تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: تخصص در دین!! (کی حق نظر دادن در حوزه ی دین رو داره؟)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6
سلام شما رو به حکم خاص امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به آخرین نائب خاصشون ارجاع می دم :
«أمّا الحوادث الواقعه، فارجعوا فيها إلي رواه أحاديثنا».
می بینید که قید به صورت جمع آمده ، نه "راوی الحدیثنا!"
اما چرا؟ به نظر بنده چون:
- هر مرجعی ممکنه در طول عمرش بارها و بارها از لحاظ علمی نسبت به دیگران تغییر داشته باشه ، فلذا اعلم می تونه افراد متفاوتی باشه در شرایط متفاوت.
- انسان های غیر معصوم امکان انحراف دارند ، پس هر مرجعی حتی اگر اعلم باشه نباید بدون قید پذیرفته بشه ، پس باید جایگزینی وجود داشته باشه.
- همین تعدد آراء باعث رشد بهتر علوم دینی می شه ، و الا حرف حرف یک نفر باشه ، رشد بسیار کم خواهد بود.
- سهم امامی که از راه خمس به دست می آد ، به وسیله یک نفر خرج نشه ، بلکه انسان ها ممکنه تفاوت هایی در چگونگی خرج این سهم داشته باشند ، پس این سهم بهتر پخش می شه در سطح جامعه.
- آقا ! اصلا ممکنه یکی مثلا ولی فقیه رو به عنوان مرجع نپذیره! زور که نیست ، چرا باید زورش کرد؟اصلا یکنفر زیاد انقلابی نبود ، باید بی دین بشه؟ یا از دین زده بشه؟اصلا شاید یک نفر دیگه رواعلم می دونست ، چرا باید زورش کرد وقتی عقلش می گه فلانی اعلم تره؟
و ....
نقل قول:هر مرجعی ممکنه در طول عمرش بارها و بارها از لحاظ علمی نسبت به دیگران تغییر داشته باشه ، فلذا اعلم می تونه افراد متفاوتی باشه در شرایط متفاوت.
- انسان های غیر معصوم امکان انحراف دارند ، پس هر مرجعی حتی اگر اعلم باشه نباید بدون قید پذیرفته بشه ، پس باید جایگزینی وجود داشته باشه.
- همین تعدد آراء باعث رشد بهتر علوم دینی می شه ، و الا حرف حرف یک نفر باشه ، رشد بسیار کم خواهد بود.
- سهم امامی که از راه خمس به دست می آد ، به وسیله یک نفر خرج نشه ، بلکه انسان ها ممکنه تفاوت هایی در چگونگی خرج این سهم داشته باشند ، پس این سهم بهتر پخش می شه در سطح جامعه.
بله درسته اون موقع طرف را عزل میکنند و یکی دیگه را انتخاب میکنند، کار شواری خبرگان همینه دیگه.

نقل قول:- آقا ! اصلا ممکنه یکی مثلا ولی فقیه رو به عنوان مرجع نپذیره! زور که نیست ، چرا باید زورش کرد؟اصلا یکنفر زیاد انقلابی نبود ، باید بی دین بشه؟ یا از دین زده بشه؟اصلا شاید یک نفر دیگه رواعلم می دونست ، چرا باید زورش کرد وقتی عقلش می گه فلانی اعلم تره؟
خوب این حرف شما مثل این میمونه که بگی من امام زمان و قبول ندارم، فقط حضرت محمد کافیه!
(۶/مرداد/۹۱ ۲:۱۱)omoridi نوشته است: [ -> ]حالا نماز شکسته را کامل بخونی چی میشه؟
یا اینکه روزه را بجای 29 روز 40 روز بگیری چی میشه؟
یا اصلا فراتر میریم اگر بجایی اینکه وضو بگیری هر دفعه غسل کنی چی میشه؟
اگر به خدا ایمان داشته باشی، دقت کن، ایمان نه اعتقاد، دیگه این مسایل به نظر خیلی پیش پا افتاده میشه. اصلا نیازی نیست که در اینباره فکر کنی.
مگر حدیث نیست، زمان ظهور امام زمان همه عالم دین میشند! این یعنی چی؟ یعنی همه به به تمام مسایل دینی واقف میشوند؟ یا اینکه این پر و بالهای الکی که به دین دادیم را کنار میزاریم و به اصل میرسیم. چقدر باید خودمون را درگیر ظواهر دین کنیم و از اصل اون غافل بشیم.



داستان مهمی در باب سحر و جادو و عرفان حقیقی و عرفان های دروغین!!!


این داستان حاوى مطالبى است كه براى جلوگيرى از به دام افتادن انسان در دست بعضى از افراد فاسد و منحرف بسيار مفيد است.

داستان مذكور از اين قرار بود كه شخصى به نام عبد الصمد همدانى در شرح حال خود مى‏نويسد: من در ايام جوانى خاطر خواه دختر عمويم شدم و هر چه از او خواستگارى كردم مرا رد كردند. و چون از عشق او مى‏سوختم فكر كردم به عراق بروم تا شايد در اثر دور شدن از او آرام بگيرم؛ لذا عازم عراق شده، به نجف اشرف رفتم.
آن زمان صحن مقدس امير المؤمنين عليه السلام اتاق‏هايى داشت كه طلبه‏ها و اشخاص غريب در آنها ساكن مى‏شدند. اتاقى گرفته، در آن ساكن شدم. يك شب در اتاق خود نشسته بودم كه درويشى آمد و گفت: يا هو ! گفتم: بفرماييد.
درويش وارد اتاق شده، گفت: در پيشانى تو حقيقتى مى‏بينم. گفتم: چه مى‏بينى؟ گفت: تو به مقامات عالى مى‏رسى. سپس گفت: تو عاشق دختر عمويت هستى. آنگاه نام دختر عمو و عمويم را برده، اضافه كرد: چند روز است از تبريز حركت كرده‏اى، فلان شب رسيدى، بين راه با فلان و فلان برخورد كردى، خلاصه تمام گذشته‏ى مرا خبر داده و گفت: دختر عمويت را كه در فراقش مى‏سوزى امر مى‏كنم امشب نزد تو بيايد. با او حرف بزن و هر نشانه‏اى كه خواستى از او بگير. انگشترى را هم كه خودت به او داده‏اى به تو مى‏دهد تا مطمئن شوى كه خود اوست، لكن حق ندارى به او دست بزنى. نيم ساعت نزد تو مى‏نشيند و مى‏رود.
درويش اين را گفت و رفت. من نيز در حالى كه احتمال مى‏دادم او از اولياى خدا باشد سخت مضطرب شده، به انتظار نشستم. ساعت دوازده شب بود كه دختر عمويم سراسيمه و نفس زنان وارد اتاق شد. گفتم: كجا بودى؟! گفت: تو مرا آوردى. آنگاه از هر كدام از نشانه‏هايى كه بين ما بود از عمويم، از شهر تبريز و... سؤال كردم، همه را درست جواب داد و بعد از نيم ساعت گفت: من مأمورم اين انگشتر را به تو بدهم. انگشتر را داد و خدا حافظى كرد و رفت.
صبح فردا سر و كله‏ى درويش پيدا شده، گفت: هو! بنده كه با آن شواهد و قرائن به او اعتقاد پيدا كرده بودم گفتم: درويش! خوش آمدى. او وارد اتاق شده،

