۱۳/خرداد/۹۱, ۱۱:۳۵
بسم الله الرحمن الرحیم
متن زیر بخشی از دیباچه بستان نیاز و گلستان راز اثر آیت الله سید محمدکاظم طباطبائی یزدی(صاحب عروه الوثقی) با اضافاتی از مولف کتاب" شکوه پارسایی و پایداری"(زندگی و آثار آیت الله العظمی سید محمدکاظم طباطبائی یزدی) هست که در بخش های مختلف تقدیم شما عزیزان می گردد...
الهی سینه ای ده آتش افروز
در آن سینه دلی وآن دل همه سوز
دلم پرشعله گردان،سینه پردود
زبانم کن به گفتن آتش آلود
(وحشی بافقی)
کلام لطیف می گردد، طبع فروتن می شود، روح خاکسار می گردد و سوز آتشین است.
عقده دل که گشوده شد هر چه در درون باشد به برون سرازیر میشود اشک که چیز بی مقداریست، روح است که مشتعل می شود.
در کوچه های خلوت شهر مناجات، تنها پای نیاز است که ره می سپرد، تنها دست ارادت است که حلقه بر در می کوبد.
بر فراز آسمان آبی و زلال شهر مناجات، تنها پرنده طلب است که پر می گشاید و تنها پر پرواز است که در حرارت عشق می سوزد.
هر که خواهی باش، در باز است و صاحبخانه محرم راز...
*******************************
نیایش نامه سید یزدی همچون همه نیایش نامه ها که در ادب پارسی سراغ داریم آکنده از سوز درون و آتش برون است. سخنی ست کز دل برآمده و به ناگزیر بر دل می نشیند. که رنجنامه و دردنامه است.*******************************
باز کن در پیش رو بستان راز
تا شوی از آن گلستان بی نیاز
بوی گلهای بهشتی می دهد
جان به چشم اهل دانش می دهد
(نادم یزدی)
********************************
بسم الله الرحمن الرحیم
کاظما! تا کی به خواب غفلتی؟
فکر خود کن تا که داری مهلتی
کاظما! عمرت هدر شد در خیال
شرم بادت از خدای لایزال
کاظما! برخیز و فکر راه کن
توش ای از بهر خود همراه کن
کاظما! از بی خودی سوی خود آی
خرده،خرده، روی کن سوی خدای
(ستایش تو را ای کسی که نزدیک تری به سوی من، از رگ گردن، و شکر تو را ای کسی که در منتهای نزدیکیش دوری(در حالی که در منتهای نزدیکی به انسان است، دور است). پروردگارا مرا راهنمائی کن به راه شناسائی ات و الهام کن مرا راه دوستی ات و بچشان مرا شیرینی یادت و موفق دار مرا برای ستایش و شکرت.)