سلام دوستی در یکی از فروم های مذهبی مباحثی رو مطرح کرده بودن که جالب بود ازشون دعوت کردم بیان اینجا با اساتید اینجا مثل آقا وحید و علی آقا بحث ها رو مطرح کنن تا تو این بحثها ما هم بهره ای ببریم
جوابهایی که به ایشون داده شد من یکی رو زیاد قانع نکرد گفتم با اجازه شما اینجا مطرح بشه ببینیم جوابها چه جوریه
مثلا یکی از مباحث در مورد امی بودن رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بود که من اینجا میزارم:
همه دوستاني كه به امي بودن حضرت محمد اشاره مي كنن با وجود اين كه قبلا پاسخ خودم رو دادم اينبار با جزئيات بيشتر پاشخ ميدم :
1. اين مدعا را ـ كه پيامبر درسناخوانده و تعليمنايافته بود و خواندن و نوشتن نميدانست ـ نميتوان به گونهاي قطعي و خدشهناپذير اثبات كرد، و همين نكته مهم، دليل فوق را از اعتبار ساقط ميكند. ما از دوران نوجواني و جواني پيامبر اسلام چيز زيادي نميدانيم و اسناد و مدارك تاريخي معتبري در مورد جزئيات زندگي آن حضرت قبل از چهل سالگي (بعثت) موجود نيست، جز همان كتب تاريخي و روايي مسلمانان كه اولين آنها (سيرةابن اسحاق) در حدود يكصد و بيست سال پس از پيامبر و از روي نقلهايي كه بصورت شفاهي و سينه به سينه از يك نسل به نسل بعدي منتقل ميشد، نوشته شده است. بنابراين حقايق مربوط به دوران جواني پيامبر در هالهاي از شك و ابهام ميماند و كتب تاريخي مسلمانان به لحاظ منطقي حتي براي خودشان اعتبار چنداني نميتواند داشته باشد، چه رسد براي مخالفان (كه قاعدتاً بايد از ميان منابع و اسناد و مدارك تاريخنويسان سكولار يا حداقلغيرمسلمان_ که همعصر پيامبر بوده باشند _ براي آنها شاهد آورد). بگذريم از اينكه اطلاعات موجود در منابع تاريخي مسلمانان نيز بسيار اندك و ناچيز است.
2. فرض كنيم پيامبر اسلام پيش از نبوت، بگونهاي رسمي مكتب نرفته بود و خواندن و نوشتن هم نميدانست. اما آيا در چهل سالگي _ كه ادعاي پيامبري كرد _ فردي كاملاً عامي، بيسواد، بيتجربه، بياستعداد و بيخبر از همه چيز و همه جا بود؟ آيا در طول چهل سال زندگي، با هيچ عالم و حكيم و راهب و تاجر و شاعر و پير و جواني ملاقاتي نداشته و هيچ نكتهاي از كسي نياموخته و با تعاليم تورات و انجيل ـ با آنكه در شهر و ديارش هزاران يهودي و مسيحي زندگي ميكردند و حتي عموي همسرش (ورقه بن نوفل ) يک دانشمند مسيحي بود ـ هيچگونه آشنايي نداشت؟ آيا در اين مدت، به نمايندگي از طرف همسر ثروتمندش به سفرهاي داخلي و خارجي نرفته بود؟ آيا دانش و تجربة پيامبر در حد عرب بيابانگردي بود كه جز شترچرانيچيزديگري نميدانست؟ پاسخ همة اين سؤالات معلوم است. ميتوان به راحتي فرض كرد كه پيامبر درس نخوانده بود و خواندن و نوشتن نيز نميدانست، اما استعداد و نبوغ ذاتي و هوش سرشار و زندگيپرفراز و نشيب او در طول چهل سال برايش كولهباري از دانش و معرفت و تجربه به ارمغان آورده بود و ميدانست (يا گمان ميكرد) كه براي رسيدن به اهداف خود راهي جز ادعاي نبوت ندارد. بسياري از شخصيتهاي بزرگ تاريخ، افرادي مكتبنرفته و درسناخوانده بودند و خواندن و نوشتن نيز نميدانستند، اما تبديل به چهرههاييماندگار شدند.