قضاياى ديشب را با خصوصيات آن دختر و صحبت‏ها و سؤال و جواب‏ها، همه را گفت، به طورى كه گويا اينجا بوده است. گفتم: درويش! به تو ايمان آوردم. گفت: شرط اين راه تسليم بودن است. سعى كن كه مخالفت نكنى! من تو را به مقامات عالى مى‏رسانم. دستور اول اين است كه از امروز وضو نگيرى و با تيمم نماز بخوانى!
دقت كنيد همين يك دستور براى بطلان راه او كافى بوده است؛ زيرا حقايق در ضمن عمل كردن به وظايف شرعيه به دست مى‏آيد. آنها كه طريقت را در عرض شريعت قرار داده و خيال كرده‏اند طريقت راهى است و شريعت راهى ديگر، در مسيرى گام برداشته‏اند كه دير يا زود نشانه‏هاى بطلان راه آنان ظاهر خواهد شد.[/u]
خلاصه هر روز دستور تازه‏اى مى‏داد؛ امروز بدون وضو، فردا بدون تيمم، روز ديگر اگر جنب شدى غسل نبايد بكنى، حرم هم حق ندارى بروى، كم‏كم نماز هم نبايد بخوانى و مواظب باش مخالفت نكنى كه راه خطرناك است!
من نيز يكى دو روز غسل نكردم، حرم هم نرفتم، نماز هم نخواندم، [b]تا اينكه يك شب متوجه شدم دلم گرفته و قلبم سياه شده است.
گفتم: خدايا ! دارم مى‏ميرم چه كنم؟
اگر كسى قلبش زنده باشد خيلى زود آثار عمل ظلمانى يا نورانى را در خود احساس مى‏كند. راه خدا قلب را زنده مى‏كند و دل را آرامش مى‏دهد، در حالى كه در راه شيطان انسان هميشه مضطرب است. اگر خداى نكرده مؤمن در تشخيص خود دچار خطا شده، به راه نادرست گرفتار گردد بهترين دليلش دل اوست كه آرام ندارد.
در ادامه مى‏نويسد: با خود گفتم: پدر اين مقام بسوزد! ما مقامات عاليه نخواستيم؛ لذا صبح زود برخاستم و به حمام رفته غسل كردم. سپس به حرم رفته، زيارت كردم و نماز و دعا خواندم و تصميم گرفتم درويش را فراموش نمايم.

نيمه‏هاى شب در اتاق خود نشسته بودم كه ناگهان متوجه شدم قدرت مرموزى مرا از اتاق بيرون مى‏كشد. بى‏اختيار از اتاق خارج شدم. از صحن نيز بيرون آمده، به طرف وادى السلام نجف حركت كردم! اصلاً اختيارى از خود نداشتم. وارد وادى السلام شده، از پله‏هاى سردابى كه گاهى اموات را در آن مى‏گذاشتند پايين رفتم! ديدم درويش آنجا نشسته است. مقدارى استخوان جلوى خود جمع كرده، شمعى مقابل خود روشن نموده و با حال عصبانيت دارد به من فحش مى‏دهد كه هان! چرا مخالفت كردى؟ پدرت را در مى‏آورم! چنين و چنان مى‏كنم! خطاب به شمع مى‏كرد و اينها را مى‏گفت.
همين‏كه مرا ديد گفت: آمدى؟ گفتم: بلى، آمدم. گفت: ببين اينجا كجاست! اگر بخواهم سرت را جدا كنم مى‏توانم؟ من كه تمام وجودم را ترس گرفته بود و به شدت مى‏لرزيدم، گفتم: بلى، مى‏توانى. گفت: توبه كن و مواظب باش كه ديگر مخالفت نكنى. اين دفعه اگر مخالفت كنى تو را به اينجا آورده، سرت را مى‏برم! گفتم: چشم، هر امرى كرديد اجرا مى‏كنم. بعد گفت: خوب برو. همين‏كه گفت: برو، گويا رها شدم و آن قدرت مرموزى كه مرا آورده بود آزادم كرد و با اختيار خود به اتاق باز گشته، خوابيدم.
مجددا صبح فردا به حمام رفته، غسل كردم. سپس به حرم رفته، ابتدا استغفار و توبه‏ى جانانه‏اى نمودم. آنگاه عرض كردم: يا امير المؤمنين! اين درويش از علاقه‏ى من به دختر عمويم سوء استفاده كرده و مرا به اين روز انداخته است. شما مرا از دست او نجات دهيد، من ديگر دختر عمويم را نمى‏خواهم.
شب نيز از ترس به اتاق نرفته، در همان ايوان مبارك خوابيدم و بحمد اللّه‏ ديگر از درويش خبرى نشد.
[i]مفضّل از امام صادق عليه السلام در باره‏ى عشق سؤال كرد، فرمودند:
((قلوب خلت عن ذكر اللّه‏ فأذاقها اللّه‏ حبّ غيره.))(( دلهائى از ياد خدا تهى شده‏اند و خدا محبّت غير خود را به آنها چشانده است.)) "بحار الانوار، ج 70، ص 158، ح 1"[/b]
البته ممكن است اولياى خدا بر خلاف فهم يا سليقه‏ى افراد دستورى بدهند و يا احيانا مانند طبيبى كه بيمار خود را از خوردن يك غذاى مقوى پرهيز مى‏دهد به خاطر رعايت مصالحى يك عمل مستحب را بگويند موقتا ترك كنيد، امّا هرگز خلاف واجبات و محرمات از آنها شنيده نخواهد شد[/u]، چرا كه :
[i]((حلال محمد حلال ابدا الى يوم القيامة و حرامه حرام ابدا الى يوم القيامة.))((حلال محمد صلوات الله علیه، حلال است تا روز قیامت و حرامش هم حرام است تا روز قیامت))" اصول كافى، ج 1، ص 58، كتاب فضل العلم، باب البدع و الرأى و المقائيس، ح 19"
و اين حكم براى هيچ مقامى استثنا نشده است.

(۶/مرداد/۹۱ ۲:۲۰)دوست خدا نوشته است: [ -> ]
(۶/مرداد/۹۱ ۲:۱۱)omoridi نوشته است: [ -> ]اعلم تر کیه؟ کسیه که خودشون گفتند ایشون هستند، و ایشون کیه؟ ایشون ولایت فقیه است، پس تمام فتوی ها و صدور احکام فقط و فقط باید از سوی کسی باشه که نیابت از امام زمان داره و دیگران که حکم صادر میکنند، این صلاحیت را ندارند.
کساییکه با این مطلب هم مشکل دارند برند کتابهای درباره ولایت فقیه را مطالعه کنند.


اقای omoridi با این قسمت حرفتون کاملا موافقم بنظر بنده هم ما بیاد فقط یک مرجع داشته باشیم که احکام را بیان کند. نه اینکه این همه مرجع وجود داشته باشد



دوستان نظراتی میدهند که نه امام خمینی به آنها معتقد بوده است و نه مقام معظم رهبری!!!!!!!!!!!

