۴/تیر/۹۱, ۱۸:۳۵
(۹/فروردین/۹۱ ۱۹:۴۳)محمدرضا مهدی نوشته است: [ -> ]( باران-گرما-خشگي-سرما ) رابرای نگهداشتن زمان بکار بردن اعداد ضروری گرديد.بشر کشف کرد که بعضي
زاعداد مانند 12 بسادگي قابل تقسيم به قسمت های کوچکتر مي باشد وبعضي مثل 13 به هيچ وجه قابل تقسيم نمي
باشد لذا عدد 12 یک عدد مناسب برای تقسيم زمان به واحدهای کوچکتر کرديد وبا اين محاسبه که حرکت خورشيد بدور کره زمين را سال ناميده و آنرا به 12 ماه تقسيم نمودند.
[b]
سوره توبه آيه 36
[/b]
بی گمان شماره ماهها نزد خداوند دوازده ماه است در کتاب خدا روزی که آسمانها وزمين را آفريد...........
[b]
باگذ شت زمان و پيشرفت علم و اختراع وسائل جديد طلوع وغروب خورشيد حرکات ماه و ستارگان بيشتر مورد مطالعه قرار کرفت اهميت فصل ها بيشتر نمايان شد تقويم نيز پيشرفت کرد و د قيق ترکرديد.
[/b]
(۹/فروردین/۹۱ ۱۹:۴۳)محمدرضا مهدی نوشته است: [ -> ]
سوره توبه آيه- 37
[/b]b]
جز اين نيست که فرا موشي ( تعدادی از روزهای سال ) فزونی در کفر است.گمراه ميشوند بدان کساني که کافر شدند یک سال آنرا حلال شمرند و يکسال آنرا حرام ميکنند.تا شمار( ماههايی) را که خدا حرام کرده موافق نمايند پس حلال کنند آنچه را که خدا حرام کرد.اعمال بد ايشان بر آنها آراسته شد و خدا گروه کافران را هدايت نمي کند همانطورکه بیان شد درقرآ ن کلمه (سال) تنها به سالهای شمسي اطلاق مي شود نه سال قمرِی واِ ين آیه درست
همان چيزی را مي گوید که ما بدان گرفتار شده ايم فراموشي تعدادی از روز هاي سال به مدت 11 روز و هر سال گرفتار آنيم وهنوز هم استادان کار که حقيقت را در می يابند بخاطر افکار غلط گذشته خود دست از تفاسير غلط بر نداشته و با الفاظ شروع به بازی می نمايند وبعضِي الفاظ چنان تعريف می نمايند که هيچ گونه ربطي به موضوع ندارد.
(۹/فروردین/۹۱ ۱۹:۴۳)محمدرضا مهدی نوشته است: [ -> ]
حال به بينيم منظور از اهله که در قران آ مده است منظور چيست.
[/b]
سوره بقره آ يه 189
[b] از تو سئوال کنند در باره هلا لها بگو آنها هستند فصل های ثابت ( مواقع معين ) برای انسانها و حج آ ن درست... در مواقع معين هلالها که منظور بیش ازيک هلال است در صورتيکه اگر منظور هلال ماه باشد ما یک هلال نمی بينيم ؟ البته مترجم قرآ ن انگليسیMarmaduke-Pickthall مصری( مواقيت) را بهFixed Seasons
فضول ثابت ترجمه نموده است. در ادامه آ يه برای انسانها و حج..... که در اينجا قرآ ن فقط یک تقويم را پيشنهاد می کند ولي متاسفانه در همين ايران عزيز داراي سه نوع تقويم می باشيم.[/b]
برای اینکه بدانيم منظور از هلالها چيست دانشمند فضائي امریکا Carl-Sagen در کتاب خود
COSMOS [/b]در ص 47 بيان ميدارد.
[b]
On December 21 the first day of winter there are two daggers of sunlight that flank
[/b]
The spiral a unique application of the midday sun the read the calendar in the sky.
در روز 21 دسامبر اولين روز ا ز زمستان ( ا ول ديماه ) نور خورشيد بصورت دو نشان مجموعه ای از هلالها (spiral
([/b]
را در ميان گرفته و يک شکل بي نظير برای خواندن تقویم ازروی آ سما ن را بوجود می آ ورد.
البته بهترين سند تاريخي در اين رابطه آياتي چند از قرآن كريم است.
م.مهدی
گزیده ای از تفاسیر المیزان و نمونه برای مطالعه کامل و دقیق به تفسیر مراجعه بفرمایید [/b]
سوره بقره آ يه 189
[b] از تو سئوال کنند در باره هلا لها بگو آنها هستند فصل های ثابت ( مواقع معين ) برای انسانها و حج آ ن درست... در مواقع معين هلالها که منظور بیش ازيک هلال است در صورتيکه اگر منظور هلال ماه باشد ما یک هلال نمی بينيم ؟ البته مترجم قرآ ن انگليسیMarmaduke-Pickthall مصری( مواقيت) را بهFixed Seasons
فضول ثابت ترجمه نموده است. در ادامه آ يه برای انسانها و حج..... که در اينجا قرآ ن فقط یک تقويم را پيشنهاد می کند ولي متاسفانه در همين ايران عزيز داراي سه نوع تقويم می باشيم.[/b]
برای اینکه بدانيم منظور از هلالها چيست دانشمند فضائي امریکا Carl-Sagen در کتاب خود
COSMOS [/b]در ص 47 بيان ميدارد.
[b]
On December 21 the first day of winter there are two daggers of sunlight that flank
[/b]
The spiral a unique application of the midday sun the read the calendar in the sky.
