کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مناجات های آیت الله طباطبائی( بستان نیاز و گلستان راز)
۱۱:۳۵, ۱۳/خرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/خرداد/۹۱ ۱۱:۳۳ توسط میثاق.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

متن زیر بخشی از دیباچه بستان نیاز و گلستان راز اثر آیت الله سید محمدکاظم طباطبائی یزدی(صاحب عروه الوثقی) با اضافاتی از مولف کتاب" شکوه پارسایی و پایداری"(زندگی و آثار آیت الله العظمی سید محمدکاظم طباطبائی یزدی) هست که در بخش های مختلف تقدیم شما عزیزان می گردد...


الهی سینه ای ده آتش افروز
در آن سینه دلی وآن دل همه سوز
دلم پرشعله گردان،سینه پردود
زبانم کن به گفتن آتش آلود
(وحشی بافقی)

آنگاه که انسان خاکی به دور از گرفتاری های روزمره و بحث و جدل های علمی در گوشه ای خلوت کرده و زانوی ارادت در پیشگاه پروردگار می زند، در آن لحظات ساکت و روحانی، پرده از راز درون برمیدارد و گره از انبان نیاز می گشاید. به راستی که گلستانی می آفریند از راز و بوستانی می پروراند پر از گلهای نیاز.

کلام لطیف می گردد، طبع فروتن می شود، روح خاکسار می گردد و سوز آتشین است.

عقده دل که گشوده شد هر چه در درون باشد به برون سرازیر میشود اشک که چیز بی مقداریست، روح است که مشتعل می شود.

در کوچه های خلوت شهر مناجات، تنها پای نیاز است که ره می سپرد، تنها دست ارادت است که حلقه بر در می کوبد.

بر فراز آسمان آبی و زلال شهر مناجات، تنها پرنده طلب است که پر می گشاید و تنها پر پرواز است که در حرارت عشق می سوزد.

هر که خواهی باش، در باز است و صاحبخانه محرم راز...




*******************************
نیایش نامه سید یزدی همچون همه نیایش نامه ها که در ادب پارسی سراغ داریم آکنده از سوز درون و آتش برون است. سخنی ست کز دل برآمده و به ناگزیر بر دل می نشیند. که رنجنامه و دردنامه است.



*******************************
باز کن در پیش رو بستان راز
تا شوی از آن گلستان بی نیاز
بوی گلهای بهشتی می دهد
جان به چشم اهل دانش می دهد
(نادم یزدی)

********************************
بسم الله الرحمن الرحیم

کاظما! تا کی به خواب غفلتی؟
فکر خود کن تا که داری مهلتی
کاظما! عمرت هدر شد در خیال
شرم بادت از خدای لایزال
کاظما! برخیز و فکر راه کن
توش ای از بهر خود همراه کن
کاظما! از بی خودی سوی خود آی
خرده،خرده، روی کن سوی خدای


لَکَ الحَمدُ یا مَن هوَ « اَقرَبَ اِلَّی مَن حَبلِ الوَرید » و لَکَ الشُکرُ یا مَن هوَ فی غایَةِ قُربِهِ بَعیدُ ، رَبِّ اَرشِدنی اِلی طَزیقِ مَعرِفَتِکَ ، و اَلهِمنی سَبیلَ مَحبَّتِکَ و اذِقنی حَلاوَةَ ذِکرِکَ و وَفِّقنی لِحَمدِکَ و شُکرِک.

(ستایش تو را ای کسی که نزدیک تری به سوی من، از رگ گردن، و شکر تو را ای کسی که در منتهای نزدیکیش دوری(در حالی که در منتهای نزدیکی به انسان است، دور است). پروردگارا مرا راهنمائی کن به راه شناسائی ات و الهام کن مرا راه دوستی ات و بچشان مرا شیرینی یادت و موفق دار مرا برای ستایش و شکرت.)
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: أین المنتظر ، محیصا ، Agha sayyed
۹:۱۹, ۱۴/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #2
آواتار
الهی! تو شاهی و ما بنده ایم
به شاهی تو جمله نازنده ایم
تو پروردگار و همه بنده ات
تو فیاضی و جمله شرمنده ات
زفیض وجودت، وجود همه
ز تو گشته پیدا نمود همه
ز هستی نشانی ندارد جهان
به نور تو گردیده عالم عیان
اگر لمحه ای باز داری نظر
نماند برای دو عالم اثر
گسسته شود رشته ممکنات
کند عود سوی عدم کائنات
الهی! الهی! فقیر توام
به هر جا روم دستگیر توام
نباشد مرا از تو راه گریز
ندارم ز حکم تو جای ستیز
الهی امیدم به درگاه توست
که سازی خدایا تو کارم درست
به جنت مرا گر در آری عطاست
به دوزخ گرم می فرستی سزاست
کسی سرنپیچد ز فرمان تو
همه واله و مست و حیران تو