(۶/مرداد/۹۱ ۲:۱۱)omoridi نوشته است: [ -> ]مگر حدیث نیست، زمان ظهور امام زمان همه عالم دین میشند! این یعنی چی؟ یعنی همه به به تمام مسایل دینی واقف میشوند؟ یا اینکه این پر و بالهای الکی که به دین دادیم را کنار میزاریم و به اصل میرسیم. چقدر باید خودمون را درگیر ظواهر دین کنیم و از اصل اون غافل بشیم.

لابد اینجا هم امام جواد علیه السلام نعوذاً بالله پرو بال الکی به دین خدا داده اند

روایت از امام رضا علیه السلام داریم که فقط نماز چهار هزار باب فقهی دارد
باب فقهی فراتر از مسئله ی فقهی است


(۵/دي/۹۰ ۰:۱۹)
Admirer نوشته است: [/url]مگر خداوند همه ی ریز به ریز شرایطی که برای زندگی انسان به وجود میاد رو پیش بینی کرده؟؟؟

جزئی ترین مسائل هم در دین خدا حکم دارد
هر چیز را که فکرش را بکنید
اصلاً علت اینکه در روز غدیر خدا میفرماید الیوم اکملتم لکم دینکم هم به همین خاطر است
دین با وجود مفسر و تبیین کننده ی قرآن و احکام خدا که امام و ولی و حجت خداست کامل است
که در تمام موارد جزئ به جزئ حکم خدا را تبیین کند
هیچ مسئله ای تفویض به عقل نشده
عقل باید خودش به تک تک اصول دینش یعنی توحید و نبوت و معاد و امامت و عدل برسد و بعد از آن خود عقل پذیرفته که کمال و سعادتش در تبعیت محض از احکام و قوانین دین خداست که توسط ولی خدا تبیین و ابلاغ میشود
و بعد از ظهور و حاکمیت ولی اعظم این امر گسترده تر هم میشود چون فقه حکومتی هم شاملش میشود
یک مثال ساده
برای کسی که قصدش جدل نباشد روشنگر خواهد بود!


مناظره ی امام جواد علیه السلام با یحی بن اکثم!
در مجلسی که بنی عباس با اجازه
مأمون برای آزمایش مقام علمی امام جواد علیه السلام برگزار کرده بودند، یحیی بن اکثم بزرگترین قاضی آن روزگار برای مناظره حضور داشت. امام جواد علیه السلام نیز در حالی که نُه سال بیشتر نداشت وارد مجلس شد و در جایگاه مخصوصی که به سفارش مأمون برایش درست کرده بودند نشست. گروه‌های مختلف مردم نیز در مجلس حضور داشتند.

در آن مجلس يحيي رو به مأمون كرد و گفت: «اجازه مي‎دهي سؤالي از اين جوان بنمايم؟»
مأمون گفت: «از خود او اجازه بگير.»
يحيي از امام جواد ـ عليه‎السّلام ـ اجازه گرفت: امام فرمود‌: «هر چه خواهي بپرس.»
يحيي گفت: «دربارة شخصي كه مُحْرِم بوده و در آن حال حيواني را شكار كرده است چه مي‎گوئيد؟[2]»

امام جواد ـ عليه‎السّلام ـ فرمود:
«آيا اين شخص، شكار را در حِلّ (خارج از محدودة حرم) كشته است يا در حرم؟
عالم به حرمت، شكار در حال احرام بوده يا جاهل؟
عمداً كشته يا به خطا،
آزاد بوده يا برده؟
صغير بوده يا كبير؟
براي اولين بار چنين كاري كرده يا براي چندمين بار؟
شكار او از پرندگان بوده يا غير پرنده؟
از حيوانات كوچك بوده يا بزرگ؟
باز هم از انجام چنين كاري اِبا ندارد يا از كردة خود پشيمان است؟
در شب شكار كرده يا در روز؟
در احرام عمره بوده يا در احرام حج؟!»

يحيي بن اكثم از اين همه فروع كه امام براي اين مسأله مطرح نمود، متحير شد و آثار ناتواني و زبوني در چهره‎اش آشكار گرديد و زبانش به لكنت افتاد به طوري كه حضار مجلس ناتواني او را در مقابل آن حضرت نيك دريافتند.
مأمون گفت: «خداي را بر اين نعمت سپاسگزارم كه آنچه من انديشيده بودم همان شد.»
سپس به بستگان و افراد خاندان خود نظر انداخت و گفت: «آيا اكنون آنچه را كه نمي‎پذيرفتيد دانستيد؟!»
آنگاه پس از مذاكراتي كه در مجلس صورت گرفت، مردم پراكنده گشتند و جز نزديكان خليفه، كسي در مجلس نماند.
مأمون رو به امام جواد ـ عليه‎السّلام ـ كرد و گفت: «قربانت گردم خوب است احكام هر يك را كه در مورد كشتن صيد در حال احرام مطرح گرديد، بيان كنيد تا استفاده كنيم.»
امام جواد ـ عليه‎السّلام ـ فرمود:
«بلي،
اگر شخص مُحْرِم در حِلّ (خارج از احرام) شكار كند و شكار از پرندگان باشد، كفاره‎اش يك گوسفند است
و اگر در حرم بكشد كفاره‎اش دو برابر است؛
و اگر جوجة پرنده‎اي را در بيرون حرم بكشد، كفاره‌اش يك برّه است كه تازه از شير گرفته شده باشد،
و اگر آن را در حرم بكشد هم برّه و هم قيمت آن جوجه را بايد بدهد؛
و اگر شكار از حيوانات وحشي باشد، چنانچه گورخر باشد، كفاره‌اش يك گاو است و اگر شتر مرغ باشد كفاره‎اش يك شتر است و اگر آهو باشد كفارة آن يك گوسفند است
و اگر هر يك از اينها را در حرم بكشد كفاره‎اش دو برابر مي‎شود.

و اگر شخص مُحْرِم كاري بكند كه قرباني بر او واجب شود، اگر در احرام حج باشد بايد قرباني را در «مني» ذبح كند
و اگر در احرام عمره باشد بايد آن را در «مكّه» قرباني كند.
كفاره شكار براي عالم و جاهل به حكم، ‌يكسان است؛ منتها در صورت عمد، (علاوه بر وجوب كفاره) گناه نيز كرده است، ولي در صورت خطا، گناه از او برداشته شده است.
كفارة شخص آزاد بر عهدة خود اوست و كفارة برده، ‌بر عهدة صاحب اوست
و بر صغير، ‌كفاره نيست ولي بر كبير، واجب است
و عذاب آخرت از كسي كه از كرده‎اش پشيمان است برداشته مي‎شود، ولي آنكه پشيمان نيست كيفر خواهد شد.»

مأمون گفت: «احسنت اي ابا جعفر! خدا به تو نيكي كند! حال خوب است شما نيز از يحيي بن اكثم سؤالي بكنيد، همان طور كه او از شما پرسيد.»

