تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: نکاتی کلیدی و ارزشمند برای پیمودن راه خدا... (ویژه)!
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3
یکی از شاگردان استاد استاد میگفتند که:

نقل قول:
از شرایط اولیه ثبت نام در کلاس استاد (منظور استادِ استاد هست) این است که:

نه روزه ی قضایی، نه نماز قضایی، نه رد مظالم و کفاره ای و ... یعنی تمام حسابهاش باید صاف باشه

و اگر در ایام جاهلیت خودش ظلمی کرده باید بره رضایت طرف رو جلب کنه

یا خدایی نکرده قطع رحمی کرده است با اقوامش باید حتماً بره آشتی کنه

یا خدایی نکرده با پدر و مادرش مشکلی داره باید بره مشکلش رو حل کنه

اگر این کارها رو نکنه باید مطمئن باشه که اصلاً ثبت نامی نشده

ولو که گاهی تحویلش هم بگیرند

چرا که هر سلامی یک علیکی داره و اگر محبتی کردی جبران خواهد شد، اما این به هیچ وجه به معنای ثبت نام شدن و قبول شدن در کلاس استاد (استاد استاد) نیست





تا حق الناس و حق الله برگردن ما هست، نمیتوان قدمی در راه سلوک برداشت، ولو که به اصطلاح حالات خوشی هم داشتیم، این حالات به هیچ وجه نشانه ی سیر الی الله نیست!!!!!!

همچنان که امیرالمومنین برای آغاز بازگشت به سمت خدا و استغفار و توبه به مردی که میگفت استغفرالله فرمودند:
مادرت به عزایت بنشیند، آیا حد و اندازه ی استغفار را می دانی؟ سپس فرمودند: استغفار درجه و جایگاه علیین و بلند مرتبگان و مشتمل بر شش معنا است:

1 - پشیمانی از افعال و کردار گذشته.
2 - تصمیم برای برنگشتن به اعمال ناپسند.
3 - برگرداندن حقوق مردم به خودشان.
4 – به جای آوردن واجباتی که از تو فوت شده است.
5 – آب کردن گوشت هایی که از راه حرام و معصیت در تو روئیده است، از طریق عبادت.
6 – چشاندن الم و زحمت اطاعت به خویش همان گونه که لذت گناه و معصیت را چشیده است.

ارشاد القلوب-ترجمه طباطبايى، ص: 190
در خدمت استاد بودم
در عرض کمتر از 15 دقیقه تکلیف ما را با خیلی چیزها مشخص کردند
گفتند:
نقل قول:
رفتن انسان به سمت خدا بسیار بسیار به اعتقاداتش مربوط است و با اعتقادات غلط هر چند هم که عبادت کنی...
گفتند:
نقل قول:
شخصی از آیت الحق سید علی قاضی طباطبایی می پرسد که این مطالب را از کجا می گویی،
گفت: از قبرستان وادی السلام
گفت آنجا که چیزی نیست!
گفتند: در وادی السلام انسان حقیقتاً می فهمد که از خاک به خاک یعنی چی، و وقتی حقیقتاً این را فهمید دیگر رغبت و تعلق به دنیا پیدا نمیکنه
گفتند:
نقل قول:
اینکه هی بگیم خدایا کارم چی میشه، ازدواجم چی میشه، زن و بچم چی میشه، خونم چی میشه، ماشینم چی میشه و ... همه ی اینها سر توی اصطبلی هست و آن چیزی که باید بشه، میشه، مهم این است که انسان به وظیفه اش عمل کند که إن الله بصیرٌ بالعباد
گفتند:
نقل قول:
انسان برای کمالش نباید وقت تعیین کنه و شاید لحظاتی قبل از مرگش به کمالش برسد و اصلاً به نیت کمال نباید بندگی کنه، باید بندگی کنه چون وظیفش هست!
گفتند:
نقل قول:
همینکه انسانی باور کنه نمیدونه چی به نفعش هست راحت میشه
باید انسان کمی صبر کنه ببینه خدا براش چی میخواد!
گفتند:
نقل قول:
صفات برای قرار گرفتند در وجود انسان ظرف میخواد و ظرفش با عبادت و اطاعت خدا به وجود میاد
گفتند:
نقل قول:
اگر انسان حقیقتاً و صادقانه سعی کنه در مسیر اصلاح قدم برداره، خدا آنچه در این راه مورد نیازش هست رو بهش میرسونه
گفتند:
نقل قول:
مذهبی ها معمولاً دلشون سنگ میشه چون هی مخونن و میشنون ولی عمل نمیکنن و میشن معلم همه بدون اینکه خودشون عمل کنن، تازه پوستشونم کلفت میشه و دیگه باهیچی تکون نمیخورند
انسان باید کتاب بخونه برای عمل کردن ، نه برای عالم شدن
علم باید انسان رو از آتیش جهنم نجات بده و زمانی نجات میده که به عمل در بیاد
عمل کم انجام بده ولی مداوم!
و در ضمن معنای این حرف این نیست که پس اصلاً نریم سراغ علم، چرا که مرتبه ای از عمل همین رفتن سراغ علم است
فردای قیامت اگه نرفته باشی سراغ علم، میگن به چه حقی نرفتی
اگر رفته باشی و عمل نکرده باشی باز میگن به چه حقی به علمت عمل نکردی
پس میبینید که راه در رو نداره

البته چیزهای دیگری هم گفتند که همین آخری برای حقیر فقیر سراپا تقصیر کفایت مکیند
اگر بار گران بودیم/// شتر دیدی ندیدی
خدا حافظتان
یا علی
بسم الله الرحمن الرحیم


سلام


دلم نیامد با شما در میون نگذارم این مطالب رو

یه تماس گرفتم با استاد که مطلبی را به ایشان خبر بدم

بعد گفتم استاد دعا بفرماید خدا به من سحر بده!!!!


