کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 3 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
داستان مهمی در باب سحر و جادو و عرفان حقیقی و عرفان های دروغین!!!
۱۴:۳۵, ۲۰/مرداد/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/مرداد/۹۰ ۱۴:۳۹ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

این پست نقل قول است از یکی از بندگان بسیار نیک خدا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


این داستان حاوى مطالبى است كه براى جلوگيرى از به دام افتادن انسان در دست بعضى از افراد فاسد و منحرف بسيار مفيد است.


داستان مذكور از اين قرار بود كه شخصى به نام عبد الصمد همدانى در شرح حال خود مى‏نويسد: من در ايام جوانى خاطر خواه دختر عمويم شدم و هر چه از او خواستگارى كردم مرا رد كردند. و چون از عشق او مى‏سوختم فكر كردم به عراق بروم تا شايد در اثر دور شدن از او آرام بگيرم؛ لذا عازم عراق شده، به نجف اشرف رفتم.
آن زمان صحن مقدس امير المؤمنين عليه السلام اتاق‏هايى داشت كه طلبه‏ها و اشخاص غريب در آنها ساكن مى‏شدند. اتاقى گرفته، در آن ساكن شدم. يك شب در اتاق خود نشسته بودم كه درويشى آمد و گفت: يا هو ! گفتم: بفرماييد.
درويش وارد اتاق شده، گفت: در پيشانى تو حقيقتى مى‏بينم. گفتم: چه مى‏بينى؟ گفت: تو به مقامات عالى مى‏رسى. سپس گفت: تو عاشق دختر عمويت هستى. آنگاه نام دختر عمو و عمويم را برده، اضافه كرد: چند روز است از تبريز حركت كرده‏اى، فلان شب رسيدى، بين راه با فلان و فلان برخورد كردى، خلاصه تمام گذشته‏ى مرا خبر داده و گفت: دختر عمويت را كه در فراقش مى‏سوزى امر مى‏كنم امشب نزد تو بيايد. با او حرف بزن و هر نشانه‏اى كه خواستى از او بگير. انگشترى را هم كه خودت به او داده‏اى به تو مى‏دهد تا مطمئن شوى كه خود اوست، لكن حق ندارى به او دست بزنى. نيم ساعت نزد تو مى‏نشيند و مى‏رود.
درويش اين را گفت و رفت. من نيز در حالى كه احتمال مى‏دادم او از اولياى خدا باشد سخت مضطرب شده، به انتظار نشستم. ساعت دوازده شب بود كه دختر عمويم سراسيمه و نفس زنان وارد اتاق شد. گفتم: كجا بودى؟! گفت: تو مرا آوردى. آنگاه از هر كدام از نشانه‏هايى كه بين ما بود از عمويم، از شهر تبريز و... سؤال كردم، همه را درست جواب داد و بعد از نيم ساعت گفت: من مأمورم اين انگشتر را به تو بدهم. انگشتر را داد و خدا حافظى كرد و رفت.
صبح فردا سر و كله‏ى درويش پيدا شده، گفت: هو! بنده كه با آن شواهد و قرائن به او اعتقاد پيدا كرده بودم گفتم: درويش! خوش آمدى. او وارد اتاق شده،

