---«(بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيم وَ بِه ذِکرِ الحُجَّةِ بنِ الحَسَنِ العَسکَري)»---
با سلام خدمت عزیزان
کتابی که ازش مطلب می خوام بنویسم، کتاب «صحیفه ی شهادت» ه که فرهنگ نامه ی شهدای دانشجوی خراسان رضویه ...
و من الله توفیق
دانشجوی شهید : احمد آتش دست![[تصویر: 07840522128568124125.gif]](http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up5/07840522128568124125.gif)
تاریخ تولّد : 1339
رشته ی تحصیلی و مکان دانشگاه : پزشکی - دانشگاه علوم پزشکی اصفهان
تاریخ شهادت : 1361/11/20
نام عملیات : والفجر 1
محل شهادت : فکه
«اوایل انقلاب، دایی برای دیدن احمد به دانشگاه اصفهان رفت .اونجا منتظر احمد میمونه تا بیاد.
وقتی که کلاس ها تعطیل میشه ، خانم های دانشجویی رو می بینه که حجاب درستی ندارن.
وقتی که احمد میاد ، دایی به شوخی می گه : احمد جان، عجب جایی هستی ! یکی از همین خانوم ها رو برای خودت انتخاب کن.
احمد می گه: دایی جون، این خانم ها مثل عروسک های پشت ویترین هستن و برای من هیچ ارزشی ندارن.
دایی هم می گه: می دونستم نظرت چیه!فقط می خواستم تو رو امتحان کنم.
آخر هم یکی از همکلایس ها شو که دختر با تقوایی بود ، برای زندگی انتخاب کرد و به قول خودش ، بهترین انتخاب زندگیش رو کرده بود.»
راوی: خواهر شهید (زهرا آتش دست)
---«(بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيم وَ بِه ذِکرِ الحُجَّةِ بنِ الحَسَنِ العَسکَري)»---
دانشجوی شهید : اصغر آروین
تاریخ تولّد : 1344
رشته ی تحصیلی : جغرافیا - دانشگاه فردوسی مشهد(سراسری)
تاریخ شهادت : 65/2/28
نام عملیات : کربلای 1
محل شهادت: مهران
«یه روز اومد و گفت : مامان دیشب یه خوابی دیدم.
گفتم : چه خوابی؟
گفت: خواب دیدم که جنگ شده و حرم امام رضا(علیه السلام) سوخته و مردم هم دارن به سمت حرم می رن که آتیش رو خاموش کنن، یه نفر به من گفت : تو چرا ایستادی و نمیای؟
گفتم: من می خوام بیام، ولی مادرم اجازه نمیده ...
این خوابش باعث شد که دیگه مانع رفتنش به جبهه نشم و اجازه بدم.»
راوی مادر شهید
دانشجویان شهید 3
---«(بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيم وَ بِه ذِکرِ الحُجَّةِ بنِ الحَسَنِ العَسکَري)»---
دانشجوی شهید : سیّد علی آل شهیدی(متأسّفانه عکس موجود نبود)
(برای مشاهده ی تصویر عمومی ، اینجا را کلیک کنید)
تاریخ تولد : 1346
رشته ی تحصیلی : ادبیات(در دانشگاه فردوسی مشهد) و طلبه ی حوزه ی علمیّه
تاریخ شهادت : 67/5/14
نام عملیات : بعد از عملیات مرصاد و یک روز قبل از آتش بس
محل شهادت : اهواز
«دوستانش برامون تعریف می کردند که علی دوست داشت اعمال عبادیش رو دور از جمع و دغدغه های روزانه انجام بده.
یک بار توی منطقه دنبال علی می گشتیم ، کنار دریاچه پیداش کردیم .بهش گفتیم:علی اینجا چه کار می کنی؟
گفت : دنبال آب می گشتم ، می خواستم غسل کنم ، خدا هم این دریاچه رو سر راهم قرار داد تا غسل شب احیا رو انجام بدم.»راوی خواهر شهید : (نویده آل شهید)
دانشجویان شهید4
---«(بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيم وَ بِه ذِکرِ الحُجَّةِ بنِ الحَسَنِ العَسکَري)»---
[align=BASELINE]
دانشجوی شهید : محمود ابدالی تکلّو
تاریخ تولّد : 1347
نام دانشگاه : تربیّت معلّم شهید بهشتی مشهد مقدّس
تاریخ شهادت : 66/11/29
نام عملیات : تک دشمن
محل شهادت : جزیره ی مجنون
«بعد از شهادت دوستش ، خیلی گرفته بود.چون باهم خیلی صمیمی بودند.اوقات بیکاریش رو میرفت سر مزار دوستش.وقتی می اومد ، چشماش قرمز بود.
می گفتم : چی شده ؟هیچی نمی گفت.
همیشه می گفت : می خوام برم پیش دوستم.
از تربیّت معلّم مشهد که اعزام شد ، باهاش اومدم.
رفت حرم و برگشت.
گفتم : محمود نرو ، تو هنوز خیلی وقت داری ، التماسش کردم.
گفت : مادر می رم ولی خیلی زود بر می گردم.رفت و به قولش وفا نکرد.شاید به امام رضا(علیه السلام) قولی داده بود که به اون وفا کرد.»
دانشجویان شهید 6
---«(بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيم وَ بِه ذِکرِ الحُجَّةِ بنِ الحَسَنِ العَسکَري)»---
دانشجوی شهید : محسن ابراهیم پور
(متأسّفانه عکسی پیدا نکردم ، برای مشاهده ی تصویر عمومی 3 ، کلیک کنید.)
تاریخ تولد : 45
رشته ی تحصیلی : دبیری ادبیات فارسی ، دانشگاه تبریز
تاریخ شهادت : 65/10/21
نام عملیات : کربلای 5
محل شهادت : شلمچه
«سال 1331 بود.بیست سالم بود و دو تا بچه بیشتر نداشتم.یک روز بعد از نماز صبح ، خواب دیدم از دیوار اتاقی که رو به قبله بود ، دستی بیرون اومد و به طرفم دراز شد.
با خودم گفتم : شاید این دست حضرت ابوالفضل(علیه السلام) باشه ، گفتم بیام با دست حضرت ابوالفضل (علیه السلام) بیعت کنم.
دست چپم رو دراز کردم ؛ یک دفعه صدایی اومد ، با دست چپ که کسی بیعت نمی کنه!باید با دست راست بیعت کنی.
من هم بیعت کردم.
بعد ها وقتی خبر شهادت محسن رو آوردند ، خیلی بی تابی و گریه می کردم.متوسّل شدم به حضرت ابوالفضل(علیه السلام).
گفتم : چه کار کنم ؟ نمی تونم طاقت بیارم که یک دفعه یادم اومد از خوابی که سی و یک سال پیش دیده بودم ، به خودم گفتم : تو با حضرت ابوالفضل(علیه السلام) ، دست بیعت دادی ، پس باید راه ایشون رو ادامه بدی...»
راوی : مادر شهید
(راستش خیلی وقتا وقتی این مقاله ها رو می نویسم ، مو به تنم سیخ می شه...)
دانشجویان شهید8
---«(بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيم وَ بِه ذِکرِ الحُجَّةِ بنِ الحَسَنِ العَسکَري)»---
دانشجوی شهید : مسعود ارشادی
تاریخ تولد : 41
رشته ی تحصیلی : مهندسی عمران - دانشگاه فردوسی مشهد
تاریخ شهادت : 65/2/23
نام عملیات : تک دشمن
محل شهادت : جزیره ی مجنون
«می گفت : اگه درسم تموم شد ، بیکار نمی شینم می رم جهاد دانشگاهی و برای رضای خدا کار می کنم[sup](1)[/sup].خیلی صبور بود و آرامش خاصی داشت به خصوص اوایل انقلاب که بحث بین گروههای مختلف خیلی زیاد بود.
وقتی بحث می شد ، خیلی با متانت صحبت می کرد.خیلی کم ناراحت می شد.اگر هم ناراحت می شد ، توی خودش می ریخت.مشکلاتی رو که براش پیش می اومد رو خودش حل می کرد و اگه برای ما مسئله ای پیش می اومد ، به مسعود می گفتیم برامون حل می کرد.»راوی : پدر شهید![[تصویر: 98255473781778729866.jpg]](http://axgig.com/images/98255473781778729866.jpg)
1-(آباد سازی روستاها و مناطق محروم توسط بسیجیان همه ساله به عنوان جهاد بسیج دانش آموزی/دانشگاهی نامیده می شود.)
شهیدان دانشجو 9
---«(بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيم وَ بِه ذِکرِ الحُجَّةِ بنِ الحَسَنِ العَسکَري)»---
دانشجوی شهید : سیّد ضیاء الدّین اسدی نوقابی
(متأسّفانه تصویری نیافتم ، جهت مشاهده ی تصویر عمومی 5 کلیک کنید.)
تاریخ تولد : 45
رشته ی تحصیلی : مهندسی - دانشگاه فردوسی مشهد
تاریخ شهادت : 68/11/13
نام عملیات : غرب مهران
محل شهادت : مشهد - بیمارستان قائم(عجّ)
«منطقه بود ، بهش زنگ زدم ، گفتم : عروسی خواهرت نمیای؟
گفت باشه میام.
بعد از چند روز اومد، یه کمی موج انفجار گرفته بودش ، ولی به ما چیزی نگفت ، دستش هم باند پیچی بود.
رفت توی اتاق و نوار ها رو جا به جا کرد و یه نوار مربوط به جنگ رو توی ضبط گذاشت.
دامادمون اومد و گفت : آقا ضیاء ، مثل اینکه جبهه رو آوردند مشهد ! تو عروسی که نوار جبهه نمی ذارن! یه نوار دیگه بذار.
در جوابش گفت : بله عروسی داریم ، ولی الآن زمان جنگه ، اینجا هم باید این نوار ها رو بذاریم که یادمون نره جنگی هم هست.»
شهیدان دانشجوی10
---«(بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيم وَ بِه ذِکرِ الحُجَّةِ بنِ الحَسَنِ العَسکَري)»---
دانشجوی شهید : محمود امیر خانی
تاریخ تولد : 29
رشته ی تحصیلی : مهندسی الکترونیک - دانشگاه فردوسی مشهد
تاریخ شهادت : 61/7/15
نام عملیات : مسلم بن عقیل
محل شهادت : سومار
«برای ادامه ی تحصیل ، می خواست بره فیلیپین.روزی که عازم سفر بود ، من یادداشتی تو کیفش گذاشتم که توش نوشته بودم : اونجا که رفتی به یاد ما باش و ما رو فراموش نکن.
بعد از مدتی نامه ای برامون فرستاد که توش نوشته بود : پدر جان ، شما مدام تأکید کردین که به یاد خانواده باش ، ولی یه بار هم نگفتین به یاد خدا باش.»
راوی پدر شهید