در روز 21 دسامبر اولين روز ا ز زمستان ( ا ول ديماه ) نور خورشيد بصورت دو نشان مجموعه ای از هلالها (spiral
([/b]
را در ميان گرفته و يک شکل بي نظير برای خواندن تقویم ازروی آ سما ن را بوجود می آ ورد.
بسمه تعالی
با سلام خدمت دوستان عزیز
در ابتدا باید دو موضوع رو از هم جدا کرد:
1- اینکه میخواهیم ثابت کنیم سال قمری دقیق است یا شمسی؟
2- میخواهیم متوجه شویم اسلام برای مناسک و اعمال خود سال قمری را انتخاب کرده است یا شمسی؟
جواب سوال اول که مشخص است و فکر کنم همه حاضرین در بحث در اون اجماع داشته باشند.
جواب سوال اول که مشخص است و فکر کنم همه حاضرین در بحث در اون اجماع داشته باشند.
اما سوال دوم جای بحث دارد. اسلام بنا بر دلایلی که بصورت پراکنده ذکر شد و دلایلی که در ادامه خواهد امد و بنا بر سندهای حدیث و خود قرآن شریف ( البته تفسیر و معنای دقیق و نه ترجمه نصفه و نیمه ای که شما ذکر کردید و با توجه به تفکرات خودتون بهش استناد کردید) ماه قمری رو برگزیده است.
اینکه قرآن در پاره ای از آیات به سال شمسی اشاره کرده نشان از معجزه قرآن و آگاهی از حظور این نظام است. همان طوری که سال قمری رو دکر کرده است.
مثلا در قرآن آمده است قرآن بصورت تدریجی بر پیامبر نازل شد. و همه ما میدانیم قرآن بصورت یکباره هم بر پیامبر نازل گشته است و وجود یکی نفی کننده دیگری نیست.
اینکه شما میفرمایید ماه قمری تغییرات دارد و نمی تواند برای مناسک ثابت استفاده شود، درست نیست که داشتن تغییرات فواید خود را دارد( از حیث امتحان اعمال و بوجود آمدن دشواری و...) با یک مثال توضیح میدم:
همه ما میدونیم هر سال شمسی 365 روز دارد و هر روز 24 ساعت و این حسابی دقیق است. حال دستور خواندن نماز در شبانه روز دقت کنید.ما 5 نوبت باید نماز بخوانیم. صبح ، ظهر، عصر، مغرب و عشاء. حال توجه کنید زمان خواندن نماز ها ثابت است یا متغیر یعنی ما هر 5 ساعت و 47 دقیقه نماز میخونیم یا به طلوع و غروب خورشید توجه میکنیم؟
اگر مبنا طلوع و غروب است که در فصل های مختلف تغییر دارد و ما باید در تابستان ساعت 9 شب نماز مغرب بخونیم و در زمستان 5 . این که مثل ماه قمری جابجایی دارد و دقیق نیست؟ در صورتی که میشد گفت هر 5 ساعت و... یک نماز بخوانید تا همیشه دقیق باشد.
ریشه اش اینجاست که دستورات دین برای همه زمان ها و همه افراد است. پس باید طوری باشد که بدون محاسبات پیچیده نجومی و ریاضی مبنای برای اندازه گیری زمان داشته باشی .
دوستان احادیثی ذکر کردند اما گویا شما..... پس طبق گفته خودتون
(۹/فروردین/۹۱ ۱۹:۴۳)محمدرضا مهدی نوشته است: [ -> ]
م.مهدی
[/font]
[font=Arial]
ما از قرآن و آیاتی که ذکر کردید استفاده میکنیم اما با معنا و تفسیر دقیق و درست تا هم شما مطالعه بفرمایید هم دوستان دیگر یادمون باشه عاقبت تفسیر به رای از آیات قرآن میشود گروه منافقین
یا علی
بقره 189
يَسَْلُونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِىَ مَوَاقِيتُ لِلنَّاسِ وَ الْحَجِّ وَ لَيْسَ الْبرُِّ بِأَن تَأْتُواْ الْبُيُوتَ مِن ظُهُورِهَا وَ لَاكِنَّ الْبرَِّ مَنِ اتَّقَى وَ أْتُواْ الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا وَ اتَّقُواْ اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ(بقره 189)
در باره «هلالهاى ماه» از تو سؤال مىكنند بگو: «آنها، بيان اوقات (و تقويم طبيعى) براى (نظامِ زندگىِ) مردم و (تعيينِ وقتِ) حج است». و (آن چنان كه در جاهليّت مرسوم بود كه به هنگام حج، كه جامه احرام مىپوشيدند، از درِ خانه وارد نمىشدند، و از نقبِ پشتِ خانه وارد مىشدند، نكنيد!) كارِ نيك، آن نيست كه از پشتِ خانهها وارد شويد بلكه نيكى اين است كه پرهيزگار باشيد! و از درِ خانهها وارد شويد و تقوا پيشه كنيد، تا رستگار گرديد! (بقره 189)
تفسير نمونه، ج2، ص: 9
همانطور كه در شان نزول آمده است گروهى در مورد هلال ماه از پيغمبر اسلام ص پرسشهايى داشتند و از علت و نتايجى كه اين موضوع در بر دارد
تفسير نمونه، ج2، ص: 10
جويا مىشدند كه قرآن سؤال آنها را به اين صورت منعكس كرده است." در باره هلالهاى ماه از تو سؤال مىكنند" (يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِ).
