تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: آبرویی که گاهی برامون مهم نیست ریخته شه!!!
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3
نقل قول: چند وقت پيش با پدر و مادرم رفته بوديم رستوران كه هم آشپزخانه بود هم چند تا ميز گذاشته بود براي مشتريها ,, افراد زيادي اونجا نبودن , 3نفر ما بوديم با يه زن و شوهر جوان و يه پيرزن پير مرد كه نهايتا 60-70 سالشون بود ,,

ما غذا مون رو سفارش داده بوديم كه يه جوان نسبتا 35 ساله اومد تو رستوران يه چند دقيقه اي گذشته بود كه اون جوانه گوشيش زنگ خورد , البته من با اينكه بهش نزديك بودم ولي صداي زنگ خوردن گوشيش رو نشنيدم , بگذريم شروع كرد با صداي بلند صحبت كردن و بعد از اينكه صحبتش تمام شد رو كرد به همه ما ها و با خوشحالي گفت كه خدا بعد از 8 سال يه بچه بهشون داده و همينطور كه داشت از خوشحالي ذوق ميكرد روكرد به صندوق دار رستوران و گفت اين چند نفر مشتريتون مهمونه من هستن ميخوام شيرينيه بچم رو بهشون بدم ,,

به همشون باقالي پلو با ماهيچه بده ,, خوب ما همه گيمون با تعجب و خوشحالي داشتيم بهش نگاه ميكرديم كه من از روي صندليم بلند شدم و رفتم طرفش , اول بوسش كردم و بهش تبريك گفتم و بعد بهش گفتم ما قبلا غذا مون رو سفارش داديم و مزاحم شما نميشيم, اما بلاخره با اسرار زياد پول غذاي ما و اون زن و شوهر جوان و اون پيره زن پيره مرد رو حساب كرد و با غذاي خودش كه سفارش داده بود از رستوران خارج شد , ,,,

خب اين جريان تا اين جاش معمولي و زيبا بود , اما اونجايي خيلي تعجب كردم كه ديشب با دوستام رفتيم سينما كه تو صف براي گرفتن بليط ايستاده بوديم , ناگهان با تعجب همون پسر جوان رو ديدم كه با يه دختر بچه 4-5 ساله ايستاده بود تو صف ,,, از دوستام جدا شدم و يه جوري كه متوجه من نشه نزديكش شدم و باز هم با تعجب ديدم كه دختره داره اون جوان رو بابا خطاب ميكنه ,,

ديگه داشتم از كنجكاوي ميمردم , دل زدم به دريا و رفتم از پشت زدم رو كتفش ,, به محض اينكه برگشت من رو شناخت , يه ذره رنگ و روش پريد ,, اول با هم سلام و عليك كرديم بعد من با طعنه بهش گفتم , ماشالله از 2-3 هفته پيش بچتون بدنيا اومدو بزرگم شده ,, همينطور كه داشتم صحبت ميكردم پريد تو حرفم گفت ,, داداش او جريان يه دروغ بود , يه دروغ شيرين كه خودم ميدونم و خداي خودم,,

ديگه با هزار خواهشو تمنا گفت ,,,,, اون روز وقتي وارد رستوران شدم دستام كثيف بود و قبل از هر كاري رفتم دستام رو شستم ,, همينطور كه داشتم دستام رو ميشستم صداي اون پيرمرد و پير زن رو شنيدم البته اونا نميتونستن منو ببينن كه دارن با خنده باهم صحبت ميكنن , پيرزن گفت كاشكي مي شد يكم ولخرجي كني امروز يه باقالي پلو با ماهيچه بخوريم ,, الان يه سال ميشه كه ماهيچه نخوردم ,,, پير مرده در جوابش گفت , ببين امدي نسازيها قرار شد بريم رستوران و يه سوپ بخريم و برگرديم خونه اينم فقط بخاطر اينكه حوصلت سر رفته بود ,, من اگه الان هم بخوام ولخرجي كنم نميتونم بخاطر اينكه 18 هزار تومان بيشتر تا سر برج برامون نمونده ,,

همينطور كه داشتن با هم صحبت ميكردن او كسي كه سفارش غذا رو ميگيره اومد سر ميزشون و گفت چي ميل دارين ,, پيرمرده هم بيدرنگ جواب داد , پسرم ما هردومون مريضيم اگه ميشه دو تا سوپ با يه دونه از اون نوناي داغتون برامون بيار ,,

من تو حالو هواي خودم نبودم همينطور اب باز بود و داشت هدر ميرفت , تمام بدنم سرد شده بود احساس كردم دارم ميميرم ,, رو كردم به اسمون و گفتم خدا شكرت فقط كمكم كن ,, بعد امدم بيرون يه جوري فيلم بازي كردم كه اون پير زنه بتونه يه باقالي پلو با ماهيچه بخوره همين ,,

ازش پرسيدم كه چرا ديگه پول غذاي بقيه رو دادي ماهاكه ديگه احتياج نداشتيم ,, گفت داداشمي ,, پول غذاي شما كه سهل بود من حاضرم دنياي خودم و بچم رو بدم ولي ابروي يه انسان رو تحقير نكنم ,, اين و گفت و رفت ,,

يادم نمياد كه باهاش خداحافظي كردم يا نه , ولي يادمه كه چند ساعت روي جدول نشسته بودم و به دروديوار نگاه ميكردم و مبهوت بودم ,,,, واقعا راسته كه خدا از روح خودش تو بدن انسان دميد
- آبروی مومن
امیرمومنان علیه‌السلام مقدار پنج وسق (حدود پنج بار) خرما برای مردی فرستاد. آن مرد شخصی آبرومند بود و از کسی تقاضای کمک نمی کرد، شخصی در آنجا بود به علی علیه‌السلام گفت: «آن مرد که تقاضای کمک نکرد، چرا برای او خرما فرستادی؟ به علاوه یک وسق برای او کافی بود.» امیرمومنان علی‌علیه‌السلام به او فرمود: «خداوند امثال تو را در جامعه ما زیاد نکند، من می‌دهم، تو بخل می‌ورزی، اگر من آنچه را که مورد حاجت او است، پس از سوال او به او بدهم، چیزی به او نداده‌ام، بلکه قیمت آبرویی را که به من داده، به او داده‌‌ام. زیرا اگر صبر کنم تا او سوال کند، در حقیقت او را وادار کرده‌ام که آبرویش را به من بدهد، آن رویی را که در هنگام عبادت و پرستش خدای خود و خدای من، به خاک می‌سایید.»
- وسائل الشیعة، ج 2 ص 118



در آیه 5 سوره نور درباره کسانی که نسبت زنا به زنان بدهند آمده: «الا الذین تابوا من بعد ذلک و اصلحوا فان الله غفور رحیم؛ مگر آنان که بعد از این توبه کنند و (خود را) اصلاح کنند، پس خداوند آمرزنده و مهربان است». همین قدر که کسی زنی را متهم کرد و نتوانست ثابت کند، تازیانه را حتما باید بخورد یعنی شهادتش هیچ وقت قبول نمی شود و «الا الذین تابوا » استثنای عبارت آخر است، یعنی آن مقدار از او اعاده حیثیت می شود که نماز جماعت می توان پشت سر او خواند و می توان از او تقلید کرد، قاضی هم می تواند باشد، اما شهادتش هرگز قبول نمی شود.



آبروی مومن از حفاظت از کعبه مهم تره

کعبه رو بهش یه اهانت میکنن تمومتون میسوزین

اونوقت از کعبه بالاترشو اهانت کنن بشینیم برو بر نیگا کنیم؟
Huh
(۱۸/مرداد/۹۱ ۲۲:۴۶)بی نام نوشته است: [ -> ]اونوقت از کعبه بالاترشو اهانت کنن بشینیم برو بر نیگا کنیم؟Huh

بخشی از دعای سی و هشتم صحیفه سجادیه :

بار خدایا به پیشگاهت عذر میخواهم در حق ستمدیده ای که در حضور من بر او ستم رفته و من یاریش ننمودم
1- عبد الله سنان گويد : به امام صادق عليه السلام عرض كردم :‌آيا عورت مومن بر مؤمن حرام است ؟ فرمود : آري ، عرض كردم : يعني شرمگاهش ؟ فرمود : آن طوري كه فكر مي كني نيست ، بلكه مراد از عورت ، افشاي سرّ مؤمن است .
2- امام صادق عليه السلام فرمود : هر كه مطلبي را در مورد مؤمني بازگو كند كه قصدش رسوا كردن او و ريختن آبرويش باشد تا از نظر مردم بيفتد ، خداوند او را از دوستي خود به دوستي شيطان خارج كند ، و شيطان هم او را نپذيرد .
3- امام صادق عليه السلام در مورد حديث « عَورةُ المؤمن علي المومن حرامٌ » فرمود : مراد از عورت آن نيست كه مؤمن برهنه شود و تو عضوي از او را ببيني ، بلكه عورت عبارت است از اين كه به ضرر مؤمن سخني بگويي و يا از او عيبجويي نمايي .
4- محمد بن فضيل گويد : به امام موسي كاظم عليه السلام عرض كردم :‌قربانت گردم ، درباره يكي از برادرانم خبري به من رسيده است كه در شأن او نيست از خود وي پرسيدم انكار كرد، در صورتي كه گروه موثّقي آن را به من اطلاع داده است .
فرمود : اي محمد چشم وگوش خود را نسبت به برادرت تكذيب كن ، اگر پنجاه نفر پيش تو قسم بخورند و عليه برادرت گواهي دهند ، ولي برادرت خلاف آن را بگويد گفته وي را تصديق و آنها را تكذيب كن و نبايد چيزي را كه باعث سر شكستگي اوست و به آبرو و حيثيّت او لطمه مي زند در مورد او منتشر كني زيرا در اين صورت جزء كساني هستي كه خدا درباره آنان فرموده است :
« آنان كه دوست دارند کار زشتي درباره مؤمنين فاش گردد براي آنها در دنيا و آخرت عذاب دردناكي است »
5- پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمود : هر كه كلام زشتي را بشنود و آن را انتشار دهد مانند كسي است كه آن را انجام داده، وهم چنين افشا كننده كلام خوب مانند انجام دهنده آن است .
6- امام صادق عليه السلام فرمود : كه پيغمبر صلي الله عليه و آله فرموده است : هر كه عمل زشتي را منتشر كند كيفرش مانند شروع كننده آن است ، و هر كه مؤمني را به سبب چيزي سرزنش كند ، نمي ميرد تا اين كه خودش مرتكب آن شود .
7- فيض بن مختار گويد : از امام صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود : وقتي كه به حضرت عيسي عليه السلام مائده نازل شد به حواريون گفت بدون اجازه من از مائده نخوريد ، ولي يكي از آنها از مائده خورد . ديگران به عيسي گفتند : يا روح الله فلاني از مائده خورد ، عيسي از او پرسيد آيا تو از مائده خوردي ؟
گفت : نه ، حواريون گفتند چرا يا روح الله به خدا قسم وي از مائده خورد ، حضرت عيسي فرمود : برادرت را تصديق ، و چشمت را تكذيب كن .
یکی از دلایلی که غیبت کردن جزء گناهان کبیره محسوب میشه
هم
اینکه باعث ریختن آبروی بنده خدایی می شود


و به فرموده حضرت علی علیه السلام : «مبغوض ترین مردمان نزد خدای تعالی،
غیبت
کننده است.» پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله گناه
غیبت
را از زنا بدتر دانسته است؛ زیرا زنا کننده اگر توبه کند، خداوند او را می آمرزد، ولی
غیبت
کننده را نمی آمرزد، مگر اینکه شخص
غیبت
شده، او را ببخشد. باز از آن حضرت نقل است که: «ترک کردن
غیبت
، در نزد خداوند متعال، محبوب تر است از ده هزار رکعت نماز.» چه بسا زیان کارانی که حاصل سال ها عبادت خود را به سبب افروختن شعله
غیبت
و [u]ریختن آبروی [/b]برادر دینی خود، از کف می دهند. مولای متقیان علی علیه السلام در این باره می فرماید: «زنهار! بپرهیز از
غیبت
که تو را نزد خدای تعالی و نزد مردم مبغوض می کند و پاداش تو را از میان ببرد.»
امام عسكرى سلام الله علیه : اِتَّقُوا اللَّهَ وكونوا زَينًا ولا تَكونوا شَينًا از خدا بترسيد و مايه آراستگى و آبرومندى [ما] باشيد، نه باعث عيب و ننگ ميزان الحكمه ج 13، ح 21781
کتابخانه :: مراقبات ماه رمضان :: خوراک حدیث روز
خداوکیلی ارزش داره هر روز قبل از مواجهه با دیگران و حتی ورود به تالار این رو بخونیم
کاش یادمان بماند که یکی از اسماء الهی ستار است و جز خداوند یا کسی که از طرف او ولایت دارد،فردی حق ندارد عیب کسی را آشکار کند چه برسد به گمان و ظن و تهمت و غیبت دست ببرد.

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ ۖوَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا يَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضًا ۚ أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَن يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ ۚ وَاتَّقُوا اللَّـهَ ۚ إِنَّ اللَّـهَ تَوَّابٌ رَّحِيمٌ ﴿١٢حجراتاى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، از بسيارى از گمانها بپرهيزيد كه پاره‌اى از گمانها گناه است، و تجسس مكنيد، و بعضى از شما غيبت بعضى نكند؛ آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده‌اش را بخورد؟ از آن كراهت داريد. [پس‌] از خدا بترسيد، كه خدا توبه‌پذير مهربان است.

اگر بدانیم که وظیفه ی ماست که به ستاریت خداوند نزدیک شویم دست از برخی سخنان برمی داریم.ما به بهشت ابدی نمی رسیم اگر ستار نباشیم. حتی اگر یک عیب از برادر مومنی را می بینی وظیفه داری چشم و گوشت را تکذیب کنی و الا با آن خاطره دیگر نمی توانی به بهشتی وارد شوی که سخن اهلش مدام سلام و سلام است.چگونه رویمان می شود که به مومنی که از او عیبی در خاطره داریم سلام کنیم چه برسد به کینه؛ اگر خدای نکرده هنوز از او اندکی در وجودمان یادی معیوب است این سلام منافقانه است جای منافق در عمق جهنم است.

إِنَّ الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّـٰلِحَـٰتِ يَهْدِيهِمْ رَبُّهُم‌ بِإِيمَـٰنِهِمْ تَجْرِي‌ مِن‌ تَحْتِهِمُ الانْهَـٰرُ فِي‌ جَنَّـٰتِ النَّعِيمِ * دَعْوَیٰهُمْ فِيهَا سُبْحَـٰنَكَ اللَهُمَّ وَ تَحِيَّتُهُمْ فِيهَا سَلَـامٌ وَ ءَاخِرُ دَعْوَیـٰهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَـٰلَمِينَ.

ائمه(علیه السلام) بارها فرمودند چشم و گوش و حتی شهادت بر علیه برادر مومنت را تکذیب کن.حتی اگر پنجاه نفر قسم بخورند. زیرا آن ها خوب می دانند که اندکی کدورت باید با آتش جهنم از بین برود تا شایستگی بهشت یابیم.

محمد بن فضیل می‌گوید:به امام کاظم (علیه السلام) عرض کردم: "قربانت گردم، از یکى از برادرانم خبرى مى رسد که آن را نمى پسندم و وقتى از خود او مى پرسم، وى منکر آن مى شود؛ با آن که گروه مورد اعتمادى آن را از او نقل مى کنند!"امام (علیه السلام) در پاسخ فرمود: "اى محمد! گوش و چشمت را پیرامون برادرت تکذیب کن و اگر پنجاه سوگند خورنده نزد تو گواهى دهند و او سخن دیگرى گوید، سخن برادر خود را تصدیق و سخن آنان را تکذیب کن و از او خبرى را منتشر نکن که موجب زشتى او گردد و آبرویش را بریزد؛ چرا که اگر چنین کنى، از کسانى خواهى بود که خداوند درباره آنها فرموده است: «کسانى که دوست دارند زشتی‌ها در میان مردم با ایمان شیوع یابد، عذاب دردناکى براى آنان در دنیا و آخرت است ..»(اصول کافی، جلد 8، صفحه 147)

چه کسی به ما اجازه می دهد که دیگران را امتحان کنیم؟ جز خداوند و کسانی که از طرف او ولایت دارند کدام مجوز به ما داده شده است تا به تجسس فردی بپردازیم؟ در احادیث جز معدودی گناه ما حق نداریم گناه و عیب کسی را فاش کنیم.فقط برخی مفاسد هست که احادیث اجازه می دهند شخص انجام دهنده، در بین مردم رسوا شود.باید باور کنیم که خداوند از همه بهتر می تواند در زمانی که باید خود فرد را چنان هتاک کند که آشکارا به عیبش افتخار کند.تا وقتی که کسی دارد تلاش می کند و خودسازی انجام می دهد حتی خود فرد هم نباید عزت نفسش را جلوی بقیه زیر سوال ببرد.وای بر آن هایی که بر خداوند در امتحان و تجسس دیگران سبقت می گیرند.



پيامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) : مَن كَشَفَ عَورَةَ اَخيهِ المُسلِمِ كَشَفَ اللّه‏ُ عَورَتَهُ حَتّى يَفضَحَهُ بِها فى بَيتِهِ؛

هر كس عيب و زشتى برادر مسلمان خود را فاش كند، خداوند زشتى او را آشكار سازد، تاجايى كه او را در درون خانه اش رسوا سازد.(الترغيب والترهيب، ج ۲، ص ۲۳۹، ح9)

خداوند همه را کمک نماید که از اولیائش جلو نیفتیم و اسم ستاریت را حقیقتا جلوه گر شویم.خدای نکرده اگر عیبی از مومنی دیدیم باید به خود بگوییم که این فرد به زودی این عیب را کنار می گذارد و به مقامات بالا می رسد.تو به فکر خود بدبختت باش.کسی که توبه کند ماند کسی است که گناه نکرده است.به شیوه ی اولیاء تاسی کن تا مبادا آتش جهنم تو را مجبور به این کار کند.وای بر تو که عیب دیگران تو را از بیچارگی خودت باز داشته است.روزی را به یاد بیاور که همین فرد از تو سبقت گرفته و تو هنوز مشغول عیب های دیگران و ظن های خودت هستی.چه آتشی بشود این عیب جویی تا بلکه تو را هم آدم کند.

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از خدای سبحان درخواست می کند که امت او را در حضور فرشتگان و پیامبران و دیگر امتان محاسبه نکند تا عیبهای آنها برایشان ظاهر نگردد، بلکه طوری آنها را محاسبه کند که بجز خدای سبحان و پیغمبر او دیگری بر گناهانشان آگاه نشود، و خطاب الهی رسد که: ای حبیب من، من به بندگان خود از تو مهربانترم، چون تو روا نداری که عیوب ایشان نزد غیر تو آشکار شود من روا ندارم که بر تو نیز ظاهر گردد، من خود به تنهائی آنان را محاسبه می کنم چنانکه جز من کسی بر لغزشهایشان آگاه نشود.


یا ستار یا ستار یا ستار.....
صفحه: 1 2 3
آدرس های مرجع