در اين هنگام ابوجعفر ـ عليه‎السّلام ـ به يحيي فرمود: «بپرسم؟»
يحيي گفت: «اختيار با شماست فدايت شوم،‌ اگر توانستم پاسخ مي‎گويم و گرنه از شما بهره‎مند مي‎شوم.»

ابو جعفر ـ عليه‎السّلام ـ فرمود:
«به من بگو در مورد مردي كه در بامداد به زني نگاه مي‎كند
و آنگاه حرام است،
و چون روز بالا مي‌آيد آن زن بر او حلال مي‌شود،
و چون ظهر مي‎شود باز بر او حرام مي‎شود،
و چون وقت عصر مي‎رسد بر او حلال مي‎گردد،
و چون آفتاب غروب مي‎كند بر او حرام مي‎شود،
و چون وقت عشاء مي‎شود بر او حلال مي‎گردد
و چون شب به نيمه مي‎رسد بر او حرام مي‎شود،
و به هنگام طلوع فجر بر وي حلال مي‎گردد؟
اين چگونه زني است و با چه چيز حلال و حرام مي‎شود؟»

يحيي گفت: «نه به خدا قسم؛ من به پاسخ اين پرسش راه نمي‎برم، و سبب حرام و حلال شدن آن زن را نمي‎دانم،‌اگر صلاح مي‎دانيد از جواب آن، ما را مطلع سازيد.»
ابو جعفر ـ عليه‎السّلام ـ فرمود:‌ «اين زن، كنيز مردي بوده است.
در بامدادان، مرد بيگانه‎اي به او نگاه مي‎كند و آنگاه حرام بود،
چون روز بالا مي‎آيد، كنيز را از صاحبش مي‎خرد و بر او حلال مي‎شود،
چون ظهر مي‎شود او را آزاد مي‎كند و بر او حرام مي‎گردد،
چون عصر فرا مي‎رسد او را به حبالة نكاح خود در مي‎آورد و بر او حلال مي‎شود،
به هنگام مغرب او را «ظهار» مي‎كند[3] و بر او حرام مي‎شود،
موقع عشا كفارة ظهار مي‎دهد و مجدداً بر او حلال مي‎شود
چون نيمي از شب مي‎گذرد او را طلاق مي‎دهد و بر او حرام مي‎شود
و هنگام طلوع فجر رجوع مي‎كند و زن بر او حلال مي‎گردد.[4]»


(۵/دي/۹۰ ۰:۱۹)
Admirer نوشته است: [url=http://forum.bidari-andishe.ir/post-77238.html#pid77238]فقط یک سری موارد کلی گفته شده که انسان با عقل خودش تطبیق میده و درستی عمل خودش رو تشخیص میده!!!!
یا حق

اینکه ما جاهل به احکام خدا هستیم معنایش این نیست که خدا در ریز به ریز موارد زندگی انسان حکم در دینش ندارد!!!!!!!

دین خدا و قوانین دین خدا و دستورات دین خدا ملاک است
خدا رضای خود را با دستورات دینش مشخص کرده
واگذار نکرده به تشخیص خودمان و میل و برداشت خودمان
اینکه یک معامله چگونه مورد رضای دین خداست
باید برود ببیند احکام معامله چیست
اینکه دستشویی رفتن چگونه مورد رضای خداست باید ببیند احکام دستشویی رفتن چیست
اینکه هر عملی را که میخواهد انجام دهد باید ببیند حکم و نظر خدا چیست و بر طبق آن عمل کند
معنای عمل بر طبق تقوا
عمل به دستورات و قوانین دین خداست
امیر المومنین ، امام العارفین سر سوزنی از عمل به احکام بسیار پر شاخ و برگ دین تختی نکرده است!!!!!!!!!!!!
[b]این که توهم کنیم که حقیقت معرفت خدا از راهی جز عمل به احکام بسیار پر شاخ و برگ دین در سرتاسر اعمال انسان از کوچکترین تا بزرگترین تصمیمها حاصل میشود
توهمی بیش نیست!!!!!!!
و انحرافی عظیم است!!!!!!!!

شما در هیچ حوضه ای به برداشت شخصی و نظر شخصی خودت نمیتوانی عمل کنی و بعد ادعا کنی بندگی خدا را میکنی
معنا و تجلی تحت ولایت خدا بودن یعنی عمل به دستورات و قوانین دین که شامل تمام افعال انسان میشود!!!!!!!!!!!!!!

آنها كه طريقت را در عرض شريعت قرار داده و خيال كرده‏اند طريقت راهى است و شريعت راهى ديگر، در مسيرى گام برداشته‏اند كه دير يا زود نشانه‏هاى بطلان راه آنان ظاهر خواهد شد.
علی جان این جناب همدانی تبریز چکار میکرده، اگر یکم عقل توی سرش بود میفهمید که دختر عموش نیم ساعته از تبریز به نجف نمیرسه!
وقتی ایمان داشته باشی میفهمی که چی درسته چی غلطه نیازی هم به تغییر آداب نیست. دقیقا حرف منم همین است، وقتی یک چیزی به راحتی میشه فهمید درست است یا نه، حتی اگر مراجع هم انو مبری بدونند بازم غلطه. حرام تا قیامت حرام و حلال تا قیامت حلال است. یکی از آیات قرآن است که میفرماید، چرا حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال میکنید!
اگر هر کسی به فطرت خودش رجوع کنه، جواب درست را اونجا پیدا میکنه.

ولی میشه بگید ولایت فقیه کارش چیه؟ که میگید هیچکدام به آن معتقد نیستند، در صورتیکه عین حرف من توی کتابها ذکر شده؟

من که ایشان را حاکم کرده ام، یک نفر آدمی هستم که به واسطه ولایتی که از طرف شارع مقدس دارم، ایشان را قرار دادم. (امام خمینی، تحریر الوسیله، ج1، ص 443)
امام با جمله فانی جعلته حاکما فقیه را بطور عام، نیابت داده است. (محقق کرکی، رسائل، ج1، ص 143)

