تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: هدف وسیله را توجیه نمی کند
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2
به نام خدا


نقل قول:
چکیده:
به امید خدا در این تاپیک به بررسی مسئله (( کیفیت استخدام وسیله)) خواهیم پرداخت. با استفاده از چندین مثال از سیره ائمه اطهار بررسی می شود که: (( آیا هدف وسیله را توجیه می کند؟))
موفق باشید.

« لقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنة لمن كان يرجوا الله و اليوم الاخر و ذكر الله كثيرا »

يكي از مسائلي كه از سيره رسول الله صلي الله عليه و آله بايد آموخت‏
"" كيفيت استخدام وسيله "" است . انسان اولا بايد در اهداف خودش يعني‏
در هدفها مسلمان باشد يعني هدفش مقدس و عالي و الهي باشد ، و ثانيا
بايد در استخدام وسيله براي همان هدفها هم واقعا مسلمان باشد . بعضي از
مردم از نظر هدف مسلمان نيستند يعني در زندگي هدفي جز خورد و خوراك و
پوشاك و لذت گرايي ندارند ، تنها هدفي كه درباره آن فكر مي‏كنند اين‏
است كه چگونه زندگي بكنند كه بيشتر تن آساني كرده باشند . در حقيقت‏
هدفهاي اينها از حد هدف يك حيوان تجاوز نمي‏كند . نه تنها مسلمان به‏
اينها نمي‏شود گفت ، انسان هم به اينها نمي‏شود گفت . يك انسان از آن‏
جهت كه "انسان است بايد ايده‏اي بالاتر از حدود شهوات حيواني داشته باشد ، و اگر
انسان واقعا مسلمان باشد تمام هدفها در يك كلمه خلاصه مي‏شود و آن خداست‏
و رضاي حق .
در مرحله بعد انسان براي هدفهاي پاك و مقدس و عالي خودش ناچار از
وسائلي بايد استفاده بكند . مسئله‏اي كه مطرح است اين است كه آيا همين‏
كافي است كه هدف ، انساني باشد و بالاتر اينكه هدف الهي باشد ؟ اگر
هدف الهي بود ديگر وسيله فرق نمي‏كند و از هر وسيله‏اي براي آن هدف مقدس‏
مي‏توان استفاده كرد ؟ فرض اين است كه هدف ما هدف مقدسي است . آيا
براي هدف مقدس از هر وسيله ولو وسائل نامقدس و پليد مي‏توان استفاده‏
كرد ؟ يا نه ، براي هدف مقدس از وسيله مقدس بايد استفاده كرد نه از
وسيله نامقدس و پليد . حال مثالهايي ذكر مي‏كنيم تا مطلب روشن بشود .


استفاده از وسيله نامشروع در تبليغ دين


هدف ما تبليغ دين است . ديگر از اين بهتر كه نمي‏شود . يك وقت هدف‏
من در يك كاري شخص خودم هست ، يك كاري را براي خودم مي‏خواهم بكنم ،
براي رفاه و منفعت خودم مي‏خواهم انجام بدهم . آنجا محرز است . ولي اگر
من بخواهم كاري را نه براي خودم بلكه براي دين انجام بدهم ، در اين صورت‏
آيا جايز است از هر وسيله‏اي استفاده بكنم ؟ اگر من بخواهم براي منافع‏
خودم كار بكنم ، مثلا وقتي كار من گير پولي يا اداري بيايم پيش شما كه‏
مي‏توانيد مشكل مراحل بكنيد چهارتا در وغ جعل بكنم براي اينكه
"مشكلم حل بشود ، در اينجا همه مرا ملامت مي‏كنند ، مي‏گويند اين را ببين ،
براي اينكه مشكلش حل بشود تملق مي‏گويد ، چاپلوسي مي‏كند ، دروغ مي‏گويد ،
تهمت مي‏زند . ولي يك وقت هدف چيز ديگر است . من مي‏خواهم يك مسجد
بسازم . براي خودم كه نمي‏خواهم بسازم . واقعا هم در مسجد ساختن هدف‏
نامقدسي ندارم . من جزء كساني هستم كه باني شده‏ايم در فلان محل كه مسجد
ندارد مسجدي ساخته بشود ، بچه‏ها بيايند دستورهاي دين را ياد بگيرند و
جلساتي باشد . اين مسجد مصالح مي‏خواهد ، گرفتاريهاي ديگر دارد ، اشكالات‏
اداري ممكن است پيدا كند ، و از مردم نيز بايد پول گرفت . حالا يك آدم‏
اهل خير پاشنه گيوه را ور كشيده براي اينكه كار اين مسجد را درست بكند .
مي‏رود پيش كسي ، يك حرفي مي‏زند كه هر جور هست از او پول در بياورد ،
چهارتا دروغ مي‏گويد ولي بالاخره پنج هزار تومان پول در مي‏آورد براي مسجد .
دوتا دروغ به يك نفر ديگر مي‏گويد ، چهارتا تملق و چاپلوسي نسبت به‏
ديگري مي‏كند كه شما چنين هستيد ، چنان هستيد ، ما به شما از قديم از قديم‏
ارادت داريم ، خواب ديدم مثلا كه داشتيد در بهشت كله معلق مي‏زديد ،
حتما همچنين چيزي هست . ده هزار تومان هم از اين مي‏گيرد . پنجاه هزار
تومان از يكي ديگر مي‏گيرد . حال اين را ما چه مي‏گوييم ؟ شايد بسياري از
مردم اين عمل را تقديس و نوعي فداكاري تلقي مي‏كنند ، مي‏گويند ببين اين‏
بيچاره براي خودش كه كار نمي‏كند ، از صبح تا غروب پاشنه گيوه را ور
كشيده فقط براي مسجد . ببين براي اين كار ، ديگر چه نمي‏كند اين آدم ؟ !
به هر كس مي‏رسد ، به هر وسيله شده بالاخره اين پول را براي
"اين مسجد در مي‏آورد ، واقعا مرد فداكار و با گذشتي است .
آيا اين كار درست است يا درست نيست ؟


ان شاالله ادامه دارد ...
با تشکر در صورت امکان سعی شود کلام بیشتر مزین به آیات و روایات شود و مباحث مطرح شده بیشتر به آیات و روایات سیره ی اهل بیت مستند شود تا اتقان متن هم بیش از پیش باشد
خدا قوت
به نام خدا



جعل حديث



ديگري - كه اينها در تاريخ رخ داده است - براي اينكه مردم را هدايت و
راهنمايي كند ، مي‏آيد حديثي از پيغمبر يا امام جعل مي‏كند در حالي كه غرض‏
شخصي ندارد بلكه غرضش هدايت مردم است ولي فكر مي‏كند كه اگر چنين حديثي‏
از پيغمبر يا امام براي مردم نقل بكند مردم بهتر مي‏پذيرند . مثلا [ با خود
مي‏گويد ] مردمي كه اين قدر غيبت مي‏كنند و حرف لغو مي‏زنند ، خوب است‏
براي اينكه غيبت نكنند و حرف لغو نگويند من بيايم حديثي جعل بكنم در
فضيلت فلان دعا كه اين حديث را مردم بخوانند و بجاي حرف لغو و بيهوده و
غيبت بروند دعا بخوانند ، يا در ثواب قرآن بگويم فلان سوره قرآن را اگر
چهل بار پشت سر يكديگر بخوانيد فلان اثر را دارد .
آيا اين كار خوبي است ؟ مسئلة : هدف مقدس است ولي يك كسي مي‏خواهد
با دروغ و جعل اين هدف مقدس را تأمين بكند . آيا اين درست است يا
درست نيست ؟ در تاريخ ، خيليها بوده‏اند كه چنين كاري كرده‏اند . حديثي‏
است كه در اغلب كتب تفسير نوشته‏اند ، ظاهرا در مقدمه مجمع البيان هم‏
هست و من مكرر در كتابها خوانده‏ام . اين حديث را از ابي بن كعب نقل‏
مي‏كنند در فضائل مخصوص قرائت سوره‏هاي قرآن ، مثلا براي خواندن سوره سبح‏
اسم فضيلت خاصي ذكر مي‏كنند ، سوره هل اتيك حديث الغاشية
"فضيلت و ثواب ديگري ، سوره لم يكن الذين كفروا ثواب ديگري ، سوره بقره‏
ثواب ديگري ، سوره آل عمران ثواب ديگري ، براي هر كدام يك چيزي‏
گفته‏اند . همه هم از پيغمبر روايت شده . شخصي رفت از آن كسي كه اين‏
حديث را روايت مي‏كرد پرسيد : آخر چطور است كه فقط تو اين حديث را
روايت مي‏كني و يك نفر ديگر غير از تو روايت نكرده ؟ گفت : راستش را
بخواهيد اين حديث را من براي رضاي خدا جعل كردم . من ديدم مردم در
مجالس كه مي‏نشينند شروع مي‏كنند به افسانه‏ها و تاريخ جاهليت را نقل كردن‏
و اشعار جاهليت را خواندن . ديدم وقت مردم دارد بيهوده تلف مي‏شود .

