تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: ما که گلوله ی آتشین حس نکردیم! شما چه طور؟
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام.

من هم گلوله آتشی حس نمیکنم ، در مورد علتش هم فکر کردم
علت اصلیش که با توجه به روایت
"حفظ ایمان و دین در آخرالزمان از نگه داشتند گلوله ی آتشین بر کف دست سخت تر است"
همین میشه که دین و ایمانمون کامل نیست


اما چرا مایی که ادعای دین داری و ادعای کامل ترین بودن دین و مذهب داریم ، دین و ایمانمون ناقصه؟

سوال اصلیم اینه... چرا ایمانمون کامل نیست؟

ایمان با چی کامل میشه؟ فقط با دونستن؟ با مطالعه ؟ با علم؟

اینا همه هست. اما ایمان فقط با علم کامل نمیشه . با عمل هست که کامل میشه!
عمل صالح...

پس اعمال صالحم نقص داره که گلوله رو حس نمیکنم...

شاید چون در مورد بعضی مسائل بی تفاوت شده باشم اعمالم ناقص باشه

شاید اینکه بدون توجه به نیاز مسلمونای کشورهای دیگه ، (یا نه، مسلمونای کشور خودم) و بدون توجه به گرسنه بودن نصف مردم جهان خیلی راحت شکمم رو از همه چیز پر می کنم و بی هیچ نگرانی سر سیر به بالش می ذارم...

شاید اینکه دیدن مرگ و میر مسلمونای دیگه برام عادی (یا عادت!!) شده و خم به ابرو نمیارم...

شاید اینکه تو خونه گرم و نرم میخوابم و کمترین سختی تو زندگیم نکشیدم ، نه واسه درس خوندنم نه واسه فهم دین نه ...
همه چیز برام مهیا بوده ...

به حرف میگم بهترین ها رو باید گذاشت واسه خواهر و برادر مومنی که بهش کمک میکنی ولی وقت عمل که میرسه کهنه ترین لباس و کم ترین پول رو خرج می کنم...

با وجود اینا اصلا نماز روزه هام قبوله؟

یا مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) یا مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) کردنم قبوله؟

اعمال صالحی که فکر میکنم تا به حال انجام دادم ذره ای ارزش داره وقتی بدون هیچ زحمت و با کلی منت انجامشون دادم؟

الهی خودت نقص دین و ایمان ما رو درست کن...
خیلی عقبیم...

یا علی (علیه السلام)
خیلی وقته این تاپیک رو نگاه می کنم و به خودم فشار می آورم که چیزی در اون ننویسم!!
نمی دانم بگویم خوش به حال شما! یا ...
خوب جریان رو که همه می دانید . لازم نیست خودم رو به راه خاصی بزنم تا این مسئله رو بیان کنم! می بخشید!
خوب دینداری یک جهت شخصی دارد و یک جهت اجتماعی و باقی جهات ، که فعلا مقصود من این دو جنبه هست.
یعنی بابت دینداری در اجتماع ، دچار آسیب عمیق شویم!
خوب تصورش هم شاید دردناک باشه شاید هم برای کسی که نکشیده عادی ! وقتی:
مهمانی باشید و بهتون بگن که چادرت رو بردار ، آزاد باش ، آن وقت است که...
یا بروی و بخوای کفش بخری و فروشنده به جای اینکه تو رو تحویل بگیره ، اون خانم بدحجاب و دخترش رو ببینه و همش تو بگی فلان شماره اون کفش رو دارید ، و فروشنده اصلا تو رو نشنوه!آن وقت است که...
یا بنشینی در مهمانی و ماهوارشون روشن باشه و بگی لطفا عوضش کنید و بگویند تو که خانمی ! و در دلشان بگویند آخی چه ... آن وقت است که...
و یا قطع کنی تنها دوستیت را با دوستی که دغدغه او فارغ از خداست آن وقت است که...
یا بگویی عزیزم موهات پیداست ها! و او بگوید مگه تو خودت خوبی! ... آن وقت است که...
و هزار موقعیت مشابه ...
گلوله آتش بسیار گوارا تر هست برای من در این اون لحظات!
حالا گلوله آتشین یا هرچیز که اسمش را دوست دارید بگذارید
ولی واقعا اسم خوبی هستBlushچون واقعا می سوزی!
و این فقط وقتی قابل تحمل هست که دچار (1) خداوند باشی .
و همه اینها برای خداست.. Angelاگر نه که...
----------------------------
(1) و دچار یعنی عاشق!
و فکر کن که چه تنهاست، اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد
چه فکر نازک غمناکی!!
شعری از زنده یاد سهراب سپهری
راستش رو بخواید خیلی وقتا این چیزی که نوشتید رو احساس میکنم.نه به خاطر اینکه اصلا عین خیالم نیست که دین چیه و این حرفا ، به خاطر اینکه سهل انگاری میکنم.خانم فرشته مهربون یه پیشنهاد واسه شما دارم. خود من تا چند سال پیش خیلی حرف مردم واسم مهم بود. مثلا میگن چرا ته ریش داری ، اخوند شدی و از این حرفا. خیلی ناراحت میشدم ولی الان دیگه اصلا عین خیالمم نیست.

اول باید با خودت مشخص کنی که داری واسه کی ، یه کاری رو انجام میدی. من از وقتی که واقعا تصمیم گرفتم اگه کاری میکنم در جهت رضایت خدا باشه ، واقعا دیگه واسم مهم نیست که بقیه چی بهم میگن.


به قول چند تا از دوستام ، میگن که اگه به دیوار این همه میگفتیم ، خراب میشد . البته مامانمم میگه که این دیوار از تو بیشتر میفهمهBig Grin

تنها گلوله ی اتیشی رو که احساس میکنم ، نفس خودمه که جلوی خدا رو سیاهه.


به نظر من ادم حتی اگه نمیتونه دینش رو کامل رعایت کنه ، یا واقعا مشکل داره ، حداقل باید دین اجتمایش رو کاملا رعایت کنه که به بقیه لطمه نزنه. حق الناسی گردنش نیاد.


ادم اگه قرار باشه با حرف بقیه اینقدر سخت بگیره به خودش که دیگه هیچی ، بهتره واسه بقیه هم زندگی کنه تا واسه خدا.


البته یه چیز دیگه هم گفتید که توجهمو جلب کرد. همون که نوشته بودید توی مهمونی میگن راحت باشید و چادرت رو در بیار. خونواده ی ما معمولا که اینطورین که چادر سیاه رو در میارن و یه چادر سفیدد یا از این گل گلیا میزنن. هم سیاه نیست که گرفته باشه و هم رسمی نیست که بگن حرات نیستی.



برای جواب به این سوال :
دین داری در این جامعه در این اوضاع سخت شده
در دنیای پر از تحریک تقوا داشتن سخت شده
توی این بی کسی ها همراه بودن سخت شده
توی این غصه ها سنگه صبور بودن سخت شده

داشتن هامه ی این ها داشتن 40 ویژگیه مومن در حدیث امام صادق توی این دنیا سخت شده خب حالا
آیا ما این ویژگی ها را داریم ؟
اگر آره پس حس کردیم
اگر نه که................
توجه توجه
دوستان من حسش کردم
اما خیلی داغ بود انداختمش کنار


(۱۱/فروردین/۹۱ ۱۶:۳۶)علی 110 نوشته است: [ -> ]گویند
بر طبق روایات
حفظ ایمان و دین در آخرالزمان از نگه داشتند گلوله ی آتشین بر کف دست سخت تر است
شما گاز آشپزخونه رو روشن کن
چند لحظه کف دستتو نزدیک کن
گاز چیه
یه شمع روشن کن
چند لحظه کف دستتو بگیر روش
گلوله ی آتشین بر کف دست پیشکش
چه قدر سخت است نگهداشتن دست روی شعله ی شمع!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خوب بنده که به اصطلاح دیندارم
ولی به هیچ وجه احساس نمیکنم الان دارم گلوله ی آتشین دینداری رو بر کف دست نگه میدارم

به قول یکی از دوستان با صفا
به خاطر اینه که اصلاً گلوله دستم نیست انداختمش زمینBig Grin (شکلکش های های گریستن نداشتیم اینو به جاش گذاشتم!)
هر جا سفره ی گناه پهن میشه
میشنیم و یه لقمه میزنیم
چشم و زبان و گوش.....

از این فاجعه بار تر
خیلی کارها رو انجام میدیم و فکر میکنیم خوب دینداری هم داریم میکنیم دیگه
دین داری مگه چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


از اینجا میفهمیم که دیداری گویا با خیلی چیزا قابل جمع نیست که ما جمع کردیم اونها رو و به خیال خودمون خیلی هم بچه مثبت و دینداریم نسبت به خیلی ها که گناهان علنی رو انجام میدن

خلاصه بنده که گلوله ای آتشین بر کف دست حس نکردم
شما چه طور؟///////////////////////////////////////////////!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!



ده اگه دیندار بودیم که آقامون الان اومده بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!AngryAngryAngryAngryAngryAngry

پس ما دیندار نیستیم دیگه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!



حداقل اقرار کنیم که خیلی از کارهایی که ما میکنیم مخالف دین هست و با دینداری قابل جمع نیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بگذریم
بگذریم

ما دینداران خوبی هستیم
همه چیز خوبه
همه جا آرومه
من چه قدر خوشحالم


پناه بر خدا

راستی دوستان در کمال صحت عقلی هستم

باشد کمی بیاندیشیم
شاید چیزهایی را که فکر میکنیم درست است
درست نباشد

ما که دینداری میکنیم و گلوله ی آتشین هم حس نمیکنیم!!!!!!!!!!

یا الله
سلام دوستان
راستش در این دوره و زمونه حقیقت همون چیزیه که علی اقا میگه و همه به نوعی درگیر فرار از دستورات الهی هستند .
من هم تا حدودی سعی مینکم این داغی رو در کف دستم نگه دارم ....ولی بهای بسیار گزافی برای این موضوع پرداختم .
برای اینکه به مال حرام دسترسی نداشته باشم ....از بسیاری از دوستان دوران کودکی م فاصله گرفتم و علتش هم این بود که متاسفانه اغلبشون مراقب اعمال صحصح دینی خودشون نبودند .....از خوردن هر غذایی اجتناب کردم و حتی سر سفره های نذری هم نمی نشینم و هر چیزی که از زور بازو به دست میارم همون برام کفایت میکنه ...
تا به حال وام نگرفتم و اون رو به نوعی به خودم حرام کردم ....چون برکت زندگی رو از بین میبره .....هرروز صبح که به سرکار میرم ....حتی سر میز صبحونه با همکارا هم نمینشینم ....شاید شما فکر بکنید که من خیلی دارم سخت میگیرم ...اما خدا شاهده که اینطوری برای خودم بسیار راحت تره و من با این موضوع کنار امدم ......چند سالی میشه که در زمان دادن شام در مسجد روستای پدری من بعد از منبر به خونه میرم و شام رو در مسجد نمینشینم ....اون هم به خاطر اینه که میدونم در زمان اصلاحات اراضی بسیاری از مردم زمینهای یکدیگر رو با قسم و بدون جلب رضایت هم تصاحب کردند و از این زمینها شالی به دست میارند و همون شالی برنج میشه و در مسجد نذر امام حسین علیه السلام میشه ....نزدیک به چهار سالی میشه که در یک اداره دولتی کار میکنم و از همون ابتدا سهمیه شیر دولتی که به من تعلق میگرفت رو دریافت نکردم و از این کار اجتناب کردم ....اون هم به خاطر اینه که در جامعه برای این محصول با ارزش دامی و توزیع اون تبعیض وجود داره و در درجه دوم مشکل از خود شیر هست که بعضی از دامدار های منطقه ما حیووناشون رو در داخل زمینهای دیگران و بدون اجازه اونها میچرانند و مال حرام اینگونه وارد شیر میشه ....بقیش رو که خودتون بهتر میتونید بفهمید ....
در کل هنوز هم احساس کمی از سوختن کامل گلوله داغ در کف دستانم .دارم
یا حقSad
(۱۲/فروردین/۹۱ ۱۰:۰۳)انصارالمهدی نوشته است: [ -> ]آره دوست عزیز گلوله سیخی چند یه شعله شمع هم دستمون نیست .
تو ماشین نشستیم و موسیقی آقای راننده فضارو عطرآگین کرده .آهنگ مهستی گذاشته شده و امر به معروف نکردم . آدم های جامعه انقدر با هم صمیمی شدن که زن و مرد , دختر و پسر وقتی می خوان با هم صحبت کنند قشنگ تو چشم هم نگاه می کنند و اگه من بخوام با نامحرم صحبت کنم و نگاهمو به زمین یا جایی غیر از نقطه معصیت بندازم میترسم طرف بهش بربخوره !!!
با دوستانی که بعد از مدت ها دیدمشون رفتیم یه دوری بزنیم , وقت اذان که میشه از سنگ صدا درمیاد از من صدا نمیاد که آقایون وقت نمازه بریم تا نزدیک ترین مسجد نماز اول وقت بخونیم .
وضع جامعه به این خوبی ! به قول دوستمون همه چی آرومه . . . همه چی بی حیا همه جا بی عفت
بعد چون همه گیر شده به خودم زحمت نمی دم یه وبلاگ در مورد این ناهنجارهای جامعه بسازم . چرا ؟؟؟ چون کار دارم + درس دارم + زندگی دارم . خوب وقتی چند روز زودتر به اهداف دنیایی رسیدم و امر به معروف نکردم نونی که به بچم میدم عجب نونی بشه . سنگک دو اتیشه .
گفتنی ها زیاده . میترسم فرشته سمت چپی دسش خسته بشه


این چند هفته همچین ارسالی مثل دوستمون می خواستم بزنم هرچی با خودم کلنجار رفتم خجالت کشیدم شاید از شما!! شاید از خودم؟؟؟ شاید از آقام؟؟؟شاید از خدام؟؟؟؟
فکر کنم اولین شاید دلیلش باشه اگر از خودم یا امام زمانم یا خدام خجالت می کشیدم حتما خیلی کارا رو هم نمی کردم.....
وقتی تو دانشگاه یه دختر همکلاسی میاد سوالی می کنه درسی یا غیر درسی با اون همه آرایشش بروبر بهش خیره میشیم بعد با لبخند بسیار مهربون و لبخندی درصورت کاملا باکلاس(Angry) سعی می کنیم بروبر.....داریم جوابشو میدیم!اگه جوابشون ندی که هزار تا حرف واست در می آرن اگه سرتو زمین بدوزی که میگن طرف چقدر بی تربیت بی ادب اگر بپیچونیش می گن عجب...و.... بعد دوست یا همکلاسیت میاد خیلی راحت(حالا چه جوری راجب شما فکر میکنه ) میاد تیکه بارت میکنه مخه کیرو زدی چطوری زدی بعد میان راجب بیرون رفتن با اینو با اونو این آقا اون دختر خانوم برنامه میچینه بعد یه تعارفی بهت میکنه!و....
بعد می خوای بری نماز هزارنفر ازت می پرسن کجا میری تو هم بغض گلوت گرفته به هزار نفر نمی تونی بگی دارم میرم نماز!شما مگه مسلمون نیستید نماز نمی خونید؟!؟!؟! سعی می کنی جمع کلاس یا دانشگاه یه جوری بپیچونی.....
................
بعد می خوای بری تو انجمنی بسیجی جایی یه فعالیت بکنی یا دوستان کاملا از دنیا جاموندن و وضعیت رو درک نمی کنن یا اصلا کسی نیست آنچنان رو کارش و هماهنگیاش روش حساب وا کرد یا الان خیلیا میترسن حسابشون با خودشون معلوم نیست چند چند هستن(همه رفتن تو فاز تقیهSad) حتی یه پستر نمی تونن رو برد دانشگاه نصب کنند!
خیلی ایمان درست حسابی ندارن بقول معروف در حرف با شما همکلامن ولی در عمل از 100تا دشمن کارکشته ترن!
ما هم خودمون نه تنها زیر بمباران و گلوله های دشمن تو خاکریزمون دفن شدیم بعضی موقع ها مثل بمب ساعتی(برای دشمن) عمل می کنیم بجای یه کاره درست ده تا کاره غلط دیگه به بار می آریم خیلی از دوستان حزب اللهی رو زخمی می کنیم!
به آقایون و خانومایی که اصلا گلوله ای آتشی چیزی حس نمی کنند بگم شما موقعیتتون غلطه یا پشت سنگراتون دارید کمپوت می زنیدBig Grin یا در خیال خودتون, اینقدر خودتون رو دست بالا گرفتین فکر کردین سنگر دشمنم فتح شده می پندارید!!!!Dodgy
حال آنکه دشمن با گروه بندی استفاده از تکنولوژی(فیس بوک گوگل پلاس چت روم هاو...)اینقدر سازمان یافته و با برنامه قضیه فرهنگی کشور رو تو دانشگاه ها مدارس و....داره پیش میبره که بعضی موقع ها یاد حدیثی از معصومین می اوفتم که میگن در آخر الزمون مومن اگه بخواد کاریم بکنه درصدد اصلاح بربیاد نمی تونه از قدرتش خارجه چون این گره فقط به دست مولا صاحب زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) وا میشه!
اللهم عجل لویک الفرج
یا علی!
حس میکنم زندگیم به گلوله آتشینی وصله که جلو پام افتاده دارم بر و بر نگاش میکنم . حتی جرات ندارم برم نزدیکش همینجوری خشکم زده واسادم جلوش حتی اینقدر قدرت ندارم به برداشتنش فکر کنم . فقط دارم حس میکنم باید برش دارم شاید گاهی از گرماش از همون فاصله دور یه خرمی به من برسه که نسیم خنک گناهو کمرنگ تر کنه اونوقت من بجای برداشتنش یه لگد بهش بزنم که بره اونورتر. ولی بینهایت میخوام برش دارم میدونم لذتی که تو دست زدن و نگه داشتن اون گوی هست تو این نسیم خنک نیست ولی کو اراده . گاهی شده نسیمم کافیم نبوده به بادبزن پناه بردمو خودمو غرق در لذت گناه کردم ولی ته دلم میگه هنوز میتونی دینتو برداریSad
سلام
خوب همین که افتاده باشه زمین هم نشون دهنده آتشین بودن و عدم تحمل ما است.،بله خیلی داغه ،هی برش می دارم هی میفته! واقعا باید اول از همه خودم رو نسوز کنم،تا بتونم تحملش کنم.خداوند به تمام ما دستان نسوز عطا بفرماید.
بسم الله
سلام به همگی
تشکر از برادر بزرگوارمون آقای علی 110 که تلنگرهای به این زیبایی رو به آدم میزنند.
راستش من همیشه به این روایت فکر میکردم، همیشه حتا وقتی تو شراط سخت اجتماع قرار میگرفتم به این فکر میکردم که آیا الان اون آهن داغ دینداری تو دست منه ....؟؟؟؟؟
اون وقتایی که تو دوران تحصیلم همیشه به خاطر محجبه بودنم پیش اساتید نادیده گرفته میشدم و دوستانم که حجاب مناسبی نداشتن به عنوان پزشکانی خوب معرفی میشدن...! یا تو روابط فامیلی و اجتماعی وقتی به خاطر ظاهر و حرفام پس زده میشم و یا درخواستام تحویل گرفته نمیشه ...... و همیشه اینو میشنوم که کدوم دکتری این جوریه که تو بخوای باشی ....!!؟؟ یا این چیزا دیگه قدیمی شده، ساده نباش دختر !!! ..... و هزاران مثال دیگه که تا همین الانش باهاشون دارم کلنجار میرم .... اما اگه بخوام راستشو بگم تا الان با وجود شرایط دردآوری که گفتم، نتونستم این گلوله ی داغ رو حس کنم ..... هیچ وقت حس نکردم که دارم تو سختی دینداری میکنم، البته این شرایط خیلی وقتا منو به گریه ام انداخته ها، اما اون حس رو نداشتم، دلیلشم این میدونم که یه یار 100 درصدی برا آقام نیستم، مختار که یه یار 100 درصدی هم نبود اونطور هول و ولا داشت واسه امام زمانش اما من اینطور نیستم! از خدا خواستم که منو تو این مسیر تربیت کنه اما فعلا که خیلی خیلی از این مسیر دورم ...... هنوز نیاز به حضور آقام رو حس نکردم، هنوز باورم نشده که اگه آقا بیاد زندگی تازه معنا پیدا میکنه..... هنوز به این زنگوله های خوش آب و رنگ دنیا دل خوشم ...... هنوز ایمانم اونقدر رشد نکرده که نگهداری ازش برام سخت باشه، هنوز خیلی ضعیفم، فک کنم اون 313 یار آقا با آتیش تو دستشون دارن سر میکنن .... اما من یه لحظه دستم میسوزه اما زود یادم میره و میندازمش کنار ......

یه جایی خونده بودم در کنار این روایت گلوله ی آتشین، که تحمل شرایط تو آخر الزمان اونقدر سخت میشه که کسی که میخواد دینش رو نگه داره سر به کوه و بیابون میذاره، دروغ نگم این حس رو داشتم و دوس داشتم این کارو بکنم اما متاسفانه این یکی از توانم خارج بوده ....!!!!
صفحه: 1 2 3 4 5
آدرس های مرجع