۲۳/مرداد/۹۱, ۲:۵۶
۲۳/مرداد/۹۱, ۳:۰۱
کسی که تو جبهه جان میده برای اینه که خداوند فرمودن در راه حق جهاد کنید اگه خود خدا نگفته بود آخه کی این کار رو میکرد؟؟
اونی هم که این کار رو کرد چون خدا گفته بود و اونم محبوب و معشوقش رو دوست داشت ، به حرفش گوش داد و این عین اخلاصه
اونی هم که این کار رو کرد چون خدا گفته بود و اونم محبوب و معشوقش رو دوست داشت ، به حرفش گوش داد و این عین اخلاصه
۲۳/مرداد/۹۱, ۳:۰۱
اما برای سایر دوستان که بحث رو دنبال میکنند
بر طبق صریح روایات
دوست داشتن دوستان خدا و دشمن داشتن دشمنان دوستان خدا و عمل برای رضای خدا بی توقع پاداش صرفاً برای اینکه میدانید رضایت محبوب در انجام عملی است میشود عمل خالص
یک مثال ساده اش میشود این حکایت
یک روز امام خمینی در روز جمعه داشتند ناخونهایشان را کوتاه میکردند
یکی از اطرافیانشان میپرسند
آقا جان چرا در جمعه دارید ناخون کوتاه میکنید
ایشان جواب میدهند چون خدا دوست داره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
میتونستند بگن چون مستحب است(بیشتر در بین عموم مردم مستحب که میگن در ذهن ثواب و اینها متبادر میشه) اما این رو نگفتند
امام حسین علیه السلام در گودی قتلگاه چه فرمودند؟
الهی رضاً به رضائک و مطیعاً لأمرک
خدای من راضی هستم به رضای تو و مطیع امر و فرمان تو هستم
این میشه خلوص
حرف شما به تعبیری درست است و اشکال شما بر کلام بنده وارد اگه البته توجه میکردید به حدیثی که در پست قبلی گذاشتم متوجه اشتباه کلامتون میشدید
همین دل خواستن اگه با توجه به این باشه که رضای خدا در این است که محبوب خدا را ما دوست بداریم میشود عین اخلاص!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مومن و موحد حقیقی برای دلش کار نمیکند
تکلیف محور است
معنای دلم خواست اگر این باشد که چون خدا میخواهد دلم اینگونه بخواهد من اینگونه میخواهم میشود اخلاص!!!!!!!
در ازای انجام تکلیف هم طلبکار نیست و توقعی ندارد
این میشود اخلاص
اگر کسی به زیارت رفت چون میداند در میدان بندگی خدا مکلف است که به زیارت امامش برود و این از حقوق امام بر مأموم است که باید بجا بیاورد این میشود زیارت خالص
عبودیت ناب یعنی عمل بر مبنای امر مولا و تلاش برای کسب رضای محبوب
مانند امام حسین علیه السلام که در گودی قتلگاه فرمودند
الهی رضاً به رضائک و مطیعاً لأمرک
خدای من راضی هستم به رضای تو مطیع هستم نسبت به امر و فرمان خود
یعنی اراده ی خود و رضای خود را فانی کردند در راده و خواست و مطلوب محبوب و معبود خود
این میشود اخلاص
و یکی از اعمال خالصانه بر طبق روایات این است که دوستان خدا را دوست بداری
یعنی دوست داشتن امام رضا اگر به این علت باشد که خدا خواسته که شما دوست بداری میشود اخلاص
در ازای این حب و دوست داشتن هم چیزی متوقع نیستیم!!!!!!!!!!!!!!!
بر طبق صریح روایات
دوست داشتن دوستان خدا و دشمن داشتن دشمنان دوستان خدا و عمل برای رضای خدا بی توقع پاداش صرفاً برای اینکه میدانید رضایت محبوب در انجام عملی است میشود عمل خالص
یک مثال ساده اش میشود این حکایت
یک روز امام خمینی در روز جمعه داشتند ناخونهایشان را کوتاه میکردند
یکی از اطرافیانشان میپرسند
آقا جان چرا در جمعه دارید ناخون کوتاه میکنید
ایشان جواب میدهند چون خدا دوست داره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
میتونستند بگن چون مستحب است(بیشتر در بین عموم مردم مستحب که میگن در ذهن ثواب و اینها متبادر میشه) اما این رو نگفتند
امام حسین علیه السلام در گودی قتلگاه چه فرمودند؟
الهی رضاً به رضائک و مطیعاً لأمرک
خدای من راضی هستم به رضای تو و مطیع امر و فرمان تو هستم
این میشه خلوص
(۲۳/مرداد/۹۱ ۲:۲۱)رنجستان نوشته است: [ -> ]باز هم که خودتان مطرح شدید و این که اخلاص نیست. میگوید من دلم میخواهد پس برای دلتان رفتید زیارت برایدل خودتان است که دوست دارید در محضر امام رضا باشید نه خودش
حرف شما به تعبیری درست است و اشکال شما بر کلام بنده وارد اگه البته توجه میکردید به حدیثی که در پست قبلی گذاشتم متوجه اشتباه کلامتون میشدید
همین دل خواستن اگه با توجه به این باشه که رضای خدا در این است که محبوب خدا را ما دوست بداریم میشود عین اخلاص!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مومن و موحد حقیقی برای دلش کار نمیکند
تکلیف محور است
معنای دلم خواست اگر این باشد که چون خدا میخواهد دلم اینگونه بخواهد من اینگونه میخواهم میشود اخلاص!!!!!!!
در ازای انجام تکلیف هم طلبکار نیست و توقعی ندارد
این میشود اخلاص
اگر کسی به زیارت رفت چون میداند در میدان بندگی خدا مکلف است که به زیارت امامش برود و این از حقوق امام بر مأموم است که باید بجا بیاورد این میشود زیارت خالص
عبودیت ناب یعنی عمل بر مبنای امر مولا و تلاش برای کسب رضای محبوب
مانند امام حسین علیه السلام که در گودی قتلگاه فرمودند
الهی رضاً به رضائک و مطیعاً لأمرک
خدای من راضی هستم به رضای تو مطیع هستم نسبت به امر و فرمان خود
یعنی اراده ی خود و رضای خود را فانی کردند در راده و خواست و مطلوب محبوب و معبود خود
این میشود اخلاص
و یکی از اعمال خالصانه بر طبق روایات این است که دوستان خدا را دوست بداری
یعنی دوست داشتن امام رضا اگر به این علت باشد که خدا خواسته که شما دوست بداری میشود اخلاص
در ازای این حب و دوست داشتن هم چیزی متوقع نیستیم!!!!!!!!!!!!!!!
۲۳/مرداد/۹۱, ۳:۲۲
یه جایی شنیده بودم بهتره نگیم راضیم به رضات. این جمله شاید مال اوناییکه با خدا یکی شدن. وحدت وجودی پیدا کردن
آخه یه آدم عادی میتونه هرچی که خدا بخواد و تحمل کنه!!!
هر چه قدر سخت باشه؟؟؟
وقتی آقا امام حسین(علیه السلام) میفرمایند:الهی رضاً به رضائک و مطیعاً لأمرک
یعنی آمادگی هر اتفاقی رو دارن[b] و اینجاست که حضرت زینب(سلام الله علیها) در رابطه با واقعه عاشورا میفرمایند: ما رایت الا جمیلا
[/b]شنیده بودم اونایی که به این مراتب نرسیدن بهتره بگن پناه میبریم به خدا
آخه یه آدم عادی میتونه هرچی که خدا بخواد و تحمل کنه!!!
هر چه قدر سخت باشه؟؟؟
وقتی آقا امام حسین(علیه السلام) میفرمایند:الهی رضاً به رضائک و مطیعاً لأمرک
یعنی آمادگی هر اتفاقی رو دارن[b] و اینجاست که حضرت زینب(سلام الله علیها) در رابطه با واقعه عاشورا میفرمایند: ما رایت الا جمیلا
[/b]شنیده بودم اونایی که به این مراتب نرسیدن بهتره بگن پناه میبریم به خدا
۲۳/مرداد/۹۱, ۳:۲۵
عده ای در ارتباط با خدا مثل تجار عمل میکنند بر طبق فرمایش مولا علی
اگر عملی را انجام میدهند در پی مزد گرفتن هستند
عده ای مثل عاشق و معشوق عمل میکنند
رضای محبوبشان برایشان مهم است و عمل به تکلیفشان بی توقع و چشم داشت
حالا یک نکته
ما فقیر هستیم
خدای غنی خواسته و امر کرده که برای رفع نیازتان دست نیاز به سوی من دراز کنید!
دعا و درخواست حاجات از خدا کردن هم امر خداست و اگر با این نیت انجام شود که چون خواست خداست انجام میدهیم همین دعا و درخواست حاجات هم میشود مصداق عبودیت چون تکلیف کرده خدا
اما اگر همین حاجات را به این نیت انجام ندیم یعنی در نظر نگیریم که از شئون بندگی دعا و عرض حاجت است
فقط بخواهیم حاجت بگیریم بدون این نکته این دیگر با مرابت بالای عبودیت و اخلاص فاصله داره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
شنیده ها مهم نیست
مهم قرآن و اهل بیت هست
باید بگیم راضی به رضای خدا هستیم و اگر هم میبینیم حقیقتاً در حد این گفته نیستیم عاجزانه و با تضرع به خدا و توسل به اهل بیت باید از خدا بخواهیم که به این افق برسیم به توفیق و فضل الهی
اگر عملی را انجام میدهند در پی مزد گرفتن هستند
عده ای مثل عاشق و معشوق عمل میکنند
رضای محبوبشان برایشان مهم است و عمل به تکلیفشان بی توقع و چشم داشت
حالا یک نکته
ما فقیر هستیم
خدای غنی خواسته و امر کرده که برای رفع نیازتان دست نیاز به سوی من دراز کنید!