براي اينكه به جاي اين كار بيهوده ، مردم را وادار كنم به تلاوت قرآن ،
آمدم اين حديث را از زبان پيغمبر گفتم ، اينكه عيبي ندارد !
ديگري مي‏آيد براي فلان مقصد يك خواب جعل مي‏كند ، و فكر مي‏كند با اين‏
خواب مردم را هدايت مي‏كند .
آيا اين كارها درست است كه انسان براي هدف مقدس ، از وسائل نامقدس‏
استفاده بكند ؟ نه ، اين كار غلط است .
اين مطلب قبلا در ذهن خودم مكرر آمده بود ، همين امروز كه باز تفسير
الميزان را در همين زمينه مطالعه مي‏كردم ديدم ايشان ادب تبليغ نبوت را
كه از قرآن استنباط كرده‏اند كه به طور كلي چه آدابي را همه انبياء و از
جمله رسول اكرم رعايت مي‏كردند از جمله همين مطلب را ذكر كرده‏اند كه‏
هرگز انبياء در سيره و روش خودشان ، براي رسيدن به حق ، از باطل استفاده‏
نمي‏كنند ، براي رسيدن به حق هم از خود حق استفاده مي‏كنند .


ان شاالله ادامه دارد ...
این بحث بحث درستی است اما نباید فراموش کرد که روایات بسیار معتبری هم در زمینه ی ثوابهای حیرت انگیز اعمال وجود دارد که توسط بسیاری از بزرگترین محدثان و فقیهان شیعه تأیید شده و در آثار ایشان نقل شده است (مانند احادیثی که ثقة المحدثین شیخ عباس قمی در مفاتیح الجنان ذکر کرده اند یا سید بن طاووس از بزرگترین فقها و علمای تاریخ شیعه در کتاب اقبال ذکر کرده اند یا احادیثی که یکی از بزرگترین فقها و عرفای معاصر مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی در المراقبات ذکر کرده اند)
یعنی نباید از آن طرف هم افتاد و هر جا دیگر این گونه روایات را دیدیم بگذاریم بر سر جعلی بودن آنها!
که این ریشه در جهل ما نسبت به فضل و رحمت خدا دارد
اگه فکر میکنید نیاز هست این مبحث رو میشه بیشتر باز کرد!
سلام
آقا علی این یه قسمت از چندین قسمتیه که در ادامه مطلب میارم. بحث بر سر جعل حدیثه نه احادیث جعلی.
کلا در این بحث عدم توجیه وسیله مورد نظر هست.
به امید خدا قسمت های بعدی رو هم به زودی قرار میدم.
به نام خدا


آيا داستانهاي قرآن حقيقت ندارد ؟


بعضي از مصريها يك حرف مفتي زده‏اند كه گاهي در كلمات غير مصريها هم‏
ديده مي‏شود راجع به بعضي قصص قرآن كه فلان داستان در تواريخ دنيا پيدا
نشده است . خوب پيدا نشده باشد . مگر تمام قضايايي كه در دنيا واقع شده‏
در كتب تاريخ هست ؟ ! كتب تاريخي كه ما الان داريم ، از حدود سه هزار
سال پيش است . يعني از حدود هزار و چهارصد سال پيش از دوره اسلام به‏
اين طرف مي‏شود گفت تاريخ دنيا تا حدي روشن است ، از آن جلوتر اصلا ما
تاريخ درستي در دنيا نداريم . از چهار پنج هزار سال قبل به آن طرف را
اساسا مي‏گويند : ازمنه ما قبل تاريخ .