برای اداره جامعه غیر از این ممکن نیست که فقیه، حاکم علی الاطلاق باشد و هر آنچه که جزء اختیارات معصوم بوده است، وی نیز در اختیار داشته باشد. (اردبیلی، مجمع الفائده و البرهان، ج1، ص28)
نقل قول:بله درسته اون موقع طرف را عزل میکنند و یکی دیگه را انتخاب میکنند، کار شواری خبرگان همینه دیگه.
این یکی از دلایلی بود که آوردم ، مهم ترین دلیل هم خود حدیث بود.
در ضمن مجلس خبرگان رو مردم انتخاب می کنند ، چون ولایت فقیه یک امر سیاسی هست ، اما انتخاب مرجع سیاسی نیست ، اگر تمام فقها رو هم جمع کنید به نتیجه نمی رسند روی یک مرجع ، شما اگر دنبال تک مرجع هستید ، برید تحقیق کنید و انتخاب کنید ، به دیگران چه کار دارید؟اصلا شاید بنده به این نتیجه رسیدم که مرجع مورد انتخاب فلانی صلاحیت نداره ؟ یا اعلم نیست؟خوب چرا باید به زور مقلد یکی دیگه بشم؟
نقل قول:
نقل قول:- آقا ! اصلا ممکنه یکی مثلا ولی فقیه رو به عنوان مرجع نپذیره! زور که نیست ، چرا باید زورش کرد؟اصلا یکنفر زیاد انقلابی نبود ، باید بی دین بشه؟ یا از دین زده بشه؟اصلا شاید یک نفر دیگه رواعلم می دونست ، چرا باید زورش کرد وقتی عقلش می گه فلانی اعلم تره؟
خوب این حرف شما مثل این میمونه که بگی من امام زمان و قبول ندارم، فقط حضرت محمد کافیه!
چه ارتباطی داره؟امام زمان رو معصوم معرفی می کنه ، اعجاز داره ، مرجع تفلید هم اعجاز داره ؟حکم داریم بر انحصارش؟
هیچ وقت معصوم رو با غیر معصوم یکی نکنید و مقایسه نکنید.
حرف های علی آقا هم بسیار مهم هستند.
تمام عباراتی که اینجا نقل کردید غلط است !!!
(۶/مرداد/۹۱ ۲:۱۱)omoridi نوشته است: [ -> ]حالا نماز شکسته را کامل بخونی چی میشه؟
یا اینکه روزه را بجای 29 روز 40 روز بگیری چی میشه؟
یا اصلا فراتر میریم اگر بجایی اینکه وضو بگیری هر دفعه غسل کنی چی میشه؟
اگر به خدا ایمان داشته باشی، دقت کن، ایمان نه اعتقاد، دیگه این مسایل به نظر خیلی پیش پا افتاده میشه. اصلا نیازی نیست که در اینباره فکر کنی.
مگر حدیث نیست، زمان ظهور امام زمان همه عالم دین میشند! این یعنی چی؟ یعنی همه به به تمام مسایل دینی واقف میشوند؟ یا اینکه این پر و بالهای الکی که به دین دادیم را کنار میزاریم و به اصل میرسیم. چقدر باید خودمون را درگیر ظواهر دین کنیم و از اصل اون غافل بشیم.

زيرا حقايق در ضمن عمل كردن به وظايف شرعيه به دست مى‏آيد. آنها كه طريقت را در عرض شريعت قرار داده و خيال كرده‏اند طريقت راهى است و شريعت راهى ديگر، در مسيرى گام برداشته‏اند كه دير يا زود نشانه‏هاى بطلان راه آنان ظاهر خواهد شد.


و غلط ترین بخش صحبت شما این جمله ی بسیار بسیار غلط و انحرافی است!!!!!!!!!!!
(۶/مرداد/۹۱ ۲:۱۱)omoridi نوشته است: [ -> ]مگر حدیث نیست، زمان ظهور امام زمان همه عالم دین میشند! این یعنی چی؟ یعنی همه به به تمام مسایل دینی واقف میشوند؟ یا اینکه این پر و بالهای الکی که به دین دادیم را کنار میزاریم و به اصل میرسیم. چقدر باید خودمون را درگیر ظواهر دین کنیم و از اصل اون غافل بشیم.


لابد اینجا هم امام جواد علیه السلام نعوذاً بالله پرو بال الکی به دین خدا داده اند مناظره ی امام جواد علیه السلام با یحی بن اکثم!
در مجلسی که بنی عباس با اجازه مأمون برای آزمایش مقام علمی امام جواد علیه السلام برگزار کرده بودند، یحیی بن اکثم بزرگترین قاضی آن روزگار برای مناظره حضور داشت. امام جواد علیه السلام نیز در حالی که نُه سال بیشتر نداشت وارد مجلس شد و در جایگاه مخصوصی که به سفارش مأمون برایش درست کرده بودند نشست. گروه‌های مختلف مردم نیز در مجلس حضور داشتند.

در آن مجلس يحيي رو به مأمون كرد و گفت: «اجازه مي‎دهي سؤالي از اين جوان بنمايم؟»
مأمون گفت: «از خود او اجازه بگير.»
يحيي از امام جواد ـ عليه‎السّلام ـ اجازه گرفت: امام فرمود‌: «هر چه خواهي بپرس.»
يحيي گفت: «دربارة شخصي كه مُحْرِم بوده و در آن حال حيواني را شكار كرده است چه مي‎گوئيد؟[2]»

امام جواد ـ عليه‎السّلام ـ فرمود:
«آيا اين شخص، شكار را در حِلّ (خارج از محدودة حرم) كشته است يا در حرم؟
عالم به حرمت، شكار در حال احرام بوده يا جاهل؟
عمداً كشته يا به خطا،
آزاد بوده يا برده؟
صغير بوده يا كبير؟
براي اولين بار چنين كاري كرده يا براي چندمين بار؟
شكار او از پرندگان بوده يا غير پرنده؟
از حيوانات كوچك بوده يا بزرگ؟
باز هم از انجام چنين كاري اِبا ندارد يا از كردة خود پشيمان است؟
در شب شكار كرده يا در روز؟
در احرام عمره بوده يا در احرام حج؟!»

يحيي بن اكثم از اين همه فروع كه امام براي اين مسأله مطرح نمود، متحير شد و آثار ناتواني و زبوني در چهره‎اش آشكار گرديد و زبانش به لكنت افتاد به طوري كه حضار مجلس ناتواني او را در مقابل آن حضرت نيك دريافتند.
مأمون گفت: «خداي را بر اين نعمت سپاسگزارم كه آنچه من انديشيده بودم همان شد.»
سپس به بستگان و افراد خاندان خود نظر انداخت و گفت: «آيا اكنون آنچه را كه نمي‎پذيرفتيد دانستيد؟!»
آنگاه پس از مذاكراتي كه در مجلس صورت گرفت، مردم پراكنده گشتند و جز نزديكان خليفه، كسي در مجلس نماند.
مأمون رو به امام جواد ـ عليه‎السّلام ـ كرد و گفت: «قربانت گردم خوب است احكام هر يك را كه در مورد كشتن صيد در حال احرام مطرح گرديد، بيان كنيد تا استفاده كنيم.»
امام جواد ـ عليه‎السّلام ـ فرمود:
«بلي،
اگر شخص مُحْرِم در حِلّ (خارج از احرام) شكار كند و شكار از پرندگان باشد، كفاره‎اش يك گوسفند است
و اگر در حرم بكشد كفاره‎اش دو برابر است؛
و اگر جوجة پرنده‎اي را در بيرون حرم بكشد، كفاره‌اش يك برّه است كه تازه از شير گرفته شده باشد،
و اگر آن را در حرم بكشد هم برّه و هم قيمت آن جوجه را بايد بدهد؛
و اگر شكار از حيوانات وحشي باشد، چنانچه گورخر باشد، كفاره‌اش يك گاو است و اگر شتر مرغ باشد كفاره‎اش يك شتر است و اگر آهو باشد كفارة آن يك گوسفند است
و اگر هر يك از اينها را در حرم بكشد كفاره‎اش دو برابر مي‎شود.

و اگر شخص مُحْرِم كاري بكند كه قرباني بر او واجب شود، اگر در احرام حج باشد بايد قرباني را در «مني» ذبح كند
و اگر در احرام عمره باشد بايد آن را در «مكّه» قرباني كند.
كفاره شكار براي عالم و جاهل به حكم، ‌يكسان است؛ منتها در صورت عمد، (علاوه بر وجوب كفاره) گناه نيز كرده است، ولي در صورت خطا، گناه از او برداشته شده است.
كفارة شخص آزاد بر عهدة خود اوست و كفارة برده، ‌بر عهدة صاحب اوست
و بر صغير، ‌كفاره نيست ولي بر كبير، واجب است
و عذاب آخرت از كسي كه از كرده‎اش پشيمان است برداشته مي‎شود، ولي آنكه پشيمان نيست كيفر خواهد شد.»

مأمون گفت: «احسنت اي ابا جعفر! خدا به تو نيكي كند! حال خوب است شما نيز از يحيي بن اكثم سؤالي بكنيد، همان طور كه او از شما پرسيد.»

در اين هنگام ابوجعفر ـ عليه‎السّلام ـ به يحيي فرمود: «بپرسم؟»
يحيي گفت: «اختيار با شماست فدايت شوم،‌ اگر توانستم پاسخ مي‎گويم و گرنه از شما بهره‎مند مي‎شوم.»

ابو جعفر ـ عليه‎السّلام ـ فرمود:
«به من بگو در مورد مردي كه در بامداد به زني نگاه مي‎كند
و آنگاه حرام است،
و چون روز بالا مي‌آيد آن زن بر او حلال مي‌شود،
و چون ظهر مي‎شود باز بر او حرام مي‎شود،
و چون وقت عصر مي‎رسد بر او حلال مي‎گردد،
و چون آفتاب غروب مي‎كند بر او حرام مي‎شود،
و چون وقت عشاء مي‎شود بر او حلال مي‎گردد
و چون شب به نيمه مي‎رسد بر او حرام مي‎شود،
و به هنگام طلوع فجر بر وي حلال مي‎گردد؟
اين چگونه زني است و با چه چيز حلال و حرام مي‎شود؟»

يحيي گفت: «نه به خدا قسم؛ من به پاسخ اين پرسش راه نمي‎برم، و سبب حرام و حلال شدن آن زن را نمي‎دانم،‌اگر صلاح مي‎دانيد از جواب آن، ما را مطلع سازيد.»
ابو جعفر ـ عليه‎السّلام ـ فرمود:‌ «اين زن، كنيز مردي بوده است.
در بامدادان، مرد بيگانه‎اي به او نگاه مي‎كند و آنگاه حرام بود،
چون روز بالا مي‎آيد، كنيز را از صاحبش مي‎خرد و بر او حلال مي‎شود،
چون ظهر مي‎شود او را آزاد مي‎كند و بر او حرام مي‎گردد،
چون عصر فرا مي‎رسد او را به حبالة نكاح خود در مي‎آورد و بر او حلال مي‎شود،
به هنگام مغرب او را «ظهار» مي‎كند[3] و بر او حرام مي‎شود،
موقع عشا كفارة ظهار مي‎دهد و مجدداً بر او حلال مي‎شود
چون نيمي از شب مي‎گذرد او را طلاق مي‎دهد و بر او حرام مي‎شود
و هنگام طلوع فجر رجوع مي‎كند و زن بر او حلال مي‎گردد.[4]»


اینکه ما جاهل به احکام خدا هستیم معنایش این نیست که خدا در ریز به ریز موارد زندگی انسان حکم در دینش ندارد!!!!!!!


روایت از امام رضا علیه السلام داریم که فقط نماز چهار هزار باب فقهی دارد
باب فقهی فراتر از مسئله ی فقهی است



دین خدا و قوانین دین خدا و دستورات دین خدا ملاک است
خدا رضای خود را با دستورات دینش مشخص کرده
واگذار نکرده به تشخیص خودمان و میل و برداشت خودمان
اینکه یک معامله چگونه مورد رضای دین خداست
باید برود ببیند احکام معامله چیست
اینکه دستشویی رفتن چگونه مورد رضای خداست باید ببیند احکام دستشویی رفتن چیست
اینکه هر عملی را که میخواهد انجام دهد باید ببیند حکم و نظر خدا چیست و بر طبق آن عمل کند
معنای عمل بر طبق تقوا
عمل به دستورات و قوانین دین خداست
امیر المومنین ، امام العارفین سر سوزنی از عمل به احکام بسیار پر شاخ و برگ دین تختی نکرده است!!!!!!!!!!!!
این که توهم کنیم که حقیقت معرفت خدا از راهی جز عمل به احکام بسیار پر شاخ و برگ دین در سرتاسر اعمال انسان از کوچکترین تا بزرگترین تصمیمها حاصل میشود
توهمی بیش نیست!!!!!!!
و انحرافی عظیم است!!!!!!!!
آنها كه طريقت را در عرض شريعت قرار داده و خيال كرده‏اند طريقت راهى است و شريعت راهى ديگر، در مسيرى گام برداشته‏اند كه دير يا زود نشانه‏هاى بطلان راه آنان ظاهر خواهد شد.

اظهارات شما در این مواردی که نقل قول از شما گذاشتم کاملاً من در آوردی است که جایگاهی در دین خدا ندارد و کاملاً انحرافی است

فطرت نمیتواند احکام تشریعی دین خدا را بدست بیاورد

بشر هیچ گاه بی نیاز از آداب بسیار گسترده ی احکام شریعت نیست
و رسیدن به حقایق هم جز از مسیر عمل به احکام ظاهری شریعت امکان پذیر نیست!
علی جان باز هم مثل همیشه به ظواهر نگاه میکنی، چرا به عمق مساله نمینگری؟
یکم بیشتر تعمل کن! ببین واقعا من چی گفتم؟

اون سوالات یعنی چی؟
ببینم نمیشه به جای 29 روز 40 روز روزه گرفت؟ واقعا اگر نمیشود، برید یک تجدید نظر در مطالعات اسلامی خود بکنید.
نماز شکسته را کامل بخونی چی میشه؟
یا اینکه بجای وضو غسل بگیری چی میشه؟ جایز هست یا نیست؟
البته ببخشید ها اینو میگم خیلی ها درگیر این میشن که من آلان میخوام وارد این اتاق بشم، اول کدوم پامو بزارم، کدوم ذکر و بگم، کجا بایستم، توی این اتاق چی هست، چی نیست، کجای اسلام اینها را به این شدت گفته،
عزیز من این کار استکبار است که اسلام ساده و همه فهم را بخواهی پیچیده کنی، تا نفهمی خدا چیه، دینش به چه دردت میخوره، مثل این میمونه (نعوذ بالله بلا تشبیه ولی از دست این بنده های.....) اصلا ندونی ماشین چیه، بعد بری یاد بگیری که آداب در ماشین نشستن چطوریه، بری یاد بگیری که دوخت صندلی راننده باید از چه نوع نخ و چه رنگی باشه یا اینکه بری ببینی بنزین از چه ترکیبات آلی تشکیل شده و در دمای n درجه چه اختلالاتی در سیستم سوخت رسانی میکنه، حالا اگر شب باشه چه مشکلی داره، اگر روز باشه چه مشکلی، اگر در شمال باشه چه تاثیری در جنوب باشه چه تاثیری، اگر برای اولین بار باشه چه مشکلی داره اگر هی اون اتفاق بیوفته چه مشکلی! عزیز من این مال کسیه که ماشینو کامل میشناسه، نه برای کسی که میخواهد یک راننده گی ساده یاد بگیره، که طبق یکسری گفته ها به مقصدش برسه.
داداش من اصلو بچسب فرع خودش میاد. همیشه میگن اصول دین و فروع دین، اول اصل بزار جا بیوفته حالا تا فرعش.
واقعا نمیدوم چی توی ذهن میگذره که یک حرف ساده را پیچیده اش میکنید!

شاید این توهم به شما دست داده که خیلی میدونید!

البته شمای نوعی، نه منظور مستقیم به خود شما، اشتباه برداشت نکنید.
نقل قول:حالا نماز شکسته را کامل بخونی چی میشه؟
یا اینکه روزه را بجای 29 روز 40 روز بگیری چی میشه؟
یا اصلا فراتر میریم اگر بجایی اینکه وضو بگیری هر دفعه غسل کنی چی میشه؟

حالا به جای روزی ۲ تا قرص ۳ تا بخوریم چی میشه؟!!

به جای استامینوفن گچ بخوریم چی میشه ؟

به جای یا اصلا فراتر میریم به جای اب . اب نمک بخوریم چی میشه؟

[b]کلا قصد داریم خودمون هر کاری به ذهنمون رسید انجام بدیم یا اطاعت کنیم ؟

اصلا اگر جای ۱ خدا چند تا خدا بپرستیم چی میشه؟! یا همین بت رو بپرستیم. خیلی هم خوبه دم دسته . یه وقتی هم خوشمون نیومد میزنیم تو سرش!!!

حالا ملاک برای اینکه اصلا غسل صحیح است یا نه چیه؟!! که شما هر وقت عشقت کشید میخوای عوضش کنی با وضو؟

خداوند خودش شارع است . حاکم است . مجری است . جزا و پاداش دهنده است . اگر ۳۰ روز رو کزدی ۴۰ روز قبول نمیکنه . به همین راحتی . کسی هم هنوز نتونسته جاش رو بگیره و ۴ رکعتش رو بکنه ۵ رکعت توقع چیزی هم ازش داشته باشه

نقل قول:اگر به خدا ایمان داشته باشی، دقت کن، ایمان نه اعتقاد، دیگه این مسایل به نظر خیلی پیش پا افتاده میشه. اصلا نیازی نیست که در اینباره فکر کنی.

اگر به خدا ایمان داشته باشی دقت کن ایمان دیگه واقعا این حرفهای شما پیش پا افتاده میشه . اونوقت میشینی فکر میکنی ببینی اون خدایی که اینها رو گفته چرا گفته ؟!!
حالا به دلخواه بشینیم عوض کنیم چی میشه؟!!

اصلا شما میخوای بری مشهد به جای جاده تهران مشهد از طرف اهواز بری چی میشه؟!

اگر به امام رضا (علیه السلام) اعتقاد داشته باشی اصلا نمیخواد فکر کنی تو یه جایی رو بگیر برو . میرسی مشهد

اصلا نه برو اهواز !! چه فرقی میکنه!!

نقل قول:مگر حدیث نیست، زمان ظهور امام زمان همه عالم دین میشند! این یعنی چی؟

یعنی اینکه هر کسی رسید میاد برای دین خدا تایین تکلیف میکنه . حتی وقتی هییییچ تخصص و مطالعه ای در دین نداره و اصلا نمیفهمه دین چیه . مثل همین مطلب شما!

نقل قول:یا اینکه این پر و بالهای الکی که به دین دادیم را کنار میزاریم و به اصل میرسیم.

پر و بالهای الکی یعنی چی؟
اصل چیه ؟

شما با چه دلیلی و برهانی میتونی بفهمی اصل چیه پر و بال الکی چیه؟!!!منطق و معیارت چیه؟!
اگر خدا را قبول داری از کجا میدونی چی میخواد؟!!
آقا وحید دیگه از شما بعید بود!! Big Grin

بعد دوما چرا اینقدر سطحی نگاه میکنی، مگه من گفتم اون سوالات درسته؟ بعد در ادامه گفتم اگر به خدا ایمان داشته باشی به راحتی میتونی جواب اون سوالات را بدهی! و این سوالات پیش پا افتاده میشه!!!!!!

حالا بزار من سوالات شما را بدم.
اگه بجای استامینوفن گچ بخوری خیلی فرقی نمیکنه، چون 99% اون همون گچه طبی است.
به جای آب، اگر آب نمک بخوری، هر ابلهی میدونه که تشنه تر میشی.
کلا قصد داریم اطاعت به همراه ایمان و فهم داشته باشم. نه ابلهانه یکسری کارهای تکراری انجام بدیم.
ایرانی ها از ابتدا یکتا پرست بودند، قوم اعراب و آسیای شرق بوده که معتقد به بت بودند، شما اختیار دارید میتونید برید بت بپرستید ولی راه راست مشخص است، به دلت رجوع کنی پیداش میکنی.
کسی نمیخواهد چیزی را با چیزی عوض کنه، هر 2 برای نماز از نظر اسلام (برای مرد) بلامانع است.
آقا وحید شما میدونید که اگر 30 روز بشه 40 روز قبول نمیکنه؟؟ مگه حدیث نیست که هر کس شعبان را به رمضان متصل کنه فلانه و بیساره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

در ضمن اگر به امام رضا اعتقاد داشته باشی و بری تو راهش سر از اهواز در بیاری یا اون اعتقاد نیست، یا اون امام رضا نیست. خودت میدونی جوابش کدومه.

هیچ وقت از فرع به اصل نمیرسی، ولی همیشه از اصل به فرع میرسی.
اگر میبینی وضع اعتقادی مردم اینه، برای اینه که بزور میخواهید مردم را از فرع به اصل برسونید.
جناب omoridi به نظرم شما دارین چندین موضوع رو با هم قاطی می کنین. بحث احکام "واجب و حرام" و احکام "مستحب و مکروه" با هم فرق داره.

مثلا در مورد روزه اگر خداوند گفته 30 روز این مقدار واجبه که کمتر از اون مقبول نیست:

نقل قول:اي افرادي كه ايمان آورده ‏ايد، روزه بر شما نوشته شد (واجب شد) همان گونه كه بر كساني كه قبل از شما بودند نوشته شده، تا پرهيزكار شويد.
چند روز معدودي را (بايد روزه بداريد) و كساني كه از شما بيمار يا مسافر باشند روزهاي ديگري را (بجاي آن روزه بگيرند) و بر كساني كه قدرت انجام آن را ندارند (همچون بيماران مزمن و پيرمردان و پيره زنان) لازم است كفاره بدهند، مسكيني را اطعام كنند، و كسي كه كار خير را پذيرا شود براي او بهتر است، و روزه داشتن براي شما بهتر است اگر بدانيد.
(آن چند روز معدود) ماه رمضان است كه قرآن براي راهنمائي مردم و نشانه‏ هاي هدايت و فرق ميان حق و باطل در آن نازل شده، پس آنكس كه در ماه رمضان در حضر باشد روزه بدارد، و آنكس كه بيمار يا در سفر باشد روزهاي ديگري را بجاي آن روزه بگيرد،....

(آیات 183 تا 185 سوره بقره)

پس یک ماه واجبه و بیشتر از اون مستحب. اگر کسی خواست بیشتر بگیره به خودش مربوطه. نخواست هم نگیره. اما کمترش مخالفت با فرمان واجب خداوند هست.

یا اینکه با پای چپ و راست وارد کجاها بشیم مستحب هست. کسی واجباتش رو عمل میکنه دوست داره تقرب بیشتری به خداوند پیدا کنه مستحبات رو انجام میده به عشق خدا. حالا کسی دوست نداره انجام نده. در مستحبات و مکروهات اجباری نیست.....

----------------------------------------------------

در مورد احکام اگر ما مسمانیم باید بدونیم گاهی چنان احکام ریزی در قرآن مطرح میشه که .... حالا باید چون اینها ریز و فرعی هستن زیر پا گذاشته بشن؟ اگر ریزه چرا خداوند براش آیه نازل فرموده؟

برای مثال فقط همین یه آیه رو بخونین:

نقل قول:خداوند شما را به خاطر سوگندهاي بيهوده (و خالي از اراده) مواخذه نمي‏كند ولي در برابر سوگندهائي كه (از روي اراده) محكم كرده ‏ايد مواخذه مي‏كند، كفاره اين گونه قسمها اطعام 10 نفر مستمند، از غذاهاي معمولي است كه به خانواده خود مي‏دهيد، يا لباس پوشانيدن بر آن 10 نفر و يا آزاد كردن يك برده، و كسي كه هيچكدام از اينها را نیابد، سه روز روزه ميگيرد، اين كفاره سوگندهاي شماست به هنگامي كه سوگند ياد مي‏كنيد (و مخالفت مينمائيد) و سوگندهاي خود را حفظ كنيد و نشكنيد، اين چنين خداوند آيات خود را براي شما بيان مي‏كند تا شكر او را بجا آوريد. (مائده، 89)

حالا ما بشینیم این اعداد خداوند رو که همش روی حساب و کتاب هست کم و زیاد کنیم که چی؟ که اینها فرعی هستن؟ این رو میشه اسمش رو گذاشت بندگی خدا در سایه فهم دین؟!

-----------------------------------------------------------------------------

در کل نگاه ما نسبت به احکام ریز و درشت دینمون باید درست باشه. هم قرآن و هم سنت و سیره پیامبر و اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین برای ما باید ملاک باشه. این مطلب در مورد نماز شکسته خالی از لطف نیست. عاقل را یک اشاره کافی است. دیگه خودمون باید تعمیمش بدیم به سایر احکام:

نقل قول:
باید توجه داشت که قرآن کریم یکی از منابع احکام و فقه اسلامی است و سنت و روایات معصومین علیهم السلام نیز در کنار قران جز منابع اصلی احکام و مفسر و تبیین کننده آن است.قران کریم عمدتا به صورت کلی احکام الهی را متذکرمی شود ویا تنها بعضی از مصادیق احکام را اشاره می نماید و این روایات و سنت معصومین علیهم السلام است که تفصیل دهنده و تبیین کننده مهم و اصلی احکام الهی می باشد.به عنوان مثال در مورد نماز بیش از 3000 حکم فقهی وجود دارد که درصد بسیار کمی از آنها به طور صریح از قرآن کریم قابل استنباط است و قسمت اعظم این احکام به وسیله روایات معصومین علیهم السلام ارایه گردیده است.

در مورد حکم نماز مسافر نیز آیه 101 سوره نساء فقط به یکی از مصادیق نماز شکسته پرداخته است که از آن به نماز خوف تعبیر می شود ولی بر طبق روایات متعدد و صحیح از طریق شیعه و سنی شکسته بودن نماز منحصر به نماز خوف که در این آیه به آن اشاره شده است نیست.ده ها روایت صحیح السند در این رابطه وجود دارد که می توانید برای مطالعه ان به کتاب شریف وسایل الشیعه جلد 8 تحت بابی به عنوان باب وجوب القصر ... مراجعه کنید.

علامه طباطبایی رحمه الله علیه در این مورد می فرماید:

« این آیه می ‏فهماند که ابتداء شکستن نماز براى خوف فتنه و ترس از دشمن تشریع شد، و این خصوصى بودن مورد، منافات ندارد با اینکه براى بار دوم بطور عموم و براى همه سفرهاى مشروع تشریع شود. هر چند که پاى خوف در میان نباشد. آرى، کتاب خدا یک قسم از نماز شکسته را بیان میکند و سنت رسول اللَّه آن را براى همه صور، عمومى میسازد...»

برخی از مهمترین روایات در مورد شکسته شدن نماز در سفر به قرار زیر است؛

پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)ى‏فرمایندان الله تعالی وضع عن المسافر الصوم و شطر الصلاه ؛ خداوند متعال روزه و مقدارى از نماز را از مسافر برداشته است.

زراره و محمد بن مسلم (دو نفر از اصحاب امام صادق (علیه السلام)) می‏گویند: به امام صادق(علیه السلام) عرض کردیم: درباره کیفیت و مقدار نماز در سفر چه می ‏فرمایید؟ فرمود: خداوند عزوجل فرموده است: «و هرگاه سفر کردید، گناهى بر شما نیست که نماز را کوتاه نمایید». پس کوتاه کردن نماز در سفر واجب است؛ مانند تمام خواندن نماز در غیر سفر.

گفتند: ما به حضرت عرض کردیم: خداوند عزوجل فرموده است: «بر شما گناهى نیست» و نفرموده است: «حتماً انجام بدهید»؛ پس چگونه واجب شده است؟ حضرت فرمود: آیا خداوند در آیه ای دیگر نفرموده است «که برای سعی میان صفا و مروه بر شما گناهی نیست»! در حالیکه سعی میان صفا و مروه از واجبات حج و عمره است؟! هم چنین است شکسته شدن نماز در سفر چنان که پیامبر این گونه عمل می کردند.

علاوه بر این روایات فراوان دیگرى داریم که از تمام خواندن نماز در سفر به شدت نهى نموده‏ اند که دو نمونه از آنها در زیر بیان می‏شود: 1. پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: «من صلى فى السفر اربعاً فأنا منه برى ؛ هر کس در سفر نمازهایش را چهار رکعتى بخواند، من در نزد خداوند از او بیزارم.

امام صادق(علیه السلام) می ‏فرماید: «المتمم فى السفر کالمقصر فى الحضر؛ کسى که در مسافرت نمازش را تمام بخواند، مانند کسى است که در غیر مسافرت، نمازش را شکسته بخواند.
صفحه: 1 2 3 4 5 6
آدرس های مرجع