۱۹/اسفند/۸۹, ۱۲:۴۹
بسم الله الرحمن الرحیم
اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْديهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يُحيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِما شاءَ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا يَؤُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْعَظيمُ (255)
لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ (256)
اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ (257)
خداوند يكتا است كه معبودى به جز او نيست خدايى است زنده و پاينده، چرت نمىزند تا چه رسد به خواب، هر چه در آسمانها و زمين هست از آن اوست آنكه به نزد او بدون اجازهاش شفاعت كند كيست؟
آنچه را در پيش روى آنها [بندگان] و پشت سرشان است مىداند و كسى از علم او آگاه نمىگردد جز به مقدارى كه او بخواهد. تخت (حكومت) او، آسمانها و زمين را دربرگرفته و نگاهدارى آن دو [آسمان و زمين]، او را خسته نميكند. بلندى مقام و عظمت، مخصوص اوست.(255)
هيچ اكراهى در اين دين نيست، همانا رشد (كمال) از غی (ضلال و گمراهی) متمايز شد، پس هر كس به طغيانگران كافر شود و به خدا ايمان آورد، بر دستاويزى محكم چنگ زده است، دستاويزى كه ناگسستنى است و خدا شنوا و دانا است (256).
خدا سرپرست و كارساز كسانى است كه ايمان آورده باشند، ايشان را از ظلمتها به سوى نور هدايت مىكند و كسانى كه (به خدا) كافر شدهاند، سرپرستشان طاغوت است كه از نور به سوى ظلمت سوقشان مىدهد، آنان دوزخيانند و خود در آن بطور ابد خواهند بود (257).
معارفی که در دل این 3 آیه وجود دارد شاید به گزاف نباشد که بگوییم انتهایی ندارد، اما ما در اینجا به قطره ای از این دریا بی پایان اکتفا میکنیم
ابتدا مختصری باید در باب تفاوت ولی و نبی صحبت کنیم. (انبیا هم نبوت داشته اند و هم دارای مقام ولایت بوده اند البته این مقام شدت و ضعف دارد به عنوان مثال داستان خضر و موسی در قرآن قصه ی ولایت پذیری هست و خضر نسبت به موسی علیهما سلام حکم ولی را دارد و خدا میخواهد بفهماند به ما که ولایت پذیری حقیقی چه قدر سخت است که حتی موسی علیه السلام هم آنچنان که باید و شاید از عهده ی آن بر نیامد!!!!!!!)
ببینید دوستان نبی و ولی تفاوت بسیار دارند و در وظایف و البته شباهتهایی هم دارند وما در اینجا به مقداری از این تفاوت ها اشاره میکنیم
1- نبی ملزم است که به سمت مردم برود اما این مردم هستند که باید به سمت ولی بروند
یعنی چه؟
مَثَل ولی خدا ، مَثَل کعبه هست که مردم به سمت او میروند
رسول اکرم هم نبی بودند و هم ولی، از ابتدای رسالت، نقش نبوت خود را آشکار به اجرا در آوردند و به برای ابلاغ پیام خدا و برای تعیین راه سعادت به سمت مردم رفتند و مانند سایر انبیا به دعوت عموم پرداختند، اما نقش ولایت ایشان از کی ظاهر شد و ایشان کی در جامعه اعمال ولایت فرمودند؟
بله بعد از آنکه مردم به سمت ایشان روی آوردند
عده ای از مردم مدینه به نزد ایشان آمده و از ایشان در خواست کردند تا ولایت و سرپرستی ایشان را به عهده بگیرند و اینجا بود که پس از اتمام حجت بر رسول اکرم، ایشان نقش ولایی خود را نیز به انجام رساندند.
همچنین است داستان امیرالمؤمنین، ایشان هم ولی اعظم خدا هستند، کی اعمال ولایت کردند در جامعه؟
زمانی که مردم رو به سوی ایشان آوردند و حجت را بر ایشان تمام کردند
امام حسن علیه السلام کی تن به صلح دادند؟
زمانی که مردم با عمل خود نشان دادند که حاضر به پذیرش ولایت امام حسن علیه السلام نیستند
امام حسین علیه السلام کی عزم کوفه کردند؟
زمانی که مردم با نامه های پرشمار ودرخواست های مکررشان حجت را بر ایشان تمام کردند و درخواست کردند که برای اعمال ولایت به نزد ایشان بروند!!!!!!
چرا هیچ یک از ائمه دیگر برای اعمال ولایت عمومی اقدام نکردند؟
بله، چون مردم حقیقتاً طالب ولایت و سرپرستی ایشان نبودند!!!!!!!!
و از اینجا مشخص میشود که امام زمان کی ظهور خواهند کرد
بله، زمانی که مردم حقیقتاً قلباً ، عملاً و قولاً ولایت ولی اعظم خدا را بخواهند!!!!!!!
و این است حقیقت لا اکراه فی الدین !!!!!!
حقیقت دین پذیرش ولایت ولی اعظم خداست و بدون پذیرش این ولایت کسی حقیقتاً دیندار نیست!!!!!
و در این پذیرش هم خودش باید از سر آگاهی و اختیار و میل عمل کند و نه از روی اجبار و اکراه!!!!!
که عمل از روی اکراه و تحت امر و ولایت ولی خدا رفتن با اکراه اجری ندارد و تقربی را در بر ندارد!!!!!
زمانی که مردم خودشان از روی اختیار و آگاهی و میل رو به ولی خدا بیاورند و آماده پذیرش ولایتش را داشته باشند ایشان خواهند آمد إن شاالله.
اما تفاوت دیگر نبی با ولی:
2- نبی وظیفه دارد تا راه سعادت و صراط مستقیم را به مردم بنماید و بشناساند، نبی هدف را مشخص میکند و راه رسیدن به این هدف را هم تبیین میکند، حال اگر مردم دعوت نبی را شنیدند و هدفی را که برای رسیدن به سعادت معین کرده بودن پذیرفتند و برای حرکت در صراط و رسیدن به این هدف و سرمنزل مقصود عزم جزم کردند وظیفه دارند تا رو به ولی بیاورند!!!!!
یعنی چه؟
یعنی نبی راه را نشان میدهد اما ولی اعظم خدا کسانی را که طی طریق کردن در راه سعادت را دارند را در صراط مستقیم سیر میدهد
اگر دقت بفرمایید خداوند در آیه شریفه میفرماید: فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى لاَ انْفِصامَ لَها" به دستگيره محكمى چنگ زده است، كه گسستن براى آن نيست " در روایات داریم که عروة الوثقی ولایت علی بن ابیطالب است
بسیار جالب است که خدا نمیگوید از ریسمان الهی بگیرید و خود رو بالا بکشید
امر میکند که شما فقط چنگ بزنید بالا آمدنش با ماست و ما آن را به وسیله ی ولیِ خودمان انجام میدهیم!!!!!!!
یعنی شما فقط بروید به سمت ولی اگر میخواهید از ظلمات گمراهی به سمت نور هدایت راه پیدا کنید!!!!!!!
خوب در این ظلمتکده ی عالم هم اگر میخواهیم جهان به نور توحید روشن شود و ما هم از ظلمات به نور واقعی برسیم باید متولی به ولایت امام زمانمان شویم!!!!!!!!!!!!!!!!!!