" اهله" جمع" هلال" به معنى ماه در شب اول و دوم است و بعضى گفتهاند در سه شب نخستين" هلال" نام دارد و بعدا به آن" قمر" مىگويند و بعضى بيش از آن را هلال ناميدهاند.
....
سپس مىفرمايد:" بگو اينها بيان اوقات (طبيعى) براى مردم و حج است" (قُلْ هِيَ مَواقِيتُ لِلنَّاسِ وَ الْحَجِّ).
هم در زندگى روزانه از آن استفاده مىكنند و هم در عبادتهايى كه وقت معينى در سال دارد در حقيقت ماه يك تقويم طبيعى براى افراد بشر محسوب مىشود كه مردم اعم از باسواد و بيسواد و در هر نقطهاى از جهان باشند مىتوانند از اين تقويم طبيعى استفاده كنند نه تنها آغاز و وسط و آخر ماه را مىتوان با آن شناخت بلكه با دقت شبهاى ماه را نيز مىتوان تشخيص داد و بديهى است نظام زندگى اجتماعى بشر بدون تقويم يعنى يك وسيله دقيق و عمومى براى تعيين تاريخ امكانپذير نيست به همين دليل خداوند بزرگ براى نظام زندگى اين تقويم جهانى را در اختيار
تفسير نمونه، ج2، ص: 11
همگان قرار داده است.
اصولا يكى از امتيازات قوانين اسلام اين است كه دستورات آن بر طبق مقياسهاى طبيعى قرار داده شده است زيرا مقياسهاى طبيعى وسيلهاى است كه در اختيار همگان قرار دارد و گذشت زمان اثرى بر آن نمىگذارد. اما به عكس مقياسهاى غير طبيعى در اختيار همه نيست حتى در عصر ما هنوز همه مردم نتوانستهاند از مقياسهاى جهانى استفاده كنند.
لذا مىبينيم اسلام مقياس را گاهى وجب، گاهى گام و گاهى بند انگشتان و گاهى طول قامت و در مورد تعيين وقت، غروب آفتاب و طلوع فجر و گذشتن خورشيد از نصف النهار و رؤيت ماه قرار داده است.
و از اين جا امتياز ماههاى قمرى بر شمسى روشن مىشود گرچه هر دو از حركات كواكب آسمان گرفته شده ولى ماههاى قمرى براى همه قابل مشاهده است در حالى كه ماههاى شمسى را فقط منجمان با وسايلى كه دارند تشخيص مىدهند كه مثلا در اين ماه خورشيد در مقابل كدام يك از صورتهاى فلكى و كدام برج آسمانى است.
در اين جا اين سؤال مطرح است كه آيا پرسش كنندگان از هلال ماه هدفشان سؤال از فايده اين تغييرات بوده يا سؤال از چگونگى پيدايش هلال و دگرگونيهاى هلال تا بدر كامل، بعضى از مفسران احتمال اول را پذيرفتهاند و بعضى احتمال دوم را، و افزودهاند چون سؤال از علل پيدايش آن فايدهاى براى آنان در بر نداشته و شايد فهم جواب آن براى بسيارى مشكل بوده قرآن به بيان نتايج آن پرداخته تا به مردم بياموزد همه جا به دنبال نتيجهها بروند.
سپس در ذيل آيه به تناسب سخنى كه از حج و تعيين موسم به وسيله هلال ماه در آغاز آيه آمده به يكى از عادات و رسوم خرافى جاهليت در مورد حج اشاره نموده و مردم را از آن نهى مىكند، مىفرمايد:" كار نيك آن نيست كه از پشت خانهها
تفسير نمونه، ج2، ص: 12
وارد شويد بلكه نيكى آن است كه تقوا پيشه كنيد و از در خانهها وارد شويد و از خدا بپرهيزيد تا رستگار شويد" (وَ لَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِها وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقى وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ).
بسيارى از مفسران گفتهاند در زمان جاهليت هنگامى كه لباس احرام به تن مىكردند از راه معمولى و در خانه، به خانه خود وارد نمىشدند و معتقد بودند اين كار براى محرم ممنوع است به همين دليل در پشت خانه نقبى مىزدند و هنگام احرام فقط از آن وارد مىشدند، آنها معتقد بودند كه اين عمل يك كار نيك است چون ترك عادت است و احرام كه مجموعهاى از ترك عادات است بايد با اين ترك عادت تكميل شود «1».
و بعضى گفتهاند اين كار به خاطر آن بود كه در حال احرام زير سقف نروند زيرا گذشتن از سوراخ ديوار در مقايسه با گذشتن از در براى اين منظور بهتر بود ولى قرآن صريحا مىگويد نيكى در تقوا است نه در عادات و رسوم خرافى و بلافاصله دستور مىدهد حتما از همان طريق عادى به خانهها وارد شويد.
اين آيه معنى وسيعتر و عمومىترى نيز دارد و آن اينكه براى اقدام در هر كار خواه دينى باشد يا غير دينى بايد از طريق صحيح وارد شويد نه از طرق انحرافى و وارونه چنان كه جابر همين معنى را از قول امام باقر ع نقل كرده است. «2»
و از اينجا مىتوان پيوند ديگرى ميان آغاز و پايان آيه پيدا كرد و آن اينكه هر كار بايد از طريق صحيح آن باشد و عبادتى همچون حج نيز بايد در وقت مقرر كه با هلال ماه تعيين مىشود انجام گيرد.
ترجمه الميزان، ج2، ص: 79
" يسئلونك ..... و الحج" كلمه (اهله) جمع هلال است كه به معناى قرص قمر در شب اول و بطورى كه گفتهاند اول و دوم ماه است، يعنى وقتى كه از زير شعاع شمس بيرون مىآيد، البته بعضى شب سوم را
ترجمه الميزان، ج2، ص: 80
هم اضافه كردهاند، بعضى ديگر گفتهاند: قرص قمر را از اول ماه هلال مىگويند تا وقتى كه متحجر شود، يعنى به صورت دايرهاى درآيد، كه يك طرفش همان هلال شبهاى قبل است، و بقيهاش را خطى نورانى تشكيل مىدهد، بعضى ديگر گفتهاند: اين اطلاق هم چنان ادامه دارد تا زمانى كه نورش بر ظلمت شب غلبه كند، و اين در شب هفتم است، كه بعد از آن ديگر هلالش نمىگويند، بلكه قمرش مىخوانند، و در شب چهاردهم بدرش مىگويند، و اسم عموميش نزد عرب زبرقان است.
....
الميزان، ج2، ص: 81
چون انسان از حيث خلقت طورى است كه چارهاى جز اين ندارد كه افعال و كارهايش را كه همه از سنخ حركت به زمان است اندازهگيرى كند، و لازمه احتياج به اندازهگيرى اين است كه زمان ممتد و بى سر و ته را بر طبق امور خود به صورت قطعههاى سر و تهدار و كوچك و كوچكترى از قبيل سالها و فصلها و ماهها و هفتهها و روزها در آورد، و عنايت الهيه هم اين احتياج بندگان را تامين كرد، چون او مدبر امور مخلوقات و راهنماى آنها به سوى صلاح و اصلاح حياتشان مىباشد.
و اين تقطيع و تكه تكه كردن زمان به دو صورت ممكن بود، يكى بر حسب حركت ساليانه زمين به دور خورشيد، كه از آن چهار فصل درست مىشود، و يكى هم بر حسب حركت ماه به دور زمين، و چون اين تقطيع بايد طورى باشد كه همه مردم حتى عوام آنان نيز بتوانند به آسانى از حساب آن سردرآورند، لذا ماههاى قمرى را نام برد، كه هر انسان داراى ادراك صحيح و حواس مستقيم آن را مىفهمد، چون ماه و طلوع و غروب آن را هر سال دوازده بار مشاهده مىكند به خلاف خورشيد كه برجهايش ديدنى نيست بلكه بشر بعد از آنكه قرنها در روى زمين زندگى كرد به تدريج به حساب آن كه حسابى است بس دقيق پىبرد، حسابى كه هم اكنون نيز عامه مردم از آن سر در نمىآورند.
پس ماههاى قمرى اوقاتى هستند كه مردم امور دين و دنياى خود را با آن تعيين مىكنند، و مخصوصا در امور دينى مساله حج را معين مىكنند كه در ماههاى معلومى انجام مىشود، و اينكه از ميان همه عبادات حج را دوباره نام برد، گويا از اين جهت بوده كه خواسته است زمينه را براى آيات بعدى كه حج را به بعضى از ماهها اختصاص مىدهد فراهم سازد.
سوره توبه آیات 36 و 37
إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فِي كِتابِ اللَّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ مِنْها أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ فَلا تَظْلِمُوا فِيهِنَّ أَنْفُسَكُمْ وَ قاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَما يُقاتِلُونَكُمْ كَافَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ ( توبه 36 ) إِنَّمَا النَّسِيءُ زِيادَةٌ فِي الْكُفْرِ يُضَلُّ بِهِ الَّذِينَ كَفَرُوا يُحِلُّونَهُ عاماً وَ يُحَرِّمُونَهُ عاماً لِيُواطِؤُا عِدَّةَ ما حَرَّمَ اللَّهُ فَيُحِلُّوا ما حَرَّمَ اللَّهُ زُيِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمالِهِمْ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ ( توبه 37)
بدرستى كه عدد ماهها نزد خدا دوازده ماه است، در همان روزى كه آسمانها و زمين را آفريد در كتاب او چنين بوده، از اين دوازده ماه چهار ماه حرام است، و اين است آن دين قويم، پس در آن چهار ماه به يكديگر ظلم مكنيد، و با همه مشركين كارزار كنيد همانطور كه ايشان با همه شما سر جنگ دارند و بدانيد كه خدا با پرهيزكاران است ( توبه 36)
نسىء گناهى است علاوه بر كفر، و كسانى كه كافر شدند بوسيله آن گمراه مىشوند، يك سال آن ماهها را حرام مىكنند و يك سال را حلال، تا با عده ماههايى كه خدا حرام كرده مطابق شود، پس (اين عمل باعث مىشود كه) حلال كنند چيزى را كه خدا حرام كرده، (آرى) اعمال بدشان در نظرشان جلوه كرده و خداوند مردمان كافر را هدايت نمىكند (توبه 37)
تفسیر الميزان، ج9، ص: 356
در اين دو آيه حرمت ماههاى حرام يعنى ذى القعده، ذى الحجه، محرم و رجب بيان شده و حرمتى كه در جاهليت داشت تثبيت گرديده و قانون تاخير حرمت يكى از اين ماهها كه از قوانين دوره جاهليت بود لغو اعلام شده، و نيز مسلمين مامور شدهاند بر اينكه با همه مشركين كارزار كنند
.
.
" إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فِي كِتابِ اللَّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ" كلمه" شهر" مانند كلمه" سنة" و" اسبوع" از لغاتى است كه عموم مردم از قديمىترين اعصار آنها را مىشناختهاند. و چنين بنظر مىرسد كه بعضى از اين اسامى باعث پيدايش بعضى ديگر شده و در تنبه مردم به آن بعضى ديگر اثر داشته، چون بطور مسلم اولين تنبهى كه انسان پيدا كرده تنبه به تفاوت فصول چهارگانه سال بوده، بعدا متوجه شده كه دوباره همين چهار فصل تكرار شده، (از اين رو ناگزير شده كه هر دورى از اين چهار فصل را به يك اسم بنامد كه در عربى" سنه" و در فارسى" سال" و در زبانهاى ديگر به كلمات ديگرى ناميده شده است) آن گاه متوجه شده كه هر يك از اين فصول تقسيماتى دارند كه كوتاهتر از خود فصل است، و اين تقسيمات را از اختلاف اشكال ماه فهميده و ديدهاند كه در هر فصلى سه نوبت قرص ماه بصورت هلال درمىآيد، و طول هر نوبت قريب به سى روز است، در نتيجه سال را كه از يك نظر به چهار فصل تقسيم شده بود از اين نظر به دوازده ماه تقسيم نموده و براى هر ماه نامى تعيين نمودند .
و ليكن بايد دانست چهار فصلى كه محسوس انسان است همان سال شمسى است كه از سيصد و شصت و پنج روز و چند ساعت مركب شده، و اين سال با سال قمرى كه دوازده ماه قمرى و قريب به سيصد و پنجاه و چهار روز است منطبق نمىشود مگر با رعايت حساب كبيسه، و با آنكه حساب سال شمسى دقيقتر است مع ذلك مردم، سال قمرى را (بخاطر اينكه محسوستر است و خرد و كلان، عالم و جاهل و شهرى و دهاتى مىتوانند با نگاه به ماه استفاده خود را نموده و زمان را تعيين نمايد) پيروى مىكنند .
هم چنان كه در تقسيم ماه به چهار هفته با اينكه با حساب دقيق درست درنمىآيد دچار اين سهلانگارى شدهاند، و نسلهاى بعدى هم با اينكه د ر حساب سال و ماه تجديد نظر نموده و
ترجمه الميزان، ج9، ص: 357
آن دو را رصدبندى كرده و در نتيجه ماههاى قمرى را به ماههاى شمسى مبدل نموده مع ذلك حساب هفته را به اعتبار خود باقى گذارده و هيچ گونه تغييرى در آن ندادهاند .
البته، همه اينها كه گفته شد مربوط است به ساكنين قسمت عمده مسكونى كره زمين كه عبارتست از كشورها و شهرهاى استوايى و معتدله شمالى و جنوبى و كشورهايى كه عرض آنها از خط استواء بيش از شصت و هفت درجه نيست، و اما نقاطى كه عرضشان از خط استواء بيش از اين است، حساب سال و ماه آنها حساب ديگرى است، و هر چه به قطب نزديكتر شود حساب ديگرى پيدا مىكند، تا آنجا كه در دو نقطه قطب شمالى و جنوبى، سال عبارت مىشود از يك روز (بطول شش ماه) و يك شب (بطول شش ماه)
و به همين جهت ساكنين قسمت عمده زمين وقتى مجبور مىشوند كه با ساكنان دو قطب كه البته خيلى هم اندكند، ارتباط پيدا كنند ناگزير مىشوند به همين حساب، سال و ماه و هفته و روز خودشان را در آنجا بكار برند (مثلا هر بيست و چهار ساعت را يك شبانه روز حساب كنند)، بنا بر اين مىتوان گفت حساب سال، ماه و هفته حسابى است كه در تمامى مكان كره زمين بكار مىرود
...
[مراد از ماههاى دوازده گانه در:" إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً ..." ماههاى قمريست ]
پس اينكه فرمود:" إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً ..."، ناظر است به ماههاى قمرى كه گفتيم داراى منشاى است حسى، و آن تحولاتى است كه كره ماه به خود گرفته و در نتيجه خود را به اهل زمين به اشكال مختلفى نشان مىدهد
و دليل اينكه گفتيم منظور از آن، ماههاى قمرى است اين است كه اولا بعد از آن فرموده:" مِنْها أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ" و اين معنا ضرورى و مورد اتفاق است كه اسلام از ماههاى دوازدهگانه، چهار ماه قمرى يعنى ذى القعده، ذى الحجه، محرم و رجب را حرام دانسته نه چهار ماه شمسى را .
و ثانيا فرموده:" عِنْدَ اللَّهِ" و نيز فرموده:" فِي كِتابِ اللَّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ" چون همه اين قيدها دليل است بر اينكه عدد نام برده در آيه عددى است كه هيچ تغيير و اختلافى در آن راه ندارد، چون نزد خدا و در كتاب خدا دوازده است، و در سوره" يس" فرموده:" آفتاب
ترجمه الميزان، ج9، ص: 358
را چنين قرار داد كه در مدار معينى حركت كند، و ماه را چنين مقدر فرمود كه چون بند هلالى شكل خوشه خرما منزلهايى را طى نموده دوباره از سر گيرد، نه آفتاب به ماه برخورد، و نه شب از روز جلو افتد، بلكه هر يك از آن اجرام در مدارى معين شناورى كنند" پس دوازدهگانه بودن ماه حكمى است نوشته در كتاب تكوين، و هيچ كس نمىتواند حكم خداى تعالى را پس و پيش كند .
