تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: راه رسیدن به امام زمان چیست؟! (مقاله ی ویژه)!!!!!
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3
بسم الله الرحمن الرحیم

بزرگی از یکی از دوستان امام زمان پرسید:

چگونه میتوان به امام زمان نزدیک شد؟

قبل از اینکه پاسخ را تقدیم کنم ذکر مقدمه ی کوچکی لازم است


رَّبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِيًا يُنَادِي لِلإِيمَانِ أَنْ آمِنُواْ بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَكَفِّرْ عَنَّا سَيِّئَاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الأبْرَارِ ﴿۱۹۳- آل عمران﴾

پروردگارا ما شنيديم كه دعوتگرى به ايمان فرا مى‏خواند كه به پروردگار خود ايمان آوريد پس ايمان آورديم پروردگارا گناهان ما را بيامرز و بديهاى ما را بزداى و ما را همراه با ابرار بميران (۱۹۳)

خوب اول ببینیم که این منادیان دعوت گر به ایمان که همان ابرار هستند و ما آرزو داریم با آنها باشیم و در رکابشان بمیریم چه کسانی هستند!


جواب
فرازی از زیارت جامعه ی کبیره

السَّلَامُ عَلَى الدُّعَاةِ إِلَى اللَّهِ وَ الْأَدِلَّاءِ عَلَى مَرْضَاةِ اللَّهِ ...
سلام بر پيشوايان خلق كه داعوتگران بسوى خدا و رهنماىان به سوی رضای خدا...


پس تا اینجا فهمیدیم که ابرار 14 معصوم هستند که آرزوی ما بودن با آنها و شهادت در رکابشان است
حال چگونه این بودن با ابرار نصیب ما میشود؟!


پاسخ را خود خداوند در قرآن کریم به داده است


لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ ...﴿۹۲- آل عمران﴾
هرگز به بِرّ نخواهيد رسيد تا از آنچه دوست داريد انفاق كنيد ...(۹۲)




اما ذکر نکاتی چند

نکته 1
لن در اول آیه شریف یعنی امکان ندارد و محال است و راه دیگری جز این نیست!
وقتی که بعد از آن حتی می آید می خواهد بفهماند که یگانه راه رسیدن به بِرّ (امام زمان علیه السلام) این هست که اون چیزایی رو که خیلی دوست داری بدی بره برای رضای خدا !!!!!!!!!!!!!!!


نکته 2

انفاق فقط مالی نیست و چیزهای مادی که ما دوست داریم رو شامل نمیشه ،بسیار بسیار گسترده تر است
مهم اینه که این چیزی که بهش انس و علاقه داری رو برای خدا بدی بره

مثل حضرت ابراهیم که اسماعیلش رو داد
مثل امام حسین که محبوب ترین هاشون (آقا علی اکبر) رو تقدیم خدا کردند
مثل....


نکته ی 3

برای گاگولهایی مثل من و در مرحله ی ممکنه حتی این محبوب من یک چیز مذموم هم باشه در نظر خدا اون رو باید بدیم بره
مثلاً خدایی نکرده ما انس گرفتیم و علاقه داریم به بعضی از گناهان
مثلاً چشممون انس گرفته به بعضی نگاه های حرام باید بدیم بره برای رضای خدا اگه امام زمان رو میخوایم بهش برسیم
مثلاً گوشمون انس گرفته به بعضی آهنگها و اصوات حرام که باید بدیم بره برای رضای خدا اگه امام مزمان رو میخوایم بهش برسیم
مثلاً زبانمان انس گرفته با مجالس شب نشینی ای که توش غیبت عالم و آدم رو میکنیم و باید بدیم بره برای رضای خدا و امام زمان


مثلاً از کربلا که اومدم یک کیف خریده بودم خیلی سبک و خوب و کوچیک بود، خیلی خوشم میومد، مادر بزرگوار تا دیدن گفتن چه کیف خوبی کاش برای من هم میگرفتی
ما هم که تحت جو بودیم (یعنی جوگیر شده بودیم) و یاد این آیه افتادیم و دادیم رفت اون کیفی رو که خیلی خوشمون میومد برای رضای خدا و نزدیک شدن به امام زمان


یا مثلاً پوریای ولی چه چیزش را داد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بله آبرویش را!!!!!!!!!!! و اعتبارش را!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


اما یه نکته ی لطیف
آقا ابالفضل بالاترین ویژگیشون چی بود؟

بله سلحشوری و شجاعتشان!!!!!!!!!!!!!

و آقا امام حسین همین را از ابالفضلش گرفت!!!!!!!!!!!!!!!!! و نگذاشت در روز عاشورا بروز و ظهور کند!!!!!!

ابالفضل لحظه شماری میکرد برای تکه تکه کردن سپاه عمر سعد و نشان دادن صولت حیدری اش و انتقام عزیزانش اما امام حسین به عنوان امام وظیفه دارد تا مأموم خود را به بالاترین مرتبه ای که در ظرفیت شخص هست برساند
و به چنان مقامی رساند ابالفضلش را که تمام شهدای عالم از حبوط آدم تا قیام قیامت به مقامش غبطه میخورند


امام حسین علیه السلام نگذاشتند که این شجاعت و سلحشوری عباسش بروز کند و همین را از عباسش گرفت تا به نهایت مرتبه ای که لیاقتش را داشت برساند عباسش را
وقتی عباس اذن نبرد طلبید
فرمودند عباس جان آب بیاور!!!!!!!!!!!!!!

و با اینکه این برای عباس بن حیدر کرار بسیار بسیار گران بود و سخت به گوش جان پذیرفت و با هدف آوردن آب و نه نبرد و تکه تکه کردن لشگر کفر به سمت شریعه ی فرات رفت و تمام همتش را صرف سالم نگاه داشتن مشک کرد و نه تکه تکه کردن آن حرام زادگان و حرام خواراران و نبرد با ایشان.





برویم ببینیم مما تحبون ما چیست و چه چیز محبوبمان است
بدهیمش برای رضای خدا

آنقدر این تعلقات را باید داد تا دیگر متعلقی باقی نماند و منی باقی نماند و همه یکسر در قلبمان حضرت دوست بماند و محبوبین حضرت دوست





منتظر واقعی به قول آن دوست امام زمان کسی است که راضی باشد به این که امام به او بگوید اگر تو نباشی ما می آییم و باید حاضر باشد که از هر چه در نظرش محبوب است و حتی عزیزانش و حتی جان شیرینش را در راه محبوب بدهد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!




اگه راه داشت پدر و مادر حقیر را دعا بفرماید!

راستی یادم رفت


هر کسی این پست رو خوند


سلامتی و تعجیل در فرج آقا

صلواتی تقدیم کند با عجل فرجهم!



اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم

چقدر این موضوع الان منظورش من بودم..انگاری خطابش با من بود..
خدا خودش میدونه چی رو جلوی چشم آدم بذاره....ای خدا!!!
علی آقا ما توی عرفان ، و سیر و سلوک الی الله هم داریم که باید پا روی نفسانیات بذاریم. هرچه ما غذای نفس رو کمتر بهش بدیم بیشتر در این مسیر پیشرفت میکنیم ، در این باب تا دلتون بخواد حکایت داریم!! اگه خواستید بگید تا چند تا بذارم....


میخواستم ببینم آیا بین این و اون مطلب بالا ارتباطی هست؟ یعنی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فقط عارف (به همون معنای قدیمی) میخواهند؟

و آیا ما باید به سمت صوفی گری (تصوّف) بریم؟ (اگه پاسخ مثبته ، تا چه حد باید به این سمت بریم؟)



یا علی (علیه السلام) Heart
به نظرم تصوف اصلا معنی نمیده(خودم به شخصه ازین فرقه صوفی متنفرم)طبق آموزه های دینی خودمون:
هرچیزی معتدلش خوبه.
اینکه بری بشینی یه گوشه هیچی نخوری فقط اشک بریزی عبادت کنی خوب این میشه ضربه زدن به بدنی که خداوند متعال بهت امانت داده پس تو علنا داری خیانت میکنی به امانت خدا. اینکه بدتره که!بدتر داری گناه میکنی که!
به نظر من همین که ما بتونیم اعتقاد خودمون رو اول به خدا دوم به حضرت صاحب الزمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) محکم کنیم(اول بیایم یه نگاه بکنیم به خودمون ببینیم نقص ایمانمون تو کجاس که اماممون نمیاد دوم سعی کنیم خودمون رو اصلاح کنیم) در اینصورت فکر میکنم بزرگترین کمک رو به نزدیکی ظهور آقا انجام دادیم.
بازم میگم اینا نظرات شخصی خودمه واسه مرور خودم گفتم لزوما این نیست که شما همشو قبول داشته باشید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
(۱۱/اردیبهشت/۹۱ ۲۰:۳۴)FaATeMe نوشته است: [ -> ]به نظرم تصوف اصلا معنی نمیده(خودم به شخصه ازین فرقه صوفی متنفرم)طبق آموزه های دینی خودمون:
هرچیزی معتدلش خوبه.
اینکه بری بشینی یه گوشه هیچی نخوری فقط اشک بریزی عبادت کنی خوب این میشه ضربه زدن به بدنی که خداوند متعال بهت امانت داده پس تو علنا داری خیانت میکنی به امانت خدا. اینکه بدتره که!بدتر داری گناه میکنی که!
به نظر من همین که ما بتونیم اعتقاد خودمون رو اول به خدا دوم به حضرت صاحب الزمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) محکم کنیم(اول بیایم یه نگاه بکنیم به خودمون ببینیم نقص ایمانمون تو کجاس که اماممون نمیاد دوم سعی کنیم خودمون رو اصلاح کنیم) در اینصورت فکر میکنم بزرگترین کمک رو به نزدیکی ظهور آقا انجام دادیم.
بازم میگم اینا نظرات شخصی خودمه واسه مرور خودم گفتم لزوما این نیست که شما همشو قبول داشته باشید.

منظورم از تصوف اون بخشش که میرن یه گوشه میشینن نبود... منظورم راهیه که امثال حافظ و سعدی و مولانا و شیخ ابوسعید ابوالخیر و بقیه ی عارفهای بزرگ رفتند....


یا علی (علیه السلام) Heart
بسم رب المهدى
با عرض سلام به پيشگاه مقدس امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) أرواحنا فدا و تمامى همسنگران عزيزم
با تشكر فراوان از مطالب زيبا و مفيد برادر بزرگم جناب على اقا كه خداوند به خودشان و خانواده بزرگوارشان با همچين فرزند صالحى خير كثير عنايت كنند.
با توجه به مطالبى كه عرض شد من هم ميخواهم با نقل قول از جناب استاد محمد شجاعى كه در موسسه موعود سخنرانى كردن يه چكيده از اون مطالب تقديم ميكنم:
*****
ايشون در سخنرانيشون كه درباره نگاه وخيال هست.
با حديثى از حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) : چشمهايتان را فرو ببنديد تا حقايق را ببينيد ؛
وقتى چشمهايت را محروم كردى از چيزهايى كه حرام هست ديدنش و نگذاشتين كه امور لهو و ... را ببيند، چشم دلت باز ميشود چيزهايى را ميبينيد.
*****

با توجه به فرمايشات اين بزرگوار و اون حديث زيبا كه نقل شد؛
اگر ما يا هر كس ديگر به اين فرمايش گوهر بار رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) عمل كنيم و براى ديگر حواس پنجگانه خودمان رعايت كنيم ميتوانيم خيلى چيزها خوبتر و بهتر كه حقايق عالم باشد ببينيم.
ياد اون جمله كه از بزرگانى چون علامه طباطئايى نقل شده كه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرمودند: كه شما خودتان را اماده كنين ما خود به ديدنتان ميايم.
اگر اشتباه نكنم .

ما چطور ميتونيم با چشمى كه با ان مرتكب گناه شديم به جمال نورانى و زيباى اقا ولى عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نگاه كنيم،
پس بايد چشمهايمان از كناه طاهر و پاك كنيم تا بتونيم اقا را ببينيم.
در مورد گوش و زبان و ديگر اعضاى بدن هم همينطور هست كه سعى كنيم انجام نديم و همواره بايد يادمان باشد كه ما در حال جهاد اكبر( جهاد نفس) هستيم و ناگفته نماند همين كه انسان سعى و تلاش در خوب بودن كند نشان از خوبتر شدن اوست .
پس هيچ وقت نگيم نميتونيم و نا اميد بشيم چون وسوسه ونيرنگ شيطان هست.

با هم از برادر بزرگترم على اقا بخاطر اين تاپيك عالى كه ايجاد كردن تشكر ميكنم و از طرفى هم عذر ميخواهم اگر در محضر بزرگان اضحار بى ادبى كردم .
*****
صلوات يادتون نره دوستان عزيز
صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
وَ افْعَلْ بِي مَا أَنْتَ أَهْلُهُ‏وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ
وَ الْأَئِمَّةِ الْمَيَامِينِ مِنْ آلِهِ أَهْلِهِ( وَ سَلَّمَ تَسْلِيماً )کَثِيراً.
درود فرست بر محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و آل محمد (علیه السلام)
و با من آن کن که لایق حضرت توست .
اللهم صل علي محمد ال محمد
و عجل فرجهمو لعنة الله على عدائهم اجمعين
و جعلنا من خير أنصاره و أعوانه
و المستشهدين بين يديه
واللهم عجل الوليك الفرج.

(۱۱/اردیبهشت/۹۱ ۱۹:۱۷)Havbb 110 نوشته است: [ -> ]

میخواستم ببینم آیا بین این و اون مطلب بالا ارتباطی هست؟ یعنی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فقط عارف (به همون معنای قدیمی) میخواهند؟

امام زمان علیه السلام ففط عبد خدا میخواهد
و باید دوستان بدانند که تمام این کلمات مترادف است

عبد حقیقی = عارف حقیقی= موحد حقیقی= متقی حقیقی = مومن حقیقی
هیچ تفاوتی باهم ندارند
هم چنان که مولا علی

عبد صالح خداست= امام العارفین و امام المتقین و مولی الموحدین و امیرالمومنین هستند


(۱۱/اردیبهشت/۹۱ ۱۹:۱۷)Havbb 110 نوشته است: [ -> ]و آیا ما باید به سمت صوفی گری (تصوّف) بریم؟ (اگه پاسخ مثبته ، تا چه حد باید به این سمت بریم؟)

چه کسی گفته که اصلاً صوفیان مسلمان هستند که بعد بخواهیم در مورد مومن یا غیر مومن بودنشان بحث کنیم
صوفیان یک فرقه ی باطل و ضاله هستند که مورد لعن و نفرین ائمه ی ما هم قرار گرفته اند
هر مسلکی که سر سوزنی از شریعت و سیره و احکام دین فاصله بگیره فرقه ی ضاله هست
تأکید میکنم که حتماً حتماً این تاپیک را به دقت مطالعه فرمایید:
داستان مهمی در باب سحر و جادو و عرفان حقیقی و عرفان های دروغین!!!




(۱۱/اردیبهشت/۹۱ ۲۰:۳۴)FaATeMe نوشته است: [ -> ]هرچیزی معتدلش خوبه.

بله کاملاً حق با شماست چرا که همانطور که گفتید این گفتار نظر شخصی شما نیست بلکه در دین ماست و به این علت حق با شماست چون از دین خدا تبعیت کرده اید و نظر شخصی نداده اید


(۱۱/اردیبهشت/۹۱ ۲۰:۳۴)FaATeMe نوشته است: [ -> ]
به نظر من همین که ما بتونیم اعتقاد خودمون رو اول به خدا دوم به حضرت صاحب الزمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) محکم کنیم(اول بیایم یه نگاه بکنیم به خودمون ببینیم نقص ایمانمون تو کجاس که اماممون نمیاد دوم سعی کنیم خودمون رو اصلاح کنیم) در اینصورت فکر میکنم بزرگترین کمک رو به نزدیکی ظهور آقا انجام دادیم.
اینها هم طبق معارف دینی ما کاملاً درست هست
یعنی مهمترین چیز در عرصه ی بندگی خدا در درجه ی اول تحصیل اعتقادات درست هست و درگام بعد عمل به آن اعتقادات درست برای رضای خدا




(۱۱/اردیبهشت/۹۱ ۲۱:۱۹)Havbb 110 نوشته است: [ -> ]منظورم از تصوف اون بخشش که میرن یه گوشه میشینن نبود... منظورم راهیه که امثال حافظ و سعدی و مولانا و شیخ ابوسعید ابوالخیر و بقیه ی عارفهای بزرگ رفتند....

راه تنها صراط مستقیم است و صراط مستقیم راه و گفتار و کردار اهل بیت است نه امثال حافظ و سعدی و مولوی (مولانا اصطلاح غلطی است چون مولوی مولای ما نیست امیرالمومنین مولای ماست!) و ابوسعید ابالخیر و هیچ کس دیگر
این بزرگان تا جایی بزرگند که عملشان مطالبقت کامل باشرع مقدس و سیره ی اهل بیت باشد
و الگوی ما در مسیر بندگی این بزرگان نیستند و صرفاً اهل بیت هستند

روز قیامت هم که شد اگر از شما بپرسند چرا چنین کردید اگه بگید به تبعیت اهل بیت بود جواب قابل قبول است چون آنها حجت خدا هستند بر خلق اما اگر بگید به تبعیت فلان به اصطلاح عارف بزرگ بود فایده ای ندارد چرا که آنها حجت خدا بر خلق نیستند!


پس مهمترین وظیفه ی ما در عرصه ی بندگی خدا شناخت سیره و روش 14 معصوم است نه این به اصطلاح بزرگان
ممنون از علی آقا که منظور رو واضح برای دوستان بیان کردند.
درسته الگوی ما نباید مولوی و شیخ ابو سعید و ..باشند وگرنه ما به عنوان مسلمون شیعه(که اسم پیروی از معصومین رو به دوش میکشیم) چه فرقی با پیروان این عرفان های خود ساخته و تصوف و این مزخرفات داریم؟
به نظرم تبعیت از قرآن و عترت پیامبر عزیز خودمون کامل ترین و قشنگترین راه خوشحال کردن خداوند و امام زمانه.
در جواب دوستان در مورد صوفی بودن حافظ باید بگم
شهید مطهری در سخنرانی در مورد حافظ که به صورت کتابی با عنوان عرفان حافظ در اومده گفته اند :
"از سندات معتبر تاریخی میشود فهمید که حافظ صوفی نبوده چون نه لباس صوفی ها را میپوشیده نه ظاهر آنها راداشته(چون این موارد در صوفی ها خیلی مهم و محرز بوده)و نه سلسله ها و رشته ها داشته ونه استادها و شیخهای انان را داشته. فقط یک استاد اخلاق برای خود داشته که ایشان هم ناشناخته اند.
و مرحوم قزوینی میفرمایند که :از القابی مثل قطب السالکین،فخرالمتاهلین،شمس العرفا و غیره که بر اسم خواجه میافزایند شاید بتوان استنباط کرد که حافظ در عصر خود بیشتر از زمره علما و فضلا و دانشمندان به قلم می رفته تا از فرقه عرفا و صوفیه. و تخلص حافظ (حافظ قران ) اسم با مسمی و صفت بارز او بوده."
و موارد زیاد دیگری که حافظ را از تمام چیزهایی که به او روا می دارند به دور میدانند.
این متن را فقط به جهت اینکه در حق حافظ اجحافی نشه و ایشون رو جزء صوفی ها ندونیم نوشتم.
صفحه: 1 2 3
آدرس های مرجع