|
دانشجویان شهید
|
|
۱۷:۱۰, ۱۱/خرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/خرداد/۹۱ ۱۶:۴۵ توسط جانثار مهدی.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
---«(بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيم وَ بِه ذِکرِ الحُجَّةِ بنِ الحَسَنِ العَسکَري)»--- با سلام خدمت عزیزان کتابی که ازش مطلب می خوام بنویسم، کتاب «صحیفه ی شهادت» ه که فرهنگ نامه ی شهدای دانشجوی خراسان رضویه ... و من الله توفیق دانشجوی شهید : احمد آتش دست ![]() تاریخ تولّد : 1339 رشته ی تحصیلی و مکان دانشگاه : پزشکی - دانشگاه علوم پزشکی اصفهان تاریخ شهادت : 1361/11/20 نام عملیات : والفجر 1 محل شهادت : فکه «اوایل انقلاب، دایی برای دیدن احمد به دانشگاه اصفهان رفت .اونجا منتظر احمد میمونه تا بیاد. وقتی که کلاس ها تعطیل میشه ، خانم های دانشجویی رو می بینه که حجاب درستی ندارن. وقتی که احمد میاد ، دایی به شوخی می گه : احمد جان، عجب جایی هستی ! یکی از همین خانوم ها رو برای خودت انتخاب کن. احمد می گه: دایی جون، این خانم ها مثل عروسک های پشت ویترین هستن و برای من هیچ ارزشی ندارن. دایی هم می گه: می دونستم نظرت چیه!فقط می خواستم تو رو امتحان کنم. آخر هم یکی از همکلایس ها شو که دختر با تقوایی بود ، برای زندگی انتخاب کرد و به قول خودش ، بهترین انتخاب زندگیش رو کرده بود.» راوی: خواهر شهید (زهرا آتش دست) ![]() |
|||
|
|
۲۳:۲۶, ۱۲/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
---«(بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيم وَ بِه ذِکرِ الحُجَّةِ بنِ الحَسَنِ العَسکَري)»--- دانشجوی شهید : اصغر آروین ![]() تاریخ تولّد : 1344 رشته ی تحصیلی : جغرافیا - دانشگاه فردوسی مشهد(سراسری) تاریخ شهادت : 65/2/28 نام عملیات : کربلای 1 محل شهادت: مهران «یه روز اومد و گفت : مامان دیشب یه خوابی دیدم. گفتم : چه خوابی؟ گفت: خواب دیدم که جنگ شده و حرم امام رضا(علیه السلام) سوخته و مردم هم دارن به سمت حرم می رن که آتیش رو خاموش کنن، یه نفر به من گفت : تو چرا ایستادی و نمیای؟ گفتم: من می خوام بیام، ولی مادرم اجازه نمیده ... این خوابش باعث شد که دیگه مانع رفتنش به جبهه نشم و اجازه بدم.» راوی مادر شهید ![]() |
|||
|
|
۱۴:۱۵, ۱۳/خرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/خرداد/۹۱ ۱۴:۱۶ توسط جانثار مهدی.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
دانشجویان شهید 3
---«(بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيم وَ بِه ذِکرِ الحُجَّةِ بنِ الحَسَنِ العَسکَري)»--- دانشجوی شهید : سیّد علی آل شهیدی(متأسّفانه عکس موجود نبود) (برای مشاهده ی تصویر عمومی ، اینجا را کلیک کنید) تاریخ تولد : 1346 رشته ی تحصیلی : ادبیات(در دانشگاه فردوسی مشهد) و طلبه ی حوزه ی علمیّه تاریخ شهادت : 67/5/14 نام عملیات : بعد از عملیات مرصاد و یک روز قبل از آتش بس محل شهادت : اهواز «دوستانش برامون تعریف می کردند که علی دوست داشت اعمال عبادیش رو دور از جمع و دغدغه های روزانه انجام بده. یک بار توی منطقه دنبال علی می گشتیم ، کنار دریاچه پیداش کردیم .بهش گفتیم:علی اینجا چه کار می کنی؟ گفت : دنبال آب می گشتم ، می خواستم غسل کنم ، خدا هم این دریاچه رو سر راهم قرار داد تا غسل شب احیا رو انجام بدم.» راوی خواهر شهید : (نویده آل شهید)
![]() |
|||
|
|
۱:۳۷, ۱۵/خرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/خرداد/۹۱ ۱:۳۸ توسط جانثار مهدی.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
دانشجویان شهید4
---«(بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيم وَ بِه ذِکرِ الحُجَّةِ بنِ الحَسَنِ العَسکَري)»--- [align=BASELINE]دانشجوی شهید : محمود ابدالی تکلّو ![]() تاریخ تولّد : 1347 نام دانشگاه : تربیّت معلّم شهید بهشتی مشهد مقدّس تاریخ شهادت : 66/11/29 نام عملیات : تک دشمن محل شهادت : جزیره ی مجنون «بعد از شهادت دوستش ، خیلی گرفته بود.چون باهم خیلی صمیمی بودند.اوقات بیکاریش رو میرفت سر مزار دوستش.وقتی می اومد ، چشماش قرمز بود. می گفتم : چی شده ؟هیچی نمی گفت. همیشه می گفت : می خوام برم پیش دوستم. از تربیّت معلّم مشهد که اعزام شد ، باهاش اومدم. رفت حرم و برگشت. گفتم : محمود نرو ، تو هنوز خیلی وقت داری ، التماسش کردم. گفت : مادر می رم ولی خیلی زود بر می گردم.رفت و به قولش وفا نکرد.شاید به امام رضا(علیه السلام) قولی داده بود که به اون وفا کرد.» (راوی : مادر شهید)
![]() |
|||
|
|
۱۳:۱۸, ۱۵/خرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/خرداد/۹۱ ۱۳:۱۸ توسط جانثار مهدی.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
دانشجویان شهید5
---«(بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيم وَ بِه ذِکرِ الحُجَّةِ بنِ الحَسَنِ العَسکَري)»--- دانشجوی شهید : محمّد ابراهیم ایوانی (متأسّفانه تصویری نیافتم ، جهت مشاهده ی تصویر عمومی 2 کلیک کنید.) تاریخ تولّد : 1363 رشته ی تحصیلی : مهندسی عمران - دانشگاه فردوسی مشهد تاریخ شهادت : 64/12/29 نام عملیّات : والفجر 8 محل شهادت : فاو «برام خیلی مهم بود که بدونم از عملکرد من راضی هست یا نه ؟یک شب خواب دیدم از در وارد شد ، همون موقع هم مادرم داشت منو صدا می زد ، تا ایشون رو دیدم ، گفتم : چه خوب شد که اومدی ، می خواستم ازت بپرسم که از من راضی هستی یا نه؟ گفت : اول جواب مامان رو بده. گفتم : شما می خوای بری ، ولی مامان هست. گفت : اول جواب مامان رو بده. گفتم : باشه!جواب مامانو می دم. شنیدم که می گفت : پاشو دخترم ، پاشو نمازت رو بخون.توعالم خواب و بیداری گفتم : چشم مامان. هنوز حضور برادرم رو حس می کردم.گفتم : حالا بگو از من راضی هستی؟ نگام کرد ، خندید و بعد محو شد.» راوی خواهر شهید (معصومه ایوانی)
![]() |
|||
|
|
۱۱:۵۴, ۱۷/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
دانشجویان شهید 6
---«(بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيم وَ بِه ذِکرِ الحُجَّةِ بنِ الحَسَنِ العَسکَري)»--- دانشجوی شهید : محسن ابراهیم پور (متأسّفانه عکسی پیدا نکردم ، برای مشاهده ی تصویر عمومی 3 ، کلیک کنید.) تاریخ تولد : 45 رشته ی تحصیلی : دبیری ادبیات فارسی ، دانشگاه تبریز تاریخ شهادت : 65/10/21 نام عملیات : کربلای 5 محل شهادت : شلمچه «سال 1331 بود.بیست سالم بود و دو تا بچه بیشتر نداشتم.یک روز بعد از نماز صبح ، خواب دیدم از دیوار اتاقی که رو به قبله بود ، دستی بیرون اومد و به طرفم دراز شد. با خودم گفتم : شاید این دست حضرت ابوالفضل(علیه السلام) باشه ، گفتم بیام با دست حضرت ابوالفضل (علیه السلام) بیعت کنم. دست چپم رو دراز کردم ؛ یک دفعه صدایی اومد ، با دست چپ که کسی بیعت نمی کنه!باید با دست راست بیعت کنی. من هم بیعت کردم. بعد ها وقتی خبر شهادت محسن رو آوردند ، خیلی بی تابی و گریه می کردم.متوسّل شدم به حضرت ابوالفضل(علیه السلام). گفتم : چه کار کنم ؟ نمی تونم طاقت بیارم که یک دفعه یادم اومد از خوابی که سی و یک سال پیش دیده بودم ، به خودم گفتم : تو با حضرت ابوالفضل(علیه السلام) ، دست بیعت دادی ، پس باید راه ایشون رو ادامه بدی...» راوی : مادر شهید ![]() (راستش خیلی وقتا وقتی این مقاله ها رو می نویسم ، مو به تنم سیخ می شه...)
|
|||
|
|
۱۷:۵۳, ۱۸/خرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/خرداد/۹۱ ۱۷:۵۳ توسط جانثار مهدی.)
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
دانشجویان شهید7
---«(بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيم وَ بِه ذِکرِ الحُجَّةِ بنِ الحَسَنِ العَسکَري)»--- دانشجوی شهید : یحیی احمدی (متأسّفانه عکسی پیدا نکردم ، برای مشاهده ی تصویر عمومی 3 ، کلیک کنید.) تاریخ تولّد : 37 رشته ی تحصیلی: زبان آلمانی - مدرسه ی عالی ترجمه تاریخ شهادت : 59/10/17 نام عملیات : تک دشمن محل شهادت : ایلام «زمانی که انقلاب شد ، امام دستور فرار سرباز ها رو دادن ، ایشون هم فرار کرده بود. گفتم : داداش بقیه فرار کردن ، ولی شما این کار رو نکن. گفت : نه دستور امامه. تو روستاها سیم کشی کابل های برق رو می کرد.دختر عمه ام رو براش عقد کردیم. یه روز بهم گفت : می خوام برم جبهه. گفتم : نه، تو حالا زن داری. گفت : باید برم. از لحاظ درسی خیلی با استعداد بود و توی هنرستان ، شاگرد اول بود و بورسیه ی خارج از کشور بهش دادند ، اما ایشون نرفت.» (راوی : برادر شهید(محمد علی احمدی)
![]() |
|||
|
|
۱۴:۲۶, ۱۹/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
دانشجویان شهید8
---«(بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيم وَ بِه ذِکرِ الحُجَّةِ بنِ الحَسَنِ العَسکَري)»--- دانشجوی شهید : مسعود ارشادی![]() تاریخ تولد : 41 رشته ی تحصیلی : مهندسی عمران - دانشگاه فردوسی مشهد تاریخ شهادت : 65/2/23 نام عملیات : تک دشمن محل شهادت : جزیره ی مجنون «می گفت : اگه درسم تموم شد ، بیکار نمی شینم می رم جهاد دانشگاهی و برای رضای خدا کار می کنم[sup](1)[/sup].خیلی صبور بود و آرامش خاصی داشت به خصوص اوایل انقلاب که بحث بین گروههای مختلف خیلی زیاد بود. وقتی بحث می شد ، خیلی با متانت صحبت می کرد.خیلی کم ناراحت می شد.اگر هم ناراحت می شد ، توی خودش می ریخت. مشکلاتی رو که براش پیش می اومد رو خودش حل می کرد و اگه برای ما مسئله ای پیش می اومد ، به مسعود می گفتیم برامون حل می کرد.»
راوی : پدر شهید ![]() 1-(آباد سازی روستاها و مناطق محروم توسط بسیجیان همه ساله به عنوان جهاد بسیج دانش آموزی/دانشگاهی نامیده می شود.) |
|||
|
|
۲۲:۰۹, ۲۱/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
شهیدان دانشجو 9
---«(بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيم وَ بِه ذِکرِ الحُجَّةِ بنِ الحَسَنِ العَسکَري)»--- دانشجوی شهید : سیّد ضیاء الدّین اسدی نوقابی(متأسّفانه تصویری نیافتم ، جهت مشاهده ی تصویر عمومی 5 کلیک کنید.) تاریخ تولد : 45 رشته ی تحصیلی : مهندسی - دانشگاه فردوسی مشهد تاریخ شهادت : 68/11/13 نام عملیات : غرب مهران محل شهادت : مشهد - بیمارستان قائم(عجّ) «منطقه بود ، بهش زنگ زدم ، گفتم : عروسی خواهرت نمیای؟ گفت باشه میام. بعد از چند روز اومد، یه کمی موج انفجار گرفته بودش ، ولی به ما چیزی نگفت ، دستش هم باند پیچی بود. رفت توی اتاق و نوار ها رو جا به جا کرد و یه نوار مربوط به جنگ رو توی ضبط گذاشت. دامادمون اومد و گفت : آقا ضیاء ، مثل اینکه جبهه رو آوردند مشهد ! تو عروسی که نوار جبهه نمی ذارن! یه نوار دیگه بذار. در جوابش گفت : بله عروسی داریم ، ولی الآن زمان جنگه ، اینجا هم باید این نوار ها رو بذاریم که یادمون نره جنگی هم هست.» راوی مادر شهید
![]() |
|||
|
|
۱۶:۴۶, ۲۲/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
شهیدان دانشجوی10
---«(بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيم وَ بِه ذِکرِ الحُجَّةِ بنِ الحَسَنِ العَسکَري)»--- دانشجوی شهید : محمود امیر خانی![]() تاریخ تولد : 29 رشته ی تحصیلی : مهندسی الکترونیک - دانشگاه فردوسی مشهد تاریخ شهادت : 61/7/15 نام عملیات : مسلم بن عقیل محل شهادت : سومار «برای ادامه ی تحصیل ، می خواست بره فیلیپین.روزی که عازم سفر بود ، من یادداشتی تو کیفش گذاشتم که توش نوشته بودم : اونجا که رفتی به یاد ما باش و ما رو فراموش نکن. بعد از مدتی نامه ای برامون فرستاد که توش نوشته بود : پدر جان ، شما مدام تأکید کردین که به یاد خانواده باش ، ولی یه بار هم نگفتین به یاد خدا باش.» راوی پدر شهید ![]() |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |





![[تصویر: 07840522128568124125.gif]](http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up5/07840522128568124125.gif)
![[تصویر: 08726701132688776346.jpg]](http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up5/08726701132688776346.jpg)



![[تصویر: 76766250104553916081.jpg]](http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up5/76766250104553916081.jpg)
![[تصویر: 48471766647987498693.jpg]](http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up5/48471766647987498693.jpg)
![[تصویر: 63364470872464511212.jpg]](http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up6/63364470872464511212.jpg)
![[تصویر: 88555625288930894374.jpg]](http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up6/88555625288930894374.jpg)
![[تصویر: 00654727471927571587.jpg]](http://axgig.com/images/00654727471927571587.jpg)
![[تصویر: 09798866336536670747.jpg]](http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up6/09798866336536670747.jpg)
![[تصویر: 11120741381231703282.jpg]](http://axgig.com/images/11120741381231703282.jpg)
![[تصویر: 98255473781778729866.jpg]](http://axgig.com/images/98255473781778729866.jpg)
![[تصویر: 09892969939541276767.jpg]](http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up6/09892969939541276767.jpg)
![[تصویر: 90223058419928473599.jpg]](http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up6/90223058419928473599.jpg)
![[تصویر: 27921023997212066979.jpg]](http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up6/27921023997212066979.jpg)