به بيان ديگراُمي بودن (همانطور که در مقدمه اول آمد) به معناي اين است که فرد، فاقد معلومات اکتسابياي است که در پرتو قدرت بر خواندن و نوشتن بدست آمده باشد، نه اينکههيچچيزي از هيچ کس نياموخته و هيچ دانش و معلومات و تجربياتي نداشته باشد. بنابراين ممکن است شخصي اُمي باشد، اما هوش و ذکاوت و دانش و معلوماتش از هزار فرد غير اُمي بيشتر باشد. پس اُمي بودن پيامبر اسلام اگر هم واقعيت داشته باشد، چيزي را اثبات نميکند.
نقل قول: فردي كاملاً عامي، بيسواد، بيتجربه، بياستعداد و بيخبر از همه چيز و همه جا بود؟
خیر!
فقط سواد خواندن و نوشتن نداشت .
دوم در شبه جزیره تعداد انگشت شماری نوشتن میدانستند و حتی در صورت سواد خواندن و نوشتن سواد علمی . مثل کلام و فلسفه و حکمت و ریاضی و ... وجود نداشت .
این بحث به انجا میرسد که مثلا پیامبر میتوانسته کتابی از روی هوش و استعداد ذاتی خود بیان فرماید .
خوب حالا سوال ما این است :
چرا کسی بعد از پیامبر نتوانست کتابی مانند قران بیاورد؟
در قران مسایلی وجود دارد که در حیطه علوم زمان پیامبر حتی پیشرفته ترین انها(یونان و ایران) نیز نبوده است . بنابرین نبوغ قادر یه ایجاد انها نیست
مثلا الان هرچند فردی بسیار نابغه . ایا قبل از اختراع کامپیوتر میتوانست دی وی دی اختراع کند؟!!
سوم چرا این نبوغ پیامبر از کدکی بیدار نبود و شعر نمیگفت و قران را بیان نمیکرد و ناگهانی شروع شد ...؟!!
چهارم شما محیطی را در نظر بگبرید که سطح دانش شدیدا پایین است ...
مثلا ایا اگر انیشتین را در روستایی افریقایی از بدو کودکی قرار میدادند میتوانست نظریه نسبیت ارائه کند؟!
و اینکه این سیر در ادامه رسالت کاملا مشهود است
امامان 12 گانه (علیه السلام) هیچ کدام درس نمیخواندند استادی نداشتند ولی میبینیم در سن 5 سالگی در مناظره تمام دانشمندان زمان را به زانو در می اورند
خبر از غیب میدهند و ...
نکته دیگر اینکه اگر فرض کنیم که امی بودن قابل اثبات نیست . ایا مدرکی دال بر غیر از ان موجود بوده است؟
ممنون از آقا وحید عزیز
ایشون تو پیام خصوصی گفتن سعی میکنن جواب بدن و به احتمال زیاد اینکارو میکنن ولی اگر نیومدن تا 15 فروردین تایپیکو ببندین چون من به ایشون گفتم اگه وقت ندارید بیاید به من بگید تا به دوستان بیداری اندیشه بگم تایپیکو ببندن
دوستان
شما ها اصلاً لوازم نبوت را گویا نمیدانید چیست!!!!!!!!!!!!!!!
مشکل بحث شما این است که اصلاً نمیدانید ویژگیهای نبی و رسول خدا چیست؟
رابطه ی بین علم خدا و علم رسول خدا و نبی خدا چیست؟
اول ببینیم منظور از امی چیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ
النَّبِيَّ الأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ وَ...
﴿۱۵۷﴾
همانان كه از اين فرستاده پيامبر امّی که او را نزد خود در تورات و انجيل نوشته مىيابند پيروى مىكنند [همان پيامبرى كه] آنان را به كار پسنديده فرمان مىدهد و از كار ناپسند باز مىدارد و (۱۵۷- اعراف)
قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ فَآمِنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ
النَّبِيِّ الأُمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَكَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ ﴿۱۵۸-اعراف﴾
بگو اى مردم من پيامبر خدا به سوى همه شما هستم همان [خدايى] كه فرمانروايى آسمانها و زمين از آن اوست هيچ معبودى جز او نيست كه زنده مىكند و مىميراند پس به خدا و فرستاده او كه پيامبر امی است كه به خدا و كلمات او ايمان دارد بگرويد و او را پيروى كنيد اميد كه هدايتشويد (۱۵۸)
علی بن اسباط گفت:
از امام محمد باقر پرسیدم:
چرا پیامبر اکرم امی نامیده شده است؟
امام باقر علیه السلام فرمودند:
به مکه منسوب شده است !!!!! به استناد این آیه از قرآن مجید که خدای عز و جل میفرماید: لِّتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا (آیه 7 سوره ی شورا)
و ام القری مکهاست و به این سبب به او امی میگفتند!!
شخصی از امام جعفر صادق پرسید:
ای پسر رسول خدا چرا به پیامبر صلی الله علیه و آل و سلم امی گفته شده است؟
ایشان فرمودند:
مردم چه میگویند؟
شخص گفت:
ادعا میکنند که او از این رو امی نامیده شده است که خواندن را نمیدانست
امام صادق فرمودند:
دروغ گفته اند!
لعنت خدا بر آنان باد!!!!!!!!!!!!!!!
چگونه ممکن است و حال آن که خدا در محکم کتابش می فرماید:
هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ
﴿۲- چمعه﴾
اوست آن كس كه
در ميان بىسوادان فرستادهاى از خودشان برانگيخت تا آيات او را بر آنان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت بديشان بياموزد و [آنان] قطعا پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند
(۲)
پس چگونه به آنان چیزی را یاد میداد که نمیدانست؟!
فسم به خدا رسول خدا که سلام و دردو خدا بر او و اهل بیت او باد به هفتاد و دو زبان میخواند و می نویشت و از این رو به او امی گفته شده است چون از اهل مکه بوده و مکه از امهات (مادران ) قری (شهرها) بود و این همان گفته ی خدای عز و جل است که فرمود:
لِّتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا (آیه 7 سوره ی شورا)
ام القری مکه است و لذا به او امی گفته شده است!
(۱۴/فروردین/۹۱ ۱۲:۴۱)rasel137 نوشته است: [ -> ]
متني كه دوستمون در ابتداي تاپيك اوردن متنيه كه من در پاسخ افرادي كه سعي داشتند با تكيه بر امي بودن حضرت محمد به الهي بودن قران برسن اوردم ايشون پيشنهاد كردن كه من به مباحثه با شما در اين مورد بپردازم
[/font]
گويا شما داريد به بخش هايي كه به عنوان معجزات علمي مطرح هستن اشاره مي كنيد كه در اين مورد هم سخن بسياره كه در صورت تمايل به بررسي اون مي پردازيم
[font=Tahoma]
پس نمي شه به يقين در اين مورد سخن بگيم
راستی
منبع تفسیر روایی البرهان
جلد چهارم
صفحه 96
قربان اهل بیت بروم که وقتی استدلال میکنند دیگر کلامی فوق کلامشان نمیتوان گفت!!!!!!!!!
یا الله
(۱۷/فروردین/۹۱ ۱:۲۰)علی 110 نوشته است: [ -> ]دوستان
شما ها اصلاً لوازم نبوت را گویا نمیدانید چیست!!!!!!!!!!!!!!!
مشکل بحث شما این است که اصلاً نمیدانید ویژگیهای نبی و رسول خدا چیست؟
رابطه ی بین علم خدا و علم رسول خدا و نبی خدا چیست؟
اول ببینیم منظور از امی چیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ وَ... ﴿۱۵۷﴾
همانان كه از اين فرستاده پيامبر امّی که او را نزد خود در تورات و انجيل نوشته مىيابند پيروى مىكنند [همان پيامبرى كه] آنان را به كار پسنديده فرمان مىدهد و از كار ناپسند باز مىدارد و (۱۵۷- اعراف)
قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ فَآمِنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِيِّ الأُمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَكَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ ﴿۱۵۸-اعراف﴾
بگو اى مردم من پيامبر خدا به سوى همه شما هستم همان [خدايى] كه فرمانروايى آسمانها و زمين از آن اوست هيچ معبودى جز او نيست كه زنده مىكند و مىميراند پس به خدا و فرستاده او كه پيامبر امی است كه به خدا و كلمات او ايمان دارد بگرويد و او را پيروى كنيد اميد كه هدايتشويد (۱۵۸)
باید توجه کرد که بدون روشن شدن ابعاد قضیه و معنی کردن دقیق واژگان نمی توان به بحث قابل قبولی بپردازیم و جوانب مورد نظر مسئله را به درستی پاسخ داد.
این برای هر مسلمان معتقدی روشن است که پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) متصف به علم الهی هستند و هر آنچه بخواهند می دانند و هفت و دو زبان که سهل است هفتاد و دو هزار زبان هم که باشد را می دانند و می خوانند و می نویسند.لیکن سخن بر سر مطلبی دیگر است و آن تحقق عملی این امر است که آیا رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در عمر مبارکشان چیزی نوشته یا خوانده اند؟!؟!کوتاه سخن اینکه بین تحقق یک مطلب در عمل و توانایی آن باید فرق گذاریم.
خواندن ونوشتن ایشان نه تنها تایید کننده ای بر رسالتشان نخواهد بود که مرض مغرضان به نبوت ایشان را بر می انگیزد؛چه آنکه در همین زمانه عده ای می گویند که پیامبر مسلمانان مطالب قرآن را در سفرها یی که به شام داشت آموخت!!!! و عده ای از ما نیز موید ان ها می شویم ..............
وما كنت تتلوا من قبله من كتاب ولا تخطه بيمينك اذا لارتاب المبطلون (عنكبوت / 48)
تو پيش از نزول قرآن هيچ نوشتهاي را نميخواندي و با دست راست خود ( كه وسيله نوشتن است ) نمينوشتي . و اگر قبلا ميخواندي و مينوشتي ، ياوه گويان شك و تهمت به وجود ميآوردند .
حضرت رضا ( ع ) در مناظره خويش با ارباب اديان خطاب به رأس الجالوت فرمود : " از جمله دلائل صدق اين پيامبر اين است كه شخصي بود يتيم ، تهيدست ، چوپان ، مزدكار ، هيچ كتابي نخوانده و نزد هيچ استادي نرفته بود . كتابي آورد كه در آن حكايت پيامبران و خبر گذشتگان و آيندگان هست " (عيون اخبار الرضا ( چاپ سنگي ) ، ص . 94)
(۱۷/فروردین/۹۱ ۱:۲۰)علی 110 نوشته است: [ -> ]
علی بن اسباط گفت:
از امام محمد باقر پرسیدم:
چرا پیامبر اکرم امی نامیده شده است؟
امام باقر علیه السلام فرمودند:
به مکه منسوب شده است !!!!! به استناد این آیه از قرآن مجید که خدای عز و جل میفرماید: لِّتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا (آیه 7 سوره ی شورا)
و ام القری مکهاست و به این سبب به او امی میگفتند!!
سخن شهید مطهری(رحمة الله علیه) درباره ی اینکه آیا امی منسوب به ام القری مکه است:
طرفداران اين نظر اين كلمه را منسوب به " ام القري " يعني مكه دانستهاند . در سوره انعام آيه 93 از مكه به " " ام القري "" تعبير شده است : " و لتنذر ام القري و من حولها ". براي اينكه تو به مكه و آنان كه در اطراف مكه هستند اعلام خطر كني . اين احتمال نيز از قديم الايام در كتب تفسير آمده است (مجمع البيان ، ذيل آيه 75 آل عمران و آيه 156 اعراف ، و تفسير امام فخر رازي ، ذيل آيه 75 از سوره اعراف) و در چندين حديث از احاديث شيعه اين احتمال تأييد شده است ، هر چند خود اين حديثها معتبر شناخته نشده است و گفته شده ريشه اسرائيلي دارد (مجله آستان قدس ، شماره . 2)
اين احتمال به ادلهاي رد شده است (مجله آستان قدس ، شماره . 2) :
يكي اينكه كلمه " ام القري " اسم خاص نيست و بر مكه به عنوان يك صفت عام نه يك اسم خاص اطلاق شده است . ام القري يعني مركز قريهها . هر نقطهاي كه مركز قريههايي باشد ام القري خوانده ميشود . از آيه ديگر از قرآن كه در سوره قصص آيه 59 آمده است معلوم ميشود كه اين كلمه عنوان وصفي دارد نه اسمي : " و ما كان ربك مهلك القري حتي يبعث في امها رسولا . " پروردگار تو چنين نيست كه مردم قريههايي را هلاك كند مگر آنكه قبلا پيامبري در مركز آن قريهها بفرستد و حجت را بر آنها تمام كند . معلوم ميشود در زبان قرآن هر نقطهاي كه مركز يك منطقه باشد ام القراي آن منطقه است (در يكي از رواياتي كه وارد شده كلمه " امي " منسوب به ام القري يعني مكه است تأييد شده كه اين كلمه وصف عام است نه اسم خاص ، زيرا ميگويد : " و انما سمي الامي لانه كان من اهل مكة و مكة من امهات القري يعني پيغمبر از آن جهت امي خوانده شده است كه از اهل مكه است و مكه يكي از ام القريهاست ) .
ديگر(دوم) اينكه اين كلمه در قرآن به كساني اطلاق شده است كه مكي نبودهاند . در سوره آل عمران آيه 20 ميفرمايد : " و قل للذين اوتوا الكتاب و الاميينء اسلمتم . " بگو به اهل كتاب و به اميين ( اعراب غير يهودي و نصراني ) آيا تسليم خدا شديد ؟ پس معلوم ميشود در عرف آن روز و در زمان قرآن به همه اعرابي كه پيرو يك كتاب آسماني نبودند ، اميين " گفته ميشده است . بالاتر اينكه اين كلمه حتي به عوام يهود كه سواد و معلوماتي نداشتند با اينكه اهل كتاب شمرده ميشدند نيز اطلاق شده است ، چنانكه در سوره بقره آيه 78 ميفرمايد : " و منهم أميون لا يعلمون الكتاب الا أماني ". بعضي از فرزندان اسرائيل امي هستند ، از كتاب خود اطلاعي ندارند مگر يك سلسله خيالات و اوهام . بديهي است يهودياني كه قرآن آنان را " امي " خوانده است ، اهل مكه نبودهاند ، غالبا ساكن مدينه و اطراف مدينه بودهاند .
سوم اينكه اگر كلمهاي منسوب به ام القري باشد طبق قاعده ادبي بايد به جاي " امي " ، " قروي " گفته شود ، زيرا طبق قاعده باب نسبت در علم صرف ، در نسبت به مضاف و مضاف اليه ، خاصه آنجا كه مضاف ، كلمه " اب " يا " ام " يا " ابن " يا " بنت " باشد به مضاف اليه نسبت داده ميشود نه به مضاف . چنانكه در نسبت به ابوطالب ، ابوحنيفه ، بني تميم طالبي ، حنفي ، تميمي گفته ميشود .
(۱۷/فروردین/۹۱ ۱:۲۰)علی 110 نوشته است: [ -> ]
شخصی از امام جعفر صادق پرسید:
ای پسر رسول خدا چرا به پیامبر صلی الله علیه و آل و سلم امی گفته شده است؟
ایشان فرمودند:
مردم چه میگویند؟
شخص گفت:
ادعا میکنند که او از این رو امی نامیده شده است که خواندن را نمیدانست
امام صادق فرمودند:
دروغ گفته اند!
لعنت خدا بر آنان باد!!!!!!!!!!!!!!!
چگونه ممکن است و حال آن که خدا در محکم کتابش می فرماید:
هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ
﴿۲- چمعه﴾
اوست آن كس كه
در ميان بىسوادان فرستادهاى از خودشان برانگيخت تا آيات او را بر آنان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت بديشان بياموزد و [آنان] قطعا پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند
(۲)
پس چگونه به آنان چیزی را یاد میداد که نمیدانست؟!
فسم به خدا رسول خدا که سلام و دردو خدا بر او و اهل بیت او باد به هفتاد و دو زبان میخواند و می نویشت و از این رو به او امی گفته شده است چون از اهل مکه بوده و مکه از امهات (مادران ) قری (شهرها) بود و این همان گفته ی خدای عز و جل است که فرمود:
لِّتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا (آیه 7 سوره ی شورا)
ام القری مکه است و لذا به او امی گفته شده است!
این حدیث درباره احاطه ی علم پیامبر به خواندن و نوشتن است و دلیلی بر صدق خارجی (عملی) خواندن و نوشتن ایشان نمی شود از همان جنبه ای که در اول بحث عرض کردم.
سخن استاد مطهری(رحمة الله علیه) به احتجاج عالم هندی آقاي دكتر سيد عبداللطيف به آیه مطرح شده مبنی بر تحقق خارجی نوشتن و خواندن پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم):
آقاي دكتر سيد عبداللطيف مدعي است از بعضي از آيات قرآن صراحتا ميتوان فهميد كه آن حضرت ، هم ميخوانده و هم مينوشته است ، از آن جمله آيه 163 از سوره آل عمران است : " لقد من الله علي المؤمنين اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة و ان كانوا من قبل لفي ضلال مبين ". خداوند بر مؤمنان منت نهاد آنگاه كه پيغمبري در ميان آنها برانگيخت كه آيات خدا را بر آنها تلاوت ميكند و آنها را پاكيزه ميگرداند و به آنها كتاب و حكمت ميآموزد ، و همانا آنها پيش از آن در گمراهي آشكار بودند . ايشان ميگويند : " بنا بر تصريح قرآن ، نخستين وظيفه پيغمبر آن بود كه قرآن را به پيروانش تعليم دهد و مسلم است كه حداقل شايستگي براي كسي كه بخواهد كتاب يا محتويات كتاب و دانش يك كتاب را به ديگران تعليم دهد ، باز هم مطابق تصريح خود قرآن ، آن است كه بتواند قلم را به كار بندد يا دست كم آنچه را با قلم نوشته شده بخواند " (نشريه كانون سر دفتران ، نقل از نشريه آموزش و پرورش) . اين استدلال ، به نظر عجيب ميآيد : اولا ، آنچه مورد اتفاق مسلمين است و مشاراليه ميخواهد خلاف آن را ثابت كند اين است كه رسول اكرم قبل از رسالت نه ميخوانده و نه مينوشته است . حداكثر اين استدلال اين است كه ايشان در دوره رسالت ميخوانده و مينوشتهاند چنانكه عقيده سيد مرتضي و شعبي و جماعتي ديگر بر اين است . پس مدعاي آقاي دكتر سيد عبداللطيف اثبات نميشود . ثانيا ، از نظر دوران رسالت نيز اين استدلال ناتمام است . توضيح اينكه در برخي از تعليمات مانند تعليماتي كه به نوآموز ميدهند كه خواندن و نوشتن به او بياموزند ، يا در تعليم رياضيات و امثال آن ، احتياج به قلم و كاغذ و رسم و تخته سياه و غيره هست و خود معلم بايد عمل كند تا دانش آموز يا دانشجو ياد بگيرد ، اما تعليم حكمت و اخلاق و حلال و حرام كه كار پيغمبران است نيازي به قلم و كاغذ و رسم و تخته سياه ندارد . مشائين از حكما را از آن جهت " مشائين " گفتهاند كه معلم در حالي كه راه ميرفت و قدم ميزد به دانشجويان تعليم ميكرد . البته براي شاگردان كه بخواهند ضبط كنند و فراموششان نشود لازم است بنويسند . لذا رسول خدا همواره توصيه ميكرد كه سخنانش را ضبط كنند و بنويسند . ميفرمود : " " قيدوا العلم " " دانش را دربند كنيد . گفتند : چگونه دربند كنيم ؟ فرمود : بنويسيد (بحار ( چاپ جديد ) ، ج / 2 ص . 151) . ميفرمود : " نضر الله عبدا سمع مقالتي فوعاها و بلغها من لم يسمعها " (كافي ، ج / 1 ص . 403) . خداوند خرم كند بندهاي را كه سخن مرا بشنود و ضبط كند و به آن كه نشنيده است ابلاغ نمايد . در حديث است كه رسول خدا سه نوبت پشت سر هم فرمود : خدايا ! جانشينان مرا رحمت كن . گفتند : يا رسول الله جانشينان شما كيانند ؟ فرمود : كساني كه بعد از من ميآيند و گفته مرا و سنت مرا ميگيرند و به مردم ديگر تعليم ميكنند (بحارالانوار ( چاپ جديد ) ، ج / 2 ص . 144) . ايضا ميفرمود : " من حق الولد علي الوالد ان يحسن اسمه و ان يعلمه الكتابة و ان يزوجه اذا بلغ " (وسائل الشيعه ، ج / 3 ص . 134) . از حقوق فرزند بر پدر اين است كه نام نيك برايش انتخاب كند ، نوشتن به او بياموزاند ، و وقتي كه بالغ شد همسر برايش انتخاب كند . قرآن كريم در كمال صراحت ميفرمايد : يا ايها الذين آمنوا اذا تداينتم بدين الي أجل مسمي فاكتبوه و ليكتب بينكم كاتب بالعدل (بقره / . 282) . اي اهل ايمان ! هنگامي كه نسبت به يكديگر تعهداتي براي مدت معيني پيدا ميكنيد آن را بنويسيد . بايد نويسندهاي به درستي و انصاف و عدالت آن را بنويسد . لهذا به دستور خدا و پيامبرش لازم شد مسلمانان به خاطر حفظ آثار دينيشان ، و هم براي اداي حقوق فرزندانشان ، و هم براي انتظام دنياشان به صنعت شريف نوشتن و خواندن همت بگمارند . همين جهت سبب شد كه " نهضت قلم " به وجود آيد ، آنچنان نهضتي كه همان مردمي كه افراد باسوادشان انگشت شمار بودند ، آنچنان رو به علم و دانش و خواندن و نوشتن آوردند كه گروهي از آنها در مدينه چند زبان را آموختند و توانستند پيام اسلام را با زبانهاي گوناگون به سراسر جهان ابلاغ نمايند . در تواريخ ميخوانيم كه اسراي بدر را پيغمبر با گرفتن فديه آزاد كرد . برخي از آنها كه فقير بودند بدون فديه آزاد شدند و برخي كه تعليم خط ميدانستند با آنها قرارداد كرد كه هر كدامشان ده نفر از كودكان مدينه را خط نوشتن بياموزانند و آنگاه آزاد شوند (تاريخ الخميس ديار بكري ، ج / 1 ص 395 والسيره الحلبية ، ج 2أ ص . 204) . آري ، پيغمبر تا اين حد اصرار داشت كه اين صنعت رايج شود و مسلمانان به دانش و آموختن رو آورند ، ولي هيچ يك از اينها ايجاب نميكند كه شخص رسول اكرم نيازي داشته باشد كه براي تعليم وتبليغ مردم از خواندن ونوشتن استفاده كند . معظم له ميگويد : " خداوند در اول سوره ، از قلم و نوشتن ياد كرده . آيا اين آيات صريح و روشن دليل نيست كه پيغمبر اسلام خواندن و نوشتن ميدانسته و با كتاب و قلم سر و كار داشته ؟ . . . چگونه ممكن است پيغمبر اكرم مردم را به علم و سواد و نوشتن تشويق كند و خودش به خواندن و نوشتن اعتنايي نداشته باشد ، در صورتي كه هميشه در كارها پيشقدم بوده است " (مجله روشنفكر) . اين استدلال نيز عجيب است . البته اين آيات دليل بر اين است كه خداوند كه اين آيات را بر بندهاي براي هدايت بندگانش نازل كرده و هم پيغمبر كه اين آيات بر قلب مقدسش فرود آمده ، ارزش خواندن و نوشتن را براي بشر ميدانستهاند ، اما اين آيات نه دليل بر اين است كه خداوند با خواندن و نوشتن و قلم و كاغذ سر و كار دارد و نه پيغمبر . ميگويد : " پيغمبر اكرم در همه دستورها كه ميداده پيشقدم بوده ، چگونه اين دستور را داده و خود عمل نكرده است ؟ " درست مثل اين است كه بگوييم پزشك كه نسخهاي به بيمار ميدهد اول بايد خودش آن نسخه را به كار بندد . بديهي است اگر پزشك بيمار گردد و همان نيازي كه بيماران به دوا پيدا ميكنند پيدا كند ، خودش قبل از ديگران نسخه خود را به كار ميبندد ، اما اگر بيمار نشد و نياز پيدا نكرد چطور ؟
بايد ببينيم پيغمبر اكرم همان نيازي كه ديگران به خواندن و نوشتن دارند - كه سبب ميشود دارا بودن اين صنعت براي آنها كمال ، و فاقد بودن آن نقص باشد - داشت و دستور خويش را به كار نبست ، و يا پيغمبر وضع خاصي دارد كه چنين نيازي ندارد . پيغمبر در عبادت ، فداكاري ، تقوا ، راستي ، درستي ، حسن خلق ، دموكراسي ، تواضع و ساير اخلاق و آداب حسنه پيشقدم بود ، زيرا همه آنها براي او كمال بود و نداشتن آنها نقص بود ، اما موضوع به اصطلاح سواد داشتن از اين قبيل نيست .
بحث مبسوط استاد مطهری(رحمة الله علیه) در این جا موجود است.حتما ملاحظه فرمایید.
یا علی
اینجا دو مبحث وجود دارد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
یک بحث که در روایاتی که بنده آورده ام و روایت صحیحی است کاملاً هماهنگ با مختصات نبوت در تفکر شیعی
این است که پیامبر هم میتوانسته بنویسد و هم میتوانسته بخواند
یعنی بحث توان خواندن و نوشتن که در آیه حدیث مطرح شده
یکی اینکه آیا از توانایی نوشتن استفاده کرده رسول اکرم یا نه!!!!!!!!
این بحث دیگری است
اما دلایلی که شهید مطهری ذکر کرده اند و جناب حسن هم نقل کرده اگر بخواهد حمل بر عدم توانایی رسول خدا در خواندن و نوشتن بشود باطل است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اما اگر بخواهد حمل بر عدم استفاده از توانایی نوشتن ایشان بشود جای توجیه دارد!!!!!!!!!!!!!!!!
بدون شک رسول الله هم به گواه تاریخ و هم به گواه آیات و روایات از توانایی خواندن خود استفاده هم میکرده اند!!!!!!!
باز تکرار میکنم
سخن سر داشتن توان خواندن و نوشتن رسول الله نیست که بی شک هم میتوانستند بنویسند و هم میتوانستند بخوانند!!!!!
سخن بر این است که آیا از توان نوشتن خود استفاده میکردند یا نه
اتفاقاً اهل سنت و عامه خیلی اصرار دارند پیامبر خدا را عاجز از خواندن و نوشتن نشان دهند!!!!!
و این از اسرائیلیات است!!!!!!!!!!
بسم الله الرحمن الرحیم
مثل این میمونه که می گیم امام حسین (علیه السلام) امکان دفاع و شکست دادن دشمنانشون رو داشتن و حتی فرشتگان و جنیان هم از ایشون اجازه گرفتند که دشمنان رو نابود کنند اما ایشون اذن ندادند.
امام حسین (علیه السلام) این توانایی رو داشتند اما اگر به این روش دشمنانشون رو نابود می کردند امروز به این شکل نامشان باقی نمی ماند
پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هم این توانایی رو داشتند اما اگر از روز اول خود را عالم و دانشمند نشان می دادند (اگر علم لدنی خود را بروز میدادند) شاید پذیرش نزول قرآن از جانب خداوند برای مشرکان به راحتی انجام نمیشد.
یا زهرا(سلام الله علیها)
سلام
در جلسه ای بحث سواد پیامبر مورد بحث قرار گرفت ، نتیجه این بود که پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه و آله، بی سواد نبوده اند (چون این خلاف علم نبوت است) ، بلکه امی بودند ، یعنی سواد نیاموخته بودند ، بلکه از طریق خداوند به صورت خدادادی دارای سواد بودند.
یعنی بهتره بگم ، امی یعنی کسی که سواد نیاموخته ، و این منافاتی با علم لدنی پیامبر صلی الله علیه و آلهن نداره.
یک دلیل رد ، غیر از دلیل عقلی این هست ، که در اواخر عمر پیامبر مکرم اسلام ، ایشان تقاضای کاغذ می کنند ، تا جمله ای را بنویسند که از گمراهی امت جلوگیری کند ، که آن ملعون جلوگیری می کند و باعث گمراهی امت می شود.پس چگونه ممکن است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بدون سواد تقاضای قلم و کاغذ کرده باشند؟
در ضمن، یک قضیه رو یادم رفت متذکر شم ، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، اولین مخلوق خداوند متعال بودند (البته باید گفت منظور از نظر مرتبه است ، چون زمان در خداوند متعال تاثیری نداره) ، سپس از نور ایشان امیرالمومنین علیه اسلام رو آفرید (این دو در اصل یک نور بودند) ، و در واقع تمام خلایق ريال حتی جبرئیل امین ، جتی همین خط و نوشتن هم به واسطه ایشان خلق شدند.
با درود دوباره
به نظر مي رسه بر سر معني كلمه امي و اين كه ايا حضرت محمد سواد خواندن و نوشتن داشتند اختلافات فراواني حتي بين دوستان حاضر وجود داره
در ضمن به نظر مي رسه هيچ يك از دوستان به سخنان قبلي من توجه چنداني نداشتند و حتي به لينكي كه ارائه كردم سر نزدن
همون طور كه قبلا هم گفتم دليل مطرح شدن چنين بحثي اين بود كه در تاپيكي كه گفتم (دليل عقلي براي الهي بودن قران) افرادي كه در اونجا بودن مي خواستن با اتكا به امي بودن حضرت محمد (نداشتن سواد خواندن و نوشتن و...) الهي بودن قران رو نتيجه بگيرن كه من پاسخي كه در ابتداي تاپيك اومده رو بهشون دادم
پس اگه شما حضرت محمد رو امي مي دونيد و مي خواييد از اون به عنوان دليلي براي الهي بودن قران استفاده كنيد بايستي به متن اورده شده پاسخ بديد ولي اگه امي بودن رو قبول نداريد اين موضوع الهي بودن قران به واسطه امي بودن هم خود به خود منتفي هست و نيازي به بحث نداره