نام پدر ايشون (عبدالله) هستش ، چرا اسم پدر امام مهدي، حسن نه عبدالله؟
[i]
جواب ندید لطفا چون جواب نیست سفسطه ست


شیعه :
[/b]


بسم الله الرحمن الرحیم

شبهه ساخته شده توسط ابن تیمیه وهابی که توسط ...... دوباره برای رد امام مهدی علیه السلام استفاده کرده اند!!!
پاسخ این شبهه قبلا داده شده است و به دوستان توصیه می کنم آن را بخوانند تا امام مهدی و دشمنان ایشان را بهتر بشناسند!!!

لطفا به این لینک مراجعه فرمایید:
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?ba...n&id=12872

---------------------------------------------
وهابی :
[i]نیابت مرتاضان هندی[/b]

اگه پاکی و کرامت علماء و مجتهدین شما و یا نواب اربعه، نشانه صداقت اوناست، پس چرا شما ادعای نیابت منصور حلاج رو قبول ندارین؟! و یا پاکی و عرفان مرتاضان هندی رو ؟
[تصویر: icon_lol.gif] [تصویر: icon_surprised.gif]


شیعه :

و یا پاکی و عرفان مرتاضان هندی رو و یا دیوید کاپرفیلد و یا ....
نکنه فکر می کنی ما علمامون رو به خاطر روی میخ خوابیدن یا قطار غیب کردن قبول داریم!!!!
--------------------------------------------



وهابی :
شیره مالیدن به سر مردم

جناب آیت الله ناصری در اصفهان پیرامون دیدار و ظهور مهدی گفته بودن که حتی جناب آیت الله بهجت که بسیار کهنساله گفته که منم ان شاءالله زندم و ظهور مهدی رو می بینم [تصویر: icon_biggrin.gif] پس طبق این گفته جناب بهجت, شما جوونا و حتی پیرمردا باید بسیار امیدوار باشید که ظهور مهدی رو ببینید!! [تصویر: icon_wink.gif] سوال اینجاست که همه می دونن پس از این حرفا جناب بهجت فوت شدند [تصویر: icon_cool.gif] و مهدیم ظهور نکرد!! [تصویر: icon_sad.gif] چرا هر چند وقت یکبار سر مردم رو شیره می مالید؟!!! [تصویر: icon_cry.gif] چرا عوام رو فریب میدید و تویه انتظاری بیهوده نگه می دارید؟!! [تصویر: icon_cry.gif]
----------------------------------------------
دلیلش روشنه : اول از همه حماقت و جهالت و باور به وجود امام زمانه و اما دلیل مهم دیگه حفظ حکومت و سیاست توسط نائبان امام زمان و فقیهان هستش.





شیعه :

بسم الله الرحمن الرحیم

آیت الله بهجت از دوست خود در رابطه با امام زمان می پرسد و سپس دوست آیت الله بهجت قضیه را برای آیت الله بهجت تعریف می کنند
بعد دوست آیت الله بهجت - نه خود آیت الله بهجت - از امام زمان می پرسد که یابن رسول الله من هم ظهور شما را درک می کنم و امام زمان به او می فرمایند پیرتر از شما هم درک می کنند!!!

ضمنا این نوعی کنایه است ، که ظهور نزدیک است !!!

این هم لینک دانلود سخنرانی:
http://up.iranblog.com/Files/ad990f00b7c445219f64.mp3

وهابی :




اون که اسلام رو نابود میکنه قبرپرستی و مرده پرستی بجای توحید و خداپرستیه
اونی که اسلام رو نابود میکنه توهین به ناموس رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است
اونی که اسلام رو نابود میکنه نامگذاری بچه هاتون به اسمهای عبدالحسین و عبدالرضا و در کل عبد هر مخلوقی جز الله سبحانه و تعالی است
اونی که اسلام رو نابود میکنه خراب کردن مسجد اهل سنت در مشهد و عدم وجود مسجد برای اهل سنت در تهرانه
اجداد صفوی شما هم میگفتن ظهور نزدیکه ولی با این عقیده ی کذایی مردن و چیزیم گیرشون نیومد
[/b]







شیعه :



اون مرده پرستی نیست !!!!
وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يرْزَقُونَ(آل عمران/169)
(اي پيامبر!) هرگز گمان مبر کساني که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زنده‌اند، و نزد پروردگارشان روزي داده مي‌شوند.

همسران حضرت نوح و حضرت لوط هم ناموسان آنها بودند. اما خود خداوند در کتابش مستقیم به آنها توهین کرده !!!

در مورد عبدالحسین باید بگم که اول این آیه رو بخون:
وَأَنْكِحُوا الْأَيامَى مِنْكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَائِكُمْ إِنْ يكُونُوا فُقَرَاءَ يغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ(النور/32)
مردان و زنان بي‌همسر خود را همسر دهيد، همچنين غلامان و کنيزان صالح و درستکارتان را؛ اگر فقير و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود آنان را بي‌نياز مي‌سازد؛ خداوند گشايش‌دهنده و آگاه است!

خب عبادکم که از همون عبد گرفته و منظورش بنده شما هست. خداوند العیاذبالله حتما حواسشون نبوده و اشتباه گفتند!!!
چرا بدون فکر حرفی رو می زنی !!!!
عبادکم در آیه بالا یعنی غلامان .
پرستش جز لایق خداوند نیست و این شرک نیست بلکه احترام به اهل بیت می باشد.جهت احترام ، مگر نه ما اسم عبدالقادر هم داریم .

مطمئنی هیچ مسجدی برای اهل سنت در تهران نیست

دوستان این نیز مبحث جالبی بود ، با یکی دیگر از وهابی ها:

وهابی:

سلام علیکم..

ببینید جناب مهدی..بنده گفتم به صراحت از نماز سخن امده در قران..اما از امامت مورد نظر شما و ان دوازده نفر هیچ سخنی نیامده ..
و شما یک موضوع را فراموش نکن نماز رکن دین هست.. کیفیت نماز خواندن مورد اتفاق شیعه و سنی ..
سخن ما در مورد اصول هست..اصول دین

برای اصول خداوند دست بشر را کوتاه کرده است که بخواهد ان را تبیین کنند و خود خداوند به صورت اشکار و روشن و بدون نیاز به تاویل ان را بیان داشته است..

امیدوارم تفاوت را درک کرده باشی..

حالا شما به ما بگو ایا در مورد امامت در قران ایه ای محکم امده است یا نه..

اگر روش اثبات اصول از قران پیش شما معنای دیگر دارد پس لطفا اول ان را برایمان تعریف کنید..

چون اختلاف من و شما بیشتر در روش اثبات اصول است!

در ضمن شما در مورد عصمت اهل بیت سخن گفتید..دوست عزیز این برداشت شماست از اهل بیت و باطبع تفسیر ایه برداشت اهل سنت چیز دیگری است ..چون ایه تطهیر خود از متشابهات است و فکر کنم به دفعات بنده محکمات و متشابهات را تعریف کردم..

ببین دوست من..قرآن در آیات بسیاری متذکر شده که هدایت این کتاب برای عموم مردم است چه عوام باشد و چه دانا و چه امام باشد و چه مأموم و مخصوص علماء و یا ائمه نیست و مخاطب همه می‌باشند.

چنان که در آیات زیادی می‌فرماید : (یا ایهاالناس)

و این مورد حد اقل میگویم..در مورد محکمات قران صادق هست..و نیاز به تاویل ندارند و خودشان گویا هستند و اصلا خداوند خواسته که تاویل نشوند تا ستونهای اصلی دور از ترواشات ذهنی بشر باشند..

همین امامت که شما شدید کاسه داغ تر از آش و از علی رضی الله عنه هم جلو افتادید..!

امام برای حفظ حوزه دین و راهنمای مسلمین است و امام تابع دین است نه اصل دین و نه فرع دین و هیچ امامی نگفته من از اصول دینم و ایمان به من از اصول دین است..

مثلا علی رضی الله عنه مکرر فرموده من تابع دینم از جمله در خطبة 203 می‌فرماید: (نظرت إلی کتاب الله و ما وضع لنا و أمرنا بالحکم به فاتبعته و ما استنن النبیصلی الله علیه و سلم فاقتدیته)
یعنی: من نظر افکندم به کتاب خدا و آنچه برای ما مقرر نموده و ما را به حکم آن امر کرده پیروی کردم و آنچه را که پیغمبرصلی الله علیه و سلم رفتار کرده اقتداء کردم)

و در خطبة 158 فرموده: و اقتدوا بهدی نبیکم فانه أفضل الهدی و استنوا بسنته فانها أهدی السنن. ائمة اهل بیت رسول صلی الله علیه و سلم در همه جا خود را تابع دین شمرده و هیچ کدام مدعی آوردن مذهبی نشدند و هر کس بر آنان مذهبی ببندد به ایشان افتراء بسته است..

چقدر بنده دلیل برای شما بیاورم که امات جزو اصول و حتی فروع هم نیست..

خدای تعالی با فرستادن رسول دین و حجت را تمام کرده و پس از رسول خدا به کسی وحی نمی‌شود و کسی بعد از رسول خدا حجت نیست تا بتواند مذهبی بیاورد چنانچه خدا در سوره نساء آیه 165 فرمود:
( پیامبران را برای بشارت و انذار فرستادیم تا پس از رسل برای مردم بر خدا حجتی نباشد)

و علی در خطبه 89 فرموده: (تمّت بنبینا محمد حجته) یعنی : حجت خدا با آمدن محمد تمام شد. پس کسی که قولش حجت نیست چگونه بنام دین خدا مذهب بیاورد؟! بعضی می‌گویند عدل و امامت از اصول مذهب جعفری است باید گفت : اولا کسی حق آوردن مذهب ندارد و حتی ائمه اهل سنت مانند ابوحنیفه و شافعی هیچیک مدعی آوردن مذهب نشدند و پس از چهار قرن این مذاهب را مسلمین بنام آنان ساخته و پرداخته‌اند..

و نیز علی رضی الله عنه در نهج‌البلاغه فرموده (ختم به الوحی)
یعنی : خدا به محمد وحی را ختم نمود و پس از او به هیچ کس وحی نخواهد شد.

آیا اینها کافی نیست برای درک حقیقت؟




شیعه :
اول اینکه عمل واجب نماز که بسیار مهم در قرآن تلقی شده است ، طریقه اش در خود قرآن نیست همانطور که امر به اطاعت از پیامبر و اولی الامر شده است ولی نامی از آنها به طور صریح در قرآن نیست....

خدا کند منظورم را متوجه بشوی که من چه می گویم.

اما در رابطه با موضوع فرق اصول دین و رکن دین باید بگم که رکن تقسیم آنها در چیزی که می گویید نیست و همچنین تعیین آنها نیز هم اینگونه که شما می فرمایید نیست.

ببینید من یک مثالی برای شما می زنم تا ان شاالله منظورم را متوجه بشوید:
من اگر به معاد ایمان نداشته باشم اصلا به کل دین ضربه می زند و کلا اصل دین را زیر سوال می برد اما رکن دین اینگونه نیست!!!

همانطور امامت اصول دین انتخاب شده است که اگر به آنها ایمان نداشته باشی مانند این است که اصل دین را هنوز متوجه نشده ای زیرا پیامبر فرمده اند: هرکس امام خود را نشناسد و از دنیا برود به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.(این حدیث ، حدیثی است که در مناع شیعه و سنی وجود دارد و همانند همان نمازی که دو رکعت می خوانی بایستی این حدیث را نیز قبول داشته باشید)

آیا پیامبر حرفی را می زند که اشتباه و بدون منظور باشد؟!

و اما در رابطه خطبه 203 که فرمودید به هیچ وجه خلافت را نمی خواست:


ابتدا بایستی چند موضوع را ذکر نمایم:
1-خطبه ها و ترجمه آنها:

نظرت إلی کتاب الله و ما وضع لنا و أمرنا بالحکم به فاتبعته و ما استنن النبیصلی الله علیه و سلم فاقتدیته در خطبه 205 ذکر شده است نه خطبه 203 .

این خطبه نیز در رابطه با موضوع ای است که طلحه و زبیر پس از بیعت با امام علیه السلام اعتراض کردند که چرا در امور کشور با آنان مشورت کرده و از آنها کمک نگرفته است و امام به آنها پاسخ می دهد:
-----
براى امور ناچيزى خشم گرفتيد و خوبيهاى فراوان را ناديده انگاشتيد!آيا ممكن‏است مرا آگاه سازيد كه شما چه حقى داشته‏ايد كه آن را از شما باز داشته‏ام؟يا كدام سهم‏بوده كه من متصرف شده و بر شما ستم روا داشته‏ام؟و يا كدام شكايت و حقى بوده كه يكى از مسلمانان پيش من‏آورده و من در برابر(گرفتن و رسيدگى به آن)ضعف نشان داده‏ام؟و يا كدام(حق و يا فرمان‏الهى بوده)كه به آن جاهل و يا راه آن را اشتباه پيموده‏ام؟

به خدا سوگند!من به خلافت رغبتى نداشتم،و به ولايت و زمامدارى شما علاقه‏اى‏نشان نمى‏دادم.و اين شما بوديد كه مرا به آن دعوت كرديد و آنرا به من تحميل نموديد.وآنگاه كه حكومت و زمامدارى به من رسيد من در كتاب خدا نظر انداختم،هر دستورى كه‏داده و هر امرى كه فرموده بود متابعت كردم.به سنت و روش پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم توجه نموده، به آن اقتدا نمودم،لذا هيچ نيازى به حكم و راى شما و ديگران پيدا نكردم.هنوز حكمى‏پيش نيامده كه آن را ندانم و نياز به مشورت شما و برادران مسلمان خود پيدا كنم.اگر چنين‏پيشامدى مى‏شد از شما و ديگران روى گردان نبودم!.
-----

این ترجمه قسمتی است که شما نقل نمودید.


2- شما می خواهید با این آیه همان موضوعی را که قبلا فرمودید در رابطه با علی تابع دین است یا اصول دین را بیان نمایید که پاسختان را دادم.
اما می گویم کسی که به پامبر و قرآن اعتقاد دارد دلیل بر این نمی شود که او جز اصول دین نیست.(امامت اصول دین است نه فقط امام علی علیه السام)
ضمنا اگر پیامبر از قرآن پیروی می کند پس یعنی او جز اصول دین یعنی نبوت نیست؟!!

3- او در این خطبه پاسخ افرادی مانند زبیر را می دهد که چرا امام با آنها مشورت نکرده است و او در پاسخ می فرماید :
به سنت و روش پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم توجه نموده، به آن اقتدا نمودم.

یعنی من کاری خلاف از این صراط نبوده است. واین دلیل نمیشود کسی که از قرآن و پیامبر پیروی می کند خود اصول دین نباشد!!! مگر نه خود حضرت محمد که دیگر اصول نبوت به ایشان اطلاق نمی شود!!!

یادتان باشد که هزاران نفر شاهد موضوع غدیر بودند ولی برخی از آنها ایمان نیاوردند و دلیل که باعث شد حقیقت را نپذیرند " تعصب " بود.
اگر علی علیه السلام می خواست به تعصب آنها پاسخ بدهد حرف ایشان را نمی پذیرفتند.

مثلا شما به امام مهدی علیه السلام اعتقاد ندارید و من بیام بگم این حدیث از امام مهدی علیه السلام است.




و اما این قسمت از متنتان که بسیار بسیار مهم است و خود سوال خود را پاسخ داده اید در حالی که خود نمی دانید!!!!
شما فرمودید:
:::::::::::::::::::::::::::::::::

خدای تعالی با فرستادن رسول دین و حجت را تمام کرده و پس از رسول خدا به کسی وحی نمی‌شود و کسی بعد از رسول خدا حجت نیست تا بتواند مذهبی بیاورد چنانچه خدا در سوره نساء آیه 165 فرمود:
( پیامبران را برای بشارت و انذار فرستادیم تا پس از رسل برای مردم بر خدا حجتی نباشد)

و علی در خطبه 89 فرموده: (تمّت بنبینا محمد حجته) یعنی : حجت خدا با آمدن محمد تمام شد. پس کسی که قولش حجت نیست چگونه بنام دین خدا مذهب بیاورد؟! بعضی می‌گویند عدل و امامت از اصول مذهب جعفری است باید گفت : اولا کسی حق آوردن مذهب ندارد و حتی ائمه اهل سنت مانند ابوحنیفه و شافعی هیچیک مدعی آوردن مذهب نشدند و پس از چهار قرن این مذاهب را مسلمین بنام آنان ساخته و پرداخته‌اند..
:::::::::::::::::::::::::::::




1- ترجمه و توضیح آیه و خطبه نهج البلاغه:


1- آیه قرآنی سوره نسا - 165:

رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا(النساء/165)
پيامبراني که بشارت‌دهنده و بيم‌دهنده بودند، تا بعد از اين پيامبران، حجتي براي مردم بر خدا باقي نماند، (و بر همه اتمام حجت شود؛) و خداوند، توانا و حکيم است.

نکته : حُِجَت به معنای دلیل ، اثبات ، بهانه ، دستاویز ، عذرساختگی ، قباله ، سند مالکیت می باشد .(المنجد ص 320)

پس حجت به معنای دلیل و اثبات می باشد پس می توان گفت یعنی اثبات و دلیل وجود خدا آن را برای شما تمام کردم و به طور خلاصه می توان گفت من راهنمایی ام را برای شما کامل و تمام آوردم و خود خداوند هم آن را می داند.

2- متن نهج البلاغه خطبه 90 :

وَ مُتَحَمِّلِي وَدَائِعِ رِسَالاَتِهِ قَرْنا فَقَرْنا حَتَّى تَمَّتْ بِنَبِيِّنَا مُحَمَّدٍ صَلّى اللّهُ عَلَيهِ وَ آلِه حُجَّتُهُ، وَ بَلَغَ الْمَقْطَعَ عُذْرُهُ وَ نُذُرُهُ، وَ قَدَّرَ الْاءَرْزَاقَ فَكَثَّرَهَا وَ قَلَّلَهَا، وَ قَسَّمَهَا عَلَى الضِّيقِ وَالسَّعَةِ، فَعَدَلَ فِيهَا لِيَبْتَلِيَ مَنْ اءَرَادَ بِمَيْسُورِهَا وَ مَعْسُورِهَا وَ لِيَخْتَبِرَ بِذَلِكَ الشُّكْرَ وَ الصَّبْرَ مِنْ غَنِيِّهَا وَ فَقِيرِهَا.

پيامبران قرنى پس از قرنى بيامدند و ودايع رسالت او را به مردم رسانيدند. تا به وجود پيامبر ما محمد (صلى اللّه عليه و آله ) حجتش را تمام كرد و ديگر، جاى عذرى براى كسى باقى نگذاشت و هر هشدار و بيم كه بود، بر همگان بداد.
خداى تعالى روزيها را مقدّر ساخت . بعضى را فراوان و بعضى را اندك .
در كار برخى گشايش داد و بر برخى تنگ گرفت . و تقسيم از روى عدالت بود.
تا هر كه را كه بخواهد، در سختى و آسانى بيازمايد و توانگر و مستمند را در شكرگزارى و شكيبايى امتحان كند.


3- آيه 165سوره نساء به هيچ وجه بر عدم وجود امام و حجت الهي بعد از پيامبر خدا حضرت محمد(صلي الله عليه و آله) كه به نص قرآن كريم خاتم پيامبران است،دلالت ندارد،


بلكه بر خلاف برداشت شما اين آيه دلالت دارد بر اينكه اگر خداوند،حجت خود را بر مردم تمام نكند و راهنماياني براي راهنمايي آنان قرار ندهد،مردم بر عليه خدا حجت و بهانه خواهند داشت،كه خداوند در اياتي از قرآن به اين ضرورت اشاره كرده است كه در پستهاي قبل بدانها اشاره كردم.

براي روشن تر شدن موضوع،دلايل ضرورت وجود امام معصوم كه حجت خداست،بعد از پيامبر خاتم را خدمت شما عرض مي كنم:

ختم نبوت بدون نصب امام معصوم ، خلاف حکمت الهى است و کامل بودن دین جهانى

و جاودانى اسلام ، منوط بــه این است که بعد از پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) جانشینان شایسته

اى براى او تعیین گردند به گونه اى که به جز مقام نبوت و رسالت ، داراى همه

مناصب الهى وى باشند.

ضرورت وجود امام، همان ضرورت وجود و بعثت پیامبران است.

علامه حلی (رحمة الله علیه) در توضیح کلام خواجه نصیرالدین طوسی به بعضی از این ضرورت ها اشاره کرده و می فرماید:

1. وجود پیامبر ضروری است تا شناخت عقلی بشر، به واسطه بیان نقلی تقویت شود؛

زیرا اگر چه انسان با نیروی عقل بسیاری از حقایق از اصول و فروع دین را درک می کند، ولی گاهی در اعماق وجودش وسوسه ها و تزلزل هایی وجود دارد که مانع از اعتماد بر آن و انجام آنها می گردد، اما هنگامی که این احکام عقلی با بیان پیشوای الاهی تقویت گردد، هر گونه تزلزل و شک و دودلی زدوده خواهد شد و انسان با قوت قلب به سوی یافته های عقلی خود خواهد رفت.

2. بسیاری از امور است که عقل، حسن و قبح آن را درک نمی کند و باید دست به دامان پیشوایان الاهی گردد تا بتواند خوبی و بدی آنها را دریابد.

3. بسیاری از اشیاء، مفید و برخی دیگر زیان بارند و انسان تنها با فکر خود قادر به درک سود و زیان همه آنها نیست. این جا است که احساس نیاز می کند تا سود و زیان اشیا را برای او بیان نمایند و این کار تنها از عهدۀ پیشوایان الاهی مرتبط با منبع وحی بر می آید.

4. انسان یک موجود اجتماعی است و اجتماع بدون داشتن قوانینی که حقوق همه افراد را حفظ کند و آنها را در مسیر صحیح پیش ببرد؛ سامان نخواهد یافت و به کمال مطلوب نخواهد رسید، تشخیص این قوانین به طور صحیح و اجرای آنها جز به وسیله رهبران آگاه و پاک و معصوم الاهی صورت نخواهد گرفت.

5. انسان ها در درک کمالات و تحصیل علوم و معارف و کسب فضائل متفاوت اند، بعضی از آنها توانایی حرکت در این مسیر را دارند و برخی عاجز و ناتوان هستند. رهبران الاهی گروه اول را تقویت و گروه دوم را مدد می دهند تا هر دو گروه به کمال ممکن برسند.

6. با توجه به تفاوت مراتب اخلاق در انسان ها، تنها راه برای پرورش این فضایل، رهبران پاک و معصوم الاهی هستند.

7. پیشوایان الاهی از ثواب و عقاب و پاداش و کیفر الاهی در برابر طاعت و گناه آگاهی کامل دارند و هنگامی که دیگران را از این امور آگاه کنند، انگیزه نیرومندی برای انجام وظیفه در آنان پیدا می شود.[۱]

با توجه به این که امامت چیزی جز استمرار خط نبوت نیست، غالب این فلسفه ها در مورد امامان معصوم نیز ثابت است.

به بیان دیگر: خداوندی که نوع بشر را برای پیمودن راه کمال و سعادت آفریده است

همان گونه که باید برای هدایت او پیامبرانی را که متکی بر نیروی وحی و دارای مقام

عصمت باشند مبعوث کند، لازم است برای تداوم این راه، بعد از رحلت پیامبران،

جانشینان معصومی قرار دهد تا جامعۀ انسانی را در رسیدن به سر منزل مقصود

کمک کند و به یقین بدون آن، این هدف ناتمام خواهد ماند؛

زیرا اولاً: عقول انسانی به تنهایی برای تشخیص تمام عوامل و اسباب پیشرفت و کمال، قطعاً کافی نیست و گاهی حتی یک دهم آن را نیز تشخیص نمی دهند.

ثانیاً: آئین انبیا بعد از رحلت آنان، ممکن است دستخوش انواع تحریفات قرار گیرد. برای جلوگیری از تحریف لازم است پاسدارانی معصوم و الاهی باشند تا از آن پاسداری کنند.

درست است که خداوند در بارۀ قرآن مجید فرمود: «انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون»[۲] یعنی: «ما قرآن را فرستادیم و خود حافظ و نگهبان آن هستیم».

و لکن این حفظ دین باید از طریق علل و اسباب آن باشد که این اسباب همانا امامان معصوم (علیه السلام) هستند.

این همان چیزی است که در بیان نورانی حضرت امام صادق (علیه السلام) آمده است که فرمود:

«در میان ما اهلبیت در هر نسلی افراد عادلی هستند که تحریف غلوکنندگان را از اسلام نفی می کنند، و دست بدعت گذاران و دین سازان و اهل باطل را کوتاه می کنند و تأویل های نادرست جاهلان را کنار می گذارند».[۳]

نیز امام علی (علیه السلام) فرمود:

«هرگز روی زمین خالی نمی شود از کسی که به حجت الاهی قیام کند، خواه ظاهر و آشکار باشد و یا ترسان و پنهان تا دلایل الاهی و نشانه های او باطل نگردد”.[۴]

ثالثاً: تشکیل حکومت الاهی و برقراری عدل و قسط و رسانیدن انسان به اهدافی که برای آن آفریده شده است، جز از طریق معصومان ممکن نیست؛

زیرا حکومت های انسانی بنا بر شهادت تاریخ همیشه در مسیر منافع مادی افراد یا گروه های خاصی سیر کرده و تمام تلاش های آنها در همین راستا بوده است.

همان گونه که بارها آزموده ایم عناوینی مثل دموکراسی و حکومت مردم یا حقوق بشر و مانند آن پوششی است برای رسیدن به اهداف شیطانی قدرت ها و آنها با استفاده از همین ابزار مقاصدشان را به شکل مرموزی بر مردم تحمیل کرده اند.

امام علی (علیه السلام) در جمله ای کوتاه روح امامت را این گونه توصیف می کند:

«موقعیت امامی که عهده دار امور مسلمانان است، همانند موقعیت ریسمانی است

که مهره ها را به نظم می کشد و آنها را جمع کرده و در کنار یک دیگر قرار می دهد،

اگر ریسمان از هم بگسلد مهره ها پراکنده می شود و هر کدام به جایی خواهد افتاد

که هرگز نمی توان آنها را جمع کرد و به آنها نظام بخشید».[۵]

رابعاً: ادامه و استمرار دستورات دین در جوامع نیاز به وجود امامان خبیر و آگاه به تمام جزئیات و دقایق دین دارد، تا در هیچ لحظه ای کوچک ترین نقطه ابهامی برای کسی باقی نماند.

از آن چه گفتیم به خوبی ضرورت و فلسفه وجود امامان معصوم معلوم می گردد.

اینها دلایلی است که ضرورت اعتقاد به امامت و امامان را توجیه می کند و نتیجه آن

این شد که اگر ما به خاتمیت اسلام معتقد باشیم باید به امامت اعتقاد داشته باشیم.

بعضی گفته اند که ضرورتی برای نصب امام وجود ندارد و امر رهبری مسلمانان بعد از رحلت پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به انتخاب مردم واگذار شده است، در پاسخ به این پرسش فقط به این نکته بسنده می کنیم که:

اگر شخصی کارخانه مهمّی بسازد که هدفش تولید گران قیمت ترین جواهرات باشد و استمرار این تولید را مدّ نظر داشته باشد و در حضور و غیبت او و حتی بعد از مرگ او هم این کارخانه تعطیل نشود و در این کارخانه دستگاه های دقیق و پیچیده ای باشد که شناخت آنها برای کسی ممکن نیست مگر این که خود مبتکر و مخترع کسی را بر ظرایف و خصایص کار آنها آگاه کرده باشد، آیا عقلانی و قابل قبول است که این مخترع اعلان کند که به زودی (همین امسال) خواهد مرد، ولی کسی را که عالم به تجهیزات و دستگاه ها و قادر در به کار گیری آنها باشد، برای اداره کارخانه اش تعیین نکند؟ هرگز!