دعا و درخواست حاجات از خدا کردن هم امر خداست و اگر با این نیت انجام شود که چون خواست خداست انجام میدهیم همین دعا و درخواست حاجات هم میشود مصداق عبودیت چون تکلیف کرده خدا
اما اگر همین حاجات را به این نیت انجام ندیم یعنی در نظر نگیریم که از شئون بندگی دعا و عرض حاجت است
فقط بخواهیم حاجت بگیریم بدون این نکته این دیگر با مرابت بالای عبودیت و اخلاص فاصله داره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
(۲۳/مرداد/۹۱ ۳:۲۲)شیدا نوشته است: [ -> ]یه جایی شنیده بودم بهتره نگیم راضیم به رضات.
شنیده ها مهم نیست
مهم قرآن و اهل بیت هست
باید بگیم راضی به رضای خدا هستیم و اگر هم میبینیم حقیقتاً در حد این گفته نیستیم عاجزانه و با تضرع به خدا و توسل به اهل بیت باید از خدا بخواهیم که به این افق برسیم به توفیق و فضل الهی
۲۳/مرداد/۹۱, ۳:۴۵
فرمایشاتون کاملا متین البته منم هر شنیده ای رو قبول ندارم چون عین کلام اون بزرگ یادم نبود و به مضمون نقل کردم گفتم که جایی شنیدم
مطمئنا کسی که در اون مراتب باشه چیزی جز این نمیگه
ولی واسه مردم عادی نمیدونم !!!!!
شک دارم شاید هم یقین دارم!!!!!!!!!!!
مطمئنا کسی که در اون مراتب باشه چیزی جز این نمیگه
ولی واسه مردم عادی نمیدونم !!!!!
شک دارم شاید هم یقین دارم!!!!!!!!!!!
۲۳/مرداد/۹۱, ۵:۵۹
تضادی بین صحبت علی آقا و اون بزرگ نیست. هدف رسیدن به جایی هست که راضی به رضای خداوند باشیم. اما مقام رضا جزء مراتب بالای توحیدی هست که طبیعتا هر کسی رو به این مقام راه نمیدن که رضی الله عنهم و رضو عنه ....
منتهی اگه کسی تنها به لقلقه زبان این جملات معصومین رو تکرار کنه صرفا ادعای محض کرده و اگه اون بزرگ گفته نگیم منظورش این نبوده که کلا چنین نگرشی نداشته باشیم بلکه منظورش این بوده که چنین ادعایی در قلب خودمون نداشته باشیم چون ادعای بسیار بزرگی هست و ادعا بی امتحان نمیشه....
اما مهم اینه که به قول علی آقا با تضرع و التماس مقام رضا رو از خداوند بخوایم بدون اینکه ادعایی داشته باشیم و در جهت رسیدن به این مقام در حد خودمون تلاش کنیم و بدونیم مقام رضا هم مثل ایمان و تقوی مراتب داره...
منتهی اگه کسی تنها به لقلقه زبان این جملات معصومین رو تکرار کنه صرفا ادعای محض کرده و اگه اون بزرگ گفته نگیم منظورش این نبوده که کلا چنین نگرشی نداشته باشیم بلکه منظورش این بوده که چنین ادعایی در قلب خودمون نداشته باشیم چون ادعای بسیار بزرگی هست و ادعا بی امتحان نمیشه....
اما مهم اینه که به قول علی آقا با تضرع و التماس مقام رضا رو از خداوند بخوایم بدون اینکه ادعایی داشته باشیم و در جهت رسیدن به این مقام در حد خودمون تلاش کنیم و بدونیم مقام رضا هم مثل ایمان و تقوی مراتب داره...
۲۳/مرداد/۹۱, ۶:۴۶
(۲۳/مرداد/۹۱ ۲:۵۱)رنجستان نوشته است: [ -> ]در رفتن به امام رضا که ایثار مطرح نیست خودت داری میگوی من دلم میخواهد بروم دیگر از این تابلو تر چیست. داری برای دل خودت میروی دیگر اقا جان....سلام
ان کسی هم که در جبهه مثلا میجنگد و ببرای خدا جان میدهد و ایثار میکند. این کار را میکند چون دلش میخواهد که برای خدا جان بدهد باز هم دل خودش مطرح است. دقیقا مثل همانهای که دلشان نخواست برای خدا کشته بشوند. والا میدانستند که خدا خوب است.
ببخشید من از صحبتهایی که یک بار در این مورد از یک بزرگی شنیدم ، پاسختون رو میدم ، البته تا اونجایی که حافظه و زبانم یاری کنه!
یکی از خصوصیات ما انسانها ، حب نفس هست ، همه ما خودمون رو دوست داریم و این به خودی خود چیز منفور و بدی نیست و لازم نیست که ترک بشه بلکه به صورت درستش لازم هم هست
و این حب نفس، در سنین مختلف و در مراتب مختلف مرفتی به نوع خاصی متجلی میشه
مثلا در طفولیت به خاطر همین حب نفس هست که طفل با گریه کردن ناراحتیش (گرسنگی و ...) رو ابراز میکنه و جلب توجه و محبت میکنه
وقتی کمی بزرگتر شد چون بازی براش لذت بخشه به دنبال بازی میره ، چون خودش رو دوست داره و میخواد بازی کنه
و در هر سنی ، به مقتضای سنش کاری رو میکنه که به نفعش هست
ما اگر حب نفس نداشتیم ، هیچ فعالیتی انجام نمیدادیم و چه بسا که با وجود علم به ضرر داشتن چیزی و بدون هیچ گونه لذت بردن از اون باز هم اون رو انجام میدادیم
برگردیم به همون طفل ،گفتیم وقتی خردسال شد میره سراغ بازی ، اما وقتی که کمی بزرگتر شد میره مدرسه !
درست که شاید به میل خودش نره اما وقتی که او رو توجیه میکنیم که این مدرسه رفتن به صلاحت هست ، میپذیره
تا وقتی که این بچه به دبیرستان میرسه باز هم سرگرمی هایی داره اما وقتی که سال کنکور میشه میبینیم که از همه سرگرمیهاش میزنه و حاضر میشه یک سال و شاید هم بیشتر از خونه بیرون نره و سرگرمی ها رو کنار میذاره
چرا؟ یعنی دیگه اون سرگرمی ها لذتی نداره؟
بله لذت داره اما اون رو فدای لذت بزرگتری کرده ...
درواقع ، تمام فعالیتها برای نفس هست ، به خاطر اون علاقه طبیعی و فطری
اما تفاوت افراد در این جا مشخص میشه که چه چیزی رو برای خودشون لذت برتر قرار میدن
ممکنه یک دانش آموز هم حاضر نشه به خودش سختی بده و درس نخونه ! ما عمل این فرد دوم رو نادرست میدونیم اما فرد اول رو سرزنش نمیکنیم که چرا به خاطر خودت داری درس میخونی!!!!
البته حالا باز هم در بین افرادی که دارند درس میخونند تفاوت هست ؛ یکی پول رو دوست داره و به خاطر رسیدن به پول و کار خوب درس میحونه ، یکی به خاطر شهرت ، یکی به خاطر علم آموزی بیشتر، یکی چون دستور خدا و دینه و....
ظاهر کار همه یکی هست اما از نظر ارزشی متفاوته ، همه در یک چیز مشترکند که به خاطر حب نفس انجام شده
اما اگر از بعد معنوی نگاه کنیم کار اونی که به خاطر پول یا شهرت یا .. درس میخونه ارزشمند نمیدونیم اما به دلیل علم آموزی و دستور خدا ، مراتب مختلفی داره و پسندیده هست
اگر بخوام خلاصه اش کنم
این حب نفس همیشه با ما هست و ما به خاطر اون هست که عمل انجام میدیم ، در غیر اینصورت نسبت به خودمون و سرنوشتمون بی تفاوت بودیم
این حب نفس یک چیز مذموم و ناپسند، به خودی خود، نیست
اما اگر در راستای برآورده کردن شهوت و نفسانیت به کار برده بشه اون موقع مذموم هست
امیدوارم که تونسته باشم مطلب رو به خوبی و درست ، بیان کرده باشم
ضمنا
(اگر اشتباه نکنم) این حب نفس در همه مخلوقات هست اما در انسان فرقی که داره و او رو از دیگر مخلوقات جدا میکنه ، اختیارش هست
میگویم:
ممکنه این موضوع برای همه افراد (بزرگان و ائمه ) صادق نباشه، اما فکر میکنم در حد عموم این موضوع صحت داشته باشه...
۲۳/مرداد/۹۱, ۱۱:۱۹
البته بي نياز مطلق فقط خداست.
اما براي رسيدن به معبود بايد خودمونو شبيه او كنيم

۲۳/مرداد/۹۱, ۱۵:۱۹
اقا ممنونم از جوابها که دادید فکر نمیکردم انقدر ما را تحویل بکیرید . الان یک مقدار فبول کردم اما کامل برایم حل نشد . مشکلی نیست دیگر نیازی نیست ممنون.