قضاياى ديشب را با خصوصيات آن دختر و صحبت‏ها و سؤال و جواب‏ها، همه را گفت، به طورى كه گويا اينجا بوده است. گفتم: درويش! به تو ايمان آوردم. گفت: شرط اين راه تسليم بودن است. سعى كن كه مخالفت نكنى! من تو را به مقامات عالى مى‏رسانم. دستور اول اين است كه از امروز وضو نگيرى و با تيمم نماز بخوانى!
دقت كنيد همين يك دستور براى بطلان راه او كافى بوده است؛ زيرا حقايق در ضمن عمل كردن به وظايف شرعيه به دست مى‏آيد. آنها كه طريقت را در عرض شريعت قرار داده و خيال كرده‏اند طريقت راهى است و شريعت راهى ديگر، در مسيرى گام برداشته‏اند كه دير يا زود نشانه‏هاى بطلان راه آنان ظاهر خواهد شد.
خلاصه هر روز دستور تازه‏اى مى‏داد؛ امروز بدون وضو، فردا بدون تيمم، روز ديگر اگر جنب شدى غسل نبايد بكنى، حرم هم حق ندارى بروى، كم‏كم نماز هم نبايد بخوانى و مواظب باش مخالفت نكنى كه راه خطرناك است!
من نيز يكى دو روز غسل نكردم، حرم هم نرفتم، نماز هم نخواندم، تا اينكه يك شب متوجه شدم دلم گرفته و قلبم سياه شده است. گفتم: خدايا ! دارم مى‏ميرم چه كنم؟
اگر كسى قلبش زنده باشد خيلى زود آثار عمل ظلمانى يا نورانى را در خود احساس مى‏كند. راه خدا قلب را زنده مى‏كند و دل را آرامش مى‏دهد، در حالى كه در راه شيطان انسان هميشه مضطرب است. اگر خداى نكرده مؤمن در تشخيص خود دچار خطا شده، به راه نادرست گرفتار گردد بهترين دليلش دل اوست كه آرام ندارد.
در ادامه مى‏نويسد: با خود گفتم: پدر اين مقام بسوزد! ما مقامات عاليه نخواستيم؛ لذا صبح زود برخاستم و به حمام رفته غسل كردم. سپس به حرم رفته، زيارت كردم و نماز و دعا خواندم و تصميم گرفتم درويش را فراموش نمايم.

نيمه‏هاى شب در اتاق خود نشسته بودم كه ناگهان متوجه شدم قدرت مرموزى مرا از اتاق بيرون مى‏كشد. بى‏اختيار از اتاق خارج شدم. از صحن نيز بيرون آمده، به طرف وادى السلام نجف حركت كردم! اصلاً اختيارى از خود نداشتم. وارد وادى السلام شده، از پله‏هاى سردابى كه گاهى اموات را در آن مى‏گذاشتند پايين رفتم! ديدم درويش آنجا نشسته است. مقدارى استخوان جلوى خود جمع كرده، شمعى مقابل خود روشن نموده و با حال عصبانيت دارد به من فحش مى‏دهد كه هان! چرا مخالفت كردى؟ پدرت را در مى‏آورم! چنين و چنان مى‏كنم! خطاب به شمع مى‏كرد و اينها را مى‏گفت.
همين‏كه مرا ديد گفت: آمدى؟ گفتم: بلى، آمدم. گفت: ببين اينجا كجاست! اگر بخواهم سرت را جدا كنم مى‏توانم؟ من كه تمام وجودم را ترس گرفته بود و به شدت مى‏لرزيدم، گفتم: بلى، مى‏توانى. گفت: توبه كن و مواظب باش كه ديگر مخالفت نكنى. اين دفعه اگر مخالفت كنى تو را به اينجا آورده، سرت را مى‏برم! گفتم: چشم، هر امرى كرديد اجرا مى‏كنم. بعد گفت: خوب برو. همين‏كه گفت: برو، گويا رها شدم و آن قدرت مرموزى كه مرا آورده بود آزادم كرد و با اختيار خود به اتاق باز گشته، خوابيدم.
مجددا صبح فردا به حمام رفته، غسل كردم. سپس به حرم رفته، ابتدا استغفار و توبه‏ى جانانه‏اى نمودم. آنگاه عرض كردم: يا امير المؤمنين! اين درويش از علاقه‏ى من به دختر عمويم سوء استفاده كرده و مرا به اين روز انداخته است. شما مرا از دست او نجات دهيد، من ديگر دختر عمويم را نمى‏خواهم.
شب نيز از ترس به اتاق نرفته، در همان ايوان مبارك خوابيدم و بحمد اللّه‏ ديگر از درويش خبرى نشد.
مفضّل از امام صادق عليه السلام در باره‏ى عشق سؤال كرد، فرمودند:
((قلوب خلت عن ذكر اللّه‏ فأذاقها اللّه‏ حبّ غيره.))(( دلهائى از ياد خدا تهى شده‏اند و خدا محبّت غير خود را به آنها چشانده است.)) "بحار الانوار، ج 70، ص 158، ح 1"

البته ممكن است اولياى خدا بر خلاف فهم يا سليقه‏ى افراد دستورى بدهند و يا احيانا مانند طبيبى كه بيمار خود را از خوردن يك غذاى مقوى پرهيز مى‏دهد به خاطر رعايت مصالحى يك عمل مستحب را بگويند موقتا ترك كنيد، امّا هرگز خلاف واجبات و محرمات از آنها شنيده نخواهد شد، چرا كه :
((حلال محمد حلال ابدا الى يوم القيامة و حرامه حرام ابدا الى يوم القيامة.))((حلال محمد صلوات الله علیه، حلال است تا روز قیامت و حرامش هم حرام است تا روز قیامت))" اصول كافى، ج 1، ص 58، كتاب فضل العلم، باب البدع و الرأى و المقائيس، ح 19"
و اين حكم براى هيچ مقامى استثنا نشده است.

امّا در باره‏ى اينكه او چگونه چنين قدرتى را از راه شيطانى به دست آورده است بايد عرض كنم: از آنجا كه سنت خداى متعال بر اين است كه هر كس عملى انجام دهد مزد او را عطا فرمايد، اشيا و موجودات را طورى خلق كرده كه لازمه‏ى هر عملى اثرى است. هم‏چنان كه اگر دست‏ها را به هم بزنيد ناگزير صدايش بلند مى‏شود و ارتباطى به نيت و ايمان و كفر ندارد؛ لذا اگر انسان خلاف نفس كرده، خود را زجر دهد چنانچه براى خدا باشد اثر خدايى دارد و به خدا نزديك مى‏شود و اگر براى خدا نباشد باز هم آثارى دارد كه همان اثر غير خدايى دستمزد او محسوب مى‏گردد. چنان‏كه اگر يك كافر هم درختى بكارد سبز مى‏شود.
يك دانه‏ى گندم قابليت آن را دارد كه هفت خوشه و هر خوشه صد دانه بدهد، حال اگر همين دانه با شرايط علمى در زمين صالحى كاشته شود اگر چه به دست كافرى باشد بى‏ترديد نتيجه‏اى مطلوب خواهد داشت.

{مَثَلُ الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ في‏ سَبيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ في‏ كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ}(( مثل كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى‏كنند، همانند بذرى است كه هفت خوشه بروياند و در هر خوشه يكصد دانه باشد و خداوند آن را براى هر كس بخواهد (و شايستگى داشته باشد،) دو يا چند برابر مى‏كند و خدا (از نظر قدرت و رحمت) وسيع و (به همه چيز) داناست)) "261-بقره"
نفس انسان نيز اگر با شياطين سنخيت پيدا كند آنها با او رفيق مى‏شوند و اگر در اثر تزكيه پاك گردد ملك با او قرين خواهد شد. اين افراد در اثر رياضت‏هاى باطل و كثيف، انسان را از مرتبه‏ى انسانيت تنزل داده، او را قرين و هم سنخ شياطين مى‏كنند و توسط آنان به كارهاى غير عادى دست مى‏زنند؛ لذا انسان براى اينكه بداند در مسير حق قرار گرفته يا نه، بايد ببيند به كجا نزديك مى‏شود، به خدا يا به شيطان؟ هر كدام داراى آثار و علائمى است.

اولياى خدا دلبرند، حيات بخش‏اند، در اثر معاشرت با آنها يقين انسان به خدا زياد شده، دنيا در نظرش كوچك مى‏گردد. اضطرابات و نگرانى‏هايش از بين رفته، آرامش پيدا مى‏كند. محبت خدا و اولياى او در دلش زيادتر مى‏شود. اينك ببين آيا آثار قرب به خدا را در خود مى‏يابى؟
كسى كه در صدد اصلاح نفس و روح خود برآمده، درست مانند كسى است كه جسم خود را در وزنه‏بردارى، پرش، يا كارهاى ديگر تربيت مى‏كند. اين افراد شايد قوت چندانى هم ندارند، ولى در اثر تربيت، حركت‏هايى مى‏كنند كه ممكن است آن را در حد سحر بدانند. نفس و روح نيز همين‏طور است. اگر اين سرمايه‏ى معنوى را از راه خودش و براى خدا تربيت كردى سلمان و ابوذر مى‏شوى و اگر بر خلاف حقيقت سير نمودى آن‏قدر تنزل مى‏كنى كه با شياطين محشور خواهى شد و اين لازمه‏ى طبيعى سنخيت و مشابهت است.


راستی اون دختری که اومد پیش اون بنده ی خدا واقعاً اون دختر نبوده، جنی بوده که خودش رو به شکل اون دختر در آورده بوده و اینکه اون پیر مرد درویش گفته نباید بهش دست بزنی یکی از وجوهش همین بوده که اون از جنس آدم نبوده و جن بوده



و یادتون نره کسی که مثل این آدم واقعا به خدا توکل کنه و به اهل بیت متوسل بشه این جماعت شیاطین و اجنه و ساحران و رمّالان و .... هیچ غلطی نمیتونن بکنند

بالاخره این دنیا صاحب داره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!





این داستان رو خدمت دوستان تقدیم نکردم تا انبوه سوالات در باره ی جن و جادو و جادوگری رو بپرسید یا اصلاً خیلی به این مسائل بپردازید ، امیدوارم اصل منظور حقیر رو از ذکر این داستان متوجه شده باشید


التماس دعا و خدا نگهدار همه ی ما

یا علی

امضای علی 110
پرستش به عبادت نیست، به اطاعت است!!!!
از که اطاعت می کنیم؟!
همو معبود ماست!!

امام زمان علیه السلام:
ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر می‌زند و خبر آنها به ما می‌رسد.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۱:۱۳, ۸/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #2
آواتار
تو رو خدا این تاپیک ها رو ادامه بدید.من خیلی احتیاج دارم به دونستن این جور مسائل.قلبم زنده میشه.توسل و ایمانم بیشتر میشه.
شاید این جور تاپیک ها باعث بشه من به یه استاد برسم.چون خیلی روم تأثیر میذاره.
خواهش میکنم ادامه بدید.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۳:۲۶, ۸/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #3
آواتار
به نام خدا

سلام

بازم تاپیکهای پربار علی آقا Big Grin

اما نظر من :

دو جور مکاتب هست . بنظرم

1- از راه اسلام و برای کسی است که اسلام رو قبول داره اما میافته در دام مسلمان نماها . تنها راه اینه که ببینید اون فرد مثلا استاد چقدر به شرعیات اهمیت میده . واجبات رو چقدر جدی میگیره .

( من شخصا این موارد رو تجربه کردم برای شناخت استاد نماها از غیر اونها )

2- کسانیکه اصلا به اسلام اعتقادی ندارند و دنبال یه نوع عرفان یا مکتب خاص میگردن تا پیشرفت معنوی کنن .

این افراد که واقعا وای به حالشون . چون حتی اگر گروه اول بتوانند از طریق اهل بیت و توسل نجات پیدا کنند , اما گروه دوم این مزیت رو ندارند و مگر خدا به دادشون برسه . و اکثرا روشهاشون مبتنی بر نوعی مراقبه یا همون مدیتیشن هست .

اگر کتاب سیر و سلوک علامه بحرالعلوم رو بخونید اونجا مطلبی هست که میگه : درست از همین مراقبات ( نفی خواطر ) هست که سالک را به گاو و چه و چه ...پرستی میکشاند .

مراقبه و نفی خواطر و غیره حتما باید تحت نظر استاد و با توسل به معصومین باشه و عرفان رو فقط از راه ائمه میتوان پیگیر شد.

این نظر شخصی بود که عرض شد . بهرحال مسیر عرفان , مسیریه که اگه یه اشتباه کوچک بشه متاسفانه منجر به نابوذی میشه .

ممنون
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۵:۱۲, ۱۵/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #4
آواتار
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
و لعنة علی اعدائهم اجمعین
و جعلنا من خیر انصاره و المستشهدین بین یدیه
اللهم عجّل لولیک الفرج
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۱:۲۳, ۱۶/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #5
آواتار
(۲۰/مرداد/۹۰ ۱۴:۳۵)علی 110 نوشته است:  [b]ممكن است اولياى خدا بر خلاف فهم يا سليقه‏ى افراد دستورى بدهند و يا احيانا مانند طبيبى كه بيمار خود را از خوردن يك غذاى مقوى پرهيز مى‏دهد به خاطر رعايت مصالحى يك عمل مستحب را بگويند موقتا ترك كنيد، امّا هرگز خلاف واجبات و محرمات از آنها شنيده نخواهد شد[/u]،




(۲۰/مرداد/۹۰ ۱۴:۳۵)علی 110 نوشته است:  یادتون نره کسی که مثل این آدم واقعا به خدا توکل کنه و به اهل بیت متوسل بشه این جماعت شیاطین و اجنه و ساحران و رمّالان و .... هیچ غلطی نمیتونن بکنند
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا