۲۳/اسفند/۸۹, ۱۱:۲۴
قرآن و آرامش روان
الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِاللَّهِ أَلابِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ؛
كسانى كه ايمان آوردهاند و دلهاى آنها با ياد خداوند آرام است، آگاه باش تنها با ياد خدا، دلها آرامش پيدا مىكند».
الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ طُوبَى لَهُمْ و حُسْنُ مَآبٍ؛
كسانى كه ايمان آوردهاند و كارهاى نيك انجام مىدهند زندگى گوارا و حسن عاقبت از آن آنهاست».
كَذلِكَ أَرْسَلْنَاكَ فِى أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهَا أُمَمٌ لِتَتْلُوَا عَلَيْهِمُ الَّذِى أُوحَيْنَا إِلَيْكَوَهُمْ يَكْفُرُونَ بِالرَّحْمَنِ قُلْ هُوَ رَبِّى لا إِلهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ مَتَابِ؛
همچنين تو را به ميان امتى فرستاديم كه پيش از آنان امتهايى آمدهاند و رفتهاند، تا براى آنان آن چه را بر تو وحى كردهايم بخوانى. آنان به رحمان كفر مىورزند. بگو: پروردگارم اوست، جز او خدايى نيست، به او توكل كردهام و بازگشت به سوى اوست».
يكى از مشكلات زندگى عصرما مشكلات روانى است. امروز سراسر زندگى جوامع ماشينى را اضطراب و دلهره فرا گرفته و آرامش روحى جاى خود را به تشنج روانى و سرانجام به انتحار و خودكشى داده است و اين حقيقتى است كه اكثر روانپزشكان را نگران ساخته است.
بشر در سايه دانش نيرومند خود بر بسيارى از مشكلات زندگى پيروز گرديده و به قسمتى از بيچارگىها و ناتوانىهاى خود پايان داده است؛ مثلا با شناختن دشمن شماره يك و نامريى خود، <ميكرب» و راه مبارزه با آن، خود را از بيمارىهاى عفونى، به صورت قابل ملاحظهاى، رها ساخته است و يا با استخراج منابع زيرزمينى و نيروهاى مختلف طبيعت، بسيارى از موانع را از پيش پاى خود برداشته و وسايل استراحت مادى خود را به نحو دلپذيرى فراهم نموده است.
او در پرتو قدرت صنعت و تكنيك، درهاى فضا را به روى خود گشوده و انسانهايى را به ماه فرستاده و باز گردانيده است و از قلب و كليه مصنوعى، استفاده نموده است و....
ولى در برابر اين پيروزى چشمگير علمى، به آرامش روانى، كه زيربناىزندگى سعادتمندانه است، نه تنها دست نيافته، بلكه به موازاتپيشرفت صنعت و تكنيك و دانشهاى مادى و افزايش وسايل استراحت جسمى، مشكلات روانى و تشويشهاى فكرى او روز افزون گرديده و لحظه به لحظه به سير صعودى خود ادامه مىدهد. تو گويى تشنجهاى روحى و دلهرههاى روانى بشر، با ترقيات مادى و تمدن ماشينى همراهند و به موازاتهم، در حال پيشرفتند. گواه آن آمارهايى است كه مطبوعات صنعتىترين كشورهاى جهان در اين باره منتشر ساختهاند؛ مثلاً نيمى از آمريكايىهاى بالغ، لااقل يك بار براى رفع نگرانى و تشويش تحت معالجه قرار مىگيرند.(1) تنها در آمريكا يك ميليون و هشتصد هزار تخت در بيمارستانها و مراكز خصوصى، براى معالجه و درمان بيماران روحى اختصاص داده شده است و بيشتر تعجبآور خواهد بود اگر اضافه كنيم كه اين رقم نمودار مبتلايان به امراض روحى است كه احتياج به مراقبت پزشكى و دارويى دارند. چهبسا افرادى هستند كه خارج از كادر رسمى و به اصطلاح سرپايى به مداوا مشغولند(2).
در آمريكا پزشكان گزارش دادهاند از هر هشت نفر يك نفر قسمتى از عمرش را در بيمارستان امراض روحى خواهد گذراند. درجنگ جهانى دوم از هر شش نفر سرباز آمريكايى، كه به جنگ اعزام مىگرديد، يك نفر به علت نقايص فكرى و روحى از خدمت معاف مىشد.
علت جنون و ديوانگى، هر چند به درستى روشن نيست ولى در بسيارى از موارد، ترس نگرانى، عامل مؤثرى در ايجاد جنون است(3).
اگر ساير كشورهاى صنعتى آمارهاى خود را در اين زمينه منتشر مىكردند، معلوم مىگرديد عصر كنونى، عصر فزونى اضطراب و تشويش، نگرانى و دلهره، ديوانگى و جنون است و به قول آلكسيس كارل: <تو گويى صفت عقل و ديوانگى غرامتى است كه ما بايد در برابر تمدن صنعتى و تغييراتى كه در طرز زندگى ما داده است، ادا كنيم»(4).
در آيه مورد بحث، ايمان به خدا مايه آرامش روح و روان و ياد او موجب تسكين دلها ذكر شده است و اين قسمت، يكى از نقاط حساس بحثهاى قرآنى است كه هم اكنون دانش پرده از روى آن برداشته از اين نظر بسيار شايسته است در علل و موجبات اضطرابها و دلهرهها به صورت كوتاه و فشرده سخن گفته، آنگاه به تحليل مفاد آيه - كه ياد خدا را سبب امنيت قلوب و آرامش روانها دانسته است - بپردازيم.
عوامل اضطراب
1. معماى هستى
بشر در پرتو حس كنجكاوى خواهان درك راز هستى و معماى خلقت است، او همواره مىخواهد بفهمد سر آغاز هستى و سر انجام آن كجاست و خود او از كجا آمده و راز آفرينش او چيست. و بسيارى از افراد بشر، در فصل مخصوصى از عمر خود مىپرسند كه، <از كجا آمدهام آمدنم بهر چه بود؟»
گروهى در پرتو داشتن سرمايه علمى كافى و رهبرىهاى صحيح موفق به درك راز خلقت و سرآغاز و سرانجام آن مىگردند؛ ولى برخى بر اثر ناهموارى محيط، در درياى حيرت و بهت فرو مىروند. در اين ميان آن گروه كه حساسيت خاصى در اين مسائل دارند، اگر حس كاوش آنان به طرز صحيحى رهبرى نشود و يا خود آنها نيز مايه كافى براى حل اين معما نداشته باشند، چه بسا دچار افكار ماليخوليايى و تشويش فكرى مىگردند و تحت فشار روانى خاصى، كه سرانجام بسيار بدى دارد، قرار مىگيرند.
2. ماديگرى بىحد و حساب
از طرفى حرص و آز بشر، مرزنشناس است و از طرف ديگر، امكانات او بسيار محدود، و در عصر كنونى، كه در كشورهاى ماشينى معنويات به دست فراموشى سپرده شده و محاسبهاى جز ماديگرى و سودجويى نيست، هر فردى براى زندگى بهتر و ارضاى غرايز و اشباع خواستههاى درونى خود پيوسته تلاش مىكند و در عين حال هم، به آن چه مىخواهد نمىرسد. نتيجه چنين دنياخواهى و تجمل پرستى، چيزى جز تشويش و اضطراب و سلب آرامش فكرى نيست و كوششهاى كم حاصل، كه فرد با آن همه تلاش به آرزوها و آمال خود نمىرسد، رنج آور است. فردى كه خلأ فكرى دارد و فضاى روان او را دنياطلبى و ماديگرى پر كرده و هدفى جز ثروتاندوزى و بهرهگيرى مادى و التذاذ جسمى ندارد از آن جا كه قسمت اعظم آن چه را مىخواهد، به دست نمىآورد، دچار ناراحتىهاى فكرى و تشويق روانى مىشود و اگر وسوسه آينده تاريك، به آن افزوده شود، در اين صورت اين افكار چون خوره، اعصاب و روان او را مىخورد.
3. شدايد و مصايب
جهان ماده پر از مشكلات است. هر فردى در طول زندگى خود با يك سلسله از محروميتها، شكستها، فقدان عزيزان، حوادث ناگوار و فرساينده اجتماعى، بلاى زمينى و آسمانى و دهها گرفتارى ديگر رو به رو مىگردد و به قول هنرىآدامس: <اين جهان صورتى از غم و رنج و مرگ و يا طوفان و قحطى و بيرحمى و انحراف و بىثباتى و نادانى و خوشبختى بدون عقل و خودخواهى بدون كسب و تلاش و بدبختى بىجهت و ترسهاى نامعلوم مىباشد»(5).
هر كدام از آنها عامل مهمى براى اضطراب و دلهره و غم و اندوه به شمار مىروند. در چنين جهان طوفانيى، كه كشتى زندگى بر اثر تصادم با كوههاى مخفى درياى پر طوفان اجتماع ما به شدت مىشكند، عاملى لازم است كه به روح و روان ما سكينه و آرامش بخشد، تا در پرتو آرامش روحى، كشتى شكسته خود را به ساحل نجات رهبرى كنيم.
4. انديشه فنا
هر فردى به قطع و يقين مىداند رشته عمر وى پس از اندى قطع خواهد گرديد و از آن چه به قيمت عمر خود گرد آورده است دست خواهد شست. انديشه مرگ، كه به صورت هيولاى مخوفى در برابر هر انسانى مجسم مىگردد، براى كسانى كه مرگ را آخرين سير زندگى مىدانند، بسيار جانكاه و مرارت بار است و زندگى را در قسمت اخير عمر كاملا تلخ مىسازد و هر نوع نشاط زندگى را مىستاند و گاهى در اين مرحله، فشار روانى به حدى مىرسد كه انسان را به مرگ زودرس، دچار مىسازد زيرا بشر مرفه وقتى خود را با چنين اعتقادى (مرگ دروازه فناست و پس از مرگ خبرى نيست) در آستانه فنا ديد، يأس و نوميدى مطلق محيط روح او را سخت تيره و تار مىكند و زندگى را به كام او تلخ مىسازد.
روى اين عوامل و مشابه آنهاست كه زندگى مادى در محيطهاى دور از معنويت بارنج و فشار روحى توأم است و بشر مادى در فكر پناهگاهى است كه به روح متزلزل او ثبات و آرامش بخشد و خود را از اين اضطراب و دلهره برهاند.
گروهى به مشروبات الكلى، برخى به مواد مخدر، مانند هروئين و كوكائين و ال - اس - دى، پناه برده و عدهاى خود را به قمار مشغول مىسازند، تا در سايه اين عوامل تباه كننده عقل و احساس، مدتى در جهان بىخبرى به سر برند و به طور موقت روح و روان خود را به دست فراموشى سپرده و از فشارهاى محيط ماديگرى بىخبر گردند.
دسته ديگرى براى كاستن فشار محيط و عوامل نامبرده، به جشنهاى آنچنانى، تئاترها، سينماها، صفحات و آهنگهاى تند و خستهكننده پناه برده و تصور مىكنند آن جلوههاى ظاهرى و در عين حال مخدر و مسكن، مىتواند به روح لرزان و فكر مضطرب او ثبات و آرامش بخشد، زهى تصور باطل و زهى خيال محال!
ولى پس از مدتى نوعى وازدگى از تمام اين عوامل پيدا مىكنند و فشار جانكاه دورى از معنويات به حدى مىرسد كه خودكشى مىكنند و يا در يكى از بيمارستانها بسترى مىگردند و يا اينكه عمر خود را با تلخى و ناشادمانى سپرى مىسازند.اكنون ببينيم دارويى كه در اين باره قرآن پيشنهاد مىكند چيست.
ايمان به خدا و عوامل اضطراب
زندگى آرام و گوارا و بدون دلهره و تشويش، آرمان هر انسان خردمندى است كه براى تحصيل آن شبانه روز مىكوشد. تو گويى او با همه كوشش يك چنين زندگى، بزرگترين گمشده اوست، كه به گونهاى خاص در طريق آن مىكوشد. با داشتن همه نوع وسايل بهزيستى، آرامشى در خود نمىيابد و روز به روز خود را از اين مقصد دورتر احساس مىكند.
اكنون بايد ديد نقص اين زندگى صنعتى، كه با بودن همه نوع وسايل آرامش، آرامش وجود ندارد، كجاست. به عقيده محققان و دانشمندان بشر دوست اشكال كار اين جاست كه زير بناى زندگى بشر كنونى را در بسيارى از جامعههاى صنعتى، امور مادى و لذايد نفسانى و شاخص خوشبختى و بدبختى را ثروت و خوشىهاى مادى و جلوه فريبنده آن تشكيل مىدهد. ناگفته پيداست دورنماى زندگى مادى بسيار زيبا و فريبنده است، اما هرگز سعادت آفرين و آرامش بخش نيست؛ زيرا انسان مادى دل به چيزى بسته است كه در آستانه فنا و نابودى است و هرگز پايدار و جاودانى نيست؛ از اين رو چنين فردى، خود را خوشبخت و سعادتمند نخواهد ديد و زندگى را جز اتلاف عمر و سپرى ساختن دقايق آن، چيزى ديگر تلقى نخواهد نمود و ناچار بايد سعادت را در كوى و برزن ديگرى جستجو نمايد كه ابديت دارد و لرزان و فناپذير نيست.
به عبارت ديگر، انسان براى آرامش خود و رها ساختن خويش از دست عوامل اضطراب تكيهگاهى لازم دارد كه، جاويدان و فناناپذير، عالم و دانا، قادر و توانا باشد و چنين تكيهگاهى، جز خدا و ايمان به او و علاقه به كمالات روحى و معنوى و اعتقاد عميق به زندگى جاودانى در سراى ديگر، چيز ديگرى نيست و جهان ماده با تمام زيبايىهاى زود گذر خود، از آن جهت كه لرزان و بىقرار و رو به فنا و نابودى است، نمىتواند به زندگى پرتلاطم وى سكونت و آرامش ببخشد. چنين تكيهگاهى با تمام خصوصياتى كه دارد به سان لانه عنكبوتى است(6) كه در مسير باد و آب و آتش قرار گيرد. لانه عنكبوت از نظر فن معمارى و اصول مهندسى و رموز خانه سازى، در جهان آفرينش بسيار بىنظير است. فواصل تارها آن چنان منظم و يك نواخت است كه حيرت هر بيننده را برمىانگيزد ولى اين شاهكار خلقت در برابر قطره آبى، نسيم كوتاهى، شعله آتشى، كوچكترين مقاومتى ندارد.
در گذشته عوامل اضطراب و نگرانى، به گونهاى كوتاه و فشرده بيان گرديد حال ببينيم كه چگونه ايمان به خدا تمام عوامل اضطراب و دلهره را ريشهكن مىسازد و در تخفيف آلام و ناراحتىهاى روحى چه نقشى را برعهده دارد اكنون نقشهاى آن را برمىشمريم:
1. مذهب در پرتو اعتقاد به خدا، كه او را سرچشمه هستى و مبدأ خلقت مىداند، معماى هستى را، كه نخستين عامل اضطراب است، به طرز صحيحى حل نموده و به حيرت و سرگردانى فكرى بشر، در موضوع معماى آفرينش خاتمه بخشيده است و از راه نظام حيرتانگيز كه بر هر يك از ذرات جهان حكومت مىكند نتيجه گرفته اين جهان طراح و سازندهاى دارد و چنين نظم شگفتانگيزى نمىتواند اثر تصادف اتمهاى بىشمار و يا انفجار كره آتشينى باشد و از اين راه، نخستين عامل اضطراب را برطرف ساخته است.
2. مذهب با مقررات اخلاقى و تعاليم حياتبخش خود، غريزه حرص و آز و جاهطلبى و ثروت اندوزى انسان را، كه دومين عامل اضطراب روحى است، به صورت صحيحى تعديل مىكند و او را به عزت نفس و مناعت طبع و نيكو كارى و پرهيزكارى فرا مىخواند و در اين راه به سخنرانىهاى خشك و سمينارهاى بىروح اكتفا نمىورزد، بلكه از راه تعيين پاداشهاى بزرگ و كيفرهاى سخت، از حرص و آز نامشروع و غير قانونى و آزارانگيز او مىكاهد و بدين وسيله از هر نوع تجملپرستى و گرايش بىحد و حساب به دنيا كه آرامش و ثبات را از انسان مىستاند جلوگيرى مىنمايد و دگرگونى خاصى كه شايسته مقام انسانى است در روان او به وجود مىآورد و اثر نامطلوب عامل دوم اضطراب را خنثى مىسازد.
3. انسان در سايه اعتقاد به خداى حكيم على الاطلاق، خداى رؤوف و مهربان، خدايى كه به مصالح و مفاسد بندگان خود، از خود آنها آشناتر است، مىتواند اثرات نامطلوب مصايب و شدايد و بلاها و روىدادهاى بد را خنثى سازد؛ زيرا مىداند آن چه بر او مىگذرد تقدير خداى حكيم و دانا و تواناست و همه كارهاى او بر اساس مصلحت استوار است به ويژه كه متوجه باشد هر نوع صبر و بردبارى در برابر مصايب پاداشهاى بزرگ دارد و به قول هنرى آدامس: <اگر رنجهاى اين جهان، بىپاداش آن جهان بماند زندگى را چگونه مىتوانيم تحمل كنيم. شما حتى درسى را كه ولتر داده است ياد نگرفتهايد: اگر به فرض محال خدايى نباشد بايد آن را بسازيم»(7).
يونگ، روانكاو معروف و معاصر در كتاب انسان معاصر در طلب روح مىنويسد: در مورد بيماران روحى كه از 35 سال به بالا داشتند؛ حتى يك نفر هم يافت نمىشد كه مشكل روانى او در آخرين مرحله تحليل، به ايمان مذهبى مربوط نگردد. بهتر است بگوييم كه هر فرد از آنان به علت فقدان آن چه دين زنده به اشخاص مىدهد، بيمار شدهاند و هيچ كس از آنها كه نظر دينى و مذهبى خويش را باز نيافتند واقعاً درمان نشدهاند(8).
البته اعتقاد به تقدير خداوند بزرگ بدين معنا نيست كه در برابر هر نوع فشار و سختىهاى اجتماعى، كه مخلوق جامعههاى فاسد است، دست روى دست بگذاريم و انواع بيدادگرىها را به عنوان صبر و شكيبايى در برابر تقدير تحمل نماييم؛ زيرا هدف مذاهب از اعتقاد به تقدير و قضا، درباره آن گونه مصايب و شدايدى است كه از قدرت انسان بيرون بوده و از قلمرو انديشه و خيال و فعاليت او خارج مىباشد؛ مانند مرگ عزيزان و ديگر حوادث بد كه قابل پيشبينى نيست. ولى آن دسته از بدبختىها و بيچارگىها، كه معلول وضع غلط اجتماع انسانى است، هرگز مربوط به تقدير الهى و قضاى خداوندى نيست؛ بلكه ريشه آن را بايد در دل اجتماع فلاكت بار خودجستجو نمود و تغيير اين تقدير و دگرگون ساختن اين قضا به دست خود ماست و از اين طريق، سومين مشكل بشر، حل شده و مىتواند در برابر حوادث تلخ روزگار، سنگين و بردبار و ثابت و باوقار باشد.
4. مذهب در سايه اعتقاد به معاد، رشته زندگى را به دوران پس از مرگ مىكشاند و مرگ را، دروازه ابديت قلمداد مىكند و فرشتهاى را كه مأمور گرفتن جانهاست پاسدار آن دروازه مىداند و از اين طريق، به زندگى مادى بشر رونق و طراوت خاصى مىبخشد و زندگى را در كام پيران و سالخوردگان و گروههاى بازنشسته و محرومان، شيرين مىنمايد و بر اثر نويدهاى جهان ديگر، غبار غم فنا و نيستى را از چهره آنان پاك مىسازد.
ديدگاههاى دانشمندان
آنچه گفته شد حقيقتى است كه بسيارى از دانشمندان و روانكاوان به آن تصريح كردهاند. ويليام جيمز، كه لقب پدر روانشناسى به خود گرفته، مىگويد: كسى كه به حقايق بزرگ و معنوى متكى است از تغييرات و تطورات مختصر و فراز و نشيبهاى دايمى و جارى زندگى دستخوش نگرانى و تشويش نخواهد شد از اين روست كه شخص با ايمان مذهبى از هر اضطراب و تشويش مصون مىماند(9).
ديل كارنگى مىگويد: در آمريكا بهطور متوسط هر 35 دقيقه يك نفر انتحار مىكند و هر دو دقيقه يك نفر ديوانه مىشود. اگر مردم دنبال آن آرامش، كه در مذهب و دعاهاى مذهبى پنهان است مىرفتند بيشتر اين خودكشىها و ديوانگىها منتفى مىشد.
دكتر گيلورد هاوزر در كتاب گذرنامه براى يك زندگانى نوين مىنويسد: ما در زندگى به ايمان و اعتدال احتياج داريم و من با ژوشوالوت ليمان، فيلسوف بزرگ عصر حاضر، همعقيده هستم آنجا كه مىگويد: دين و مذهب در زندگى به انسان اطمينان و تكيه گاه روحى مىبخشد.
ويليام جيمز مىگويد: ايمان نيروى ما را فوقالعاده بزرگ مىكند و بالا مىبرد و حتى دردمان را درمان مىبخشد و بيمارى را از بدن زايل مىسازد(10).
داورى و راهنمايى قرآن
قرآن با صراحت هر چه كاملتر آرامش و ثبات خاطر را از آن كسانى مىداند كه ايمان دارند و در پرتو ايمان به خدا از هر نوع ظلم و تعدى مصونهستند آن جا كه مىفرمايد:
<اَلَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيْمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الأَمْنُ...؛(11)
فقط براى آن دسته امنيت و آرامش خاطر است كه داراىايمانند و آن را با ظلم و ستم نپوشانيدهاند».
در جاى ديگر به كسانى كه اوليا و دوستان خدا هستند نويد مىدهد كه ترس و غم در آنها راه ندارد:
<أَلاإِنَّ أَولِيَاءَ اللَّهِ لا خَوفٌ عَلَيْهِمْ وَ لَا هُمْ يَحْزَنُونَ؛(12)
آگاه باش براى دوستان خدا، ترس و اندوهى نيست».
در آيه مورد بحث اطمينان و آرامش فكرى را اثر مستقيم ياد خداى بزرگ مىداند:
<أَلابِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ؛(13)
آگاه باش به ياد خدا قلوب و دلها آراممىگردد».
قرآن از اين آرامش خاطر در بسيارى از آيات به لفظ <سكينه»، كه مرادف با آرامش است تعبير كرده است چنانكه مىفرمايد:
<هُوَ الَّذِى أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِى قُلُوبِ الْمُؤمِنينَ لِيَزْدَادُوا إِيْمَاناً؛(14)
اوست كه آرامش را در قلوب افراد با ايمان فرود مىآورد تا بر ايمان خود بيفزايند».
آيا ايمان دو نشانه متضاد دارد؟
در آيه مورد بحث آرامش روحى از نتايج ياد خدا و ايمان شمرده شده است در عين حال در برخى از آيات، خوف و ترس را، كه نقطه مقابل آرامش است، از آثار ياد خدا نيز قلمداد گرديده است؛ چنان كه مىفرمايد:
<إِنَّمَا الْمُؤمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ...؛(15)
مردان با ايمان كسانى هستند كه ياد خدا سبب مىشود ترس و لرز بر قلوب آنان مسلط گردد».
در سوره حج آيه 35 نيز اين مضمون وارد شده است ولى با توجه به آيه ديگرى كه هر دو صفت را يك جا از آثار ايمان به خدا مىشمارد مشكل حل مىشود اكنون آيه:
<اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَديثِ كِتَاباً مُتَشَابِهاً مَثَانِىَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُم إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ...؛(16)
خداوند بهترين گفتار را به صورت كتاب كه آيات آن شبيه يكديگر است فرستاده است و پوست و اندام كسانى كه از خداى خود مىترسند (از شنيدن آيات آن) به لرزه در آمده يك نوع آرامش بر قلوب و اندام آنها مستولى مىگردد».
همينطور كه ملاحظه مىفرماييد در اين آيه هر دو صفت (ترس و آرامش) از نتايج مستقيم ايمان به خدا شمرده شده است؛ چون وقتى انسان به ياد خداى بزرگ مىافتد كوتاهىها و سركشىهاى خويش را به ياد مىآورد، حالت ترس و لرزه به او دست مىدهد؛ ولى پس از توجه به صفات خداى بخشاينده و مهربان و تصميم بر جبران كوتاهىها، دل آرام مىگيرد و ثبات و اطمينان بر او مستولى مىشود.
1. مجله دانشمند، سال چهارم، ش 4 .
2. بلاهاى اجتماعى قرن ما، ص 63.
3. چگونه تشويش و نگرانى را از خود دور كنيم، ص 61.
4. انسان موجود ناشناخته، ص 150.
5. لذات فلسفه، ص 469.
6. ر.ك: عنكبوت(29) آيه 41. خداوند در اين آيه تكيه گاههاى غيرالهى را به سان لانه عنكبوت مىداند.
7. لذات فلسفه، ص 470.
8. جهان ماديات، ص 41.
9. چگونه تشويش و نگرانى را از خود دور سازيم، ص 231.
10. مبانى فلسفه، ص 517.
11. انعام (6) آيه 82.
12. يونس (10) آيه 62.
13. رعد (13) آيه 28.
14. فتح (48) آيه 4.
15. انفال (8) آيه 2.
16. زمر (39) آيه 23.
آرامش
در عصری که بسیاری آن را عصر اضطراب می نامند، آرامش، گمشده ای عزیز است. برای کسانی که تشویش و نگرانی، حزن و اندوه، و بیم و هراس را تجربه کرده اند و با آن دست به گریبان بوده اند، آرامش، گوهری گران بهاست.
برای جوامعی که در هیاهوی صنعت و تکنولوژی(فن آوری) و شلوغی و ازدحام شهرهای بزرگ و کوچک و هزارتوی زندگی مدرن و لابه لای انبوه ماشین ها و ابزارها خود را گم کرده و به رفاه مادی فروخته اند و سلامت روح و جسم خود را از دست داده اند، آرامش، تنها دارویی است که می تواند دردهای آنها را تسکین بخشد و روح و جسمشان را از خوره ای که به جانشان افتاده و ذره ذره از آنها می کاهد وآنان را به نیستی می کشاند، رهایی دهد.
آرامش، یعنی نبود تشویش و اضطراب و دلهره؛ آرامش یعنی رهایی از حزن و اندوه و بیم و هراس؛ آرامش یعنی برخورداری روح و جسم از اطمینان و ثبات و استقرار و سکون؛ آرامش یعنی بودن در دژی محکم که از بیرون، توسط دشمنانی نیرومند تهدید می شود؛ آرامش یعنی بودن در کشتی ای که در اقیانوسی متلاطم، اسیر گرداب هاست و با موج هایی بزرگ، دست و پنجه نرم می کند.
در قرآن شریف، مقام اطمینان مقامی بس بلند است و فقط در صورتی انسان می تواند در سلک بندگان خاص، وارد بهشت خداوند شود و از رضایتی دو طرفه بین خود و خدا برخوردار باشد که به درجه اطمینان نفس رسیده باشد:
یا أَیَّتُهَا النَّفسُ المُطمَئنَةُ ارجِعی إلی رَبِّکِ راضِیةً مَرضیَّة.
مقام اطمینان، از مقام باور و ایمان، بالاتر است؛ چرا که ایمان در بعضی مراتب خود، با تزلزل جمع می شود، ولی مقام اطمینان مقام استواریِ محض است. هنگامی که ابراهیم خلیل(علیه السلام) به خداوند گفت: خدایا به من نشان بده، چگونه مردگان را زنده می کنی؟ خداوند فرمود: مگر ایمان نیاورده ای؟! ابراهیم عرض کرد: چرا؛ ولی می خواهم قلبم اطمینان یابد.
در روان شناسی، آرامش، یکی از شاخص های سلامتِ روانی شمرده می شود. بر این اساس در برخی روی آوردها از آموزش آرامش، به عنوان یک فنِّ درمانگری استفاده می شود.
ایجاد آرامش در افرادِ روانْ آزرده، یکی از اهداف مرحله ای روانْ درمانگرهاست. از آن جا که اضطراب و افسردگی و هراس و انواع ترس هایِ مرضی، مُخلّ سلامت روانی به شمار می آیند و تا حدّ زیادی از کارآمدی آنان می کاهند، لذا در شیوه روانْ درمانگری، رفع اضطراب و تنیدگی و ایجاد آرامش روانی را هدف قرار می دهند و می کوشند با استفاده از شیوه های مختلف، عوامل به وجود آورنده این نارسایی ها را شناسایی و با آنها مقابله کنند و در جهت ایجاد تعادل در افراد، آرامش را بر آنان حاکم نمایند.
با توجه به اهمّیت نقش آرامش در زندگی انسان، در این نوشتار، به اختصار به تعریف آرامش، بررسی عوامل ایجاد آن، عوامل برهم زننده یا از بین برنده آرامش، آثار و پیامدهای آرامش و عدم آرامش می پردازیم.
تعریف
آرامش، عبارت است از حالت اطمینان و سکون نفس، به طوری که در برابر رویدادهای مختلف زندگی و حوادث ناگوار و شرایط سخت، متزلزل نشود و بتواند با خونسردی در فضای روانی امن و آرامی با مشکلات روبه رو شود و راه حلّ مناسب و منطقی را بیابد و با بروز رفتار انطباقی متناسب، سازگاری لازم را کسب نموده، از این طریق، کارآمدی خود را در شرایط مختلف تأمین کند. آرامش، دارای آثار و پیامدهای مثبتی است که از جمله آنها می توان به موارد زیر اشاره کرد:
منظور از رفتارهای انطباقی، رفتارهایی است که حاکی از سطح سازش یافتگی فرد با هنجارهای اجتماعی و در جهت تأمین سازگاری وی با این هنجارهاست. سازش یافتگی به عنوان یکی از شاخص های بهره هوشی نیز به شمار می آید و هرچه سطح سازش یافتگی بیشتر باشد و فرد، راحت تر بتواند با شرایط مختلف خود را سازگار کند، از سطح هوشی بالاتری برخوردار است.
برخورداری از آرامش روانی، عامل مهمّی برای تسهیل در پیش گرفتن رفتارهای سازگارانه است. شاید همین اصل، منشأ این توصیه باشد که «باید در شرایط بحرانی به عنوان مهم ترین نکته، آرامش و خونسردی خود را حفظ کرد»؛ چرا که به هنگام اضطراب و نبود آرامش، سیستم تصمیم گیری و واکنش انسان، مختل می شود و نمی تواند در آن شرایط:
1 - درجه وخامت وخطرناکی شرایط را به خوبی ارزیابی کند؛
2 - به درستی دریابد که چه راه هایی برای خروج از آن شرایط وجود دارد؛
3 - تصمیم بگیرد که چه کار کند؛
4 - در مرحله آخر، کاری را که باید انجام دهد، به درستی انجام دهد.
2. استفاده حداکثر از توانایی ها و قابلیت های شخصی
هنگامی فرد می تواند از توانایی های خود به طور بهینه استفاده کند که به اصطلاح عامیانه دستپاچه نشود و به عبارت دیگر، آرامش به او حکمفرما باشد. بسیار پیش می آید که ما به یک قهرمان ورزشی و قابلیت ها و توانایی های فنّی اش کاملاً مطمئنیم، ولی گاهی در صحنه رقابت نمی تواند از توانایی های خود، به خوبی استفاده کند. به طور مثال در فوتبال، یک مهاجم در موقعیت تک به تک با دروازه بان تیم مقابل قرار می گیرد و در لحظه ای که تقریباً یقین داریم کار تمام است و گل خواهد زد، توپ را به سینه دروازه بان یا تیرِ دروازه و یا خارج از چارچوبِ دروازه می زند و آه از نهاد همه بلند می شود. اوّلین توضیحی که برای این موقعیت به ذهن می آید، این است که او هُل و دستپاچه شده و نتوانسته در حالت خونسردی و آرامش، وظیفه خود را انجام دهد و کم تر ممکن است این حادثه را به عدم توانایی و عدم قابلیت فنی او نسبت دهیم. این مسئله از دید مربّیان فهیم و کارآزموده پنهان نبوده و نیست و شاید به همین خاطر باشد که امروزه در یک تیم ورزشی، در کنار مربّیان حرفه ای و کارآزموده و مربّی بدنساز و پزشک تیم و... یک روان شناس ورزیده و متخصّص نیز قرار می دهند تا از نظر روانی نیز روی قهرمانان کار کنند و با استفاده از فنون آرامش آموزی ، تمرکز و... آنان را طوری آماده کنند که در لحظات حسّاس، آرامش خود را از دست ندهند و بتوانند از توانایی ها و قابلیت های خود، حداکثر استفاده را بکنند.
همان طور که در شماره یک نیز اشاره ای شد، تصمیم گیری مناسب، گذشته از این که یکی از مراحل بروز رفتار انطباقی است، به خودی خود نیز مهم و قابل بررسی است.
در زندگی روزمرّه همه ما لحظاتی پیش می آید که ناگزیریم بین گزینه های مختلف، انتخاب کنیم و تصمیم بگیریم که کدام را برگزینیم و کدام را کنار بگذاریم؛ از تصمیمی ساده در مورد این که امروز با تاکسی به مدرسه بروم یا با اتوبوس یا با دوچرخه یا پیاده، تا تصمیم در مورد مسائل مهم تر زندگی، مثل: انتخاب رشته تحصیلی، انتخاب شغل، ازدواج و انتخاب همسر، محل سکونت و...
اغلب در شرایط اضطرار و بحرانی، سیستم تصمیم گیری انسان مختل می شود و اگر فرد در این مورد، تمرین نکرده باشد و نتواند آرامش را بر وجود خویش حاکم کند، نمی تواند درستْ تصمیم بگیرد و چه بسا با دستپاچگی و عجله، راهی را انتخاب می کند که اگر در شرایط آرامش می بود، هرگز چنین انتخابی نمی کرد.
بنابراین یکی از آثار و پیامدهای مثبت غلبه آرامش بر انسان، این است که می تواند در فضایی آرام، به دور از تنش و دستپاچگی، تصمیمات مناسب و درستی بگیرد و بدون هُل شدن و عجله و با در نظر گرفتن جوانب هر قضیه، بهترین انتخاب ها را داشته باشد.
حوادث ناگوار و مصائب و بحران ها بخش جدایی ناپذیر زندگی دنیوی است و تقریباً همه انسان ها در زندگی خود با چنین مسائلی روبه رو می شوند و این امری گریزناپذیر است؛ امّا همه انسان ها در برابر این مسائل، برخورد یکسانی ندارند. برخی در مقابل کم ترین سختی و ناگواری، خود را می بازند و به کام ناامیدی و بیم و اندوه می اُفتند و به غیر از جزع و فزع و گریه و زاری و شکوه و ناله، کار دیگری نمی کنند و نه تنها نمی توانند مشکل را برطرف کنند، بلکه بر پیچیدگی و دشواری آن نیز می افزایند.
امّا برخی دیگر در مقابل ناملایمات و مصائب، چون کوه استوارند و از لابه لای سخت ترین دشواری ها راهی به سوی جلو پیدا می کنند و مشکل را پشت سر می گذارند. با قاطعیت می توان گفت همه مردان و زنان بزرگ و تاریخْ ساز و کسانی که توانسته اند نام خود را در تاریخ ثبت کنند و ماندگار شوند، از دسته دوم بوده اند.
انسان های بزرگ، مشکلات بزرگ نیز داشته اند؛ ولی در برابر آنها خود را نباخته و توانسته اند با سرپنجه تدبیر، اراده، ایمان، صبر، تلاش و مبارزه، در برابر بزرگ ترین مشکلات و سخت ترین بحران ها بایستند و راه خود را به سوی اهداف بزرگ خود باز کنند و بپیمایند. این انسان ها در مقابل مشکلات و ناملایمات، زانو نزده اند و بیمارگونه ناله نکرده اند؛ بلکه سرافرازانه با کمال قوّت و قدرت و در نهایت سلامت و اقتدار، در برابر هر مشکلی مناسب ترین راه حل را پیدا کرده و پی گرفته اند. اگر قرار بود که انبوه مشکلات و بزرگی مصائب آنان را از پا بیندازد، هرگز حماسه ای پدیدار نمی گشت و اسطوره ای پا نمی گرفت و قهرمانی خلق نمی شد.
راز این استواری و ماندگاری، سلامت روان است که بدون آرامش، مفهومی برای آن متصوّر نیست.
در منابع اسلامی بسیار به این مضمون برمی خوریم: آنان که به ساحل امنیت و آرامش و ایمان رسیده اند از دو چیز در امانند: یکی بیم و دیگری اندوه (لاخَوفٌ َعلیهِم و لا هُم یَحْزَنُون).
معمولاً انسان مضطرب، به دلیل این که از نظر سازمان روانی، به هم ریخته است، انسانی است متزلزل و تزلزل، پایه سازِ بیم و هراس است. انسان هنگامی می ترسد که در برابر خطری خود را تنها و رها شده بیابد و انسان متزلزل، از یک طرف، خود را هر لحظه در معرض سقوط می بیند و از طرف دیگر تکیه گاهی برای خود سراغ ندارد تا به آن تکیه کند و از افتادن خویش جلوگیری نماید؛ ولی انسانِ برخوردار از آرامش که آرامش خود را در سایه باور به تکیه گاهی مطمئن و پشتیبانی قدرتمند به دست آورده است و معتقد است که در همه جا و همه حال و همه وقت، خدا با اوست، دلیلی برای ترسیدن نمی یابد. غُصه و اندوه نیز از همین قرار است. انسان، هنگامی اندوهگین می شود که چیز عزیز و گرانبهایی را از دست بدهد و راه دست یابی مجدّد به آن را برای خود بسته ببیند؛ امّا انسان باورمندی که در سایه ایمان و باور به خداوندِ حکیم و قادر به آرامش رسیده است، می داند که حکیم، بدون مصلحت و حکمت، تصمیم نمی گیرد و قادر مطلق می تواند
چیزی را که در برهه ای و به خاطر مصلحتی از دست ما رفته، جبران کند و خودِ آن یا بهتر از آن را به ما بازگرداند؛ پس چه دلیلی برای حزن و اندوه باقی می ماند؟!
البته حزن و اندوه به عنوان یکی از حالات انسانی در برابر از دست رفتنِ چیزی یا کسی تا آن جا که به درهم ریختگی سازمان روانی انسان منجر نشود، خود به خود، پدیده مذمومی - که باید با آن مقابله شود - نیست. پیامبر و امامان در فقدان عزیزان خود، اندوهگین می شدند و می گریستند؛ ولی اوّلاً اندوه آنان به خاطر امور پیش پا افتاده نبود و ثانیاً این اندوه، چنان آنان را بی اختیار و از خود بی خود نمی کرد که از کارآیی بیفتند و نتوانند راجع به سایر وظایف خود، آن چنان که باید، عمل کنند.
عوامل ایجاد آرامش
از نظر قرآن، دست یابی به آرامش، تنها از یک راه ممکن است و بس و آن، یاد خداست (ألا بِذِکرِاللَّهِ تَطْمَئِنُّ القُلُوب).
«خدا» به عنوان خالق و برپادارنده نظام هستی و به عنوان ناظم و سبب آرامش و استقرار آن، تنها حقیقتی است که یاد آن می تواند به انسان وابسته و نیازمند به این حقیقت یگانه بی نیاز، آرامش ببخشد و اطمینان را برای او به ارمغان آورد: أنزَلَ اللَّهُ سَکینَتَه عَلی رَسُولِهِ و عَلی المُؤمِنین.
از نظر قرآن منشأ آرامش و اعطا کننده آن، فقط خداوند است و هیچ کس و هیچ چیز از هیچ منبع و روش دیگری نمی تواند انسان را به آرامش برساند.
یاد خداوند، محصول ایمان به خداوند است (الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله ألا بذکر الله تطمئن القلوب)؛
یعنی اوّل باید خدا را باور داشت تا بتوان از ثمره اطمینان و آرامش به وسیله یاد خدا برخوردار شد.
ناگفته پیداست که منظور از یاد خدا، صرف ذکر زبانی نیست و ذکر حقیقی، ذکر دل است. اگر خداوند به عنوان پدید آورنده و برپا دارنده هستی و انسان در عمقِ وجود هر انسانی، یعنی دل او حضوری دائمی و قوی داشته باشد، هیچ مشکل و مصیبت و حادثه ناگواری نمی تواند انسان را به لرزش و لغزش بیندازد و آرامش درونی او را به هم زند.
یاد خدا بودن به این معناست که دائماً متوجّه باشیم عالم طبیعت، مالکی دارد و هدفی و انسان در محضر خدای حکیم، قادر، مهربان و خیرخواهی است که در سخت ترین شرایط، بنده خود را تنها نمی گذارد و همیشه و همه جا با اوست. خدایی که بر بندگان خویش از هر والدینی مهربان تر است و دوست دارد که همه به کمال و صلاح و فلاح (رستگاری) برسند.
غفلت وگناه که هر دو در بستر «خدا فراموشی» زمینه بروز و رشد پیدا می کنند، از مهم ترین عوامل برهم زننده آرامش اند. انسانِ غافل، خود را، هدف را و مسیر و جهت را گم می کند و انسان بی هدف در وادی تحیّر و سرگردانی قدم می زند و سر از گرداب تشویش و نگرانی و اضطراب درمی آورد. گناه نیز جز از غافل سرنمی زند و دوای هر دو درد، همانا یاد خداست: الا بذکر الله تطمئن القلوب.
1 . سوره فجر، آیه 27.
2 . سوره بقره، آیه 260.
3 . Relaxation
4 . سوره یونس، آیه 62.
5 . سوره رعد، آیه 28.
6 . سوره توبه، آیه 26.
7 . سوره رعد، آیه 28.
8 . همان جا.
پدیدآورنده: امین ناصح
آرامش در پرتو نيايش
خداشناسي و مراحل شناخت و ضرورت توجه هميشگي به پروردگار ، خودشناسي و بازگشت به خود ، اتکا به او و دوري جستن از بلاها و قضا و قدر ، آموزش و نقش تربيتي و تأثير فراوان دعا در انسان سازي ، نمونه هايي از آثار گرانقدر نيايش هستند که در اين مقاله به شرح آن مي پردازيم :
1-آرامش در سايه ي نيايش
آرامش در لغت به معناي آسايش ، راحتي و سکون و در اصطلاح همان سکينه است و در مقابل اضطراب قرار دارد .
تمامي مکاتب روان درماني در اين که دليل اصلي بروز بيماري هاي رواني « اضطراب » است متفق القول هستند ولي در تعيين عوامل اضطراب برانگيز اختلاف نظرهايي با هم دارند . ليکن همه ي مکاتب قبول دارند که هدف اصلي روان درماني ، رهايي از اضطراب و به وجود آوردن احساس آرامش و امنيت در نفس انسان است .
بررسي تاريخ اديان بويژه دين اسلام نشان مي دهد که ايمان به خدا در درمان اين گونه بيماري ها و تحقق احساس آرامش و پيشگيري از اضطراب و بيماري هاي رواني ناشي از آن کاملا موفق بوده است. همچنين بين روانشناسان گرايش هايي پيدا شده است که طرفدار توجه بيشتر به دين براي سلامت روان و درمان بيماري هاي رواني است . آنها معتقدند در ايمان به خدا نيروي فوق العاده اي وجود دارد که نوعي قدرت معنوي به انسان متدين مي دهد و او را در تحمل سختي هاي زندگي کمک مي کند و از نگراني و اضطرابي که بسياري از مردم در معرض ابتلاي آن هستند دور مي سازد .
اين مسئله قابل توجه است که درمان معمولا پس از ابتلاي شخص به بيماري رواني شروع مي شود . اما ايمان به خدا اگر از کودکي در نفس انسان استقرار يابد ، نوعي مصونيت و پيشگيري از آسيب هاي رواني به شخص مي بخشد . قرآن امنيت و آرامش را که از طريق ايمان در نفس مؤمن ايجاد مي شود ، چنين توصيف مي کند :
(الذين آمنوا و لم يلبسوا ايمانهم بظلم أولئک لهم الأمن و هم مهتدون) (1)
«آنها که ايمان آوردند وايمان خود را باشرک نياميختند ، امنيت از آن آنهاست و آنها هدايت يافتگان اند .»
قرآن کريم درآيه اي ديگر، راه رسيدن به آرامش راتوجه به خدا و ياد او و نيايش به درگاه پروردگار مي داند:
(الذين آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله ألا بذکر الله تطمئن القلوب) (2)
«آنها کساني هستند که ايمان آوردند و دل هايشان به ياد خدا مطمئن و آرام است . آگاه باشيد با ياد خدا دل ها آرامش مي يابد .»
اضطراب ممکن است عوامل مختلفي داشته باشد از جمله نگراني از آينده ، غصه از گذشته ، حرص و آرزوهاي طولاني ، مسائل اقتصادي ، دنياپرستي و ... امروزه در علم پزشکي ثابت شده است که بسياري از بيماري ها از جمله زخم معده ، سوء هاضمه ، سر درد و ... معلول اضطراب در روان آدمي است . به قول يکي از دانشمندان فرانسوي :
«هر يک از فعل و انفعالات روحي در اعضاي بدن ما تأثير مستقيم دارد . مثلا به طوري که همه مي دانيم ، در نتيجه ي اضطراب و نگراني زياد ، تغييرات بزرگي در گردش خون ايجاد مي شود ؛ خوشحالي زياد پوست صورت را سرخ و خشم و غضب و ترس آن را سفيد مي کند . » (3)
مؤمني که حقيقتا به خدا ايمان دارد از هيچ چيز در اين دنيا نمي هراسد . او مي داند که تا خدا نخواهد هيچ شري و آزاري به او نمي رسد و تا خدا نخواهد يچ قدرتي در دنيا قادر نيست به او ضرري برساند . اين آرامش و اطمينان معلول اعتقاد به آينده اي روشن و نوراني است که در
سايه ي ايمان براي خود تأمين کرده است . چنين انساني تمام توجهش به خداست و هميشه در تلاش است که رابطه ي خود را با خدا قوي ترکند و تمام دعا و خواسته هايش از خدا باشد . در اين صورت هرگز اضطراب بر او چيره نمي شود بلکه به دنبال ايمان، سکينه و آرامش در دل او جايگزين مي شود . به فرموده ي قرآن کريم :
(هو الذي أنزل السکينه? في قلوب المؤمنين ليزدادوا ايمانا) . (4)
«اوست که آرامش را در دل هاي مؤمنان نازل کرد تا ايماني بر ايمانشان بيفزايد .»
دکتر محمد حس شرقاوي روانشناس مسلمان مي گويد :
«ياد کردن خداوند متعا ل و نيايش با او همه ترس ها و وحشت ها و وسوسه ها را از درون آدمي مي زدايد وآرامش ، رضا ، امن و محبت را جايگزين آنها مي کند و از اين رهگذر است که اطمينان و اتکاء به خدا به روان انسان باز مي گردد . از اين پس آفات و عيوب رواني ، فکر او را به خود مشغول مي سازد بلکه با تمام وجود خويش به خداي متعال روي آورده و با او انس مي گيرد و قلب هراسان او آرام مي گردد و درون او از سکون و اطمينان برخوردار مي شود .» (5)
پيامبر گرامي اسلام حضرت محم بن عبدالله صلي الله عليه و آله و سلم فرمود :
«ما جلس قوم يذکرون الله الا حقتهم الملائکه و غشيتهم رحمه و تنزلت عليهم السکينه» (6)
«هر گروهي که گرد هم مي آيند و در آن گردهمايي خدا را ياد مي کنند ، آنان را فرشتگان در برگرفته و زير پوشش رحمت قرار مي دهند و آرامش را بر آنها فرو مي آورند .»
2- دوري از بلاها
يکي ديگر از آثار دعا ، برطرف شدن بلاهايي است که در اين جهان رخ مي دهد .
انسان در اين زندگي مادي درگير بلاهاي زميني و آسماني است که ناخواسته با آنها مواجه مي شود زيرا که دنيا « دار بالبلاء محفوفه و بالغدر معروفه » (7) ؛ دنيا خانه اي است که گرفتاري و بلا آن را در برگرفته و به نيرنگ زدن شناخته شده است .
نکته ي مهم تر آن است که انسان هيچ اطلاعي از آينده ي خود ( آينده اي نزديک و دور ) ندارد و حتي از دقيقه هاي آينده ي خود بي اطلاع است و ممکن است در هر لحظه با بلاها ومصيبت هايي روبرو شود که با هيچ کدام از مظاهر قدرت مادي امکان جلوگيري و گريز از آن نباشد. آدمي فقط با استمداد از خدا و دعا به درگاه او مي تواند قدرت بي پايان الهي را جلب کند و به وسيله ي آن از بلاها مصون بماند و يا اگر گرفتار بعضي از بلاها شد به کمک دعا و درخواست از خدا ، از آن رهايي پيدا کند .
از هر کنار تير دعا کرده ام روان
باشد کز اين ميانه يکي کارگر شود (8)
در احاديث فراواني، امامان معصوم عليهم السلام اهميت و نقش دعا را در رهايي از بلاهاگوشزد نموده و بيان فرموده اندکه براي محفوظ ماندن از بلاهاي زميني آسماني و يا رهايي از آن به درگاه خداوند متعال التجا و التماس نماييد و با دعا و درخواست کمک از او مصيبت ها را از خود دور کنيد ، زيرا که تدبير همه ي عالم در دست اوست و او بر همه ي جهان هستي قدرت مطلق دارد . پيامبر گرامي اسلام مي فرمايد :
«ان البلاء يتعلق بين السماء و الأرض مثل القناديل فاذا سأل العبد ربه العافيه صرف الله تعالي البلاء عنه و قد أبرم له ابراما» (9)
«همانا که بلاها بين زمين و آسمان آويزان است . زماني که بنده از خداي خود درخواست عافيت کرده و دعا کند ، آن بلاها از بنده برطرف مي شود گر چه به مرحله ي قطعيت رسيده باشد .»
از أبو ولاد روايت است که امام موسي کاظم عليه السلام فرمود :
«عليکم بالدعاء فان الدعاء لله و الطلب الي الله يرد البلاء» (10)
«بر شما باد به دعا کردن ، به درستي که دعا و طلب از خداوند است که بلاها را برطرف مي سازد .»
و در حديث ديگري اميرالمؤمنين عليه السلام مي فرمايد :
«ادفعوا أمواج البلاء عنکم بالدعاء و قبل ورود البلاء» . (11)
«امواج بلا را قبل از رسيدن آن به وسيله ي دعا برطرف کنيد .»
آري ، تنها در سايه ي دعا و نيايش و استمداد از خداست که مي توان بلاها و گرفتاري ها را از خود دور نمود ، چنانچه در حديث شريف آمده است :
«لا يدفع البلاء الا الدعاء»
«تنها دعاست که مي تواند بلاها را برطرف نمايد .»
و به قول حافظ شيرازي :
به خدا که جرعه اي ده تو به حافظ سحرخيز
که دعاي صبحگاهي اثري دهد شما را
3- خداشناسي
خداوند متعال قوه اي به نام عقل در وجود انسان قرار داده است که به وسيله ي آن مي توان به آنچه که فطرت آدمي مبتني بر اوست آگاهي پيدا کرد و با تفکر و تأمل در آثار خلقت به وجود مؤثر و پديدآورنده ي آن پي برد .
آيات و روايات فراواني انسان را به اين نکته توجه مي دهد که در خلقت انسان ، زمين و آسمان ، خورشيد و ماه و ستارگان و ذرات عالم تأمل کنيد و از آثار شگفت انگيز جهان به وحدانيت و قدرت پروردگار بهتر پي ببريد .
(أفلا ينظرون الي الابل کيف خلقت *و الي السماء کيف رفعت * و الي الجبال کيف نصبت * و الي الأرض کيف سطحت) (12)
«آيا به شتر نمي نگرند که چگونه خلق شده است؟ و به آسمان نگاه نمي کنند که چگونه برافراشته شده ؟ به کوه ها که چگونه در جاي خود نصب گرديده و به زمين که چگونه گسترده و هموار گشته است؟»
اين آيات با ذکر چهار نمونه از مظاهر قدرت پروردگار ، انسان ها را دعوت ميکند که درباره ي آن مطالعه کنند و از شگفتي عالم خلقت پي به آفريننده ي او ببرند .
آيه ي شريفه ي ديگر ، انسان ها را به خلقت آسمان ها و زمين توجه داده که عظمت خلقت آنان گواه بر خالق بي همتاي آن است.
(قل أغير الله أتخذ وليا فاطر السموات و الأرض و هو يطعم و لا يطعم) (13)
«بگو اي پيامبر ، آيا غير از خدا را ولي خود انتخاب کنم . خدايي که آفريننده ي آسمان ها و زمين است . اوست که روزي مي دهد و از کسي روزي نمي گيرد . »
و با نگاهي توحيدي به دعاها و مناجات هاي وارد شده از ائمه عليهم السلام در مي يابيم که زيباترين و لطيف ترين راه هاي خداشناسي و مراحل توحيد در آنها بيان شده است و اين دعاها ما را از طرق مختلف متوجه پروردگار نموده اند .
به هر جا بنگرم آنجا تو بينم
«أنت الذي لا اله غيرک تعرفت لکل شيء فما جهلک شيء و أنت الذي تعرفت الي في کل شيء فرأيتک ظاهرا في کل شيء و أنت الظاهر لکل شيء» (14)
«تويي آنکه جز تو خدايي نيست . تو خود را به هر چيز شناسانده و مشهود ساخته اي ، چنان گه هيچ موجودي از معرفت تو جاهل نيست . و تويي که در همه ي موجودات تجلي کرده اي و خود را به من نشان داده اي به طوري که در هر چيز تو را آشکارا ديده ام . تويي که بر هر کس و هر چيز پيدايي .»
جمله ي اول درصدد بيان اين نکته است که نه تنها انسان بلکه تمامي موجودات عالم ، خدا را مي شناساند و او را مي جويند و نه تمامي موجودات عالم، خدا را مي شناسند و او را مي جويند و نه تنها انسان بلکه عالم خلقت بر مبناي فطرت توحيدي خلق شده و هر موجودي به زبان حال خود ، خدا را مدح مي گويد . قرآن کريم مي فرمايد :
(و ان من شيء الا يسبح بحمده ولکن لا تفقهون تسبيحهم) (15)
«هيچ موجودي نيست مگر اينکه خداوند را با ستايش و مدح تسبيح مي کند ولي شما تسبيح آنان را نمي فهميد .»
هر کس به زباني سخن از حمد تو گويد
بلبل به غزل خواني و قمري به ترانه
جمله ي دوم اشاره به آن دارد که واجب الوجود با همه ممکنات همراه است و هر جا که نظر کنيم او را مي يابيم :
(ألا انه بکل شيء محيط) (16)
«آگاه باشيد که خداوند به همه چيز احاطه دارد .»
و هيچ جايي نيست که او از شما جدا باشد
الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِاللَّهِ أَلابِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ؛
كسانى كه ايمان آوردهاند و دلهاى آنها با ياد خداوند آرام است، آگاه باش تنها با ياد خدا، دلها آرامش پيدا مىكند».
الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ طُوبَى لَهُمْ و حُسْنُ مَآبٍ؛
كسانى كه ايمان آوردهاند و كارهاى نيك انجام مىدهند زندگى گوارا و حسن عاقبت از آن آنهاست».
كَذلِكَ أَرْسَلْنَاكَ فِى أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهَا أُمَمٌ لِتَتْلُوَا عَلَيْهِمُ الَّذِى أُوحَيْنَا إِلَيْكَوَهُمْ يَكْفُرُونَ بِالرَّحْمَنِ قُلْ هُوَ رَبِّى لا إِلهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ مَتَابِ؛
همچنين تو را به ميان امتى فرستاديم كه پيش از آنان امتهايى آمدهاند و رفتهاند، تا براى آنان آن چه را بر تو وحى كردهايم بخوانى. آنان به رحمان كفر مىورزند. بگو: پروردگارم اوست، جز او خدايى نيست، به او توكل كردهام و بازگشت به سوى اوست».
يكى از مشكلات زندگى عصرما مشكلات روانى است. امروز سراسر زندگى جوامع ماشينى را اضطراب و دلهره فرا گرفته و آرامش روحى جاى خود را به تشنج روانى و سرانجام به انتحار و خودكشى داده است و اين حقيقتى است كه اكثر روانپزشكان را نگران ساخته است.
بشر در سايه دانش نيرومند خود بر بسيارى از مشكلات زندگى پيروز گرديده و به قسمتى از بيچارگىها و ناتوانىهاى خود پايان داده است؛ مثلا با شناختن دشمن شماره يك و نامريى خود، <ميكرب» و راه مبارزه با آن، خود را از بيمارىهاى عفونى، به صورت قابل ملاحظهاى، رها ساخته است و يا با استخراج منابع زيرزمينى و نيروهاى مختلف طبيعت، بسيارى از موانع را از پيش پاى خود برداشته و وسايل استراحت مادى خود را به نحو دلپذيرى فراهم نموده است.
او در پرتو قدرت صنعت و تكنيك، درهاى فضا را به روى خود گشوده و انسانهايى را به ماه فرستاده و باز گردانيده است و از قلب و كليه مصنوعى، استفاده نموده است و....
ولى در برابر اين پيروزى چشمگير علمى، به آرامش روانى، كه زيربناىزندگى سعادتمندانه است، نه تنها دست نيافته، بلكه به موازاتپيشرفت صنعت و تكنيك و دانشهاى مادى و افزايش وسايل استراحت جسمى، مشكلات روانى و تشويشهاى فكرى او روز افزون گرديده و لحظه به لحظه به سير صعودى خود ادامه مىدهد. تو گويى تشنجهاى روحى و دلهرههاى روانى بشر، با ترقيات مادى و تمدن ماشينى همراهند و به موازاتهم، در حال پيشرفتند. گواه آن آمارهايى است كه مطبوعات صنعتىترين كشورهاى جهان در اين باره منتشر ساختهاند؛ مثلاً نيمى از آمريكايىهاى بالغ، لااقل يك بار براى رفع نگرانى و تشويش تحت معالجه قرار مىگيرند.(1) تنها در آمريكا يك ميليون و هشتصد هزار تخت در بيمارستانها و مراكز خصوصى، براى معالجه و درمان بيماران روحى اختصاص داده شده است و بيشتر تعجبآور خواهد بود اگر اضافه كنيم كه اين رقم نمودار مبتلايان به امراض روحى است كه احتياج به مراقبت پزشكى و دارويى دارند. چهبسا افرادى هستند كه خارج از كادر رسمى و به اصطلاح سرپايى به مداوا مشغولند(2).
در آمريكا پزشكان گزارش دادهاند از هر هشت نفر يك نفر قسمتى از عمرش را در بيمارستان امراض روحى خواهد گذراند. درجنگ جهانى دوم از هر شش نفر سرباز آمريكايى، كه به جنگ اعزام مىگرديد، يك نفر به علت نقايص فكرى و روحى از خدمت معاف مىشد.
علت جنون و ديوانگى، هر چند به درستى روشن نيست ولى در بسيارى از موارد، ترس نگرانى، عامل مؤثرى در ايجاد جنون است(3).
اگر ساير كشورهاى صنعتى آمارهاى خود را در اين زمينه منتشر مىكردند، معلوم مىگرديد عصر كنونى، عصر فزونى اضطراب و تشويش، نگرانى و دلهره، ديوانگى و جنون است و به قول آلكسيس كارل: <تو گويى صفت عقل و ديوانگى غرامتى است كه ما بايد در برابر تمدن صنعتى و تغييراتى كه در طرز زندگى ما داده است، ادا كنيم»(4).
در آيه مورد بحث، ايمان به خدا مايه آرامش روح و روان و ياد او موجب تسكين دلها ذكر شده است و اين قسمت، يكى از نقاط حساس بحثهاى قرآنى است كه هم اكنون دانش پرده از روى آن برداشته از اين نظر بسيار شايسته است در علل و موجبات اضطرابها و دلهرهها به صورت كوتاه و فشرده سخن گفته، آنگاه به تحليل مفاد آيه - كه ياد خدا را سبب امنيت قلوب و آرامش روانها دانسته است - بپردازيم.
عوامل اضطراب
1. معماى هستى
بشر در پرتو حس كنجكاوى خواهان درك راز هستى و معماى خلقت است، او همواره مىخواهد بفهمد سر آغاز هستى و سر انجام آن كجاست و خود او از كجا آمده و راز آفرينش او چيست. و بسيارى از افراد بشر، در فصل مخصوصى از عمر خود مىپرسند كه، <از كجا آمدهام آمدنم بهر چه بود؟»
گروهى در پرتو داشتن سرمايه علمى كافى و رهبرىهاى صحيح موفق به درك راز خلقت و سرآغاز و سرانجام آن مىگردند؛ ولى برخى بر اثر ناهموارى محيط، در درياى حيرت و بهت فرو مىروند. در اين ميان آن گروه كه حساسيت خاصى در اين مسائل دارند، اگر حس كاوش آنان به طرز صحيحى رهبرى نشود و يا خود آنها نيز مايه كافى براى حل اين معما نداشته باشند، چه بسا دچار افكار ماليخوليايى و تشويش فكرى مىگردند و تحت فشار روانى خاصى، كه سرانجام بسيار بدى دارد، قرار مىگيرند.
2. ماديگرى بىحد و حساب
از طرفى حرص و آز بشر، مرزنشناس است و از طرف ديگر، امكانات او بسيار محدود، و در عصر كنونى، كه در كشورهاى ماشينى معنويات به دست فراموشى سپرده شده و محاسبهاى جز ماديگرى و سودجويى نيست، هر فردى براى زندگى بهتر و ارضاى غرايز و اشباع خواستههاى درونى خود پيوسته تلاش مىكند و در عين حال هم، به آن چه مىخواهد نمىرسد. نتيجه چنين دنياخواهى و تجمل پرستى، چيزى جز تشويش و اضطراب و سلب آرامش فكرى نيست و كوششهاى كم حاصل، كه فرد با آن همه تلاش به آرزوها و آمال خود نمىرسد، رنج آور است. فردى كه خلأ فكرى دارد و فضاى روان او را دنياطلبى و ماديگرى پر كرده و هدفى جز ثروتاندوزى و بهرهگيرى مادى و التذاذ جسمى ندارد از آن جا كه قسمت اعظم آن چه را مىخواهد، به دست نمىآورد، دچار ناراحتىهاى فكرى و تشويق روانى مىشود و اگر وسوسه آينده تاريك، به آن افزوده شود، در اين صورت اين افكار چون خوره، اعصاب و روان او را مىخورد.
3. شدايد و مصايب
جهان ماده پر از مشكلات است. هر فردى در طول زندگى خود با يك سلسله از محروميتها، شكستها، فقدان عزيزان، حوادث ناگوار و فرساينده اجتماعى، بلاى زمينى و آسمانى و دهها گرفتارى ديگر رو به رو مىگردد و به قول هنرىآدامس: <اين جهان صورتى از غم و رنج و مرگ و يا طوفان و قحطى و بيرحمى و انحراف و بىثباتى و نادانى و خوشبختى بدون عقل و خودخواهى بدون كسب و تلاش و بدبختى بىجهت و ترسهاى نامعلوم مىباشد»(5).
هر كدام از آنها عامل مهمى براى اضطراب و دلهره و غم و اندوه به شمار مىروند. در چنين جهان طوفانيى، كه كشتى زندگى بر اثر تصادم با كوههاى مخفى درياى پر طوفان اجتماع ما به شدت مىشكند، عاملى لازم است كه به روح و روان ما سكينه و آرامش بخشد، تا در پرتو آرامش روحى، كشتى شكسته خود را به ساحل نجات رهبرى كنيم.
4. انديشه فنا
هر فردى به قطع و يقين مىداند رشته عمر وى پس از اندى قطع خواهد گرديد و از آن چه به قيمت عمر خود گرد آورده است دست خواهد شست. انديشه مرگ، كه به صورت هيولاى مخوفى در برابر هر انسانى مجسم مىگردد، براى كسانى كه مرگ را آخرين سير زندگى مىدانند، بسيار جانكاه و مرارت بار است و زندگى را در قسمت اخير عمر كاملا تلخ مىسازد و هر نوع نشاط زندگى را مىستاند و گاهى در اين مرحله، فشار روانى به حدى مىرسد كه انسان را به مرگ زودرس، دچار مىسازد زيرا بشر مرفه وقتى خود را با چنين اعتقادى (مرگ دروازه فناست و پس از مرگ خبرى نيست) در آستانه فنا ديد، يأس و نوميدى مطلق محيط روح او را سخت تيره و تار مىكند و زندگى را به كام او تلخ مىسازد.
روى اين عوامل و مشابه آنهاست كه زندگى مادى در محيطهاى دور از معنويت بارنج و فشار روحى توأم است و بشر مادى در فكر پناهگاهى است كه به روح متزلزل او ثبات و آرامش بخشد و خود را از اين اضطراب و دلهره برهاند.
گروهى به مشروبات الكلى، برخى به مواد مخدر، مانند هروئين و كوكائين و ال - اس - دى، پناه برده و عدهاى خود را به قمار مشغول مىسازند، تا در سايه اين عوامل تباه كننده عقل و احساس، مدتى در جهان بىخبرى به سر برند و به طور موقت روح و روان خود را به دست فراموشى سپرده و از فشارهاى محيط ماديگرى بىخبر گردند.
دسته ديگرى براى كاستن فشار محيط و عوامل نامبرده، به جشنهاى آنچنانى، تئاترها، سينماها، صفحات و آهنگهاى تند و خستهكننده پناه برده و تصور مىكنند آن جلوههاى ظاهرى و در عين حال مخدر و مسكن، مىتواند به روح لرزان و فكر مضطرب او ثبات و آرامش بخشد، زهى تصور باطل و زهى خيال محال!
ولى پس از مدتى نوعى وازدگى از تمام اين عوامل پيدا مىكنند و فشار جانكاه دورى از معنويات به حدى مىرسد كه خودكشى مىكنند و يا در يكى از بيمارستانها بسترى مىگردند و يا اينكه عمر خود را با تلخى و ناشادمانى سپرى مىسازند.اكنون ببينيم دارويى كه در اين باره قرآن پيشنهاد مىكند چيست.
ايمان به خدا و عوامل اضطراب
زندگى آرام و گوارا و بدون دلهره و تشويش، آرمان هر انسان خردمندى است كه براى تحصيل آن شبانه روز مىكوشد. تو گويى او با همه كوشش يك چنين زندگى، بزرگترين گمشده اوست، كه به گونهاى خاص در طريق آن مىكوشد. با داشتن همه نوع وسايل بهزيستى، آرامشى در خود نمىيابد و روز به روز خود را از اين مقصد دورتر احساس مىكند.
اكنون بايد ديد نقص اين زندگى صنعتى، كه با بودن همه نوع وسايل آرامش، آرامش وجود ندارد، كجاست. به عقيده محققان و دانشمندان بشر دوست اشكال كار اين جاست كه زير بناى زندگى بشر كنونى را در بسيارى از جامعههاى صنعتى، امور مادى و لذايد نفسانى و شاخص خوشبختى و بدبختى را ثروت و خوشىهاى مادى و جلوه فريبنده آن تشكيل مىدهد. ناگفته پيداست دورنماى زندگى مادى بسيار زيبا و فريبنده است، اما هرگز سعادت آفرين و آرامش بخش نيست؛ زيرا انسان مادى دل به چيزى بسته است كه در آستانه فنا و نابودى است و هرگز پايدار و جاودانى نيست؛ از اين رو چنين فردى، خود را خوشبخت و سعادتمند نخواهد ديد و زندگى را جز اتلاف عمر و سپرى ساختن دقايق آن، چيزى ديگر تلقى نخواهد نمود و ناچار بايد سعادت را در كوى و برزن ديگرى جستجو نمايد كه ابديت دارد و لرزان و فناپذير نيست.
به عبارت ديگر، انسان براى آرامش خود و رها ساختن خويش از دست عوامل اضطراب تكيهگاهى لازم دارد كه، جاويدان و فناناپذير، عالم و دانا، قادر و توانا باشد و چنين تكيهگاهى، جز خدا و ايمان به او و علاقه به كمالات روحى و معنوى و اعتقاد عميق به زندگى جاودانى در سراى ديگر، چيز ديگرى نيست و جهان ماده با تمام زيبايىهاى زود گذر خود، از آن جهت كه لرزان و بىقرار و رو به فنا و نابودى است، نمىتواند به زندگى پرتلاطم وى سكونت و آرامش ببخشد. چنين تكيهگاهى با تمام خصوصياتى كه دارد به سان لانه عنكبوتى است(6) كه در مسير باد و آب و آتش قرار گيرد. لانه عنكبوت از نظر فن معمارى و اصول مهندسى و رموز خانه سازى، در جهان آفرينش بسيار بىنظير است. فواصل تارها آن چنان منظم و يك نواخت است كه حيرت هر بيننده را برمىانگيزد ولى اين شاهكار خلقت در برابر قطره آبى، نسيم كوتاهى، شعله آتشى، كوچكترين مقاومتى ندارد.
در گذشته عوامل اضطراب و نگرانى، به گونهاى كوتاه و فشرده بيان گرديد حال ببينيم كه چگونه ايمان به خدا تمام عوامل اضطراب و دلهره را ريشهكن مىسازد و در تخفيف آلام و ناراحتىهاى روحى چه نقشى را برعهده دارد اكنون نقشهاى آن را برمىشمريم:
1. مذهب در پرتو اعتقاد به خدا، كه او را سرچشمه هستى و مبدأ خلقت مىداند، معماى هستى را، كه نخستين عامل اضطراب است، به طرز صحيحى حل نموده و به حيرت و سرگردانى فكرى بشر، در موضوع معماى آفرينش خاتمه بخشيده است و از راه نظام حيرتانگيز كه بر هر يك از ذرات جهان حكومت مىكند نتيجه گرفته اين جهان طراح و سازندهاى دارد و چنين نظم شگفتانگيزى نمىتواند اثر تصادف اتمهاى بىشمار و يا انفجار كره آتشينى باشد و از اين راه، نخستين عامل اضطراب را برطرف ساخته است.
2. مذهب با مقررات اخلاقى و تعاليم حياتبخش خود، غريزه حرص و آز و جاهطلبى و ثروت اندوزى انسان را، كه دومين عامل اضطراب روحى است، به صورت صحيحى تعديل مىكند و او را به عزت نفس و مناعت طبع و نيكو كارى و پرهيزكارى فرا مىخواند و در اين راه به سخنرانىهاى خشك و سمينارهاى بىروح اكتفا نمىورزد، بلكه از راه تعيين پاداشهاى بزرگ و كيفرهاى سخت، از حرص و آز نامشروع و غير قانونى و آزارانگيز او مىكاهد و بدين وسيله از هر نوع تجملپرستى و گرايش بىحد و حساب به دنيا كه آرامش و ثبات را از انسان مىستاند جلوگيرى مىنمايد و دگرگونى خاصى كه شايسته مقام انسانى است در روان او به وجود مىآورد و اثر نامطلوب عامل دوم اضطراب را خنثى مىسازد.
3. انسان در سايه اعتقاد به خداى حكيم على الاطلاق، خداى رؤوف و مهربان، خدايى كه به مصالح و مفاسد بندگان خود، از خود آنها آشناتر است، مىتواند اثرات نامطلوب مصايب و شدايد و بلاها و روىدادهاى بد را خنثى سازد؛ زيرا مىداند آن چه بر او مىگذرد تقدير خداى حكيم و دانا و تواناست و همه كارهاى او بر اساس مصلحت استوار است به ويژه كه متوجه باشد هر نوع صبر و بردبارى در برابر مصايب پاداشهاى بزرگ دارد و به قول هنرى آدامس: <اگر رنجهاى اين جهان، بىپاداش آن جهان بماند زندگى را چگونه مىتوانيم تحمل كنيم. شما حتى درسى را كه ولتر داده است ياد نگرفتهايد: اگر به فرض محال خدايى نباشد بايد آن را بسازيم»(7).
يونگ، روانكاو معروف و معاصر در كتاب انسان معاصر در طلب روح مىنويسد: در مورد بيماران روحى كه از 35 سال به بالا داشتند؛ حتى يك نفر هم يافت نمىشد كه مشكل روانى او در آخرين مرحله تحليل، به ايمان مذهبى مربوط نگردد. بهتر است بگوييم كه هر فرد از آنان به علت فقدان آن چه دين زنده به اشخاص مىدهد، بيمار شدهاند و هيچ كس از آنها كه نظر دينى و مذهبى خويش را باز نيافتند واقعاً درمان نشدهاند(8).
البته اعتقاد به تقدير خداوند بزرگ بدين معنا نيست كه در برابر هر نوع فشار و سختىهاى اجتماعى، كه مخلوق جامعههاى فاسد است، دست روى دست بگذاريم و انواع بيدادگرىها را به عنوان صبر و شكيبايى در برابر تقدير تحمل نماييم؛ زيرا هدف مذاهب از اعتقاد به تقدير و قضا، درباره آن گونه مصايب و شدايدى است كه از قدرت انسان بيرون بوده و از قلمرو انديشه و خيال و فعاليت او خارج مىباشد؛ مانند مرگ عزيزان و ديگر حوادث بد كه قابل پيشبينى نيست. ولى آن دسته از بدبختىها و بيچارگىها، كه معلول وضع غلط اجتماع انسانى است، هرگز مربوط به تقدير الهى و قضاى خداوندى نيست؛ بلكه ريشه آن را بايد در دل اجتماع فلاكت بار خودجستجو نمود و تغيير اين تقدير و دگرگون ساختن اين قضا به دست خود ماست و از اين طريق، سومين مشكل بشر، حل شده و مىتواند در برابر حوادث تلخ روزگار، سنگين و بردبار و ثابت و باوقار باشد.
4. مذهب در سايه اعتقاد به معاد، رشته زندگى را به دوران پس از مرگ مىكشاند و مرگ را، دروازه ابديت قلمداد مىكند و فرشتهاى را كه مأمور گرفتن جانهاست پاسدار آن دروازه مىداند و از اين طريق، به زندگى مادى بشر رونق و طراوت خاصى مىبخشد و زندگى را در كام پيران و سالخوردگان و گروههاى بازنشسته و محرومان، شيرين مىنمايد و بر اثر نويدهاى جهان ديگر، غبار غم فنا و نيستى را از چهره آنان پاك مىسازد.
ديدگاههاى دانشمندان
آنچه گفته شد حقيقتى است كه بسيارى از دانشمندان و روانكاوان به آن تصريح كردهاند. ويليام جيمز، كه لقب پدر روانشناسى به خود گرفته، مىگويد: كسى كه به حقايق بزرگ و معنوى متكى است از تغييرات و تطورات مختصر و فراز و نشيبهاى دايمى و جارى زندگى دستخوش نگرانى و تشويش نخواهد شد از اين روست كه شخص با ايمان مذهبى از هر اضطراب و تشويش مصون مىماند(9).
ديل كارنگى مىگويد: در آمريكا بهطور متوسط هر 35 دقيقه يك نفر انتحار مىكند و هر دو دقيقه يك نفر ديوانه مىشود. اگر مردم دنبال آن آرامش، كه در مذهب و دعاهاى مذهبى پنهان است مىرفتند بيشتر اين خودكشىها و ديوانگىها منتفى مىشد.
دكتر گيلورد هاوزر در كتاب گذرنامه براى يك زندگانى نوين مىنويسد: ما در زندگى به ايمان و اعتدال احتياج داريم و من با ژوشوالوت ليمان، فيلسوف بزرگ عصر حاضر، همعقيده هستم آنجا كه مىگويد: دين و مذهب در زندگى به انسان اطمينان و تكيه گاه روحى مىبخشد.
ويليام جيمز مىگويد: ايمان نيروى ما را فوقالعاده بزرگ مىكند و بالا مىبرد و حتى دردمان را درمان مىبخشد و بيمارى را از بدن زايل مىسازد(10).
داورى و راهنمايى قرآن
قرآن با صراحت هر چه كاملتر آرامش و ثبات خاطر را از آن كسانى مىداند كه ايمان دارند و در پرتو ايمان به خدا از هر نوع ظلم و تعدى مصونهستند آن جا كه مىفرمايد:
<اَلَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيْمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الأَمْنُ...؛(11)
فقط براى آن دسته امنيت و آرامش خاطر است كه داراىايمانند و آن را با ظلم و ستم نپوشانيدهاند».
در جاى ديگر به كسانى كه اوليا و دوستان خدا هستند نويد مىدهد كه ترس و غم در آنها راه ندارد:
<أَلاإِنَّ أَولِيَاءَ اللَّهِ لا خَوفٌ عَلَيْهِمْ وَ لَا هُمْ يَحْزَنُونَ؛(12)
آگاه باش براى دوستان خدا، ترس و اندوهى نيست».
در آيه مورد بحث اطمينان و آرامش فكرى را اثر مستقيم ياد خداى بزرگ مىداند:
<أَلابِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ؛(13)
آگاه باش به ياد خدا قلوب و دلها آراممىگردد».
قرآن از اين آرامش خاطر در بسيارى از آيات به لفظ <سكينه»، كه مرادف با آرامش است تعبير كرده است چنانكه مىفرمايد:
<هُوَ الَّذِى أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِى قُلُوبِ الْمُؤمِنينَ لِيَزْدَادُوا إِيْمَاناً؛(14)
اوست كه آرامش را در قلوب افراد با ايمان فرود مىآورد تا بر ايمان خود بيفزايند».
آيا ايمان دو نشانه متضاد دارد؟
در آيه مورد بحث آرامش روحى از نتايج ياد خدا و ايمان شمرده شده است در عين حال در برخى از آيات، خوف و ترس را، كه نقطه مقابل آرامش است، از آثار ياد خدا نيز قلمداد گرديده است؛ چنان كه مىفرمايد:
<إِنَّمَا الْمُؤمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ...؛(15)
مردان با ايمان كسانى هستند كه ياد خدا سبب مىشود ترس و لرز بر قلوب آنان مسلط گردد».
در سوره حج آيه 35 نيز اين مضمون وارد شده است ولى با توجه به آيه ديگرى كه هر دو صفت را يك جا از آثار ايمان به خدا مىشمارد مشكل حل مىشود اكنون آيه:
<اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَديثِ كِتَاباً مُتَشَابِهاً مَثَانِىَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُم إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ...؛(16)
خداوند بهترين گفتار را به صورت كتاب كه آيات آن شبيه يكديگر است فرستاده است و پوست و اندام كسانى كه از خداى خود مىترسند (از شنيدن آيات آن) به لرزه در آمده يك نوع آرامش بر قلوب و اندام آنها مستولى مىگردد».
همينطور كه ملاحظه مىفرماييد در اين آيه هر دو صفت (ترس و آرامش) از نتايج مستقيم ايمان به خدا شمرده شده است؛ چون وقتى انسان به ياد خداى بزرگ مىافتد كوتاهىها و سركشىهاى خويش را به ياد مىآورد، حالت ترس و لرزه به او دست مىدهد؛ ولى پس از توجه به صفات خداى بخشاينده و مهربان و تصميم بر جبران كوتاهىها، دل آرام مىگيرد و ثبات و اطمينان بر او مستولى مىشود.
1. مجله دانشمند، سال چهارم، ش 4 .
2. بلاهاى اجتماعى قرن ما، ص 63.
3. چگونه تشويش و نگرانى را از خود دور كنيم، ص 61.
4. انسان موجود ناشناخته، ص 150.
5. لذات فلسفه، ص 469.
6. ر.ك: عنكبوت(29) آيه 41. خداوند در اين آيه تكيه گاههاى غيرالهى را به سان لانه عنكبوت مىداند.
7. لذات فلسفه، ص 470.
8. جهان ماديات، ص 41.
9. چگونه تشويش و نگرانى را از خود دور سازيم، ص 231.
10. مبانى فلسفه، ص 517.
11. انعام (6) آيه 82.
12. يونس (10) آيه 62.
13. رعد (13) آيه 28.
14. فتح (48) آيه 4.
15. انفال (8) آيه 2.
16. زمر (39) آيه 23.
آرامش
در عصری که بسیاری آن را عصر اضطراب می نامند، آرامش، گمشده ای عزیز است. برای کسانی که تشویش و نگرانی، حزن و اندوه، و بیم و هراس را تجربه کرده اند و با آن دست به گریبان بوده اند، آرامش، گوهری گران بهاست.
برای جوامعی که در هیاهوی صنعت و تکنولوژی(فن آوری) و شلوغی و ازدحام شهرهای بزرگ و کوچک و هزارتوی زندگی مدرن و لابه لای انبوه ماشین ها و ابزارها خود را گم کرده و به رفاه مادی فروخته اند و سلامت روح و جسم خود را از دست داده اند، آرامش، تنها دارویی است که می تواند دردهای آنها را تسکین بخشد و روح و جسمشان را از خوره ای که به جانشان افتاده و ذره ذره از آنها می کاهد وآنان را به نیستی می کشاند، رهایی دهد.
آرامش، یعنی نبود تشویش و اضطراب و دلهره؛ آرامش یعنی رهایی از حزن و اندوه و بیم و هراس؛ آرامش یعنی برخورداری روح و جسم از اطمینان و ثبات و استقرار و سکون؛ آرامش یعنی بودن در دژی محکم که از بیرون، توسط دشمنانی نیرومند تهدید می شود؛ آرامش یعنی بودن در کشتی ای که در اقیانوسی متلاطم، اسیر گرداب هاست و با موج هایی بزرگ، دست و پنجه نرم می کند.
در قرآن شریف، مقام اطمینان مقامی بس بلند است و فقط در صورتی انسان می تواند در سلک بندگان خاص، وارد بهشت خداوند شود و از رضایتی دو طرفه بین خود و خدا برخوردار باشد که به درجه اطمینان نفس رسیده باشد:
یا أَیَّتُهَا النَّفسُ المُطمَئنَةُ ارجِعی إلی رَبِّکِ راضِیةً مَرضیَّة.
مقام اطمینان، از مقام باور و ایمان، بالاتر است؛ چرا که ایمان در بعضی مراتب خود، با تزلزل جمع می شود، ولی مقام اطمینان مقام استواریِ محض است. هنگامی که ابراهیم خلیل(علیه السلام) به خداوند گفت: خدایا به من نشان بده، چگونه مردگان را زنده می کنی؟ خداوند فرمود: مگر ایمان نیاورده ای؟! ابراهیم عرض کرد: چرا؛ ولی می خواهم قلبم اطمینان یابد.
در روان شناسی، آرامش، یکی از شاخص های سلامتِ روانی شمرده می شود. بر این اساس در برخی روی آوردها از آموزش آرامش، به عنوان یک فنِّ درمانگری استفاده می شود.
ایجاد آرامش در افرادِ روانْ آزرده، یکی از اهداف مرحله ای روانْ درمانگرهاست. از آن جا که اضطراب و افسردگی و هراس و انواع ترس هایِ مرضی، مُخلّ سلامت روانی به شمار می آیند و تا حدّ زیادی از کارآمدی آنان می کاهند، لذا در شیوه روانْ درمانگری، رفع اضطراب و تنیدگی و ایجاد آرامش روانی را هدف قرار می دهند و می کوشند با استفاده از شیوه های مختلف، عوامل به وجود آورنده این نارسایی ها را شناسایی و با آنها مقابله کنند و در جهت ایجاد تعادل در افراد، آرامش را بر آنان حاکم نمایند.
با توجه به اهمّیت نقش آرامش در زندگی انسان، در این نوشتار، به اختصار به تعریف آرامش، بررسی عوامل ایجاد آن، عوامل برهم زننده یا از بین برنده آرامش، آثار و پیامدهای آرامش و عدم آرامش می پردازیم.
تعریف
آرامش، عبارت است از حالت اطمینان و سکون نفس، به طوری که در برابر رویدادهای مختلف زندگی و حوادث ناگوار و شرایط سخت، متزلزل نشود و بتواند با خونسردی در فضای روانی امن و آرامی با مشکلات روبه رو شود و راه حلّ مناسب و منطقی را بیابد و با بروز رفتار انطباقی متناسب، سازگاری لازم را کسب نموده، از این طریق، کارآمدی خود را در شرایط مختلف تأمین کند. آرامش، دارای آثار و پیامدهای مثبتی است که از جمله آنها می توان به موارد زیر اشاره کرد:
منظور از رفتارهای انطباقی، رفتارهایی است که حاکی از سطح سازش یافتگی فرد با هنجارهای اجتماعی و در جهت تأمین سازگاری وی با این هنجارهاست. سازش یافتگی به عنوان یکی از شاخص های بهره هوشی نیز به شمار می آید و هرچه سطح سازش یافتگی بیشتر باشد و فرد، راحت تر بتواند با شرایط مختلف خود را سازگار کند، از سطح هوشی بالاتری برخوردار است.
برخورداری از آرامش روانی، عامل مهمّی برای تسهیل در پیش گرفتن رفتارهای سازگارانه است. شاید همین اصل، منشأ این توصیه باشد که «باید در شرایط بحرانی به عنوان مهم ترین نکته، آرامش و خونسردی خود را حفظ کرد»؛ چرا که به هنگام اضطراب و نبود آرامش، سیستم تصمیم گیری و واکنش انسان، مختل می شود و نمی تواند در آن شرایط:
1 - درجه وخامت وخطرناکی شرایط را به خوبی ارزیابی کند؛
2 - به درستی دریابد که چه راه هایی برای خروج از آن شرایط وجود دارد؛
3 - تصمیم بگیرد که چه کار کند؛
4 - در مرحله آخر، کاری را که باید انجام دهد، به درستی انجام دهد.
2. استفاده حداکثر از توانایی ها و قابلیت های شخصی
هنگامی فرد می تواند از توانایی های خود به طور بهینه استفاده کند که به اصطلاح عامیانه دستپاچه نشود و به عبارت دیگر، آرامش به او حکمفرما باشد. بسیار پیش می آید که ما به یک قهرمان ورزشی و قابلیت ها و توانایی های فنّی اش کاملاً مطمئنیم، ولی گاهی در صحنه رقابت نمی تواند از توانایی های خود، به خوبی استفاده کند. به طور مثال در فوتبال، یک مهاجم در موقعیت تک به تک با دروازه بان تیم مقابل قرار می گیرد و در لحظه ای که تقریباً یقین داریم کار تمام است و گل خواهد زد، توپ را به سینه دروازه بان یا تیرِ دروازه و یا خارج از چارچوبِ دروازه می زند و آه از نهاد همه بلند می شود. اوّلین توضیحی که برای این موقعیت به ذهن می آید، این است که او هُل و دستپاچه شده و نتوانسته در حالت خونسردی و آرامش، وظیفه خود را انجام دهد و کم تر ممکن است این حادثه را به عدم توانایی و عدم قابلیت فنی او نسبت دهیم. این مسئله از دید مربّیان فهیم و کارآزموده پنهان نبوده و نیست و شاید به همین خاطر باشد که امروزه در یک تیم ورزشی، در کنار مربّیان حرفه ای و کارآزموده و مربّی بدنساز و پزشک تیم و... یک روان شناس ورزیده و متخصّص نیز قرار می دهند تا از نظر روانی نیز روی قهرمانان کار کنند و با استفاده از فنون آرامش آموزی ، تمرکز و... آنان را طوری آماده کنند که در لحظات حسّاس، آرامش خود را از دست ندهند و بتوانند از توانایی ها و قابلیت های خود، حداکثر استفاده را بکنند.
همان طور که در شماره یک نیز اشاره ای شد، تصمیم گیری مناسب، گذشته از این که یکی از مراحل بروز رفتار انطباقی است، به خودی خود نیز مهم و قابل بررسی است.
در زندگی روزمرّه همه ما لحظاتی پیش می آید که ناگزیریم بین گزینه های مختلف، انتخاب کنیم و تصمیم بگیریم که کدام را برگزینیم و کدام را کنار بگذاریم؛ از تصمیمی ساده در مورد این که امروز با تاکسی به مدرسه بروم یا با اتوبوس یا با دوچرخه یا پیاده، تا تصمیم در مورد مسائل مهم تر زندگی، مثل: انتخاب رشته تحصیلی، انتخاب شغل، ازدواج و انتخاب همسر، محل سکونت و...
اغلب در شرایط اضطرار و بحرانی، سیستم تصمیم گیری انسان مختل می شود و اگر فرد در این مورد، تمرین نکرده باشد و نتواند آرامش را بر وجود خویش حاکم کند، نمی تواند درستْ تصمیم بگیرد و چه بسا با دستپاچگی و عجله، راهی را انتخاب می کند که اگر در شرایط آرامش می بود، هرگز چنین انتخابی نمی کرد.
بنابراین یکی از آثار و پیامدهای مثبت غلبه آرامش بر انسان، این است که می تواند در فضایی آرام، به دور از تنش و دستپاچگی، تصمیمات مناسب و درستی بگیرد و بدون هُل شدن و عجله و با در نظر گرفتن جوانب هر قضیه، بهترین انتخاب ها را داشته باشد.
حوادث ناگوار و مصائب و بحران ها بخش جدایی ناپذیر زندگی دنیوی است و تقریباً همه انسان ها در زندگی خود با چنین مسائلی روبه رو می شوند و این امری گریزناپذیر است؛ امّا همه انسان ها در برابر این مسائل، برخورد یکسانی ندارند. برخی در مقابل کم ترین سختی و ناگواری، خود را می بازند و به کام ناامیدی و بیم و اندوه می اُفتند و به غیر از جزع و فزع و گریه و زاری و شکوه و ناله، کار دیگری نمی کنند و نه تنها نمی توانند مشکل را برطرف کنند، بلکه بر پیچیدگی و دشواری آن نیز می افزایند.
امّا برخی دیگر در مقابل ناملایمات و مصائب، چون کوه استوارند و از لابه لای سخت ترین دشواری ها راهی به سوی جلو پیدا می کنند و مشکل را پشت سر می گذارند. با قاطعیت می توان گفت همه مردان و زنان بزرگ و تاریخْ ساز و کسانی که توانسته اند نام خود را در تاریخ ثبت کنند و ماندگار شوند، از دسته دوم بوده اند.
انسان های بزرگ، مشکلات بزرگ نیز داشته اند؛ ولی در برابر آنها خود را نباخته و توانسته اند با سرپنجه تدبیر، اراده، ایمان، صبر، تلاش و مبارزه، در برابر بزرگ ترین مشکلات و سخت ترین بحران ها بایستند و راه خود را به سوی اهداف بزرگ خود باز کنند و بپیمایند. این انسان ها در مقابل مشکلات و ناملایمات، زانو نزده اند و بیمارگونه ناله نکرده اند؛ بلکه سرافرازانه با کمال قوّت و قدرت و در نهایت سلامت و اقتدار، در برابر هر مشکلی مناسب ترین راه حل را پیدا کرده و پی گرفته اند. اگر قرار بود که انبوه مشکلات و بزرگی مصائب آنان را از پا بیندازد، هرگز حماسه ای پدیدار نمی گشت و اسطوره ای پا نمی گرفت و قهرمانی خلق نمی شد.
راز این استواری و ماندگاری، سلامت روان است که بدون آرامش، مفهومی برای آن متصوّر نیست.
در منابع اسلامی بسیار به این مضمون برمی خوریم: آنان که به ساحل امنیت و آرامش و ایمان رسیده اند از دو چیز در امانند: یکی بیم و دیگری اندوه (لاخَوفٌ َعلیهِم و لا هُم یَحْزَنُون).
معمولاً انسان مضطرب، به دلیل این که از نظر سازمان روانی، به هم ریخته است، انسانی است متزلزل و تزلزل، پایه سازِ بیم و هراس است. انسان هنگامی می ترسد که در برابر خطری خود را تنها و رها شده بیابد و انسان متزلزل، از یک طرف، خود را هر لحظه در معرض سقوط می بیند و از طرف دیگر تکیه گاهی برای خود سراغ ندارد تا به آن تکیه کند و از افتادن خویش جلوگیری نماید؛ ولی انسانِ برخوردار از آرامش که آرامش خود را در سایه باور به تکیه گاهی مطمئن و پشتیبانی قدرتمند به دست آورده است و معتقد است که در همه جا و همه حال و همه وقت، خدا با اوست، دلیلی برای ترسیدن نمی یابد. غُصه و اندوه نیز از همین قرار است. انسان، هنگامی اندوهگین می شود که چیز عزیز و گرانبهایی را از دست بدهد و راه دست یابی مجدّد به آن را برای خود بسته ببیند؛ امّا انسان باورمندی که در سایه ایمان و باور به خداوندِ حکیم و قادر به آرامش رسیده است، می داند که حکیم، بدون مصلحت و حکمت، تصمیم نمی گیرد و قادر مطلق می تواند
چیزی را که در برهه ای و به خاطر مصلحتی از دست ما رفته، جبران کند و خودِ آن یا بهتر از آن را به ما بازگرداند؛ پس چه دلیلی برای حزن و اندوه باقی می ماند؟!
البته حزن و اندوه به عنوان یکی از حالات انسانی در برابر از دست رفتنِ چیزی یا کسی تا آن جا که به درهم ریختگی سازمان روانی انسان منجر نشود، خود به خود، پدیده مذمومی - که باید با آن مقابله شود - نیست. پیامبر و امامان در فقدان عزیزان خود، اندوهگین می شدند و می گریستند؛ ولی اوّلاً اندوه آنان به خاطر امور پیش پا افتاده نبود و ثانیاً این اندوه، چنان آنان را بی اختیار و از خود بی خود نمی کرد که از کارآیی بیفتند و نتوانند راجع به سایر وظایف خود، آن چنان که باید، عمل کنند.
عوامل ایجاد آرامش
از نظر قرآن، دست یابی به آرامش، تنها از یک راه ممکن است و بس و آن، یاد خداست (ألا بِذِکرِاللَّهِ تَطْمَئِنُّ القُلُوب).
«خدا» به عنوان خالق و برپادارنده نظام هستی و به عنوان ناظم و سبب آرامش و استقرار آن، تنها حقیقتی است که یاد آن می تواند به انسان وابسته و نیازمند به این حقیقت یگانه بی نیاز، آرامش ببخشد و اطمینان را برای او به ارمغان آورد: أنزَلَ اللَّهُ سَکینَتَه عَلی رَسُولِهِ و عَلی المُؤمِنین.
از نظر قرآن منشأ آرامش و اعطا کننده آن، فقط خداوند است و هیچ کس و هیچ چیز از هیچ منبع و روش دیگری نمی تواند انسان را به آرامش برساند.
یاد خداوند، محصول ایمان به خداوند است (الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله ألا بذکر الله تطمئن القلوب)؛
یعنی اوّل باید خدا را باور داشت تا بتوان از ثمره اطمینان و آرامش به وسیله یاد خدا برخوردار شد.
ناگفته پیداست که منظور از یاد خدا، صرف ذکر زبانی نیست و ذکر حقیقی، ذکر دل است. اگر خداوند به عنوان پدید آورنده و برپا دارنده هستی و انسان در عمقِ وجود هر انسانی، یعنی دل او حضوری دائمی و قوی داشته باشد، هیچ مشکل و مصیبت و حادثه ناگواری نمی تواند انسان را به لرزش و لغزش بیندازد و آرامش درونی او را به هم زند.
یاد خدا بودن به این معناست که دائماً متوجّه باشیم عالم طبیعت، مالکی دارد و هدفی و انسان در محضر خدای حکیم، قادر، مهربان و خیرخواهی است که در سخت ترین شرایط، بنده خود را تنها نمی گذارد و همیشه و همه جا با اوست. خدایی که بر بندگان خویش از هر والدینی مهربان تر است و دوست دارد که همه به کمال و صلاح و فلاح (رستگاری) برسند.
غفلت وگناه که هر دو در بستر «خدا فراموشی» زمینه بروز و رشد پیدا می کنند، از مهم ترین عوامل برهم زننده آرامش اند. انسانِ غافل، خود را، هدف را و مسیر و جهت را گم می کند و انسان بی هدف در وادی تحیّر و سرگردانی قدم می زند و سر از گرداب تشویش و نگرانی و اضطراب درمی آورد. گناه نیز جز از غافل سرنمی زند و دوای هر دو درد، همانا یاد خداست: الا بذکر الله تطمئن القلوب.
1 . سوره فجر، آیه 27.
2 . سوره بقره، آیه 260.
3 . Relaxation
4 . سوره یونس، آیه 62.
5 . سوره رعد، آیه 28.
6 . سوره توبه، آیه 26.
7 . سوره رعد، آیه 28.
8 . همان جا.
پدیدآورنده: امین ناصح
آرامش در پرتو نيايش
خداشناسي و مراحل شناخت و ضرورت توجه هميشگي به پروردگار ، خودشناسي و بازگشت به خود ، اتکا به او و دوري جستن از بلاها و قضا و قدر ، آموزش و نقش تربيتي و تأثير فراوان دعا در انسان سازي ، نمونه هايي از آثار گرانقدر نيايش هستند که در اين مقاله به شرح آن مي پردازيم :
1-آرامش در سايه ي نيايش
آرامش در لغت به معناي آسايش ، راحتي و سکون و در اصطلاح همان سکينه است و در مقابل اضطراب قرار دارد .
تمامي مکاتب روان درماني در اين که دليل اصلي بروز بيماري هاي رواني « اضطراب » است متفق القول هستند ولي در تعيين عوامل اضطراب برانگيز اختلاف نظرهايي با هم دارند . ليکن همه ي مکاتب قبول دارند که هدف اصلي روان درماني ، رهايي از اضطراب و به وجود آوردن احساس آرامش و امنيت در نفس انسان است .
بررسي تاريخ اديان بويژه دين اسلام نشان مي دهد که ايمان به خدا در درمان اين گونه بيماري ها و تحقق احساس آرامش و پيشگيري از اضطراب و بيماري هاي رواني ناشي از آن کاملا موفق بوده است. همچنين بين روانشناسان گرايش هايي پيدا شده است که طرفدار توجه بيشتر به دين براي سلامت روان و درمان بيماري هاي رواني است . آنها معتقدند در ايمان به خدا نيروي فوق العاده اي وجود دارد که نوعي قدرت معنوي به انسان متدين مي دهد و او را در تحمل سختي هاي زندگي کمک مي کند و از نگراني و اضطرابي که بسياري از مردم در معرض ابتلاي آن هستند دور مي سازد .
اين مسئله قابل توجه است که درمان معمولا پس از ابتلاي شخص به بيماري رواني شروع مي شود . اما ايمان به خدا اگر از کودکي در نفس انسان استقرار يابد ، نوعي مصونيت و پيشگيري از آسيب هاي رواني به شخص مي بخشد . قرآن امنيت و آرامش را که از طريق ايمان در نفس مؤمن ايجاد مي شود ، چنين توصيف مي کند :
(الذين آمنوا و لم يلبسوا ايمانهم بظلم أولئک لهم الأمن و هم مهتدون) (1)
«آنها که ايمان آوردند وايمان خود را باشرک نياميختند ، امنيت از آن آنهاست و آنها هدايت يافتگان اند .»
قرآن کريم درآيه اي ديگر، راه رسيدن به آرامش راتوجه به خدا و ياد او و نيايش به درگاه پروردگار مي داند:
(الذين آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله ألا بذکر الله تطمئن القلوب) (2)
«آنها کساني هستند که ايمان آوردند و دل هايشان به ياد خدا مطمئن و آرام است . آگاه باشيد با ياد خدا دل ها آرامش مي يابد .»
اضطراب ممکن است عوامل مختلفي داشته باشد از جمله نگراني از آينده ، غصه از گذشته ، حرص و آرزوهاي طولاني ، مسائل اقتصادي ، دنياپرستي و ... امروزه در علم پزشکي ثابت شده است که بسياري از بيماري ها از جمله زخم معده ، سوء هاضمه ، سر درد و ... معلول اضطراب در روان آدمي است . به قول يکي از دانشمندان فرانسوي :
«هر يک از فعل و انفعالات روحي در اعضاي بدن ما تأثير مستقيم دارد . مثلا به طوري که همه مي دانيم ، در نتيجه ي اضطراب و نگراني زياد ، تغييرات بزرگي در گردش خون ايجاد مي شود ؛ خوشحالي زياد پوست صورت را سرخ و خشم و غضب و ترس آن را سفيد مي کند . » (3)
مؤمني که حقيقتا به خدا ايمان دارد از هيچ چيز در اين دنيا نمي هراسد . او مي داند که تا خدا نخواهد هيچ شري و آزاري به او نمي رسد و تا خدا نخواهد يچ قدرتي در دنيا قادر نيست به او ضرري برساند . اين آرامش و اطمينان معلول اعتقاد به آينده اي روشن و نوراني است که در
سايه ي ايمان براي خود تأمين کرده است . چنين انساني تمام توجهش به خداست و هميشه در تلاش است که رابطه ي خود را با خدا قوي ترکند و تمام دعا و خواسته هايش از خدا باشد . در اين صورت هرگز اضطراب بر او چيره نمي شود بلکه به دنبال ايمان، سکينه و آرامش در دل او جايگزين مي شود . به فرموده ي قرآن کريم :
(هو الذي أنزل السکينه? في قلوب المؤمنين ليزدادوا ايمانا) . (4)
«اوست که آرامش را در دل هاي مؤمنان نازل کرد تا ايماني بر ايمانشان بيفزايد .»
دکتر محمد حس شرقاوي روانشناس مسلمان مي گويد :
«ياد کردن خداوند متعا ل و نيايش با او همه ترس ها و وحشت ها و وسوسه ها را از درون آدمي مي زدايد وآرامش ، رضا ، امن و محبت را جايگزين آنها مي کند و از اين رهگذر است که اطمينان و اتکاء به خدا به روان انسان باز مي گردد . از اين پس آفات و عيوب رواني ، فکر او را به خود مشغول مي سازد بلکه با تمام وجود خويش به خداي متعال روي آورده و با او انس مي گيرد و قلب هراسان او آرام مي گردد و درون او از سکون و اطمينان برخوردار مي شود .» (5)
پيامبر گرامي اسلام حضرت محم بن عبدالله صلي الله عليه و آله و سلم فرمود :
«ما جلس قوم يذکرون الله الا حقتهم الملائکه و غشيتهم رحمه و تنزلت عليهم السکينه» (6)
«هر گروهي که گرد هم مي آيند و در آن گردهمايي خدا را ياد مي کنند ، آنان را فرشتگان در برگرفته و زير پوشش رحمت قرار مي دهند و آرامش را بر آنها فرو مي آورند .»
2- دوري از بلاها
يکي ديگر از آثار دعا ، برطرف شدن بلاهايي است که در اين جهان رخ مي دهد .
انسان در اين زندگي مادي درگير بلاهاي زميني و آسماني است که ناخواسته با آنها مواجه مي شود زيرا که دنيا « دار بالبلاء محفوفه و بالغدر معروفه » (7) ؛ دنيا خانه اي است که گرفتاري و بلا آن را در برگرفته و به نيرنگ زدن شناخته شده است .
نکته ي مهم تر آن است که انسان هيچ اطلاعي از آينده ي خود ( آينده اي نزديک و دور ) ندارد و حتي از دقيقه هاي آينده ي خود بي اطلاع است و ممکن است در هر لحظه با بلاها ومصيبت هايي روبرو شود که با هيچ کدام از مظاهر قدرت مادي امکان جلوگيري و گريز از آن نباشد. آدمي فقط با استمداد از خدا و دعا به درگاه او مي تواند قدرت بي پايان الهي را جلب کند و به وسيله ي آن از بلاها مصون بماند و يا اگر گرفتار بعضي از بلاها شد به کمک دعا و درخواست از خدا ، از آن رهايي پيدا کند .
از هر کنار تير دعا کرده ام روان
باشد کز اين ميانه يکي کارگر شود (8)
در احاديث فراواني، امامان معصوم عليهم السلام اهميت و نقش دعا را در رهايي از بلاهاگوشزد نموده و بيان فرموده اندکه براي محفوظ ماندن از بلاهاي زميني آسماني و يا رهايي از آن به درگاه خداوند متعال التجا و التماس نماييد و با دعا و درخواست کمک از او مصيبت ها را از خود دور کنيد ، زيرا که تدبير همه ي عالم در دست اوست و او بر همه ي جهان هستي قدرت مطلق دارد . پيامبر گرامي اسلام مي فرمايد :
«ان البلاء يتعلق بين السماء و الأرض مثل القناديل فاذا سأل العبد ربه العافيه صرف الله تعالي البلاء عنه و قد أبرم له ابراما» (9)
«همانا که بلاها بين زمين و آسمان آويزان است . زماني که بنده از خداي خود درخواست عافيت کرده و دعا کند ، آن بلاها از بنده برطرف مي شود گر چه به مرحله ي قطعيت رسيده باشد .»
از أبو ولاد روايت است که امام موسي کاظم عليه السلام فرمود :
«عليکم بالدعاء فان الدعاء لله و الطلب الي الله يرد البلاء» (10)
«بر شما باد به دعا کردن ، به درستي که دعا و طلب از خداوند است که بلاها را برطرف مي سازد .»
و در حديث ديگري اميرالمؤمنين عليه السلام مي فرمايد :
«ادفعوا أمواج البلاء عنکم بالدعاء و قبل ورود البلاء» . (11)
«امواج بلا را قبل از رسيدن آن به وسيله ي دعا برطرف کنيد .»
آري ، تنها در سايه ي دعا و نيايش و استمداد از خداست که مي توان بلاها و گرفتاري ها را از خود دور نمود ، چنانچه در حديث شريف آمده است :
«لا يدفع البلاء الا الدعاء»
«تنها دعاست که مي تواند بلاها را برطرف نمايد .»
و به قول حافظ شيرازي :
به خدا که جرعه اي ده تو به حافظ سحرخيز
که دعاي صبحگاهي اثري دهد شما را
3- خداشناسي
خداوند متعال قوه اي به نام عقل در وجود انسان قرار داده است که به وسيله ي آن مي توان به آنچه که فطرت آدمي مبتني بر اوست آگاهي پيدا کرد و با تفکر و تأمل در آثار خلقت به وجود مؤثر و پديدآورنده ي آن پي برد .
آيات و روايات فراواني انسان را به اين نکته توجه مي دهد که در خلقت انسان ، زمين و آسمان ، خورشيد و ماه و ستارگان و ذرات عالم تأمل کنيد و از آثار شگفت انگيز جهان به وحدانيت و قدرت پروردگار بهتر پي ببريد .
(أفلا ينظرون الي الابل کيف خلقت *و الي السماء کيف رفعت * و الي الجبال کيف نصبت * و الي الأرض کيف سطحت) (12)
«آيا به شتر نمي نگرند که چگونه خلق شده است؟ و به آسمان نگاه نمي کنند که چگونه برافراشته شده ؟ به کوه ها که چگونه در جاي خود نصب گرديده و به زمين که چگونه گسترده و هموار گشته است؟»
اين آيات با ذکر چهار نمونه از مظاهر قدرت پروردگار ، انسان ها را دعوت ميکند که درباره ي آن مطالعه کنند و از شگفتي عالم خلقت پي به آفريننده ي او ببرند .
آيه ي شريفه ي ديگر ، انسان ها را به خلقت آسمان ها و زمين توجه داده که عظمت خلقت آنان گواه بر خالق بي همتاي آن است.
(قل أغير الله أتخذ وليا فاطر السموات و الأرض و هو يطعم و لا يطعم) (13)
«بگو اي پيامبر ، آيا غير از خدا را ولي خود انتخاب کنم . خدايي که آفريننده ي آسمان ها و زمين است . اوست که روزي مي دهد و از کسي روزي نمي گيرد . »
و با نگاهي توحيدي به دعاها و مناجات هاي وارد شده از ائمه عليهم السلام در مي يابيم که زيباترين و لطيف ترين راه هاي خداشناسي و مراحل توحيد در آنها بيان شده است و اين دعاها ما را از طرق مختلف متوجه پروردگار نموده اند .
به هر جا بنگرم آنجا تو بينم
«أنت الذي لا اله غيرک تعرفت لکل شيء فما جهلک شيء و أنت الذي تعرفت الي في کل شيء فرأيتک ظاهرا في کل شيء و أنت الظاهر لکل شيء» (14)
«تويي آنکه جز تو خدايي نيست . تو خود را به هر چيز شناسانده و مشهود ساخته اي ، چنان گه هيچ موجودي از معرفت تو جاهل نيست . و تويي که در همه ي موجودات تجلي کرده اي و خود را به من نشان داده اي به طوري که در هر چيز تو را آشکارا ديده ام . تويي که بر هر کس و هر چيز پيدايي .»
جمله ي اول درصدد بيان اين نکته است که نه تنها انسان بلکه تمامي موجودات عالم ، خدا را مي شناساند و او را مي جويند و نه تمامي موجودات عالم، خدا را مي شناسند و او را مي جويند و نه تنها انسان بلکه عالم خلقت بر مبناي فطرت توحيدي خلق شده و هر موجودي به زبان حال خود ، خدا را مدح مي گويد . قرآن کريم مي فرمايد :
(و ان من شيء الا يسبح بحمده ولکن لا تفقهون تسبيحهم) (15)
«هيچ موجودي نيست مگر اينکه خداوند را با ستايش و مدح تسبيح مي کند ولي شما تسبيح آنان را نمي فهميد .»
هر کس به زباني سخن از حمد تو گويد
بلبل به غزل خواني و قمري به ترانه
جمله ي دوم اشاره به آن دارد که واجب الوجود با همه ممکنات همراه است و هر جا که نظر کنيم او را مي يابيم :
(ألا انه بکل شيء محيط) (16)
«آگاه باشيد که خداوند به همه چيز احاطه دارد .»
و هيچ جايي نيست که او از شما جدا باشد