و بعد مثل رگبار، دُر و گوهر از دهانشان می ریخت و من فقط تونستم قسمتیش رو یاد داشت کنم (رومَم نمیشد بگم استاد دارم حرفاتونن رو می نویسم آروم تر بگید)

اونقدری که تونستم بنویسم ایناس

شاید به درد شما هم خورد:


بعد از اینکه به ایشان گفتم، استاد از خدا بخواید که بتونم سحر پاشم و سحر داشته باشم


گفتند: والا علی آقا من هر چی با خودم فکر میکردم میدیدم سحر خیلی خصوصی هست!
هر چند که اصلاً خود بیداری در سحر موضوعیت داره و ارزش داره ولو که چرت هم بزنی و توی رخت خوابت بشینی

اما شما از سحر شروع نکن
ابتدا سعی کن قبل از اذان مغرب مدتی با خدا مناجات داشته باشی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پیشنهاد هم میکنم اگه تونستی دعای 22 صحیفه ی سجادیه رو بخونی
به طور مثال فرازی داره به این مضمون که:
خدایا من میدونم که باید نفسم رو اصلاح کنم اما تو تواناتر از منی به اصلاح نفسم!!!


بعد گفتند مجدد، بیداری در سحر مهم هست اما بسیار مهمتر از اون راه پیدا کردن در محفل سحر هست!!!!
و این راه پیدا کردن آثاری داره مثل اینها:

کسی که در سحر راه پیدا کرده:
قلبش شکسته هست
در روز ذوق عمل صالح پیدا میکنه
اشک امانش نمیده
کسل و خسته نیست
اصلاً به فکرش هم خطور نمیکنه که نماز شب 11 رکعت هست فقط دلش میخواد قیام قعود و سجود و رکوع داشته باشه
و...



گفتند:
اگر انسان میدونست در التماس کردن به خدا چه چیزهایی هست کاری نمیکرد جز التماس به خدا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


گفتند اینکه خدا در قرآن می فرماید: ما خلقتَ الجنِّ و الانسِ الّا لیعبدون معناش این نیست که انسان برای عبادت خلق شده
یعنی انسان برای عبودیت خلق شده (هر که عبودیت داشته باشد بی شک عبادت کننده است اما هر عبادت کننده ای الزاماً عبد خدا نیست، یعنی مثلاً اعمال عبادی انجام میده اما از هوای نفسش و ابلیس هم در هر چیزی اطاعت میکنه یا حالت شکستگی و خضوع رو دربرابر خدا نداره در عین اینکه اعمال عبادیش رو هم انجام میده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!)
و تضرع و اظهار فقر به خدا از مهمترین مضاهر عبودیت هست
پس آدم باید در خونه ی خدا دائم تضرع کنه همونطور که اهل بیت دائم اینجوری بودند

(یه توضیح بدم که فرق بین عبادت و عبودیت چیه:
اعمالی هستند مثل نماز و روزه و خمس و زکات و حج و... که بهشون میگن اعمال عبادی
اما الزاماً در اینها ممکن هست که تضرع و خشوع و اظهار فقر به خدا وجود نداشته باشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!
همونطور که خدا در آیات ابتدایی سوره ی مومنون می فرماید از نشانه های مومنین این هست که در نماز خاشعند!!!!!
عبد در مقابل مولا و معبود خود متضرع و خاشع است!!!!!)


بعد گفتن کسانی هستند که بعد از یه مدت مأیوس میشوند از این که بخواهند آدم بشن و راه بندگی خدا رو پیش بگیرند
یکی از دلایل یأس اونها و نتیجه نگرفتنشون از اعمالشون این هست که برنامه ی منظم عبادی ندارند (همون عمل اندک هم اگر با نظم انجام داده بشه و مداوم باشه خیلی اثرش بیش از اعمال پراکنده است که بی نظم باشه ولو که بعضی وقتا خیلی هم زیاد باشه، یعنی یه حداقل نظمی در همان عبادات ولو حداقلی لازم هست!!!!!!!!!!!!!!!!)



و گفتند این حقه که معصومین فرمودند که تا بنده 5 چیز درش پیدا نشه به کمال نیافته!!!!
1- داشتن ساعت خلوت با خدا
2- سحر
3- شکمش پُر و انباشته نشه
4- ذکر
5- سکوت



التماس دعا برای پدر و مادرم



امروز آقای شفیعی سروستانی رو دیدم یه دعایی کرد خیلی به دلم چسبید

تا حالا خودم اینجوری دعا نکرده بودم


گفت:

خدا یا ما را از کسانی قرار بده که ترس در دل دشمنان حضرت حجت می اندازند!!!



الهی آمین به حق محمد و آل محمد
بسم الله
سلام
علی آقا چرا همیشه دقیقا همون چیزی رو که ما گُمش کردیم و نمی دونیم چیه را شما مطرح می کنی؟
(ببخشید که از لحاظ نگارشی مشکل داشت، طور دیگه ای بلد نبودم بگم)
نمی دونم چه حکمتی است این حرفهای علی آقا عزیز
ولی همیشه سر موقع می رسه

یا علی مدد
(۲۰/دی/۹۱ ۱۵:۰۷)mohamad نوشته است: [ -> ]علی آقا چرا همیشه دقیقا همون چیزی رو که ما گُمش کردیم و نمی دونیم چیه را شما مطرح می کنی؟

مسئله ی مورد سوال شما یک جواب قطعی داره و یک جواب احتمالی

جواب قطعی سوال شما یک آیه قرآن است:

هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي (40-نمل)
این از فضل پروردگار من است

تبصره: فضل یعنی بی استحقاق بخشیدن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اما جواب احتمالی یه توضیح اولیه داره

در سال 87 که خدا توفیق داد و نعمت داد و باز از فضل خودش بی استحقاق به ما نظر رحمتی کرد و حج عمره در ماه رجب مشرف شدم، یک دعای طولانی به دست ما دادند که 7 قسمت شده بود و به ما پیشنهاد شده بود که هر قسمت را در یک دور طواف بخوانیم
تا قبل از اون موقع من این دعا رو نخونده بودم و همونطور که توی تاپیک

زیباترین و کاربردی ترین دعایی که در زندگی ام خوانده ام !!!! گفتم واقعا زبیاترین و کامل ترین دعایی هست که در زندگیم خوندم

راستش اون موقع که توی طواف این دعا رو میخوندم خدا خیلی قلبم رو نسبت به خودش خوش گمان کرده بود و با خودم گفتم، خدا این همه راه منو تا اینجا نیورده که دست خالی منو برگردونه تازه خودش این دعا رو داده دستم، برای همین به خصوص توی خیلی از فرازهای دعا که میرسیدم خیلی امیدوارانه با خودم میگفتم که خدا از فضل و رحمتش این فرازش رو میخواد برام مستجاب کنه

یکی از مهمترین فراز های این دعا که مربوط میشه به قسمت احتمالی سوال شما این فراز دعا بود که میگه:

اَللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى
خداوندا! زبان مرا به سخن هدایت گر گویا فرما

که اگر این هم باشد باز از فضل خدا هست و بی استحقاق بخشیده شده همانطور که در فرازی دیگر از این دعا گفته شده:


لاَ فِي عَمَلِي مَا أَسْتَحِقُّ بِهِ عَفْوَكَ‏
وَ مَا لِي بَعْدَ أَنْ حَكَمْتُ عَلَى نَفْسِي إِلاَّ فَضْلُكَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ تَفَضَّلْ عَلَيَ‏
در کارهایم عملی نیست که مرا مستحق عفو تو نماید
و بعد از حکمی که درباره خود نموده ام راهگشایی جز فضل تو ندارم،
پس بر محمد و آل او درود فرست و بر من تفضل فرما.


اما یک نکته در مورد این دعای حیرت انگیز که کاملترین و کاربردیترین دعایی هست که من تا حالا خوندم:

بعدها فهمیدم این دعا

زیباترین و کاربردی ترین دعایی که در زندگی ام خوانده ام ، دعای شریف مکارم الاخلاق هست که امام سجاد اون رو تعلیم دادن و در صحیفه سجادیه اومده!!!


جالبه بدونید که این دعای مکارم الاخلاق تنها دعای صحیفه سجادیه هست که در مفاتیح الجنان وجود داره
علت اینکه شیخ عباس قمی دعاهای صحیفه رو در مفاتیح نیاورده این بوده که میخواسته صحیفه به عنوان یک کتاب مرجع مجزا در شیعه جایگاه خودش رو داشته باشه ولی این دعا اونقدر عظیم و پر برکت بوده که نتونسته در مفاتیحش نیاردش




اما یک نکته ی تکمیلی در خصوص این قسمت از حرفای ارسال قبلیم که نوشتم:


(۱۹/دی/۹۱ ۲۳:۵۳)علی 110 نوشته است: [ -> ]گفتند:
اگر انسان میدونست در التماس کردن به خدا چه چیزهایی هست کاری نمیکرد جز التماس به خدا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

به همین مضمون روایتی هم داریم که

اگر بنده می دانست که در سجده چه رحمتی او را فرا گرفته، سر از سجده بر نمیداشت!!!!!!

و سجده از بزرگترین تجلیات تضرع و التماس به درگاه خداست

و نکته ی دیگری در خصوص این قسمت که نوشته ام:


(۱۹/دی/۹۱ ۲۳:۵۳)علی 110 نوشته است: [ -> ]بعد گفتن کسانی هستند که بعد از یه مدت مأیوس میشوند از این که بخواهند آدم بشن و راه بندگی خدا رو پیش بگیرند
یکی از دلایل یأس اونها و نتیجه نگرفتنشون از اعمالشون این هست که برنامه ی منظم عبادی ندارند (همون عمل اندک هم اگر با نظم انجام داده بشه و مداوم باشه خیلی اثرش بیش از اعمال پراکنده است که بی نظم باشه ولو که بعضی وقتا خیلی هم زیاد باشه، یعنی یه حداقل نظمی در همان عبادات ولو حداقلی لازم هست!!!!!!!!!!!!!!!!)


این نظم در عبادت یک سرّ و نکته ی بسیار لطیف و دقیقی درِِش نهفته است


شما چه وقت یک کار رو منظم انجام میدید؟

بله

وقتی که به هر دلیلی اون کار برای شما دارای اهمیت باشه!!!!!!!!!!!!!!!!!

و وقتی کاری رو بی نظم انجام میدید
معمولاً اونکار برای شما چندان اهمیتی نداره حقیقتاً!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


کسی که بی نظم داره عبادت میکنه یه جورایی انگار خدا و عبادت خدا چندان براش اهمیتی نداره
و چه طور میشه تا وقتی حقیقتاً انسان براش خدا و عبادت خیلی اهمیت نداره منتظر باشه که در عرصه تقرب به خدا اتفاق خاصی براش پیش بیاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟







اما دو ابر نکته ی خفن


یکی به غایت سنگین

و دیگری به غایت لطیف


اول سنگین رو میگم!!!




استادِ استاد میگفتن:

وقتی یک گاو گرسنه باشه و ولش کنی توی یه مزرعه چه میکنه؟

شروع میکنه به خوردن و لگد کردن و له کردن

کاری نداره زمین مال کی هست، آیا کس دیگه ای هم محتاج این چیزایی که اون میخوره هست و.....
فقط همتش اینه که بخوره تا سیر شه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


یه خر که سیر شده رو شما وِلش کن توی یه آخور پر از خرِ ماده

چه میکنه؟

شروع میکنه به.... کاری هم نداره کی به کی هست

فقط همتش اینه که به شهوتش برسه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!




حالا اگه آدم یه جایی در یک موقعیتی قرار گرفت که بتونه به مال دیگران و حق دیگران تعدی کنه (حتی به اندازه ی گرفتن حق یک شخص در ایستادن در صف نونوایی) بدون اهمیت به حق دیگران به اموال دیگران یا بیت المال دست درازی کرد


یا در خلوت که موقعیتی پیش آورد حتک حرمت های الهی رو کرد و شهوت چرانی کرد


در این صورت فرق آدم با خر و گاو چیه؟؟؟؟؟


و آن وقت بود که من به فکر فرو رفتم که فرق من با خر و گاو چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


به قول امضای یکی از اعضای تالار:


[i]هر چیز که در جستن آنی، آنی
[/b]





و اما بعد از کتک

یک نکته ی بسیار لطیف و دل انگیز که اندکی هم حال داده باشیم و فقط برجک زدن نباشد ارسال ما





حکایتی رو استادِ استاد ما نقل میکنند که:

یه روزی حضرت یوسف در زمانی که عزیز مصر بوده داشته رد میشده از یه راهی، یه بچه ای رو میبینه که خیلی فقیر و ژولیده و مسکین هست

جبرئیل امین نازل میشه و میگه

ای یوسف، آیا میدانی این بچه چه کسی است؟

حضرت یوسف می فرماید، نه نمیدانم ای برادرم جبرئیل

جبرئیل امین میفرماید: این همان نوزادی است که به اذن خدا زمانیکه زلیخا به تو تهمت زد شهادت به پاکی تو داد

وقتی حضرت یوسف این را شنید، امر کرد تا آن کودک را حمام ببرند و او را سیر کنند و خلعت و لباس نو بپوشانند و اکرامش کنند و بی نیازش کنند

بعد دید که حضرت جبرئیل در حال لبخند زدن است

حضرت یوسف پرسید:
ای برادر جبرئیل، آیا از کمی اکرام ما لبخند میزنی؟؟؟؟؟؟

جبرئیل امین پاسخ میدهد:

نه خنده ام از این است که تویی که یک بنده ی خدا هستی، کسی را که در نوزادی آن هم از روی جبر و نه اختیار به زبان آمده و اقرار به پاکی تو کرده است را این چنین اکرام میکنی

در حیرتم که خداوند در روز قیامت با این خلقی که از روی اختیار اقرار به پاکی خدا کرده اند را چه میخواهد با آنها بکند!!!!!










التماس دعا برای پدر و مادرم



خدا یا ما را از کسانی قرار بده که ترس در دل دشمنان حضرت حجت می اندازند!!!



اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و لعنت علی اعدائهم اجمعین و جعلنا من خیر اعوانه و انصاره والمستشهدین بین یدیه
تشکر کافی نیست
یا علی مدد برادرم
بسم الله الرحمن الرحیم

در پی ارسال این مطلب: http://forum.bidari-andishe.ir/thread-17...#pid172046

یکی از بازدید کنندگان که لطف کرده بودند مطلب رو خونده بودن این نظر رو داده بودند:
نقل قول: "سلام
نگفتید این جناب استاد کی هستن؛ ولی شاید ایشون استاد حوزه یا دانشگاه و ... باشن؛ نه استاد اخلاق و عرفان به معنای واقعی. چون اساتید عرفان تاکید میکنند که وقتی شما در طول روز مراقب اعمالت باشی و حداقلی از لیاقت رو پیدا کنی، شب اصلا "نمیگذارند" که شما بخوابی! نه اینکه به زور به زور بخوای خودت پاشی و در حال چرت زدن توی رخت خوابت بشینی!!!
بنده خودم هم اینو تجربه کردم. اصلا مومنین گذشته رو در نظر بگیرید! این بندگان خدا که ساعت یا موبایل نداشتن که بخوان با صدای زنگش بیدار بشن و عبادت کنن. پس چطور بیدار میشدن؟ بیدارشون میکردند! لابد شنیدید که یه وقتی شیخ عباس قمی نماز شبش قضا شد؛ فرداش گریه میکرد که چرا اینجور شده؟ پسرش بهش گفت باباجان نماز واجبت که قضا نشده! نماز شبه! جواب داد: من به خاطر قضا شدن نماز شب گریه نمیکنم، به خاطر این گریه میکنم که دیروز حتما یه کاری کردم که شب بیدارم نکردن!
به نظرم اولویت ما باید کنترل نگاه، فکر، خوش قول بودن، خوش رو بودن، راستگو بودن و اینجور چیزا باشه؛ در ادامه، توفیق تهجد و ... خودش به سراغمون میاد.
یا علی.
"


ابتدا تشکر می کنم از این بنده ی خدا که زحمت کشیدند و مطالبی که فکر میکردند مفید است را برای بنده نگاشتند

اما توضیحاتی در مورد مطلب ارسالی و نظرات این بنده ی خدا
نقل قول: "سلام
نگفتید این جناب استاد کی هستن؛
"

ببینید اولاْ مهم نیست که ایشان چه کسی هستند

به قول مولا امیرالمومنین ببینید چه می گوید نه اینکه چه کسی می گوید!

اما در مورد این قسمت از فرمایشات ایشان:
نقل قول: "شاید ایشون استاد حوزه یا دانشگاه و ... باشن؛ نه استاد اخلاق و عرفان به معنای واقعی. چون اساتید عرفان تاکید میکنند که وقتی شما در طول روز مراقب اعمالت باشی و حداقلی از لیاقت رو پیدا کنی، شب اصلا "نمیگذارند" که شما بخوابی!"

تمام این مطالبی را هم خود بنده ی حقیر میدانم و از من خیلی بیشتر و بهتر از اینها رو خود حضرت استاد میدانند و این مطالبی که ایشان نوشته اند همه از بدیهیات حداقلی است که هر کسی که حداقل گامی بخواهد در مسیر خود سازی بردارد اینها را میداند

بنده هم به طور مثال این حدیث و روایات متعدد دیگر را در این زمینه و حتی آیات قرآن را میدانم مانند:

مرحوم صدوق که درکتاب علل الشرایع نقل میکند که کسی خدمت حضرت امیر(علیه السلام) رسید و پرسید:

چرا توفیق نماز شب ندارم؟

حضرت فرمود:

انت رجل قد قیدتک ذنوبک.

تو کسی هستی که گناهان روزت تو را به بند کشیده.



مشکل حقیر و فقیر سراپا تقصیر ندانستن این بدیهیاتی که این بنده ی خدا لطف کرده اند و در نظرشون درج کرده اند نیست!

استاد هم میدانند که من همه ی اینها و بیش از اینها را بلد هستم

اما مشکل حقیر چیز دیگری است!!!

این بنده ی خدا گفته است:
نقل قول: "
به نظرم اولویت ما باید کنترل نگاه، فکر، خوش قول بودن، خوش رو بودن، راستگو بودن و اینجور چیزا باشه؛ در ادامه، توفیق تهجد و ... خودش به سراغمون میاد.
یا علی.
"

خوب اینها هم همه از بدیهیات است

اما

مشکل بنده ی حقیر این است که فاصله ی بسیار بعیدی است بین آنچه من میدانم و آنچه میتوانم عمل کنم و در مقابل این نفس سرکش بیاستم

پس حضرت استاد با توصیه های گوهر بار خود خواستند از طریقی وارد شوند که توان من در انجام آن بیشتر است و برای شروع برای من بیشتر قابلیت عملی شدن دارد[/b]

یعنی یک مرحله عمیق تر

من را توجه دادند به این نکته ی حیاتی که درست است که تو باید تمام تلاش و جهد خود رو برای مجاهده ی بانفس و ترک معصیت کنی

اما اگر بخواهی در این مسیر به خودت متکی باشی قطعاْ توانش نیست

چه این که این معنا بر اساس لا حول و لا قوه الا بالله هم همین شکل است و حتی امام معصوم با آن عظمت از خدا چنین طلب می کنند برای ایستادگی در برابر آنچه خدا نمی پسندد


ضمن آنکه این روش تبعیت از روش امام معصوم است!!!!!!!!!!!!!!

اما برای من سوال شد که چرا از بین این همه دعا در صحیفه ی سجادیه استاد دعای ۲۲ را انتخاب کرده اند

[u]حالا ببینیم در دعای ۲۲ صحیفه سجادیه امام سجاد چه نکاتی فرموده اند که اگر به استجابت برسد نتیجه اش می شود ‌رهایی از گناهان روز و به امید خدا کسب توفیق سحر پیدا کردن و نماز شب!




اللَّهُمَّ إِنَّكَ كَلَّفْتَنِي مِنْ نَفْسِي مَا أَنْتَ أَمْلَكُ بِهِ مِنِّي، وَ قُدْرَتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلَيَّ أَغْلَبُ مِنْ قُدْرَتِي، فَأَعْطِنِي مِنْ نَفْسِي مَا يُرْضِيكَ عَنِّي، وَ خُذْ لِنَفْسِكَ رِضَاهَا مِنْ نَفْسِي فِي عَافِيَةٍ.

خدايا، مرا در اصلاح نفسِ خويش به كاري فرمان داده‌اي كه خود در انجام دادن آن از من تواناتري، و قدرت تو بر آن كار و بر من، از قدرت من افزون‌تر است. پس مرا چنان نيرويي ده كه با آن به كاري مشغول شوم كه تو را از من خشنود مي‌سازد، و خشنودي خود را در حال تن درستي [نه در گرفتاري و سختي] از من بخواه.


اینجا اقرار می کنیم که خدایا با تمام تلاشی هم که دارم در مجاهده ی با نفس میکنم باز اقرار میکنم که نیازمند به تو ام در تمام اینها به مدد تو و من توان آن را بی مدد تو ندارم!!![/b]



این بنده ی خدا گفته است:
نقل قول: "به نظرم اولویت ما باید کنترل نگاه، فکر، خوش قول بودن، خوش رو بودن، راستگو بودن و اینجور چیزا باشه؛ در ادامه، توفیق تهجد و ... خودش به سراغمون میاد.
"


ببینیم از خدا مگر چه میخواهیم :


5. خدايا درود بر محمد و آل او فرست،

و مرا از حسد پاك كن و از گناهان باز دار،

و از حرام پرهيز ده،

و جراءت بر نافرمانى مده،
و خواهش دل مرا به سوى خودت بگردان ...

و مرا در همه حالات حفظ كن و نگاهدار...




اللَّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَالِهِ،
خداوندا بر محمد و آلش درود فرست،

وَاقْضِ عَنّى كُلَّ ما اَلْزَمْتَنيهِ وَ فَرَضْتَهُ عَلَىَّ لَكَ فى وَجْهٍ مِنْ وُجُوهِ طاعَتِكَ اَوْ لِخَلْقٍ‏مِنْ خَلْقِكَ،
و [u]آنچه از اطاعت براى خودت يا نسبت به فردى از بندگانت بر من واجب نموده‏اى
مرا بر انجامش موفق دار،



خوب اینها همان ترک معصیت و انجام واجب است و مصادیق متعددش که این بنده ی خدا میگفت باید اینها را استاد به شما می گفتند

که البته بدیهیات راه است منتها مگر میشود به لطف و مدد خداوند و اظهار فقر و عجز در برابر آن رب رحمان و رحیم

که اگر میشد امام معصوم اینگونه خدای خویش را نمی خواند!!!!!!!!
[/u]


(8) اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ،

وَ ارْزُقْنِى [b]الرَّغْبَةَ
فِى الْعَمَلِ لَكَ لاِخِرَتِى

حَتَّى أَعْرِفَ صِدْقَ ذَلِكَ مِنْ قَلْبِى،

وَ حَتَّى يَكُونَ الْغَالِبُ عَلَيَّ الزُّهْدَ فِى دُنْيَاىَ،

وَ حَتَّى أَعْمَلَ الْحَسَنَاتِ شَوْقا،

وَ آمَنَ مِنَ السَّيِّئَاتِ فَرَقا وَ خَوْفا،



8. خدايا! درود بر محمد و آل او فرست،

و مرا راغب گردان كه براى آخرت خود در راه توبكوشم

و اين رغبت را با دل خود آميخته بينم،

و بى رغبتى به دنيا بر وجود من غالب گردد

و هر عمل نيك را از روى شوق به جاى آرم

و از اعمال زشت به ترس و بيم بپرهيزم، ...




نکاتی فوق عظیم در بند 8 این دعا است [/b]

امام نمی فرمایند که خدایا به من توفیق بده تا برای آخرت بکوشم
یا از دنیا در گذرم
یا عمل نیک به جای آورم
یا از اعمال زشت بپرهیزم

کلام بسیار بالاتر است

اینجا امام می فرمایند که رغبت در این امور ممدوح نزد خودت را در قلبم قرار بده
و ترس و بیم و خوف از اموری که نزد تو ناپسند است را به من ارزانی دار!!!

که اگر رغبت این ها که مورد پسند خداست و خوف آنها که مورد پسند خدا نیست در قلب واقع شد دیگر کار کردن برای آخرت و ترک دنیایی که برای همه ی آدمها معمولاْ بسیار سخت است دیگر بسیار شیرین خواهد شد چون مطابق میل قلب شده است

و این همان است که عرفا از آن به مبدأ میل یاد میکنند

خداوند إن شاء الله جهت قلوب ما را و محبوب و مطلوب ما را به سمت رضایتش قرار دهد که در آن صورت دیگر مجاهده می شود معاشقه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اینجا امام از خداوند می خواهند که دو بال خوف و رجا و حب و بغض را به او ببخشند که بدون این موتور حرکت نمی شود در سلوک الی الله قدم از قدم برداشت و این را همانگونه که خود امام معصوم به ما می آموزدند باید عاجزانه از خود خداوند خواست!

در این صورت است که:
ریاضت نفس برای دیگران می شود لذت روح برای ما که ما میتوانیم آن را بچشیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!



یک نکته ی عظیم دیگر هم نهفته در این عبارت وَ ارْزُقْنِى (خدایا روزیم کن) است

یعنی تمام این رغبت به آخرت و بی رغبتی به دنیا و حب و بغض و خوف و ... تمام اینها باید توسط خدا روزی انسان شود و انسان ضمن تلاش و مجاهده با تمام وجود که توفیق و حول و قوه ی همین تلاش را هم خود خدا به انسان داده است باید فقیرانه از خدا بخواهد تا جهت قلبش را تغییر دهد و این کسب کردنی نیست و باید ما گداها به در خانه ی آن غنیِ کریمِ رحیمِ مانند امامانمان و به تعبیت از ایشان اینها را عاجزانه از خداوند طلب کنیم

[u]و نکته ی بسیار عظیمی است که چرا امام سجاد علیه السلام قبل از تمام فقرات این دعا های بسیار بسیار مهم طلب صلوات بر محمد و آل محمد می کنند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


یعنی کلید این که این دعا ها اصلاْ بالاهم برود توسل به این محبوبین خدا است!!!!!!!!!!!!!!!

و در تصریح همین معنای تغییر جهت قلوب که نتیجه اش میشود لذت از بندگی و انجام واجب و ترک حرام و رغبت در روی آوردن به آخرت و رغبت و میل به ترک حب دنیا که از سخت ترین کارها برای بنده است امام در ادامه ی فقرات دعا در بند ۹ می فرمایند:

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَالِهِ،
بارخدايا بر محمد و آلش درود فرست،

وَارْزُقْنى خَوْفَ غَمِّ الْوَعيدِ، وَ شَوْقَ ثَوابِ الْمَوْعُودِ،
و ترس و وحشت اندوه عذاب، و شوق وعده ثواب را روزيم ساز،


حَتّى‏ اَجِدَ لَذَّةَ ما اَدْعُوكَ لَهُ، وَ كَاْبَةَ مااَسْتَجيرُ بِكَ مِنْهُ.
تا لذّت آنچه را كه تو را براى آن مى‏خوانم، و اندوه چيزى را كه از آن به تو پناه مى‏برم بيابم.




باز در پاسخ به این سخنان ایشان
نقل قول:
"به نظرم اولویت ما باید کنترل نگاه، فکر، خوش قول بودن، خوش رو بودن، راستگو بودن و اینجور چیزا باشه؛ در ادامه، توفیق تهجد و ... خودش به سراغمون میاد.
یا علی."



ببینید امام چه فرموده اند و استاد هم گفته اند که در حقیقت تا بنده ی حقیر به تبعیت از امام خود از خداوند چه بخواهم تا توفیق سحر در سایه ی اجابت آن را بدست آورم

(13) اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ ارْزُقْنِى التَّحَفُّظَ مِنَ الْخَطَايَا، وَ الاحْتِرَاسَ مِنَ الزَّلَلِ فِى الدُّنْيَا وَ الاْخِرَةِ فِى حَالِ الرِّضَا وَ الْغَضَبِ، حَتَّى أَكُونَ بِمَا يَرِدُ عَلَيَّ مِنْهُمَا بِمَنْزِلَةٍ سَوَاءٍ، عَامِلا بِطَاعَتِكَ، مؤ ثرا لِرِضَاكَ عَلَى مَا سِوَاهُمَا فِى الْأَوْلِيَاءِ وَ الْأَعْدَاءِ، حَتَّى يَأْمَنَ عَدُوِّى مِنْ ظُلْمِى وَ جَوْرِى ، وَ يَأْيَسَ وَلِيِّى مِنْ مَيْلِى وَ انْحِطَاطِ هَوَاىَ

13. خدايا! درود بر محمد و آل او فرست،

و مرا از گناهان حفظ كن،

و در دنيا و آخرت در حالت خشنودى و خشم مرا از لغزش نگاه دار،

چنان كه اين دو حال نسبت به من مساوى باشند و من عمل به طاعت تو كنم و رضاى تو را برگزينم و غير رضاى تو نخواهم و جز به فرمان تو درباره دوستان و دشمنان عمل نكنم ...

و مرا از آن كسان قرار ده كه تو را در آسايش چنان به اخلاص خوانند كه بيچارگان در رنج و سختى،

می ماند توضیحی در خصوص این قسمت از سخنان ایشان که گفته اند:
نقل قول: " وقتی شما در طول روز مراقب اعمالت باشی و حداقلی از لیاقت رو پیدا کنی، شب اصلا "نمیگذارند" که شما بخوابی! نه اینکه به زور به زور بخوای خودت پاشی و در حال چرت زدن توی رخت خوابت بشینی!!!
"



که احتمالاْ در خصوص این قسمت از فرمایشات استاد ذکر کرده اند که گفته اند:


هر چند که اصلاً خود بیداری در سحر موضوعیت داره و ارزش داره ولو که چرت هم بزنی و توی رخت خوابت بشینی


در تصریح محبوب بودن همین حالت خستگی و چرت هم صریح حدیثی را تقدیم میکنم که حکایت از این دارد که اگر به هر دلیلی هم (مانند انجام کار سخت در طول روز یا...) بنده ای با زحمت و حالت خواب آلودگی به شب زنده داری بپرداز این مسئله بسیار ارزشمند و محبوب است نزد خداوند رحیم:


علی بن محمّد نوفلی می گوید: از یکی از معصومین شنیدم که فرمود:


«همانا بنده ای در شب از خواب بلند می شود و از شدّت خواب و چرت به راست و چپ می افتد و سرش روی سینه اش می افتد، امّا با این حال مشغول نماز شب می شود،


خداوند به ملائکه اش دستور می فرماید:


به این بندۀ من نگاه کنید که برای تقرّب و نزدیکی به من به چه حالی افتاده،


با اینکه من این نماز را بر او واجب نکرده ام امّا او به امید سه خصلت با این حال مشغول نماز شب است.

1- به خاطر گناهی که من او را بیامرزم


2- به خاطر توبه ای که با او تجدید کنم و توبه اش را قبول کنم.


3- و رزق و روزی اش را زیاد نمایم.


ای ملائکه من! شما را شاهد و گواه می گیرم که من همۀ این خصلت ها را برای او جمع کردم.


علل الشرایع، ج2، ص52
شاید خواندن این پیام خصوصی هم خالی از لطف نباشد پیرامون مطالب بالا:
اندکی دخل و تصرف شده البته در اصل پیام خصوصیSmile
شخصی که دوست دارد بنده ی خدا بشود نوشته است:سلام
تا چند سال پیش ماه محرم که می شد، خیلی دلم زیر و رو نمی شد. برنامه خاصی هم نداشتم. اگر هم هیات می رفتم عموما تماشاچی بودم. در کل هم بدم می آید که در منظر توجه و نگاه باشم...
محرم سال پیش دلم زیر و رو شد. من هم کنترلم را از دست دادم و دلم را بردند ( قصه اش از این قرار بود که:

وقتی هیات می رفتم، آن گوشه ها می رفتم و خودم را در "جمعیت" گم و گور می کردم. این سری نمی دانم چه شد؟! ظهر عاشورا، دسته ای بزرگ جلوی مسجد محل ایستاده بود. به جز یکی دو نفر در مرکز دایره بقیه خیلی عادی و کم جان داشتند سینه می زدند. خیلی ها تماشا می کردند. نذری می خوردند، خیمه های شعله ور را نگاه می کردند... از صبح عاشورا گویی گمشده ای داشتم. شدید احساس می کردم باید کاری کنم اما چه کار؟! نمی دانم.... نمی دانم چه شد ولی طاقتم طاق شد. نتوانستم آرام بمانم. نتوانستم تماشاچی باشم. پریدم وسط و مثل دیوانه ها در مرکز آن شلوغی شروع کردم به سینه زدن. با شلوار لی و کاپشن چرمی سیاه! شدیم سه تا. همینطور مثل دیوانه ها سینه زدیم. و چرخیدیم و چرخیدیم. بعدها احساس می کردم که یک جور وصله ناجور بودم و سینه ها را یکی در میان خارج می زدم... شالاپ شولوپ سینه می زدم. اما آن موقع اصلا دست خودم نبود که بگویم مرا چه به این کارها...
بعد از نماز برگشتم خانه. مادر نشسته بود. آمد پشت سرم ایستاد و دست نوازش بر شانه ام کشید و گفت عجب بوی خوبی. هنگ کرده بودم. بعد در حالیکه به سوی اتاق خودش می رفت گفت: حالا شدی سرباز یکی از سربازان آقا....

)
بعد از اون داستان، دیگه خیلی حالم دست خودم نیست. من کجا اهل هار هار اشک ریختن بودم برای آقا. ولی بعد از اون داستان آقا خودش یک لطفی کرد بدون اینکه من لیاقتی داشته باشم. بدون اینکه استحقاقی داشته باشم...

بعدها جریان عبادت سحر و نماز شب بواسطه برخی مسائل پیش اومد. قبلش می دونستم چیز خوبیه عبادت سحر. قرآنش مورد شهادت فرشتگانه، تهجدش توصیه مستقیم قرآنه، استغفارش این همه تاکید شده

إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودًا
وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّكَ عَسَى أَن يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَّحْمُودًا
وَبِالْأَسْحَارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ

ولی هیچ وقت برنامه ایی برای عملی شدنش نداشتم.
برخی مسائل بهانه ای شد برای تمرین عملی این قضیه...
حالا که خدا لطف می کنه و بیدار می شم، بعد توی طول روز می بینم که گاها کارهای در پیتی از من صادر می شه. یعنی این کارها با اون عبادت ها تناسب نداره.
یه بار یه چیزی توی وجودم پرسید واسه چی هر روز دعای عهد می خونی، نماز شب بیدار می شی، زیارت عاشورا می خونی؟ دیدم نه به خاطر این هست که توقعی دارم و نه به خاطر این که خودم رو صاحب توفیق و لایق می دونم. دیدم فقط به خاطر اینه که این ها اون چیزهایی هست که می دونم مورد رضای خداست، امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) دوست دارن. حالا که اینها از دستم بر میاد با کمال میل و رغبت و بی چشمداشت انجام می دم. البته بعضی موقع ها نفس غرغر می کنه. می گه داداش ولمون کن بخوابیم. تو چه چیزیت به آدم حسابی ها رفته که این کارها رو می کنی؟

الان دارم فکر می کنم اگه به خودم بود که باید الان از توی جوب فاضلاب جمعمون می کردن. همین که با این همه زاقارتی و در پیتی می گذارن پاشیم دعای عهد بخونیم، نماز شب بخونیم، می گذاریم برای آقا اباعبدالله گریه کنیم، همش فضل خودشونه. والا اگه قصه قصه استحقاق و پارسایی روز برای بیداری شب بود، یکی من بیدار می شدم و یکی خواجه حافظ شیرازی!
نقل قول:منشاء (و ریشه ی بسیاری از) دردهای انسان در عمل نکردن به دانسته های قطعی و یقینی اش است. این درد باعث اختلال در حواس و شناختهای بعدی او میشود و در عمل های بعدی نیز او را سست و بی انگیزه میکند!!!

(۱۷/بهمن/۹۱ ۱۵:۴۲)علی 110 نوشته است: [ -> ]
(۱۹/دی/۹۱ ۲۳:۵۳)علی 110 نوشته است: [ -> ]گفتند:
اگر انسان میدونست در التماس کردن به خدا چه چیزهایی هست کاری نمیکرد جز التماس به خدا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

به همین مضمون روایتی هم داریم که

اگر بنده می دانست که در سجده چه رحمتی او را فرا گرفته، سر از سجده بر نمیداشت!!!!!!

و سجده از بزرگترین تجلیات تضرع و التماس به درگاه خداست

به نظرم اومد خوبه یکم بیشتر در این مورد توضیح بده
حضرت امام سجاد علیه السلام در دعای 46 صحیفه ی سجادیه یک عبارت بسیار عظیم رو ذکر می کنند:



يا من لا يُخيَّب المُلِحّين عَلَيه

ای کسی که دعای کسانی را که بسیار اصرار بر دعای خود دارند را نا امید نمی کند


ببینید دوستان نکته بسیار عظیم و کلیدی است
امام سجاد نمی فرمایند به طور مثال، خدا نا امید نمیکند کسانی که فقط به خدا امیدوارند را
یا کسانی که مضطر شده اند را
یا کسانی که مومن هستند را
یا کسانی که...

اگر کسی درش اصرار در یک طلب بود و فقط آن طلب را هم از یک شخص درخواست میکرد هم درش امید هست و هم از غیر بریدن و هم اضطرار و هم....

این اصرار یعنی خدایا من اقرار به فقر و نیاز مطلق خودم و همه ی ماسوای تو دارم
و فقط تو را غنی میدانم
و نشانه ای از این است که حقیقتاً آن حاجت را طالب است

آخه دیدید این گدا ها چه اصراری میکنند برای پول گرفتن؟
آیا ما برای آدم شدن واقعاً اینقدر اصرار به درگاه خدا میکنیم

ای اصرار توش بری شدن از شرک هم هست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
یعنی خدا یا من با غیر تو کاری ندارم و غیر تو را در عالم مأثر نمیدونم که برم سراغشون!!!!!!!!!!!!!!
همین میتونه باعث بشه که خدا توفیق استغفار و توبه هم به آدم بده
چون بر طبق صریح آیات قرآن خدا به جز شرک رو می آمرزه!!!!!!
و خیلی وقتا هم که به علت گناه و استغفار نکردن دعای ما بالا نمیره بر اثر همین ممکن خدا توفیق استغفار هم به ما بده!


همچنین
این اصرار یعنی خدایا من اقرار به فقر و نیاز مطلق خودم و همه ی ماسوای تو دارم
و فقط تو را غنی میدانم
و نشانه ای از این است که حقیقتاً آن حاجت را طالب است

آخه دیدید این گدا ها چه اصراری میکنند برای پول گرفتن؟
آیا ما برای آدم شدن واقعاً اینقدر اصرار به درگاه خدا میکنیم

اون گدا که اینقدر اصرار میکنه واقعاً پول میخواد
آیا ما به قدر اون گدا واقعاً آدم شدن خواستیم؟

اون گدا واقعاً امیدوار هست که میاد سمت ما

آیا ما به قدر اون گدا واقعاً به خدا امید داریم؟



و یک نکته ی بسیار مهم!!!!!

نکته ی بسیار عظیمی است که چرا امام سجاد علیه السلام قبل از تمام فقرات این دعا های بسیار بسیار مهم، طلب صلوات بر محمد و آل محمد می کنند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

یعنی کلید این که این دعا ها اصلاْ بالاهم برود توسل به این محبوبین خدا است!!!!!!!!!!!!!!!


در تکمیل این بحث خوبه که اگه حوصله کردید تمام ارسالهای این تاپیک رو هم مطالعه بفرماید:


اصرار بر دعا و علل تسریع و تأخیر در اجابت دعا p#
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

استادِ استاد ما میگن:

نقل قول:هیچ کس نمی تواند خود را از مکر شیطان در امان ببیند.(1)
خداوند به آن ملعون تمکن و مهلت داده (2) و در مجاری خون انسان جاری است(3).
اگر کسی خود را از کید شیطان در امان دید(4) دلیل بر آن است که فریب او را خورده و بر طریق حق نیست. و این خود علامت دوری انسان است.

(1)در فرمايشات خداى تعالى به حضرت موسى عليه السّلام فرمايد:
ما دمت لا ترى الشّيطان ميّتا فلا تأمن مكره:
مادامى كه علم پيدا نكردى كه شيطان مرده است، پس ايمن مباش از مكر او.
تفسير اثنا عشري، ج‏13، ص: 110


(2)قالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِي إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ (36) قالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ (37) إِلى‏ يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ (38-حجر)
(گفت (شيطان) پروردگارا حال كه من رانده شدم و مشمول لعن تو تا قيامت شدم، پس مرا مهلت ده و نميران تا روزى كه بنده‏ گان برانگيخته مي شوند خداوند فرمود، پس محققا تو از مهلت دهندگان هستى تا روز معين و وقت معلوم)

(3) رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) فرمود: شيطان در بنى آدم مانند خون است كه در همه جاى بدن جريان دارد
ترجمه تفسیر الميزان، ج‏8، ص: 77

(4) رسول خدا (صلوات الله علیه و آله): روزی شیطان در جلوی موسی (علیه السلام) ممثل شد پس موسی (علیه السلام) به شیطان گفت:
کدام گناهست که چون فرزند آدم مرتکب آن می شود تو بر او مسلط می شوی
شیطان گفت: وقتی که از خود راضی باشد و عملهای خیر خود را بسیار شمارد و گناهانش در چشم او اندک نماید.
عین الحیوة صفحه 182



و نشانه ی این که چه کسی به درد ما میخورد برای مجالست و همنشینی را هم اینجا بیان کرده اند:

نقل قول:کیمیای حقیقی کسی دارد که وقتی با او مجالست کردی تو را به یاد خدا بیاندازد(1) ، متذکر خدا کند، خوف خداوند و عظمت او در دلت زیاد شود، دنیا در نظرت بی ارزش گردد، بفهمی که برای چه به این دنیا آمده ای و خداوند از تو چه می خواهد(2).
اگر کسی اینها را داشت او اکسیر حقیقی دارد[/b].

(1)ابن المبارك، ابن ابى شيبه، ابن جرير، ابو الشيخ، ابن مردويه، از سعيد بن جبير از رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) روايت كرده‏ اند كه در تفسير جمله" أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ" فرموده:
اولياى خدا كسانى هستند كه مردم با ديدن آنان به ياد خدا مى‏ افتند.
ترجمه الميزان، ج‏10، ص: 144

(2)
حضرت امیرالمومنین علی(علیه السلام)می‏فرمایند:
« رحم اللَّه امرء علم من أين و في أين و إلى أين‏»
(خداوند رحمت‏ کند کسی را که بداند از کجا آمده و اکنون کجاست و به کجا می‏رود.)
الوافي، ج‏1، ص: 117
صفحه: 1 2 3
آدرس های مرجع