تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: چرا با خدا مأنوس نیستم؟ و چرا....(مقاله ای برای خودم)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2
1- چرا با خدا مأنوس نیستم؟ و لذت خلوت با خدا و مناجات با خدا را حس نمیکنم؟

دلایل زیادی دارد
اما یکی از مهمترین دلایلش این است که:

با کسانی مأنوس هستی که آنها با خدا انسی ندارند

هواست به این آیه ی قرآن باشد که دوزخیان میگویند:




يَا وَيْلَتَى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِيلًا(28- فرقان)

ای وای بر من ای کاش که فلانی را دوست خود نمی گرفتم!!!!!!!!!!!!!!!!






2- چرا در نماز حضور قلب ندارم؟

دلایل زیادی دارد

اما یکی از مهمترین دلایلش این است که:

در غیر نماز خود را در حضور خدا حس نمیکنی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

حضور قلب میوه ی درک در محضر خدا بودن در غیر زمان نماز است !!!!!!!




3- چرا دوستان خاص خدا به سراغ من نمی آیند

دلایل زیادی دارد یکی از آنها را امیرالمومنین در استغفار هفتاد بندی فرموده اند
امیر المومنین می فرمایند:




60- [b]اللَّهُمَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ ذَنْبٍ يُبْغِضُنِي إِلَى عِبَادِكَ وَ يَنْفِرُ عَنِّي أَوْلِيَاءَكَ‏ أَوْ يُوحِشُ مِنِّي أَهْلَ طَاعَتِكَ لِوَحْشَةِ الْمَعَاصِي وَ رُكُوبِ الْحُوبِ وَ كَآبَةِ الذُّنُوبِ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْهُ لِي يَا خَيْرَ الْغَافِرِينَ.

[/b]

بند60: بار خدایا !

از تو آمرزش میطلبم برای هر گناهی که مرا نزد بندگانت مبغوض میدارد

و اولیایت را از من متنفّر میسازد،

یا اهل طاعتت را به جهت وحشت از معاصی و ارتکاب و اندوه جرائم، از من به وحشت می اندازد؛

پس بر محمد و آل محمد درود فرست و این گونه گناهم را بیامرز ای بهترین آمرزندگان!





به نظر تو مشکل اصلی من کجاست؟

به نظر من تو سر تاپا مشکلی


اما به نظرم این ها را بخوان برخی از مهمترین هایش را می فهمی:




(۲۲/آبان/۸۹ ۲۰:۲۸)یک عالم ربانی نوشته است: [ -> ]*****: متأسفانه بسیاری از ما از دین و از حقایق، تنها در پی یادگرفتن الفاظی هستیم که آنها را به دیگران تحویل دهیم و هیچگاه در صدد این نیستیم که آیا مطالبی که یاد گرفته ایم و به حساب خودمان با یادگرفتن آنها خود را مسلمان میدانیم اعتقاد قلبی ما شده یا خیر؟!



...پس هان ای عزیز تنها به یادگرفتن قناعت مکن؛ زیرا یادگرفتن وقتی به انسان نفع می دهد که معلومات او توأم با اعتقاد باشد .البته منظور نفع اخروی است و الّا چه بسا افرادی با همین محفوظات، سال های سال از منافع دنیوی آن برخوردار و امور خود را به خوبی بگذرانند و مردم، اطرافشان را گرفته، انها را از بزرگان دین هم بدانند، و همین اجتماع و اعتقاد مردم، امر را بر انها مشتبه کرده، زودتر آنها را به هلاکت معنوی برساند.



اعتقاد نیز اگر اعتقاد صحیح و جازم باشد ملازم و همراه با عمل است. اگر عمل صحیح، ناشی از اعتقاد درست باشد دارای اثر و علامت است؛ روز به روز یقین و شوق به عالم بقا و پشت کردن به دنیا را زیادتر می کند تا جایی که انسان می شود ((روحانی)) و در عین حال که در زندان تن و عالم ناسوت محبوس است قلبش که از برکت اعمال صالح به حیات انسانی زنده شده، با ملاء اعلی در ارتباط است و نمونه ای از فیوضات عالم غیب را درک می کند.



{ مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُو }"نحل-97"
(( هر كس- از مرد يا زن- كار شايسته كند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگى پاكيزه‏اى، حياتِ [حقيقى‏] بخشيم، و مسلماً به آنان بهتر از آنچه انجام مى‏دادند پاداش خواهيم داد))

پس هر عِلمی برای عمل است و قیمت هر عملی به قدر نیت عامل اوست و هر نیتی برای نتیجه است. در این عالم همه فعالیت می کنند، لکن اهداف و نیات و در نتیجه آثار مختلف است؛ زیرا از هر عملی اثری در نفس انسان پیدا میشود. اگر عمل ظلمانی بود ایجاد ظلمت می کند و اگر نورانی بود اثری دل افروز و نورانی خواهد داشت.



و همچنین این آیه ی قرآن را:





يَا أَيهَا الذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تفعلون(2-صف)

كبرَ مَقْتاً عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لا تَفْعَلُونَ(3)

ای کسانی که ایمان آورده اید چرا چیزی میگویید که به آن عمل نمیکنید؟
«نزد خدا بسیار خشم آور است كه بگویید چیزی را كه به آن عمل نمی كنید»!!!!!!!!







چرا؟

بسه فعلاً علی 110
به اندازه ی کافی چرا چرا کردی
فعلاً برو فکری به حال خودت بکن و بابت این جوابهایی که دادم بهت و خاک بر سری ات چاره ای بجو




خوب چاره اش چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



خاک بر سر
چند بار بهت بگم


تضرع به درگاه خدا

توسل به اهل بیت

ساعت خلوت با خدا

و تلاش حداکثری در این زمینه که :
عمل به آنچه که یقین داری درست است و پرهیز از آنچه که مطمئن هستی غلط هست





بد بخت بندگی که بلد نیستی





[i]حداقل گدای خوبی باش










راستی پرسیدی چرا با دوستان خدا نمیتوانم مأنوس شوم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


به این آیه زیاد فکر کن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!





وَ کَانُوا يُصِرُّونَ عَلَي الحِنثِ العَظيمِ (46-واقعه)

و آنها بر انجام گناهان بزرگ اصرار دارند!!!!!!!!!!!!!!!!!






خاک بر سر


حیف آن حبی که در قلب تو نیست ، این قدر خودت رو ارزون میفروشی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بیچاره

البته دقت کنی بالاتر چاره ات را گفته ام


اما کو گوش شنوا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

راستی توی اون گوش کرت فرو کن

که:


دونستن مال عمل کردن هست نه تحویل این و اون دادن





تحویل اینو اون دادن مال بعد از عمل کردنه


- اینجوری فکر کنم یه تاپیکم نتونم بزنم که.....

خاک بر سرت
چقدر جالبه که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 90دقیقه بازی تیم فوتبال مثل باد میگذره !

چقدر گریه داره یک ساعت عبادت طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره !

چقدر بده وقتی میخوام دعا کنم هر چی فکر می کنم چیزی به فکرم نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خواهم با دوستم حرف بزنم هیچ مشکلی ندارم !!




چقدر بده خوندن یه صفحه دعا سخته اما خوندن 100صفحه از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه !


خیلی جالبه که سعی می کنیم ردیف جلوی صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما هیئت که مریم میگریم گوشه هیئت و پیدا میکنیم ..

چقدر بدبختم که فکر میکنم اگه دو ساعت بی هیچ هدفی جلوی تلویزیون بشینم گناهی نکردم ولی ...



شایعات روزنامه ها و مردمو باور میکنم اما پای معجزاتت که میاد وسط دنبال برهانم برای اثباتش !!!!


[b]همه این چقدر ها یعنی چقدر من حوصله خدایم را ندارم چقدر انس ندارم با آفریدگاری که عاشق من است ..
به همه این چقدر ها دچار شدم که تو را ندارم ..

[/b]

اصلا همان که شما میگویی علی آقا

خاک بر سر من....
حیف این حبی که در دل من است ....
اگر در تمام لحظات وجود خدا را احساس می کردیم هیچ گناهی نمی کردیم . و وقتی از گناه پاک بودیم از عبادت لذت می بردیم.حیف... که کاره هر کسی نیست.
گر گدا کاهل بُوَد تقصیر صاحب خانه چیست؟
چرا کاره هرکسی نیست دوست عزیز؟؟! اتفاقا هست! اگر بخواهیم میتونیم!
اصن چرا نتونیم!؟
فراموش نشه که ما همون اشرف مخلوقاتیم!
فراموش نشه
کمال ما در درک شدت فقر ما نسبت به خداست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تشکر فراوان....


تاپیکهای علی 110 رو هر وقت میخونم میبینم باید یه بار دیگه بنیان نیتها (و صد البته روش اعمالم) رو خراب کنم و از نو در جهت صحیح بسازم....

کین ره که تو میروی به ترکستان است....



یا علی (علیه السلام) Heart
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام
و تشکر فراوان

(۱۳/اردیبهشت/۹۱ ۱۴:۲۱)علی 110 نوشته است: [ -> ]با کسانی مأنوس هستی که آنها با خدا انسی ندارند



گاهی این امر اختیاری نیست..... باید چه کرد؟




(۱۳/اردیبهشت/۹۱ ۱۴:۲۱)علی 110 نوشته است: [ -> ]يَا أَيهَا الذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تفعلون(2-صف)

كبرَ مَقْتاً عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لا تَفْعَلُونَ(3)

ای کسانی که ایمان آورده اید چرا چیزی میگویید که به آن عمل نمیکنید؟
«نزد خدا بسیار خشم آور است كه بگویید چیزی را كه به آن عمل نمی كنید»!!!!!!!!



دونستن مال عمل کردن هست نه تحویل این و اون دادن

بنده اخیرا به این امر بسیار مبتلا هستم... و مصداق کامل آیه های بالا و این آیه: آیا دیگران را به نیکی فرامیخوانید و خود را فراموش میکنید؟" هستم.....
ولی یه سوال
تا وقتی که عمل نکردی باید چیکار کرد؟ نباید حرف زد؟ سکوت؟
اما من امتحانش کردم... انگار بدتره... شایدم دارم خودمو توجیه میکنم....

یه موضوع دیگه این که عمل نکردن به دانسته ها خودش حجاب میشود...

اگه اینها رو باهم جمع ببندیم میشه این که باید تا وقتی عمل نکردیم حرفی نزنیم......
اما شاید اون فاصله زمانی که بین عمل کردن و حرف نزدن هست باعث فراموشی بشه.... شایدم اصلا به عمل منتهی نشه... اون موقع باید چیکار کرد؟
نمیدونم تونستم منظورمو برسونم یا نه...لطفا راهنماییم کنید...

(۱۴/اردیبهشت/۹۱ ۷:۳۹)neda نوشته است: [ -> ]
(۱۳/اردیبهشت/۹۱ ۱۴:۲۱)علی 110 نوشته است: [ -> ]با کسانی مأنوس هستی که آنها با خدا انسی ندارند




گاهی این امر اختیاری نیست..... باید چه کرد؟
وفتی میگید گاهی این امر اختیاری نیست یعنی گاهی هم اختیاری هست!
آیا اون مواقعی که اختیاری هست رو رعایت میکنیم که بخواهیم فکری به حال مواقع غیر اختیاریش بکنیم؟؟؟؟؟؟


(۱۴/اردیبهشت/۹۱ ۷:۳۹)neda نوشته است: [ -> ]
(۱۳/اردیبهشت/۹۱ ۱۴:۲۱)علی 110 نوشته است: [ -> ]يَا أَيهَا الذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تفعلون(2-صف)

كبرَ مَقْتاً عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لا تَفْعَلُونَ(3)

ای کسانی که ایمان آورده اید چرا چیزی میگویید که به آن عمل نمیکنید؟
«نزد خدا بسیار خشم آور است كه بگویید چیزی را كه به آن عمل نمی كنید»!!!!!!!!




دونستن مال عمل کردن هست نه تحویل این و اون دادن

بنده اخیرا به این امر بسیار مبتلا هستم... و مصداق کامل آیه های بالا و این آیه: آیا دیگران را به نیکی فرامیخوانید و خود را فراموش میکنید؟" هستم.....
ولی یه سوال
تا وقتی که عمل نکردی باید چیکار کرد؟ نباید حرف زد؟ سکوت؟


اگر نهی کنیم دیگران را از کاری که خود مرتکب میشویم
و امر کنیم دیگران به چیزی که خود اصلاً عمل نمیکنیم این ویران کننده است

ویران کننده ترین حالت آن است که از دیگران ایراد بگیریم در حالی که در خفا خود بدترین کارها را ممکن است انجام دهیم

مشکل ما اینهاست


و یک وقت آدم به خودش می آید می بینید اصلاً بنا و پیش فرضش عمل نیست
بنا و پیش فرضش شده خواندن و به دیگران تحویل دادن
مثل منه خاک بر سر
و این ویران کننده است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بسم الله الرحمن الرحیم
(۱۴/اردیبهشت/۹۱ ۹:۲۶)علی 110 نوشته است: [ -> ]
(۱۴/اردیبهشت/۹۱ ۷:۳۹)neda نوشته است: [ -> ]گاهی این امر اختیاری نیست..... باید چه کرد؟
وفتی میگید گاهی این امر اختیاری نیست یعنی گاهی هم اختیاری هست!
آیا اون مواقعی که اختیاری هست رو رعایت میکنیم که بخواهیم فکری به حال مواقع غیر اختیاریش بکنیم؟؟؟؟؟؟


قصد من از پرسیدن این سوال توجیه مواقع غیر اختیاری نبود.... فرض کنید هیچ موقعیت اختیاری نیست یا اگه هم هست سعی بر اجتناب شود... اون موقع چی؟ بازهم یکی از دلایل مانوس نشدن با خدا هست؟



(۱۴/اردیبهشت/۹۱ ۹:۲۶)علی 110 نوشته است: [ -> ]اگر نهی کنیم دیگران را از کاری که خود مرتکب میشویم
و امر کنیم دیگران به چیزی که خود اصلاً عمل نمیکنیم این ویران کننده است

اگه اصلاً نباشه چطور؟ یعنی دیگران را به کاری امر و یا نهی میکنید خودتان هم تصمیم به عمل میگرید اما هنوز نتوانسته اید کاملاً عمل کنید... بازهم مشمول اون آیه های قرآن میشویم؟
صفحه: 1 2
آدرس های مرجع