۸/شهریور/۹۶, ۱۷:۲۵
۸/شهریور/۹۶, ۲۲:۵۵
بنظر میرسه عمر حکومت بنی فلان در قبل ظهور محدوده و به ظهور نمیرسه
حجاز ناامن میشه
حجاز ناامن میشه
۱۰/شهریور/۹۶, ۱۹:۴۰
یه مطلبی
با توجه به احادیث ارسال قبل ظهور تا ماه رمضان سال بعد نخواهد بود
از طرفی این یکی از آموزه های ماست که روز و شب منتظر فرج باش
مثلا
علایمی حتمیّه و غیرحتمیّه برای ظهورآن حضرت ذکر کردهاند. ولی اگرخبر دهند فردا ظهور میکند، هیچ استبعاد ندارد! لازمۀ این مطلب آن است که در بعضی علایم، بَداء صورت میگیرد و بعضی دیگر از علایم حتمی هم، مقارن با ظهور آن حضرت اتفاق میافتد. [در محضر بهجت:2/421]
ان شاء الله نزدیکه
با توجه به احادیث ارسال قبل ظهور تا ماه رمضان سال بعد نخواهد بود
از طرفی این یکی از آموزه های ماست که روز و شب منتظر فرج باش
مثلا
علایمی حتمیّه و غیرحتمیّه برای ظهورآن حضرت ذکر کردهاند. ولی اگرخبر دهند فردا ظهور میکند، هیچ استبعاد ندارد! لازمۀ این مطلب آن است که در بعضی علایم، بَداء صورت میگیرد و بعضی دیگر از علایم حتمی هم، مقارن با ظهور آن حضرت اتفاق میافتد. [در محضر بهجت:2/421]
ان شاء الله نزدیکه
۱۲/شهریور/۹۶, ۲۳:۳۹
ای مردم! ما در زمانه ای پرعناد و بد کینه گرفتار شده ایم ;
انسان نیکدل و پاکدامن را در این روزگار بد می شمرند، و ستمکاره در این عصر بر تند باد غرور و نخوتش می افزاید.
آن چه می دانیم سود مان نمی بخشد و آنچه را نمی دانیم نمی پرسیم و از بدبختی کوبنده ای که فرا می رسد بیم نداریم تا آنگاه که بر سرمان فرود آید.
مردم بر چهار گروه اند :
یکی آنکه از پلید کاری در زمین باز نمی ایستد مگر هنگامی که جانش ناتوان گردد و تیغش کند و دستش تهی.
دیگری آنکه شمشیر را برکشیده و آتش شرارت اش را برافروخته و سواره و پیاده اش را بسیج کرده. خود را فروخته و ایمانش را باخته است تا ثروت خلق را به غارت برد یا بر سر سپاهی فرمان راند و یا بر سر منبری بالا رود.
چه بد سودائی است که دنیای پست را بهای خویشتن خویش بینی و آن را در ازای آنچه نزد خدا داری بگیری.
دیگری با کار دین در طلب دنیا است و نه با کار دنیا در طلب دین؛ آرامش و وقار به خود می دهد و قدم هایش را آهسته و نزدیک به هم برمی دارد و
دامن ردایش را به پرهیزگاری فرا می چیند و خود را به درست کاری می آراید و پوشش خدا را پناه پلید کاری و معصیت خدا می گیرد ( در زیر خرقهٔٔ توحید بت پنهان دارد و صراحی می کشد پنهان و، مردم دفتر انگارند (.
و چهارمین، کسی که از عجز خویش، از دست یافتن به قدرت درمانده است و از بیچارگی خویش به بیچارگی خو کرده و به ضعف و فقر و ذلت زندگی خویش تن داده است؛ آنگاه به نام قناعت خود را آرایش می دهد و به جامهٔٔ پارسایی خود را زینت می بخشد و در حالی که : نه در خانه، نه در بیرون، نه در دل و نه در زندگی، مرد این کار نیست.
در این روزگار، تنها تک مردانی باقی مانده اند که یاد روز بازگشت، چشم هایشان را فرو بسته و حول محشر اشک هایشان را جاری کرده است. اینان از معرکهٔٔ اجتماع رانده شده اند؛ بیمناک و بی کس، لب دوخته و خاموش، دعوت کنندهٔٔ پاک دل، سوگوار و دردمند. در عصر ارعاب و کشتار، تقیه، گمنام شان کرده و از یادها شان برده و خواری و بیچارگی فرا شان گرفته است.
در دریای تلخی و شور بختی غوطه می خورند؛ دهان شان بسته و دل شان مجروح؛ پند دادند و از پا افتادند و در راه آگاهی و هدایت خلق کوشیدند و خسته و دل شکسته گشتند؛ شکست خوردند و در توان، کم شدند؛ کشته شدند و باز در شمار کم شدند.
پس ای شما ! این چنین دنیایی باید در چشم تان از تفالهٔٔ درختی که دباغان از آن رنگ گرفته اند و از ریزه هایی که از مقراض پشم چینان به خاک ریخته است حقیر تر آید؛
پیش از آنکه نسل های آینده از سرنوشت شما عبرت گیرند، شما از روزگار پریشان پیشینیانتان عبرت گیرید.
این زندگی پست و زبونی را که بدان چسبیده اید رها کنید و آزاد شوید که سخت بی بها و بد نهاد است؛
که او دنیا پرستانی را که پیش از شما به او دل بسته بودند و به او عشق می ورزیدند رها کرد .!
(دکتر علی شریعتی : مجموعه آثار 26 ; علی)
انسان نیکدل و پاکدامن را در این روزگار بد می شمرند، و ستمکاره در این عصر بر تند باد غرور و نخوتش می افزاید.
آن چه می دانیم سود مان نمی بخشد و آنچه را نمی دانیم نمی پرسیم و از بدبختی کوبنده ای که فرا می رسد بیم نداریم تا آنگاه که بر سرمان فرود آید.
مردم بر چهار گروه اند :
یکی آنکه از پلید کاری در زمین باز نمی ایستد مگر هنگامی که جانش ناتوان گردد و تیغش کند و دستش تهی.
دیگری آنکه شمشیر را برکشیده و آتش شرارت اش را برافروخته و سواره و پیاده اش را بسیج کرده. خود را فروخته و ایمانش را باخته است تا ثروت خلق را به غارت برد یا بر سر سپاهی فرمان راند و یا بر سر منبری بالا رود.
چه بد سودائی است که دنیای پست را بهای خویشتن خویش بینی و آن را در ازای آنچه نزد خدا داری بگیری.
دیگری با کار دین در طلب دنیا است و نه با کار دنیا در طلب دین؛ آرامش و وقار به خود می دهد و قدم هایش را آهسته و نزدیک به هم برمی دارد و
دامن ردایش را به پرهیزگاری فرا می چیند و خود را به درست کاری می آراید و پوشش خدا را پناه پلید کاری و معصیت خدا می گیرد ( در زیر خرقهٔٔ توحید بت پنهان دارد و صراحی می کشد پنهان و، مردم دفتر انگارند (.
و چهارمین، کسی که از عجز خویش، از دست یافتن به قدرت درمانده است و از بیچارگی خویش به بیچارگی خو کرده و به ضعف و فقر و ذلت زندگی خویش تن داده است؛ آنگاه به نام قناعت خود را آرایش می دهد و به جامهٔٔ پارسایی خود را زینت می بخشد و در حالی که : نه در خانه، نه در بیرون، نه در دل و نه در زندگی، مرد این کار نیست.
در این روزگار، تنها تک مردانی باقی مانده اند که یاد روز بازگشت، چشم هایشان را فرو بسته و حول محشر اشک هایشان را جاری کرده است. اینان از معرکهٔٔ اجتماع رانده شده اند؛ بیمناک و بی کس، لب دوخته و خاموش، دعوت کنندهٔٔ پاک دل، سوگوار و دردمند. در عصر ارعاب و کشتار، تقیه، گمنام شان کرده و از یادها شان برده و خواری و بیچارگی فرا شان گرفته است.
در دریای تلخی و شور بختی غوطه می خورند؛ دهان شان بسته و دل شان مجروح؛ پند دادند و از پا افتادند و در راه آگاهی و هدایت خلق کوشیدند و خسته و دل شکسته گشتند؛ شکست خوردند و در توان، کم شدند؛ کشته شدند و باز در شمار کم شدند.
پس ای شما ! این چنین دنیایی باید در چشم تان از تفالهٔٔ درختی که دباغان از آن رنگ گرفته اند و از ریزه هایی که از مقراض پشم چینان به خاک ریخته است حقیر تر آید؛
پیش از آنکه نسل های آینده از سرنوشت شما عبرت گیرند، شما از روزگار پریشان پیشینیانتان عبرت گیرید.
این زندگی پست و زبونی را که بدان چسبیده اید رها کنید و آزاد شوید که سخت بی بها و بد نهاد است؛
که او دنیا پرستانی را که پیش از شما به او دل بسته بودند و به او عشق می ورزیدند رها کرد .!
(دکتر علی شریعتی : مجموعه آثار 26 ; علی)