آیا دقّت ها و پیچیدگی های علوم قرآن و سنّت و احکام الاهی و آیات محکم و متشابه قرآن و … که همگی برای اداره زندگی بشر در تمام زمینه ها آماده است از دستگاه های این کارخانه ساده تر است؟ هرگز!

و آیا ثمره و نتیجه دین که پرورش جواهر و کمال انسانیت است (رسیدن به معرفت ا… و عبادت او) و تبدیل شهوت انسان به عفت و غضب او به شجاعت و برپایی مدینه فاضله بر اساس هدایت الاهی، کمتر از ثمره و تولیدات آن کارخانه جواهر سازی است؟ هرگز!

پس چگونه می توان باور داشت دینی که می خواهد برنامه اش تا آخرین روز حیات جهان (قیامت) بر پا باشد و هدایت گری کند، برای بعد از پیامبر خود افرادی را تربیت و تعیین نکرده باشد تا وظایف (غیر از نبوت) او را انجام دهند؟

پي نوشتها:

[۱]. ر. ک. شرح تجرید، ص ۲۷۱ (با کمی تلخیص و اقتباس)، به نقل از پیام قرآن، ج ۹، ص ۳۸-۳۷٫

[۲]. حجر، ۹٫

[۳]. کلینی، اصول کافی، ج ۱، ص ۳۲، باب صفة العلم، ح ۲٫

[۴]. نهج البلاغه کلمات قصار – کلمه ۱۴۷٫

[۵]. نهج البلاغه خطبه ۴۶٫


شیعه :


بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم


1-نماز:

در رابطه با نماز شما فرمودید که نماز در قرآن آمده است.واین کاملا درست است.
اما روش خواندن نماز در قرآن نیامده است . درسته؟
شما ندیدید که پیامبر چگونه نماز را می خوانده - و خیلی احکام دیگر - و در قرآن هم ذکر نشده . ولی طبق اصولی انجام می دهید . مااند اینکه نماز صبحتان را دو رکعت می خوانید.
کارهایی که نه دیده اید و نه در قرآن آمده و به قول شما سنتی است از قول پیامبر که بعد از آیه نماز ذکر شده است را چگونه قبول کرده اید؟!
حال چگونه به آیه امامتی که خداوند آن را تعیین نموده ایمان نمی آورید؟
آیه ها را برای شما قبلا ذکر نموده بودم ولی باز دوباره تکرار می نمایم:

آیه 55 سوره مائده :
إِنَّمَا وَلِيكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ
سرپرست و ولي شما، تنها خداست و پيامبر او و آنها که ايمان آورده‌اند؛ همانها که نماز را برپا مي‌دارند، و در حال رکوع، زکات مي‌دهند.

آیه 59 سوره نسا:
يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا
اي کساني که ايمان آورده‌ايد! اطاعت کنيد خدا را! و اطاعت کنيد پيامبر خدا و اولو الأمر [= اوصياي پيامبر] را! و هرگاه در چيزي نزاع داشتيد، آن را به خدا و پيامبر بازگردانيد (و از آنها داوري بطلبيد) اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد! اين (کار) براي شما بهتر، و عاقبت و پايانش نيکوتر است.

آیه33 احزاب:
وَقَرْنَ فِي بُيوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يرِيدُ اللَّهُ لِيذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيتِ وَيطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا
و در خانه‌هاي خود بمانيد، و همچون دوران جاهليت نخستين (در ميان مردم) ظاهر نشويد، و نماز را برپا داريد، و زکات را بپردازيد، و خدا و رسولش را اطاعت کنيد؛ خداوند فقط مي‌خواهد پليدي و گناه را از شما اهل بيت دور کند و کاملا شما را پاک سازد.



3-شما می خواید بگید سنت با روایت فرق میکنه.درسته؟!
سنت را شما ندیده اید ، روایت را هم ندیده اید؟
سنت در قرآن نیامده ، روایت هم در قرآن نیامده؟

همانطوری که در نماز در قرآن آمد و اصول آن در بین مردم ذکر شد.

در خطبه غدیر را که به هیچ وجه ممکن نمی تونید زیر سوال ببرید ، گفته شده است:

وَأُقِرُّلَهُ عَلي نَفْسي بِالْعُبُودِيَّةِ وَ أَشْهَدُ لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ، وَأُؤَدّي ما أَوْحي بِهِ إِلَي حَذَراً مِنْ أَنْ لا أَفْعَلَ فَتَحِلَّ بي مِنْهُ قارِعَةٌ لايَدْفَعُها عَنّي أَحَدٌ وَإِنْ عَظُمَتْ حيلَتُهُ وَصَفَتْ خُلَّتُهُ

- لاإِلاهَ إِلاَّهُوَ - لاَِنَّهُ قَدْأَعْلَمَني أَنِّي إِنْ لَمْ أُبَلِّغْ ما أَنْزَلَ إِلَي (في حَقِّ عَلِي) فَما بَلَّغْتُ رِسالَتَهُ، وَقَدْ ضَمِنَ لي تَبارَكَ وَتَعالَي الْعِصْمَةَ (مِنَ النّاسِ) وَ هُوَالله الْكافِي الْكَريمُ.

فَأَوْحي إِلَي: (بِسْمِ الله الرَّحْمانِ الرَّحيمِ، يا أَيُهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ - في عَلِي يَعْني فِي الْخِلاَفَةِ لِعَلِي بْنِ أَبي طالِبٍ - وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَالله يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ).

مَعاشِرَالنّاسِ، ما قَصَّرْتُ في تَبْليغِ ما أَنْزَلَ الله تَعالي إِلَي، وَ أَنَا أُبَيِّنُ لَكُمْ سَبَبَ هذِهِ الْآيَةِ: إِنَّ جَبْرئيلَ هَبَطَ إِلَي مِراراً ثَلاثاً يَأْمُرُني عَنِ السَّلامِ رَبّي - وَ هُوالسَّلامُ - أَنْ أَقُومَ في هذَا الْمَشْهَدِ فَأُعْلِمَ كُلَّ أَبْيَضَ وَأَسْوَدَ: أَنَّ عَلِي بْنَ أَبي طالِبٍ أَخي وَ وَصِيّي وَ خَليفَتي (عَلي أُمَّتي) وَالْإِمامُ مِنْ بَعْدي، الَّذي مَحَلُّهُ مِنّي مَحَلُّ هارُونَ مِنْ مُوسي إِلاَّ أَنَّهُ لانَبِي بَعْدي وَهُوَ وَلِيُّكُمْ بَعْدَالله وَ رَسُولِهِ.


ترجمه :
و اكنون به عبوديت خويش و پروردگاري او گواهي مي دهم. و وظيفه خود را در آن چه وحي شده انجام مي دهم مباد كه از سوي او عذابي فرود آيد كه كسي ياري دورساختن آن از من نباشد. هر چند توانش بسيار و دوستي اش (با من) خالص باشد.

- معبودي جز او نيست - چرا كه اعلام فرموده كه اگر آن چه (درباره ي علي) نازل كرده به مردم نرسانم، وظيفه رسالتش را انجام نداده ام؛ و خداوند تبارك و تعالي امنيت از [آزار] مردم را برايم تضمين كرده و البته كه او بسنده و بخشنده است.

پس آنگاه خداوند چنين وحي ام فرستاد: «به نام خداوند همه مهرِ مهرورز. اي فرستادۀ ما! آن چه از سوي پروردگارت دربارۀ علي و خلافت او بر تو فرود آمده بر مردم ابلاغ كن، وگرنه رسالت خداوندي را به انجام نرسانده اي؛ و او تو را از آسيب مردمان نگاه مي دارد.»

هان مردمان! آنچه بر من فرود آمده، در تبليغ آن كوتاهي نكرده ام و حال برايتان سبب نزول آيه را بيان مي كنم: همانا جبرئيل سه مرتبه بر من فرود آمد از سوي سلام، پروردگارم - كه تنها او سلام است - فرماني آورد كه در اين مكان به پا خيزم و به هر سفيد و سياهي اعلام كنم كه علي بن ابي طالب برادر، وصي و جانشين من در ميان امّت و امام پس از من بوده. جايگاه او نسبت به من به سان هارون نسبت به موسي است، ليكن پيامبري پس از من نخواهد بود او (علي)، صاحب اختيارتان پس از خدا و رسول است؛


[b]وهابی :

اصل نماز که اصول عملی مسلمانان است به طور صریح و آشکار امده..

و اهمیت سنت اینجا معلوم میشه با توجه به اینکه اصل نماز آمده و در سنت کیفیت ان مشخص شده.

اما از امامت که میگویید اصول دین!!!!! است هیچ خبری نیست..هر ایه ای هم بیاوری از متشابهات هست اگر هم خواستی تک به تک ایاتی که به ان استدلال میکنید رویش بحث میکنیم..

روایات شما برای ما معتبرنیست..از صد هزار روایت دو تا روایت درست نقل نکرده اید..این باور اهل اسلام است نسبت به روایات شما..روایت غدیر را هم دروغ نقل میکنید..فقط دنبال جدل هستید با اهل اسلام.

حالا میماند قران..همانطور که عرض کردم قران مشترک هست بین ما و شما البته دوباره عرض میکنم علمای شما میگویند قران تحریف شده است!!!

اما چاره ای نداری برای اثبات اصول باید در قران دنبال ان باشی..حالا روایات را بگذار کنار و اگر حرفی داری از قران بیاور..

آیه 55 مائده ، ایه 59 نساء ، ایه 33 احزاب از متشابهات هستند.. و نمیتوانی امامت را اینگونه ثابت کنی..

ایه ای محکم بیاور که نیاز به تاویل و روایات نداشته باشد..چون همانطور که گفتم روایات شما برای ما بی ارزش است و جدای از بی ارزشی انها نزد اهل اسلام..اصول دین را باید با محکمات ثابت کنی..

ببین..قرآن دیدگاه نظر و نگاه کردن به دلیل قبل از دلالت را چگونه به وجود می‌آورد..

خداوند می‌فرماید: ( هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ ) (آل عمران / 7)
(او کسی است که کتاب را بر تو فرو فرستاد که قسمتی از آن آیات محکم که اساس این کتاب هستند می‌باشد و قسمتی دیگر آیات متشابه)

در این آیه خداوند آیات کتابش را به دو دسته تقسیم می‌فرماید..

1-یک قسمت از آن که محکم است و احتمال معنی دیگر یا اشتباه در آن نمی‌رود که این بخش اساس قرآن ‌را تشکیل می‌دهند.
2-دیگری آیات متشابه که خداوند پیروی‌کنندگان آیات را نکوهش فرموده، چنانچه در ادامه‌ آیه می‌فرماید: (فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ ) (آل عمران / 7)
(اما کسانی که دارای قلب‌های منحرف هستند به قصد فتنه و تأویل از متشابهات دنباله‌روی می‌کنند)

معنایش این است که: اگر دلیل، نص متشابهی باشد به‌ عنوان دلیل خوانده‌ نمی‌شود، زیرا دلیل قابل اعتماد آن است که نص محکم باشد و فهم معنای آن نیازمند تأویل نباشد.

و این است کلیدی که خداوند می‌خواهد آن‌را اعلام کند و به سوی آن فرا خواند..



شیعه :


1- اصول دین فقط با استفاده از آیات قرآن به دست نیامده و ابتدا عقل حاکمیت آن را تثبیت نموده است و ما از قرآن و روایات برای اثبات آنها کمک می گیریم.
شما تا با عقل خود توحید را اثبات نکنید نمی توانید معاد را بپذیرید.

2-اصول و فروع دین هردو با ارزش هستند. من پاسخ سوالم را نگرفتم و مطمئن هستم که شما به هیچ وجه نمی توانید پاسخی را بدهید.چون باید از روایات نیز کمک گرفت نه فقط خود قرآن. توضیح خواهم داد.



من یک شبهه ای ایجاد می کنم و دوست دارم پاسخم رو فقط از قرآن بدی نه از هیچ جای دیگه ای!!!

و اما سوال:
من خود اگر یهودی بودم ، به شما می گفتم که بایستی مانند ما یهودی ها نماز بخوانید زیرا:


1- ما یهودی ها زمانی قبل از شما نماز می خواندیم و در بین شما نمازی وجود نداشت . آیا اثباتی هم که در کتاب حود شما یعنی قرآن ذکر شدهاین آیه است:
وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ لَا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ وَبِالْوَالِدَينِ إِحْسَانًا وَذِي الْقُرْبَى وَالْيتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ ثُمَّ تَوَلَّيتُمْ إِلَّا قَلِيلًا مِنْكُمْ وَأَنْتُمْ مُعْرِضُونَ(البقرة/83)
و (به ياد آوريد) زماني را که از بني اسرائيل پيمان گرفتيم که جز خداوند يگانه را پرستش نکنيد؛ و به پدر و مادر و نزديکان و يتيمان و بينوايان نيکي کنيد؛ و به مردم نيک بگوييد؛ نماز را برپا داريد؛ و زکات بدهيد. سپس (با اينکه پيمان بسته بوديد) همه شما -جز عده کمي- سرپيچي کرديد؛ و (از وفاي به پيمان خود) روي‌گردان شديد.

و همچنین این آیه: وَلَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَبَعَثْنَا مِنْهُمُ اثْنَي عَشَرَ نَقِيبًا وَقَالَ اللَّهُ إِنِّي مَعَكُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلَاةَ وَآتَيتُمُ الزَّكَاةَ وَآمَنْتُمْ بِرُسُلِي وَعَزَّرْتُمُوهُمْ وَأَقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا لَأُكَفِّرَنَّ عَنْكُمْ سَيئَاتِكُمْ وَلَأُدْخِلَنَّكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ فَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِيلِ(المائدة/12)
خدا از بني اسرائيل پيمان گرفت. و از آنها، دوازده نقيب [= سرپرست‌] برانگيختيم. و خداوند (به آنها) گفت: «من با شما هستم! اگر نماز را برپا داريد، و زکات را بپردازيد، و به رسولان من ايمان بياوريد و آنها را ياري کنيد، و به خدا قرض الحسن بدهيد [= در راه او، به نيازمندان کمک کنيد]،

2- در 63 جای قرآن درباره صلاه صحبت شده است ولی احکامی یا دستوری بر روش خواندن آن ذکر نشده است.ولی دو بار ذکر شده که یهودیان نیز می خواندند پس بایستی به روش ما نماز بخوانید.


پس مسلمانان باید مانند ما یهودیان نماز بخوانند زیرا احاکمی در باب خواندن نماز در قرآن ذکر نشده ولی گفته شده که یهودیان نماز می خواندند.

با پاسخ این سوال منظورم را متوجه می شوید.
پاسخ شما نسبت به این سوال چیست؟


*جواب این سوال را ندادند*


بنده سوالم را ذکر نمودم در رابطه با اینکه ما بایستی از احکام یهودیها پیروی نماییم زیرا آنها قبل از ما نماز می خواندند و احکامی در باب طریقه خواندن نماز مسلمانان نیامده است و شما هم فقط با قرآن نمی توانید جواب دهید.
پاسخ سوال این است : ما مسلمان ها در قرآن آیه ای داریم که فرمده است :
لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ (احزاب 21)
به درستی که پیامبر برای شما الگوی خوبی است.

پس ما از پیامبر تقلید می نماییم و در روایات داریم که پیامبر نماز را طبق احکامی که با احکام نماز یهودیان فرق می کرد نماز می خواند.
البته پاسخ طولانی تر و کامل تر از این هم می شود ولی نمی خواهم بحث را طولانی نمایم.

پس ما حتما حتما بایستی به روایات اعتقاد داشته باشیم مگر نه فردی بسیار ناقص هستیم.و باز ذکر می نمایم اگر ما به روایات اعتقاد نداشته باشیم نمازمان را پس طبق چه اصولی می خوانیم !!!!


و اما موضوع امامت که من قبلا به شما فرمودم که امامت فقط مربوط به امام علی و اهل بیت نیست . و خود پیامبر هم یک امام بود .پیامبران زیادی نیز مقام امامت را داشتند.بعد از پیامبر این مقام توسط خداوند به امام علی علیه السلام داده شد و یازده اهل بیت دیگر توسط پدران خود انتخاب شدند.

آیه اثبات امامت برای حضرت ابراهیم :
وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيتِي قَالَ لَا ينَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ(البقرة/124)
(به خاطر آوريد) هنگامي که خداوند، ابراهيم را با وسايل گوناگوني آزمود. و او به خوبي از عهده اين آزمايشها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پيشواي مردم قرار دادم!» ابراهيم عرض کرد: «از دودمان من (نيز اماماني قرار بده!)» خداوند فرمود: «پيمان من، به ستمکاران نمي‌رسد! (و تنها آن دسته از فرزندان تو که پاک و معصوم باشند، شايسته اين مقامند)».


آیاتی در رابطه با امامت وجود دارد از جمله:
يوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ فَمَنْ أُوتِي كِتَابَهُ بِيمِينِهِ فَأُولَئِكَ يقْرَءُونَ كِتَابَهُمْ وَلَا يظْلَمُونَ فَتِيلًا(الإسراء/71)
(به ياد آوريد) روزي را که هر گروهي را با پيشوايشان مي‌خوانيم! کساني که نامه عملشان به دست راستشان داده شود، آن را (با شادي و سرور) مي‌خوانند؛ و بقدر رشته شکاف هسته خرمايي به آنان ستم نمي‌شود!

با توجه به آیه بالا - روزي را که هر گروهي را با پيشوايشان مي‌خوانيم - می توانیم متوجه شویم که الان نیز دارای امام هستیم.

و اما امامت امام علی علیه السلام که بنده برای شما ذکر نمودم در رابطه با زکات دادن در حال رکوع که خداوند آن را ولی امت اسلام می نامد.
آیه 55 سوره مائده :
إِنَّمَا وَلِيكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ
سرپرست و ولي شما، تنها خداست و پيامبر او و آنها که ايمان آورده‌اند؛ همانها که نماز را برپا مي‌دارند، و در حال رکوع، زکات مي‌دهند.

و آیه :
يا أَيهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ(المائدة/67)
اي پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملا (به مردم) برسان! و اگر نکني، رسالت او را انجام نداده‌اي! خداوند تو را از (خطرات احتمالي) مردم، نگاه مي‌دارد؛ و خداوند، جمعيت کافران (لجوج) را هدايت نمي‌کند.

که در حدیث غدیر ذکر شده و جز حدیث هایی است که به هیچ صورت ممکن نمی توان آن را زیر سوال برد.


وهابی :

ببین اصول اعتقادی و عملی که قران به شرح انها پرداخته است نصوص واضح و روشنی برای آن‌ها آمده و مجال اختلاف و اجتهاد در آن‌ها نیست و همچنین با روایت و استنباط ثابت نمی‌شوند..

پس هر کسی که یک اصل اعتقادی یا عملی را ثابت می‌کند واجب است نص قرآنی قطعی الدلاله داشته باشد در غیر این صورت استنباط و برداشت از آیه‌های متشابه یا مطابقت با روایات ضعیف، کسی از عهده‌ي آن‌ها عاجز نیست.

(یعنی هر کس می تواند با استنباط از آیه‌های متشابه و با استناد به روایات ضعیف اصول اعتقاد خود را به اثبات برساند).

چنانچه در مورد فرقه‌های منحرف دیگه هم مثل یهود و نصاری و مجوس به مانند اینها استناد می‌کنند...هیچ فرقی با انها ندارید..

اگه اصول و مبادی دین را بررسی و استقراء نمایی، همه را در یک امری تخلف ناپذیر، مشترک میبینی و اون امر مشترک تنها استناد کردن به نصوص صریح و محکم قرآن است. و این به این خاطر است که در اساس دین چیز مشتبه یا مشکوکی نباشد که به پیروان خود اطمینان و یقین نبخشد..
پس هر کس اصلی را به دین اضافه کند و مردم را مجبور به ایمان به اون کرد، باید آن اصل را با نص قاطع قرآنی ثابت کند در غیر این صورت از زمره‌ کسانی است که قران میفرماید در دل‌هایشان کژی است و برای فتنه‌انگیزی و تأویل (نادرست) به دنبال متشابهات می‌افتند..

و خلاصه روش قران در پایه ریزی اصول دین اینه اصل شرعی معتبر اون اصلیه که با نص قطعی و محکم قرآنی ثابت شده باشد و بی‌نیاز از هر شرح و توضیح و برداشت و تفسیر و تأویل و روایت و حدیث و هر گونه دخالت بشری باشد. در غیر این صورت باطل و گمراهی است..




[b]شیعه:

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

قبلا این موضوع را توضیح دادید و خدمتتان فرمودم اشتباه می کنید.

نگاه کنید اصلا فروع دین با این چیزی که شما می فرمایید تعیین نمی شود.یادتان هست که قبلا فرمودید فروع دین با امر خداوند و نذیری که خداوند در باب آن داده است تعیین شده است.درسته؟

خب اگر بخواهیم اینگونه فروع دین را تعیین نماییم که نزدیک به صد فروع دین به وجود می آید.
چرا خودتان حرفی را که می زنید به آن حداقل فکر نمی کنید.

برایتان مثال می زنم تا کاملا متوجه شوید:

آیه 45 سوره بقره
وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ
از صبر و نماز ياري جوئيد؛ (و با استقامت و مهار هوسهاي دروني و توجه به پروردگار ، نيرو بگيريد؛) و اين کار، جز براي خاشعان، گران است.

دقیقا صبر در کنار نماز آمده که هم امر شده و هم نسبت به آن نذیر دادشه شده است.
آیا صبر فروع دین است؟!!!

کمی بیندیشید بعد حرفی را تایید یا رد نمایید.
اگر حرفم اشتباه است بگویید و برای آن دلیل بیاورید.




وهابی :


در ضمن علمای علم اصول فقه اجماع کرده‌اند که تقلید از علماء در اصول جايز نیست..

زیرا تقلید ظنی است که خداوند دنباله‌رو آن‌را نکوهش فرموده است، و دایره‌ تقلید را فقط در فروع فقهی محدود کرده است.
پس مادامی که تقلید به دلیل ظنی بودن در اصول ممتنع است اجتهاد نیز به به همین صورت ظن است و واجب است که در اصول معتبر شناخته نشود به خاطر اشتراک با تقلید در علتی که به خاطر آن از تقلید در اصول منع شده و آن علت هم ظن است..

و اگر در مورد ظنی بودن اجتهاد دلیل خواستی بنده ان را شرح خواهم داد..


شیعه :


دوست عزیز شما ببین ، بخوان و اگر اشتباه است دلیل بیاور ، من هم اگر نتوانستم جوابی دهم بر روی مذهب خود بمان!!!

نماز در قرآن ذکر شده است و خیلی آیات در باب ارزش آن آمده است.
خب نمازی که در قرآن صریحا آمده را من دوست دارم نماز 4 رکعت ظهرش را 20 رکعت بخوانم.
مگر خداوند نفرموده است نماز خوب است؟!!!

اما می بینیم که خداوند پیامبری را تعیین نموده و امر به آن را در آیه اطیعو الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر واجب نموده است و ایشان نحوه نماز به جا آوردن را بر مردم توضیح داده اند.

پس تا اینجا ما پی بردیم خداوند نماز را امر کرده و پیامبری را برای اطاعت از او واجب دانسته است.
ما به گفته های او عمل می کنیم و نماز را همان گونه که ایشان فرموده می خوانیم.

آیا نماز خواندن یک چیز متشابه نیست؟!!!
من می گویم با توجه به گفته های شما نماز نیز یک متشابه است زیرا نماز قبل از اسلام وجود داشته و یهودی ها می توانند بگویند نمازی که خداوند در قرآن فرموده نماز ما می باشد زیرا طریقه نماز در قرآن ذکر نشده و ما زودتر شما نماز را می دانستیم؟!!!!


می بینید کمی بایستی به حرف هایی که می زنیم فکر کنیم.

بزارید یک نتیجه گیری نسبت به گفته هایم برای شما ایجاد نمایم:

1-نماز در قرآن ذکر شده ولی نحوه به جا آوردن آن خیر و ما فقط به خاطر آیه اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر به گفته های پیامبر گوش داده و طبق احکام تعیین شده ایشان نماز را می خوانیم.
پس همان کسی که آیه اطیعوا الله و اطیعواالرسول و اولی الامر را نازل کرده است همان نیز به پیامبر خود فرموده اولی الامر را بر همه معرفی نما(مانند نزول آیه نماز در قرآن و ابلاغ طریقه نماز به پیامبر و ایشان نیز به مردم) .پس ما بایسیتی از کسانی که اطاعت از آنها مساوات با اطاعت از پیامبر است ایمان داشته باشیم.

2-شما فرمودید ::::::::::::::::

پس هر کسی که یک اصل اعتقادی یا عملی را ثابت می‌کند واجب است نص قرآنی قطعی الدلاله داشته باشد در غیر این صورت استنباط و برداشت از آیه‌های متشابه یا مطابقت با روایات ضعیف، کسی از عهده‌ي آن‌ها عاجز نیست.

(یعنی هر کس می تواند با استنباط از آیه‌های متشابه و با استناد به روایات ضعیف اصول اعتقاد خود را به اثبات برساند).
چنانچه در مورد فرقه‌های منحرف دیگه هم مثل یهود و نصاری و مجوس به مانند اینها استناد می‌کنند...هیچ فرقی با انها ندارید..::::::::::::::

من با توجه به گفته ها و اعتقادات شما می گویم که آیات نماز از متشابهات است زیرا یهودی ها می توانند بگویند نماز قبل از اسلام در دین ما وجود داشته و شما بایستی نماز را به طریقه ما بخوانید.زیرا طریقه نماز در قرآن نیامده پس معلوم می شود بایستی از احکام نماز پیروی کنید.
درسته؟!!!!

پس کمی اندیشه نمایید و به گفته ها و به حدیث غدیر و به امامت امام علی علیه السلام و یازده امام دیگر که آخرین آنها امام مهدی علیه السلام می باشد ایمان بیاورید.



[b]شیعه :


[/b]


بسم الله الرحمن الرحیم

و اما

سوالات وشبهات شما همراه با جواب بنده حقیر:

1- ما اصول های دینمان را برا اساس نص قرآن به دست آوردیم و یا چیزی دیگر؟

اصول دين اسلام از احکام عقل استفاده مي شود .اصل اصول های دین از احکام عقل و استدلالات عقل استفاده مي شود .ولي تفصيلات آنها و جزئيات آنها مختلف است و برخي از آنها هم با عقل فهميده مي شود و برخي از آنها از طريق نقل و شرع و متوني ديني .

2- آیا سنی ها اصول خود را فقط از طریق قرآن انتخاب کرده اند؟

خیر. اصول دين آنها هم که همين توحيد و معاد و نبوت است از همين طريق اثبات مي شود .چرا که قبول دين و قرآن و روايات وابسته به قبول اينها می باشد.
و اگر کسي هنوز توحيد رو قبول نکرده و اثبات نشده است و معاد اثبات نشده و نبوت اثبات نشده نمي تواند از قرآن و روايات پيامبر استفاده کند ، چون قرآن يعني سخن خدا و روايات هم يعني سخن پيامبر و امامان .
کسي که هنوز اينها رو قبول نکرده چگونه مي تواند از آنها براي اثبات آنها استفاده کند ؟!!!!

3- آیا در اصول دین ابتدا از احکام عقل استفاده می شود و بعد اعتقادات و روایات؟

بله در اثبات اصل دين اول عقل است و بعد در توضيح جزئياتش از قرآن و روايات هم مي شود استفاده کرد .

4- آیا در فروع دین ابتدا از احکام عقل استفاده می شود و بعد اعتقادات و روایات؟

در فروع دين اصل برخي از آنها را مي توان با عقل فهميد ولي کلا با نقل اثبات مي شوند و عقل را براي اثبات آنها راهي نيست .
بله عقل مي فهمد احکام شرع را ولي مستقيما نمي تواند به اثبات آنها بپردازد ، مثلا نماز رو عقل مي تواند فوائد و حکمتهاي آن را بفهمد ولي نمي تواند به عنوان يک عمل واجب ديني اثبات کننده آن باشد .

5- امامت از طریق عقل تعیین شده است؟

اصل امامت بله.يعني اينکه هر جامعه اي نياز به رهبر و امام دارد و اين يک حکم عقلي است ولي جزئياتش از طريق نقل يعني مثلا اينکه چه کسي حالا رهبر و امام جامعه اسلامي است از طريق شرع تعيين مي شود.
ما بايد ببينيم که خدا و پيامبر چه کسي را به عنوان امام معرفي مي کنند .

6- امامت چه کسانی هستند ؟ آیا 14 معصوم می باشند؟

نه چهارده معصوم ، همه آنها امام نيستند. بلکه سيزده نفر از آنها امام هستند و حضرت زهرا امام نيست .بله حجت است ولي امام نيست .مانند امام علي و امام حسن و دیگران علیه السلام ، هر چند که در روايت داريم از امام حسن عسگري که ما حجت خدا بر مردميم و مادرمان زهرا حجت خدا بر ما است .ولي به لحاظ کلامي و اعتقادي ايشان امام نيست .و البته امام ها منحصر به اين سيزده نفر هم نيستند بلکه در اديان گذشته هم اماماني بوده اند که خودشان البته پيامبر هم بوده اند مثلا حضرت آدم اولين پيامبر و اولين امام هم بوده است بعد از او هم ادامه داشته برخي از پيامبران علاوه بر نبوت و پيامبر امامت را هم داشته اند و برخي هم نداشته اند .ولي هيچ زماني زمين خالي از امام نمي باشد تا قيامت در زمان پيامبر اسلام خود ايشان هم پيامبر ودند و هم امام ولي با از دنيا رفتن ايشان ، نبوت ختم شد اما امامت ادامه پيدا کرد و امام بعد از پيامبر امام علي عليه السلام و امام زمان ما هم حضرت مهدي عليه السلام است .

7-چرا ما باید از مرجع تقلید پیروی نماییم؟

تقليد از مرجع تقليد به حکم عقل است . تقليد از مرجع تقليد يعني مراجعه به کارشناس ديني عقل حکم مي کند در هر کاري يا خودت علم داري و متخصصي ، يا نيستي .اگر هستي خودت بر اساس کارشناسي و تخصص خودت عمل کن اگر نيستي ار کسي که علم دارد و کارشناس است و تخصص دارد سوال کن.
تقليد از مرجع تقليد يعني سوال از کارشناس دين از طرف کسي که خودش کارشناس نيست .


من راه را به شما نشان دادم ، انتخاب با شماست.

وهابی :

مهدی نمیخواهم وارد حاشیه شوم ..میخواستم بحث صادقانه باشد که حاصل نشد..

بنده ماندم که شما با عقلتان چطور میخواهید معاد را ثابت کنید ؟!!!

چرا از خودت حرف در میاری! نماینده اهل سنت هم که شدی ! و ان همه اخبار دروغ که به اهل اسلام نسبت میدهی..باور کن هیچ اعتباری کسب نخواهی کرد..و بلکه این شمایید که بی اعتبارتر خواهید شد با این کارها..

از حرفات معلوم شد که هرگز نخواهی توانست امامت رابا قران ثابت کنی ناچار برای اثبات اصول دین متوسل به روایات شدی!!

فکر کنم به نتیجه ای نخواهیم نرسید..چون شما اصلا روش اثبات اصول از قران را انکار میکنید..
پس بیشتر از این وقت را هدر نمیدهم..

خداوند همه ما را به راه راست هدایت کند..

والسلام علیکم


شیعه :

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

احسنت . سوال خوبی بود.این مثل اینه بگی اگر با یک فرد ماتریالیست مواجه بشی چطور می خوای معاد رو بهش اثبات کنی؟!!!
اما فراموش نکن که من فرمودم برای اثبات معاد و تمام اصول دین از قرآن و روایات کمک می گیریم و تعیین آنها با استفاده از احکام عقل است.

این سوال خیلی خوبیه که با مراجعه به این لینک به آن پی خواهی برد:
http://www.askdin.com/archive/index.php/t-6693.html

من غلط میکنم به برادرای سنی و به دین اسلام دروغ ببندم.

از حرفامون معلوم شد که قرآن نیاز به مفسر داره و اون معنی که از امامت بایستی گرفت را شما نگرفتید ، چون منظور من از امامت ، رهبری است که برخی پیامبران قبل از اسلام این وظیفه را بردوش داشتند و یکی از آنها هم پیامبر بود و .....

بله برادرم.پیامبر فرموده که قرآن و عترت من با یکدیگرند و جدایی ناپذیرند.شما اهمیت نماز را با قرآن متوجه می شوی ولی با عترتشان متوجه احکام نماز می شوی و هزاران کارهای دیگر...

همانطور که شما فرمودید خدا همه ما را هدایت نماید.

اگر سوالی داشتید ، بفرمایید.شما هم از جنس من و هم زبان من و هم مذهب من از یک فرقه دیگری هستید.
عزیزم راه درست را پیدا کن.




[b]وهابی :

سلام و درود بر كساني باد كه از راه راست اسلامي راه حضرت محمد و خلفاي راشدين پيروي كردند و از آرزوها و تعصّبات بيجا دوري گرفتند..

ببینید جناب مهدی..قران برای اثبات اصول نیاز به تفسیر نداره..چرا قبول نمیکنی ؟ خود دانی..اما انصاف داشته باش..حتی یک درصد هم این موضوع را قبول نداری به خاطر تعصب مذهبی..

در ضمن پیامبر نفرموده قران و عترت!! فرمود قران و سنت..

شما از من سوال میخواهید؟!! سبحان الله..پس چرا جواب ندادی ان همه سوال را؟؟

باور کن من هم مذهب تو نیستم ..چون من به توسل و قبر پرستی و امامت و عدل و خمس و امام زمان اعتقاد ندارم..همانطور که دوستانی از من خواسته بودند خودم را و عقیده ام را معرفی کنم که در تایپیکی مختصر نوشته بودم..

و دوباره بگویم روایات شما به درد خودتان میخورد نه اهل اسلام(سنت)..برای ما از روایاتتان دلیل نیاور چون نزد ما اعتبار ندارند..فقط قران و سنت پاک پیامبر نزد ما اعتبار دارد نه روایات شما..



شیعه :

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

فرمودید ::::::::::::::::::در ضمن پیامبر نفرموده قران و عترت!! فرمود قران و سنت..::::::::::::::::::::

نمی خواهم هزارخط برایتان نقل کنم که اینجا و اونجا ، تو این منبع و اون منبع هست فقط یک جمله میگم:

ابن تیمیّه، بنیانگذار فرقه منحرف وهابیّت، در کتاب خویش‏ «منهاج السّنّة» جلد 4، صفحه 104 . نیز روایت ثقلین را نقل نموده است!

بنیانگذارت هم به روایات اعتقاد داشته ولی شما فکر کنم وهابی هم نیستید!!!!
قرآن و اهل بیت مکمل یکدیگرند.زیرا قرآن معجزه عظیمی است و نیاز به مفسر دارد و مفسران قرآن اهل بیت هستند!!!



شاید این هم برایت جالب باشد:

ابن كثير دمشقي سلفي -كه وهابيون سخنان او را تالي تلو سخن خدا مي‌دانند و بر خودشان اجازه مناقشه در سخنان ابن كثير رانمي‌دهند -در تفسيرش ، ج4 ، ص122 مي‌گويد:

در روايت صحيح ثابت شده است كه پيامبر اكرم در خطبۀ روز غدير فرمودند :

وقد ثبت في الصحيح أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال في خطبته بغدير خم " إني تارك فيكم الثقلين كتاب الله وعترتي وإنهما لم يفترقا حتى يردا على الحوض " .





[/b]

وهابی :


ببین مهدی والله که از روافض دروغگوتر هیچ قومی نیست..

همان گونه که به برترین اصحاب رسول الله دروغ بستید مثل اب خوردن هم بر بقیه تابعین مثل ابن کثیر و طبری و ابن تیمیه (رحمت خداوند بر انها باد)دروغ بستید..برای شما که کاری ندارد..

برای مثال عرض میکنم..

دروغگويي و از خود در آوردن داستاني از سر خود ..
چنان كه علمای دروغگویتان به دروغ داستاني ساخته‌اند كه وقتي خبر مرگ علي به ام المومنین عايشه رسيده ..مادر مومنان عايشه سجده شكر به جا آورد و اين داستاني دروغه..

اضافه كردن به واقعه يا كاستن از آن به هدف تحريف واقعيت..این کار و حرفه شما روافض است..
به اين صورت كه اصل واقعه درست است مانند واقعه سقيفه كه داستان سقيفه درست است و در آن جا ابوبكر و عمر و ابي عبيده از يك سو، و از طرف ديگر حباب بن منذر و سعد بن عباده و كساني ديگر از انصار جمع شده‌اند.. اما كساني كه خواسته‌اند كه اين حقيقت را تحريف كنند چيزهايي به آن افزوده‌اند..

تاويل و توجيه نادرست واقعات..این هم یکی از حربه های شماست که در مقابل اهل اسلام به کار میبرید..اما زهی خیال باطل..

به اين صورت كه ناقل اخبار مي‌كوشد تا واقعه را توجيه و تفسيري نادرستي كند كه با اميال و هواي نفس او و با عقيده و بدعتش مطابقت نمايد..

و موارد دیگه...

و اما..در مورد عترت..
اولاینکه در مورد صحت و ثبوت اين حديث بحث هست و در مسلم روايت شده كه پيامبر به تمسك به كتاب خدا فرمان داد و در مورد اهل بيت سفارش و توصيه كرد
همانطور که در روايت زيد بن ارقم كه در صحيح مسلم آمده بيان شد كه پيامبر به تمسك به كتاب خدا تشويق كرد..

و سپس گفت: در مورد اهل بيت من شما را سفارش مي‌كنم، و آنرا سه بار تكرار كرد، پس آن چيزي كه پيامبر به تمسك آن فرمان داده كتاب خداست، اما در مورد اهل بيت سفارش كرد كه مورد مراعات قرار بگيرند و حقوقي كه خدا به آنها داده به آنان داده شود.

و در صحيح مسلم از جابر روايت شده كه پيامبر در حجه الوداع گفت: در ميان شما چيزي گذشته‌ام كه اگر به آن چنگ بزنيد هرگز گمراه نخواهيد شد و آن كتاب خداست
پس كتاب خدا همان است كه اگر انسان به آن تمسك بجويد هرگز گمراه نمي‌شود و اهل بيت را ياد نكرد..

و اما عترت پيامبر چه كساني بوده‌اند؟
عترت يعني اهل بيت..
و عترت پيامبر همه كساني هستند كه زكات براي آنها حرام شده است يعني بني هاشم، و اينها عترت پيامبر هستند، و حالا نگاه كنيم كه شما شيعیان يا ما اهل سنت رسول الله به اينها نزديكتریم؟
شيعه در روايات‌هاي خود اسنادي ندارند كه روايت‌ها را به پيامبر برساند، و خودشان اقرار مي‌كنند كه سند ندارند، و فقط روايت‌هايشان در كتابهايشان يافت شده و گفته‌اند كه اينها حق هستند و آنها را روايت كنيد ..!!
و چنان كه الحر العاملي و ديگر ائمه شيعه مي‌گويند آنها اصلاسند ندارند و به سند مراجعه نمي‌كنند. پس چگونه مي‌توانید ادعا كنید كه روايت‌هاي شما از اهل بيت صحيح و ثابت است؟!

بلكه در حقيقت ما پيروان عترت و اهل بيت پيامبر هستيم كه ما حق اهل بيت را به جا آورده‌ايم، و نه در مورد آنها افراط كرده و نه در مورد آنها كوتاهي ورزيده‌ايم...

چنان كه پيامبر فرمود: در مورد من مبالغه و غلو نكنيد چنان كه نصارى در مورد عيسي بن مريم غلو كردند و بلكه بگوييد بنده خدا و پيامبرش ..

در ضمن امام عترت و عالم آن علي بن ابي طالب است، و بعد از او از نظر علم و دانش عبدالله بن عباس دانشمند اين امت قرار دارد، عبدالله بن عباس باورش اين بود كه قبل از علي ابوبكر و عمر امام بر حق بوده‌اند، بلكه از خود علي به تواتر ثابت شده است كه گفت: بهترين و برترين مردم بعد از پيامبر خدا ابوبكر و عمر است ..(بخاری، كتاب فضائل الصحابة، باب قول النبي لو كنت متخذاً خليلاً حديث 3671)

و در كتابهاي خودتان از او روايت شده كه گفت: من اگر وزير شما باشم بهتر از آن است كه اميرتان باشم .(نهج البلاغة ص 95 خطبه 92)

پس علي كه امام عترت است به فضيلت شيخين اقرار مي‌كند.
واينكه اين حديث مثل فرمودة پيامبر خداست كه فرمود: دو چيز را در ميان شما مي‌گذارم كه اگر به آن دو چنگ بزنيد هرگز گمراه نمي‌شويد و آن دو كتاب خدا و سنت من است .(مستدرک الحاکم 1/93.)

و پيامبر ص فرمود: به سنت من و سنت خلفاي راشدين بعد از من تمسك جوييد، با دندان به آن چنگ بزنيد .(ابو داود، كتاب السنة، باب لزوم السنة حديث 4607، و ترمذی، كتاب العلم، باب ما جاء في الأخذ بالسنة حديث 2676)

و فرمود: بعد از من به ابوبكر و عمر اقتدا كنيد .(ترمذی، كتاب المناقب، باب مناقب أبي بكر وعمر حديث 3663، ابن ماجه – المقدمه – باب فضائل أصحاب النبي ص 86.)

و گفت: از رهنمود عمّار پيروي كنيد و به آنچه ابن مسعود مي‌گويد تمسك بجوييد . (ترمذی، كتاب المناقب، باب مناقب عبدالله بن مسعود حديث 3805)

و اين هرگز بر امامت دلالت نمي‌كنه و بلكه بر آن دلالت مي‌نمايد كه اينها بر رهنمود پيامبر هستند..
و ما مي‌گوييم هرگز عترت پيامبر بر گمراهي اجماع نمي‌كنند..

واقعا که شرم بر تو باد..چقدر بیچاره ای عقاید خرافی ات را نتوانستی ثابت کنی...دروغ میبندی به بزرگان اهل اسلام..



شیعه :

بسم الله الرحمن الرحیم

چرا اینقدر خودتون رو اذیت کردید ، می نوشتید به این وبلاگ مراجعه نمایید:
http://saeman.blogfa.com/post-37.aspx

و السلام ، دوساعت کپی کردید و خودتون رو اذیت می کنید برای چی!!!!


متنی را که کپی می نمایید لطفا قبلش تحقیقی نیز انجام دهید و ببینید درست گفته است یا خیر که بعد ....!!!!
در هر صورت

اول بزار این رو بپرسم ، آقا ما نفهمیدیم شما به روایات اعتقاد دارید یا خیر؟میگید اعتقاد ندارید بعدش برایمان روایت می آورید!!!
اگر به روایات اعتقاد پیدا کردید بگید که بسیار مهم است.

پاسخ های شبهات شما:

در مورد روایت زید ابن ارقم در صحیح مسلم:
اول اینکه این را بگویم که این فرد یکی از معروفترین نقل کننده های حدیث غدیر است، در لینک زیر هم توضیح داده شده است و هم منبع نقل شده است:
http://emamieh.com/index.php?option=com_...6:articles

و اما در رابطه با حدیث ثقلین بیان شده از او که شما ناقص آوردید و خود این حدیث ( کاملش) یکی از شبهاتی است که پاسخ داده شده است .
متن عربی حدیث همراه با معنی و تفسیر آن در لینک زیر(که شبهه ای در رابطه با آن ایجاد شده است) :
http://www.islamicecenter.com/ketaabkhaa...ni_11.html

این حدیث هم در صحیح مسلم نقل شده است:
صفحه اختصاصي حديث و آيات يَزيدُ بنُ حَيّانَ عَن زَيدِ بنِ أرقَمَ ـ بَعدَ ذِكرِ حَديثِ الثَّقَلَينِ ـ : إنّي تارِكٌ فيكُمُ الثَّقَلَينِ كتابَ اللّه‏ِ ... وأهلَ بَيتي ، فَقُلنا : مَن أهلُ بَيتِهِ ؟ نِساؤُهُ ؟ قالَ : لا ، وايمُ اللّه‏ِ ، إنَّ المَرأَةَ تَكونُ مَعَ الرَّجُلِ العَصرَ مِنَ الدَّهرِ ، ثُمَّ يُطَلِّقُها فَتَرجِعُ إلى أبيها وقَومِها . أهلُ بَيتِهِ أصلُهُ ، وعَصَبَتُهُ الذَّينَ حُرِمُوا الصَّدَقةَ بَعدَهُ حديث .(صحیح مسلم 47/1874/4 )

يزيد بن حيّان از زيد بن ارقم ـ پس از بيان حديث ثقلين : «من در ميان شما دو ثقل به يادگار مى‏نهم، كتاب خدا... و اهل بيتم» نقل مى‏كند كه: گفتيم: اهل بيت او چه كسانى هستند؟ زنانش؟ فرمود: نه به خدا سوگند، اى بسا زن چند صباحى با مرد زندگى مى‏كند و سپس مرد او را طلاق مى‏دهد و او به سوى پدر و قومش باز مى‏گردد. اهل بيت او (رسول خدا) ريشه او هستند و گروه او كسانى هستند كه پس از او صدقه بر آنها نارواست.

در مورد اینکه شما فرمودید عترت شامل چه کسانی است ، همسران جز عترتند یا خیر و سوالات دیگر باید بگم به لینک زیر مراجعه کنید(پاسخی کامل همراه با منبع وجود دارد) :
http://www.hawzah.org/FA/bookview.html?B...leID=24646

در رابطه با اون متنی که از نهج البلاغه که آورده بودید بایستی بگم که قبلا این سوال شما را بنده پاسخ دادم . همان پاسخی که در رابطه با دَعُوني وَ التَمِسُوا غَيري دادم.

«دَعُوني وَ التَمِسُوا غَيري فَإنّا مُستَقبِلُونَ أمراً لهُ وُجُوهٌ وَ ألوانٌ لاتَقُومُ لَهُ القُلُوبُ وَ لاتَثبُتُ عَلَيهِ العُقُولُ وَ إنَّ الآفاقَ قَد أغامَت وَ المَحَجَّةُ قَد تَنَکَّرَت. وَ اعلَمُوا أنّي إن أجَبتُکُم رَکِبتُ بِکُم ما أعلَمُ وَ لَم اُصغِ إلي قَولِ القائِلِ وَ عَتبِ العاتِبِ وَ إن تَرَکتُمُوني فَأنَا کَأحَدِکُم وَ لَعَلّي أسمَعُکُم و أطوَعُکُم لِمَن و لَّيتُمُوهُ أمرَکُم وَ أنَا لَکُم وَزيراً خَيرٌ لَکُم مِنّي أميراً»


در آخر باید بگم:
شما حدیث هایی نقل نمودید که شاید چند منبع داشته باشند. اما نمی دانم چرا به حدیث غدیر که در آنجا پیامبر امام علی علیه السلام جانشنین بعد از خود معرفی نمود را قبول ندارید و این جای تعجب دارد!!!!

این حرفها چیست که می گویید:
::::::::::::::واقعا که شرم بر تو باد..چقدر بیچاره ای عقاید خرافی ات را نتوانستی ثابت کنی...دروغ میبندی به بزرگان اهل اسلام..:::::::::::::::::


ما که تمام سوالها و شبهات را برایتان بررسی کردیم.ما که سوالات شما را بی جواب نگذاشتیم.


این بحثی را که می خواهم نقل کنم را داخل پرانتز بزارید تا بحث هم منحرف نشود :

بنده خودم با یک حدیثی روبرو شدم که من رو به تعجب واداشت و در رابطه باآن تحقیق نمودم که شاید نقل آن برایتان جالب باشد :

متن حدیث به همراه ترجمه آن :

20 - ثو : أبي ، عن علي ، عن أبيه ، عن النوفلي ، عن السكوني ، عن أبي عبدالله عليه السلام قال : قال رسول الله صلى الله عليه واله : سيأتي على امتي زمان تخبث فيه سرائرهم ، وتحسن فيه علانيتهم طمعا في الدنيا ، لا يريدون به ما عندالله عزوجل يكون أمرهم رياء لا يخالطه خوف ، يعمهم الله منه بعقاب فيدعونه دعاء الغريق فلا يستجاب لهم .
ثو : بهذا الاسناد قال : قال رسول الله صلى الله عليه واله : سيأتي زمان على امتي لا يبقى من القرآن إلا رسمه ، ولا من الاسلام إلا اسمه ، يسمون به وهم أبعد الناس منه ، مساجدهم عامرة ، وهي خراب من الهدى ، فقهاء ذلك الزمان شرفقهاء تحت ظل السماء ، منهم خرجت الفتنة وإليهم تعود .

و چگونه از آنها(علما) توقع ياری داشته باشم و در حاليكه پيامبر خدا (صلی الله عليه و آله و سلم) می فرمايد : زمانی بر أمتم می آید که از قرآن باقی نمی ماند مگر ظاهرش و از إسلام باقي نمی ماند مگر إسمش. خود را به آن می نامند درحاليکه دورترین کسان از آنند. مسجدهای آنان آباد است ولی خبری از هدایت در آن نيست . فقهای آن زمان بدترین فقهای روی زمين هستند فتنه از آنها خارج می شود و به خودشان نيز بازمی گردد.


این روایت در کتاب ایقان نیز نقل شده بود که گفته بود منظور از این علما نثل شده در حدیث علمای این زمان است که بر ضد ما عمل می نمایند.

و اما بحث در رابطه با حدیث:
خب همانطور که می بینید این روایت توسط به این ترتیب انتقال داده شده است : أبي ، عن علي ، عن أبيه ، عن النوفلي ، عن السكوني ، عن أبي عبدالله عليه السلام عن رسول الله صلى الله عليه واله و سلم.
اگر با علم رجال شناسی آگاه باشید می توانید با تحقیق کردن متوجه شوید که این حدیث معتبر می باشد و شکی هم در آن نیست.

خیلی خلاصه برایتان توضیح میدهم:
در روایت سیاتی آمده . «س» قبل از یاتی یعنی به زودی چنین اتفاقی می افتد.و سپس می بینیم که از پیامبر و بعد از امام حسین نقل شده است و منظور آن زمان زمان شهادت حضرت سیدالشهداء بوده است و مراد او از فقهأ شریح قاضی و امثال آن که بر وجوب قتل آن حضرت و حجر بن عدی و سعد بن جبیر و عمرو بن حمق خزائی فتوی دادند و مسجد مسجد معاویه بود و مسجدها در کوفه برای شکرانه قتل حضرت سیدالشهداء ساختند و خراب شده است کما اینکه امیرالمؤمنین بر مسجد ساختن معاویه طعن نوشت - سلمنا بر فرض اینکه این ازمنه باشد چه مربوط به دعوی و حقانیت باب است این خبر هم مانند سایر اخبار غیبیه است که خبر داده‏اند - مانند سلطنت بنی‏امیه - بنی‏مروان - بنی عباس و اتراک و خرابی کوفه - آب‏گرفتن بصره و غیر ذلک (مما لا تعد و لا تحصی) این حرفها نظیر قول آن شخص است که گفت منم آن دلاور شجاع که محمد خان .



پس لطفا توجه داشته باشید که یک حرف هم در روایات تاثیر دارند و می توان شبهه ای با آن ایجاد نمود بی حد.
به تازگی یک نفر فرقه ای با نام فرقه یمانی به وجود آورده است و با این حدیث علمای زمانه را بد خوانده و همه را به پیروی از خودش دعوت می کند و بنده حقیر مقاله هایی در باب رد او نوشتم و با طرفداران آنها مناظره داشتم و جوابی در برابر نداشتند.



وهابی :

خب مهدی خان..چرا این قدر روایت روایت میکنی؟؟! کمی خونسرد باش...!

یک سوال میخواهم بپرسم..اما دقیق جواب بده..

آیا شما احادیثی را که اهل سنت روایت کردند قبول دارید یا نه؟

جوابتان بله یا خیر باشد..همین..تا ان شاءالله ادامه بدهم..



شیعه:



بسم الله الرحمن الرحیم

سوال شما با بله یا نه پاسخ داده نمی شود.

یک نفر مثل ابوهریره هست که احادیث دروغین دارد که حتی خود عایشه به او اعتراض می کند.
یک نفر هم بوده است مثل محمد بن جریر طبری از راویان اهل سنت و راستگو بوده.


این از پاسخ
واما
وهابی ها به احادیث اعتقاد دارند و شما اگر اعتقاد ندارید مشکل خودتونه.اما فکر کنم دارید به احادیث نیز ایمان می آورید.


وهابی :

خب..چرا از جواب دادن طفره میروی!!

من پرسیدم..ایا احادیثی را که نزد اهل سنت متفق علیه هستند...قبول داری یا نه..

ابوهریره که احادیث صحیح را نقل کرده پیش شما دروغگو به حساب میاد!!

وطبری هم که به اسم اون داستانهای دروغ سر هم کردید ان دروغها پیش شما راست بر اورد شدند..سبحان الله عجب قومی هستید..

حالا وارد بحث احادیث نخواهم شد..اما به بن بست رسیدی به همین سادگی..

فقط جواب سوال را بده..

جواب..آره یا نه..

شیعه :

بسم الله الرحمن الرحیم

شما اینقدر کم اطلاع هستید و نوشته کپی می کنید که خودتون هم متوجه نمیشید.
مگه خودت نبودی یه جایی یک سری احادیث آورده بودی و گفته بودی نقل کننده ها مجهول هستند.یا اینکه جایی گفته بودی که اون نقل کننده دروغگو بوده.

حالا تو چگونه از من می خواهی که راحت بگم بلی یا خیر؟!در حالی که نقل کننده های دروغگو نیز وجود دارد.

یادت نرفته که خودتون گفتید عایشه ، ام المومنین است؟!یادتان نرفته؟
باشه ، پس برای حدیث هایی که عمر ، عایشه و ... ابوهریره را دروغگو نامیده اند چه حرفی دارید!!!!

:

عمر ابوهريره را سرزنش كرده و مي‌گويد: «نقل حديث از رسول خدا را رها مي‌كني، يا اينكه تو را به سرزمين دوس و يا قرده بفرستم».[كنز العمال، ج 5، ص 239، حديث شماره 4885.]

عمر به خاطر دروغ بستن ابوهريره به رسول خدا و افراط در نقل حديث از او، وي را تازيانه مي‌زد و مي‌گفت: «چقدر زياده‌گويي، تو را از دروغ بستن به رسول خدا باز مي‌دارم» و پس از آنكه او را شلاق زد و مجروح ساخت و هزار دينار از بيت المال را كه نزد او بود باز گرفت و رسوايش كرد. با سخنان بسيار تندي او را نكوهش كرد.[ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 3، ص 104.]

ابو هريره حديثي را روايت مي‌كند به اين مضمون كه، هر كسي در حال جنابت به صبح برسد آن روز را روزه نگيرد. وقتي اين صحبت به عايشه و حفصه رسيد، ابوهريره را تكذيب كردند و او نيز به خطاي خويش اعتراف نمود.[صحيح بخاري، حديث شماره 27.]

و مسلم نقل مي‌‌كند: «روزي عايشه در حجره‌اش در حال نماز نافله بود و در كنار حجرة عايشه ابوهريره مشغول نقل از رسول اكرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بود. هنگامي نماز عايشه تمام شد كه ابوهريره رفته بود. و عايشه گفت: (اگر مي‌ماند سخنش را رد مي‌كردم و او را سرزنش مي‌كردم».[صحيح مسلم، ج2 ، ص 358.]

ابن قتيبه در مورد ابوهريره مي‌گويد: عمر وعثمان و علي و عايشه او را جملگي دروغگو مي‌دانستند.[تأويل مختلف الحديث، ابن قتيبه، ص 27.]

عایشه(ام المومنین ) :قسم به خدا با ابو هريره در روايتش مخالفت مي کنم:
وأخرج الترمذي بسند صحيح عن عائشة أنها كانت تقول لأخيفن أبا هريرة فيمشي في نعل واحدة وكذا أخرجه بن أبي شيبة موقوفا وكأنها لم يبلغها النهي وقولها لأخيفن معناه لأفعلن فعلا يخالفه وقد اختلف في ضبطه فروى لأخالفن وهو أوضح في المراد(فتح الباري ج10 ص310)

وقتي سخن از ابوهريره به ميان آمد، حضرت علي (علیه السلام) فرمود: «همان! دروغگوترين مردمان» و در سخن ديگري فرمود: «كسي كه بيش از همة انسانها بر رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دروغ بست ابوهريره مي‌باشد.[ابوهريره، معد ابوريه، ص 125.] و در جاي ديگر مي‌فرمايد: «سخن ابوهريره را نمي‌پذيرم، و با او مخالفت مي‌كنم.»[تأويل مختلف الحديث، ابن قتيبه، ص 27.]


باز من دروغگویم !!!

وهابی :

جناب دانشمند!!
اول اینکه بگویم وارد بحث احادیث و دروغ بستنتان به اهل سنت نخواهم شد..البته فعلا..
خودت را به درو دیوار نزن..
چرا بیراهه میروی..جواب من را بده..

ایا احادیثی که نزد اهل سنت متفق علیه هستند را قبول داری یانه؟؟

متفق علیه..قبول داری یا نه ؟؟

شیعه :

اگر تو جایی باشی که افراد مشکوکند و در غذای افراد هم سم بریزند و غذا رو جلو خود بگذاردند آیا اول از سمی نبودن آن مطمئن می شید و یا اینکه غذا را سریع می خورید!!!

علم رجال شناسی و چندین علم حدیث شناسی برای تایید و رد احادیث به وجود آمده !!!
اگر صد بار دیگر هم چنین سوالی را بپرسید ، من هم این پاسخ را می دهم.چون پاسخ همین است.هر حدیثی را که نمی توان تایید کرد.اگر محدث سنی یا شیعه باشه ولی راستگو باشه ما می پذیریم در غیر اینصورت خیر.

من فقط اومدم یک آیه را نقل کنم و دیدم شما پیام دادید. آن آیه این بود:

وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ(الملک/10)
و مي‌گويند: «اگر ما گوش شنوا داشتيم يا تعقل مي‌کرديم، در ميان دوزخيان نبوديم!»

وهابی :

ببین شما نماینده اهل سنت نیستی که..هستی؟؟!

احادیثی هستند که نزد اهل سنت متفق علیه هستند..و این یعنی مورد اتفاق رجال حدیث و علمای اهل حدیث..خب؟

من از سوالم هدفی را دنبال میکنم..

حالا دوباره میپرسم ایا احادیثی که نزد اهل سنت صحیح هستند و بدون شک همه محدثین و علمای فن ان را قبول دارند ..شما انها را قبول داری یا نه؟؟؟

شیعه :

(متفق علیه) به حدیثى گفته مى شود که آنرا بخارى ومسلم هر دو روایت کرده باشند.

باز هم جوابم همان است.

نترس ، شما حدیثی اگر دارید بگویید . ما منطقی هستیم .

خدا لعنت کند من را اگر منطق را رعایت نکنم و اگر حرف شما صحیح باشد و بنده بخواهم آن را در کنم در صورتی که خود من می دانم حقیقت را دارید شما می گویید.اگر اینگونه باشم خدا من را لعنت کند.

خیالت راحت.

وهابی :

ببینید این روش درست نیست اصلا..شما هیچ جوابی ندارید بدهید..

اما از لابلای حرفتان میشود فهمید که شما به احادیث اهل سنت اعتقاد ندارید و انها را قبول ندارید..چه در مدح علی رضی الله عنه و چه خلفای دیگر و یا اصحاب رسول الله..

و اما من هم میگویم ..بنده هم روایات شما را قبول ندارم ..به همین سادگی

پس..

نمیشود برای اثبات اصول دین ان هم وقتی بخواهی ان را با کسی بحث کنی که هم مذهبت نباشد از روایات و احادیث استفاده کنی..

و این یعنی روایات و احادیث بین ما مشترک نیستند

میماند قران..اما همانطور که قبلا عرض کردم علمای شما قائل به تحریف قران هم شدند..

الان بنده ماندم که چگونه وبه چه روشی با شما در این موضوع بحث را ادامه بدهم..

اما همچنان بنده و البته اهل اسلام برای اثبات اصول دینمان به قران پایبند هستیم و اثبات اصول نیاز به تاویل ندارد..چون برای تاویل ان ناچار هستی دست به دامان روایات خودتان بشی..
و همانطور که عرض کردم روایات شما نزد اهل سنت اعتبار ندارند..



شیعه :

بسم الله الرحمن الرحیم

شما چون با روایات آشنایی ندارید شاید متوجه نمی شوید من چه می گویم.نقل کننده های دروغین وجود دارند.اگر شما حتی به من میگفتی از کتب اربعه برات حدیث بیاری قبول میکنید یا نه باز همین رو به شما می گفتم.چون خود مولف ها در کتاب هایشان نقل نموده اند.مانند علامه مجلسی مولف بحارالانوار که گفته است ممکن است در کتاب احادیث دروغ و اشتباه باشد و از آن مستدرک حتی تهیه شده است.

اصلا و به هیچ وجه اینگونه که شما می گویید نیست.بنده احادیث راستین اهل سنت را قبول دارم مگر نه از آنها برایتان روایت نمی آوردم و یا اینکه طبری محدث اهل سنت را یک فرد راستین معرفی نمی کردم.طبری تنها یکی از راستگویان است ، تعداد محدث راستین اهل سنت خیلی بیشتر از یک نفر است.

شما دلیل بیاور چرا حدیث ما را قبول نداری؟زیرا من گفتم که احادیث سنی را نیز اگر راست باشد قبول دارم.

خودتان می گویید و خودتان هم نتیجه می گیرید، آن هم نتیجه اشتباه.شما روی چه حسابی می گویید که اهل سنت هیچ کدام از روایات شیعی را قبول ندارند!!!
من خودم با فرد سنی به طور مستقیم ارتباط دارم ، اصلا دوستمه.نمیدونم چطور بگم.اون حتی محب اهل بیت هست!!!

شیعه :


می خواهید یک سوال هایی را وضع نمایید و از من بپرسید ، فکر کنم این روش خوبی باشد.

من خودم یک سوال دارم که شما اگر وهابی هستید ، فتوای زیر را می پذیرید یا خیر؟

. مرد بزرگسال با خوردن شير مَحرَم مى شود!!!


مى دانيم كه در قوانين حقوقى اسلام راههايى براى پيوند محرميّت بين زن ومرد وجود دارد كه از آن جمله شير دادن زن به فرزند غير خودش با شرايط خاصّ آن است، كه در كتب فقهى مطالب فراوانى در باره

آن آمده است.

امّا توجّه به يك نكته در اين موضوع حائز اهمّيّت است و آن شير خواره بودن طفل است، يعنى بايد نوزادى باشد كه شير غذاى اصلى وى باشد و به دفعات هم انجام شود (با شرايط و اوصافى كه در كتب فقهى فريقين بيان شده است).

بنا بر اين کیست که نداند اگر شير خوردن در دوران طفوليّت نباشد وسيله محرميّت نخواهد شد.

امّا با داستانى كه در اينجا مى خوانيد و صد در صد مخالف و متضادّ با مبانى فقهى دو گروه از مسلمانان يعنى تشيّع و تسنّن است چه بايد كرد؟

پس از نزول آيه چهارم و پنجم سوره أحزاب كه در آن خداوند پسر خوانده را همانند فرزند واقعى ندانسته و فرمان مى دهد كه آنان را فرزندان پدران خودشان بدانيد و بايد حريم شرعى را رعايت كنيد، مسلم و أبو داود ونسائى و ابن ماجه ودارمى وبيهقى ومالك وأحمد و طبرانى وديگران از عائشه نقل كرده اند كه گفت: زنى بنام سهله دختر سهل خدمت پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آمد وگفت: اى رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) سالم فرزند خوانده أبو حذيفه است كه در خانه ما است، و من با سر برهنه و بدون پوشش در برابرش ظاهر مى شوم، احساس مى كنم ابو حذيفه اينگونه دوست ندارد و ناراحت مى شود، چكار كنم؟

رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: ازپستانت به او شير بده تا مشكل حل شود، عرض كرد: او مردى بزرگ وداراى ريش ومحاسن است چگونه او را شير دهم؟ پيامبر لبخندى زد وفرمود: مى دانم او خرد سال نيست بلكه

مردى بزرگ و داراى ريش و محاسن است، او را شير بده با تو محرم شود و آنچه در ذهن أبو حذيفه است پاك مى شود.
سهله از خدمت پيامبر رفت و باز هم خدمت آن حضرت آمد وگفت: او را شير دادم و خيال أبو خذيفه را راحت كردم.


نکته: (حضرت رسول فرمودند: گر حدیثی از من برایتان آوردند و خلاف قرآن بود آن را به دیوار بزنید)

[تصویر: 1317978933_1-fatva-vahabiat.jpg]





ابن حزم و داود ظاهرى تحت عنوان «مذهب عائشه» مى گويند: اگر مردى بزرگسال از پستان زنى شير بنوشد حكم طفلى راخواهد داشت كه از پستانش شير نوشيده است.

بنا بر اين همانگونه كه آن طفل محرم آن زن است مرد بزرگسال هم محرم مى شود.



تأييد شافعى وفتواى او:

شافعى نيز اين حديث را پذيرفته است زيرا وى پس از نقل آن و طرح سؤالاتى پيرامون آن مى گويد: بنا بر نقل أمّ السلمه اين فرمايش رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مخصوص همان يك نفر يعنى سالم مولى أبو حذيفه خواهد بود، چون شير دادنى كه موجب محرميّت مى شود در باره طفل شير خواره است كه لاأقل بايد پنج نوبت و بدون فاصله از پستان زنى شير بنوشد و افراد بزرگتر از اين قاعده خارج هستند.كتاب الأمّ: 5/30.

همانطور که می بینید پذیرش چنین مطلبی برای شافعی ثقیل است و از طرفی دیگر باید حدیث را بپذیرد فلذا چاره ای جز این نمی ماند که بگوید این حکم خاص ان شخص بوده است.

[تصویر: 1317978993_2-fatva-vahabiat.jpg]


نقد اين حديث وفتواهاى پس از آن :

از مطالب گذشته دو مطلب وسخن متضاد استفاده مى شود:
1 ـ شرط محرم شدن، شير نوشيدن طفل از زنى غير از مادر خودش است كه لااقل بايد پنج نوبت پشت سر هم و بدون فاصله و خوردن شير يا چيز ديگرى در بين دفعات شير خوارى باشد.
2 ـ مرد بزرگسال نيز باشير خوردن محرم مى شود.

آيا عقل و عرف مى تواند سخن دوّم را به عنوان دستور وحكم شرع تلقّى نموده و به آن عمل نمايد؟
آيا وجود اينگونه روايات و داستانهاموجب سر در گمى دوستان و طعنه زدن بيگانگان نمى شود؟


شما پاسخی برای این کار دارید؟

متن عربی به همراه منبع فتوا:
أخرج مسلم في صحيحه - واللفظ له - ، وأبو داود والنسائي وابن ماجة والدارمي والبيهقي في سننهم ، ومالك في الموطأ ، وأحمد في المسند والطبراني في الكبير وغيرهم ، عن عائشة ، قالت : جاءت سهلة بنت سهيل إلى النبي صلى الله عليه وسلم فقالت : يا رسول الله ، إني أرى في وجه أبي حذيفة من دخول سالم ( وهو حليفه ). فقال النبي صلى الله عليه وسلم : أرضعيه. فقالت : وكيف أرضعه وهو رجل كبير ؟ ! فتبسم رسول الله صلى الله عليه وسلم وقال : قد علمت أنه رجل كبير. صحيح مسلم 2 / 1076 الرضاع ، ب 7 ح 1453 ( ستة أحاديث)، سنن أبي داود 2 / 223 ح 2061، صححه الألباني في صحيح سنن أبي داود 2 / 388 ح 1815، سنن النسائي 6 / 413 - 415 ح 3319 - 3325، صححه الألباني في صحيح سنن النسائي 2 / 698 ح 3112 - 3118، سنن ابن ماجة 1 / 625 ح 1943، صححه الألباني في صحيح سنن ابن ماجة 1 / 328 ح 1579، سنن الدارمي 2 / 158، الموطأ ، ص 323 ح 1284، مسند أحمد بن حنبل 6 / 201 ، 255 ، 271، السنن الكبرى 7 / 459 ، 460، المعجم الكبير للطبراني 24 / 289 - 292 ح 737 - 742 .

وهابی :

سلام علیکم..

مهدی شما مگر عالم به غیب هستید؟! که میگویید بنده با روایات آشنایی ندارم!!

اول اینکه شما جواب بنده را باید با بله یا خیر میدادید..که به دلایلی این کار را نکردید!
شما فرمودید که بعضی از احادیث ما را قبول دارید..(سبحان الله)!
کدام احادیث را قبول دارید جناب مهدی؟؟
همان احادیثی که به نفع شما باشد واز ان بخواهید حقانیت خودتان را ثابت کنید..آیا غیر از این است؟؟

اما شما از احادیث ما نمیتوانید هیچ چیزی را ثابت کنید..
دلیل داریم برای ادعایمان..

اولین دلیل ما مسئله اجتهاد علما می باشد که با این استدلال شما کاملا در تضاد است..

همه می دانند که به جز مسلک اخباری که تمام احادیث و اخبار را بدون اجتهاد قبول می‌کنند و معتقد به صحیح بودن همه آنها هستند
(که البته در اشتباهند) در مقابل مکتب اصولی قرار دارد که به اجتهاد و بررسی احادیث مختلف می‌پردازند و حتی خود شما نیز دارای مکتبی اصولی هستید و علمایتان در حوزه‌ها مشغول تدریس و بررسی اخبار هستند و به عالمان خود درجه اجتهاد می‌دهند (توسط مجتهدی دیگر) و تمامی اخبار کتب خود را نیز قبول ندارید..

از آن طرف.. ما یعنی اهل سنت رسول الله نیز دارای اجتهاد هستیم و در فروع دین نیز دارای چهار امام هستیم(مالک، ابوحنیفه، شافعی و احمد بن حنبل) ..

پس موضوع اجتهاد منحصر به هر دو طرف ماجراست. و اصلا معنای اجتهاد یعنی اینکه از میان احادیث صحیح و ضعیف، احادیث صحیح را بیرون بکشید، که اینکار را با بررسی سند حدیث (علم الرجال) و متن حدیث و موارد دیگر تشخیص احادیث انجام می دهند..
چونکه شما هر حدیثی که بخوانید مطمئن باشید که به احتمال قوی حدیث ضد آن نیز موجود است..
همینطور احادیث جعلی فراوانی که توسط یهودیان یا مسیحیان یا افراد غالی و دشمنان اسلام وارد کتب شیعه یا سنی شده اند پس می‌بایست احادیث مختلف را بررسی نمود..

ادامه دارد اگر خدا بخواهد..لطفا صبور باش

شیعه :

بسم الله الرحمن الرحیم

دوباره میگم خودتون رو نمی خواد خسته کنید و آدرس صفحه ای رو که کپی میکنی بدید کافیه ، آدرس نوشته ها در این صفحه است:
http://dc346.4shared.com/doc/rpenTzJu/preview.html
ما صبوریم تا بقیه نوشته هاش رو بردارید و برامون کپی کنید!!!

در هر صورت

مگر کسانی هم که احادیث را رد می کنند علم غیب دارند!!!!
کاملا معلومه شما نسبت به روایات ناآگاهید.
اگر می خواهید بهتون اثبات می کنم.از طریق پست هایی که خودتون دادید!!!

آقا حدیثی که معتبر باشه ، از لحاظ من و شما دیگه نداره.شما حدیث بیار اگر معتبر بود من دیگه آخه چطوری میتونم ردش کنم؟!
مثلا من برات حدیث غدیر بیارم شما هر کاری کنید نمی تونید اون حدیث رو زیر سوال ببری.اگر دروغ میگم برو کتاب الغدیر رو بگیر و منابع رو نگاه کن.

اجتهاد تنها این معنی که شما را گفتید را نمی رساند( کشیدن حدیث های راستین از حدیث ها نیست ) !!!
واژه اجتهاد ازماده «جَهد» گرفته شده است و در لغت به معناي سعي و تلاش و كوشش آمده است.
توضیحات بیشتر در این لینک:
http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page...&UID=36900

خداوکیلی دیگه حرفی نداری ، اگه می خوای استاد یا بزرگ وهابی خودتان را دعوت کنید تا جواب های من را بدهد!!!!
البته اگر جوابی دارد!!!

حجت و راهنمایی های من بر شما کامل شده است ، انتخاب با شماست. من میگویم اگر حرف ، سوال و یا شبهه ای که باعث مشغولیت فکر شما شده است را بین کنید تا من پاسخ بدهم.اما لطفا پاسخی را که می دهم پذیرا باشید و اگر درست بود مذهب راستین را انتخاب کنید.

وهابی :

ای بابا..شما که جواب بنده را ندادید در هیچ موردی..توی سفسطه و مغالطه که استاد هستید..

اگر جوابی نداری..اشکال نداره اما حاشیه رفتن هات بی مورد هست..

حالا اگر بخواهم بحث را منحرف کنم و به ان امامت دروغین نپردازم..در چند لحظه هزار تا موضوع باز میکنم..

اما هدف اینجا رسوا کردن عقیده دروغین امامت بود که از زیر بحث فرار کردی..!

هر وقت خواستم بحث منحرف نشود..سریع رفتی سراغ موضوع دیگری مثل نقل احادیث جعلی و نسبت دادن انها به اهل سنت..

خب حالا میخوای چقدر روایت توهین امیز به اصحاب و اهل بیت و حسن و حسین و فاطمه و خود پیامبر از کتابهایتان نقل قول کنم؟؟؟

باور کن کاری ندارد..اما هدف بنده اینجا بحث در باره عقیده بی اساس امامت بود..زبانمان مو در اورد اینقدر گفتیم از قران عقیده ات را ثابت کن..!

اما ... صم بكم عم..
در ادامه هر چقدر خواستم بهت بفهمانم که برایمناظره با اهل سنت باید دنبال چیز مشترکی بگردی که مثلا قران هست که ان هم نیست چون علمایتان قائل به تحریف قران هم هستند..
اما تو گوشت نرفت..باز رفتی سراغ روایات!!

هر چه هم نقل قول کردم گفتی که کپی!!! مثلا تو رفتی از کتاب رضا میرزائی( http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=36900) کپی کردی من باید بگویم که کپی کردی؟ که چی بشه؟؟
حالا این به کنار ..در ادامه همین مطلب جناب رضا میرزائی امده((همان گونه که در اجتهاد مشروع اشاره شد، شکی نیست که هرکسی نمی­تواند به اجتهاد و استنباط احکام شرعی از منابع آن اقدام کند، بلکه برای این منظور باید مثل همه حوزه­های تخصصیِ علمی، شخص دارای شرایط تخصصی لازم باشد. شرایط لازم برای اجتهاد را می­توان در چهار محور کلی زیر دسته بندی و خلاصه کرد:
1- آشنایی با مدارک و منابع شریعت؛ 2- آشنایی با مقاصد شریعت و مقتضیات زمان و مکان؛ 3- آشنایی با مبادی و ابزار فهم شریعت؛ 4- آشنایی با آفات فهم شریعت.))
خب منظور بنده هم این بود که همین شرایط برای عالمان اهل سنت هم موجود است..و این یعنی نظر شما در مورد احادیث اهل سنت برای ما مهم نیست چون همچین اشخاصی با این شرایط داریم که انها را تایید کرده اند..و در ادامه میخواستم بگویم که پس احادیث و روایات بین ما مشترک نیستند..حالا هی شما بگو من برخی را قبول دارم که اصلا مهم نیست برای ما نظر شما و اما ما اصلا روایات شما را قبول نداریم که ان هم برای شما مهم نیست..اما مهم برای هر دو طرف باید قران باشد..ان هم به شرطی که شما هم مثل علمایتان قائل به تحریف ان نباشید!!

من ماندم که چگونه با تو بحث کنم..وظیفه تو اینجا دفاع از عقیده ات هست نه چیز دیگر و همینطور وظیفه من..

به هر حال..دوباره عرض میکنم اگر قبول کردی که از قران عقیده ات را ثابت کنی من در خدمت هستم..اما غیر ان را به باطل بودن عقیده ات نسبت به امامت تعبیر میکنیم..


شیعه :



بسم الله الرحمن الرحیم

انسانی که دروغ بگه دیگه هر کاری از اون بر می یاد.
شما فکر کنم فردی هستید که اگر واقعیت رو هم ببینید ، اون رو رد می کنید.

بهتر نیست جای اینکه بگی:
تو هیچی حالیت نیست ، تو نادانی ، تو سفسطه میکنی ، تو مغلطه می کنی و .... بیای و سوالاتت رو بپرسی.کدوم سوالت بی جواب مونده!!!!
آقا بهت بگم که اینا فایده نداره .اگر سوال داری بپرس ، اگر جوابی برای سوالام داری بده.اگر نه همین جا بگو که به کثیف بودن وهابیت رسیدی.

شما دارید مراء می کنید ؟و هیچ پاسخی برای کسی که مراء می کند وجود ندارد.

آقا هزار بار گفتم سوال دارید بگید.من هرچی سوال دیدم جواب دادم اما من سوالات زیادی دادم و جوابی نگرفتم!!!!
آخریش هم ، همین در مورد فتوای کثیف وهابی ها بود که جوابی نگرفتم

شما به من می گید::::::::
هر چه هم نقل قول کردم گفتی که کپی!!! مثلا تو رفتی از کتاب رضا میرزائی( http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=36900) کپی کردی من باید بگویم که کپی کردی؟ که چی بشه؟؟ :::::::::::::

مگر من لینک رو نذاشتم براتون . پس من کجا کپی کردم و آدرس رو ذکر نکردم.

وهابی :

سلام علیکم..

والله که از جواب دادن عاجزید..البته منظور بنده شما نیستید..علمایتان را میگویم..تو به جای خود!

..این همه سوال که علمای اهل اسلام از شیعیان پرسیدند را در این چند صفحه پرسیدم اما فقط سفسطه کردید..البته باز هم عرض میکنم شما را نمیگویم چون شما مقلد هستی ..علمایتان را میگویم..که اجازه تحقیق به شما نداده اند..!!

خواستی جواب بدی..یک بار دیگه سوالات من را یکی یکی کپی کن و جوابشان را بده..اگه توان جواب دادن داشتی..

سوالات هنوز سر جایشان هستند..اما سفسطه نکن..

و در مورد امامت و خاصتا امات علی هم اگر ایه ای در قران به روشنی سه اصل دیگر پیدا کرده که احتیاج به روایت نداشته باشد من همینجا تسلیم خواهم شد و شیعه میشوم..گردنم از مو باریکتر..

اما ما را ملزم به قول علمایتان نکنید..همانطور که ما شما را ملزم به اقوال علمایمان نمیکنیم..

فقط قران..بسم الله..


شیعه :



بسم المهیمن

حرف های شما من را یاد یک داستان انداخت.
داستانی که چند یهودی بزرگ به پیش پیامبر می آیندو پیامبر به تمام سوالات آنها پاسخ می دهد و آنها متوجه می شوند که راه دیگری ندارند می گویند : چه کسی قرآن را بر تو نازل کرده است و او می گوید جبرئیل.آنها می گویند گر ميكائيل به نزد تو مي‌آمد و پيام خدا را مي‌آورد، ما به تو ايمان مي‌آورديم زيرا او فرشته رحمت است ولي جبرئيل فرشته عذاب است و او دشمن ماست. پس به خاطر همین ما به تو ایمان نمی آوریم.

یا داستان ساده ای :
یک فردی می گوید که خدا رو اگر به من نشون بدید و من ببینم به او ایمان می آورم. و هرچه به او می گوییم که تمام کرات و نظمی که در زمین و جهان وجود دارد نشان وجود خداوند است و یا اینکه خود نشانه ای از وجود خداوند هستی ولی او باز می گوید : نه خیر ، من تا خدا را نبینم به او ایمان نمی آورم.

حالا شده قضیه شما که می دونی اسم امام علی علیه السلام هیچ جای قرآن مستقیم ذکر نشده - ولی روایاتی که ایشان را مربوط به آیات قرآنی می کند را قبول ندارید - ولی می آیی می گویی که هرجا به من نشان دادی نوشته علی ، من ایمان می یارم و شیعه میشم
!!!!

حتما این بحث را بخوانید :

سوالی توسط شیعه از وهابی که جوابی برای آن نقل نشد !!!!

من یک شبهه ای ایجاد می کنم و دوست دارم پاسخم رو فقط از قرآن بدی نه از هیچ جای دیگه ای!!!

و اما سوال:
من خود اگر یهودی بودم و به شما می گفتم بایستی مانند ما یهودی ها نماز بخوانید زیرا:

1- ما یهودی ها زمانی قبل از شما نماز می خواندیم و در بین شما نمازی وجود نداشت . آیا اثباتی هم که در کتاب حود شما یعنی قرآن ذکر شدهاین آیه است:
وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ لَا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ وَبِالْوَالِدَينِ إِحْسَانًا وَذِي الْقُرْبَى وَالْيتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ ثُمَّ تَوَلَّيتُمْ إِلَّا قَلِيلًا مِنْكُمْ وَأَنْتُمْ مُعْرِضُونَ(البقرة/83)
و (به ياد آوريد) زماني را که از بني اسرائيل پيمان گرفتيم که جز خداوند يگانه را پرستش نکنيد؛ و به پدر و مادر و نزديکان و يتيمان و بينوايان نيکي کنيد؛ و به مردم نيک بگوييد؛ نماز را برپا داريد؛ و زکات بدهيد. سپس (با اينکه پيمان بسته بوديد) همه شما -جز عده کمي- سرپيچي کرديد؛ و (از وفاي به پيمان خود) روي‌گردان شديد.

و همچنین این آیه: وَلَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَبَعَثْنَا مِنْهُمُ اثْنَي عَشَرَ نَقِيبًا وَقَالَ اللَّهُ إِنِّي مَعَكُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلَاةَ وَآتَيتُمُ الزَّكَاةَ وَآمَنْتُمْ بِرُسُلِي وَعَزَّرْتُمُوهُمْ وَأَقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا لَأُكَفِّرَنَّ عَنْكُمْ سَيئَاتِكُمْ وَلَأُدْخِلَنَّكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ فَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِيلِ(المائدة/12)
خدا از بني اسرائيل پيمان گرفت. و از آنها، دوازده نقيب [= سرپرست‌] برانگيختيم. و خداوند (به آنها) گفت: «من با شما هستم! اگر نماز را برپا داريد، و زکات را بپردازيد، و به رسولان من ايمان بياوريد و آنها را ياري کنيد، و به خدا قرض الحسن بدهيد [= در راه او، به نيازمندان کمک کنيد]،

2- در 63 جای قرآن درباره صلاه صحبت شده است ولی احکامی یا دستوری بر روش خواندن آن ذکر نشده است.ولی دو بار ذکر شده که یهودیان نیز می خواندند پس بایستی به روش ما نماز بخوانید.


پس مسلمانان باید مانند ما یهودیان نماز بخوانند زیرا احاکمی در باب خواندن نماز در قرآن ذکر نشده ولی گفته شده که یهودیان نماز می خواندند.

با پاسخ این سوال منظورم را متوجه می شوید.
پاسخ شما نسبت به این سوال چیست؟
آقا مهدی مرحبا...

خیلی خوشمان آمد!!!!!!!!!!

معلومه که بعضی جاها کم اوردن این برادران ملعون وهابی!!!!!!!!!!!!!!!!!

موفق باشین دوست عزیز اجرتون با خدا
صفحه: 1 2 3
آدرس های مرجع