بعضيها راجع به بعضي از قصص قرآن گفته‏اند كه قرآن هدفش مقدس است ،
قصص را نقل مي‏كند براي پند و عبرت گرفتن ، قرآن كه كتاب تاريخ نيست‏
كه بخواهد وقايع نگاري بكند ، وقايع را قرآن براي پندها ذكر مي‏كند ، وقتي‏
كه هدف پند است ديگر فرق نمي‏كند كه آن واقعه‏اي كه نقل مي‏كند واقعا واقع‏
شده باشد ، يا آن را به صورت يك داستان نقل بكند كه نتيجه بگيرد . مگر
نيست كه بسياري از حكيمان دنيا پندهاي بسيار بزرگ را از زبان حيوانات‏
بيان كرده‏اند كه همه مردم مي‏دانند كه اينها واقعيت ندارد ، مثل‏
داستانهاي كليله و دمنه كه خرگوش مثلا چنين گفت ، روباه چنين گفت ، شير
چنين گفت ، شير آمد با روباه چنين سخن گفت ، بعد خرگوش مأموريت پيدا
كرد . . . و وقتي مي‏خواهد بگويد كه انسان
"بايد عاقل و فتن باشد و هيكل و زور نمي‏تواند با عقل و فكر و هوش برابري‏
بكند ، مي‏گويد خرگوش به اين كوچكي و كم قوه‏اي ، شير به آن بزرگي و
زورمندي را آخر معلق مي‏كند در چاه . اين را براي پند و اندرز مي‏گويد والا
داستاني واقع نشده كه واقعا شيري باشد و روباهي و خرگوشي و با همديگر
حرف زده باشند . بعضي خواسته‏اند چنين حرفي العياذ بالله بگويند كه اصلا
ضرورتي ندارد ما در باب قصص قرآن ، راجع به اين جهتش فكر بكنيم كه آيا
قصص قرآن تاريخ است يا تمثيل است براي پند و اندرز .

ولي اين حرف ، بسيار حرف مفتي است . محال است كه انبياء ، در منطق‏
نبوت ، براي يك حقيقت ، العياذ بالله يك امر واقع نشده و يك دروغ را
ولو به صورت تمثيل بيان بكنند . در ادبيات دنيا از اين حرفها زياد است‏
. غير از آنهايي كه از زبان حيوانات گفته‏اند ، آنهايي هم كه از زبان‏
حيوانات نگفته‏اند [ از تمثيل استفاده كرده‏اند ] . حتي همين داستانهاي‏
سعدي كه در گلستان و بوستان و غيره آمده هيچ معلوم نيست كه ارزش تاريخي‏
داشته باشد و خيلي از آنها مسلم شبهه ندارد ، به جهت اينكه اصلا داستان ،
خودش را نقض مي‏كند . مثلا مي‏گويد در هندوستان كه بودم رفتم در بتخانه‏
سومنات . آنجا زند و پازند مي‏خواندند . بعد زدم بتها را شكستم ، چنين‏
كردم ، چنان كردم . اصلا معلوم نيست سعدي به عمرش رفته باشد به آنجا . و
به علاوه اگر در بتخانه سومنات رفته ، آنجا زند و پازند چكار مي‏كرده است‏ ؟ !
يا مي‏گويد : در كاشغر كه بودم بچه‏اي را ديدم كه داشت فلان كتاب نحو
را مي‏خواند ، من به او چنين گفتم و او به من چنين جواب داد . نه او
هدفش آن اندرزي است كه مي‏خواهد بدهد .

از "زبان سلطان محمود و اياز حرفهايي مي‏گويد . اينها واقعيتي ندارد .
قرآن ، پيغمبر ، ائمه و كساني كه تربيت شده اين مكتب هستند محال است‏
كه براي هدف مقدس ، از يك امر نامقدس ، مثلا از يك امر پوچ ، از يك‏
امر باطل ، از يك امر بي حقيقت ولو يك تمثيل استفاده كنند . اين است‏
كه ما شك نداريم كه تمام قصص قرآن همان جور كه قرآن نقل كرده است عين‏
واقعيت است . داستاني كه قرآن نقل مي‏كند ، ما بعد از نقل قرآن احتياجي‏
نداريم كه تأييدي از تواريخ دنيا پيدا بكنيم . تواريخ دنيا بايد از قرآن‏
تأييد بگيرند . ايشان ( علامه طباطبائي ) در تفسير الميزان اين اصل را با
ادله‏اي از آيات قرآن ثابت مي‏كنند كه اساسا در سيره انبيا چنين چيزي‏
وجود نداشته كه حتي براي هدف مقدسشان از يك امر نامقدس استفاده بكنند.