************************************

الهی! ای کریم متعال و ای خلاق بی مثال، و ای قدیم لایزال، به چه زبان ثنایت گویم و چگونه طریق شکر و سپاست پویم.

یا مَن تَحَیَّرَ فی ذاتِهِ سِواهُ تَبارَکَت و تَعالَیتَ،اَنتَ اللهُ لااِلهَ اِلّا اَنتَ تَقَدَّسَت اَسماوُکَ و جَلُ ثناوُکَ و عَظُمَت نَعماوُکَ و لاتُحصی آلاوُکَ.
( ای کسی که متحیرند همه در ذات تو، غیر خودت، تو مبارک و بزرگی، توئی الله و نیست به جز تو الهی، مقدس است نامهای تو، باعث بزرگواری است مدح تو، نعم تو قابل شمارش و گردآوری نیست)

ای که وجودت همه فضل است و جود
گر تو نبودی، نبُدی هیچ بود

الهی نعمتت بی شمار و آلائت افزون از امحصار، خرد بر احصای یکی از هزار آن غیر قادر، و زبان از بیان اندکی از بسیار آن قاصر است، به جز اعتراف به عجز و ناتوانیريال چاره ای نه، و به غیر از اقرار به جهل و نادانی راهی نیست.

شرمنده از آنم که ندانم چه بگویم
آزرده از آنم که چرا هیچ ندانم

الهی! به ستایشت مرا راهی نیست، و به طریق درودت مرا آگاهی نه، هر چه گویم نقص توست، بهتر آنکه گویم:
« ما عَرَفناکَ حَقَّ مَعرِفَتِک »(نشناختم حق شناختنت) عَجِزَ الواصِفونَ عَن صِفَتِک.(ناتوانند وصف کنندگان از وصف تو)

الهی! آنچه گمان کنم چنانی نه چنانی، بلکه همانی که خود می دانی.
اَنتَ کَما اَثنَیتَ علی نَفسِکَ، لا اُحصی ثَنا عَلَیکَ، یا ذَالمَجد و الکَبریاءِ و الفَخرِ والبَهاء
( تو آنچنانی که خود را ستوده ای، تمام نمی کنم ثنا و ستایش تو را ای صاحب مجد و بزرگی و برتری و بهاء)
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: أین المنتظر ، محیصا
۱۱:۵۸, ۲۴/خرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/خرداد/۹۱ ۱۱:۵۹ توسط میثاق.)
شماره ارسال: #3
آواتار
الهی! دیگ رحمتت در جوش و دریای احسانت در خروش است.

الهی! خوان انعامت گسترده، و هر مخلوقی از آن فیضی برده و به قدر قابلیت و استعداد خود از آن خورده.
فَلَکَ الحَمدُ یا الهی بِلا غایَةٍ، و لَکَ الشُکرُ مِن غَیرِ نَهایَةٍ.
(پس برای توست ستایش بدون پایان ای خدای من، و برای تو شکر بی انتها)

الهی! ابواب فیض به روی خاص و عام گشادی، و قسمت هر ذره از ذرات مخلوقات را در ظرف قابلیتش نهادی و از میان مخلوقات، انسان را تشریف خدمت دادی، سپاس بی قیاس تو را سزاست و شکر بی اندازه تو را رواست.

الهی! اگر چه این بنده عاصی شرمنده توست از کثرت معاصی، و قابل هیچگونه احسان و اکرامی و لایق هیچ نوع افضال و انعامی نیست، و[لی] اکرام تو بی نهایت، و لطف تو بی غایت است، چه شود اگر قابلیت کرم نمائی و استعداد فیوضات مرحمت فرمائی؟

الهی! چه کنم؟
کجا روم؟
که را جویم؟
راز خود با که گویم؟
نه به جائی راهی و نه ملجأ و پناهی و نه غیر از تو پادشاهی.

الهی و ربی و رجائی، به جز تو نیست مرا راهی به جائی، چه شود در این ظلمت شب و تنهائی، نظر رحمتی به من نمائی.

الهی! پست ترین بنده ای از بندگانت، حقیر شرمنده ای از شرمندگانت، با نهایت عجز و زاری و ذلت و خواری، حلقه کوب باب احسان و امیدوار عطوفت و امتنان توست. اگر چه بنده لئیم است اما به در خانه کریم است، و گر او عبدی ست غریق عصیان، ولی پروردگارش خداوندی ست رحمان.

الهی! بنده ای هستم لاهی، و شرمنده ای هستم واهی، رویم بدین سیاهی، حالم بدین تباهی، به حق روح رسالت پناهی، گاهگاهی بر من بکن نگاهی.

یا رب چه شود که یک نگاهی
بر من بکنی تو گاهگاهی

الهی! احوالم چنان است که می دانی و اعمالم چنین است که می بینی، افعالم زشت و زبون، کردارم ناپسند و واژگون، ولی بر کرم توست اعتمادم و به لطف توست استنادم.

الهی! اگرچه بر درگهت رویی ننهادم، ولی مرا ببخشای به حق اشراف اولاد آدم.

الهی! از تو شرمسارم و هیچ رویی به درگهت ندارم، بنده ای حقیر و ذلیل و خوارم، لکن به رحمتت امیدوارم.

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: أین المنتظر ، محیصا
۸:۵۱, ۲۷/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #4
آواتار
الهاها! ملکا ! معبودا ! پادشاها ! مرا به خود وامگذار، بلکه بر رضا و بندگی خود بدار.

الهی به رحمتت امیدوارم و از معاصی خود شرمسارم، گناهانم بریز آبرویم مریز.

الهی! از تو، به تو پناه می برم، و خود را به تو می سپارم، تو خود دانی و کرمت، گردن به فرمانت نهادم و خود را به تو دادم.

الهی! چه شود بر ایم مسکین و فقیر و حقیر ترحمی فرمائی؟ و از غضب خود دور نمائی.

الهی! ای پروردگار عزیز، نه پای گریز دارم و نه زبان ستیز.

الهی! به جز تو ندارم پناهی، و سوی احدی مرا نیست راهی، خودت بر حالم مطلع و آگاهی.

الهی! عاجزم
درمانده ام
عاصی ام
شرمنده ام
چاکرم تا زنده ام.

الهی! اگر من مقصرم تو کریمی و اگر من مذنبک تو رحیمی، و اگر من حقیرم تو خداوند عظیمی.

الهی! تو خداوند بی نیازی، چه شود گر مرا به نوازشی بنوازی.

الهی! ای قدیم و ای رب رحیم و ای حکیم علیم، و ای بینای خبیر، و ای دانای بصیر و ای توانای قدیر، تو عالم السّر و الخَفیاتی، تو خداوند مُعطلی المَسئلاتی، روی سوال به درگاه تو بی زوال کرده و حاجات خود را به در کرمت آورده ام.

الهی! بر توست اعتمادم و به توست استنادم و تمنا آنکه را دوزخم آزاد و به وصول رضوانم دلشاد گردانی.

الهی! رَبّی! سیّدی! أَنتَ مولایَ و مؤَیّدی، و أَنتَ سندی و مُشَیّدی.
(تو سرور و تائیدکننده منی و تو پشتیبان و پایدارکننده منی)

الهی! ای کردگار غفار و ای پروردگار مختار و ای آفریننده هفت و چهار، جمیع حاجاتم برآر و به راه توفیقم بدار.

الهی! من چنینم که می بینی و تو چنانی که میدانی، اگر من همینم، که عاجزم و مسکینم. تو همانی که قادر و توانائی.

الهی! با کردار زشتم طالب بهشتم، با آنکه تخمی نکشتم و دانه ای نهشتم، به جز آنکه حب تو را به دل سرشتم.

الهی! اگر ناقابلم به درگاه تو سائلم و اگر بی حاصلم به تقصیر و قصور خود قائلم، و اگر جاهلم به تو مایل و از غیر به تو بالمرة منعزل و زایلم، و هر چه هستم فقیر و عائلم، اگر ترحمی فرمائی رواست و اگر منع نمائی بجاست و در این باب، چون و چرا گرفتن خطاست، امر دست تو و جمیع مطالب پای بست توست.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا