۴/تیر/۹۱, ۱۴:۰۸
29- كلي بافي
با استفاده از اين تاكتيك تلاش مي شود بدون توجه به مسايل اصلي و عميق در خبر و بدون ريشه يابي به موضوعي كه منعكس مي شود به حواشي آن پرداخته شده و شاخ و برگ آن را اضافه كنند و خواننده را در سطح نگه دارد. اين تاكتيك بيشتر در پخش بيانيه هاي وزارت خارجه و يا دستگاه ديپلماسي خارجي كشورها مورد استفاده قرار مي گيرد، كه در آنها از شيوه بي حس سازي مغزي استفاده شده است.
«محتوای واقعی بسیاری از مفاهیمی که از سوی رسانههای غربی مصادره و در جامعه منتشر میشود، مورد کنکاش قرار نمیگیرد. تولیدات رسانههای غربی در دو حوزه سیاست داخلی و خارجی، مملو از ارزشها و مفاهیمی مانند جهانیشدن، لیبرالیسم، اقتصاد باز، امنیت ملی، پلورالیسم، نظام نوین جهانی، حقوق بشر، دموکراسی، تروریسم و... است. اینها مفاهیمی هستند که بدون تعریف مشخص، در جهت اقناع مخاطبان در زمینه ای مشخص بکارگرفته میشوند»
در واقع، کلیگویی عبارتست از مرتبط ساختن عقیده یا سیاستی خاص با مفهومی ویژه، تا مخاطب بدون بررسی شواهد و دلایل عقیده و یا سیاست مورد نظر را بپذیرد. از این رو «استاتس» (Stats) از نظریه شرطی شدن کلاسیک در یادگیری نگرش استفاده کرده است. او که بر کاربرد نظریه شرطی شدن کلاسیک در یادگیری معنی احساسی زبان تاکید دارد، یادآوری میکند که در تجربه روزمره افراد، کلمات خاصی به طور منظم با تجربه های احساسی ویژه ای جفت میشود به عنوان مثال، واژههایی مانند دموکراسی، آزادی و حقوق بشر با احساسات مثبت افراد جفت میشوند؛ در حالیکه واژه هایی مانند تروریسم، محور شرارت و تحجر، با احساسات منفی افراد جفت میشوند. استاتس اعتقاد دارد که هنگامی که کلمه به صورت یک محرک شرطی شده در آید، واکنش احساسی خاص خود را استخراج میکند.
جنایات آمریکا در دورترین نقاط دنیا که تحت پوشش برخورد با تروریسم، دفاع از آزادی و حقوق بشر صورت میگیرد، از پشتیبانی رسانهای کمال بهرهبرداری را به عمل آورد. مولانا معتقد است در جریان حمله به افغانستان و عراق، سیاست جنگ طلبانه دولت آمریکا مورد حمایت بسیاری از شبکههای تلویزیونی قرار گرفت. شبکه تلویزیونی "فاکس نیوز" حتی از ژنرالها و کاخ سفید جلوتر افتاد؛ به نحوی که در طول حمله به عراق، عبارت "عملیات برای آزادی عراق" برصفحه تلویزیونی شبکه فاکس نیوز حک شده بود. طراحان نظام تبلیغاتی کاخ سفید، همواره از تکنیک کلیگویی به منظور مواجهه با کشورهای ناهمساز بهره میگیرند. بهعنوان مثال، «بوش در جریان سخنرانی خود در کنگره آمریکا در ژانویه 2002، ایران، عراق و کره شمالی را به عنوان محور شرارت اعلام کرد؛ واژه ای که تعریف مشخصی از آن وجود ندارد، اما هدف جورج بوش از الصاق این عبارت کلی به این سه کشور، آن بود که دامنه نزاع علیه تروریسم مورد نظر آمریکا را تعریف مجددی کند؛ بهنحوی که جنگ ادعایی آمریکایی علیه تروریسم تنها شامل طالبان و القاعده نیست، بلکه کشورهای دیگری نیز به عنوان هدف در سیاست خارجی امریکا در نظرگرفته شدهاند»
مثالها:
1- در مناظرهها مخصوصا در دوران تبليغات انتخاباتي از اين تكنيك استفاده ميشود و بدون آنكه مدرك مشخصي ارائه شود فرد مقابل به سوء استفاده از قدرت، رانتخواري و ... متهم ميشود.
30- گام به گام يا قطره چكاني
مثالها:
1- ما هنگام دادن خبر فوت يك نفر به يكي از نزديكانش سعي ميكنيم از اين روش استفاده كنيم تا فرد شوكه نشود.
31- انگشت نما كردن دشمن
مثالها:
1- سخنرانيهايي كه تحت عنوان «دشمنشناسي» توسط رهبران يك كشور بيان ميشود براساس همين تكنيك است.
32- قياس مع الفارق
براي مثال، شبكه ام.اس.ان.بي.سي بدون توجه به شرايط بد زندگي آوارگان لبناني در بيروت، زندگي مردم در شهرهاي رژيم صهيونيستي را با زندگي مردم كاليفرنيا مقايسه مي نمود و ادعا مي كرد كه شرايط اسراييلي ها بسيار بد است. اين شبكه بدون توجه به كشتار مردم بي گناه در قانا و ديگر شهرهاي لبنان و فلسطين براي رژيم صهيونيستي آرزوي موفقيت مي كرد.
مثالها:
1- هنگامي كه فردي با زندگي متوسط - براي بدبخت نشان دادن خود – زندگي خود را با افراد بسيار پولدار مقايسه ميكند ، ناخودآگاه از اين تكنيك استفاده كرده است.
33- پيش دستي
گوبلز، وزير تبليغات مشهور هيتلر، يكي از وظايف مهم يك مُبلغ باهوش و چالاك را رساندن پيام هاي تبليغاتي از پيش طراحي شده به گوش مردم، پيش از پيام هاي تبليغاتي كشور رقيب مي دانست و بر اين اعتقاد بود كه «هميشه موفقيت از آن كسي خواهد بود كه اولين كلمه را به گوش مردم برساند».
براي نمونه هنگامي كه موضوع قطع رابطه با آمريكا در شوراي انقلاب مورد بحث و بررسي قرار گرفت و اعلام قطع رابطه رسمي با ايالات متحده به تصويب نهايي رسيد، دقيقاً چند ساعت قبل از اعلام اين تصميم، جيمي كارتر رئيس جمهور وقت آمريكا، قطع رابطه آمريكا با ايران را اعلام كرد و بدين ترتيب ابتكار عمل را در جنگ رواني به دست گرفت.
همچنين مي توان به سخنراني پيشدستانه و افشاگرانه آقاي هاشمي رفسنجاني رئيس وقت مجلس شوراي اسلامي در سيزدهم آبان 1365 اشاره كرد كه موجب برملا شدن ماجراي محرمانه سفر «مك فارلين» به تهران و در نهايت، ايجاد بحران در جامعه آمريكا شد.
مثالها:
1- سهميهبندي بنزين - پيش از تحريم صادرات آن توسط كشورهاي غربي – استفاده مناسب از اين تكنيك بود. (هرچند كه فوايد ديگري مانند صرفهجويي و ... دارد.)
34- به مرگ بگير تا به تب راضي شود
مثالها:
1- آمريكا اعلام ميكند كه ميخواهد تمامي پايگاههايش را - براي حمله به كشور عراق - در امارات مستقر كند. كشور امارات كه عملا با اين كار وارد جنگ مستقيم ميشود مقاومت ميكند و سرانجام فقط با استقرار يك پايگاه موشكي موافقت ميكند. هرچند اين كشور در نظر افكار عمومي كشورش به عنوان يك كشور مقاوم شناخته ميشود ولي غافل از اين است كه هدف اصلي آمريكا از ابتدا همين بوده است!
35- تصديق تناقض
تبليغات خبري غرب درباره واقعيت سركوب حزب توده در ايران و ادعاي نفوذ كمونيستها در ايران و نيز درباره واقعيت مبارزات ضد صهيونيستي ملت ايران و ادعاي وجود رابطه بين ايران و اسراييل و موارد مشابه ديگر از اين قاعده نيز استفاده كرده اند.
مثالها:
1- به اين جمله كارشناس راديو فردا دقت كنيد:
«هرچند كه خيلي از افراد اين مطلب را دروغ ميدانند اما بنده اطلاع دقيق دارم كه در طول چهار سال گذشته تعداد زندانيان سياسي پنج برابر شده است يعني اين دولت خفقان شديدي را برضد آزاديخواهان در پيش گرفته است. »
36- محتوا زدايي
رسانه هاي غربي به جاي پرداختن به ريشه هاي شكل گيري فعاليتهاي تروريستي از جمله فقر و بي عدالتي به چگونگي رخداد حادثه و شمار تلفات ميپردازند.
درست تر اينكه بگوييم آنها تصويري كوچكتر از موضوعات و حوادث به جهان ارايه مي دهند و اين يكي از شيوه هاي محتوا زدايي است، بدون اينكه از چارچوب تعهد اطلاع رساني خارج شوند!
37- نكوهش اجتماعي
اين واژه در تبليغات تجاري بصورت همرنگي با جماعت يا هجوم براي سوار شدن به واگن بيان ميشود و به اين معناست : «همه اين محصول را خريدهاند، تو هم بايد بخري.»
وقتي واژه اكثريت به كار برده ميشود، معمولاً مردم تشويق ميشوند زيرا ترجيح ميدهند در جمع اكثريت باشند، به دو دليل در اكثريت بودن قابل اهميت است يك اكثريت برنده انتخابات است و برنده قدرت سياسي دارد؛ دوم مردم دوست دارند همرنگ با جماعت باشند تا اينكه مدام در معرض انتقادات متفاوت قرار گيرند.
جوهر اصلي اين تكنيك جمله عجله كنيد تا به واگن برسيد بيانگر اين نكته است كه همه ما قصد سوار شدن به واگن را داريم، پس عجله كنيم تا زودتر به آن برسيم، به عبارت ديگر سعي بر اين است كه ديگران را متقاعد سازد كه همگان – كه ما هم جز آنها هستيم- برنامههاي او را پذيرفته اند، لذا ما هم بايد هر چه سريعتر به آنها بپيونديم و خود را به واگن برسانيم. تكنيك هجوم سوار شدن به واگن، غالباً در تبليغات جنگي مورد استفاده قرار ميگيرد. هدف معمولاً اين است كه مردم را متقاعد كنند كه همه در جنگ مشغول فعاليت و ايثار هستند، حتي حاضرند جان خود را نيز فدا كنند. مللي كه درگير جنگ هستند. براي بالا بردن روحيه جنگي و افزايش اعتماد به نفس جنگجويان نياز به قهرمان دارند. اگر فاقد چنين قهرماناني باشند، ناگزير فردي را براي اين منظور در نظر ميگيرند و درباره قهرمان بودن او مبالغه ميكنند، همچنين دولتها نيز از اين تكنيك پروپاگاندا، به ويژه در داخل كشور بهره برداري ميكنند . مخصوصا بعضي از كشورها به منظور بالا بردن سطح محصولات كشاورزي خود در كشور به دنبال مدلي ميگردند تا ديگران را تشويق به پيروي از آن نمايند.
تكنيك ديگري كه معمولاً خطيبان و نويسندگان از آن بهره ميگيرند اصرار به مخاطب بر انتخاب يكي از دو تاست:
* يا به ما بپيونديد يا به دشمن ملحق شويد * شما يا با ما هستيد يا عليه ما
* شما يا بخشي از راه حل هستيد يا بخشي از مشكل * شما يا مخالف تروريست هستيد يا حامي آن
اين دو قطبي سازيهاي معمولاً بوسيله متعصبان مذهبي يا سياستمداران افراطي به كار ميرود.
اين تكنيك بسيار بر عوام تاثيرگذار است اما مومنين با يادآوري اين جمله امام علي (علیه السلام) در دام اين تكنيك نميافتند:
1- واضحترين نمونه اين تكنيك مد روز و رنگ سال است و توسط ماهوارهها به شدت تبليغ ميشود و كساني را كه از اين الگوهاي غربي پيروي نكنند عقبمانده معرفي مي نمايند.
38- توسل به خرافات و نيروهاي ماوراءالطبيعه
لنزديل بعدها نوشت: براساس خرافات، منطقه عمليات هوك، مكان روح زده اي بود كه اشباح و موجودات اسرارآميزي داشت. يكي از ترفندهاي عمليات رواني مورد علاقه وي اين بود كه ترس همگاني از آسوانگ يا روح خون آشام را افزايش دهد تا بدين وسيله، چريكها را از سرزمين اشغال شده هوك بيرون براند: «جوخه اي از نيروهاي عمليات رواني بدين منظور فرا خوانده شدند. وي داستاني را در شهر پخش كرد مبني بر اينكه، روح خون آشامي در روي تپه اي كه شورشيان هوك در آنجا مستقر هستند زندگي مي كند. دو شب پس از انتشار اين داستان، شورشيان هوك مجبور شدند تا از پايين تپه به سمت اردوگاه كوهستانيشان كه در بالاي تپه قرار داشت عقب نشيني كنند. در همين هنگام، جوخه عمليات رواني، كه پيش از اين به منطقه اعزام شده بود، در سر راه آنها كمين كرد. وقتي كه شورشيان از كنار جوخه اي كه در كمين بود گذر كردند، آنها آخرين نفر گروه شورشي را ربودند و به طوري كه مشاهده نشوند در تاريكي شب گريختند. آنها به روش روح خون آشام دو سوراخ در گردن وي ايجاد كردند، سپس او را از پاشنه پا آويزان كرده و خون او را كشيدند و جسد او را به همان مسير بر گردانده و رها كردند. وقتي كه شورشيان هوك در جستجوي نفر گم شده به آنجا برگشتند و جسد رفيق خود را بدون خون يافتند، تمامي اعضاي گروه يقين كردند كه دوستشان به چنگال روح خون آشام گرفتار آمده و چنانچه در آن تپه باقي بمانند نفر بعدي يكي از آنان خواهد بود. بدين ترتيب، هنگامي كه صبح فرا رسيد تمامي شورشيان از آن محل گريخته بودند».
از ديگر حيله هاي ترس آور لنزديل، ترفندي بود كه او آن را چشم خدايي ناميد. هنگامي كه سربازان دولتي با كمك اطلاعات جمع آوري شده درباره تلاشهاي ضد جاسوسي، اسامي شورشيان هوك را با بلندگو صدا زدند و اخطار كردند كه چنانچه شورشيان خود را تسليم نكنند كشته خواهند شد؛ لنزديل براي ترساندن غيرنظاميان نقشه اي را طراحي كرد كه نظارت دايمي را با كمك ديوار نوشته اي به نام چشم همه جا نگر به مورد اجرا مي گذاشت.
بعدها او نوشت: «اين روش، به ويژه، در شهرهايي كه برخي از ساكنان آن به كمك رساني پنهاني به شورشيان شهرت داشتند مفيد بود. با اين روش، ارتش مي خواست به اين مردم هشدار بدهد كه آنها مورد سوءظن هستند. شب هنگام، موقعي كه شهر در خواب بود، يك گروه عمليات رواني آهسته به شهر آمدند و چشمي را بر روي ديوار منازل كساني كه مورد سوءظن بودند، كشيدند. صبح روز بعد حضور مبهم اين چشمان بد خواه اثر هوشياركننده شديدي داشت».
پس از پايان كمك به سركوب شورش در فيليپين، لنزديل در سال 1954 به ويتنام اعزام شد. در آنجا او عملياتهاي پنهاني سازمان مأموريت نظامي سايگون را هدايت كرد. اين سازمان گروه كوچكي از مأموران نظامي و اطلاعاتي ايالات متحده بودند. به گفته لنزديل، در سال 1955، سازمان اس.ام.ام چند طالع بين ويتنام شمالي را به خدمت گرفت و مقرر شد آنها پيشگوييهايي درباره نزول بلايايي بر سر رهبران و مسؤولان ويتنام متحد بنويسند و جدا شدن ويتنام جنوبي را پيشگويي كنند. او گزارش كرد كه اين عمليات بر پايه شناخت ما از اثربخشي طالع بيني در جنگ رواني در جنوب شرقي آسيا استوار بود. به خاطر كارهايي كه لنزديل در فيليپين و ويتنام انجام داد، به عنوان كارشناس رئيس جمهور در فرونشاندن شورشها و انقلابها در مراحل ابتدايي شهرت يافت.
سازمان سيا و وزارت دفاع آمريكا با بهره گيري از سحر و جادو و افسون و ساير پديده هاي روانشناختي در عملياتهاي ضدشورش در كنگو نيز استفاده كردند. جيمز آر.پرايس و پل جوريديني، دو تحليلگر اداره پژوهش عمليات ويژه در دانشگاه واشنگتن، گزارش عمليات ماوراءالطبيعي را تهيه كردند.
اين گزارش، هم جنبه انسان شناسي و هم جنبه استراتژيك دارد و نشان مي دهد كه مطالعه فرهنگهاي انساني تا چه حد مي تواند به منزله سلاح به كار گرفته شود.
براساس مقدمه اين گزارش، پرايس و جوريديني براي مركز تحليل اطلاعات ضد شورش اداره پژوهش عمليات ويژه، كار مي كردند و ارتش، آنها را براي تهيه تحليلي با عنوان نقش مفاهيم ماوراءالطبيعي يا خرافي در عمليات ضد شورش در كنگو، به خدمت گرفته بود.
ضرورت اين مطالعه از آنجا ناشي مي شد كه مفهوم جادو، سحر و افسون به وسيله عناصر شورشي استفاده مي شد.
اين گزارش، جزئياتي را شرح مي دهد: «گفته مي شود كه اعمال جادويي در شرطي كردن عناصر مختلف و پيروان آنها براي نبرد با نيروهاي دولتي مؤثر است. به شورشيان قبايل گفته شده بود كه شما به طور سحرآميزي در برابر آتش سلاحهاي ارتش كنگو مصونيت داريد. بنابراين، ترس از نيروهاي دولتي در ميان شورشيان كاهش يافته، و برعكس، ترس از شورشيان در ميان نيروهاي دولتي افزايش يافته بود». اين گزارش، همچنين ادامه مي دهد: در مناطقي كه شورشيان به معجونها و اعمال پرستشواره گرايي براي حفاظت از آتش دشمن اقدام مي كنند، پيشنهاد ابداع و به كارگيري اعمال جادويي در عملياتهاي ضد شورش، بديهي و وسوسه انگيز است.
اما تحليلگران اداره پژوهش عمليات ويژه هشدار دادند كه با دامن زدن به انديشه هاي غيرطبيعي به منظور پيشگيري از شورش، نيروهاي دولتي بايد به آگاهي خود از باورهاي غيرعقلاني بيفزايند تا بتوانند بر جو حاكم غلبه كنند. اين گزارش، تهديد پيامدهاي ناگهاني را چنين خاطرنشان مي كند: ترس از جادو و افسونگري همان طور كه مي تواند بر ضد مقابله با شورشيان عمل كند همچنين مي تواند از آنها به نفع مقابله با شورشيان استفاده كند.
اين گزارش، به مقامات دولتي توصيه مي كند كه روحيه و اعتقاد راسخ مي تواند بر ترس خرافي ناشي از شورشهاي متكي بر افسونگري غلبه كند.
در يك برهه از جنگ ويتنام، ارتش ايالات متحده دستوري مبني بر استفاده از خرافات در عمليات رواني صادر كرد. اين سند را، اداره كل امور اجتماعي ايالات متحده تهيه و براي بهره برداري از آسيب پذيريهاي دشمن در زمينه خرافات و باورهاي سنتي تعصب آميز، رهنمودهايي صادر كرد.
اين اداره توضيح داد كه اگر نيروهاي عمليات رواني به اندازه كافي روح ويتنامي را درك كنند و اطمينان داشته باشند كه دشمنان آنها مستعد پذيرش ترفندهاي آنها هستند، در آن صورت، باورهاي خرافي مي تواند سودمند باشد
مثالها:
1- اين تكنيك هنوز هم براي مردم عامي كاربرد دارد و دشمن با استفاده از آن در نهايت باعث تضعيف روحيه ديني افراد ميشود. ترويج ديده شدن جن، خوابهاي خرافي كه از امامان نقل ميشود، رواج فالگيري و ... همه درنهايت باعث خدشهدار شدن عقايد افراد ميشود.
2- داستان تكراي « ... از روي اين جمله 20 بار بنويسيد وگرنه به عواقب سوئي دچار ميشويد و .......» بر پايه خرافاتي بودن افراد استوار است.
39- نامگذاري معكوس
به عنوان مثال، «استعمار» در لغت به معني طلب آبادي و عمران است؛ اما غرب اين كلمه را در مورد تسخير و اشغال كشورها به كار گرفته و امروز حتي در اثر تكرار اين كاربرد معكوس، مفهوم واقعي كلمه عوض شده است. چنين است كلماتي كه در فرهنگ تبليغات با مقاصد ويژه به كار گرفته ميشود، مانند ميانه رو كه به رژيم هاي دست نشانده يا ثبات كه به حفظ منافع غرب و يا مدرنيزاسيون كه به رواج صنايع مونتاژ اطلاق مي گردد.
تاور در گزارش خود از اين قاعده استفاده كرده است و نام رسوايي مك فارلين را حادثه «ايران- كنترا» گذاشته است.
وي بيداري ضد امپرياليستي را «تروريسم» و بيداري جهاني ضد امپرياليسم» را تروريسم بين الملل و مأمورين اطلاعاتي غرب در لبنان را «شهروند» و نبود سياست مطلوب غرب در يك كشور را «هرج و مرج» و نبود رابطه نظامي با غرب را «خلا نظامي» گذاشته است.
مثالها:
1- راديوهاي غربي افراد اصولگرا و مكتبي را با نام انحصارطلب و تندرو معرفي ميكنند و دلدادگان به فرهنگ غربي و وابستگان فكري خود را با نام اصلاحطلب معرفي مي نمايند. اين نام گذاري در تمام كشورها از جمله ايران استفاده ميشود
[b]كلي گويي يك خبر وقتي كه در جزئيات اختلاف وجود دارد.
كلي بافي، تاكتيكي است كه در آن جزئياتي را كه ممكن است، مخالفت اداري يا سياسي را بر انگيزد، با لعابي از مطالب غيرواقعي مي پوشانند.با استفاده از اين تاكتيك تلاش مي شود بدون توجه به مسايل اصلي و عميق در خبر و بدون ريشه يابي به موضوعي كه منعكس مي شود به حواشي آن پرداخته شده و شاخ و برگ آن را اضافه كنند و خواننده را در سطح نگه دارد. اين تاكتيك بيشتر در پخش بيانيه هاي وزارت خارجه و يا دستگاه ديپلماسي خارجي كشورها مورد استفاده قرار مي گيرد، كه در آنها از شيوه بي حس سازي مغزي استفاده شده است.
«محتوای واقعی بسیاری از مفاهیمی که از سوی رسانههای غربی مصادره و در جامعه منتشر میشود، مورد کنکاش قرار نمیگیرد. تولیدات رسانههای غربی در دو حوزه سیاست داخلی و خارجی، مملو از ارزشها و مفاهیمی مانند جهانیشدن، لیبرالیسم، اقتصاد باز، امنیت ملی، پلورالیسم، نظام نوین جهانی، حقوق بشر، دموکراسی، تروریسم و... است. اینها مفاهیمی هستند که بدون تعریف مشخص، در جهت اقناع مخاطبان در زمینه ای مشخص بکارگرفته میشوند»
در واقع، کلیگویی عبارتست از مرتبط ساختن عقیده یا سیاستی خاص با مفهومی ویژه، تا مخاطب بدون بررسی شواهد و دلایل عقیده و یا سیاست مورد نظر را بپذیرد. از این رو «استاتس» (Stats) از نظریه شرطی شدن کلاسیک در یادگیری نگرش استفاده کرده است. او که بر کاربرد نظریه شرطی شدن کلاسیک در یادگیری معنی احساسی زبان تاکید دارد، یادآوری میکند که در تجربه روزمره افراد، کلمات خاصی به طور منظم با تجربه های احساسی ویژه ای جفت میشود به عنوان مثال، واژههایی مانند دموکراسی، آزادی و حقوق بشر با احساسات مثبت افراد جفت میشوند؛ در حالیکه واژه هایی مانند تروریسم، محور شرارت و تحجر، با احساسات منفی افراد جفت میشوند. استاتس اعتقاد دارد که هنگامی که کلمه به صورت یک محرک شرطی شده در آید، واکنش احساسی خاص خود را استخراج میکند.
جنایات آمریکا در دورترین نقاط دنیا که تحت پوشش برخورد با تروریسم، دفاع از آزادی و حقوق بشر صورت میگیرد، از پشتیبانی رسانهای کمال بهرهبرداری را به عمل آورد. مولانا معتقد است در جریان حمله به افغانستان و عراق، سیاست جنگ طلبانه دولت آمریکا مورد حمایت بسیاری از شبکههای تلویزیونی قرار گرفت. شبکه تلویزیونی "فاکس نیوز" حتی از ژنرالها و کاخ سفید جلوتر افتاد؛ به نحوی که در طول حمله به عراق، عبارت "عملیات برای آزادی عراق" برصفحه تلویزیونی شبکه فاکس نیوز حک شده بود. طراحان نظام تبلیغاتی کاخ سفید، همواره از تکنیک کلیگویی به منظور مواجهه با کشورهای ناهمساز بهره میگیرند. بهعنوان مثال، «بوش در جریان سخنرانی خود در کنگره آمریکا در ژانویه 2002، ایران، عراق و کره شمالی را به عنوان محور شرارت اعلام کرد؛ واژه ای که تعریف مشخصی از آن وجود ندارد، اما هدف جورج بوش از الصاق این عبارت کلی به این سه کشور، آن بود که دامنه نزاع علیه تروریسم مورد نظر آمریکا را تعریف مجددی کند؛ بهنحوی که جنگ ادعایی آمریکایی علیه تروریسم تنها شامل طالبان و القاعده نیست، بلکه کشورهای دیگری نیز به عنوان هدف در سیاست خارجی امریکا در نظرگرفته شدهاند»
مثالها:
1- در مناظرهها مخصوصا در دوران تبليغات انتخاباتي از اين تكنيك استفاده ميشود و بدون آنكه مدرك مشخصي ارائه شود فرد مقابل به سوء استفاده از قدرت، رانتخواري و ... متهم ميشود.
30- گام به گام يا قطره چكاني
[b]اعلام تدريجي يك خبر با هدف آمادهسازي ذهن مخاطب براي پذيرش آن
هنگامي كه افراد جامعه آمادگي و زمينه مساعد براي پذيرش پيامي را ندارند، كارشناسان عمليات رواني به خوبي مي دانند كه در اين شرايط، هرگز نمي توان موضوع و پيامي را به يكباره به مخاطبان انتقال دهند. بنابراين، شناخت ميزان آمادگي روحي و رواني مخاطبان براي پذيرش پيام ضرورتي اجتناب ناپذير است. در مرحله بعدي، كارشناسان عمليات رواني پيام و اطلاعات جهت دار خود را به صورت تدريجي و گام به گام به مخاطبان القا مي كنند. به عنوان مثال، در جريان قطعنامه 1441 شوراي امنيت كه با پرستيژ صدامي، هيچ هماهنگي نداشت و انتشار خبر آن مي توانست نگراني هاي فزاينده اي در مردم عراق به وجود آورد، رژيم بعث در يك پروژه چند ماهه از مخالفت تا مخالفت نسبي، قبول مشروط و تسليم محض اين راه را دنبال كرد.مثالها:
1- ما هنگام دادن خبر فوت يك نفر به يكي از نزديكانش سعي ميكنيم از اين روش استفاده كنيم تا فرد شوكه نشود.
31- انگشت نما كردن دشمن
[b]از بين بردن غبار يك فتنه براي ديده شدن دشمن واقعي
شكلي از ساده سازي است كه يك وضعيت دشوار و پيچيده را به سطحي تنزل مي دهد كه يك دشمن مشخص و آشكار در آن پديدار مي شود. براي مثال، رئيس جمهور كشور الف براي محافظت از مردم صلح طلب خود در مقابل ستيزه جوييهاي خشونت بار گروههاي معارض داخلي، در كشور وضعيت اضطراري اعلام مي كند.مثالها:
1- سخنرانيهايي كه تحت عنوان «دشمنشناسي» توسط رهبران يك كشور بيان ميشود براساس همين تكنيك است.
32- قياس مع الفارق
[b]انحراف افكار عمومي از تحليل يك پديده معمولي با مقايسه آن با پديدههاي عاليتر
براساس اين تكنيك، يك پديده يا شرايط نسبتاً مساعد با پديده يا شرايطي عالي مورد مقايسه قرار مي گيرد، بدون اينكه ملاحظات پيراموني پديده اولي در نظر گرفته شود.براي مثال، شبكه ام.اس.ان.بي.سي بدون توجه به شرايط بد زندگي آوارگان لبناني در بيروت، زندگي مردم در شهرهاي رژيم صهيونيستي را با زندگي مردم كاليفرنيا مقايسه مي نمود و ادعا مي كرد كه شرايط اسراييلي ها بسيار بد است. اين شبكه بدون توجه به كشتار مردم بي گناه در قانا و ديگر شهرهاي لبنان و فلسطين براي رژيم صهيونيستي آرزوي موفقيت مي كرد.
مثالها:
1- هنگامي كه فردي با زندگي متوسط - براي بدبخت نشان دادن خود – زندگي خود را با افراد بسيار پولدار مقايسه ميكند ، ناخودآگاه از اين تكنيك استفاده كرده است.
33- پيش دستي
[b]سوزاندن برگهاي برنده دشمن ، پيش از استفاده او
پيش دستي عبارت است از بهره برداري مناسب و به موقع از موضوعات قابل استفاده و مستندي كه ممكن است دشمن از آنها در جنگ رواني به نفع خود استفاده كند.گوبلز، وزير تبليغات مشهور هيتلر، يكي از وظايف مهم يك مُبلغ باهوش و چالاك را رساندن پيام هاي تبليغاتي از پيش طراحي شده به گوش مردم، پيش از پيام هاي تبليغاتي كشور رقيب مي دانست و بر اين اعتقاد بود كه «هميشه موفقيت از آن كسي خواهد بود كه اولين كلمه را به گوش مردم برساند».
براي نمونه هنگامي كه موضوع قطع رابطه با آمريكا در شوراي انقلاب مورد بحث و بررسي قرار گرفت و اعلام قطع رابطه رسمي با ايالات متحده به تصويب نهايي رسيد، دقيقاً چند ساعت قبل از اعلام اين تصميم، جيمي كارتر رئيس جمهور وقت آمريكا، قطع رابطه آمريكا با ايران را اعلام كرد و بدين ترتيب ابتكار عمل را در جنگ رواني به دست گرفت.
همچنين مي توان به سخنراني پيشدستانه و افشاگرانه آقاي هاشمي رفسنجاني رئيس وقت مجلس شوراي اسلامي در سيزدهم آبان 1365 اشاره كرد كه موجب برملا شدن ماجراي محرمانه سفر «مك فارلين» به تهران و در نهايت، ايجاد بحران در جامعه آمريكا شد.
مثالها:
1- سهميهبندي بنزين - پيش از تحريم صادرات آن توسط كشورهاي غربي – استفاده مناسب از اين تكنيك بود. (هرچند كه فوايد ديگري مانند صرفهجويي و ... دارد.)
34- به مرگ بگير تا به تب راضي شود
[b]وارد كردن فشار رواني بسيار شديد براي ايجاد رضايت به فشار كمتر
بر اساس اين تكنيك جامعه هدف به شدت تحت فشار قرار مي گيرد، به حدي كه تحمل شرايط به سختي امكان پذير است. در اين شرايط، دولتها با به اصطلاح تلاش فراوان، از مقداري كمي از فشارها مي كاهند؛ تا حدي كه رضايت نسبي حاصل شود. براي مثال، ممكن است در جامعه اي با اقتصاد متورم، قيمت يك فرآورده به يكباره 100 درصد افزايش يابد، اگر دولت قيمت اين فرآورده را 50 درصد كاهش دهد، كاري بس قهرمانانه و عظيم قلمداد مي شود؛ اين در حالي است كه رشد 50 درصدي قيمتها از منظر اقتصاد يك فاجعه به شمار مي رود.مثالها:
1- آمريكا اعلام ميكند كه ميخواهد تمامي پايگاههايش را - براي حمله به كشور عراق - در امارات مستقر كند. كشور امارات كه عملا با اين كار وارد جنگ مستقيم ميشود مقاومت ميكند و سرانجام فقط با استقرار يك پايگاه موشكي موافقت ميكند. هرچند اين كشور در نظر افكار عمومي كشورش به عنوان يك كشور مقاوم شناخته ميشود ولي غافل از اين است كه هدف اصلي آمريكا از ابتدا همين بوده است!
35- تصديق تناقض
[b]گفتن دروغ + گفتن اين جمله «با آنكه همه مي گويند دروغ است اما مطمئن باشيد كه راست است.»
شيوه تصديق تناقض در مواردي به كار مي رود كه ادعاي تبليغات در تناقض صريح و غيرقابل كتمان با واقعيت قرار مي گيرد. در اين گونه موارد، بهترين شيوه و يا حداقل يكي از شيوه هاي تبليغاتي، تصديق تناقض است. در اين شيوه، تبليغ كننده هم بر ادعاي قبلي اش همچنان پافشاري مي كند و هم تناقض آن را با واقعيت تصريح مي كند و مي كوشد با تصديق تناقض ادعا و واقعيت، ادعا را نيز به عنوان جزئي از واقعيت قلمداد كند.تبليغات خبري غرب درباره واقعيت سركوب حزب توده در ايران و ادعاي نفوذ كمونيستها در ايران و نيز درباره واقعيت مبارزات ضد صهيونيستي ملت ايران و ادعاي وجود رابطه بين ايران و اسراييل و موارد مشابه ديگر از اين قاعده نيز استفاده كرده اند.
مثالها:
1- به اين جمله كارشناس راديو فردا دقت كنيد:
«هرچند كه خيلي از افراد اين مطلب را دروغ ميدانند اما بنده اطلاع دقيق دارم كه در طول چهار سال گذشته تعداد زندانيان سياسي پنج برابر شده است يعني اين دولت خفقان شديدي را برضد آزاديخواهان در پيش گرفته است. »
36- محتوا زدايي
[b]بيان شكل ظاهري يك واقعه بدون اشاره به چگونگي شكلگيري آن
شايد كمتر به اين واقعيت پي برده ايم كه رسانه هاي خبري غرب به صورت معمول، بيش از هر چيز به سبك و شيوه حوادث مورد بحث مي پردازند تا به ماهيت حقيقي آنها. براي نمونه اعتصابات كارگري غرب را در نظر بگيريد. در معدود مواردي كه رسانه ها در اعتراضهاي كارگري حاضر مي شوند، با گزارش كردن شكل و شيوه اعتصاب، آن را از هر نوع محتواي واقعي تهي مي كنند. مثلاً مي شنويم كه فلان اعتراض چند روز طول كشيده، صدمات و هزينه هاي آن براي مردم و اقتصاد كشور چقدر بوده و چه عواملي به شكست مذاكرات مي انجامد؟ اين تكنيك در مورد حوادث تروريستي بي شماري كه در سراسر جهان به ويژه در جهان سوم اتفاق مي افتد نيز صدق مي كند.رسانه هاي غربي به جاي پرداختن به ريشه هاي شكل گيري فعاليتهاي تروريستي از جمله فقر و بي عدالتي به چگونگي رخداد حادثه و شمار تلفات ميپردازند.
درست تر اينكه بگوييم آنها تصويري كوچكتر از موضوعات و حوادث به جهان ارايه مي دهند و اين يكي از شيوه هاي محتوا زدايي است، بدون اينكه از چارچوب تعهد اطلاع رساني خارج شوند!
37- نكوهش اجتماعي
خواهي نشوي رسوا ، همرنگ جماعت شو
تكنيكي است كه طراحان تبليغات رواني مي كوشند با استفاده از آن پذيرش جمعي مردم را جلب كنند، با بيان اينكه نگرش و اقدامات مغاير با مواضع تعيين شده مي تواند به طرد يا نكوهش اجتماعي منجر شود. اين تكنيك به عنوان اقدامي كنترلي، بيشتر در جوامع سنتي كاربرد دارد.اين واژه در تبليغات تجاري بصورت همرنگي با جماعت يا هجوم براي سوار شدن به واگن بيان ميشود و به اين معناست : «همه اين محصول را خريدهاند، تو هم بايد بخري.»
وقتي واژه اكثريت به كار برده ميشود، معمولاً مردم تشويق ميشوند زيرا ترجيح ميدهند در جمع اكثريت باشند، به دو دليل در اكثريت بودن قابل اهميت است يك اكثريت برنده انتخابات است و برنده قدرت سياسي دارد؛ دوم مردم دوست دارند همرنگ با جماعت باشند تا اينكه مدام در معرض انتقادات متفاوت قرار گيرند.
جوهر اصلي اين تكنيك جمله عجله كنيد تا به واگن برسيد بيانگر اين نكته است كه همه ما قصد سوار شدن به واگن را داريم، پس عجله كنيم تا زودتر به آن برسيم، به عبارت ديگر سعي بر اين است كه ديگران را متقاعد سازد كه همگان – كه ما هم جز آنها هستيم- برنامههاي او را پذيرفته اند، لذا ما هم بايد هر چه سريعتر به آنها بپيونديم و خود را به واگن برسانيم. تكنيك هجوم سوار شدن به واگن، غالباً در تبليغات جنگي مورد استفاده قرار ميگيرد. هدف معمولاً اين است كه مردم را متقاعد كنند كه همه در جنگ مشغول فعاليت و ايثار هستند، حتي حاضرند جان خود را نيز فدا كنند. مللي كه درگير جنگ هستند. براي بالا بردن روحيه جنگي و افزايش اعتماد به نفس جنگجويان نياز به قهرمان دارند. اگر فاقد چنين قهرماناني باشند، ناگزير فردي را براي اين منظور در نظر ميگيرند و درباره قهرمان بودن او مبالغه ميكنند، همچنين دولتها نيز از اين تكنيك پروپاگاندا، به ويژه در داخل كشور بهره برداري ميكنند . مخصوصا بعضي از كشورها به منظور بالا بردن سطح محصولات كشاورزي خود در كشور به دنبال مدلي ميگردند تا ديگران را تشويق به پيروي از آن نمايند.
تكنيك ديگري كه معمولاً خطيبان و نويسندگان از آن بهره ميگيرند اصرار به مخاطب بر انتخاب يكي از دو تاست:
* يا به ما بپيونديد يا به دشمن ملحق شويد * شما يا با ما هستيد يا عليه ما
* شما يا بخشي از راه حل هستيد يا بخشي از مشكل * شما يا مخالف تروريست هستيد يا حامي آن
اين دو قطبي سازيهاي معمولاً بوسيله متعصبان مذهبي يا سياستمداران افراطي به كار ميرود.
اين تكنيك بسيار بر عوام تاثيرگذار است اما مومنين با يادآوري اين جمله امام علي (علیه السلام) در دام اين تكنيك نميافتند:
«در راه هدايت از كم بودن اهل حق نترسيد.»
مثالها:1- واضحترين نمونه اين تكنيك مد روز و رنگ سال است و توسط ماهوارهها به شدت تبليغ ميشود و كساني را كه از اين الگوهاي غربي پيروي نكنند عقبمانده معرفي مي نمايند.
38- توسل به خرافات و نيروهاي ماوراءالطبيعه
[b]استفاده از خرافات براي جهت دهي افكار عوام
مجريان عمليات رواني با شناخت كامل باورها و ارزشهاي مخاطبان جامعه هدف به ويژه خرافات و يا نيروهاي مافوق طبيعي مي توانند جامعه هدف را به آساني و با كمترين مقاومت مفتون عمليات رواني گسترده خود كنند. آمريكايي ها به ويژه « لنزديل» - فرمانده عمليات پنهان آمريكا- پيشگام در بكارگيري توليد وحشت با دامن زدن به خرافات و نيروهاي مافوق طبيعي است. لنزديل، استراتژي خود را با قساوت هر چه تمامتر در فيليپين (دهه 1950) به كار برد.لنزديل بعدها نوشت: براساس خرافات، منطقه عمليات هوك، مكان روح زده اي بود كه اشباح و موجودات اسرارآميزي داشت. يكي از ترفندهاي عمليات رواني مورد علاقه وي اين بود كه ترس همگاني از آسوانگ يا روح خون آشام را افزايش دهد تا بدين وسيله، چريكها را از سرزمين اشغال شده هوك بيرون براند: «جوخه اي از نيروهاي عمليات رواني بدين منظور فرا خوانده شدند. وي داستاني را در شهر پخش كرد مبني بر اينكه، روح خون آشامي در روي تپه اي كه شورشيان هوك در آنجا مستقر هستند زندگي مي كند. دو شب پس از انتشار اين داستان، شورشيان هوك مجبور شدند تا از پايين تپه به سمت اردوگاه كوهستانيشان كه در بالاي تپه قرار داشت عقب نشيني كنند. در همين هنگام، جوخه عمليات رواني، كه پيش از اين به منطقه اعزام شده بود، در سر راه آنها كمين كرد. وقتي كه شورشيان از كنار جوخه اي كه در كمين بود گذر كردند، آنها آخرين نفر گروه شورشي را ربودند و به طوري كه مشاهده نشوند در تاريكي شب گريختند. آنها به روش روح خون آشام دو سوراخ در گردن وي ايجاد كردند، سپس او را از پاشنه پا آويزان كرده و خون او را كشيدند و جسد او را به همان مسير بر گردانده و رها كردند. وقتي كه شورشيان هوك در جستجوي نفر گم شده به آنجا برگشتند و جسد رفيق خود را بدون خون يافتند، تمامي اعضاي گروه يقين كردند كه دوستشان به چنگال روح خون آشام گرفتار آمده و چنانچه در آن تپه باقي بمانند نفر بعدي يكي از آنان خواهد بود. بدين ترتيب، هنگامي كه صبح فرا رسيد تمامي شورشيان از آن محل گريخته بودند».
از ديگر حيله هاي ترس آور لنزديل، ترفندي بود كه او آن را چشم خدايي ناميد. هنگامي كه سربازان دولتي با كمك اطلاعات جمع آوري شده درباره تلاشهاي ضد جاسوسي، اسامي شورشيان هوك را با بلندگو صدا زدند و اخطار كردند كه چنانچه شورشيان خود را تسليم نكنند كشته خواهند شد؛ لنزديل براي ترساندن غيرنظاميان نقشه اي را طراحي كرد كه نظارت دايمي را با كمك ديوار نوشته اي به نام چشم همه جا نگر به مورد اجرا مي گذاشت.
بعدها او نوشت: «اين روش، به ويژه، در شهرهايي كه برخي از ساكنان آن به كمك رساني پنهاني به شورشيان شهرت داشتند مفيد بود. با اين روش، ارتش مي خواست به اين مردم هشدار بدهد كه آنها مورد سوءظن هستند. شب هنگام، موقعي كه شهر در خواب بود، يك گروه عمليات رواني آهسته به شهر آمدند و چشمي را بر روي ديوار منازل كساني كه مورد سوءظن بودند، كشيدند. صبح روز بعد حضور مبهم اين چشمان بد خواه اثر هوشياركننده شديدي داشت».
پس از پايان كمك به سركوب شورش در فيليپين، لنزديل در سال 1954 به ويتنام اعزام شد. در آنجا او عملياتهاي پنهاني سازمان مأموريت نظامي سايگون را هدايت كرد. اين سازمان گروه كوچكي از مأموران نظامي و اطلاعاتي ايالات متحده بودند. به گفته لنزديل، در سال 1955، سازمان اس.ام.ام چند طالع بين ويتنام شمالي را به خدمت گرفت و مقرر شد آنها پيشگوييهايي درباره نزول بلايايي بر سر رهبران و مسؤولان ويتنام متحد بنويسند و جدا شدن ويتنام جنوبي را پيشگويي كنند. او گزارش كرد كه اين عمليات بر پايه شناخت ما از اثربخشي طالع بيني در جنگ رواني در جنوب شرقي آسيا استوار بود. به خاطر كارهايي كه لنزديل در فيليپين و ويتنام انجام داد، به عنوان كارشناس رئيس جمهور در فرونشاندن شورشها و انقلابها در مراحل ابتدايي شهرت يافت.
سازمان سيا و وزارت دفاع آمريكا با بهره گيري از سحر و جادو و افسون و ساير پديده هاي روانشناختي در عملياتهاي ضدشورش در كنگو نيز استفاده كردند. جيمز آر.پرايس و پل جوريديني، دو تحليلگر اداره پژوهش عمليات ويژه در دانشگاه واشنگتن، گزارش عمليات ماوراءالطبيعي را تهيه كردند.
اين گزارش، هم جنبه انسان شناسي و هم جنبه استراتژيك دارد و نشان مي دهد كه مطالعه فرهنگهاي انساني تا چه حد مي تواند به منزله سلاح به كار گرفته شود.
براساس مقدمه اين گزارش، پرايس و جوريديني براي مركز تحليل اطلاعات ضد شورش اداره پژوهش عمليات ويژه، كار مي كردند و ارتش، آنها را براي تهيه تحليلي با عنوان نقش مفاهيم ماوراءالطبيعي يا خرافي در عمليات ضد شورش در كنگو، به خدمت گرفته بود.
ضرورت اين مطالعه از آنجا ناشي مي شد كه مفهوم جادو، سحر و افسون به وسيله عناصر شورشي استفاده مي شد.
اين گزارش، جزئياتي را شرح مي دهد: «گفته مي شود كه اعمال جادويي در شرطي كردن عناصر مختلف و پيروان آنها براي نبرد با نيروهاي دولتي مؤثر است. به شورشيان قبايل گفته شده بود كه شما به طور سحرآميزي در برابر آتش سلاحهاي ارتش كنگو مصونيت داريد. بنابراين، ترس از نيروهاي دولتي در ميان شورشيان كاهش يافته، و برعكس، ترس از شورشيان در ميان نيروهاي دولتي افزايش يافته بود». اين گزارش، همچنين ادامه مي دهد: در مناطقي كه شورشيان به معجونها و اعمال پرستشواره گرايي براي حفاظت از آتش دشمن اقدام مي كنند، پيشنهاد ابداع و به كارگيري اعمال جادويي در عملياتهاي ضد شورش، بديهي و وسوسه انگيز است.
اما تحليلگران اداره پژوهش عمليات ويژه هشدار دادند كه با دامن زدن به انديشه هاي غيرطبيعي به منظور پيشگيري از شورش، نيروهاي دولتي بايد به آگاهي خود از باورهاي غيرعقلاني بيفزايند تا بتوانند بر جو حاكم غلبه كنند. اين گزارش، تهديد پيامدهاي ناگهاني را چنين خاطرنشان مي كند: ترس از جادو و افسونگري همان طور كه مي تواند بر ضد مقابله با شورشيان عمل كند همچنين مي تواند از آنها به نفع مقابله با شورشيان استفاده كند.
اين گزارش، به مقامات دولتي توصيه مي كند كه روحيه و اعتقاد راسخ مي تواند بر ترس خرافي ناشي از شورشهاي متكي بر افسونگري غلبه كند.
در يك برهه از جنگ ويتنام، ارتش ايالات متحده دستوري مبني بر استفاده از خرافات در عمليات رواني صادر كرد. اين سند را، اداره كل امور اجتماعي ايالات متحده تهيه و براي بهره برداري از آسيب پذيريهاي دشمن در زمينه خرافات و باورهاي سنتي تعصب آميز، رهنمودهايي صادر كرد.
اين اداره توضيح داد كه اگر نيروهاي عمليات رواني به اندازه كافي روح ويتنامي را درك كنند و اطمينان داشته باشند كه دشمنان آنها مستعد پذيرش ترفندهاي آنها هستند، در آن صورت، باورهاي خرافي مي تواند سودمند باشد
مثالها:
1- اين تكنيك هنوز هم براي مردم عامي كاربرد دارد و دشمن با استفاده از آن در نهايت باعث تضعيف روحيه ديني افراد ميشود. ترويج ديده شدن جن، خوابهاي خرافي كه از امامان نقل ميشود، رواج فالگيري و ... همه درنهايت باعث خدشهدار شدن عقايد افراد ميشود.
2- داستان تكراي « ... از روي اين جمله 20 بار بنويسيد وگرنه به عواقب سوئي دچار ميشويد و .......» بر پايه خرافاتي بودن افراد استوار است.
39- نامگذاري معكوس
[b]برعكس كردن معني واژهها + انتساب آن به دوست و دشمن
اين شيوه تبليغاتي از روشهاي بسيار رايج تبليغات غرب است. در اين روش تلاش مي شود به تناسب هدفهاي تبليغاتي براي مفاهيم نامگذاري شود.به عنوان مثال، «استعمار» در لغت به معني طلب آبادي و عمران است؛ اما غرب اين كلمه را در مورد تسخير و اشغال كشورها به كار گرفته و امروز حتي در اثر تكرار اين كاربرد معكوس، مفهوم واقعي كلمه عوض شده است. چنين است كلماتي كه در فرهنگ تبليغات با مقاصد ويژه به كار گرفته ميشود، مانند ميانه رو كه به رژيم هاي دست نشانده يا ثبات كه به حفظ منافع غرب و يا مدرنيزاسيون كه به رواج صنايع مونتاژ اطلاق مي گردد.
تاور در گزارش خود از اين قاعده استفاده كرده است و نام رسوايي مك فارلين را حادثه «ايران- كنترا» گذاشته است.
وي بيداري ضد امپرياليستي را «تروريسم» و بيداري جهاني ضد امپرياليسم» را تروريسم بين الملل و مأمورين اطلاعاتي غرب در لبنان را «شهروند» و نبود سياست مطلوب غرب در يك كشور را «هرج و مرج» و نبود رابطه نظامي با غرب را «خلا نظامي» گذاشته است.
مثالها:
1- راديوهاي غربي افراد اصولگرا و مكتبي را با نام انحصارطلب و تندرو معرفي ميكنند و دلدادگان به فرهنگ غربي و وابستگان فكري خود را با نام اصلاحطلب معرفي مي نمايند. اين نام گذاري در تمام كشورها از جمله ايران استفاده ميشود