حال دو بحث بسیار مهم باقی میماند
یکی این که مظاهر و مصادیق ولایت طاغوت در زندگی امروز ما مسلمانان (حتی شیعیان ایران) در زندگی روزمره ما چیست؟
و دیگر اینکه ولایت پذیری تام چگونه عملاً برای ما محقق میشود
عمری بود مقداری در این باب هم در حد وسع اندکم توضیح خواهم داد
یا علی و حق نگهدارتان
اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْديهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يُحيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِما شاءَ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا يَؤُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْعَظيمُ (255)
لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ (256)
اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ (257)
خداوند يكتا است كه معبودى به جز او نيست خدايى است زنده و پاينده، چرت نمىزند تا چه رسد به خواب، هر چه در آسمانها و زمين هست از آن اوست آنكه به نزد او بدون اجازهاش شفاعت كند كيست؟
آنچه را در پيش روى آنها [بندگان] و پشت سرشان است مىداند و كسى از علم او آگاه نمىگردد جز به مقدارى كه او بخواهد. تخت (حكومت) او، آسمانها و زمين را دربرگرفته و نگاهدارى آن دو [آسمان و زمين]، او را خسته نميكند. بلندى مقام و عظمت، مخصوص اوست.(255)
هيچ اكراهى در اين دين نيست، همانا رشد (كمال) از غی (ضلال و گمراهی) متمايز شد، پس هر كس به طغيانگران كافر شود و به خدا ايمان آورد، بر دستاويزى محكم چنگ زده است، دستاويزى كه ناگسستنى است و خدا شنوا و دانا است (256).
خدا سرپرست و كارساز كسانى است كه ايمان آورده باشند، ايشان را از ظلمتها به سوى نور هدايت مىكند و كسانى كه (به خدا) كافر شدهاند، سرپرستشان طاغوت است كه از نور به سوى ظلمت سوقشان مىدهد، آنان دوزخيانند و خود در آن بطور ابد خواهند بود (257).
معارفی که در دل این 3 آیه وجود دارد شاید به گزاف نباشد که بگوییم انتهایی ندارد، اما ما در اینجا به قطره ای از این دریا بی پایان اکتفا میکنیم
ابتدا مختصری باید در باب تفاوت ولی و نبی صحبت کنیم. (انبیا هم نبوت داشته اند و هم دارای مقام ولایت بوده اند البته این مقام شدت و ضعف دارد به عنوان مثال داستان خضر و موسی در قرآن قصه ی ولایت پذیری هست و خضر نسبت به موسی علیهما سلام حکم ولی را دارد و خدا میخواهد بفهماند به ما که ولایت پذیری حقیقی چه قدر سخت است که حتی موسی علیه السلام هم آنچنان که باید و شاید از عهده ی آن بر نیامد!!!!!!!)
ببینید دوستان نبی و ولی تفاوت بسیار دارند و در وظایف و البته شباهتهایی هم دارند وما در اینجا به مقداری از این تفاوت ها اشاره میکنیم
1- نبی ملزم است که به سمت مردم برود اما این مردم هستند که باید به سمت ولی بروند
یعنی چه؟
مَثَل ولی خدا ، مَثَل کعبه هست که مردم به سمت او میروند
رسول اکرم هم نبی بودند و هم ولی، از ابتدای رسالت، نقش نبوت خود را آشکار به اجرا در آوردند و به برای ابلاغ پیام خدا و برای تعیین راه سعادت به سمت مردم رفتند و مانند سایر انبیا به دعوت عموم پرداختند، اما نقش ولایت ایشان از کی ظاهر شد و ایشان کی در جامعه اعمال ولایت فرمودند؟
بله بعد از آنکه مردم به سمت ایشان روی آوردند
عده ای از مردم مدینه به نزد ایشان آمده و از ایشان در خواست کردند تا ولایت و سرپرستی ایشان را به عهده بگیرند و اینجا بود که پس از اتمام حجت بر رسول اکرم، ایشان نقش ولایی خود را نیز به انجام رساندند.
