تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: تخصص در دین!! (کی حق نظر دادن در حوزه ی دین رو داره؟)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6
آقا نظر بدید، کسی که جلوتونو نگرفته.
راستی من یک نظریه دارم که میگه:
در سیاره x356 یکسری باکتری هستند که مسلمانند.

این نظر منه!

اینکه باکتری ها مسلمان باشند ممکنه درست باشه ولی اینکه توی سیاره x356 باکتری اصلا وجود داره یا نه معلوم نیست.

هر کسی میتونه نظر داشته باشه یکسری ها هم موافق و یکسری ها هم مخالفند، خیلی از قوانین هم منطقه ای است، حالا کار متخصص چیه، براساس اصول دین و شرعیات بیاد بگه به نظر من (تازه اونم نه قطعا) این کار را انجام بدید درستره. برای همینه وقتی یک سوال میکنی فورا ارجاع میدنت به مرجع تقلید خودت!
سلام
به نظر بنده انحصار دین در دست فقها در امور فقهی هست بیشتر (غیب گفتم)
البته دقیق تر بگم ، مثلا من و شما هم با شرط رجوع به یک عالم وارد به روایات صحیح السند ، یا کتاب صحیح (مثل نهج البلاغه امیرالمومنین علیه السلام) ، می تونیم برداشت های علمی یا اخلاقی داشته باشیم ، یا حتی معرفتی و اعتقادی ، اما حکم نمی تونیم صادر کنیم!
مثلا اگر ما رو نهی می کنه فلان حدیث از شطرنج ، می تونیم بگیم "شطرنج نهی شده ، پس بهتره انجام ندم" ، اما نمی تونیم بگیم "بازی کردن شطرنج حرام هست ، پس انجام نمی دم!" یا مثلا تو مسائل اعتقادی که دست باز تر هست ، چون ما عقل هم داریم به عنوان بهترین میزان اعتقادات.یا مثلا در مسائل علمی! مثلا می بینیم تو قرآن مجید نوشته "رب المشرقین و رب المغربین" ، می تونیم با خودمون بگیم : " خدا بی دلیل حرف نمی زنه ، پس بیشتر از یک مشرق داریم ، پس ممکنه زمین صاف نباشه و ... " (البته قبل از گاللیه!).
در کل استفاده بدون استخراج حکم فکر می کنم با رعایت احتیاط نباید مشکلی داشته باشه ، البته به شرط این که اگر دیدیم روایت ضدی هم هست موضعمون رو سریع تغییر بدیم.و در کل جوری برداشت کنیم که از لبه احتیاط داخل تر باشیم.
سلام
ابتدا باید ببینیم نظریه ولایت فقیه در بردارنده چه پیامی است.انچه به طور خلاصه درباره ولایت فقیه می توان گفت این است:
در زمانی که امام معصوم حاکمیت ندارد،فقهایی که با شرایطی خاص از طرف معصومین (علیه السلام) به حاکمیت نصب شده اند، عهده دار اداره جامعه بر اساس اسلام می شوند.
دو ویژگی حکومت
می دانیم که هر تشکیلات حکومتی اهدافی از قبیل : تامین نیازمندیهای شهروندان ،بر قراری امنیت داخلی ،برقراری روابط با کشورهای دیگر که تضمین کننده منافع ملی است و غیره را تعقیب می کند، پس باید هر حکومتی دو ویژگی را دارا باشد،یکی از راه رسیدن به این اهداف را بداند و در این راستا جامعه را ان چنان اداره کند که این اهداف تحقق یابند،دیگر اینکه مورد اعتماد مردم باشد، یعنی شهروندان مطمئن باشند در سایه این حکومت،ابرو، جان و مالشان حفظ می شود.هر انسانی ـ با هر عقیده‌ ـ این دو ویژگی را شرط لازم حکومت می داند و انتظار دارد سردمداران حکومت به این دو شرط جامعه عمل بپوشاند.
اگر حکومتی دینی باشد ،باید در کنار اهداف مذکورهدف دیگری را نیز در نظر داشته باشد و ان ،اماده کردنزمینه رشد و ترقی معنوی و شهروندان است . این هدف برای حکومت دینی از چنان اهمیتی برخوردار است که اهداف دیگر تحت الشعاع ان قرار می گیرند،به عبارت دیگر این هدف اولویت را در نظام اسلامی دارد.
حال باتوجه به تمایز حکومت دینی از حکومتهای دیگر، چه کسی باید رهبری این حکومت را که براورنده اهداف فوق است برعهده بگیرد؟
شرایط حاکم دینی
از ان روز که در حکومت دینی،ادراه جامعه براساس قوانین اسلامی است،ان کس که در راس قدرت قرار دارد،باید اگاهی کافی به قوانین اسلامی داشته باشد تا در جریان اداره اجتماع از این قوانین سرپیچی نشود.این اشنایی باید در حد اجتهاد باشد.
بنابر این
اولین شرط حاکم دینی اجتهاد در فقه است.ضرورت این شرط بسیار روشن است،زیرا هرکس که مجری قانون شد،باید از ان اگاهی کامل داشته باشد و در میان مسلمانان فقها بیشترین اطلاع و اگاهی را از قوانین شرعی و دینی دارند.