و پر واضح است كه ماههاى شمسى از قراردادهاى بشرى است، گر چه فصول چهارگانه و سال شمسى اينطور نبوده و صرف اصطلاح بشرى نيست، و ليكن ماههاى آن صرف اصطلاح است بخلاف ماههاى قمرى كه يك واقعيت تكوينى است و بهمين جهت آن دوازده ماهى كه داراى اصل ثابتى باشد همان دوازده ماه قمرى است نه شمسى
بنا بر اين بيان، معناى آيه چنين مىشود:" شماره ماههاى سال دوازده ماه است كه سال از آن تركيب مىيابد و اين شمارهاى است در علم خداى سبحان و شمارهايست كه كتاب تكوين و نظام آفرينش از آن روزى كه آسمانها و زمين خلق شده و اجرام فلكى براه افتاده و پارهاى از آنها بدور كره زمين بگردش درآمدند آن را تثبيت نمود" و بهمين جهت بايد گفت :
ماههاى قمرى و دوازدهگانه بودن آنها اصل ثابتى از عالم خلقت دارد
....
و مقصود از آن چهار ماهى كه حرام است بدليل نقلى قطعى ماه ذى القعده، ذى الحجه، محرم و رجب است كه جنگ در آنها ممنوع شده. و جمله" مِنْها أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ" كلمه تشريع است نه اينكه بخواهد خبرى بدهد، بدليل اينكه دنبالش مىفرمايد:" اين است آن دين قائم به مصالح مردم ".
....
و اين حرمت، از شرايعى است كه ابراهيم (علیه السلام) تشريع كرده بود، و عرب آن را حتى در دوران جاهليت كه از دين توحيد بيرون بوده و بت مىپرستيدند محترم مىداشتند، چيزى كه هست قانونى داشتند بنام" نسىء" و آن اين بود كه هر وقت مىخواستند اين چهار ماه و يا يكى از آنها را با ماه ديگرى معاوضه نموده مثلا بجاى محرم، صفر را حرام مىكردند، و در محرم كه ماه حرام بود به جنگ و خونريزى مىپرداختند، و اين قانون را آيه بعدى متعرض است .
....
و همه اينها اين معنا را كه ديگران هم گفتهاند تاييد مىكند كه عرب معتقد به حرمت اين چهار ماه بوده، و با اينكه مشرك بودند از ملت و شريعت ابراهيم اين سنت را به ارث برده بودند، ليكن چون كار دائمى آنان قتل و غارت بوده و بسيارى از اوقات نمىتوانستند سه ماه پشت سر هم دست از جنگ بكشند، لذا بر آن شدند كه در مواقع ضرورت، حرمت يكى از آن ماهها را به ماه ديگرى بدهند و آزادانه به قتل و غارت بپردازند، و معمولا حرمت محرم را به صفر مىدادند و در محرم به قتل و غارت پرداخته در صفر آن را ترك مىكردند، و گاهى اين معاوضه را تا چند سال ادامه داده، آن گاه دوباره محرم را حرام مىكردند، و اين كار (يعنى تغيير حرمت محرم به صفر) را جز در ذى الحجة انجام نمىدادند .
....
پس اينكه فرموده:" إِنَّمَا النَّسِيءُ زِيادَةٌ فِي الْكُفْرِ" معنايش اين است كه تاخير حرمتى كه خداوند براى چهار ماه حرام تشريع كرده و دادن حرمت يكى از آنها به ماه غير حرام، خود زيادى در كفر است، چون تصرف در احكام مشروعه خدا و كفر به آيات اوست، و اين عمل از مردمى كه بت هم مىپرستيدند زيادى در كفر ايشان است .
تفسير نمونه، ج7، ص: 405
از آنجا كه در اين سوره بحثهاى مشروحى پيرامون جنگ با مشركان آمده است در دو آيه مورد بحث اشاره به يكى ديگر از مقررات جنگ و جهاد اسلامى شده و آن احترام به ماههاى حرام است.
نخست مىگويد:" تعداد ماهها در نزد خدا در كتاب آفرينش از آن روز كه آسمان و زمين را آفريد دوازده ماه است" (إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فِي كِتابِ اللَّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ) تعبير به" كتاب اللَّه" ممكن است اشاره به قرآن مجيد يا سائر كتب آسمانى باشد، ولى با توجه به جمله" يَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ" مناسبتر اين است كه به معنى كتاب آفرينش و جهان هستى باشد، و به هر حال از آن روز كه نظام منظومه شمسى به شكل كنونى صورت گرفت سال و ماه وجود داشت، سال عبارت از يك دوره كامل گردش زمين به دور خورشيد، و ماه عبارت از يك دوره كامل گردش كره ماه به دور كره زمين است كه در هر سال 12 بار تكرار مىشود.
اين در حقيقت يك تقويم پر ارزش طبيعى و غير قابل تغيير است كه به زندگى همه انسانها يك نظام طبيعى مىبخشد و محاسبات تاريخى آنها را به دقت تنظيم مىكند، و اين يكى از نعمتهاى بزرگ خدا براى بشر محسوب مىشود، آن چنان كه در آيه 189 سوره" بقره" (يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِيَ مَواقِيتُ لِلنَّاسِ وَ الْحَجِّ مشروحا بحث كردهايم.
سپس اضافه مىكند:" از اين دوازده ماه چهار ماه، ماه حرام است" كه هر گونه جنگ و نبرد در آن حرام است (مِنْها أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ).
تفسير نمونه، ج7، ص: 406
بعضى از مفسران تحريم جنگ در اين چهار ماه را از زمان" ابراهيم خليل" مىدانند كه در عصر جاهليت عرب نيز به عنوان يك سنت به قوت خود باقى بود، هر چند آنها طبق اميال و هوسهاى خود گاهى جاى اين ماهها را تغيير مىدادند، ولى در اسلام همواره ثابت و لا يتغير است كه سه ماه آن پشت سر هم" ذى القعده" و" ذى الحجه" و" محرم" و يك ماه جدا است و آن ماه" رجب" است و به قول عربها سه ماه" سرد" (يعنى پشت سر هم) و يك ماه" فرد" است.
....
بعد براى تاكيد مىگويد:" اين آئين ثابت و پا بر جا و تغييرناپذير است" نه رسم نادرستى كه در ميان عرب بود كه با ميل و هوس خويش آنها را جابجا مىكردند (ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ).
از پارهاى از روايات «1» استفاده مىشود كه تحريم جنگ در اين چهار ماه علاوه بر آئين ابراهيم در آئين يهود و مسيح و سائر آئينهاى آسمانى نيز بوده است و جمله" ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ" ممكن است اشاره به اين نكته نيز بوده باشد، يعنى از نخست در همه آئينها به صورت يك قانون ثابت وجود داشته است.
....
در دومين آيه مورد بحث اشاره به يك سنت غلط جاهلى يعنى مسئله" نسىء" (تغيير دادن جاى ماههاى حرام) كرده مىگويد:" تغيير دادن ماههاى حرام كفرى است كه بر كفر آنها افزوده مىشود" (إِنَّمَا النَّسِيءُ زِيادَةٌ فِي الْكُفْرِ)" و با اين عمل افراد بى ايمان در گمراهى بيشتر قرار مىگيرند" (يُضَلُّ بِهِ الَّذِينَ كَفَرُوا).
" آنها در يك سال ماهى را هلال مىشمرند، و سال ديگر همان ماه را تحريم مىكنند تا به گمان خود آن را با تعداد ماههايى كه خدا تعيين كرده تطبيق دهند" يعنى هر گاه يكى از ماههاى حرام را حذف مىكنند ماه ديگرى را به جاى آن مىگذارند تا عدد چهار ماه تكميل شود! (يُحِلُّونَهُ عاماً وَ يُحَرِّمُونَهُ عاماً لِيُواطِؤُا عِدَّةَ ما حَرَّمَ اللَّهُ).
در حالى كه با اين عمل زشت و مسخره فلسفه تحريم ماههاى حرام را به
تفسير نمونه، ج7، ص: 408
.....
فلسفه اين كار در نظر آنها به عقيده بعضى اين بوده است كه گاهى تحمل سه ماه حرام پشت سر هم (ذى القعده، ذى الحجه، و محرم) مشكل بوده و آن را به پندار خود مايه تضعيف روح جنگجويى و ركود كار سربازان مىشمردند، زيرا عرب در جاهليت علاقه عجيبى به" غارتگرى و خونريزى و جنگ" داشت، و اصولا تفسير نمونه، ج7، ص: 410
اين احتمال نيز داده شده است كه گاهى به خاطر افتادن ذى الحجه در تابستان مسئله حج بر آنها دشوار مىشد و مىدانيم حج و مراسم آن براى عرب جاهلى تنها مسئله عبادت نبود بلكه اين مراسم بزرگ كه از زمان ابراهيم ع به ياد مانده بود كنگره عظيمى محسوب مىشد كه مايه رونق تجارت و اقتصاد آنها بود و فوائد گوناگونى از اين اجتماع نصيب آنها مىشد، لذا جاى ماه" ذى الحجة" را به ميل خود تغيير داده، و ماه ديگرى را كه هوا در آن ماه، آمادگى بيشترى داشت بجايش قرار مىدادند، و ممكن است هر دو فلسفه صحيح باشد.
سوره یونس 5
هُوَ الَّذِى جَعَلَ الشَّمْسَ ضِيَاءً وَ الْقَمَرَ نُورًا وَ قَدَّرَهُ مَنَازِلَ لِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَ الْحِسَابَ مَا خَلَقَ اللَّهُ ذَالِكَ إِلَّا بِالْحَقِّ يُفَصِّلُ الاَْيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ( یونس 5)
او كسى است كه خورشيد را روشنايى، و ماه را نور قرار داد و براى آن منزلگاههايى مقدّر كرد، تا عدد سالها و حساب (كارها) را بدانيد خداوند اين را جز بحق نيافريده او آيات (خود را) براى گروهى كه اهل دانشند، شرح مىدهد! (یونس 5)
تفسير نمونه، ج8، ص: 225
" خداوند براى آن منزلگاههايى مقدر كرد تا شماره سالها و حساب زندگى و كار خويش را بدانيد" (وَ قَدَّرَهُ مَنازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِينَ وَ الْحِسابَ).
يعنى اگر مىبينيد ماه از نخستين شب كه هلال باريكى بيش نيست رو به افزايش
تفسير نمونه، ج8، ص: 225
مىرود تا حدود نيمه ماه و از آن پس تدريجا نقصان مىيابد تا يكى دو روز آخر ماه بعد در تاريكى محاق فرو مىرود و بار ديگر به شكل هلال ظاهر مىگردد، و همان منزلگاههاى پيشين را طى مىكند، اين دگرگونى عبث و بيهوده نيست، بلكه يك تقويم بسيار دقيق و زنده طبيعى است كه عالم و جاهل مىتوانند آن را بخوانند و حساب تاريخ كارها و امور زندگى خود را نگهدارند و اين اضافه بر نورى است كه ماه به ما مىبخشد «1».
سپس اضافه مىكند اين آفرينش و اين گردش مهر و ماه سرسرى و از بهر بازيگرى نيست" خداوند آن را نيافريده است مگر به حق" (ما خَلَقَ اللَّهُ ذلِكَ إِلَّا بِالْحَقِّ).
و در پايان آيه تاكيد مىكند كه" خدا آيات و نشانههاى خود را براى آنها كه مىفهمند و درك مىكنند شرح مىدهد" (يُفَصِّلُ الْآياتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ).
....
تفسير نمونه، ج8، ص: 227
در اينكه مرجع ضمير" قدره منازل" (براى آن منزلگاههايى قرار داد) تنها" ماه" است و يا ماه و خورشيد هر دو را شامل مىشود باز در ميان مفسران گفتگو است بعضى معتقدند كه اين ضمير گرچه مفرد است اما به هر دو بازمىگردد و نظير آن در ادبيات عرب كم نيست.
انتخاب اين نظر به خاطر آن است كه نه تنها ماه بلكه خورشيد هم منزلگاههايى دارد و هر وقت در برج مخصوصى است و همين اختلاف برجها مبدأ پيدايش تاريخ و ماههاى شمسى است.
ولى انصاف اين است كه ظاهر آيه نشان مىدهد كه اين ضمير مفرد تنها به" قمر" كه نزديك آن است بازمىگردد و اين خود نكتهاى دارد، زيرا:
اولا- ماههايى كه در اسلام و قرآن به رسميت شناخته شده ماههاى قمرى است.
و ثانيا- ماه كرهاى است متحرك و منزلگاههايى دارد و اما خورشيد در وسط منظومه شمسى قرار گرفته و [u
]حركتى در مجموع اين منظومه ندارد[/b
]، و اين اختلاف برجها و سير خورشيد در صور فلكى دوازدهگانه كه از" حمل" شروع مىشود و به" حوت" ختم مىگردد به خاطر حركت خورشيد نيست بلكه به خاطر حركت زمين به دور خورشيد است و اين گردش زمين سبب مىشود كه خورشيد را هر ماه روبروى يكى از صور فلكى دوازدهگانه ببينيم، بنا بر اين خورشيد منزلگاههاى مختلف ندارد بلكه تنها ماه داراى منزلگاهها است. (دقت كنيد).
]حركتى در مجموع اين منظومه ندارد[/b
]، و اين اختلاف برجها و سير خورشيد در صور فلكى دوازدهگانه كه از" حمل" شروع مىشود و به" حوت" ختم مىگردد به خاطر حركت خورشيد نيست بلكه به خاطر حركت زمين به دور خورشيد است و اين گردش زمين سبب مىشود كه خورشيد را هر ماه روبروى يكى از صور فلكى دوازدهگانه ببينيم، بنا بر اين خورشيد منزلگاههاى مختلف ندارد بلكه تنها ماه داراى منزلگاهها است. (دقت كنيد).
آيه فوق در حقيقت اشاره به يكى از مسائل علمى مربوط به كرات آسمانى
تفسير نمونه، ج8، ص: 228
مىكند، كه در آن زمان از نظر علم و دانش بشر پوشيده بود و آن اينكه ماه داراى حركت است و اما خورشيد حركتى ندارد.
....
تفسير نمونه، ج8، ص: 229
گفتيم تقويم اسلامى بر اساس تقويم قمرى و گردش ماه است، درست است كه گردش خورشيد در برجهاى دوازدهگانه نيز وسيله خوبى براى تعيين ماههاى شمسى است، ولى اين تقويم با اينكه طبيعى است به درد همه نمىخورد، و تنها دانشمندان نجوم از طريق رصدهاى نجومى مىتوانند، بودن خورشيد را در فلان برج تشخيص دهند، به همين دليل ديگران مجبورند به تقويمهايى كه بوسيله همان منجمان تنظيم شده مراجعه كنند.
ولى گردش منظم ماه به دور زمين، تقويم روشنى به دست مىدهد كه حتى افراد بى سواد و بيابان گرد نيز قادر به خواندن خطوط و نقوش آن هستند.
توضيح اينكه قيافه ماه هر شب در آسمان به گونه خاصى غير از شب قبل و بعد است به طورى كه در شب در تمام ماه وضع و قيافه ماه در آسمان يكسان نيست، و اگر كمى در وضع ماه هر شب دقت كنيم كم كم عادت خواهيم كرد كه با دقت
تفسير نمونه، ج8، ص: 230
تعيين كنيم آن شب، چندمين شب ماه هست.
ممكن است بعضى تصور كنند از نيمه دوم ماه به بعد منظرههاى نيمه اول ماه عينا تكرار مىشود، و مثلا چهره ماه در شب بيست و يكم درست مانند شب هفتم است، ولى اين يك اشتباه بزرگ است، زيرا قسمت ناقص ماه در نيمه اول طرف بالا است در حالى كه قسمت ناقص در نيمه دوم طرف پائين است و به تعبير ديگر نوكهاى هلال در آغاز ماه به سمت شرق است، در حالى كه نوكهاى ماه در اواخر ماه به سمت غرب مىباشد، به علاوه ماه در اوائل ماه در سمت غرب ديده مىشود، ولى در اواخر بيشتر در سمت شرق و بسيار ديرتر طلوع مىكند.
به اين ترتيب مىتوان از شكل ماه با تغييرات تدريجىاش به عنوان يك روز شمار استفاده كرد، و با دقت روزهاى ماه را از شكل ماه بدست آورد.
به هر حال ما در اين موهبت كه نامش را" نظام تاريخى" مىناميم، مديون اين آفرينش الهى هستيم، و اگر حركات ماه و خورشيد (زمين) نبود، چنان هرج و مرج و ناراحتى در زندگى براى ما پديد مىآمد كه حسابى براى آن متصور نبود.