همچنین است داستان امیرالمؤمنین، ایشان هم ولی اعظم خدا هستند، کی اعمال ولایت کردند در جامعه؟
زمانی که مردم رو به سوی ایشان آوردند و حجت را بر ایشان تمام کردند
امام حسن علیه السلام کی تن به صلح دادند؟
زمانی که مردم با عمل خود نشان دادند که حاضر به پذیرش ولایت امام حسن علیه السلام نیستند
امام حسین علیه السلام کی عزم کوفه کردند؟
زمانی که مردم با نامه های پرشمار ودرخواست های مکررشان حجت را بر ایشان تمام کردند و درخواست کردند که برای اعمال ولایت به نزد ایشان بروند!!!!!!
چرا هیچ یک از ائمه دیگر برای اعمال ولایت عمومی اقدام نکردند؟
بله، چون مردم حقیقتاً طالب ولایت و سرپرستی ایشان نبودند!!!!!!!!
و از اینجا مشخص میشود که امام زمان کی ظهور خواهند کرد
بله، زمانی که مردم حقیقتاً قلباً ، عملاً و قولاً ولایت ولی اعظم خدا را بخواهند!!!!!!!
و این است حقیقت لا اکراه فی الدین !!!!!!
حقیقت دین پذیرش ولایت ولی اعظم خداست و بدون پذیرش این ولایت کسی حقیقتاً دیندار نیست!!!!!
و در این پذیرش هم خودش باید از سر آگاهی و اختیار و میل عمل کند و نه از روی اجبار و اکراه!!!!!
که عمل از روی اکراه و تحت امر و ولایت ولی خدا رفتن با اکراه اجری ندارد و تقربی را در بر ندارد!!!!!
زمانی که مردم خودشان از روی اختیار و آگاهی و میل رو به ولی خدا بیاورند و آماده پذیرش ولایتش را داشته باشند ایشان خواهند آمد إن شاالله.
اما تفاوت دیگر نبی با ولی:
2- نبی وظیفه دارد تا راه سعادت و صراط مستقیم را به مردم بنماید و بشناساند، نبی هدف را مشخص میکند و راه رسیدن به این هدف را هم تبیین میکند، حال اگر مردم دعوت نبی را شنیدند و هدفی را که برای رسیدن به سعادت معین کرده بودن پذیرفتند و برای حرکت در صراط و رسیدن به این هدف و سرمنزل مقصود عزم جزم کردند وظیفه دارند تا رو به ولی بیاورند!!!!!
یعنی چه؟
یعنی نبی راه را نشان میدهد اما ولی اعظم خدا کسانی را که طی طریق کردن در راه سعادت را دارند را در صراط مستقیم سیر میدهد
اگر دقت بفرمایید خداوند در آیه شریفه میفرماید: فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى لاَ انْفِصامَ لَها" به دستگيره محكمى چنگ زده است، كه گسستن براى آن نيست " در روایات داریم که عروة الوثقی ولایت علی بن ابیطالب است
بسیار جالب است که خدا نمیگوید از ریسمان الهی بگیرید و خود رو بالا بکشید
امر میکند که شما فقط چنگ بزنید بالا آمدنش با ماست و ما آن را به وسیله ی ولیِ خودمان انجام میدهیم!!!!!!!
یعنی شما فقط بروید به سمت ولی اگر میخواهید از ظلمات گمراهی به سمت نور هدایت راه پیدا کنید!!!!!!!
خوب در این ظلمتکده ی عالم هم اگر میخواهیم جهان به نور توحید روشن شود و ما هم از ظلمات به نور واقعی برسیم باید متولی به ولایت امام زمانمان شویم!!!!!!!!!!!!!!!!!!
حال دو بحث بسیار مهم باقی میماند
یکی این که مظاهر و مصادیق ولایت طاغوت در زندگی امروز ما مسلمانان (حتی شیعیان ایران) در زندگی روزمره ما چیست؟
و دیگر اینکه ولایت پذیری تام چگونه عملاً برای ما محقق میشود
عمری بود مقداری در این باب هم در حد وسع اندکم توضیح خواهم داد
یا علی و حق نگهدارتان