۱۲/دی/۹۰, ۲۰:۰۶
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
متن مناظره من حقیر با یکی از وهابیها
این متن مناظره ای که می خواهم قرار بدهم از بحثی توسط یکی از اعضا شروع شد که در یک سایتی قرار داه بود (forum) با چنین متنی :
::::::::::::::::::::::::::::
با توجه به:
اتفاقاتی که توی کشورهای مختلف افتاده و داره میفته
تبلیغات غربی ها در مورد 2012
روایات و احادیث در مورد اخرالزمان و شرایط ظهور
به نظرتون ظهور نزدیک؟
دوست دارید نزدیک باشه؟
هرکی هرنظری داره بگه
ممنون
اللهم عجل لولیک الفرج
:::::::::::::::::::::::::
و سپس یک سری مباحث پیش آمده بود تا اینکه یک فرد وهابی که هنوز نگفته بود وهابیه ، بحثی رو ایجاد کرد و امام مهدی را زیر سوال برد و کسی جواب نمی داد.یک پیامی در تاپیک مستند the arrived قرار داده بودند که گفتند بیایید جواب یک سری افراد را بدهید چون دارند شبهه ایجاد می کنند و ممکنه تاثیرشون رو بزارند.
من هم رفتم و بحث از آنجا شروع شد.
ابتدا بحث را با روایات داشتم جواب می دادم که قبول نداشت و گفت امام مهدی جز امامت است ، و امامت جز صاول که هیچ حرفی از آن نشده ....
همچنین ایشان می گفت در کتاب های خودتان مانند کتاب های الغیه نعمانی و طوسی و الارشاد شیخ مفید امام مهدی را زیر سوال بردند !!!! و برای جای تعجب بود که دقیقا این کتاب ها ، معتبر ترین کتاب هایی بود که می شد وجود امام مهدی را اثبات کرد و با آوردن احادیثی که تولد امام زمان را اثبات می کرد جواب ایشان رادادم. (اگر خوسایتد این قسمت ها را ینز در اینجا قرار دهم در همین تاپیک ذکر نمایید)
مباحث اولی زیاد جالب نیستند و کاربرد زیادی ندارد. مبحث را از آنجایی که در مورد آیات متشابه است می گذارم . مباحث طولانی هستند برای همین سعی می کنم کمی آنها را کوتاه نمایم تا از خواندن مبحث ها خسته نشوید.
ایشان در این بحث می فرمایند آیاتی وجود دارد به صورت متشابه که یک سری برای فتنه گری های خودشان آن را به نفع خودشان معنی و تفسیر می کنند . و می خواهند اثبات نمایند که ما شیعیان هم به اینصورت عمل می کنیم و اصول امامت را از آن آیات متشابه به نفع خود معنی و تفسیر کرده ایم !!!!
پروردگار مان چه زیبا در مورد این گروه که برای اثبات عقایدشان دنبال متشابهات هستند فرموده:
( فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ )
(برای فتنهانگیزی و تأویل (نادرست) به دنبال متشابهات میافتند)
ابن منظور در لسان العرب میگوید:
الحکم، الحکیم هر دو به معنای حاکم و قاضی هستند، حکیم فعیل به معنای فاعل است یا کسی که اشیاء را محکم میگرداند. در این صورت فعیل به معنای مُفعِِل خواهد بود. در وصف قرآن در حدیث آمده است که:
( و هو الذکر الحکیم ) یعنی به نفع شما یا ضرر شما داور است، یا اينكه کتابی است که در آن اختلاف و نگرانی وجود ندارد..
در حدیث ابن عباس آمده: (من سورههای مفصل قرآنرا در زمان پیامبر میخواندم). منظورش سورههایي ميباشد که چیزی از آنها نسخ نشده است..
گفته میشود: محکم برای چیزی استعمال میشود که متشابه نباشد، زیرا که خود، معنا را بیان کرده و نیازی به دیگری ندارد. عرب میگوید: (حکَمت) ، (أحکمت) و (حکَّمت) به معنای آنرا باز داشتم و برگرداندم...
اصمعی میگوید: (اصل الحکومة) به معنای بازداشتن کسی از ظلم و ستم است. میگوید: (حَکَمة اللجام) نیز به همین معنا است چون چارپا را باز میدارد..
مادهي شبه: الشِّبه، الشبَه و الشبیه: به معنای مثل و نمونه، و جمع آنها اشباه است. از همین باب است عبارات: اشتبه علیَّ (امر بر من دو پهلو شد)، تشابه الشیئان (دو چیز با هم شباهت پیدا کردند). اشتبها: هر کدام از آن دو به صاحبش شباهت پيدا كردند.
در قرآن نیز آمده:
﴿مُشْتَبِهًا وَغَيْرَ مُتَشَابِه﴾
یعنی: (گاه) شبيه به يكديگر، و (گاه) بی شباهت!
وقتی میگویند: المشتبهات من الأمور: یعنی مسایل مشکل و مبهم و همانند. در حدیث حذیفه: فتنهای ذکر شده است با عنوان: (تشَبِّه مقبلة وتبين مدبرة) شمر میگوید: معنای این حدیث این است که اگر فتنه پیش آمد بر مردم دو رویه و مبهم میشود و مردم آنرا بر صورت حق میبینند تا اينكه وارد آن میشوند و دنبالهرو چیزهایی از آن میشوند که برایشان حلال نیست. وقتی که فتنه از بین رفت و سپری شد، واقعیت امر آشکار میشود پس کسی که داخل آن فتنه شده میداند که بر راه اشتباه بوده است.
(الشبه) نیز بمعنای دو پهلو بودن و التباس است. (امور مشتبهة ومشَبِّهة) یعنی امورات نامعلومی که همدیگر را مشتبه میکنند. شبَّه علیه: یعنی کار را بر او قاطی كرد. در حدیث در وصف قرآن آمده است:
(آمنوا بمتشابهه واعملوا بمحکمه)
(به متشابه آن ایمان بیاورید و به محکم آن عمل نمایید)
متشابه: یعنی آنچه معنایش از لفظش گرفته نشده باشد و آن بر دو نوع است:
1-در صوتی که به آیات محکم ارجاع داده شود، معنایش فهمیده میشود.
2-هیچ راهی برای شناخت حقیقی آن وجود ندارد و شخص دنبالهرو آن، قصدش فتنه بوده، زیرا امکان ندارد به معنایی دست یابد که روانش را تسکین دهد.
راغب اصفهانی در (مفردات الفاظ القرآن) میگوید: (محکم یعنی آنچه که از لحاظ لفظی و معنا، شبههای متعرض آن نمیشود. و متشابه یعنی آنچه که تفسیر کردنش به دلیل شباهت به غیر، یا از جهت لفظ یا از جهت معنا دشوار باشد. فقهاء میگویند: متشابه آن است که ظاهر آن از معنا و مقصودش خبر نمیدهد)
از مجموع این مطالب روشن میشود که معنای محکم پیرامون منع و محکم کاری است، لذا سخن یا لفظ محکم یعنی: گفتار یا لفظ متقنی است که در مشخص کردن معنا قابل اختلاف نیست و شبهه و نگرانی و دشواری بدان راه ندارد یا اينكه معنایش با غیر در نميآمیزد و همچنین منسوخ نیستند. بدین خاطر لفظ محکم را بر هر آنچه که به خودی خود واضح و در فهم معنایش بینیاز از دیگر آیات باشد، اطلاق شده است..
این تعریف محکم است اما بر خلاف آن، متشابه آن است که معنایش پیرامون دشواری و درهم آمیختن ناشی از تشابه بین چند امر مختلف میباشد که بدون ارجاع به غیر منظور آیات از ظواهر لفظ غیر قابل فهم است...
آیات محکم در قرآن عموما به سه روش وارد شدهاند: عام،مطلق و مقید..
عام؛ در این فرمودهي الله آمده است: ( الر كِتَابٌ أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ ) (هود / 1)
(کتابی است که آیات آن استحکام یافته، سپس از جانب حکیمی آگاه به روشنی بیان شده است)
طبق این آیه.. آیات قرآن همگی محکم هستند بدین معنی که در صورتی که اگر آیات قرآن به همدیگر ارجاع داده شوند همگی به دلیل روشنیِ معنا، محکم خواهند بود، لذا به این اعتبار کتاب خدا کلاً محکم است. .
این به لحاظ اجمال و کلیت بود. اما به لحاظ تخصیص و تفصیل، برخی از موارد محکم که عام هستند چه بسا به طور مطلقی ذکر میشوند و در تبیین و بیان معنا و مقصود نیازمند توضیحات دیگر آیات نیستند و قسمتی از آیات هم برای فهم معنایش نیاز به آیات محکم مطلق دارد تا بدان ارجاع داده شود و معنایش معتبر شناخته شود این قسم از آیات محکم را محکم به قید میگویند.
اما آيات محکم به مطلقي در این فرمودهي الهی وارد شده که:
( هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ..) (آل عمران / 7)
محکم در این آیه در مقابل متشابه قرار دارد، متشابهی که ظنی و محتمل چند معنا ميباشد یا اينكه اصلاً راهی برای فهم معنایش وجود ندارد؛ و مرجع هر کدام از این دو قول در خصوص متشابه، یک اصل واحد است و آن متشابهی است که روشی برای درک معنایش وجود ندارد جز با ارجاع آن به سوی الله، پس اگر هر دو نوع (اخیر) را به خدا ارجاع دادیم منظور و مقصود هر دو روشن میشود و این در برابر محکم قرار دارد، چرا که محکم آن است که معنایش مشخص، قطعی، بدون ظن و بدون احتمال معانی مختلف باشد، در غیر این صورت معنای دیگری به خود میگیرد و این خلاف مراد آیه است.
خلاصه اینکه دوست من ...! آیات محکمات همان نص قرآنی و قطعی الدلالهاي است كه غیر قابل اختلاط یا گمان و شک و شبیه بودن معنا به معنای دیگري میباشند. بر همین اساس، آیات محکم (ام) و مرجع دیگر آیات برای توضیح و رفع اشکال هستند و برای فهم معنای آن نیازی به مراجعهي آیات دیگر و روایات و نظریات ندارند...
زیرا به خودی خود معلوم و اصطلاحاً به عنوان تفسیر برای دیگری قرار میگیرند، یعنی غیر این آیات در فهم معنا به محکمات ارجاع داده میشوند در حالی كه خود محکمات به چیزی برگردانده نمیشوند. بنابراین، آیات محکمات تنها منبع و مصدر برای تأسیس اصول دین میباشند..
و آیات متشابه همانا نصوص قرآنی ظنی الدلاله هستند که در بردارندهي بیش از یک معنا ميباشند و تکیه بر آن گونه آیات برای تأسیس اصول دین راه و شیوه فرقههای گمراه است. و بزرگترین اصل و علامت تشخیص آنان ميباشد، زیرا ادلهي اصول مذهبشان نیازمند آیات محکم است و خود واضح و روشن نیستند..
بنابراین دوست عزیز هر دینی که بر ادلهي ظنی متشابه پایهریزی شده باشد، دینی است باطل و مایهي یقین برای پیروانش نیست. فِرَقها و طوائف مختلف نیز همین حکم را دارند.
پاسخ شیعه در تاپیک بعدی
( الر كِتَابٌ أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ ) (هود / 1)
(کتابی است که آیات آن استحکام یافته، سپس از جانب حکیمی آگاه به روشنی بیان شده است)
:::::::::::::::::::::
ترجمه بهتر
:::::::::::::::::::::
الر، اين کتابي است که آياتش استحکام يافته؛ سپس تشريح شده و از نزد خداوند حکيم و آگاه (نازل گرديده) است!::::::::::::::::::
زیرا من لدن حكيم خبير - كلمه حكيم يكي از اسماي حسناي الهي و از صفات فعل او است كه از محكم كاري او در صنع عالم خبر ميدهد .
و همچنين است نام خبير كه دلالت ميكند بر اينكه خداي تعالي به جزئيات احوال موجودات و امور هستي و مصالح آنها با خبر است ، و اگر احكام آيات و تفصيل آنها را به حكيم بودن خدا و خبير بودنش نسبت داده به خاطر مناسبتي است كه بين آن دو وجود دارد .
لفظ ثم در جمله ثم فصلت براي اين آمده كه بعديت به حسب ترتيب را برساند نه بعديت زماني را ، چون تقدم و تاخر زماني بين معاني مختلف به حسب اصليت و فرعيت يا اجمال و تفصيل معنا ندارد ، ( و نميشود گفت : معاني قرآن اول اصلي و يا اجمالي بوده بعد از مدتي فرعي و يا تفصيلي شده ، لا جرم كلمه ثم تنها در اين صدد است كه همان نكتهاي را كه مشروحا گذشت افاده نموده بفهماند فروع و تفاصيل قرآن از اصولي و آن اصول از اصل واحدي منشا گرفته است ) .
با اين بيان نكتهاي ديگر نيز روشن ميشود ، و آن نادرستي معنايي است كه بعضي از مفسرين براي آيه كرده و گفتهاند : معنايش اين است كه آيات قرآني ، محكم و غير قابل نسخ هستند و مانند ساير كتب آسماني و شرايع ديگر انبياء نيست كه هر يك بعد از مدتي نسخ شدند .
و در معناي جمله ثم فصلت گفتهاند : يعني با بيان حلال و حرام و ساير احكام تفصيل داده شده است .
ودر آخر تمام سعیتان را می کنید که اثبات کنید اصل دین در حالی مورد پذیرش قرار می گیرد که به صورت محکم در قرآن آمده است نه متشابه و من به شما می گویم که ابتدا اگر فرض كنيم كه اين آيه از آيات متشابه است آنوقت تمامي آيات قرآن متشابه ميشود ، ديگر جا ندارد كه آيات را به دو قسم ، محكم و متشابه تقسيم كند ، و بفرمايد : هن ام الكتاب و اخر متشابهات و ديگر جمله : هن ام الكتاب دردي را دوا نخواهد كرد ، براي اين كه فرض كرديم خودش هم متشابه است .
و نيز ، ديگر آيه شريفه : كتاب فصلت آياته قرآنا عربيا لقوميعلمون بشيرا و نذيرا معناي صحيحي نخواهد داشت .
و نيز احتجاج خداي عزوجل در آيه شريفه : ا فلا يتدبرون القرآن و لو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا ، عليه آنهايي كه در آيات قرآن تدبر نميكنند احتجاجي صحيح نميبود .
و همچنين آيات ديگر كه قرآن را هدايت ، نور ، تبيان ، بيان ، مبين ، ذكر و امثال آن توصيف كرده ، معناي صحيحي نخواهد داشت .
علاوه بر اينكه هر كس آيات قرآن را از اول تا آخر مورد دقت قرار دهد ، هيچ شكي نميكند در اينكه حتي يك آيه از آن ، بدون مدلول و معنا ( بطوري كه خواننده هيچ معنايي از آن نفهمد ) وجود ندارد ، بلكه تمامي آيات آن ، ناطق به مدلول خود هست ، حال يا مانند آيات محكم ناطق به يك مدلول و معنا است ، بطوري كه هيچ عارف به كلامي در آن شك نميكند و يا مانند آيات متشابه كه بين چند معنا مشتبه است و با صراحت ميدانيم كه يكي از آن معاني مراد است .
چيزي كه هست اين است كه خواننده در اينكه كداميك از آن معاني مقصود است شك و ترديد ميكند ، و ميدانيم آن معناي واحدي كه مقصود خداي تعالي است ، لابد بيگانه از اصول مسلمه در قرآن ، از قبيل : وجود صانع و يگانگي او، بعثت انبيا تشريع احكام ، معاد و ... نيست ، بلكه موافق با آن اصول است ، و آن اصول هم همان معنا را نتيجه ميدهد ، و در فرض مساله ، مرجع ما همان اصول است ، كه بايد به وسيله آنها آن معناي حق را از ميان ساير معاني معين كنيم .
پس قرآن خودش مفسر خويش است و بعضي از آياتش اصل و مرجع براي بعضي ديگر است .
و آنگاه اگر اهل نظر بعد از توجه به اين مطالب به آيه مورد بحث كه ميفرمايد : منه آيات محكمات هن ام الكتاب و اخر متشابهات برخورد كند ، ديگر هيچ شكي نميكند در اينكه مراد از كلمه محكمات آياتي است كه متضمن اصول مسلمهاي از قرآن است و مراد از كلمه متشابهات آياتي است كه معاني آنها به وسيله آيات دسته قبل روشن ميگردد .
خواهي گفت : كسي در رجوع فروع به اصول ، حرفي ندارد ، البته همه ميدانيم وقتي اصول متفرقهاي در قرآن هست ، و در مقابل فروعي هم در قرآن متفرق است ، اين فروع بايد به آن اصول برگردد ، ليكن اين باعث نميشود كه فروع متشابه ناميده شود ، و شما بايد توضيح دهيد كه چرا قرآن آنها را متشابه خوانده است ؟ .
و همچنین اینکه در تفسیر آیه 7 آل عمران شما می فرمایید که :
:::::::::::::::::::متشابه، یک اصل واحد است و آن متشابهی است که روشی برای درک معنایش وجود ندارد جز با ارجاع آن به سوی الله:::::::::::::::::
لطفا آیه 7 آل عمران را به طور کامل مطالعه نمایید:
هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيغٌ فَيتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ وَمَا يعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَمَا يذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ(آل عمران/7)
او کسي است که اين کتاب (آسماني) را بر تو نازل کرد، که قسمتي از آن، آيات «محکم» [= صريح و روشن] است؛ که اساس اين کتاب ميباشد؛ (و هر گونه پيچيدگي در آيات ديگر، با مراجعه به اينها، برطرف ميگردد.) و قسمتي از آن، «متشابه» است [= آياتي که به خاطر بالا بودن سطح مطلب و جهات ديگر، در نگاه اول، احتمالات مختلفي در آن ميرود؛ ولي با توجه به آيات محکم، تفسير آنها آشکار ميگردد.] اما آنها که در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند، تا فتنهانگيزي کنند (و مردم را گمراه سازند)؛ و تفسير (نادرستي) براي آن ميطلبند؛ در حالي که تفسير آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نميدانند. (آنها که به دنبال فهم و درک اسرار همه آيات قرآن در پرتو علم و دانش الهي) ميگويند: «ما به همه آن ايمان آورديم؛ همه از طرف پروردگار ماست.» و جز صاحبان عقل، متذکر نميشوند (و اين حقيقت را درک نميکنند).
من نمی دونم شما چطوری آیات رو تفسیر کرده اید ، در حالی که خود آیه را حتی نخوانده اید!!!!!!!!!!!
در آیه آمده الله و الراسخون فی العلم . و این یعنی اینکه به غیر از خدا ، راسخان در علم تاویل آیات را نمی دانند.
علاوه بر اينكه اگر واو مذكور عاطفه باشد ، و مراد اين باشد كه تنها خدا و راسخين در علم تاويل كتاب را ميدانند در اين صورت يكي از راسخين در علم رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلّم) محسوب ميشود چون آن حضرت افضل همه اين طايفه است ، و چگونه ممكن است قرآن كريم بر قلب مباركش نازل بشود ، و او آيات متشابهش را نفهمد ، و بگويد چه بفهمم و چه نفهمم به همه ايمان دارم ، چون همهاش از ناحيه خدا است .
و از سوي ديگر يكي از عادتهاي قرآن اين است كه وقتي ميخواهد امت اسلام و يا جماعتي را كه رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) هم در بين آنها است توصيف كند ، نخست به صورت خاص ، آن حضرت را ذكر كرده و سپس ساير افراد را جداگانه بيان ميكند تا رعايت شرافت و عظمت او را كرده باشد ، و بعد از ذكر آن جناب آنگاه نام امت و يا آن جماعت را ميبرد مانند اين آيه كه ميفرمايد : آمن الرسول بما انزل اليه من ربه و المؤمنون و آيه : ثم انزل الله سكينته علي رسوله و علي المؤمنين و آيه : لكن الرسول و الذين آمنوا معه و آيه : و هذا النبي و الذين آمنوا معه .
و آيات ديگر از اين قبيل هست كه قبل از ذكر نام امت ، نام آن جناب را ذكر ميكند .
و با اين حال اگر مراد از جمله : و الراسخون في العلم اين باشد كه راسخون در علم به تاويل قرآن دانا هستند - و با در نظر گرفتن اينكه رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلّم) بطور قطع يكي از آنان است - جا داشت همانطور كه گفتيم بفرمايد : و ما يعلم تاويله الا الله و رسوله و الراسخون في العلم چون گفتيم عادت قرآن بر اين است كه هر جا بخواهد مطلبي مشترك ميان امت و رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلّم) را ذكر كند نام رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلّم) را جداگانه ذكر ميكند و اينجا ذكر نكرده ، اگر چه ممكن است كسي در پاسخ ما بگويد : از آنجا كه صدر آيه كه ميفرمايد : هو الذي انزل عليك الكتاب ... دلالت داشت بر اينكه آن جناب عالم به كتاب هست ، ديگر حاجت نبوده دوباره نام آن حضرت را به خصوص ذكر كند .
پس تا اينجا معلوم شد كه رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلّم) جزء راسخين در علم - كه بعضي آيات را ميفهمند و بعضي را نميفهمند - نيست ، در نتيجه ظاهر آيه اين ميشود كه علم به تاويل منحصرا از آن خداي تعالي است ، و اين انحصار منافات با استثناي آنجناب ندارد ، همچنان كه آياتي از قرآن علم غيب را منحصر در خداي تعالي ميكند ، و در عين حال در آيه : عالم الغيب فلا يظهر علي غيبه احدا الا من ارتضي من رسول بعضي از رسولان را استثنا مينمايد .
در اين آيه نيز منافات ندارد كه بفرمايد راسخين در علم ميگويند : چه آيه اي را بفهميم و چه نفهميم به همه قرآن ايمان داريم .
و در آيات ديگر بفرمايد : همين راسخين در علم كه چنين سخني دارند به تاويل قرآن دانا هستند ، براي اينكه آيه مورد بحث شاني از شؤون راسخين در علم را بيان ميكند ، و آن اين است كه همين دانايان به تاويل با اينكه عالم به حقيقت قرآن و تاويل آياتش هستند ، مع ذلك اگر احيانا در جايي دچار شبهه شدند توقف ميكنند ، زيرا بر خلاف آنهايي كه در دل انحراف دارند ، اينان در مقابل خداي تعالي تسليم هستند .
و الراسخون في العلم يقولون آمنا به كل من عند ربنا .
كلمه رسوخ به معناي ثبوت و استحكام است ، و اين كه راسخين در علم را ، مقابل آنهايي قرار داده كه در دل انحراف و كژي دارند ، و نيز اين كه راسخين در علم را چنين معرفي كرده كه ميگويند همه قرآن از ناحيه پروردگارمان است ، دلالت ميكند بر تماميت تعريف آنان ، و ميفهماند كه راسخين در علم آنچنان علمي به خدا و آياتش دارند كه آميخته با ذرهاي شك و شبهه نيست در نتيجه علمي كه به محكمات دارند هرگز دستخوش تزلزل نميشود ، و به آن محكمات ايمان دارند ، و عمل هم ميكنند ، و چون به آيهاي از آيات متشابه بر ميخورند ، آن تشابه نيز اضطراب و تزلزلي در علم راسخشان پديد نميآورد ، بلكه به آن نيز ايمان دارند ، و در عمل كردن به آن توقف و احتياط ميكنند .
و در اين كه فرمود : ميگويند همهاش از ناحيه پروردگارمان است ، هم دليل ، ذكر شده و هم نتيجه ، چون از ناحيه خدا بودن محكم و متشابه باعث ميشود كه به هر دو قسمت ايمان داشته باشند ، و روشن بودن آيات محكم باعث ميشود كه به آن عمل هم بكنند ، و روشن نبودن متشابه باعث ميشود كه تنها در مرحله عمل توقف كنند ، نه اين كه آن را رد كنند ، چون ايمان دارند كه آن نيز از ناحيه خدا است ، چيزي كه هست جايز نيست به آن عمل كنند براي اينكه عمل به آن مخالفت با آيات محكم است ، و اين عينا همان ارجاع متشابه به محكم است .
پس جمله : كل من عند ربنا به منزله دليل براي هر دو معنا است ، هم براي ايمان آوردن به تمام قرآن ، و هم براي عمل كردن به محكم و توقف نمودن در متشابه ، و به عبارت ديگر ، هم دليل است براي ايمان و عمل در محكم ، و هم دليل است بر ايمان داشتن به تنهايي نسبت به متشابه و ارجاع آن به محكم .
و جاي ديگر ميفرمايد : و ما يذكر الا اولوا الالباب .
پس معلوم ميشود اولوا الالباب همان كساني هستند كه انابه دارند .
ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا و هب لنامن لدنك رحمة انك انت الوهاب .
اين درخواست يكي از آثار رسوخ و ثبات آنان در علم است ، كه چون خدا را آنطور كه بايد شناختند يقين كردند كه از ناحيه خود مالك هيچ چيز نيستند ، و مالكيت ، منحصر در خداي عزوجل است ، و چون چنين ايماني دارند در هر حال اين ترس را دارند كه خدا دلهايشان را بعد از رسوخ علم منحرف سازد ، لذا به پروردگار خود پناه ميبرند و درخواست ميكنند كه پروردگارا دلهاي ما را بعد از آنكه هدايتمان كردي منحرف مساز ، و از ناحيه خود رحمتي به ما ببخشاي ، تا نعمت رسوخ در علم براي ما باقي بماند ، و ما را در سير بر صراط مستقيم هدايت ، كمك كند ، و در سلوك در مراتب قرب ، يارمان باشد .
ممكن است بپرسيد چرا بعد از اين درخواست ( پروردگارا دلهاي ما را منحرف مساز ) ، درخواست رحمت كردند ؟ جوابش اين است كه منحرف نكردن دلها مستلزم آن نيست كه رسوخ در علم را هميشه داشته باشند ، زيرا ممكن است دلهايشان را منحرف نكند ، ولي علم را از دلهايشان بگيرد ، و در نتيجه افرادي باشند پا در هوا ، نه علمي داشته باشند تا سعادت يابند ، و نه انحرافي تا كه داراي شقاوت گردند ، بلكه در حال جهل و استضعاف همواره بمانند ، در حالي كه احتياج ضروري و مبرم به علم داشته باشند ، ( مانند بيشتر ملل مستضعف دنياي امروز كه در اثر نفوذ استعمار در فرهنگ و اقتصادشان نميتوانند قد علم نموده ، به استقلال فرهنگي حوائج خود را برطرف سازند مترجم ) .
علاوه بر اين كه احتياج اين طايفه تنها بقاي رسوخ و نفوذ در علم نيست ، بلكه آنان در طريقي قدم برميدارند كه به انواعي از رحمت نيازمندند ، انواعي كه جز خدا كسي نه ، از آنها اطلاع دارد و نه ميتواند بشمارد ، خود آنان هم آنطور كه بايد اطلاع ندارند ، و ليكن بطور اجمال ميدانند كه بقايشان در اين حالت ، يعني حالت رسوخ در علم شرايط بيشماري دارد ، كه حصول آنها به دست خداي تعالي است و دليل بر اين گفتار ما دنباله كلام خود آنان است ، كه ميگويند : ربنا انك جامع الناس ليوم لا ريب فيه ... چون در گفتار قبليشان يعني همين آيه مورد بحث نخست به خدا پناه بردند از اين كه انحراف و زيغ وارد در دلهايشان شود ، و در نتيجه رسوخ در علم را از دلهايشان بربايد .
سپس در جمله وهب لنا من لدنك رحمة انك انت الوهاب ، درخواست ريزش رحمت او را ميكردند تا حيات قلوبشان ادامه يابد ، و اگر كلمه رحمت را نكرده و بدون الف و لام آوردند ، و آنگاه آن را به وصف من لدنك توصيف نمودند ، براي اين بود كه گفتيم : خود آنان هم بطور مفصل اطلاعي از آن شرايط ندارند ، و نميدانند كه آن رحمت چه طور بايد باشد ، تنها اين را ميدانند كه اگر رحمتي از پروردگارشان شامل حالشان نشود ، و اگر آن رحمت از ناحيه خداي عزوجل نباشد ، هيچ يك از حوائجشان برآورده نگشته ، و هيچ امري از ايشان به سامان نميرسد .
و اگر در پناه بردن ، تنها به خدا پناه بردند ، و در درخواست رحمت هم تنها رحمت او را درخواست كردند ، براي اين بود كه چنين افرادي ايمان دارند به اين كه تمامي ملك صرفا از آن خدا است ، و اسباب ظاهري هيچ چيزشان از خودشان نيست .
ربنا انك جامع الناس ليوم لا ريب فيه ، ان الله لا يخلف الميعاد اين سخن از راسخين در علم به منزله تعليلي است كه علت سؤال رحمت خود را بيان
ترجمة الميزان ج : 3ص :47
ميكنند ، چون علم دارند به اينكه اقامه نظام خلقت و دعوتهاي ديني و تلاش انسان در مسير وجودش همه مقدمه است براي جمع شدن در روز قيامت ، روزي كه هيچ چيزي به جز رحمت خدا به درد نميخورد ، و جز رحمت او ياوري نيست .
چنانكه خداي سبحان فرموده : ان يوم الفصل ميقاتهم اجمعين ، يوم لا يغني مولي عن مولي شيئا ، و لا هم ينصرون ، الا من رحم الله .
و به همين جهت بود كه راسخين در علم ، رحمت پروردگار خود را درخواست نموده ، تعيين و تشخيص نوع آن را به خود خدا واگذار كردند ، تا رحمتي را شامل حال آنان كند كه برايشان سودمند باشد .
و در كلام خود روز قيامت را به اين صفت توصيف كردند كه روزي است كه در وقوع آن شكي نيست ، تا به اين وسيله ، كمال اهتمام خود و اصرار در سؤال را موجه سازند ، و همين توصيفشان را هم با جمله : ان الله لا يخلف الميعاد تعليل كردند ، براي اين كه گفتيم كه : اين گفتار سخن راسخين در علم است ، و علم به چيزي در دلي رسوخ نميكند و ريشهدار نميشود ، مگر اين كه علم به علت آن نيز رسوخ كند ، و علت شك نداشتن آنان در وقوع روز قيامت اين است كه خدا به وقوع آن وعده داده ، و به همين جهت وقتي گفتند : ليوم لا ريب فيه دنبالش گفتند : براي اين كه خدا خلف وعده نميكند .
نظير اين وجه در كلام ديگرشان هم آمده است ، و آن اين است كه وقتي گفتند : وهب لنا من لدنك رحمة دنبالش علت آن را ذكر كردند كه انك انت الوهاب پس وهاب بودن خدا موجب ميشود كه آنان درخواست رحمت كنند و اگر علاوه بر كاف خطاب انك كلمه انت را هم آوردند ، براي اين بود كه خبر ان را منحصر كنند ، و در نتيجه جمله : من لدنك را تعليل كنند و بگويند اگر از تو خواستيم كه از ناحيه خودت رحمتي به ما ارزاني بداري ، براي اين بود كه ما به جز تو وهاب و بخشندهاي سراغ نداريم .
و باز نظير اين وجه در گفتار ديگرشان جريان مييابد كه بعد از آن كه گفتند : ربنا لا تزغ قلوبنا چيزي گفتند كه به منزله علت آن درخواست است ، و آن اين بود كه گفتند : بعد اذ هديتنا كه معناي مجموع اين دو جمله چنين ميشود : پروردگارا قلوب ما را مبتلا به زيغ و انحراف مفرما ، آخر تو ما را هدايت كردهاي .
و همچنين در جمله : آمنا به كه دنبالش گفتند : كل من عند ربنا و اين دو جمله نيز از همين قبيل است ، و معناي مجموعش اين است كه راسخين در علم ميگويند ما به آن ايمان داريم براي اين كه همه قرآن از ناحيه پروردگار ما است .
پس اين طايفه مردمي هستند كه به پروردگار خود ايمان آورده ، و بر ايمان خود استواري به خرج دادند ، در نتيجه خداي سبحان هم هدايتشان كرد ، و عقولشان را تكميل فرمود ، و نتيجه كمال عقلشان ، اين شد كه سخني جز با داشتن علم ، نگويند ، و عملي جز با علم به صحت آن، انجام ندهند ، و به همين جهت خداي عزوجل ايشان را راسخين در علم ناميد و به كنيه اولوا الالباب ياد كرد .
خواننده گرامي اگر در تعريفهائي كه خداي تعالي از اولوا الالباب نموده دقت فرمايد ، خواهد ديد كه درست همان كساني هستند كه نشانيهاي آنان در آيات زير آمده : و الذين اجتنبوا الطاغوت ان يعبدوها و انابوا الي الله ، لهم البشري ، فبشر عبادي الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه ، اولئك الذين هديهم الله و اولئك هم اولوا الالباب .
كه در اين آيات ايشان را بداشتن چند نشاني تعريف كرده : اول داشتن ايمان ، دوم پيروي از بهترين سخن ، سوم انابه و رجوع به خداي سبحان ، و اگر به آيه مورد بحث مراجعه كني خواهي ديد كه در آن راسخين در علم را هم به همين اوصاف توصيف فرموده است .
حال ببينيم التفات از ضمير خطاب به غايب در آيه ، چه نكتهاي را ميرساند ؟ و چرا راسخين در علم كه خدا را مخاطب قرار داده و ميگفتند : پروردگارا تو مردم را در روزي كه شكي در آن نيست جمع خواهي كرد در آخر آيه خداي تعالي را غايب فرض نموده و گفتند : خدا خلف وعده نميكند ؟ .
جهتش اين است كه وعده نامبرده اختصاص به راسخين در علم ندارد ، بلكه هم براي آنان وعده است وهم براي ديگران ، و بدين جهت مناسب بود كه به جاي ربنا ( و نسبت دادن رب بخصوص خود ) كلمه الله را بياورند ، چون الوهيت حكمي عام دارد ، كه شامل همه چيز ميشود .
نتیجه گیری : راسخان نیز از علم معنى متشابهات آگاهند ، نه تنها خداوند و پیامبر!!!!
ضمنا بحث در رابطه با متشابه گسترده تر از این حد می باشد و شما اندکی را نقل نمودید و متاسفانه در بین راه کج رفتید و با عقیده خود از آن برداشت کردید!!!!
باز این جمله را ذکر می نمایم که قرآن خود مفسر خود است و تنها راسخون وخدا علم به این دارند که چگونه تفسیر نمایند.
حال راسخان را اگر تفسیر نماییم به چه کسانی خواهیم رسید؟!!!!
سلام علیکم
متن مناظره من حقیر با یکی از وهابیها
این متن مناظره ای که می خواهم قرار بدهم از بحثی توسط یکی از اعضا شروع شد که در یک سایتی قرار داه بود (forum) با چنین متنی :
::::::::::::::::::::::::::::
با توجه به:
اتفاقاتی که توی کشورهای مختلف افتاده و داره میفته
تبلیغات غربی ها در مورد 2012
روایات و احادیث در مورد اخرالزمان و شرایط ظهور
به نظرتون ظهور نزدیک؟
دوست دارید نزدیک باشه؟
هرکی هرنظری داره بگه
ممنون
اللهم عجل لولیک الفرج
:::::::::::::::::::::::::
و سپس یک سری مباحث پیش آمده بود تا اینکه یک فرد وهابی که هنوز نگفته بود وهابیه ، بحثی رو ایجاد کرد و امام مهدی را زیر سوال برد و کسی جواب نمی داد.یک پیامی در تاپیک مستند the arrived قرار داده بودند که گفتند بیایید جواب یک سری افراد را بدهید چون دارند شبهه ایجاد می کنند و ممکنه تاثیرشون رو بزارند.
من هم رفتم و بحث از آنجا شروع شد.
ابتدا بحث را با روایات داشتم جواب می دادم که قبول نداشت و گفت امام مهدی جز امامت است ، و امامت جز صاول که هیچ حرفی از آن نشده ....
همچنین ایشان می گفت در کتاب های خودتان مانند کتاب های الغیه نعمانی و طوسی و الارشاد شیخ مفید امام مهدی را زیر سوال بردند !!!! و برای جای تعجب بود که دقیقا این کتاب ها ، معتبر ترین کتاب هایی بود که می شد وجود امام مهدی را اثبات کرد و با آوردن احادیثی که تولد امام زمان را اثبات می کرد جواب ایشان رادادم. (اگر خوسایتد این قسمت ها را ینز در اینجا قرار دهم در همین تاپیک ذکر نمایید)
مباحث اولی زیاد جالب نیستند و کاربرد زیادی ندارد. مبحث را از آنجایی که در مورد آیات متشابه است می گذارم . مباحث طولانی هستند برای همین سعی می کنم کمی آنها را کوتاه نمایم تا از خواندن مبحث ها خسته نشوید.
ایشان در این بحث می فرمایند آیاتی وجود دارد به صورت متشابه که یک سری برای فتنه گری های خودشان آن را به نفع خودشان معنی و تفسیر می کنند . و می خواهند اثبات نمایند که ما شیعیان هم به اینصورت عمل می کنیم و اصول امامت را از آن آیات متشابه به نفع خود معنی و تفسیر کرده ایم !!!!
وهابی :
حالا من شما را راهنمایی میکنم شاید فرجی شد و منظور بنده را فهمیدید!! پروردگار مان چه زیبا در مورد این گروه که برای اثبات عقایدشان دنبال متشابهات هستند فرموده:
( فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ )
(برای فتنهانگیزی و تأویل (نادرست) به دنبال متشابهات میافتند)
ابن منظور در لسان العرب میگوید:
الحکم، الحکیم هر دو به معنای حاکم و قاضی هستند، حکیم فعیل به معنای فاعل است یا کسی که اشیاء را محکم میگرداند. در این صورت فعیل به معنای مُفعِِل خواهد بود. در وصف قرآن در حدیث آمده است که:
( و هو الذکر الحکیم ) یعنی به نفع شما یا ضرر شما داور است، یا اينكه کتابی است که در آن اختلاف و نگرانی وجود ندارد..
در حدیث ابن عباس آمده: (من سورههای مفصل قرآنرا در زمان پیامبر میخواندم). منظورش سورههایي ميباشد که چیزی از آنها نسخ نشده است..
گفته میشود: محکم برای چیزی استعمال میشود که متشابه نباشد، زیرا که خود، معنا را بیان کرده و نیازی به دیگری ندارد. عرب میگوید: (حکَمت) ، (أحکمت) و (حکَّمت) به معنای آنرا باز داشتم و برگرداندم...
اصمعی میگوید: (اصل الحکومة) به معنای بازداشتن کسی از ظلم و ستم است. میگوید: (حَکَمة اللجام) نیز به همین معنا است چون چارپا را باز میدارد..
مادهي شبه: الشِّبه، الشبَه و الشبیه: به معنای مثل و نمونه، و جمع آنها اشباه است. از همین باب است عبارات: اشتبه علیَّ (امر بر من دو پهلو شد)، تشابه الشیئان (دو چیز با هم شباهت پیدا کردند). اشتبها: هر کدام از آن دو به صاحبش شباهت پيدا كردند.
در قرآن نیز آمده:
﴿مُشْتَبِهًا وَغَيْرَ مُتَشَابِه﴾
یعنی: (گاه) شبيه به يكديگر، و (گاه) بی شباهت!
وقتی میگویند: المشتبهات من الأمور: یعنی مسایل مشکل و مبهم و همانند. در حدیث حذیفه: فتنهای ذکر شده است با عنوان: (تشَبِّه مقبلة وتبين مدبرة) شمر میگوید: معنای این حدیث این است که اگر فتنه پیش آمد بر مردم دو رویه و مبهم میشود و مردم آنرا بر صورت حق میبینند تا اينكه وارد آن میشوند و دنبالهرو چیزهایی از آن میشوند که برایشان حلال نیست. وقتی که فتنه از بین رفت و سپری شد، واقعیت امر آشکار میشود پس کسی که داخل آن فتنه شده میداند که بر راه اشتباه بوده است.
(الشبه) نیز بمعنای دو پهلو بودن و التباس است. (امور مشتبهة ومشَبِّهة) یعنی امورات نامعلومی که همدیگر را مشتبه میکنند. شبَّه علیه: یعنی کار را بر او قاطی كرد. در حدیث در وصف قرآن آمده است:
(آمنوا بمتشابهه واعملوا بمحکمه)
(به متشابه آن ایمان بیاورید و به محکم آن عمل نمایید)
متشابه: یعنی آنچه معنایش از لفظش گرفته نشده باشد و آن بر دو نوع است:
1-در صوتی که به آیات محکم ارجاع داده شود، معنایش فهمیده میشود.
2-هیچ راهی برای شناخت حقیقی آن وجود ندارد و شخص دنبالهرو آن، قصدش فتنه بوده، زیرا امکان ندارد به معنایی دست یابد که روانش را تسکین دهد.
راغب اصفهانی در (مفردات الفاظ القرآن) میگوید: (محکم یعنی آنچه که از لحاظ لفظی و معنا، شبههای متعرض آن نمیشود. و متشابه یعنی آنچه که تفسیر کردنش به دلیل شباهت به غیر، یا از جهت لفظ یا از جهت معنا دشوار باشد. فقهاء میگویند: متشابه آن است که ظاهر آن از معنا و مقصودش خبر نمیدهد)
از مجموع این مطالب روشن میشود که معنای محکم پیرامون منع و محکم کاری است، لذا سخن یا لفظ محکم یعنی: گفتار یا لفظ متقنی است که در مشخص کردن معنا قابل اختلاف نیست و شبهه و نگرانی و دشواری بدان راه ندارد یا اينكه معنایش با غیر در نميآمیزد و همچنین منسوخ نیستند. بدین خاطر لفظ محکم را بر هر آنچه که به خودی خود واضح و در فهم معنایش بینیاز از دیگر آیات باشد، اطلاق شده است..
این تعریف محکم است اما بر خلاف آن، متشابه آن است که معنایش پیرامون دشواری و درهم آمیختن ناشی از تشابه بین چند امر مختلف میباشد که بدون ارجاع به غیر منظور آیات از ظواهر لفظ غیر قابل فهم است...
آیات محکم در قرآن عموما به سه روش وارد شدهاند: عام،مطلق و مقید..
عام؛ در این فرمودهي الله آمده است: ( الر كِتَابٌ أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ ) (هود / 1)
(کتابی است که آیات آن استحکام یافته، سپس از جانب حکیمی آگاه به روشنی بیان شده است)
طبق این آیه.. آیات قرآن همگی محکم هستند بدین معنی که در صورتی که اگر آیات قرآن به همدیگر ارجاع داده شوند همگی به دلیل روشنیِ معنا، محکم خواهند بود، لذا به این اعتبار کتاب خدا کلاً محکم است. .
این به لحاظ اجمال و کلیت بود. اما به لحاظ تخصیص و تفصیل، برخی از موارد محکم که عام هستند چه بسا به طور مطلقی ذکر میشوند و در تبیین و بیان معنا و مقصود نیازمند توضیحات دیگر آیات نیستند و قسمتی از آیات هم برای فهم معنایش نیاز به آیات محکم مطلق دارد تا بدان ارجاع داده شود و معنایش معتبر شناخته شود این قسم از آیات محکم را محکم به قید میگویند.
اما آيات محکم به مطلقي در این فرمودهي الهی وارد شده که:
( هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ..) (آل عمران / 7)
محکم در این آیه در مقابل متشابه قرار دارد، متشابهی که ظنی و محتمل چند معنا ميباشد یا اينكه اصلاً راهی برای فهم معنایش وجود ندارد؛ و مرجع هر کدام از این دو قول در خصوص متشابه، یک اصل واحد است و آن متشابهی است که روشی برای درک معنایش وجود ندارد جز با ارجاع آن به سوی الله، پس اگر هر دو نوع (اخیر) را به خدا ارجاع دادیم منظور و مقصود هر دو روشن میشود و این در برابر محکم قرار دارد، چرا که محکم آن است که معنایش مشخص، قطعی، بدون ظن و بدون احتمال معانی مختلف باشد، در غیر این صورت معنای دیگری به خود میگیرد و این خلاف مراد آیه است.
خلاصه اینکه دوست من ...! آیات محکمات همان نص قرآنی و قطعی الدلالهاي است كه غیر قابل اختلاط یا گمان و شک و شبیه بودن معنا به معنای دیگري میباشند. بر همین اساس، آیات محکم (ام) و مرجع دیگر آیات برای توضیح و رفع اشکال هستند و برای فهم معنای آن نیازی به مراجعهي آیات دیگر و روایات و نظریات ندارند...
زیرا به خودی خود معلوم و اصطلاحاً به عنوان تفسیر برای دیگری قرار میگیرند، یعنی غیر این آیات در فهم معنا به محکمات ارجاع داده میشوند در حالی كه خود محکمات به چیزی برگردانده نمیشوند. بنابراین، آیات محکمات تنها منبع و مصدر برای تأسیس اصول دین میباشند..
و آیات متشابه همانا نصوص قرآنی ظنی الدلاله هستند که در بردارندهي بیش از یک معنا ميباشند و تکیه بر آن گونه آیات برای تأسیس اصول دین راه و شیوه فرقههای گمراه است. و بزرگترین اصل و علامت تشخیص آنان ميباشد، زیرا ادلهي اصول مذهبشان نیازمند آیات محکم است و خود واضح و روشن نیستند..
بنابراین دوست عزیز هر دینی که بر ادلهي ظنی متشابه پایهریزی شده باشد، دینی است باطل و مایهي یقین برای پیروانش نیست. فِرَقها و طوائف مختلف نیز همین حکم را دارند.
پاسخ شیعه در تاپیک بعدی
شیعه :
ترجمه شما::::::::::::::( الر كِتَابٌ أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ ) (هود / 1)
(کتابی است که آیات آن استحکام یافته، سپس از جانب حکیمی آگاه به روشنی بیان شده است)
:::::::::::::::::::::
ترجمه بهتر
:::::::::::::::::::::
الر، اين کتابي است که آياتش استحکام يافته؛ سپس تشريح شده و از نزد خداوند حکيم و آگاه (نازل گرديده) است!::::::::::::::::::
زیرا من لدن حكيم خبير - كلمه حكيم يكي از اسماي حسناي الهي و از صفات فعل او است كه از محكم كاري او در صنع عالم خبر ميدهد .
و همچنين است نام خبير كه دلالت ميكند بر اينكه خداي تعالي به جزئيات احوال موجودات و امور هستي و مصالح آنها با خبر است ، و اگر احكام آيات و تفصيل آنها را به حكيم بودن خدا و خبير بودنش نسبت داده به خاطر مناسبتي است كه بين آن دو وجود دارد .
لفظ ثم در جمله ثم فصلت براي اين آمده كه بعديت به حسب ترتيب را برساند نه بعديت زماني را ، چون تقدم و تاخر زماني بين معاني مختلف به حسب اصليت و فرعيت يا اجمال و تفصيل معنا ندارد ، ( و نميشود گفت : معاني قرآن اول اصلي و يا اجمالي بوده بعد از مدتي فرعي و يا تفصيلي شده ، لا جرم كلمه ثم تنها در اين صدد است كه همان نكتهاي را كه مشروحا گذشت افاده نموده بفهماند فروع و تفاصيل قرآن از اصولي و آن اصول از اصل واحدي منشا گرفته است ) .
با اين بيان نكتهاي ديگر نيز روشن ميشود ، و آن نادرستي معنايي است كه بعضي از مفسرين براي آيه كرده و گفتهاند : معنايش اين است كه آيات قرآني ، محكم و غير قابل نسخ هستند و مانند ساير كتب آسماني و شرايع ديگر انبياء نيست كه هر يك بعد از مدتي نسخ شدند .
و در معناي جمله ثم فصلت گفتهاند : يعني با بيان حلال و حرام و ساير احكام تفصيل داده شده است .
ودر آخر تمام سعیتان را می کنید که اثبات کنید اصل دین در حالی مورد پذیرش قرار می گیرد که به صورت محکم در قرآن آمده است نه متشابه و من به شما می گویم که ابتدا اگر فرض كنيم كه اين آيه از آيات متشابه است آنوقت تمامي آيات قرآن متشابه ميشود ، ديگر جا ندارد كه آيات را به دو قسم ، محكم و متشابه تقسيم كند ، و بفرمايد : هن ام الكتاب و اخر متشابهات و ديگر جمله : هن ام الكتاب دردي را دوا نخواهد كرد ، براي اين كه فرض كرديم خودش هم متشابه است .
و نيز ، ديگر آيه شريفه : كتاب فصلت آياته قرآنا عربيا لقوميعلمون بشيرا و نذيرا معناي صحيحي نخواهد داشت .
و نيز احتجاج خداي عزوجل در آيه شريفه : ا فلا يتدبرون القرآن و لو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا ، عليه آنهايي كه در آيات قرآن تدبر نميكنند احتجاجي صحيح نميبود .
و همچنين آيات ديگر كه قرآن را هدايت ، نور ، تبيان ، بيان ، مبين ، ذكر و امثال آن توصيف كرده ، معناي صحيحي نخواهد داشت .
علاوه بر اينكه هر كس آيات قرآن را از اول تا آخر مورد دقت قرار دهد ، هيچ شكي نميكند در اينكه حتي يك آيه از آن ، بدون مدلول و معنا ( بطوري كه خواننده هيچ معنايي از آن نفهمد ) وجود ندارد ، بلكه تمامي آيات آن ، ناطق به مدلول خود هست ، حال يا مانند آيات محكم ناطق به يك مدلول و معنا است ، بطوري كه هيچ عارف به كلامي در آن شك نميكند و يا مانند آيات متشابه كه بين چند معنا مشتبه است و با صراحت ميدانيم كه يكي از آن معاني مراد است .
چيزي كه هست اين است كه خواننده در اينكه كداميك از آن معاني مقصود است شك و ترديد ميكند ، و ميدانيم آن معناي واحدي كه مقصود خداي تعالي است ، لابد بيگانه از اصول مسلمه در قرآن ، از قبيل : وجود صانع و يگانگي او، بعثت انبيا تشريع احكام ، معاد و ... نيست ، بلكه موافق با آن اصول است ، و آن اصول هم همان معنا را نتيجه ميدهد ، و در فرض مساله ، مرجع ما همان اصول است ، كه بايد به وسيله آنها آن معناي حق را از ميان ساير معاني معين كنيم .
پس قرآن خودش مفسر خويش است و بعضي از آياتش اصل و مرجع براي بعضي ديگر است .
و آنگاه اگر اهل نظر بعد از توجه به اين مطالب به آيه مورد بحث كه ميفرمايد : منه آيات محكمات هن ام الكتاب و اخر متشابهات برخورد كند ، ديگر هيچ شكي نميكند در اينكه مراد از كلمه محكمات آياتي است كه متضمن اصول مسلمهاي از قرآن است و مراد از كلمه متشابهات آياتي است كه معاني آنها به وسيله آيات دسته قبل روشن ميگردد .
خواهي گفت : كسي در رجوع فروع به اصول ، حرفي ندارد ، البته همه ميدانيم وقتي اصول متفرقهاي در قرآن هست ، و در مقابل فروعي هم در قرآن متفرق است ، اين فروع بايد به آن اصول برگردد ، ليكن اين باعث نميشود كه فروع متشابه ناميده شود ، و شما بايد توضيح دهيد كه چرا قرآن آنها را متشابه خوانده است ؟ .
و همچنین اینکه در تفسیر آیه 7 آل عمران شما می فرمایید که :
:::::::::::::::::::متشابه، یک اصل واحد است و آن متشابهی است که روشی برای درک معنایش وجود ندارد جز با ارجاع آن به سوی الله:::::::::::::::::
لطفا آیه 7 آل عمران را به طور کامل مطالعه نمایید:
هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيغٌ فَيتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ وَمَا يعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَمَا يذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ(آل عمران/7)
او کسي است که اين کتاب (آسماني) را بر تو نازل کرد، که قسمتي از آن، آيات «محکم» [= صريح و روشن] است؛ که اساس اين کتاب ميباشد؛ (و هر گونه پيچيدگي در آيات ديگر، با مراجعه به اينها، برطرف ميگردد.) و قسمتي از آن، «متشابه» است [= آياتي که به خاطر بالا بودن سطح مطلب و جهات ديگر، در نگاه اول، احتمالات مختلفي در آن ميرود؛ ولي با توجه به آيات محکم، تفسير آنها آشکار ميگردد.] اما آنها که در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند، تا فتنهانگيزي کنند (و مردم را گمراه سازند)؛ و تفسير (نادرستي) براي آن ميطلبند؛ در حالي که تفسير آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نميدانند. (آنها که به دنبال فهم و درک اسرار همه آيات قرآن در پرتو علم و دانش الهي) ميگويند: «ما به همه آن ايمان آورديم؛ همه از طرف پروردگار ماست.» و جز صاحبان عقل، متذکر نميشوند (و اين حقيقت را درک نميکنند).
من نمی دونم شما چطوری آیات رو تفسیر کرده اید ، در حالی که خود آیه را حتی نخوانده اید!!!!!!!!!!!
در آیه آمده الله و الراسخون فی العلم . و این یعنی اینکه به غیر از خدا ، راسخان در علم تاویل آیات را نمی دانند.
علاوه بر اينكه اگر واو مذكور عاطفه باشد ، و مراد اين باشد كه تنها خدا و راسخين در علم تاويل كتاب را ميدانند در اين صورت يكي از راسخين در علم رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلّم) محسوب ميشود چون آن حضرت افضل همه اين طايفه است ، و چگونه ممكن است قرآن كريم بر قلب مباركش نازل بشود ، و او آيات متشابهش را نفهمد ، و بگويد چه بفهمم و چه نفهمم به همه ايمان دارم ، چون همهاش از ناحيه خدا است .
و از سوي ديگر يكي از عادتهاي قرآن اين است كه وقتي ميخواهد امت اسلام و يا جماعتي را كه رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم) هم در بين آنها است توصيف كند ، نخست به صورت خاص ، آن حضرت را ذكر كرده و سپس ساير افراد را جداگانه بيان ميكند تا رعايت شرافت و عظمت او را كرده باشد ، و بعد از ذكر آن جناب آنگاه نام امت و يا آن جماعت را ميبرد مانند اين آيه كه ميفرمايد : آمن الرسول بما انزل اليه من ربه و المؤمنون و آيه : ثم انزل الله سكينته علي رسوله و علي المؤمنين و آيه : لكن الرسول و الذين آمنوا معه و آيه : و هذا النبي و الذين آمنوا معه .
و آيات ديگر از اين قبيل هست كه قبل از ذكر نام امت ، نام آن جناب را ذكر ميكند .
و با اين حال اگر مراد از جمله : و الراسخون في العلم اين باشد كه راسخون در علم به تاويل قرآن دانا هستند - و با در نظر گرفتن اينكه رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلّم) بطور قطع يكي از آنان است - جا داشت همانطور كه گفتيم بفرمايد : و ما يعلم تاويله الا الله و رسوله و الراسخون في العلم چون گفتيم عادت قرآن بر اين است كه هر جا بخواهد مطلبي مشترك ميان امت و رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلّم) را ذكر كند نام رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلّم) را جداگانه ذكر ميكند و اينجا ذكر نكرده ، اگر چه ممكن است كسي در پاسخ ما بگويد : از آنجا كه صدر آيه كه ميفرمايد : هو الذي انزل عليك الكتاب ... دلالت داشت بر اينكه آن جناب عالم به كتاب هست ، ديگر حاجت نبوده دوباره نام آن حضرت را به خصوص ذكر كند .
پس تا اينجا معلوم شد كه رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلّم) جزء راسخين در علم - كه بعضي آيات را ميفهمند و بعضي را نميفهمند - نيست ، در نتيجه ظاهر آيه اين ميشود كه علم به تاويل منحصرا از آن خداي تعالي است ، و اين انحصار منافات با استثناي آنجناب ندارد ، همچنان كه آياتي از قرآن علم غيب را منحصر در خداي تعالي ميكند ، و در عين حال در آيه : عالم الغيب فلا يظهر علي غيبه احدا الا من ارتضي من رسول بعضي از رسولان را استثنا مينمايد .
در اين آيه نيز منافات ندارد كه بفرمايد راسخين در علم ميگويند : چه آيه اي را بفهميم و چه نفهميم به همه قرآن ايمان داريم .
و در آيات ديگر بفرمايد : همين راسخين در علم كه چنين سخني دارند به تاويل قرآن دانا هستند ، براي اينكه آيه مورد بحث شاني از شؤون راسخين در علم را بيان ميكند ، و آن اين است كه همين دانايان به تاويل با اينكه عالم به حقيقت قرآن و تاويل آياتش هستند ، مع ذلك اگر احيانا در جايي دچار شبهه شدند توقف ميكنند ، زيرا بر خلاف آنهايي كه در دل انحراف دارند ، اينان در مقابل خداي تعالي تسليم هستند .
و الراسخون في العلم يقولون آمنا به كل من عند ربنا .
كلمه رسوخ به معناي ثبوت و استحكام است ، و اين كه راسخين در علم را ، مقابل آنهايي قرار داده كه در دل انحراف و كژي دارند ، و نيز اين كه راسخين در علم را چنين معرفي كرده كه ميگويند همه قرآن از ناحيه پروردگارمان است ، دلالت ميكند بر تماميت تعريف آنان ، و ميفهماند كه راسخين در علم آنچنان علمي به خدا و آياتش دارند كه آميخته با ذرهاي شك و شبهه نيست در نتيجه علمي كه به محكمات دارند هرگز دستخوش تزلزل نميشود ، و به آن محكمات ايمان دارند ، و عمل هم ميكنند ، و چون به آيهاي از آيات متشابه بر ميخورند ، آن تشابه نيز اضطراب و تزلزلي در علم راسخشان پديد نميآورد ، بلكه به آن نيز ايمان دارند ، و در عمل كردن به آن توقف و احتياط ميكنند .
و در اين كه فرمود : ميگويند همهاش از ناحيه پروردگارمان است ، هم دليل ، ذكر شده و هم نتيجه ، چون از ناحيه خدا بودن محكم و متشابه باعث ميشود كه به هر دو قسمت ايمان داشته باشند ، و روشن بودن آيات محكم باعث ميشود كه به آن عمل هم بكنند ، و روشن نبودن متشابه باعث ميشود كه تنها در مرحله عمل توقف كنند ، نه اين كه آن را رد كنند ، چون ايمان دارند كه آن نيز از ناحيه خدا است ، چيزي كه هست جايز نيست به آن عمل كنند براي اينكه عمل به آن مخالفت با آيات محكم است ، و اين عينا همان ارجاع متشابه به محكم است .
پس جمله : كل من عند ربنا به منزله دليل براي هر دو معنا است ، هم براي ايمان آوردن به تمام قرآن ، و هم براي عمل كردن به محكم و توقف نمودن در متشابه ، و به عبارت ديگر ، هم دليل است براي ايمان و عمل در محكم ، و هم دليل است بر ايمان داشتن به تنهايي نسبت به متشابه و ارجاع آن به محكم .
و جاي ديگر ميفرمايد : و ما يذكر الا اولوا الالباب .
پس معلوم ميشود اولوا الالباب همان كساني هستند كه انابه دارند .
ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا و هب لنامن لدنك رحمة انك انت الوهاب .
اين درخواست يكي از آثار رسوخ و ثبات آنان در علم است ، كه چون خدا را آنطور كه بايد شناختند يقين كردند كه از ناحيه خود مالك هيچ چيز نيستند ، و مالكيت ، منحصر در خداي عزوجل است ، و چون چنين ايماني دارند در هر حال اين ترس را دارند كه خدا دلهايشان را بعد از رسوخ علم منحرف سازد ، لذا به پروردگار خود پناه ميبرند و درخواست ميكنند كه پروردگارا دلهاي ما را بعد از آنكه هدايتمان كردي منحرف مساز ، و از ناحيه خود رحمتي به ما ببخشاي ، تا نعمت رسوخ در علم براي ما باقي بماند ، و ما را در سير بر صراط مستقيم هدايت ، كمك كند ، و در سلوك در مراتب قرب ، يارمان باشد .
ممكن است بپرسيد چرا بعد از اين درخواست ( پروردگارا دلهاي ما را منحرف مساز ) ، درخواست رحمت كردند ؟ جوابش اين است كه منحرف نكردن دلها مستلزم آن نيست كه رسوخ در علم را هميشه داشته باشند ، زيرا ممكن است دلهايشان را منحرف نكند ، ولي علم را از دلهايشان بگيرد ، و در نتيجه افرادي باشند پا در هوا ، نه علمي داشته باشند تا سعادت يابند ، و نه انحرافي تا كه داراي شقاوت گردند ، بلكه در حال جهل و استضعاف همواره بمانند ، در حالي كه احتياج ضروري و مبرم به علم داشته باشند ، ( مانند بيشتر ملل مستضعف دنياي امروز كه در اثر نفوذ استعمار در فرهنگ و اقتصادشان نميتوانند قد علم نموده ، به استقلال فرهنگي حوائج خود را برطرف سازند مترجم ) .
علاوه بر اين كه احتياج اين طايفه تنها بقاي رسوخ و نفوذ در علم نيست ، بلكه آنان در طريقي قدم برميدارند كه به انواعي از رحمت نيازمندند ، انواعي كه جز خدا كسي نه ، از آنها اطلاع دارد و نه ميتواند بشمارد ، خود آنان هم آنطور كه بايد اطلاع ندارند ، و ليكن بطور اجمال ميدانند كه بقايشان در اين حالت ، يعني حالت رسوخ در علم شرايط بيشماري دارد ، كه حصول آنها به دست خداي تعالي است و دليل بر اين گفتار ما دنباله كلام خود آنان است ، كه ميگويند : ربنا انك جامع الناس ليوم لا ريب فيه ... چون در گفتار قبليشان يعني همين آيه مورد بحث نخست به خدا پناه بردند از اين كه انحراف و زيغ وارد در دلهايشان شود ، و در نتيجه رسوخ در علم را از دلهايشان بربايد .
سپس در جمله وهب لنا من لدنك رحمة انك انت الوهاب ، درخواست ريزش رحمت او را ميكردند تا حيات قلوبشان ادامه يابد ، و اگر كلمه رحمت را نكرده و بدون الف و لام آوردند ، و آنگاه آن را به وصف من لدنك توصيف نمودند ، براي اين بود كه گفتيم : خود آنان هم بطور مفصل اطلاعي از آن شرايط ندارند ، و نميدانند كه آن رحمت چه طور بايد باشد ، تنها اين را ميدانند كه اگر رحمتي از پروردگارشان شامل حالشان نشود ، و اگر آن رحمت از ناحيه خداي عزوجل نباشد ، هيچ يك از حوائجشان برآورده نگشته ، و هيچ امري از ايشان به سامان نميرسد .
و اگر در پناه بردن ، تنها به خدا پناه بردند ، و در درخواست رحمت هم تنها رحمت او را درخواست كردند ، براي اين بود كه چنين افرادي ايمان دارند به اين كه تمامي ملك صرفا از آن خدا است ، و اسباب ظاهري هيچ چيزشان از خودشان نيست .
ربنا انك جامع الناس ليوم لا ريب فيه ، ان الله لا يخلف الميعاد اين سخن از راسخين در علم به منزله تعليلي است كه علت سؤال رحمت خود را بيان
ترجمة الميزان ج : 3ص :47
ميكنند ، چون علم دارند به اينكه اقامه نظام خلقت و دعوتهاي ديني و تلاش انسان در مسير وجودش همه مقدمه است براي جمع شدن در روز قيامت ، روزي كه هيچ چيزي به جز رحمت خدا به درد نميخورد ، و جز رحمت او ياوري نيست .
چنانكه خداي سبحان فرموده : ان يوم الفصل ميقاتهم اجمعين ، يوم لا يغني مولي عن مولي شيئا ، و لا هم ينصرون ، الا من رحم الله .
و به همين جهت بود كه راسخين در علم ، رحمت پروردگار خود را درخواست نموده ، تعيين و تشخيص نوع آن را به خود خدا واگذار كردند ، تا رحمتي را شامل حال آنان كند كه برايشان سودمند باشد .
و در كلام خود روز قيامت را به اين صفت توصيف كردند كه روزي است كه در وقوع آن شكي نيست ، تا به اين وسيله ، كمال اهتمام خود و اصرار در سؤال را موجه سازند ، و همين توصيفشان را هم با جمله : ان الله لا يخلف الميعاد تعليل كردند ، براي اين كه گفتيم كه : اين گفتار سخن راسخين در علم است ، و علم به چيزي در دلي رسوخ نميكند و ريشهدار نميشود ، مگر اين كه علم به علت آن نيز رسوخ كند ، و علت شك نداشتن آنان در وقوع روز قيامت اين است كه خدا به وقوع آن وعده داده ، و به همين جهت وقتي گفتند : ليوم لا ريب فيه دنبالش گفتند : براي اين كه خدا خلف وعده نميكند .
نظير اين وجه در كلام ديگرشان هم آمده است ، و آن اين است كه وقتي گفتند : وهب لنا من لدنك رحمة دنبالش علت آن را ذكر كردند كه انك انت الوهاب پس وهاب بودن خدا موجب ميشود كه آنان درخواست رحمت كنند و اگر علاوه بر كاف خطاب انك كلمه انت را هم آوردند ، براي اين بود كه خبر ان را منحصر كنند ، و در نتيجه جمله : من لدنك را تعليل كنند و بگويند اگر از تو خواستيم كه از ناحيه خودت رحمتي به ما ارزاني بداري ، براي اين بود كه ما به جز تو وهاب و بخشندهاي سراغ نداريم .
و باز نظير اين وجه در گفتار ديگرشان جريان مييابد كه بعد از آن كه گفتند : ربنا لا تزغ قلوبنا چيزي گفتند كه به منزله علت آن درخواست است ، و آن اين بود كه گفتند : بعد اذ هديتنا كه معناي مجموع اين دو جمله چنين ميشود : پروردگارا قلوب ما را مبتلا به زيغ و انحراف مفرما ، آخر تو ما را هدايت كردهاي .
و همچنين در جمله : آمنا به كه دنبالش گفتند : كل من عند ربنا و اين دو جمله نيز از همين قبيل است ، و معناي مجموعش اين است كه راسخين در علم ميگويند ما به آن ايمان داريم براي اين كه همه قرآن از ناحيه پروردگار ما است .
پس اين طايفه مردمي هستند كه به پروردگار خود ايمان آورده ، و بر ايمان خود استواري به خرج دادند ، در نتيجه خداي سبحان هم هدايتشان كرد ، و عقولشان را تكميل فرمود ، و نتيجه كمال عقلشان ، اين شد كه سخني جز با داشتن علم ، نگويند ، و عملي جز با علم به صحت آن، انجام ندهند ، و به همين جهت خداي عزوجل ايشان را راسخين در علم ناميد و به كنيه اولوا الالباب ياد كرد .
خواننده گرامي اگر در تعريفهائي كه خداي تعالي از اولوا الالباب نموده دقت فرمايد ، خواهد ديد كه درست همان كساني هستند كه نشانيهاي آنان در آيات زير آمده : و الذين اجتنبوا الطاغوت ان يعبدوها و انابوا الي الله ، لهم البشري ، فبشر عبادي الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه ، اولئك الذين هديهم الله و اولئك هم اولوا الالباب .
كه در اين آيات ايشان را بداشتن چند نشاني تعريف كرده : اول داشتن ايمان ، دوم پيروي از بهترين سخن ، سوم انابه و رجوع به خداي سبحان ، و اگر به آيه مورد بحث مراجعه كني خواهي ديد كه در آن راسخين در علم را هم به همين اوصاف توصيف فرموده است .
حال ببينيم التفات از ضمير خطاب به غايب در آيه ، چه نكتهاي را ميرساند ؟ و چرا راسخين در علم كه خدا را مخاطب قرار داده و ميگفتند : پروردگارا تو مردم را در روزي كه شكي در آن نيست جمع خواهي كرد در آخر آيه خداي تعالي را غايب فرض نموده و گفتند : خدا خلف وعده نميكند ؟ .
جهتش اين است كه وعده نامبرده اختصاص به راسخين در علم ندارد ، بلكه هم براي آنان وعده است وهم براي ديگران ، و بدين جهت مناسب بود كه به جاي ربنا ( و نسبت دادن رب بخصوص خود ) كلمه الله را بياورند ، چون الوهيت حكمي عام دارد ، كه شامل همه چيز ميشود .
نتیجه گیری : راسخان نیز از علم معنى متشابهات آگاهند ، نه تنها خداوند و پیامبر!!!!
ضمنا بحث در رابطه با متشابه گسترده تر از این حد می باشد و شما اندکی را نقل نمودید و متاسفانه در بین راه کج رفتید و با عقیده خود از آن برداشت کردید!!!!
باز این جمله را ذکر می نمایم که قرآن خود مفسر خود است و تنها راسخون وخدا علم به این دارند که چگونه تفسیر نمایند.
حال راسخان را اگر تفسیر نماییم به چه کسانی خواهیم رسید؟!!!!
(نساء / 34) (پس اگر از شما اطاعت کردند، راهی برای ایشان نجوئید) ![[تصویر: 1317978933_1-fatva-vahabiat.jpg]](http://masafportal.net/uploads/1317978933_1-fatva-vahabiat.jpg)
![[تصویر: 1317978993_2-fatva-vahabiat.jpg]](http://masafportal.net/uploads/1317978993_2-fatva-vahabiat.jpg)