|
چگونه خبر درست از غلط را تشخیص دهیم (تکنیک های عملیات روانی)
|
|
۱۸:۰۹, ۱/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/تیر/۹۱ ۱۴:۴۱ توسط SARV.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
اهداف شبکه های خبری غربی مانند bbc و .... چیست ؟ این شبکه ها چگونه خبرهایی را پخش می کنند؟ وجه تمایز این شبکه ها با شبکه های خبری داخلی چیست ؟ آیا واقعا این شبکه ها واقعیت جوامع را نشان می دهند ؟ چرا مردم از دیدن این شبکه ها منع شده اند ؟ آیا نمیتوانیم با قوه عقل خود خبر درست و اشتباه را که در این شبکه ها منتشر میشود از یکدیگر تشخیص دهیم ؟ و چندین سوال دیگر. شاید این سوال ها و جواب آنها را بارها و بارها مشاهده کرده باشید اما در این تاپیک قصد داریم تا به گونه ای کاملا تخصصی به این سوالات پاسخ بدهیم. یکی از شاخه های بسیار مهم جنگ نرم ، جنگ روانی است . جنگ روانی دارای تقریبا 170 تکنیک کاربردی است که از پشتوانه نظري و علمي دقيق در حوزه هاي روان شناسي، جامعه شناسي و علوم ارتباطات برخوردار است. و دشمن از این تکنیک ها در بیشتر برنامه های خود علیه کشورهای مختلف استفاده میکند. قاعدتا با دانستن تکنیک های مورد استفاده در برنامه های خبری جواب بسیاری از سوالات بالا را خواهیم یافت . در مقاله به 73 مورد از این تکنیک ها اشاره میکنیم . به شما همسنگر عزیز پیشنهاد میکنم به هیچ وجه مطالب این تاپیک را از دست ندهید!لطفا تمام پست ها را با صبر و تحلیل بخوانید . 1- شرطي سازي ايجاد مجاورت بين دو پديده غير همانند، بطوريكه بعد از ايجاد مجاورت، به محض مواجهه با يكي از آن پديدهها ديگري در ذهن يادآوري شود. مثال ساده اين موضوع مجاورت روپوش سفيد پرستار و احساس درد آمپول در كودكان است.ايوان پتروويچ پاولوف (1936- 1849) دانشمند شوروي را بي شك مي توان از كساني دانست كه تحقيقات مربوط به يادگيري را در مسير دقيق علمي هدايت كرده است. اگرچه پاوولف بيشتر فيزيولوژيست بود تا روانشناس و اگرچه سعي فراوان داشت تا روانشناسي را در قلمروي فيزيولوژي محدود سازد، نظريه مربوط به بازتابهاي شرطي وي از مستحكم ترين سنگ بناهاي نظريه هاي يادگيري است. اساس نظريه بازتابهاي شرطي پاوولف نيز از آزمايش ساده و معروف وي استخراج شده است: اگر لحظه اي پيش از گذاشتن گوشت در دهان يك سگ، زنگ را به صدا درآوريم و اين عمل را چندين بار تكرار كنيم، موقعي مي رسد كه زنگ به تنهايي موجب ترشح بزاق دهان سگ مي گردد. نظريه هاي پاولف، اساس يكي از رايج ترين روشهاي تبليغاتي است كه آن را روش «شرطي سازي» مي ناميم. بر اساس اين روش، پيام به يك عامل نامربوط مشروط مي شود و به وسيله شرط نامربوط در جامعه تنفيذ مي گردد. تبليغات شرطي معمولاً با بهره گيري از شيوه القاي غيرمستقيم پيام صورت مي گيرد. به باور سورين، حجم گسترده اي از گزارشها، اخبار، تحليلها و پيامهاي رسانه به تغيير نگرش مخاطبان توجه دارد. از نظر آنان رسانه ها براي تغيير نظرات و نگرشهاي مخاطبان بيشتر از روشهاي برگرفته از نظريه شرطي شدن كلاسيك و درگير شدن اندك استفاده مي كنند. نظريه درگيري اندك تصريح مي كند كه بسياري از پيامهاي راديو و تلويزيون در نيمكره راست مغز پردازش مي شوند. اينگونه پيامها «در حافظه ذخيره مي شوند، اما نمي توان آنها را به ياد آورد.» به تعبير روشن تر، نظريه درگيري اندك، تصريح مي كند كه مخاطبان بي آنكه خود بدانند، تحت تأثير پيامهاي راديو و تلويزيوني قرار مي گيرند و آن تأثير را در رفتار خود نمايان مي سازند. تكرار نيز از الزامات اساسي اين شيوه تبليغي به شمار مي رود. در اين رابطه، «سرژ جاكوتين» در اثر معروفش تحت عنوان «تبليغات سياسي وسيله اي براي تجاوز به خلق» مي نويسد: «با استفاده از وسايل ارتباطي مي توان از طريق تكرار نمادها يا شعارها، توده هاي وسيع انسانها را شرطي ساخت؛ عاداتي تازه در آنان پديد آورد و آنها را در جهت مطلوب به حركت درآورد». از اين تكنيك تبليغي، براي استحاله فرهنگي ملتها نيز استفاده مي شود. مثلاً ممكن است كراوات و روشنفكري را كه هيچ ارتباطي با يكديگر ندارند با يكديگر تداعي كنند و بعد از آن بيننده همواره آدم كروات زده را فردي تحصيلكرده و روشنفكر بداند يا مثلاً ممكن است مرد شدن و سيگار كشيدن نوجوانان را با يكديگر همراه سازند و به گونه اي كه نوجوان بپندارد كه مرد شدن زماني ميسر است كه با كشيدن سيگار همراه باشد. به عنوان مثالي ديگر، استفاده از پوشش اسلامي در كشورهاي آسيايي و آفريقايي وسيله اي مشروع و قانوني براي دفاع از استقلال و سلامت خانواده هاست. اما همين وسيله مشروع به عنوان يك شرط نامربوط وسيله تحقير اجتماعي افراد مؤمن و اصولگرا قلمداد مي شود و با تكرار سوژه هاي منفي در چهره پوشش اسلامي، جامعه را شرطي مي كنند؛ به گونه اي كه هر گاه زني با حجاب ديده شود از پيش درباره بيسواد بودنش داوري شده است و از سوي ديگر، زن بي بند و بار به عنوان زن روشنفكر و باسواد تحت پوشش حمايتي تبليغات شرطي قرار گرفته است. مثالها: * استفاده از تبليغات شرطي گاهي اوقات جنبه طنزگونه اي نيز پيدا مي كند. پيش از پيروزي انقلاب اسلامي، يك تاجر ساعت، هرچه مي كوشيد نمي توانست ساعتهاي خود را در بازار به فروش برساند. وي در ابتكاري، اين آگهي را در روزنامه ها چاپ كرد كه شرط استفاده از ساعت فلان مارك اين است كه متشخص بودن خريدار به وسيله شهادت كتبي دو شاهد عادل تضمين شود. عده اي براي اثبات متشخص بودن خود، به ساعت فروشيها مراجعه كردند تا ساعت مذكور را بخرند و به دست ببندند. اين شيوه تبليغاتي تاجر ساعت، در زمان كوتاهي سود سرشاري را نصيب وي كرد. * رسانههاي آمريكا بعد از واقعه 11 سپتامبر، هرگاه صحنه برخورد هواپيماها با برج هاي دوقلو را نشان ميدادند صداي اذان را با صدايي آهسته پخش مي كردند. نتيجه اين شد كه مردم آمريكا هرگاه صداي اذان را ميشنيدند به ياد تروريستها ميافتادند. * گروههاي تروريستي در عراق هنگام گردن زدن چند تبعه خارجي پارچهاي كه « لا اله الا الله ، محمدا رسول الله » داشت روي ديوار نصب كردهبودند و شعار اللهاكبر ميدادند. اين صحنه مدتهاي زيادي از رسانههاي غربي پخش ميشد و اين شعار تروريستها را در ذهن تداعي ميكرد. 2- استهزا و تمسخركردن تخريب چهره فرد يا گروه مخالف به كمك جوك، مسخره كردن و شوخي متخصصان و دست اندركاران عمليات رواني با استفاده از اين تكنيك، داستانهاي طنز و شوخيهاي استهزا آميز از جمله كاريكاتورهاي مضحك را خلق مي كنند و آنها را به اشكال گوناگون در ميان نيروهاي آماج پخش مي كنند.با توجه به سرعت بسيار سريع انتشار اين گونه طنزها، داستانها و اشعار متخصصان جنگهاي رواني، آنها را براي اقشار مردم، بسيار قابل فهم و در عين حال هدف دار طراحي مي كنند. به گونه اي كه افراد مختلف با سنين و مشاغل و تفكرات مختلف قادر به فراگيري دست ساخته هاي آنان باشند و علاوه بر آن بتوانند شنيده هاي خود را به سادگي براي ديگران بازگو كنند. در نتيجه استهزا و تمسخر، ممكن است مخاطبين تعادل رواني خود را از دست دهند و به اقداماتي غيرعقلاني متوسل شوند. يكي از عمليات هاي رواني مشركان در مقابل پيامبر و قرآن، عمليات استهزا و تمسخر بود. استهزا و تمسخر با هدف كوچك نشان دادن پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و ناچيز نماياندن دعوت و پيام او و در نتيجه پايين آوردن جايگاه اجتماعي او صورت مي گرفت. استهزا كنندگان پيامبر نيز همه از بزرگان قريش و به بياني زراندوزان مكه بودند. از آيات قرآن در مي يابيم حوزه عمليات رواني استهزا، بسيار گسترده بود به گونه اي كه موجب آزردگي و دلتنگي پيامبر مي شد. اين شيوه- كه به ويژه با خوي عوام سازگاري دارد، نوعي تفريح و سرگرمي عوام الناس و اشراف بود و بدون صرف هزينه بيشترين كارايي و تأثير را به دنبال داشت. به بيان ديگر، اين روش هم لذت و سرگرمي است و هم جنگ و مبارزه. از همين رو سران كفر در مديريت عمليات رواني خويش بر اين شيوه تأكيد به سزايي داشتند. دو ويژگي اين تكنيك را بسيار پر كاربرد كرده است: 1- فرد بدون آنكه متوجه مضر بودن آن در تخريب چهره يك فرد، گروه يا قوميت باشد با خنده و لذت آن را براي ديگران بيان ميكند يا توسط پيامك ارسال مينمايد. 2- مطابق با يافته هاي روانشناسي ، شوخي با پرت كردن ذهن انسان از موضوع اصلي ، آن را در ناخودآگاه ذهن ما مستقر مي كند و به مرور آثار آن در رفتارهاي ما ظاهر ميشود. بنابراين ما فقط چهره ظاهري آن را كه خنده و تفريح است ميبينيم و از چهره تخريبي آن در دراز مدت غافل ميشويم. مثالها: 1- بعضي جوكهايي كه در مورد ماهواره اميد ساخته شد. 2- جوكهاي بسيار زيادي كه براي تخريب يك قوميت يا شهر در بين مردم براحتي پخش ميشود و ذهنيتي منفي را در دراز مدت ايجادميكند. 3- جوكهاي بسيار زيادي كه براي تخريب چهره روحانيت بين مردم پخش ميشود. 3- روش القاي افسردگي و نااميدي [b]سياهنمايي آينده با درشتنمايي نقاط ضعف موجود براي القاي افسردگي و نااميدي سعي مي شود تصوير نامطلوب و نامتوازني نسبت به انتظارات موجود از موفقيت و شرايط ارايه شود و آرزوها و ايده آل هاي فرد با جامعه دور از دسترس قلمداد شود. برخي اهداف اين روش عبارتند از: ايجاد تزلزل در روحيه مسؤولان، سلب اعتماد به نفس، احساس عدم كفايتي و سلب روحيه مقاومت در مردم.در عملیات روانی، بزرگ نمایی نقاط ضعف و کوچکنمایی نقاط مثبت در کنار بزرگنمایی آرزوها و خواستها و کوچکنمایی امکانات و دستآوردها یکی از روشهای القای غم و یأس است. القای غم و اندوه یکی از شیوههای مهم عملیات روانی است که گرفته شده از درک ماهیت روانشناسی و جامعهشناسی بوده و تلقین آن به آسانی صورت میگیرد. در ضمن در یک گروه هماهنگ و متجانس، معمولاً القای غم آسانتر و سادهتر منتشر میشود؛ زیرا احساسات و عواطف افراد شبیه یکدیگر است. القای غم و اندوه، همچنین در شرایطی که متضمن تغییر و کاهش عاطفی، کاهش تنوع، کاهش زیبایی، کاهش امنیت و امیدواری و افزایش خشونت و افزایش سوءظن باشد نیز صورت میگیرد. مثالها: 1- عدهاي طرح هدفمند كردن يارانهها را كه تحقق عدالت اجتماعي است، نوعي صدقه دادن به مردم عنوان كردند و گفتند: « با اجراي اين سياست، در آينده تمام مردم ايران عضو كميته امداد خواهند شد.» 2- القاي نااميدي در دانش آموزان براي منصرف كردن آنها از درس خواندن با بزرگنمايي ميزان بيكاري فارغالتحصيلان 3- رواج هدفمند ترانهها و آهنگهايي كه فضاي فعلي را سياه نشان ميدهد. نكته مهم: امروزه كليد شبكه مسائل نسل جوان «اميد به آينده» است و اگر جواني به اين اميدواري برسد بسياري از بهانه گيريهايش خودبخود حل خواهد شد. بنابراين هرنوشتهاي كه به عنواني نااميدي را در جامعه تزريق كند به نوعي كمك به دشمنان اين كشور خواهد بود |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۴:۰۸, ۴/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/تیر/۹۱ ۱۵:۴۲ توسط SARV.)
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
29- كلي بافي
[b]كلي گويي يك خبر وقتي كه در جزئيات اختلاف وجود دارد. كلي بافي، تاكتيكي است كه در آن جزئياتي را كه ممكن است، مخالفت اداري يا سياسي را بر انگيزد، با لعابي از مطالب غيرواقعي مي پوشانند.با استفاده از اين تاكتيك تلاش مي شود بدون توجه به مسايل اصلي و عميق در خبر و بدون ريشه يابي به موضوعي كه منعكس مي شود به حواشي آن پرداخته شده و شاخ و برگ آن را اضافه كنند و خواننده را در سطح نگه دارد. اين تاكتيك بيشتر در پخش بيانيه هاي وزارت خارجه و يا دستگاه ديپلماسي خارجي كشورها مورد استفاده قرار مي گيرد، كه در آنها از شيوه بي حس سازي مغزي استفاده شده است. «محتوای واقعی بسیاری از مفاهیمی که از سوی رسانههای غربی مصادره و در جامعه منتشر میشود، مورد کنکاش قرار نمیگیرد. تولیدات رسانههای غربی در دو حوزه سیاست داخلی و خارجی، مملو از ارزشها و مفاهیمی مانند جهانیشدن، لیبرالیسم، اقتصاد باز، امنیت ملی، پلورالیسم، نظام نوین جهانی، حقوق بشر، دموکراسی، تروریسم و... است. اینها مفاهیمی هستند که بدون تعریف مشخص، در جهت اقناع مخاطبان در زمینه ای مشخص بکارگرفته میشوند» در واقع، کلیگویی عبارتست از مرتبط ساختن عقیده یا سیاستی خاص با مفهومی ویژه، تا مخاطب بدون بررسی شواهد و دلایل عقیده و یا سیاست مورد نظر را بپذیرد. از این رو «استاتس» (Stats) از نظریه شرطی شدن کلاسیک در یادگیری نگرش استفاده کرده است. او که بر کاربرد نظریه شرطی شدن کلاسیک در یادگیری معنی احساسی زبان تاکید دارد، یادآوری میکند که در تجربه روزمره افراد، کلمات خاصی به طور منظم با تجربه های احساسی ویژه ای جفت میشود به عنوان مثال، واژههایی مانند دموکراسی، آزادی و حقوق بشر با احساسات مثبت افراد جفت میشوند؛ در حالیکه واژه هایی مانند تروریسم، محور شرارت و تحجر، با احساسات منفی افراد جفت میشوند. استاتس اعتقاد دارد که هنگامی که کلمه به صورت یک محرک شرطی شده در آید، واکنش احساسی خاص خود را استخراج میکند. جنایات آمریکا در دورترین نقاط دنیا که تحت پوشش برخورد با تروریسم، دفاع از آزادی و حقوق بشر صورت میگیرد، از پشتیبانی رسانهای کمال بهرهبرداری را به عمل آورد. مولانا معتقد است در جریان حمله به افغانستان و عراق، سیاست جنگ طلبانه دولت آمریکا مورد حمایت بسیاری از شبکههای تلویزیونی قرار گرفت. شبکه تلویزیونی "فاکس نیوز" حتی از ژنرالها و کاخ سفید جلوتر افتاد؛ به نحوی که در طول حمله به عراق، عبارت "عملیات برای آزادی عراق" برصفحه تلویزیونی شبکه فاکس نیوز حک شده بود. طراحان نظام تبلیغاتی کاخ سفید، همواره از تکنیک کلیگویی به منظور مواجهه با کشورهای ناهمساز بهره میگیرند. بهعنوان مثال، «بوش در جریان سخنرانی خود در کنگره آمریکا در ژانویه 2002، ایران، عراق و کره شمالی را به عنوان محور شرارت اعلام کرد؛ واژه ای که تعریف مشخصی از آن وجود ندارد، اما هدف جورج بوش از الصاق این عبارت کلی به این سه کشور، آن بود که دامنه نزاع علیه تروریسم مورد نظر آمریکا را تعریف مجددی کند؛ بهنحوی که جنگ ادعایی آمریکایی علیه تروریسم تنها شامل طالبان و القاعده نیست، بلکه کشورهای دیگری نیز به عنوان هدف در سیاست خارجی امریکا در نظرگرفته شدهاند» مثالها: 1- در مناظرهها مخصوصا در دوران تبليغات انتخاباتي از اين تكنيك استفاده ميشود و بدون آنكه مدرك مشخصي ارائه شود فرد مقابل به سوء استفاده از قدرت، رانتخواري و ... متهم ميشود. 30- گام به گام يا قطره چكاني [b]اعلام تدريجي يك خبر با هدف آمادهسازي ذهن مخاطب براي پذيرش آن هنگامي كه افراد جامعه آمادگي و زمينه مساعد براي پذيرش پيامي را ندارند، كارشناسان عمليات رواني به خوبي مي دانند كه در اين شرايط، هرگز نمي توان موضوع و پيامي را به يكباره به مخاطبان انتقال دهند. بنابراين، شناخت ميزان آمادگي روحي و رواني مخاطبان براي پذيرش پيام ضرورتي اجتناب ناپذير است. در مرحله بعدي، كارشناسان عمليات رواني پيام و اطلاعات جهت دار خود را به صورت تدريجي و گام به گام به مخاطبان القا مي كنند. به عنوان مثال، در جريان قطعنامه 1441 شوراي امنيت كه با پرستيژ صدامي، هيچ هماهنگي نداشت و انتشار خبر آن مي توانست نگراني هاي فزاينده اي در مردم عراق به وجود آورد، رژيم بعث در يك پروژه چند ماهه از مخالفت تا مخالفت نسبي، قبول مشروط و تسليم محض اين راه را دنبال كرد.مثالها: 1- ما هنگام دادن خبر فوت يك نفر به يكي از نزديكانش سعي ميكنيم از اين روش استفاده كنيم تا فرد شوكه نشود. 31- انگشت نما كردن دشمن [b]از بين بردن غبار يك فتنه براي ديده شدن دشمن واقعي شكلي از ساده سازي است كه يك وضعيت دشوار و پيچيده را به سطحي تنزل مي دهد كه يك دشمن مشخص و آشكار در آن پديدار مي شود. براي مثال، رئيس جمهور كشور الف براي محافظت از مردم صلح طلب خود در مقابل ستيزه جوييهاي خشونت بار گروههاي معارض داخلي، در كشور وضعيت اضطراري اعلام مي كند.مثالها: 1- سخنرانيهايي كه تحت عنوان «دشمنشناسي» توسط رهبران يك كشور بيان ميشود براساس همين تكنيك است. 32- قياس مع الفارق [b]انحراف افكار عمومي از تحليل يك پديده معمولي با مقايسه آن با پديدههاي عاليتر براساس اين تكنيك، يك پديده يا شرايط نسبتاً مساعد با پديده يا شرايطي عالي مورد مقايسه قرار مي گيرد، بدون اينكه ملاحظات پيراموني پديده اولي در نظر گرفته شود.براي مثال، شبكه ام.اس.ان.بي.سي بدون توجه به شرايط بد زندگي آوارگان لبناني در بيروت، زندگي مردم در شهرهاي رژيم صهيونيستي را با زندگي مردم كاليفرنيا مقايسه مي نمود و ادعا مي كرد كه شرايط اسراييلي ها بسيار بد است. اين شبكه بدون توجه به كشتار مردم بي گناه در قانا و ديگر شهرهاي لبنان و فلسطين براي رژيم صهيونيستي آرزوي موفقيت مي كرد. مثالها: 1- هنگامي كه فردي با زندگي متوسط - براي بدبخت نشان دادن خود – زندگي خود را با افراد بسيار پولدار مقايسه ميكند ، ناخودآگاه از اين تكنيك استفاده كرده است. 33- پيش دستي [b]سوزاندن برگهاي برنده دشمن ، پيش از استفاده او پيش دستي عبارت است از بهره برداري مناسب و به موقع از موضوعات قابل استفاده و مستندي كه ممكن است دشمن از آنها در جنگ رواني به نفع خود استفاده كند.گوبلز، وزير تبليغات مشهور هيتلر، يكي از وظايف مهم يك مُبلغ باهوش و چالاك را رساندن پيام هاي تبليغاتي از پيش طراحي شده به گوش مردم، پيش از پيام هاي تبليغاتي كشور رقيب مي دانست و بر اين اعتقاد بود كه «هميشه موفقيت از آن كسي خواهد بود كه اولين كلمه را به گوش مردم برساند». براي نمونه هنگامي كه موضوع قطع رابطه با آمريكا در شوراي انقلاب مورد بحث و بررسي قرار گرفت و اعلام قطع رابطه رسمي با ايالات متحده به تصويب نهايي رسيد، دقيقاً چند ساعت قبل از اعلام اين تصميم، جيمي كارتر رئيس جمهور وقت آمريكا، قطع رابطه آمريكا با ايران را اعلام كرد و بدين ترتيب ابتكار عمل را در جنگ رواني به دست گرفت. همچنين مي توان به سخنراني پيشدستانه و افشاگرانه آقاي هاشمي رفسنجاني رئيس وقت مجلس شوراي اسلامي در سيزدهم آبان 1365 اشاره كرد كه موجب برملا شدن ماجراي محرمانه سفر «مك فارلين» به تهران و در نهايت، ايجاد بحران در جامعه آمريكا شد. مثالها: 1- سهميهبندي بنزين - پيش از تحريم صادرات آن توسط كشورهاي غربي – استفاده مناسب از اين تكنيك بود. (هرچند كه فوايد ديگري مانند صرفهجويي و ... دارد.) 34- به مرگ بگير تا به تب راضي شود [b]وارد كردن فشار رواني بسيار شديد براي ايجاد رضايت به فشار كمتر بر اساس اين تكنيك جامعه هدف به شدت تحت فشار قرار مي گيرد، به حدي كه تحمل شرايط به سختي امكان پذير است. در اين شرايط، دولتها با به اصطلاح تلاش فراوان، از مقداري كمي از فشارها مي كاهند؛ تا حدي كه رضايت نسبي حاصل شود. براي مثال، ممكن است در جامعه اي با اقتصاد متورم، قيمت يك فرآورده به يكباره 100 درصد افزايش يابد، اگر دولت قيمت اين فرآورده را 50 درصد كاهش دهد، كاري بس قهرمانانه و عظيم قلمداد مي شود؛ اين در حالي است كه رشد 50 درصدي قيمتها از منظر اقتصاد يك فاجعه به شمار مي رود.مثالها: 1- آمريكا اعلام ميكند كه ميخواهد تمامي پايگاههايش را - براي حمله به كشور عراق - در امارات مستقر كند. كشور امارات كه عملا با اين كار وارد جنگ مستقيم ميشود مقاومت ميكند و سرانجام فقط با استقرار يك پايگاه موشكي موافقت ميكند. هرچند اين كشور در نظر افكار عمومي كشورش به عنوان يك كشور مقاوم شناخته ميشود ولي غافل از اين است كه هدف اصلي آمريكا از ابتدا همين بوده است! 35- تصديق تناقض [b]گفتن دروغ + گفتن اين جمله «با آنكه همه مي گويند دروغ است اما مطمئن باشيد كه راست است.» شيوه تصديق تناقض در مواردي به كار مي رود كه ادعاي تبليغات در تناقض صريح و غيرقابل كتمان با واقعيت قرار مي گيرد. در اين گونه موارد، بهترين شيوه و يا حداقل يكي از شيوه هاي تبليغاتي، تصديق تناقض است. در اين شيوه، تبليغ كننده هم بر ادعاي قبلي اش همچنان پافشاري مي كند و هم تناقض آن را با واقعيت تصريح مي كند و مي كوشد با تصديق تناقض ادعا و واقعيت، ادعا را نيز به عنوان جزئي از واقعيت قلمداد كند.تبليغات خبري غرب درباره واقعيت سركوب حزب توده در ايران و ادعاي نفوذ كمونيستها در ايران و نيز درباره واقعيت مبارزات ضد صهيونيستي ملت ايران و ادعاي وجود رابطه بين ايران و اسراييل و موارد مشابه ديگر از اين قاعده نيز استفاده كرده اند. مثالها: 1- به اين جمله كارشناس راديو فردا دقت كنيد: «هرچند كه خيلي از افراد اين مطلب را دروغ ميدانند اما بنده اطلاع دقيق دارم كه در طول چهار سال گذشته تعداد زندانيان سياسي پنج برابر شده است يعني اين دولت خفقان شديدي را برضد آزاديخواهان در پيش گرفته است. » 36- محتوا زدايي [b]بيان شكل ظاهري يك واقعه بدون اشاره به چگونگي شكلگيري آن شايد كمتر به اين واقعيت پي برده ايم كه رسانه هاي خبري غرب به صورت معمول، بيش از هر چيز به سبك و شيوه حوادث مورد بحث مي پردازند تا به ماهيت حقيقي آنها. براي نمونه اعتصابات كارگري غرب را در نظر بگيريد. در معدود مواردي كه رسانه ها در اعتراضهاي كارگري حاضر مي شوند، با گزارش كردن شكل و شيوه اعتصاب، آن را از هر نوع محتواي واقعي تهي مي كنند. مثلاً مي شنويم كه فلان اعتراض چند روز طول كشيده، صدمات و هزينه هاي آن براي مردم و اقتصاد كشور چقدر بوده و چه عواملي به شكست مذاكرات مي انجامد؟ اين تكنيك در مورد حوادث تروريستي بي شماري كه در سراسر جهان به ويژه در جهان سوم اتفاق مي افتد نيز صدق مي كند.رسانه هاي غربي به جاي پرداختن به ريشه هاي شكل گيري فعاليتهاي تروريستي از جمله فقر و بي عدالتي به چگونگي رخداد حادثه و شمار تلفات ميپردازند. درست تر اينكه بگوييم آنها تصويري كوچكتر از موضوعات و حوادث به جهان ارايه مي دهند و اين يكي از شيوه هاي محتوا زدايي است، بدون اينكه از چارچوب تعهد اطلاع رساني خارج شوند! 37- نكوهش اجتماعي خواهي نشوي رسوا ، همرنگ جماعت شو تكنيكي است كه طراحان تبليغات رواني مي كوشند با استفاده از آن پذيرش جمعي مردم را جلب كنند، با بيان اينكه نگرش و اقدامات مغاير با مواضع تعيين شده مي تواند به طرد يا نكوهش اجتماعي منجر شود. اين تكنيك به عنوان اقدامي كنترلي، بيشتر در جوامع سنتي كاربرد دارد.اين واژه در تبليغات تجاري بصورت همرنگي با جماعت يا هجوم براي سوار شدن به واگن بيان ميشود و به اين معناست : «همه اين محصول را خريدهاند، تو هم بايد بخري.» وقتي واژه اكثريت به كار برده ميشود، معمولاً مردم تشويق ميشوند زيرا ترجيح ميدهند در جمع اكثريت باشند، به دو دليل در اكثريت بودن قابل اهميت است يك اكثريت برنده انتخابات است و برنده قدرت سياسي دارد؛ دوم مردم دوست دارند همرنگ با جماعت باشند تا اينكه مدام در معرض انتقادات متفاوت قرار گيرند. جوهر اصلي اين تكنيك جمله عجله كنيد تا به واگن برسيد بيانگر اين نكته است كه همه ما قصد سوار شدن به واگن را داريم، پس عجله كنيم تا زودتر به آن برسيم، به عبارت ديگر سعي بر اين است كه ديگران را متقاعد سازد كه همگان – كه ما هم جز آنها هستيم- برنامههاي او را پذيرفته اند، لذا ما هم بايد هر چه سريعتر به آنها بپيونديم و خود را به واگن برسانيم. تكنيك هجوم سوار شدن به واگن، غالباً در تبليغات جنگي مورد استفاده قرار ميگيرد. هدف معمولاً اين است كه مردم را متقاعد كنند كه همه در جنگ مشغول فعاليت و ايثار هستند، حتي حاضرند جان خود را نيز فدا كنند. مللي كه درگير جنگ هستند. براي بالا بردن روحيه جنگي و افزايش اعتماد به نفس جنگجويان نياز به قهرمان دارند. اگر فاقد چنين قهرماناني باشند، ناگزير فردي را براي اين منظور در نظر ميگيرند و درباره قهرمان بودن او مبالغه ميكنند، همچنين دولتها نيز از اين تكنيك پروپاگاندا، به ويژه در داخل كشور بهره برداري ميكنند . مخصوصا بعضي از كشورها به منظور بالا بردن سطح محصولات كشاورزي خود در كشور به دنبال مدلي ميگردند تا ديگران را تشويق به پيروي از آن نمايند. تكنيك ديگري كه معمولاً خطيبان و نويسندگان از آن بهره ميگيرند اصرار به مخاطب بر انتخاب يكي از دو تاست: * يا به ما بپيونديد يا به دشمن ملحق شويد * شما يا با ما هستيد يا عليه ما * شما يا بخشي از راه حل هستيد يا بخشي از مشكل * شما يا مخالف تروريست هستيد يا حامي آن اين دو قطبي سازيهاي معمولاً بوسيله متعصبان مذهبي يا سياستمداران افراطي به كار ميرود. اين تكنيك بسيار بر عوام تاثيرگذار است اما مومنين با يادآوري اين جمله امام علي (علیه السلام) در دام اين تكنيك نميافتند: «در راه هدايت از كم بودن اهل حق نترسيد.» مثالها:1- واضحترين نمونه اين تكنيك مد روز و رنگ سال است و توسط ماهوارهها به شدت تبليغ ميشود و كساني را كه از اين الگوهاي غربي پيروي نكنند عقبمانده معرفي مي نمايند. 38- توسل به خرافات و نيروهاي ماوراءالطبيعه [b]استفاده از خرافات براي جهت دهي افكار عوام مجريان عمليات رواني با شناخت كامل باورها و ارزشهاي مخاطبان جامعه هدف به ويژه خرافات و يا نيروهاي مافوق طبيعي مي توانند جامعه هدف را به آساني و با كمترين مقاومت مفتون عمليات رواني گسترده خود كنند. آمريكايي ها به ويژه « لنزديل» - فرمانده عمليات پنهان آمريكا- پيشگام در بكارگيري توليد وحشت با دامن زدن به خرافات و نيروهاي مافوق طبيعي است. لنزديل، استراتژي خود را با قساوت هر چه تمامتر در فيليپين (دهه 1950) به كار برد.لنزديل بعدها نوشت: براساس خرافات، منطقه عمليات هوك، مكان روح زده اي بود كه اشباح و موجودات اسرارآميزي داشت. يكي از ترفندهاي عمليات رواني مورد علاقه وي اين بود كه ترس همگاني از آسوانگ يا روح خون آشام را افزايش دهد تا بدين وسيله، چريكها را از سرزمين اشغال شده هوك بيرون براند: «جوخه اي از نيروهاي عمليات رواني بدين منظور فرا خوانده شدند. وي داستاني را در شهر پخش كرد مبني بر اينكه، روح خون آشامي در روي تپه اي كه شورشيان هوك در آنجا مستقر هستند زندگي مي كند. دو شب پس از انتشار اين داستان، شورشيان هوك مجبور شدند تا از پايين تپه به سمت اردوگاه كوهستانيشان كه در بالاي تپه قرار داشت عقب نشيني كنند. در همين هنگام، جوخه عمليات رواني، كه پيش از اين به منطقه اعزام شده بود، در سر راه آنها كمين كرد. وقتي كه شورشيان از كنار جوخه اي كه در كمين بود گذر كردند، آنها آخرين نفر گروه شورشي را ربودند و به طوري كه مشاهده نشوند در تاريكي شب گريختند. آنها به روش روح خون آشام دو سوراخ در گردن وي ايجاد كردند، سپس او را از پاشنه پا آويزان كرده و خون او را كشيدند و جسد او را به همان مسير بر گردانده و رها كردند. وقتي كه شورشيان هوك در جستجوي نفر گم شده به آنجا برگشتند و جسد رفيق خود را بدون خون يافتند، تمامي اعضاي گروه يقين كردند كه دوستشان به چنگال روح خون آشام گرفتار آمده و چنانچه در آن تپه باقي بمانند نفر بعدي يكي از آنان خواهد بود. بدين ترتيب، هنگامي كه صبح فرا رسيد تمامي شورشيان از آن محل گريخته بودند». از ديگر حيله هاي ترس آور لنزديل، ترفندي بود كه او آن را چشم خدايي ناميد. هنگامي كه سربازان دولتي با كمك اطلاعات جمع آوري شده درباره تلاشهاي ضد جاسوسي، اسامي شورشيان هوك را با بلندگو صدا زدند و اخطار كردند كه چنانچه شورشيان خود را تسليم نكنند كشته خواهند شد؛ لنزديل براي ترساندن غيرنظاميان نقشه اي را طراحي كرد كه نظارت دايمي را با كمك ديوار نوشته اي به نام چشم همه جا نگر به مورد اجرا مي گذاشت. بعدها او نوشت: «اين روش، به ويژه، در شهرهايي كه برخي از ساكنان آن به كمك رساني پنهاني به شورشيان شهرت داشتند مفيد بود. با اين روش، ارتش مي خواست به اين مردم هشدار بدهد كه آنها مورد سوءظن هستند. شب هنگام، موقعي كه شهر در خواب بود، يك گروه عمليات رواني آهسته به شهر آمدند و چشمي را بر روي ديوار منازل كساني كه مورد سوءظن بودند، كشيدند. صبح روز بعد حضور مبهم اين چشمان بد خواه اثر هوشياركننده شديدي داشت». پس از پايان كمك به سركوب شورش در فيليپين، لنزديل در سال 1954 به ويتنام اعزام شد. در آنجا او عملياتهاي پنهاني سازمان مأموريت نظامي سايگون را هدايت كرد. اين سازمان گروه كوچكي از مأموران نظامي و اطلاعاتي ايالات متحده بودند. به گفته لنزديل، در سال 1955، سازمان اس.ام.ام چند طالع بين ويتنام شمالي را به خدمت گرفت و مقرر شد آنها پيشگوييهايي درباره نزول بلايايي بر سر رهبران و مسؤولان ويتنام متحد بنويسند و جدا شدن ويتنام جنوبي را پيشگويي كنند. او گزارش كرد كه اين عمليات بر پايه شناخت ما از اثربخشي طالع بيني در جنگ رواني در جنوب شرقي آسيا استوار بود. به خاطر كارهايي كه لنزديل در فيليپين و ويتنام انجام داد، به عنوان كارشناس رئيس جمهور در فرونشاندن شورشها و انقلابها در مراحل ابتدايي شهرت يافت. سازمان سيا و وزارت دفاع آمريكا با بهره گيري از سحر و جادو و افسون و ساير پديده هاي روانشناختي در عملياتهاي ضدشورش در كنگو نيز استفاده كردند. جيمز آر.پرايس و پل جوريديني، دو تحليلگر اداره پژوهش عمليات ويژه در دانشگاه واشنگتن، گزارش عمليات ماوراءالطبيعي را تهيه كردند. اين گزارش، هم جنبه انسان شناسي و هم جنبه استراتژيك دارد و نشان مي دهد كه مطالعه فرهنگهاي انساني تا چه حد مي تواند به منزله سلاح به كار گرفته شود. براساس مقدمه اين گزارش، پرايس و جوريديني براي مركز تحليل اطلاعات ضد شورش اداره پژوهش عمليات ويژه، كار مي كردند و ارتش، آنها را براي تهيه تحليلي با عنوان نقش مفاهيم ماوراءالطبيعي يا خرافي در عمليات ضد شورش در كنگو، به خدمت گرفته بود. ضرورت اين مطالعه از آنجا ناشي مي شد كه مفهوم جادو، سحر و افسون به وسيله عناصر شورشي استفاده مي شد. اين گزارش، جزئياتي را شرح مي دهد: «گفته مي شود كه اعمال جادويي در شرطي كردن عناصر مختلف و پيروان آنها براي نبرد با نيروهاي دولتي مؤثر است. به شورشيان قبايل گفته شده بود كه شما به طور سحرآميزي در برابر آتش سلاحهاي ارتش كنگو مصونيت داريد. بنابراين، ترس از نيروهاي دولتي در ميان شورشيان كاهش يافته، و برعكس، ترس از شورشيان در ميان نيروهاي دولتي افزايش يافته بود». اين گزارش، همچنين ادامه مي دهد: در مناطقي كه شورشيان به معجونها و اعمال پرستشواره گرايي براي حفاظت از آتش دشمن اقدام مي كنند، پيشنهاد ابداع و به كارگيري اعمال جادويي در عملياتهاي ضد شورش، بديهي و وسوسه انگيز است. اما تحليلگران اداره پژوهش عمليات ويژه هشدار دادند كه با دامن زدن به انديشه هاي غيرطبيعي به منظور پيشگيري از شورش، نيروهاي دولتي بايد به آگاهي خود از باورهاي غيرعقلاني بيفزايند تا بتوانند بر جو حاكم غلبه كنند. اين گزارش، تهديد پيامدهاي ناگهاني را چنين خاطرنشان مي كند: ترس از جادو و افسونگري همان طور كه مي تواند بر ضد مقابله با شورشيان عمل كند همچنين مي تواند از آنها به نفع مقابله با شورشيان استفاده كند. اين گزارش، به مقامات دولتي توصيه مي كند كه روحيه و اعتقاد راسخ مي تواند بر ترس خرافي ناشي از شورشهاي متكي بر افسونگري غلبه كند. در يك برهه از جنگ ويتنام، ارتش ايالات متحده دستوري مبني بر استفاده از خرافات در عمليات رواني صادر كرد. اين سند را، اداره كل امور اجتماعي ايالات متحده تهيه و براي بهره برداري از آسيب پذيريهاي دشمن در زمينه خرافات و باورهاي سنتي تعصب آميز، رهنمودهايي صادر كرد. اين اداره توضيح داد كه اگر نيروهاي عمليات رواني به اندازه كافي روح ويتنامي را درك كنند و اطمينان داشته باشند كه دشمنان آنها مستعد پذيرش ترفندهاي آنها هستند، در آن صورت، باورهاي خرافي مي تواند سودمند باشد مثالها: 1- اين تكنيك هنوز هم براي مردم عامي كاربرد دارد و دشمن با استفاده از آن در نهايت باعث تضعيف روحيه ديني افراد ميشود. ترويج ديده شدن جن، خوابهاي خرافي كه از امامان نقل ميشود، رواج فالگيري و ... همه درنهايت باعث خدشهدار شدن عقايد افراد ميشود. 2- داستان تكراي « ... از روي اين جمله 20 بار بنويسيد وگرنه به عواقب سوئي دچار ميشويد و .......» بر پايه خرافاتي بودن افراد استوار است. 39- نامگذاري معكوس [b]برعكس كردن معني واژهها + انتساب آن به دوست و دشمن اين شيوه تبليغاتي از روشهاي بسيار رايج تبليغات غرب است. در اين روش تلاش مي شود به تناسب هدفهاي تبليغاتي براي مفاهيم نامگذاري شود.به عنوان مثال، «استعمار» در لغت به معني طلب آبادي و عمران است؛ اما غرب اين كلمه را در مورد تسخير و اشغال كشورها به كار گرفته و امروز حتي در اثر تكرار اين كاربرد معكوس، مفهوم واقعي كلمه عوض شده است. چنين است كلماتي كه در فرهنگ تبليغات با مقاصد ويژه به كار گرفته ميشود، مانند ميانه رو كه به رژيم هاي دست نشانده يا ثبات كه به حفظ منافع غرب و يا مدرنيزاسيون كه به رواج صنايع مونتاژ اطلاق مي گردد. تاور در گزارش خود از اين قاعده استفاده كرده است و نام رسوايي مك فارلين را حادثه «ايران- كنترا» گذاشته است. وي بيداري ضد امپرياليستي را «تروريسم» و بيداري جهاني ضد امپرياليسم» را تروريسم بين الملل و مأمورين اطلاعاتي غرب در لبنان را «شهروند» و نبود سياست مطلوب غرب در يك كشور را «هرج و مرج» و نبود رابطه نظامي با غرب را «خلا نظامي» گذاشته است. مثالها: 1- راديوهاي غربي افراد اصولگرا و مكتبي را با نام انحصارطلب و تندرو معرفي ميكنند و دلدادگان به فرهنگ غربي و وابستگان فكري خود را با نام اصلاحطلب معرفي مي نمايند. اين نام گذاري در تمام كشورها از جمله ايران استفاده ميشود |
|||
|
|
۱۱:۴۴, ۵/تیر/۹۱
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
40- همراهي(عرفي سازي)
[b]جلوه دادن ديدگاه خود متناسب با ذائقه عمومي(در شروع كار) تكنيكي است براي متقاعد كردن مخاطب، با ترويج اين پنداشت كه مواضع مربوط، بيانگر درك عمومي و حس مشترك مردم است. در اين تكنيك، طراحان تبليغات رواني با استفاده از زبان، عادات و آداب مردم عادي (و نيز نوع لباس آنها در ارتباطات رو در رو، شنيداري و ديداري) تلاش مي كنند، ديدگاه مورد نظر خود را متناسب با ذائقه عامه مردم معرفي كنند.اين تكنيك در مواردي كه جمعيت هدف نسبت به زبان و آداب رسمي يا روشنفكرانه بدگمان است، بسيار مؤثر خواهد بود. نظام سلطه براي از بين بردن روحيه مقاومت ملتها به خوبي از اين تكنيك استفاده مي كند. كارول از نويسندگان آمريكايي در سال 1948ميلادي ابراز كرد: سياست خارجي آمريكا تنها در آن صورت موفق خواهد بود كه بتواند مردم ديگر كشورها را متقاعد كند كه اهداف آمريكا همسو و هماهنگ با آرزوهاي آنان (درباره صلح، آزادي و حقوق شخصي و فردي) است. به عنوان نمونه، در دهه شصت قرن بيستم، در آمريكا جنبشي قوي ظاهر شد كه هدف آن بيداري شهروندان سياهپوست بود. اين حركت از شعارهايي مانند «سياه زيباست» استفاده مي كرد به گونه اي كه اين شعارها وسيله اي شده بود براي بازسازي روحيه سياهان كه به دست نسلهاي تبعيض نژادي تخريب شده بود. پايگاه مردمي و گسترش اين حركت و شور و هيجاني كه از سوي مردم ابراز مي شد، موجب شد كه اين گرايشها در همه ابعاد اجتماعي و ارتباطي گسترش يابد. بنابراين، تبليغات و سياستگذاران در آمريكا براي كنترل اين جنبش تا اندازه اي با آن همراهي كردند. در سينما، تبليغات تجاري و مطبوعات نيز احترام به اقليتها و حق برابري آنها را تبليغ كردند. اما در نيمه اول دهه 1980 همه اين رويكردهاي مثبت نسبت به سياهان از بين رفت؛ چرا كه تبليغات توانسته بود در ميان سياهپوستان اين تحول اعتقادي را به وجود آورد كه مثلاً سياه زيبا نيست بلكه تهديد است. اين تحول در نتيجه اجراي روش تشويق و تنبيه در قبال سياهان به دست آمده بود. به عنوان مثال دانشجويان دانشگاه كاليفرنيا الگوي ويژه اي را براي برخورد تبعيض نژادي اجرا مي كردند. آنها با اتومبيل خود به اتومبيل جوانان سياهپوست مي زدند، پليس نيز همواره راننده سياهپوست را جريمه مي كرد، در نتيجه تصور افتخار به رنگ سياه به سرعت رنگ باخت و كار به جايي رسيد كه مردان سياهپوست جنايتكاران بالقوه تلقي مي شدند و نوعي بدگماني ملي نسبت به آنها شكل گرفته بود. مثالها: 1- رضاشاه در ابتداي رسيدن به قدرت، در مراسم عزاداري شركت ميكرد و در اين مراسم گل به سرش ميماليد اما بعد از رسيد كامل به قدرت روضهخواني را ممنوع كرد و با كشف حجاب عملا ذات دين ستيز خود را نشان داد. 41- نفي و اثبات [b]نفي ديگران براي اثبات خويش يا تحقير ديگران براي بزرگ جلوه دادن خويش در اين روش، تبليغ كننده تلاش مي كند همه پيامهاي رقيب را نفي و شيوه و پيام مطلوب خويش را اثبات كند. به عنوان مثال، نژادپرستان با نفي اصالت و ارزش نژادهاي ديگر، برتري نژاد مطلوب را اثبات مي كنند.فاشيسم از اين شيوه براي تبليغ مباني خود استفاده هاي شاياني برده است. در فاشيسم بيگانه بودن و رقيب بودن به خودي خود ناپسند شمرده مي شود و همين ناپسند بودن هر پيام رقيب، زمينه اثبات تلويحي پيام تبليغي فاشيسم است. ماركسيستها نيز از اين روش در تبليغات خود سود گرفته اند. غربيها هم از اين روش براي القاي برتري فرهنگ خود سود برده اند. در اين تبليغات، نفي تمدن و فرهنگ باستاني ايران و چين و مصر زمينه ساز اثبات برتري و اصالت فرهنگ و تمدن يونان باستان شده است و تئوري غيرعلمي خصلت ابزارسازي نژاد غربي را تجسم علمي بخشيده است. گاهي اوقات از همه شيوه هاي هنري استمداد مي شود تا در چارچوب يك روش تبليغاتي، پيام مطلوب انتشار يابد. اين كار وقتي كه با استفاده از روش نفي و اثبات صورت مي پذيرد نتايج تعيين كننده پيدا مي كند. به عنوان مثال، مجله نيوزويك چاپ آمريكا در شماره آوريل 1984 روي جلدش تصوير يك زن و مرد چيني در حالي كه فرزند خردسالشان دست به گردن آنها انداخته، چاپ كرده است. زمينه تصوير يك نقاشي، ديواري چيني است كه نمادي از نظام اجتماعي چين است و در آن عنصر نظم و سازماندهي مشهود است در حالي كه خانواده چيني پشت به اين نموده و با حالتي آكنده از نشاط و بي قيدي ايستاده اند. در تصوير داخلي مجله نيز شاهد تصاويري هستيم كه يك مشي القايي را تعقيب مي كنند. در صفحه 36 تصوير يك فروشگاه چيني ديده مي شود كه در آن مردم زيادي در انتظار خريدند. در اين تصوير عكاس با استفاده از لنز وايد، تمام عناصر تشكيل دهنده تصوير را از حالت تعادل خارج كرده است و حالت خسته و ناراحت به چهره آدمها داده است در حالي كه در صفحه 38 تصوير يك زن جوان چيني چاپ شده كه با لباس (بلوز و شلوار) و كيف و كفش غربي پوشيده و آرايش غربي كرده و با شادي تمام به يك رديف موتور هوندا تكيه داده است. در تصوير صفحه 36 انتهاي آدمها نامشخص است (افزايش تقاضا در مقابل عرضه در نظام چين)، در حالي كه در تصوير صفحه 38 انتهاي موتورها نامشخص است (افزايش عرضه در مقابل تقاضا در نظام صنعتي غرب). دولت انگليس در برنامه راديو بي.بي.سي از روش نفي و اثبات براي پيگيري اهداف سياست خارجي خود استفاده شاياني مي كرد. براي نمونه، عدم پيروزي ايران در جنگ تحميلي يكي از اهداف مهم سياست خارجي انگليس بود. اين هدف در اخبار و تفاسير راديو بي.بي.سي به صورت يك واقعيت بيان مي شد، بدين صورت كه تلاش مي شد ثابت شود؛ در جنگ ايران و عراق حتي در شرايطي كه ايران چندين هزار كيلومتر از خاك عراق را در اختيار داشت برنده اي وجود ندارد و جنگ به بن بست رسيده است. دستگاه عمليات رواني راديويي آمريكا عليه ايران به اشكال مختلفي از اين روش بهره مي گيرد. براي مثال، براي اثبات اينكه سبك زندگي غربي، بهترين سبك زندگي است ابتدا ديگر اشكال و سبكهاي زندگي در غرب را تشريح مي كند و آنگاه معايب آنها را برجسته مي سازد و در آخر اثبات مي كند كه لازمه خوشبختي رويكرد به سبك زندگي آمريكايي است. يا براي نفي نوع جمهوري اسلامي در ايران و اثبات ناكارآمدي آن در اداره جامعه، ابتدا آسيبهاي اجتماعي و سياسي پديد آمده در جامعه اسلامي را برمي شمارد و آنها را برجسته مي سازد، آنگاه به برجسته سازي محاسن دمكراسي ليبرال مبادرت مي ورزد. مثالها: 1- رسانهها، خبري را نفي ميكنند براي اينكه نظر خود را اثبات كنند. براي روشن شدن اين نوع تحريفگري به اين خبر توجه كنيد؛ «يك سخنگوي دولت امريكا در واشنگتن اعلام داشت، كشورش از همكاريهاي جاري پاكستان با ايران در زمينه برنامههاي هستهاي با آن كشور اطلاعي ندارد» در اين خبر هيچ گونه مطلبي دال بر روابط مشاهده نميگردد ولي اين القاء را به وجود ميآورد كه شايد چيزي باشد ولي دولت امريكا اسناد و مدارك لازم جهت اثبات آن را ندارد. 2- يكي از اهداف فيلم 300 ، نفي تمدن ايراني و اثبات تمدن يوناني (به عنوان سمبل تمدن غربي) مي باشد. 3- آدم حسود فكر ميكند اگر ديگران را كوچك كند خودش بزرگ خواهد شد بنابراين ناخودآگاه از اين تكنيك استفاده ميكند! 42- شستشوي مغزي شكنجه روحي و جسمي زندانيان براي اعترافگيري شستشوي مغزي را مي توان تلاش و كوشش منظم و حساب شده اي دانست كه تحت شرايط تحمل ناپذير و فشار به منظور تغيير اجباري عقايد، باورها و نگرشهاي فرد يا گروهي از افراد صورت مي گيرد. از اين تعريف به روشني مي توان دريافت شستشوي مغزي، خود نوعي عمليات رواني و يا دست كم يكي از روشهاي خشن عمليات رواني است.اين واژه كه نخستين بار به مردم آمريكا معرفي شد، ترجمه اي از يك اصطلاح چيني به نام «هيش نااو» كه در گزارش روزنامه نگاران معرفي شده بود و درباره فنون پذيرش عقيده پس از تسلط كمونيست ها در چين به كار برده شد. اين عنوان در زبان عاميانه معناي مشخصي نداشت و در ارتباط با كمونيست هاي چيني و هر نوع تغيير عقيده اي كه به وسيله اعمال قدرت و زور روي كسي كه با آن موافق نبود، به كار برده مي شد. از لحاظ لغوي به معناي القاي عقيده شديد سياسي است و مي تواند شامل سخنرانيهاي پيچيده يا بحثهاي سياسي طولاني، مطالعه اجباري مقالات و نظاير آن باشد. در اين روش از فن تلقين كه بر مفاهيم روانشناسي استوار است، استفاده مي شود. اين روش مي كوشد با تبليغات مستقيم، وجدان مردم را طبق نمونه اي واحد بسازد و در آنها افكار متحدالشكلي را ايجاد كند. در اين روش سعي مي شود روحيه انتقاد و انديشيدن را در صحت و سقم پديده ها و رخدادها حذف كنند و عوام را به اين عادت دهند تا هر آنچه را از سوي تبليغاتچي هاي جامعه منتشر مي شود بدون تعقل باور كنند. اين گونه تبليغات ممكن است به اسلحه و ابزاري خطرناك براي يكپارچه كردن توده هاي عوام تبديل شود و به صورت بزرگترين عامل بازدارنده در جهت ايجاد دموكراسي واقعي در آيد؛ زيرا لازمه دموكراسي ارايه اطلاعات عيني و آزادي فكر و قضاوت است. در مجموع، روش شستشوي مغزي براي دستيابي به يك يا دو هدف زير انجام مي گيرد: نخست وادار كردن فردي بيگناه به پذيرش حقيقتي، اينكه عليه مردم يا دولت مرتكب جرمي جدي شده است و دوم تغيير اجباري ديدگاه سياسي فرد تا آن حد كه عقايد قبلي خود را رها كند و طرفدار ايدئولوژي x ياy شود. در مورد چگونگي ايجاد تغيير و تحول در عقايد استوار و القاي عقيده اي جديد، «ژان كازينو» مي گويد: «اگر عقيده اي كاملاً محكم و ريشه دار باشد، روشهاي خاصي وجود دارد كه مقاومت طبيعي در برابر تغيير را درهم مي شكند. تجربه نشان داده است اين شيوه القاي فكر، در زمينه هاي خاص مانند براندازي مؤثر بوده است.» بدل هاي صدام نه تنها به لحاظ چهره شباهت زيادي به صدام داشتند، بلكه تحت تأثير شكنجه هاي طاقت فرساي عوامل بعثي، نگرشها، حالات و شيوه هاي رفتاري آنها كاملاً همانند صدام شده بود. 43- تكنيك حمله و انهدام هدف [b]حمله مطبوعاتي همه جانبه براي بياعتباري دشمن زماني كه حذف به عنوان يكي از شيوه هاي سانسور، ناكارآمد تلقي شده و ماجراي موردنظر در ميان جمعيت قابل توجهي اشاعه يافته باشد، مطبوعات به حمله همه جانبه روي مي آورند تا ماجرا يا حادثه ياد شده را بي اعتبار سازند.(در صورتي كه سانسور كاربرد نداشته باشد.) براي مثال، در اوت 1996، روزنامه مركوري نيوز سن خوزه پس از يك سال تحقيق و بررسي، از دخالت سازمان سيا در حمل محموله هاي بزرگ مواد مخدر به شرق لوس آنجلس پرده برداشت. واكنش اوليه رسانه هاي بزرگ در اين خصوص سكوت بود. اما مطالب مركوري نيوز به برخي روزنامه هاي محلي و منطقه اي راه يافت و به سرعت بر روي اينترنت- به همراه قراين و شواهد مستندي كه اتهام سيا را انكارناپذير مي كردند- انعكاس جهاني يافته و اعتراض شديد افكار عمومي را در پي داشت (به ويژه سياه پوستان آمريكا كه بيش از همه در معرض اپيدمي مواد مخدراند) به سبب آگاهي عمومي، ناديده گرفتن مسأله، ممكن نبود. بنابراين، رسانه هاي بزرگ آمريكا و غرب در اقدامي مشترك به حمله اي همه جانبه دست زدند. واشنگتن پست، نيويورك تايمز، بي بي سي و ديگر رسانه هاي پرمخاطب پي در پي دخالت سيا در اين ماجرا را تكذيب كرده و ادعاهاي مركورينيوز را به عنوان يك كار روزنامه نگاري كثيف تقبيح كردند. در نهايت، مركوري نيوز به دسيسه چيني و سوء استفاده از ساده انگاري مردم متهم شد. اندكي توجه به هجوم هماهنگ و سازمان يافته امپراتوران رسانه اي نسبت به سخنان دكتر احمدي نژاد در تبيين و تحليل چگونگي شكل گيري «توده اي عفوني» و خطرناك در پيكره خاورميانه با نام رژيم اشغالگر اسرائيل و نقش دولتهاي مشخص اروپايي و آمريكا در تداوم موجوديت بدخيم آن، نمونه اي بارز از بكارگيري تكنيك انهدام هدف است. از آنجايي كه دكتر احمدي نژاد روي پاشنه آشيل رژيم صهيونيستي و غرب يعني مسأله هولوكاست دست گذاشته بود، و سخنان احمدي نژاد در مقام رياست جمهوري ايران از انعكاس خبري بالايي برخوردار بود، رسانه هاي غرب به شديدترين وجه ممكن درصدد سركوب و تخطئه سخنان احمدي نژاد برآمدند تا بازتاب و تأثير سخنان وي را به حداقل ممكن كاهش دهند. رسانه هاي غربي با حذف و سانسور، سخنان احمدي نژاد را فاقد ادبيات ديپلماتيك مرسوم در دنيا معرفي كردند. آنها سخنان احمدي نژاد را با بحث فناوري هسته اي ايران مرتبط دانستند و در صدد تلقين اين مطلب بودند كه ايران از آن رو كه در پي حذف و نابودي اسراييل است، در موضوع فناوري هسته اي به دنبال رسيدن به بمب اتم است تا به اهداف خود برسد. |
|||
|
|
۱۶:۰۲, ۷/تیر/۹۱
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
44- انتخاب بد از بدتر
[b]توجيه انتخاب بد خود با نشان دادن عواقب گزينههاي بدتر گاه طراحان تبليغات رواني چنين اظهار مي كنند كه هر چند راهكار اتخاذ شده نامطلوب است، اما ديگر گزينه هاي احتمالي به نتايجي به مراتب بدتر ختم مي شوند.اين تكنيك كه انتخاب بد از بدتر ناميده مي شود، براي توجيه ضرورت فداكاري و از خودگذشتگي و يا مشروعيت بخشيدن به اقدامات خشن و ناخوشايند به كار گرفته مي شود. مقصر شناختن دشمن براي محدوديتها و شرايط نامساعد، همراه با اين تكنيك مورد استفاده قرار مي گيرد. مثالها: 1- به اين استدلاهاي دولت آمريكا دقت كنيد: الف- براي مبارزه با تروريسم طالبان مجبوريم به كشورهاي عراق و افغانستان لشكركشي كنيم و گرنه دوباره به تاسيسات ما (مانند برجهاي دوقلو) حمله خواهد شد. راهي جز كشتار براي ما نمانده است. ب- براي جلوگيري از رشد تروريسم مجبوريم تلفنهاي شما را كنترل نماييم. 2- بعد از تعطيلي تاسيسات هستهاي كشورمان توسط غربيها، عده اي از روزنامهها گفتند : «ما مجبور به تعطيلي بوديم وگرنه با تحريم و حمله نظامي مواجه ميشديم.» 45- بزرگ جلوه دادن پيامدهاي منفي [b]پرهزينه نشان دادن يك فرايند براي انصراف افكار عمومي از آن اين اصل بر پايه هزينه و فايده بنا نهاده شده است. اينگونه كه شهروندان براي فوايد كوچك و ناچيز هزينه كلاني نمي پردازند، پس زماني كه شما هزينه يك عمل را بيش از آنچه كه وجود دارد نشان دهيد، بنابراين تعادلي بين هزينه و فايده وجود نخواهد داشت و همچنين افكار عمومي رسيدن به مقصود مورد نظر را به صرفه ندانسته و از آن منصرف مي شود.مثالها: 1- هربار كه يك گروه اسلامي در كشوري عربي ،تقاضاي مبارزه با رژيم صهيونيستي را داشت، آن كشور با يادآوري شكست چند كشور عربي در جنگ شش روزه ، افكار عمومي را به پرخطر بودن اين امر هدايت ميكرد تا منصرف شوند. 2- در ايران عدهاي با القاء اين مطلب كه انرژي هستهاي به خطراتش نميارزد درصدد بودند ملت ايران را از دستيابي به اين فناوري منصرف نمايند. 46- تصريحات [b]چنان محكم و صريح صحبت كردن كه كسي حتي به صحت آن شك هم نكند. اظهارات قطعي و مسلمي اند كه به عنوان حقيقت بيان مي شوند. استفاده از اظهارات صريح كه ممكن است صحيح يا نادرست باشند، اين دلالت ضمني را به همراه دارد كه آنها بديهي و مبرهن بوده، نيازي به اثبات ندارند.مثالها: 1- سخنرانيهاي هيتلر(براي تهييج آلمانيها به جنگ) يا جرجبوش (براي توجيه جنگ عراق) نمونه هايي براي استفاده از اين تكنيك است. 47- انتقاد از خود ( مهم ) انتقاد از همفكران با هدف مستقل نشان دادن خود و جلوگيري از انفجارهاي اجتماعي [b]براساس اين تكنيك، رسانه ها تلاش مي كنند اين احساس را در ميان مخاطبان ايجاد كنند كه مؤسسات و بنگاه هاي رسانه اي مستقل عمل مي كنند، در حالي كه همه اين برنامه ها در چارچوب گفتمان رسانه اي رسمي اجرا مي شود.تحليل روشمند محتواي اين گونه برنامه ها نشان مي دهد كه اين رسانه ها بخش تفكيك ناپذيري از ساختار حاكميت هستند. بنابراين برنامه انتقاد از خود نيز، بخشي از فرهنگ سياسي است كه اطلاعات را در برنامه هاي تفريحي مي گنجاند تا از رسانه ها به عنوان تريبوني براي سياستپيشگان، استفاده كنند. بنابراين انتقاد از خود، بخشي از يك هدف بزرگتر مي باشد كه تابع قواعد بازي عمليات رواني است و به آن به عنوان بخش جدايي ناپذير استراتژي بقا نگريسته مي شود. يكي ديگر از اهداف بكارگيري اين تكنيك، تخليه عقده هاي مردم از زبان رسانه است؛ براساس اين تكنيك، به جاي اينكه مردم نارضايتي خود را به صورت شورش و اعتراض گروهي نشان دهند، رسانه به نمايندگي از همگان اين عمل را انجام مي دهد. توليد بسياري از فيلمهاي طنزگونه كه ساختارهاي حاكم را آشكارا به چالش مي كشند، در اين راستا قابل ارزيابي است. مثالها: 1- خط قرمز بسياري از رسانههاي غربي، پايداري نظام سرمايه داري است و در اين چارچوب ميتوانند با مفاسد اقتصادي مبارزه كنند و براي كسب اعتماد عمومي اسامي بعضي از مفسدان را افشا كنند. نمونه اين موضوع اعلام اسامي تعدادي از نمايندگان مجلس عوام انگليس در روزهاي اخير است درحالي كه آنها سالها به اين فساد مالي مشغول بودهاند. 48- ايجاد تعارض شناختي(پيچيده كردن خبر براي عدم كشف حقيقت) [b]خسته كردن ذهن يك مخاطب براي پذيرش يك باور عقايد مخاطبان معمولاً ساده و مطلقند. كارشناسان عمليات رواني با اين شناخت از مخاطب (دوست، دشمن و بي طرف) و با آوردن يك سري استدلال به اثبات و رد وقايع مي پردازند و آنقدر اين روند را ادامه مي دهند كه مخاطب با ذهني خسته از پيچيدگي استدلال، قيد هر چه عقيده و باور نسبت به موضوع اصلي را زده و قانع مي شود. دليل اين مطلب آن است كه مخاطب تخصص و شايد هم فرصت بررسي و ارزيابي دلايل مطرح شده را ندارد و در نهايت، دچار ناهماهنگي شناختي مي شود.ناهماهنگي شناختي حالتي از تنش است كه از داشتن دو شناخت (پندارها، نگرشها، باورها و عقايد) همزمان و نامتجانس بدست مي آيد. در مورد اين تكنيك دو نكته وجود دارد: 1- اگر همزمان با استفاده يك گروه ، گروه مقابل هم از اين تكنيك استفاده كند مخاطب قيد هر دو طرف را خواهد زد و به هردو منبع بياعتماد خواهد شد. 2- افرادي كه به يك منبع مطمئن متصل هستند و هنگام استفاده دشمن از اين تكنيك به آن منبع مراجعه ميكنند تحت تاثير اين تكنيك قرار نميگيرند. مثلا وجود ولي فقيه يا فردي كه در يك كشور حرفش فصلالخطاب باشد مانع تحير افراد ميشود. مثالها: 1- هنگام حمله ناو جنگي آمريكايي به هواپيماي مسافربري كشورمان، مطبوعات غربي آنقدر اخبار ضد و نقيض منتشر كردند كه مخاطبان خسته از استدلال لزوم اين جنايت را پذيرفتند بنابراين وقتي رئيسجمهور آمريكا به فرمانده اين ناو مدال شجاعت داد كسي اعتراض نكرد. 49- پيوندسازي ايجاد ارتباط بين دو يا چند موضوع متفاوت و گرفتن نتيجه واحد از آنها رسانههاي خبري بينالمللي به گونهاي هدفمند موضوعات مختلف را به هم پيوند ميزنند و در مواردي سوژههاي داخلي را به سوژههاي خارجي پيوند ميزنند. از جمله موضوع انتخابات به مساله هستهاي و همچنين تورم و گراني با موضوع انتخابات پيوند زده ميشود.مثالها: 1- رسانههاي غربي و برخي رسانههاي داخلي با پيوند زدن مواردي مانند گراني ميوه(ناشي از خشكسالي) ، ركود بازار(ناشي از بحران اقتصاد جهاني) ، كمي آزاديهاي مدني(ناشي از كمبود قوانين در مجلس) انگشت اتهام را به سمت دولت ميگيرند و مجوز تخريب دولت را صادر ميكنند. |
|||
|
|
۲۱:۵۵, ۷/تیر/۹۱
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
سلام احمد جان! خسته نباشی برادر! ![]() تاپیک بی نظیریه!! ![]() بقیه ی دوستان هم اگر فرصت کردن این مطالب رو مطالعه کنن که برای اولین بار داره از تالار بیداری اندیشه منتشر میشه! ![]() باز هم تشکر... یا علی |
|||
|
|
۵:۴۳, ۸/تیر/۹۱
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
جناب سید احمد عزیز ضمن تشکر از زحمتی که می کشین میشه بفرمایین این مطالب از کجا جمع آوری شده و منبعش چیه؟
|
|||
|
|
۱۵:۵۱, ۸/تیر/۹۱
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
50- نهادسازي
[b]تشويق به ايجادسازمان يا نهاد مورد نظر با تبليغ مزاياي آن رسانههاي خبري بينالمللي در تنظيم و بازتاب اخبار صرفا در اطلاعرساني و تحليل خلاصه نميشوند، بلکه به تدريج و به صورت هدفمند در جهت تبليغ نهادهاي مورد نظر و به گونهاي غير مستقيم ايجاد آنها حرکت ميکنند. اين رسانهها همسو با سياستهاي دولت خود با جريانسازي هدفمند درباره برخي موضوعات ( ارايهي تعاريف، کارويژه و ساختار مشخص )، آنها را نهادمند ميکنند . رسانههاي خبري بينالمللي در تبليغ و ترويج موضوعات و نهادهاي مورد نظر ، ظاهر بيطرفانه ميگيرند و با مخاطب همذاتپنداري ميکنند... . مثالها: 1- راديوهاي غربي با تبليغ مداوم نهادهايي مانند كميته دفاع از حقوق بشر، كميته دفاع از زندانيان سياسي، كميته دفاع از دانشجويان زنداني و ... نخبگان طرفدار خود در آن كشور را تشويق به تشكيل آن نهادها به سبك غربي ميكنند تا در موقع لزوم با مصاحبه با آنها به اهداف خود برسند. 51- نمادسازي [b]ايجادنمادهاي معنادار از طريق تصويرسازي هدفمند يکي از کارهاي ويژه رسانههاي خبري بين المللي نمادسازي است و اين رويکرد درتلويزيونهاي خارجي از طريق تصويرسازي هدفمند صورت ميگيرد . اين رسانهها براي تاثيرگذاري بر مخاطب با مفهوم سازي و تصويرسازي درباره برخي موضوعات ، در جهت القاء غيرمستقيم از طريق نمادسازي حرکت ميکنند. (اين تكنيك نوعي شرطي سازي نيز ميباشد.) مثالها: 1- دولت آمريكا مجسمه آزادي را به نماد دموكراسي و آزادي در غرب تبديل كرده است. 2- در كشورهاي جهان سوم مجسمه عموسام به نماد جنايتكاري آمريكا تبديل شده است. 3- كشورهاي غربي تلاش زيادي كردهاند تا وجود عمامه و ريش را به نماد تروريست و فرد بدون ريش و سبيل را به نماد انسان موفق تبديل نمايند. زماني هم در فيلمهاي خود ، سران باندهاي مافيايي را افرادي با محاسن كه دكمه يقه خود را ميبستند ، نشان ميدادند 52- اقناع و متقاعدسازی استفاده آگاهانه از فنون ارتباطات براي نفوذ در ديگران از جمله وجوه جالب تغییر نگرش است که در حوزه روانشناسی اجتماعی مطالعه میشود. در فرایند تبلیغات، هدف از متقاعدسازی، ایجاد یا تغییر عواطف و احساساتی است که ممکن است بر رفتار دینی، سیاسی، اقتصادی و… افراد تأثیرگذار باشد. این امر به صورت تلاش هدفمند و آگاهانه به منظور تأثیرگذاری بر دیدگاه دیگران از طریق ارتباط انجام میپذیرد. اقناع را مي توان حالت خاصي از نفوذ دانست. وقتي منبعي آگاهانه از ارتباطات استفاده و سعي كند نگرش مخاطب را تغيير دهد، در اين حالت، اقناع روي ميدهدمثالها: 1- وقتي كه شما بصورت آگاهانه از شوخي يا جك براي تغيير شخصيت يك فرد استفاده مينماييد از تكنيك متقاعدسازي استفاده كردهايد. 2- گاهي دشمن براي تغيير تدريجي عقايد يك فرد، سالها بر روي فكر او كار هدفمند انجام ميدهد. شما ميتوانيد با خواندن كتاب «خاطرات مستر همفر در سرزمينهاي اسلامي» با تغيير تدريجي عقايد محمدابن عبدالوهاب كه سرانجام منجر به تاسيس فرقه وهابيت در عربستان شد آشنا شويد. 53- ترور و ترور شخصيت [b]ايجاد ترس با حذف فيزيكي يا از بين بردن شخصيت يك نفر به عقیده بعضی از صاحب نظران یکی از موثرترین شیوه های جنگ روانی تروراست. ترور ترس و هراس را بین مردم بر می انگیزد و آنان را زیر فشار قرار می دهد. در شیوه های جدید، ترور فیزیکی جای خود را به ترور شخصیت داده است. در زمانه ای که نتوان فردی را ترور فیزیکی کرد و یا نباید افراد مورد ترور فیزیکی قرار گیرند، سعی میکنند از طریق عوامل تبلیغاتی جنگ روانی و با استفاده از وسایل ارتباط جمعی شخصیتهای مطرح و موثر در جناح مقابل را به زیر ذره بین کشیده و با بزرگ نمایی نقاط ضعف، آنان را ترور شخصیت کنند. هدف آن، ترور شخصیتهای سیاسی و مهم از طریق به تصویر کشیدن نقاط ضعف و حرکات نادرست آنهاست. این عوامل باعث میشود رهبران ذی نفوذ نزد مخاطبان، دچار بی منزلتی و تخریب چهره شوند. مثالها: 1- ترور رفيق حريري در لبنان كه موجي از منازعات سياسي را در آن كشور ايجاد كرد. 2- در منطق كشورهاي غربي هدف وسيله را توجيه ميكند بنابراين براي نابود كردن امنيت يك كشور دست به هركاري ميزنند. ترور يكي از هموطنانمان با نام «ندا آقاسلطاني» در وقايع بعد از انتخابات دهم رياست جمهوري نمونه اي از اين كار شيطاني بود. اگر به فيلمهاي منتشره درمورد قتل اين خانم توجه نماييد ميبينيد كه چند دوربين از زواياي مختلف از ايشان فيلم ميگيرند و هنگامي كه ايشان از خيابان اصلي وارد يك خيابان فرعي ميشوند فيلمبرداري قطع ميشود سپس فيلمبرداري بعد از گلوله خوردن ايشان ادامه پيدا ميكند. شواهد نشان مي دهد كه گلوله از فاصله خيلي نزديك شليك شده است! رسانههاي غربي از اين فيلمها براي متهم كردن كشورمان استفاده كردند و آنقدر اين فيلمها را نشان دادند كه جوي از انزجار از كشورمان در غرب بوجود آيد! 3- ترور شخصيت شهيد مظلوم دكتر بهشتي توسط منافقين در ابتداي انقلاب كه علت مظلوميت ايشان همين از بين رفتن اعتبار ايشان با تبليغات شديد منافقين بود. 54- تکنیک دروغ بزرگ ( مهم ) [b] دروغ را به حدي بزرگ بگوييد كه هيچكس جرات فكر كردن در مورد تكذيب آن را نكند یکی از تکنیکهای شناخته شده جنگ روانی است.. این تکنیک به صورت ساده این طور تعریف می شود: مردم دروغهای بزرگ را راحتتر از دروغهای معمولی باور می کنند چون هیچ کس نمی تواند تصور کند شخصی آن قدر وقیح باشد که تا این حد واقعیت را تحریف کرده و آشکارا دروغ بگوید. این تکنیک اولین بار توسط آدولف هیتلر در کتاب نبرد من معرفی شد. برای توضیح بیشتر ترجمه بخشی از فصل دهم این کتاب را در اینجا نقل می کنيم: « در دروغ بزرگ همواره نیروی باورپذیری وجود دارد، زیرا توده های عظیم مردم همواره از طریق تاثیرهای ناخوداگاه بسیار راحتتر فریب میخورند تا اینکه بخواهیم آنها را با استدلالهای غیرمنطقی گمراه کنیم. بنابراین مردم عادی به واسطه ذهن سادهای که دارند از طریق دروغ بزرگ راحتتر فریب می خورند تا دروغهای کوچک و معمولی چرا که مردم عادی خودشان اغلب برای موضوعات کوچک دروغهای کوچکی می گویند اما از اینکه دروغهای بزرگ و شاخدار بگویند شرم دارند. آنها هرگز به ذهنشان هم نمی رسد که دروغهای بزرگ و شاخدار بگویند و از این رو باور نمیکنند دیگران آن قدر وقیح باشند که واقعیت را تا این حد تحریف کنند. حتی اگر به آنها مدارک و شواهدی ارائه شود که دروغ بودن چنین گفتههایی را ثابت کند آنها باز هم در قبول واقعیت تردید می کنند و می گویند حتما توضیحی برای این مساله هست که ما نمی دانیم. به این دلیل دروغهای بزرگ حتی بعد از افشا شدن هم تاثیری از خود به جا میگذارند. این واقعیتی است که تمام دروغگوهای حرفه ای دنیا از آن اطلاع دارند» گوبلز (وزير تبليغات هيتلر)ميگويد: « دروغ هر قدر بزرگتر باشد ، باور آن براي تودههاي مردم راحتتر است... اين تاكتيك هم براي مرعوب كردن دشمن و هم تهييج افكار عمومي، تشويش نيروها و مرعوب ساختن دشمن در مورد نيروي دفاعي و دروغهايي كه در خصوص توان نظامي و تكنيكي به كار گرفته ميشود كه در زمينه استفاده از آن دچار بيماري خودباوري و خودبيني نيز ميگردد ... دروغ را به حدي بزرگ بگوييد كه هيچكس جرأت و فكر تكذيب آن را نكند . » او ميگفت : « بعضي مواقع دروغهايي ميگفتم كه خودم از آنها ميترسيدم.» مثالها: 1- رئيسجمهور آمريكا در آستانه حمله به عراق سندي را نشان داد كه كشور نيجريه مقادير زيادي اورانيوم به عراق فروخته است و توانست افكار عمومي را قانع كند كه ترس از عراق جدي است. هرچند كه رئيس جمهور نيجريه اثبات كرد كه اين سند و امضاي آن جعلي است ولي افكار عمومي غرب اين دروغ بزرگ را باور كرد و تا مدتها بعد از اشغال عراق، منتظر پيدا شدن سلاحهاي هستهاي در عراق باقي ماند اما هيچ چيزي در اين مورد كشف نشد. 2- بعد از اعلام نتايج انتخابات دهم رياست جمهوري و پيشتازي آقاي احمدينژاد با 10 ميليون راي، طرفداران موسوي اين موضوع را دروغ بزرگ خواندند و ادعا كردند: «اگر دولت ميگفت احمدي نژاد با اختلاف 2-3 ميليون برنده شده است مردم حدس ميزدند كه تغلب شده است اما وقتي اختلاف 10 ميليون اعلام شود اين دروغ بزرگ را باور ميكنند.» البته طرفداران موسوي براي اين استدلال خود هيچ سند قابل قبولي ارائه ندادند در حالي كه موسوي در 89 درصد صندوقها ناظر داشت كه هنگام شمارش آرا حضور داشتند و ميتوانستند كوچكترين اختلاف آرايي را گزارش دهند! 3 - با دروغ بزرگ قرن بیستم هم که دیگر آشنا هستید و به اندازه کافی در همین تالار درموردش بحث شد. 55- خشونت گرایی تعابير تند و غير اخلاق يك رسانه براي تخريب حريف بسیاری از رسانهها با شیوههای روانی و تبلیغاتی، جنگی را به راه میاندازند که هیچ لشگر و سپاه نظامی نمیتواند آنچنان خاک وخون به پا کند. «استفاده از تعابیر تحریک آمیز و تند در برابر جناح مقابل، از شیوه های رایج این گونه رسانههاست. شیوه نگارش مطالب به گونه ای است که اشخاص و جریانهای مخالف را به بدترین شیوه زخمی، ترور و ناکار میکنند.» این در حالی است که این نوع رسانهها با ظاهری آراسته میتوانند خود را مخالف سرسخت خشونتهای اجتماعی قلمداد کنند. هتاکی و پرده دری، تعابیر تند و غیراخلاقی، حرفهای نیشدار و دوپهلو، سوء ظن نگاری، حمله به حریمهای مورد تائید جامعه و حرمت شکنی از اشخاص صاحب نام و بانفوذ و موثق، افشاگری و انتشار اسرار و مطالب محرمانه، تمسخر و تحقیر و ایجاد التهاب و هیجان در تعابیر خبری از این نوع خشونتهاست. استفاده از کلماتی نظیر سرمایه داران خونخوار، مرفهین بیدرد، غربگرا، خوباخته، تروریست، جنگ طلب و خشونت طلب از این جمله اند» مثالها: 1- به سرمقاله بعضي روزنامهها نگاه كنيد كه گاهي چه محترمانه رقيب خود را لجنمال ميكنند!!! |
|||
|
|
۰:۵۳, ۹/تیر/۹۱
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
56- تحقير
[b] كوچك نشان دادن واقعه اي كه بزرگ است . معمولاكسب امتيازات بين المللي و منطقه اي و محلي از طرف يك كشور يا سازمان و گروه سياسي اغلب مايه دلگيري و حسادت جمعي سياسي در كشور رقيب مي شود، لذا رقيب در انعكاس اخبار اين پيروزي ها بخل مي ورزد و به طرق گوناگون مورد را كم اهميت جلوه مي دهد. اين شگرد در انتخابات هم استفاده مي شود، به اين معنا كه اگر در جايي انتخاباتي انجام شده كه 90 درصد واجدان شرايط در راي دادن شركت كرده اند كه رقم بالايي است و شخصي با 80 درصد كل آراي ماخوذه در انتخابات پيروز شده و مقامي را كسب كرده است كه عدد چشمگير و قابل توجهي است. خبرگزاري و رسانه هاي تحت نفوذ رقيب در يك عمل تحقيري تبليغاتي با حذف ارقام شركت كنندگان در انتخابات و تعداد زياد آراي كسب شده فقط به ذكر برگزيده شدن فلان كس در انتخابات فلان جا اكتفا مي كنند.دشمن همیشه سعی میکند با تبلیغات، خود را بزرگ، قوی، صاحب فکر و اندیشه و نژادی برتر و حتی آسمانی جلوه دهد و از سویی دیگر طرف مقابل خود را نژادی فقیر، کمسواد و … جلوه دهد تا زمینه نفوذ فکری خود را مهیا کند. از اين طريق اعتماد به نفس مخاطبين كاهش مييابد و زمينه تسلط بر آنان فراهم ميشود. فرعون با استفاده از همين شيوه بر قومش فرمانروايي ميكرد.به ترجمه آیات 51تا54 سوره زخرف دقت فرماييد: « فرعون در میان قوم خود ندا داد و گفت: [ای مردم] آیا حکومت مصر مال من نیست و این نهرها تحت [فرمان] من جریان ندارد؟ آیا نمیبینید؟ من از این مردی[حضرت موسی(علیه السلام) ] که از خانواده و طبقهای پست است و هرگز نمیتواند فصیح سخن بگوید برترم! اگر راست میگوید چرا دستبندهای طلا به او داده نشده است؟ یا اینکه چرا فرشتگان همراه او نیامدهاند؟ او قوم خود را تحقیر و تحمیق کرد، پس از او اطاعت کردند.» (نكته: اين تكنيك روي افراد داراي ايمان قوي سازگار نيست زيرا توكل آنها در تمام لحظات به خداست.) مثالها: 1- سازمان صهيونيستي فراماسونري براي جذب افراد خود از اين تكنيك استفاده ميكند و آنها را تا حدي پايين ميآورد كه باور ميكنند هيچ اختياري از خود ندارند. مثلا يكي از استادان دانشگاه عضو اين سازمان در رژيم گذشته بارها جمله زير را در كلاس درس براي دانشجويانش تكرار كرده بود: «ما مانند اين آستين لباس هستيم كه براي تكان خوردن نيازمند يك دست است و آن دست روح و فرهنگ غربي ميباشد. ما بدون آنها هيچيم!» تمام تلاش اين سازمان القاي اين مطلب بود كه «شما نميتوانيد!» 2- اجراي كاپيتولاسيون در زمان رژيم شاه با همين هدف بود كه امام خميني در سخنراني تاريخي خود (كه منجر به تبعيد ايشان به تركيه شد) به آن اشاره نمودند. ايشان فرموده بودند كه اجراي اين لايحه باعث ميشود اگر شاه ايران را يك آشپز آمريكايي زير بگيرد كاري به او نداشته باشند اما اگر يك ايراني ، سگ يك آمريكايي را زير بگيرد با شديدترين وجهي محاكمه شود يعني آمريكاييها ارزش شاه ايران را از يك سگ آمريكايي پايينتر آوردهاند. 57- تشجیع تحريك احساسات با بكار بردن كلمات حماسي در این روش، تلاش میشود تا شور و شوق مخاطبان برای نیل به اهداف موردنظر برانگیخته و عواطف و احساسات و رفتار آنان در این زمینه تقویت شود؛ مانند تحریک حس دفاع از دین، وطن، نژاد و قوم و یا تقویت حس تنفر از دشمن متجاوز، مبارزه با ظلم و استعمار و استثمار در گروه مخاطبانمثالها: 1- نواختن مارش نظامي هنگام عملياتها و تاكيد بر ميهنپرستي بر اساس همين تكنيك است. 2- سخنرانيهاي هيتلر براي نازيها نمونهاي موفق از اين تكنيك است. 58- تخدیر كاهش انگيزه افراد با حمله به عواطف آنها در این روش، برای کند یا متوقف کردن رفتار مخاطبان، تلاش میشود تا پشتوانه احساسی - عاطفی آنان هدف قرار گیرد و شور و احساس حاکم بر رفتار ایشان به تدریج کمرنگ و زائل شود. در چنین حالتی مخاطبان، قدرت و توان خود را برای دستیابی به اهداف از دست میدهند و مجبور به عقبنشینی، فرار یا تسلیم میشوند. با کاهش شور و انگیزه درونی مخاطبان، روحیه و اراده آنان نیز تضعیف میشود و توان مبارزه را از دست خواهند داد.مثالها: 1- جملههاي زير كه در زمان جنگ توسط ستون پنجم دشمن(جاسوسان و منافقين) مطرح ميشود استفاده از اين تكنيك است: الف- خودشان در پايتخت نشستهاند و جوانهاي مردم را به كشتن ميدهند. ب- خودشان مشغول خوشگذراني هستند و از حال مردم خبري ندارند. 59- سانسور حذف عمدي خبر عبارت است از حذف عمدی موادی از جریان عبور آگاهی ها به منظور شکل دادن عقاید و اعمال دیگران است.مثالها: 1- اخبار قتل «مروه الشربيني» كه در دادگاهي در آلمان با 18 ضربه چاقو به شهادت رسيد و معروف به «شهيده حجاب» شد جديدترين نمونه از اين تكنيك در غرب بود. رسانههاي آلماني بعد از گذشت 5 روز و بعد از راهپيمايي با شكوه مردم اسكندريه(زادگاه اين شهيد) كه با شعارهاي «مرگ بر آلمان» خواستار محاكمه سريع قاتل شدند حاضر به انتشار اين خبر شدند و سپس هجوم پليس اين كشور به منزل وي را با پوشش خبري گستردهاي انعكاس دادند تا شايد بتوانند او را وابسته به القاعده و تروريست معرفي نمايند و ننگ اين سانسور را كم كنند. 2- شما بعد از سخنراني مسئولان نظام به تيتر برخي از روزنامههاي داخلي توجه كنيد. برخي آنچه دلشان ميخواهد برجسته ميكنند و برخي اصلا آن را سانسور ميكنند. 60- محک زدن (مهم) انتشار يك شايعه با هدف بررسي واكنش مردم برای ارزیابی اوضاع جامعه و طرز تفکر مردم درباره موضوعی خاص که نسبت به آن حساسیت وجود دارد یا دریافت باز خورد نظر حاکمان و یا گروهی خاص یا صنفی از اصناف جامعه، خبری منتشر می شود که عکس العملی به آن زمینه طرح سوژه های بعدی قرار می گیرد.مثلا برای ارزیابی نظر مردم ایران راجع به رابطه با آمریکا خبری منتشر می شود تا پس از محک زدن آن موضوعات جدی تری را در این زمینه منتشر کنندمثالها: 1- اخباري كه روزنامهها به نقل از منابع آگاه مطرح ميكنند برخي اوقات با اين هدف است. مثلا منابع آگاه از انتخاب آيت الله هاشمي شاهرودي به عنوان نيابت رهبري در جلسه آينده مجلس خبرگان خبر دادند و بعد از ارزيابي واكنش جامعه، اين خبر تكذيب شد. |
|||
|
|
۲۳:۲۵, ۹/تیر/۹۱
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به همه همسنگران عزیز . درخواستی دوستانه از همه عزیزان دارم . لطفا دیگه به خاطر این تاپیک بهم اعتبار ندین !!. همینکه مطالب این تاپیک رو با تأمل مطالعه میکنید برای من از هر اعباری بالاتره . ممنون . یاعلی |
|||
|
|
۱۵:۱۳, ۱۰/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/تیر/۹۱ ۱۲:۳۲ توسط SARV.)
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
60- القاء ( مهم )
آموزش غير مستقيم استفاده رسانهها از شيوههاي سنتي كاهش يافته است و آنها از شيوههاي القاء غيرمستقيم بهره ميگيرند. به تعبيري ديگر ميتوان گفت پرداخت آنها به موضوعات، پيچيده، تركيبي و عميق شده است.گاهي يك سريال يا برنامه تلويزيوني، در كنار پرداختن به موضوعات اصلي - به شيوه اي پيچيده و غيرمستقيم - به القاء روابطي كه ظاهراً هم ارتباط چنداني با موضوع برنامه ندارند، مي پردازد؛ مانند فرهنگ، روابط اجتماعي و اقتصادي مردم با يكديگر و حاكميت. يا اينكه بايد ديد يك فيلم يا سريال تلويزيوني كه به حوادث يا اشخاص مشهوري مي پردازد، چه ابعادي از ايشان را برجسته مي كنند. مثالها: 1- تلويزيون در بعد فرهنگ سازي نقش برجستهاي دارد مثلا در دهه شصت در ايران سريالي تحت عنوان «آينه» پخش ميشد و بسيار پرطرفدار بود و به طرح مسائل خانوادگي ميپرداخت. بعد از مدتي فرهنگ استفاده از مبل در كشور رايج شد و وقتي بررسي نمودند ديدند كه نمايش مبل در اين سريال اين گرايش را در مردم ايجاد كرده است.!! (( در رابطه با ضمیر ناخودآگاه و پیام های غیرمستقیم در موسیقی ها و فیلم ها به اندازه کافی در تالار بحث شده است )) 61- درز اطلاعات ترساندن يك ملت به كمك رسانههاي متحد براساس اين تكنيك، دولت مجري با انتشار طرح موردنظر خود از زبان رسانه ها يا سرويسهاي امنيتي يكي از رقباي خود درصدد است وانمود كند اجراي يك طرح، قريب الوقوع است و حريف را به تجديدنظر در سياستهاي خود وادار نمايد.مثالها: 1- اين خبر توسط راديو بي.بي.سي پخش ميشود: «به گفته سازمان اطلاعات انگليس(MI5 و MI6) اسرائيل براي حمله به تاسيسات هستهاي ايران آماده ميشود.» سپس اطلاعات دقيقي از مكانهاي مورد حمله و نوع تجهيزات مورد استفاده پخش ميشد. اين اخبار با هدف ايجاد ترس در مردم ايران براي عقب نشيني از مواضع هسته اي پخش شد و البته نتيجهاي براي آنها نداشت. 62- ديپلماسي عمومي [b] گفتگو با ملتها (بجاي گفتگو با دولتها) ديپلماسي عمومي به برنامههاي تحت حمايت دولت اشاره دارد كه هدف از آنها اطلاعرساني و يا تحت تأثير قرار دادن افكار عمومي در كشورهاي ديگر است. مثالها: 1- نامههاي ارسالي آقاي احمدينژاد به سران كشورهاي غربي در راستاي اين هدف ارزيابي ميشود. 63- ديپلماسي رسانهاي استفاده از رسانهها به عنوان سفارتخانههاي كشور در [b] ديپلماسي رسانهاي به صورت عام به معناي بكارگيري رسانهها براي تكميل و ارتقاي سياست خارجي است. امروزه رسانهها سلاحي قويتر از بمب اتم هستند و ميتوانند اراده ملتها را سست كنند. تمام كشورها از اين سلاح قوي ، در كنار ديپلماسي عمومي استفاده ميكنند تا به اهداف خود برسند. مثلا بودجه آمريكا براي حمايت از رسانههاي فارسي زبان در سال 2010 ميلادي مبلغ 730 ميليون دلار درنظر گرفته شده است. اين مبلغ جدا از مبلغ 2 ميليارد دلاري براي جنگ نرم با كشورمان است.فضاي مجازي مثالها: 1- استفاده از كانالهاي ماهوارهاي براي موجه نشان دادن وجهه كشور هاي غربي مثالي ساده از اين تكنيك است . 2- بودجه بخش فارسي راديو بي.بي.سي توسط سازمان اطلاعات انگليس تامين ميشود بنابراين برنامههايي كه پخش ميكند در راستاي سياست خارجي اين كشور است و از پخش اخبار دستكاري شده براي موجه نشان دادن چهره اين كشور ابايي ندارد.(در حالي كه بخش انگليسي اين راديو با بودجه ماليات دهندگان انگليسي اداره ميشود و جرات پخش اكاذيب را ندارد.) 64- ابهام ترديد افكني در مسلمات با استفاده از كلمات دوپهلو [b]پيداست كه منظور از توسل به اين شيوه مذموم، ايجاد ابهام و ترديد در اخبار مربوط به رويدادهاي مسلم است . به عنوان مثال موفقيت بزرگ سياسي، علمي، اجتماعي و... در صحنه بين المللي يا محلي نصيب كشور يا سازمان شده است، رقيب سياسي از بوق هاي تبليغاتي خود با ذكر كلمات و جملاتي از قبيل احتمالا، شايد، اگر، گويا و صحت و سقم مطلب هنوز معلوم نشده است، منابع مستقل هنوز تاييد نكرده اند و غيره[/b] خبر حتمي و قطعي را به صورت ملتزم و مقيد و مبهم پخش مي كند.گاهي هم رسانهها مفهوم مورد نظر را در ذهن مخاطب مبهم و چندپهلو ميكند، به طوري كه هركس برداشت منحصر به فردي از آن پيام دارد. مثالها: 1- بعد از پرتاب ماهواره كرهشمالي به فضا، كشورهاي غربي با كلماتي دو پهلو در موفقيت آميز بودن اين پرتاب اظهار ترديد كردند درحالي كه رصد كردن مسير حركت ماهواره در فضا براي آنها كاري نداشت! 2- در انتخابات هفتم رياست جمهوري، شعار يكي از كانديداها «جامعه مدني» بود و هركس از آن برداشتي ميكرد مثلا افراد غربزده آن را با الگوي غربياش در نظر ميگرفتند و افراد متدين آن را با مدينهالنبي مقايسه ميكردند و همه با ايشان همراه شده بودند و اين ابهام تا دو سال ادامه داشت تا اينكه اين فرد اعلام كرد منظورش تفسير دومي ميباشد 65- اقدامات انحرافي خلق ماجراجوييهاي جديد براي هدايت افكار عمومي در جهت خاص براي تحت الشعاع قرار دادن و خنثي كردن اثرات رواني رويدادهايي كه عليه حكومتي يا حزبي به وقوع پيوسته و به احتمال زياد تبليغات مخالفان تشديد شده است، گاهي ماجراجويي جديد خلق مي شود يا موضوعي كهنه دوباره مطرح مي گردد و در اطراف آن موج تبليغات به راه مي افتد به اميد آن كه افكار عمومي هرچند به طور موقت از توجه به موضوع هاي مهم و اصلي مطرح منحرف شود. به هر حال از مشخصات بارز اين شگرد مطرح كردن مسائل فرعي و حاشيه اي است، به نحوي كه مسائل اصلي گم يا كمرنگ شود و تحت الشعاع قرار بگيرد. مثالها: 1- در دوره خلافت عباسيان، هرگاه جامعه مدتي آرام ميماند براي بالا بردن حساسيت نظاميان يك آشوب ساختگي ايجاد ميكردند و سپس آن را مهار ميكردند. 2- در اوج بحران افتصادي آمريكا، رسانههاي اين كشور به مدت چند هفته موضوع «آنفولانزاي خوكي» را بحث اول خود كردند تا كمي از فشار افكار عمومي بر دولت بكاهند! 66- حدس و گمان پبشبيني آينده بدون داشتن معيارها و ملاك هاي علمي در تبليغات انتخاباتي از اين تكنيك به وفور استفاده مي شود، زيرا نتيجه انتخابات و پيامدهاي آن مشخص نيست و هر كس به نفع خود آينده را پيش بيني مي كند. گروههاي تبليغاتي با استفاده از تكنيك هاي مصادره به مطلوب، همراهي و ... اين گونه القا مي كند كه خواسته آنها تحقق خواهد يافت.مثالها: 1- روزنامههاي دوم خردادي جمله زير را تكرار ميكردند تا مردم را از رقباي خود بترسانند: «اگر اصلاح طلبان در انتخابات پيروز نشوند آمريكا به ايران حمله خواهد كرد.» 2- در انتخابات، ستادهاي هر كانديدا شروع به انتشار اخباري مبني بر پيروزي قريبالوقوع خود ميكنند تا بتوانند طرفداران خود را حفظ و حتي افزايش دهند. گاهي اين افراد اسير تحليلهاي غلط خود ميشوند و اين خبرسازي خود را باور ميكنند كه به اين موضوع «سندروم انتخاباتي» ميگويند. 67- يكسونگري در اتخاذ و عمل به اين روش، نگاه به رويداد ها فقط از يك زاويه، سمت و جهت است و تنها بعدي از ابعاد قضيه مطرح مي شود. مثالها: 1- برخي مزاياي ارتباط با آمريكا را بيان ميكنند ولي از مضرات اين ارتباط چيزي نميگويند بطوريكه كه شنونده باور ميكند اين كار همهاش فايده است! 68- اثر تلقيح مقاوم كردن طرفدارن با دادن كمي اطلاعات از آخرين [b]اثر تلقيح در ارتباطات نام خود را از همسانش در دانش زيستشناسي گرفته كه منظور ايجاد مقاومت در برابر شرايط ناخواسته است. درا ين حالت اثر تلقيح رويهاي براي مقاوم كردن فرد يا گروه در برابر ضد تبليغات است. ... به عبارت ديگر فرد يا گروه در معرض مقدار ضعيف شدهاي از ضد تبليغات (ويروس) قرار ميگيرد (ويروس ضد تبليغات را به او تزريق ميكنند) و همين موجب ميشود كه فرد يا گروه در برابر اثرات ضدتبليغي قويتر بعدي (بيماري)، تلقيح يا مايهكوبي شود. براي عايق كردن فرد يا گروه در برابر تبليغات دو راه وجود دارد: 1- تأمين اطلاعات و مباحث تقويتي 2- تبليغات ضدگرايشي ضعيف شده روشهاي دشمن مثالها: 1- در انتخابات از اين تكنيك براي حفظ هواداران استفاده ميشود به اين صورت كه با ارسال پيامكهايي آنها را از آخرين شايعات گروه رقيب مطلع ميكنند. براي مثال به پيامك زير توجه فرمايي: «بيدار! قرار است جريان مخالف، امشب با تكبير وارد خيابانها شود و سپس ستادهاي خود را آتش بزند تا مظلومنمايي كند! فقط براي خوديها اين خبر را ارسال نماييد.» 2 - این مقاله هم نمونه ای از این تکنیک است! ![]() 69- تمسك به قانون استفاده نابجا از يك قانون با هدف ناكارآمد نشان دادن آن و هدايت افكار عمومي براي تغيير آن تمسك به قانون در تبليغات، به اين معناست كه در بحثها و مجادلات سياسي جناحها براي اثبات نظر و عقيده خود، از قوانين كمك ميگيرند، به عبارت ديگر شخصيتهاي سياسي و احزاب با استناد به قوانين و تفسيرهاي جناحي از آن براي به كرسي نشاندن نظر خود تلاش ميكنند. از اين تكنيك براي تغيير يا اصلاح قوانين استفاده ميشود، به اين معني كه قانون قبلي مورد تأييد نيست، كه متقابلاً رقيب، از همان قانون قبلي براي اثبات نظر خود و باطل دانستن نظر طرف مقابل بهرهبرداري ميكند.مثالها: 1- بعد از انتخابات دهم رياست جمهوري، يكي از كانديداها با استناد به ماده27 قانون اساسي تقاضاي برگزاري تجمع را نمود و سپس وزارت كشور را براي ندادن مجوز مقصر قلمداد كرد. از طرف ديگر وزارت كشور با استناد به همان اصل و ساير اصول مجوز برگزاري تجمع را صادر نكرد. (البته سرانجام اين تجمع بدون مجوز توسط كانديداي مربوطه برگزار گرديد.) 70- تخطي از قانون برجسته كردت تخلفات از قانون رقيب تكنيك «تخطي از قانون» نقطه مقابل تكنيك «تمسك به قانون» است. در «تخطي از قانون» احزاب و شخصيتهاي سياسي تلاش ميكنند موارد غيرقانوني يا ناهنجاري رقيبان را برجسته و بزرگ نمايد. به اين ترتيب كوچكترين تخلف رقبا و حريفان، به عنوان «تخطي از قانون» انعكاس وسيع مييابد.71- ترويج مفاهيم صوري ترويج مفاهيم ساخته شده توسط رسانههاي غربي ، بدون هيچگونه [b]بسياري از مفاهيم و ارزشها نه از سوي رسانههاي خبري، بلكه توسط امريكا جعل و مصادره شده و مطبوعات بيهيچ انتقادي آنها را پذيرفته و در جامعه منتشر ميكنند، بيآنكه محتواي واقعي اين مفاهيم را بررسي كنند. توليدات رسانههاي غربي در دو حوزه سياست داخلي و خارجي غالباً مملو از ارزشهايي ظاهري است كه از سوي نظام بوروكراتيك حاكم، به استخدام درآمدهاند، مفاهيمي مانند روند جهاني شدن، ليبراليسم اقتصادي، امنيت همگاني، پلوراليسم فرهنگي، بازار آزاد، نظم نوين جهاني و ...نقد و بررسي اگر اصحاب مطبوعات را از اين باب مورد سؤال و مؤاخذه قرار دهيم، خواهند گفت كه به تحميل ديدگاه فرديشان در گزارشها مجاز نيستند. در واقع ما نيز چنين نميخواهيم، اما معترضيم كه آنها تحت تأثير يك ارتدكسي ايدئولوژيكي، گاه ناآگاهانه اين كار را ميكنند. به بيان سادهتر، به سبب همساني آرا و تمايلات بوروكراسي حاكم بر صاحبان رسانه و خبرنگاران، واقعيتي مجازي و صوري پديد ميآيد، واقعيتي كه درونمايه اغلب توليدات رسانهاي را شامل ميشود. در نتيجه، رسانههاي غربي به جاي اينكه اظهارات صريح بوروكراسي حاكم را به چالش گرفته، به دنبال جمعآوري اطلاعات معتبر براي خلق يك ديدگاه جايگزين باشند، صرفاً در پي بسط و گسترش آنها، حتي در سرمقالههاي خود، هستند. مثالها: 1- تلاش برخي رسانهها براي پيوستن به «سازمان تجارت جهاني» بدون اينكه به توانمندي صنايع داخلي نمونهاي براي استفاده از اين تكنيك است. وقتي از آنها در مورد معايب اين سازمان سوال ميشود ميگويند به ما ارتباطي ندارد. اين امري حتمي است و ايران دير يا زود مجبور است به اين سازمان بپيوندد. 72- نابرابرسازي انتشار يكطرفه حقايق بر اساس قوانين رسمي روزنامهنگاري امريكا، مطبوعات بايد حقايق مربوط به دو طرف رقيب را به يكسان منتشر كنند، اما اين امر به ندرت اتفاق ميافتد. طبق بررسيهاي انجام شده، در شبكه راديويي N.P.R كه گفته ميشود آزادانديشترين رسانه امريكايي است، سخنگويان جناح راست معمولاً به صورت انفرادي مصاحبه ميشوند، در حالي كه ليبرالها ـ ضمن اينكه كمتر دعوت به گفتگو ميشوند ـ تقريباً هميشه مجبورند همراه و در كنار محافظهكاران سخن بگويند. علاوه بر اين، حضور دو طرف ماجرا هميشه بيانگر همه طرفهاي صاحب ايده و ادعا نيست و چه بسا اين دو قطبگرايي باعث مكتوم ماندن طيف وسيعي از ديگر آرا و انديشهها در نزد افكار عمومي شود. گزارش سرويس جهاني B.B.C در يازدهم دسامبر 1997 يكي از نمونههاي بارز نابرابرسازي محسوب ميشود. در اين گزارش تاريخچه خشونت و درگيري ميان نيروهاي دولتي اندونزي و چريكهاي تيمور شرقي ارائه شده بود، بدون اشاره به اينكه چريكها براي محافظت از جان خود در مقابل تهاجم ارتش اندونزي ميجنگند و يا اينكه200000 تن از آنها را نيروهاي دولتي قتل عام كرده بودند.همچنين، جنگهاي مورد حمايت امريكا در گواتمالا و السالوادور در دهه هشتاد نمونههاي ديگري از نابرابرسازي به حساب ميآيد. هم آنهايي كه روستايشان به آتش كشيده شد و هم آنهايي كه روستاها را به آتش كشيدند به يك اندازه مسئول خونريزي و كشتاري فجيع شناخته شدند. بدين ترتيب، با ترسيم ظاهري، خنثي و بيطرف از اين ماجرا، از حساسيت توجه عمومي به اين فاجعه كاسته شد و كمي بعد به كلي فراموش گرديد. مثالها: 1- گاهي راديو B.B.C به نقد و بررسي مواضع دولت ايران ميپردازند بدون آنكه فردي از طرفداران دولت حضور داشته باشد. 2- گاهي در رسانه ملي ، براي تبليغ يك برنامه فقط مصاحبههاي افراد موافق پخش ميشود. 73- تكنيك زشتسازي تخريب يك ديدگاه با برچسب زدن حمايت از آن توسط گروههاي منفور اين تكنيك با تبليغ اينكه فلان موضع يا ديدگاه مورد حمايت گروههايي است كه تنفر، دشمني يا رقابت جمعيت مخاطب را بر ميانگيزند، زمينه نارضايتي و مخالفت آنها را نسبت به موضع يا ديدگاه مورد نظر فراهم ميسازد. بنابراين، اگر يكي از اين گروهها از سياست خاصي پشتيباني كند ـ صرفنظر از درست يا نادرست بودن آن ـ اين باور عمومي تقويت ميشود كه اين سياست مورد حمايت افراد نامطلوب، طغيانگر و بيمقدار جامعه است. بدين نحو، جمعيت مخاطب ممكن است موضع خود را تغيير دهد.مثالها: 1- هنگام تصويب يك طرح يا برگزاري يك تجمع، رسانهها اعلام ميكنند كه گروهك تروريستي القاعده يا ... موافق اين موضوع است. در نتيجه گروهي از افرادموافق از حمايت اين برنامه دست برميدارند. -------------------------------------- پ.ن : در شماره بندی تکنیک ها اشتباهی رخ داده است . در کل 73 تکنیک در این مقاله بررسی شده است . البته در ابتدای مقاله ذکر شده است که عملیات روانی دارای 170 تکنیک است . به نظرم اکنون به راحتی خودتان میتوایند به سوالات مطرح شده در پست اول جواب دهید و نیازی به توضیح نیست . پس میتوان از مطالب مطرح شده اینگونه نتیجه گرفت که مشاهده خبرهای منتشرشده در شبکه های غربی تنها در صورتی مفید هستند و میتوانیم از آنها استفاده کنیم که از تکنیک های مورد استفاده در خبرها اطلاع داشته باشیم . و الا به یقین نمیتوانیم خبر درست از نادرست را تشخیص دهیم . در ضمن باید به این نکته هم توجه داشته باشید که اگر ذهن شما دائما در برابر اینگونه خبرها قرار داشته باشد اگر از این تکنیک ها هم خبرداشته باشید و بتوانید خبر درست از نادرست را تشخیص دهید بازهم ممکن است بر روی شما تأثیرات سوئی داشته باشد و علت آن همان ضمیر ناخودآگاه است . فقط ذکر این نکته که ممکن است بسیاری از این تکنیک در رسانه های داخلی نیز استفاده شود خالی از لطف نیست . البته رسانه های داخلی در جهت فکری دیگری از این شگردها استفاده می کنند! انشاءالله به زودی در تاپیک های دیگر به تحلیل و بررسی بیشتر بعضی از این تکنیک ها میپردازیم .
یاعلی![]() ------------------------------------------------------------------ برای آشنایی با دو فراتکنیک مهم در عملیات روانی به این تاپیک مراجعه کنید : http://forum.bidari-andishe.ir/thread-18119.html |
|||
|
|
۱۰:۴۶, ۱۳/تیر/۹۱
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
|
با سلام و تشکر فراوان از سید احمد عزیز
فهرست مطالب ارائه شده در این موضوع به شرح زیر می باشد: http://forum.bidari-andishe.ir/thread-17...#pid126460 1- شرطي سازي 2- استهزا و تمسخركردن 3- روش القاي افسردگي و نااميدي http://forum.bidari-andishe.ir/thread-17...#pid126603 4- برجسته سازي 5- توسل به ترس http://forum.bidari-andishe.ir/thread-17...#pid126632 6- مظلوم نمايي 7- تكنيك تكرار 8- برچسب زدن(لقبسازي) http://forum.bidari-andishe.ir/thread-17...#pid126674 9- سكوت 10- شایعه سازی 11- حذف بخشي از سند اصلي http://forum.bidari-andishe.ir/thread-17...#pid126686 12- نمك گير كردن 13- الگودهي 14- تصويرسازي يا انگاره سازي 15- استناد مجازي http://forum.bidari-andishe.ir/thread-17...#pid126722 16- انتظار و خبر 17- تفرقه افکنی 18- پيش فرض سازي http://forum.bidari-andishe.ir/thread-17...#pid126861 19- قرينه سازي 20- چينش خبري 21- مستندسازي (تعميم جذابيت، انتقال، شهادت دادن) 22- اهریمنسازی 23- فريب http://forum.bidari-andishe.ir/thread-17...#pid126895 25- ارايه اطلاعات گزينش شده(كنترل بازتابي- جمعآوري كارتهاي يكدست) 26- تعميم افراطي 27- تزريق اطلاعات و نظرات نادرست و تكذيب آن 28- ادعا به جاي واقعيت http://forum.bidari-andishe.ir/thread-17...#pid127104 29- كلي بافي 30- گام به گام يا قطره چكاني 31- انگشت نما كردن دشمن 32- قياس مع الفارق 33- پيش دستي 34- به مرگ بگير تا به تب راضي شود 35- تصديق تناقض 36- محتوا زدايي 37- نكوهش اجتماعي 38- توسل به خرافات و نيروهاي ماوراءالطبيعه 39- نامگذاري معكوس http://forum.bidari-andishe.ir/thread-17...#pid127298 40- همراهي(عرفي سازي) 41- نفي و اثبات 42- شستشوي مغزي 43- تكنيك حمله و انهدام هدف http://forum.bidari-andishe.ir/thread-17...#pid127833 44- انتخاب بد از بدتر 45- بزرگ جلوه دادن پيامدهاي منفي 46- تصريحات 47- انتقاد از خود ( مهم ) 48- ايجاد تعارض شناختي(پيچيده كردن خبر براي عدم كشف حقيقت) 49- پيوندسازي http://forum.bidari-andishe.ir/thread-17...#pid128187 50- نهادسازي 51- نمادسازي 52- اقناع و متقاعدسازی 53- ترور و ترور شخصيت 54- تکنیک دروغ بزرگ ( مهم ) 55- خشونت گرایی http://forum.bidari-andishe.ir/thread-17...#pid128301 56- تحقير 57- تشجیع 58- تخدیر 59- سانسور 60- محک زدن (مهم) http://forum.bidari-andishe.ir/thread-17...#pid128691 60- القاء ( مهم ) 61- درز اطلاعات 62- ديپلماسي عمومي 63- ديپلماسي رسانهاي 64- ابهام 65- اقدامات انحرافي 66- حدس و گمان 67- يكسونگري 68- اثر تلقيح 69- تمسك به قانون 70- تخطي از قانون 71- ترويج مفاهيم صوري 72- نابرابرسازي 73- تكنيك زشتسازي |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| آشنایی با دو فراتکنیک پرکاربرد در عملیات روانی | SARV | 0 | 1,549 |
۱۳/تیر/۹۱ ۰:۱۶ آخرین ارسال: SARV |
|














