تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: مورد عجیب سریال پنجره (یک هشدار جدی!)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3
(۱۷/دی/۹۰ ۲۳:۰۶)stranger00 نوشته است: [ -> ]بابا این بنده خدا راست می گه .

شما ببین یه نفر تشنه ش هست. خوب یه جام زهر دستشه ( البته خود جام زیباست اما زهر توشه )، جام زهر رو بگیر ؛ اون هنوز تشنه ش ه.

حالا چی می دی دستش؟هیچی؟ خوب ترجیح می ده سیراب با زهر بمیره تا از تشنگی بمیره !

به همین راحتی.
با سلام
با عرض معذرت فکر می کنم یه مقدار حرفتون غیر منطقیه
یعنی واقعا نیاز به دیدن فیلم مثله نیاز به نوشیدن آبه و اگه نبینیم می میریم و ترجیح میدیم همین فیلم ... رو ببینیم تا نمیریم؟
امیدوارم منظورتونو درست متوجه شده باشم
اگه درست متوجه شدم باشم باید بگم که به قول بچه های ریاضی همه چیزو نمی شه باهم یکریخت در نظر گرفت.
یعنی همیشه نمی تونید هر مثالی رو با واقعیت مقایسه کنید.
حداقل باید وجه مشترکی بین مثال و واقعیت پیدا کنیم
البته حقیر این فیلم رو ندیدم و منظورم کلی بود
درضمن یادمون باشه این جعبه جادویی چطور می تونه رو ذهنمون تاثیر بذاره...
ببخشید اگه موضوع رو تایپک رو منحرف کردم
جناب ماسون یاب ادامه بدید
...
(۱۷/دی/۹۰ ۲۳:۴۹)تازه مسلمان نوشته است: [ -> ]
(۱۷/دی/۹۰ ۲۳:۰۶)stranger00 نوشته است: [ -> ]بابا این بنده خدا راست می گه .

شما ببین یه نفر تشنه ش هست. خوب یه جام زهر دستشه ( البته خود جام زیباست اما زهر توشه )، جام زهر رو بگیر ؛ اون هنوز تشنه ش ه.

حالا چی می دی دستش؟هیچی؟ خوب ترجیح می ده سیراب با زهر بمیره تا از تشنگی بمیره !

به همین راحتی.
با سلام
با عرض معذرت فکر می کنم یه مقدار حرفتون غیر منطقیه
یعنی واقعا نیاز به دیدن فیلم مثله نیاز به نوشیدن آبه و اگه نبینیم می میریم و ترجیح میدیم همین فیلم ... رو ببینیم تا نمیریم؟
امیدوارم منظورتونو درست متوجه شده باشم
اگه درست متوجه شدم باشم باید بگم که به قول بچه های ریاضی همه چیزو نمی شه باهم یکریخت در نظر گرفت.
یعنی همیشه نمی تونید هر مثالی رو با واقعیت مقایسه کنید.
حداقل باید وجه مشترکی بین مثال و واقعیت پیدا کنیم
البته حقیر این فیلم رو ندیدم و منظورم کلی بود
درضمن یادمون باشه این جعبه جادویی چطور می تونه رو ذهنمون تاثیر بذاره...
ببخشید اگه موضوع رو تایپک رو منحرف کردم
جناب ماسون یاب ادامه بدید
...

من مثال زدم منظور من این بود شما این فیلم بد رو میگیری ؛ آیا یه فیلم خوب بهش میدی؟ نمی تونی که بگی فیلم نگاه نکن. منظورم مرگ نبود! گرچه اینجا هم در عرصه جنگ نرم مرگ یعنی تغییر عقیده به اونی که دشمن می خواد.

شما خودت رو نگاه نکن. شما یک آرمانگرا هستی . جامعه رو که نمی شه با نگاه آرمانگرایانه اداره کرد .
(۱۸/دی/۹۰ ۰:۴۲)stranger00 نوشته است: [ -> ]من مثال زدم منظور من این بود شما این فیلم بد رو میگیری ؛ آیا یه فیلم خوب بهش میدی؟ نمی تونی که بگی فیلم نگاه نکن. منظورم مرگ نبود! گرچه اینجا هم در عرصه جنگ نرم مرگ یعنی تغییر عقیده به اونی که دشمن می خواد.

شما خودت رو نگاه نکن. شما یک آرمانگرا هستی . جامعه رو که نمی شه با نگاه آرمانگرایانه اداره کرد .
با سلام مجدد
درباره مثال باز هم همون نظر قبلو دارم
اما

با این حرفتون موافقم که نمی شه جامعه رو آرمانگرایانه اداره کرد و اینکه باید فیلم خوب در اختیار بینندگان قرار داد.
در این مورد باید بیشتر کار کنیم
نمی دونم واقعا مقصر کیه Huh
منم که فکر می کنم فقط باید خودم مطالعه داشته باشم و بی خیال کارهای بیهوده دنیوی!!! مثل ساخت فیلم بشم ؟یا اونیه که وقتشو واسه کارای بیهوده!!! مثل فیلم می ذاره؟
اما آگاه کردن دیگران از اهدافی که اینگونه فیلم ها دارن می تونه تو نگرش افراد خیلی موثر باشه و البته مفید.
حداقل مایی که نمی تونیم (در حال حاضر) فیلم بسازیم، بیایم نقدهای درست و منصفانه کنیم تا برای فیلم سازهای آینده تجربه بشه که چنین فیلم هایی نسازن.
بازم عذرخواهی بابت انحراف در موضوعWink
سلام دوستان
من اثار این نویسنده برزیلی رو خوندم
از نوع نگارشش بیشتر بوی سکولاریسم و اومانیسم میادو خدا به راحتی در نوشته های این نویسنده کنار گذاشته شده و خود انسان به عنووان سمبل همه اعتقادات و ایده ها نشون داده میشه
در کتاب چوپان که این نویسنده نوشته همه موضوعات در انتهای کتاب خود اتکایی و خود محوری را نشان میدهد و گنج را در زیر پای چوپان ودر زمان ناامیدی نشان میده و به نوعی خاک که نماد دنیا است را به عنوان سمبل گنج نشان میدهد و شخص را از اتکا به گنج های معنوی باز میدارد
(۱۷/دی/۹۰ ۲۰:۰۱)pari74bala نوشته است: [ -> ]مسلما که این طوری نیست اگه بخوای به این طوریش فکر کنی از هر ده تا فیلمی که کارگردانان و نویسندگان خلاق ایرانی (!؟!)می سازن هر ده تاش دارای تفکرات نادرسته.واقعا اگه بخوای وقت بذاری و تفکرات نادرست این فیلم های ایرانی در بیاری که دیگه از همه چی تون زندگیت عقب می مونی.


پیشنهاد میکنم شما فرض رو بر این بگذارید که تمام فیلمها دارای تفکر نادرست هستن ، بازهم نتیجه همینه که هست .
این تفکر شما مثل تفکر سربازان سپاهی میمونه که هرکدومشون اجرای دستور دفاع (یاحمله) رو مشروط به حرکت سرباز دیگه میدونن! در نتیجه این سپاه هرگز حمله یا دفاع نخواهد کرد ، و محکوم به شکسته . . .
در مورد عقب موندن از زندگی هم باید بگم از نظر من این جزئی از زندگیه!!!!
(۱۷/دی/۹۰ ۲۰:۰۵)MohammadSadra نوشته است: [ -> ]شاید آقای سازنده و کارگردان به عمد تفکرات کوئیلوئی رو توی فیلمشون نیاورده باشند ولی چه اهمیتی داره اثرش رو که گذاشت. به نظرتون اون سازنده و کارگردان توی این حالت تقصیر کار نیستند؟

اگر دوستان عزیز موافقن اجازه بدیم بحث برگرده به روال اصلیش و سرور بزرگوار Mason_yab بحثشون رو ادامه بدند. به نظرم منبع خیری خواهد بود.


جواب قسمت اول : حرف دل مارو زدید!
استدلال دوستان مثل اینه که بگیم عدم اطلاع مجرم از قوانین ، رافع مسئوليت مجرمه!!!!!!
.
جواب قسمت دوم : خواهشاً اسم من رو همون "ماسون یاب" بدون پسوند و پیشوند و لقب ذکر کنید!
ضمن این که این بحث تا همینجاش از اون شکلی که من مد نظرم بود خارج شده . . .
.
مثلاً نکته جالب قسمت اخیر این سریال که باید ذکر میشد ، که البته فعلاً نمیشه بر مبنای اون نتیجه گیری کرد ، و من هم نمیخواستم الآن مطرحش کنم اینه که برادر کوچکتر بهمراه پدر خانواده میره پیش روانشناس ، در این جلسه روانشناس اصرار میکنه که ایشون یک کتابی رو مطالعه بکنه (حالا کار ندارم کتاب خودش بوده یا پائولو کوئیلو) بعد پسر از کوره در میره و میگه : کتابی که بتونه حال من رو خوب بکنه باید خیلی چیز معرکه ای باشه . . .
.
حالا در ادامه فیلم که فکر نمیکنم خودم بتونم ببینمش ، باید دید این کتاب معرکه چیست و حاوی چه نکاتیست!!!
البته ضرورتی نداره که تاکید فیلم رو یک کتاب خاص باشه ، همونطور هم که قبلاً گفتم اون دوجمله معروف کتابهای پائولوکوئیلو رو هم یکبار از زبان پسر مرحوم خونواده میشنویم ، یک بار هم از طریق روخوانی پدر خونواده از دفتر خاطرات (احتمالاً دفتر خاطرات) و نه یک کتاب خاص . . .
[تصویر: afdh3567hs.jpg]
(۱۷/دی/۹۰ ۲۳:۲۷)یا ثارالله نوشته است: [ -> ][quote='Admirer' pid='80977' dateline='1325927801']

