تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: خاطرات علماء
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3
یا حی
با عرض سلام خدمت شما دوستان عزیز و گرامی در این تاپیک میخوام خاطرات علمای عزیز و بزرگ رو بنویسیم و به یادگار بگذاریم .
من دوست دارم همه بچه ها تا جایی که میتونند کمک کنند و خاطرات خوبی رو از منابع و کتابهای معتبر برای دوستان به یادگار بگذارند.
خدا قوت دوستان
یا سمیع
(عنایت امیرالمومنین علیه اسلام)
آیت الله خزعلی:
ایشان در سال 1364 قمری به مشهد مسافرت کردند و حاج علی اکبر نهاوندی (رحمة الله علیه) که امام جماعت حرم مطهر امام رضا علیه السلام بود خدمت آیت الله العظمی بروجردی می گوید: من شصت سال است که امام جماعت حرم مطهر بوده ام و الان که ماه رمضان رسیده است مایلم امامت این ماه با شما باشد که همه ائمه جماعات و آقایان که پشت سر هر کس اقتداء نمی کردند،پشت سر ایشان ایستادند و من نیز در آن زمان در مشهد بودم و به فیض نماز جماعت ایشان رسیدم که در آن موقع بلندگو نبود،چند متکبر در بین صفوف قرار داده بودند تا رکوع و سجود و دیگر مواقف نماز را اعلام کنند.
آقای نهاوندی بعد از مدتی به عراق مشرف شد و مرحوم آیت الله آقا سید ابوالحسن اصفهانی که در حرم امیرالنمومنین نماز جماعت می خواند به آقای نهاوندی می فرمایند:
امشب نماز را به جای من در حرم اقامه کنید که ایشان بعد از نماز مغرب مشغول نماز نافله است که صدایی از قبر امیرالمومنین علیه السلام می شنود:جا دادی ،جا دادیم .در مشهد به پسرم حاج آقا حسین جا دادی، جا دادیم.عظمت ولدی فعظمتک!(فرزندم را عظمت دادی و عزیز کردی،عزیزت کردیم)
که اشک از چشمان آقای نهاوندی جاری می شود و وقتی به ایران بازمی گردد و خدمت آیت الله بروجردی جریان را عرض می کند اشک از چشمان آقای بروجردی هم جاری می شود و می فرمایند:جدم به من محبت کرده است.

[/font]
[font=Arial]از کتاب الگوی زعامت

درباره زندگینامه حاج آقا حسین بروجردی
یا نور
گریه از نبوت و گریه از صباوت
حضرت عیسی علیه السلام در کودکی زیاد گریه می کرد،مادرش حضرت مریم علیها السلام ناراحت شد.حضرت فرمود:مادرجان،اگر می خواهی کم گریه کنم،پوست فلان درخت را برایم تهیه کن و بجوشان و بده بخورم تا کم گریه کنم.حضرت مریم آن را تهیه کرد و جوشاند و آورد و آن حضرت میل کرد،ولی بیشتر گریه کرد.
لذا حضرت مریم فرمود:خودت دستور دادی چنین کنم.حضرت عیسی فرمود:آن گریه از نبوتم بود و این گریه از صباوت و کودکی من است.


کتاب:نکته های ناب از آیت الله العظمی بهجت


یا حی
روزی مرحوم شیخ انصاری در اثنای درس دید یکی از شاگردانش که همواره در درسش حاضر میشد و مطالب را درک نمیکرد،آن روز درس را میفهمد و گاهی هم به ایشان اشکال میکند،بعد از درس از کنار او گذشت و به او فرمود:
همان آقا که در گوش تو بسم الله خوانده،برای من تا آخر حمد تلاوت نموده است.
از کتاب نکته های ناب از آیت الله بهجت
یا قادر


احترام استاد به شاگرد

آیت الله سید موسی شبیری زنجانی:
یکی از اساتید مرحوم آقای بروجردی که در اصفهان بودند :آقا میرزا ابوالمعالی است که حاج آقا لطف الله صافی از آقای بروجردی نقل می کردند که:من در درس آقای ابوالمعالی که می رفتم یک اطاق بالایی بود که پله های باریکی داشت،به حدی که بیش از یک نفر از آن رد نمی شد،و وقتی من برای درس،در را میزدم،منتظر می ماندم تا استاد بیاد و وقتی می آمدند،من می خواستم ایشان اول بروند هم استاد بود و هم پیرمرد،ولی ایشان با اصرار چون من سید بودم مرا بالا می فرستادند و بعد خودشان می آمدند.






از کتاب الگوی زعامت
یا رحمان
علت شرکت در درس،با اینکه مطالب را می دانست

آیت الله ستوده:
مرحوم آیت الله بروجردی می فرمودند،در اصفهان که درس می رفتم در کنار آن،خود مشغول تدریس بودم،ایشان می فرمودند:من برای این درس می رفتم که متهمم نکنند به اینکه آقا حسین درس نمی خواند والا لازم نمی دیدم درس بروم.




از کتاب الگوی زعامت
یا مجیب

مقامات معنوی در سایه نماز اول وقت
آیت الله مصباح یزدی فرمودند:
مرحوم علامه طباطبایی و آیت الله بهجت از مرحوم عارف فرزانه آقای قاضی رحمة الله نقل می کردند که ایشان می فرمودند:اگر کسی نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد،مرا لعن کند!و یا فرمودند:به صورت من تف بیاندازد!
اول وقت سر عظیمی است،(حافظوا علی الصلوات)خود نکته ای است غیر از (اقیمو الصلاة)!اینکه انسان اهتمام داشته باشد و مقید باشد که نماز اول وقت بخواند،فی حد نفسه آثار زیادی دارد ولو حضور قلب هم نباشد!


از کتاب اسوه عارفان
گفته ها و نگفته ها درباره مرحوم آقا قاضی
یا رازق


توکل کامل


جناب حاج احمد انصاری-فرزند آیة الله میرزا جواد آقا انصاری-نقل می کردند که جناب آیة الله سید عباس قوچانی-وصی مرحوم آیة الله علی آقا قاضی-برای اینجانب نقل کرد که مرحوم علی آقا قاضی معمولا در حال تردد بین نجف و کوفه بودند و من مطمئن بودم که ایشان پولی در بساط ندارد و برایم همیشه جای سوال بود که مخارج این رفت و آمد بین نجف و کوفه چگونه تامین می شود تا اینکه یک روز که ایشان عزم کوفه را داشتند از خانه خارج شدند و من مخفیانه پشت سر ایشان راه افتادم...عادت ایشان بود که هنگام حرکت در بیرون،عبایش را به سر می انداختند و اصلا هم به پشت سر نگاه نمی کردند.علی آقا قاضی از میان بازار عبور کرد تا به ترمینال رسیدو مستقیم رفت که سوار ماشین شود،ناگهان دیدم درست هنگامی که مرحوم قاضی پایش را روی پله ی ماشین گذاشت،سیدی به سرعت آمد و مقداری پول به قاضی داد.علی آقا قاضی نگاهی به پشت سرش کرد و لبخندی زد و به من فهماند که اگر انسان صبر کند و توکل نماید،خداوند اینگونه می رساند.





از کتاب اسوه عارفان
یا حکیم

الهامات و مکاشفات:

مرحوم آیة الله سید عبدالکریم کشمیری رحمة الله بر اثر استعداد ذاتی،مراقبات و ریاضات بسیار به درجات عالی از مقامات الهی دست یافته بود،چنانکه بسیار الهامات باطنیه و حالات خارق العاده از ایشان صادر می شد:

  • خود می فرمود:روزی در منزل نشسته بودیم از بلندگوی مسجد نوار قرآن گذاشتند،پدرم گفت:عبدالکریم این قرآن برای چیست؟گفتم:یکی از علمای ایران فوت کرده است،سپس آرام به مادرم گفتم:فردا نیز پدر وفات خواهد کرد و برای او قرآن خواهند گذاشت و همین گونه نیز شد!

  • نیز می فرمود:شخصی در نجف به نام شیخ مالک بود که در ظاهر به کسوت اهل علم نبود ولی دارای بصیرت و معرفت باطنی بود ،روزی به من گفت:من در وادی السلام زیارت امام حسین علیه السلام را می خوانم تو هم بیا و به من اقتدا کن ، من هم قبول کردم،وقتی که همزمان زیارت عاشورا می خواندیم من کربلا را به رای العین در مقابل خود می دیدم.

  • نیز می فرمود:احضار ارواح بارها در عراق و ایران برایم رخ داده است و بیشتر اوقات آقای قاضی و پدرم را میبینم که آنها صحبت می کنند و من گوش می دهم.






از کتاب اسوه عارفان

بخش جمال آفتاب
یا غیاث المتغیثین

دفاع امام خمینی از زعیم مسلمین

آیت الله فاضل لنکرانی:
مرحوم آقای اشراقی که از دوستان قدیمی من بود و مدتی هم با هم با مرحوم حاج آقا مصطفی خمینی سه نفری مباحثه می کردیم،گفتند:
تازه با امام وصلت کرده بودم.تابستان بود و حضرت امام برای ییلاق به همدان رفته بودند،من برای دیدن ایشان به همدان رفتم.با خود فکر کردم:حالا که امام ،قدری از آیت الله بروجردی رنجش خاطر دارد(در ارتباط با نظم حوزه و چگونگی برنامه ریزی حوزه علمیه این دو بزرگوار اختلاف سلیقه داشتند)بد نیست انتقادی از آیت الله بروجردی بکنم.تا شروع کردم درباره ایشان به صحبت کردن،امام قیافه اش را درهم کشید،سرش را پایین انداخت و بعد سرش را بلند کرد و گفت:آقای اشراقی!من به کسی اجازه
نمی دهم به زعیم مسلمین اهانت کند،هر کس و در هر مقامی که باشد.



کتاب الگوی زعامت
صفحه: 1 2 3
آدرس های مرجع