دومین شرط،تقوا و صلاحیتاخلاقی است،زیرا اگر حاکم از تقوا برخوردار نباشد قدرت،او را تباه می کند و ممکن است منافع شخصی یا گروهی را بر منافع اجتمعی و ملی مقدم دارد.برای حاکم ـ در هر نظام ـ درستکاری و امانت داری شرط است،تا شهروندان با اطمینان و اعتماد زمام امور را بدو بسپارند،ولی برای حاکم دینی ،تقوا و درستکاری در حد اعلا ضروری است.

سومین شرط،اگاهی و اهتمام به مصالح اجتماعی است،یعنی کسی که حاکم مردم است ،باید بداند در چه اوضاعی جامعه را اداره می کند.او باید روابط بین المللی را بداند و دشمنان و دوستان داخلی و خارجی را تشخیص دهد،اینها مهارتهایی است که برای هر حاکم لازم است و گرنه اودر تدبیر جامعه با مشکلات فراوانی روبرو خواهد شد.

ممکن است سایر شرایط مذکور در غیر فقیه موجود باشد،ولی شرط فقاهت،ما را ملزم می دارد حاکم شرعی،فقیه جامع شرایط باشد.باید گفت شرایط مذکور برای حاکم دینی ،مورد تاکید پیشوایان دینی است.

حضرت علی (علیه السلام)می فرمایدSad(ایها الناس ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلمهم بامر الله فیه))
ای مردم شایسته ترین مردم برای حکومت کسی است که از دیگران تواناتر و به دستور خدا در امر حکومت داناتر باشد.


با توجه به شرایط مذکور ما مدعی هستیم حکومت مشروع از دیدگاه ما فقط ولایت و حکومت فقیه است.
در بحث مسائل دینی فقط افراد متخصص در این زمینه حق نظر دادن دارن حتما هم لازم نیست مرجع تقلید باشه بلکه مجتهد هم باشه درسته ..نظر دادن افراد عادی در این زمینه مثل این میمونه که یه ادم عادی بیاد در مورد جراحی قلب نظر بده.... بحث های عبرت اموز که اقای رائفی پور هم مطرح میکنه بیشتر جنبه اجتماعی داره به طور کلی اصلا جنبه فقهی نداره
(۲۷/تیر/۹۱ ۱۲:۱۲)hooman-za نوشته است: [ -> ]در بحث مسائل دینی فقط افراد متخصص در این زمینه حق نظر دادن دارن حتما هم لازم نیست مرجع تقلید باشه بلکه مجتهد هم باشه درسته ..نظر دادن افراد عادی در این زمینه مثل این میمونه که یه ادم عادی بیاد در مورد جراحی قلب نظر بده.... بحث های عبرت اموز که اقای رائفی پور هم مطرح میکنه بیشتر جنبه اجتماعی داره به طور کلی اصلا جنبه فقهی نداره

ببینم شما چقدر درباره قلب اطلاعات داری؟ هیچی؟ برای سلامتش چکار میکنی؟ چیزی نمیدونی؟؟

خوب ولی توی دین اینطور نیست، شما بیشتر از اینکه درباره قلب و امثال اونها تحقیق کنی درباره دین تحقیق میکنی.
دین یک امر فطری است نه اکتسابی. اون علمی که میفرمایید اکتسابی هست.
تحقیق در علوم دینی فقط باعث روشنتر شدن فطرت دینی و خداجوی انسان میشه.
(۲۷/تیر/۹۱ ۱۵:۰۱)omoridi نوشته است: [ -> ]ببینم شما چقدر درباره قلب اطلاعات داری؟ هیچی؟ برای سلامتش چکار میکنی؟ چیزی نمیدونی؟؟

خوب ولی توی دین اینطور نیست، شما بیشتر از اینکه درباره قلب و امثال اونها تحقیق کنی درباره دین تحقیق میکنی.
دین یک امر فطری است نه اکتسابی. اون علمی که میفرمایید اکتسابی هست.
تحقیق در علوم دینی فقط باعث روشنتر شدن فطرت دینی و خداجوی انسان میشه.
سلام
ببینید ، این مسائلی که گفتید مربوط به اعتقادات میشه ، بنده هم گفتم اشکال نداره تخقیق در اون و استفاده از احادیث.
اما حکم دادن فرق می کنه.مثل این که من می رم هزار تا مطلب در مورد خوب بودن طب اسلامی می خونم ، یا حتی کمی هم به سردی و گرمی و ... وارد می شم ، بعد از من می پرسند به نظر شما خوب هست دست این فرد رو قطع کنیم؟ من که باشم اصلا جرآت ارائه نظر ندارم ، حتی اگر هیچ کس عالم تر از من نباشه ، چون اصلا نمی فهمم چی باید بگم ، چی بهتره چی بدتر ، آینده چی می شه و ....
حالا اگر بدونم بسیار عالم تر از من هم هست ، باز هم جرات می کنم حکم صادر کنم؟نمی گم برم از اعلم بپرسم که درصد خطاش کمتره؟
(۲۷/تیر/۹۱ ۱۵:۰۱)omoridi نوشته است: [ -> ]
(۲۷/تیر/۹۱ ۱۲:۱۲)hooman-za نوشته است: [ -> ]در بحث مسائل دینی فقط افراد متخصص در این زمینه حق نظر دادن دارن حتما هم لازم نیست مرجع تقلید باشه بلکه مجتهد هم باشه درسته ..نظر دادن افراد عادی در این زمینه مثل این میمونه که یه ادم عادی بیاد در مورد جراحی قلب نظر بده.... بحث های عبرت اموز که اقای رائفی پور هم مطرح میکنه بیشتر جنبه اجتماعی داره به طور کلی اصلا جنبه فقهی نداره

ببینم شما چقدر درباره قلب اطلاعات داری؟ هیچی؟ برای سلامتش چکار میکنی؟ چیزی نمیدونی؟؟

خوب ولی توی دین اینطور نیست، شما بیشتر از اینکه درباره قلب و امثال اونها تحقیق کنی درباره دین تحقیق میکنی.
دین یک امر فطری است نه اکتسابی. اون علمی که میفرمایید اکتسابی هست.
تحقیق در علوم دینی فقط باعث روشنتر شدن فطرت دینی و خداجوی انسان میشه.

بحث در اینجا فعلا در مورد نظر دادن در مورد احکام و مسائل دینیه نه تحقیق پیرامون دین که ایا امر فطری است یا نه ...بیشتر مسایل دینی اکتسابی هستن نه نظری ...شما هیچ وقت با فطرت خودت نمیتونی فقه و مسائل دینی رو درک کنی ..مثلا بیای با فطرت خودت درک کنی که چه موقع نماز شکسته خونده میشه !! باب فطرت در مسائل اعتقادی بازه که مثلا خدا وجود داره یا نه ....تحقیق در این مسائل درسته که باعث روشن تر شدن فطرت انسان و روحیه خداجویی اون میشه ولی تا به شرایط لازم که همون اجتهاد باشه به شما حق اظهار نظر در مسائل دینی و استباط فقه و فتوا دادن رو نمیده
حالا نماز شکسته را کامل بخونی چی میشه؟
یا اینکه روزه را بجای 29 روز 40 روز بگیری چی میشه؟
یا اصلا فراتر میریم اگر بجایی اینکه وضو بگیری هر دفعه غسل کنی چی میشه؟
اگر به خدا ایمان داشته باشی، دقت کن، ایمان نه اعتقاد، دیگه این مسایل به نظر خیلی پیش پا افتاده میشه. اصلا نیازی نیست که در اینباره فکر کنی.
مگر حدیث نیست، زمان ظهور امام زمان همه عالم دین میشند! این یعنی چی؟ یعنی همه به به تمام مسایل دینی واقف میشوند؟ یا اینکه این پر و بالهای الکی که به دین دادیم را کنار میزاریم و به اصل میرسیم. چقدر باید خودمون را درگیر ظواهر دین کنیم و از اصل اون غافل بشیم.
عزیز من میگن دروغ گناه کبیره هست، طرف را به را دروغ میگه ولی جای مهر رو پیشونیش هست! دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس رو؟؟؟
مگه نمیگن ربا نخورید، مگه نمیگن نزول نگیرید، پس چرا ما که توی مملکت اسلامی هستیم برای بانکهای ما که فقط در سود شریک هستند نه در ضرر، فتوی صادر میکنیم. دیگه این مسایل را هر بچه ای میتونه تشخیص بده که چی درسته چی نیستريال جه نیازی هست که یک مجتهد بخواد در اینباره نظر بده، بعد بگه اشکالی نداره!!!! اگر اسلام از نظر شما اینه، باید فاتحه اسلام و جامعه اسلامی را خوند.
هر چند تا چیزی نمیره دوباره متولد نمیشه، صدای الرحمن این دینی که درست کردید هم داره بگوش میرسه.

من یکی که واقعا منتظر هستم آقا بیاد، تا این مردم را از سردرگمی توی ساده ترین موضوعی که خدا توی وجود همه آدمها نهاده دربیارند.

برادر من، عزیز من، قوانین دینی توی هر عصری متفاوته و باید نسبت به اون عصر تفسیر بشه و گرنه ولایت فقیه اینجا چکاره است؟ مگر نه اینکه ولایت فقیه نایب امام زمان است؟ پس اگر قرار به دادن نظر هست، فقط ایشون حق نظر را دارند و لاغیر. اگر خود این حضرات با این گفته خودشون مشکل دارند، وضعیت دین اینی میشه که آلان شده، هر کسی ساز خودشو داره کوک میکنه و میزنه.
بقیه فقط میتونند تفسیر کنند و هیچ کس حق صدور حکم را نداره، الا ولایت فقیه. استناد به گفته خود شما، اعلم تر کیه؟ کسیه که خودشون گفتند ایشون هستند، و ایشون کیه؟ ایشون ولایت فقیه است، پس تمام فتوی ها و صدور احکام فقط و فقط باید از سوی کسی باشه که نیابت از امام زمان داره و دیگران که حکم صادر میکنند، این صلاحیت را ندارند.
کساییکه با این مطلب هم مشکل دارند برند کتابهای درباره ولایت فقیه را مطالعه کنند.
(۶/مرداد/۹۱ ۲:۱۱)omoridi نوشته است: [ -> ]اعلم تر کیه؟ کسیه که خودشون گفتند ایشون هستند، و ایشون کیه؟ ایشون ولایت فقیه است، پس تمام فتوی ها و صدور احکام فقط و فقط باید از سوی کسی باشه که نیابت از امام زمان داره و دیگران که حکم صادر میکنند، این صلاحیت را ندارند.
کساییکه با این مطلب هم مشکل دارند برند کتابهای درباره ولایت فقیه را مطالعه کنند.

اقای omoridi با این قسمت حرفتون کاملا موافقم بنظر بنده هم ما بیاد فقط یک مرجع داشته باشیم که احکام را بیان کند. نه اینکه این همه مرجع وجود داشته باشد تا مثلا در روز عید فطر هرکسی یک چیزی بگوید. همه باید رجوع کنند به نایب مهدی. اصلا وقتی نائب مهدی(علیه السلام) هست حجت بر همه تمام است دیگر معنا ندارد شما بروی سراغ مرجعی دیگر و از او تقلید کنید.البته باید بگویم این که مراجعه متعدد وجود دارند خودش از یک جهت حسن است اما اصل همان است که عرض کردم و کردید
(۶/مرداد/۹۱ ۲:۲۰)دوست خدا نوشته است: [ -> ]البته باید بگویم این که مراجعه متعدد وجود دارند خودش از یک جهت حسن است اما اصل همان است که عرض کردم و کردید

بله باید اصلا باشند، چون ولایت فقیه بعدی را کیا باید پرورش بدن؟ و کیا باید انتخاب کنند؟
ولایت فقیه هم اگر مشکل در صدور حکم داشت میتونه از آنها مشورت بگیره ولی اینکه هر کی برای خودش یک چیزی بگه اصلا باعث شبه توی دین میشه، یکی میگه این حرامه، اون یکی میکه احتیاط واجبه، یکی دیگه یه چیز دیگه میگه!
نمونه بارز اون هم مثال خودتون است که 20 خوردی روز دیگه باز با اون برخورد میکنیم!
صفحه: 1 2 3 4 5 6
آدرس های مرجع