این تفکر (اگر چیزی رو بخوای و بهش فکر کنی همه دنیا دست به دست هم میدن تا بهش برسین) که فکر کنم منشا گسترشش فیلم "راز" بود به شدت بین جوانهای ایرانی ریشه دوونده


اشاره خیلی خوبی کردید .
دقیقاً چیزی که مستند راز نیست خداست . . .
فکر میکنم سایت وعده صادق هم مقالات خوبی در این زمینه منتشر کرده . . .
نکته جالب هم اینکه همین چند سال پیش حتی شبکه چهار این مستند رو دوبله و پخش کرد ، در برنامه مستند4 فکر میکنم . در حالی که تقریباً همون موقع ها برنامه بسوی ظهور شبکه 2 در مورد این مستند نکات خوبی رو ذکر کرد!
(تناقض در صدا و سیما و عدم مدیریت صحیح)
[تصویر: thesecret5.jpg]
(۱۷/دی/۹۰ ۲۳:۴۹)تازه مسلمان نوشته است: [ -> ][quote='stranger00' pid='81198' dateline='1325961406']

یعنی واقعا نیاز به دیدن فیلم مثله نیاز به نوشیدن آبه و اگه نبینیم می میریم و ترجیح میدیم همین فیلم ... رو ببینیم تا نمیریم؟


این قسمت نظر شما کاملاً موافقم . ایشون میتونستن مثالهای دقیق تری ذکر کنند ، اما کلیت نظرشون همونه که قبل از از این هم ذکر شده . . .
(۱۸/دی/۹۰ ۱:۰۱)vahrakan نوشته است: [ -> ]. . .در کتاب چوپان که این نویسنده نوشته همه موضوعات در انتهای کتاب خود اتکایی و خود محوری را نشان میدهد و گنج را در زیر پای چوپان ودر زمان ناامیدی نشان میده . . .

.

فکر میکنم منظور شما کتاب کیمیاگر بود . علاوه بر ترجمه این کتاب توسط آرش حجازی ، نکته جالب دیگه ی این کتاب تبدیلش به کتاب صوتی اونهم با صدای محسن نامجو ست!
.
[تصویر: asdfhst456.jpg]
(۱۷/دی/۹۰ ۲۳:۲۷)یا ثارالله نوشته است: [ -> ]واقعا چرا بدون فکر هر حرفی به نظرمون زیبا اومد رو می پذیریم؟
این تفکر (اگر چیزی رو بخوای و بهش فکر کنی همه دنیا دست به دست هم میدن تا بهش برسین) که فکر کنم منشا گسترشش فیلم "راز" بود به شدت بین جوانهای ایرانی ریشه دوونده (حتی خودم تا چند دقیقه پیش!!!Blush)
ولی وقتی فکر می کنی می بینی این طرز فکر هدفی نداره جز حذف قدرت خداوند.

یکی از سخنرانان مشهور (آقای فرهنگ) هم همین اندیشه رو در جلساتشون مطرح می کنن و انقدر مثال براش می زنند که راه رو برای فکر کردن به درست یا غلط بودنش می بندند.(البته من حدود 1 سال پیش در یک جلسه در دانشگاهمون با حضور ایشون شرکت کردم که 2 ساعت تمام در این مورد صحبت کردند.نمی دونم شاید الان دیدگاهشون تغییر کرده باشه...)


یه نکته مهمی یادم اومد که لازم دونستم مطرح کنم.
آقای فرهنگ توی سخنرانی هاشون همیشه تاکید می کردند که اگر این کار رو کردین ( یعنی چیزی رو که دوست داشتین بهش برسین رو توی ذهنتون تصویر سازی کردین و بهش فکر کردین) اصلا وابسته به نتیجه نباشین .
فکر کنم این حرف معنیش این میشه که انجام این کار ممکنه به رسیدن به هدفتون کمک کنه اما صد در صد نیست.
و میشه این برداشت رو داشت که اگر خدا نخواد هرچقدر هم که فکر کنین به هدفتون نمی رسین.

این پست اسپم نبود این مسائل رو مطرح کردم که به خاطر پست قبلی ذهنیت بدی از ایشون در کاربران شکل نگیره.
این بنده خدا مرتب داره میگه اصل قضیه رو بچسبید شماها بحث میکنید که فیلمای سیما همینه و....

بابا فکرکنید اگر واقعا حق با اون باشه چی؟؟؟؟
(۲۰/دی/۹۰ ۲۰:۰۸)منتظرآفتاب نوشته است: [ -> ]این بنده خدا مرتب داره میگه اصل قضیه رو بچسبید شماها بحث میکنید که فیلمای سیما همینه و....

بابا فکرکنید اگر واقعا حق با اون باشه چی؟؟؟؟


البته یک مشکل دیگه ای هم هست . اونهم اینکه این سریال در حاله پخشه و با توجه به این که هر هفته فقط سه قسمت ازش پخش میشه ، و میشه گفت پرداختن دقیق بهش (با توجه به قسمتها اولیه ی پخش شده) امکان نداره . بخاطر همین بحث دقیق دربارش کند پیش میره . . .
متاسفانه پیشبینی من به حقیقت پیوست!!!
بعد از حدود یک هفته و با گذشت سه قسمت از سریال
.
دیشب بصورت خیلی اتفاقی پای تکرار سریال پنجره نشستم و اون چیزی رو که در موردش هشدار دادم رو دیدم ، و حتی
خیلی صریح تر و بیشرمانه تر از اونچیری که انتظار داشتم . . . .
.
[تصویر: serial20pa.jpg]
.
در ادامه سریال برادر کوچکتر به اتاق برادر مرحوم میره و کتابی رو برمیداره . کتابی که در صفحه اولش جملاتی از کوئیلو نوشته شده و زیرش توسط اون مرحوم امضا شده . در ادامه برخی جملات کلیدی و معروف کتاب خونده میشه . وبعد از پدر خونواده پسرش رو کتاب به دست میبینه و یک فلش بک میبینیم از گفتگوی پدر و پسر مرحوم در باره این کتاب ، چون پدر این کتاب رو در دست پسر مرحومش هم دیده بوده . دیالوگ اینه:
میبینم که مذهبی خون شدی! و پسر مرحوم جواب میده شما هم میگفتید جوانی هاتون کتاب مذهبی میخوندید بعد پدر یک بیت از مولانا (بشنو از نی . . ) رو میخونه و این یعنی مقایسه کتاب با مثنوی مولوی و بعد پسر میگه : جالبه که این کتاب رو یک نویسنده خارجی نوشته . . .
.

به زمان حال برمیگردیم و پدر با پسر کوچکتر (محسن افشانی) در مورد کتاب صحبت میکنه و نکاتی رو بیان میکنن و در اینجاست که پسر میگه : شخصیت اصلی داستان این کتاب یک چوپان هستش (دقیقاً کتاب کیمیاگر کوئیلو) که خوابی میبینه . . . و در ادامه شخصیت اصلی داستان رو مقایسه میکنه با برادر مرحومش . . .
.
[تصویر: asdfhst456.jpg]
.
در ادامه پدر ، پسر رو تشویق به خوندن این کتاب میکنه و پسر به مدرسه میره . پسر در مدرسه هم دست از خوندن کتاب برنمیداره تا جایی که مشاور مدرسه ، که یک روحانی هست ، در زمان زنگ تفریح جویا میشه که این چیه که داری میخونی؟ یک نگاه به کتاب میندازه و بی درنگ کتاب رو تایید میکنه! پسر میگه : مگه شما هم این کتاب رو خوندید؟ روحانی میگه چندین بار و خلاصه تعریف و تمجید از کتاب . . .
بعد هم روحانی (مشاور مدرسه) یک خاطره رو یاد آوری میکنه و میگه :
من در دوران طلبگی سرکلاس فقه این کتاب رو میخوندم که استاد اومد بالا سرم کتاب رو گرفت و بهم نداد و بعدها خودش خوند ، بعد از اون استاد فقه من شد مرید این کتاب (البته اینجا نویسنده حیا کرد و دیالوگ رو ننوشت مرید کوئیلو)
.
تا انتهای فیلم هم هرکس این پسر رو میبینه ازش در مورد کتاب میپرسه ، کتاب کیمیاگر پائولو کوئیلو که در همین یک قسمت از سریال از طرف استاد فقه ، روحانی ، و خانواده تایید میشه و همپای مثنوی مولوی بعنوان یک کتاب مذهبی توصیه میشه
(اشاره به ادعای خود کوئیلو مبنی بر الهام از مولانا)
[font=Tahoma][/font]
.
اینهم از کتابی که پسر دنبالش میگشت! همون کتابی که در موردش گفته بود : کتابی که بتونه حال منو خوب بکنه باید خیلی چیز معرکه ای باشه . . .
.
[تصویر: tujeri7878.jpg]
صفحه: 1 2 3
آدرس های مرجع