ان شاالله ادامه دارد ...
به نام خدا


ابوهريره و پياز فروش


زماني كه ابوهريره از سوي معاويه حاكم مكه بود مردي مقداري پياز از عكه‏
( همين عكاي فعلي ) آورده بود به مكه تا بفروشد . كسي نخريد . پيازها
ماند ، امكان بردن به جاي ديگر هم نبود و داشت در هواي گرم مي‏گنديد .
رفت پيش ابوهريره و گفت : ابوهريره ! يك ثواب مي‏تواني بكني ؟ گفت :
چه ثوابي ؟ گفت من يك مسلمانم ، به من گفته‏اند در مكه پياز پيدا نمي‏شود
و مردم مكه پياز مي‏خواهند ، من هر چه مال التجاره داشتم همه را پياز
خريدم و آوردم اينجا ، حالا هيچكس نمي‏خرد و دارد از بين مي‏رود . تو داري‏
يك مؤمني را نجات مي‏دهي ، يك نفسير را احياء مي‏كني . آيا مي‏تواني كاري‏
بكني يا نه ؟ گفت بسيار خوب ، روز جمعه كه نماز جمعه خوانده مي‏شود
پيازها را در يك جاي معين حاضر كن ، آن وقت من مي‏دانم . آن روز وقتي كه‏
مردم همه جمع شدند ، گفت : ايها الناس سمعت من حبيبي رسول الله شنيدم‏
از حبيبم پيغمبر كه فرمود : من اكل بصل عكة في مكة وجبت له الجنة . هر
كس پياز عكه را در مكه بخورد بهشت بر او واجب است . يكساعته‏
تمام پيازها را مردم خريدند . خيلي هم آقاي

"ابوهريره در وجدانش راضي بود كه من مؤمني را نجات دادم ، تاجر مسلماني‏
را از ورشكستگي نجات دادم . اي خدا مرگت بدهد ، مگر حديث پيغمبر بايد
وسيله اين جور چيزها باشد ؟ بعدها در همين زمينه‏ها چه حرفها كه نگفته‏اند !
شايد صدي نود و پنج خبرها و حديثهايي كه در فضيلت شهرها گفته‏اند ،
چيزهايي بوده كه افراد به نفع خودشان خواسته‏اند بگويند . مثلا گفته‏اند
پيغمبر فرمود : خير القري بيهق . ( قري به معني اعم از ده و شهر است )
بهترين جاها بيهق است ، همين نزديك سبزوار . پيغمبر به بيهق چه كار
داشت كه حالا بيايد از ميان اينهمه جا بگويد : خير القري بيهق چرا ؟ چون‏
فلان آقاي بيهقي مي‏خواسته براي خودش وسيله درست بكند . و امثال اينها كه‏
اگر بخواهم برايش مثال ذكر بكنم الي ماشاءالله هست كه نمي‏خواهم ذكر
بكنم ولي اين قدر بدانيد كه دين را اين چيزها خراب كرده است و حال آن‏
كه همين طوري كه ايشان ( علامه طباطبائي ) مي‏فرمايند جزء آداب نبوت و
جزء سيره كلي همه انبياء اين بوده است كه هرگز براي هدف مقدس يعني‏
براي حق از باطل استفاده نكردند .


ان شاالله ادامه دارد ...
به نام خدا


علي ( ع ) و استخدام وسيله


سياست علي ( ع ) چرا انعطاف نمي‏پذيرفت ؟ شك نيست كه هدفش مقدس بود .
پيشنهاد ابن عباس‏ها مگر چه بود ؟ پيشنهاد مغيرة بن شعبه‏ها مگر چه بود ؟
همين مغيرة بن شعبه عليه ما عليه كه بعدها جزء اصحاب خاص معاويه و از
دشمنان علي ( ع ) شد در آغاز خلافت اميرالمؤمنين آمد با حضرت صحبت كرد ،
ابتدا سياستمدارانه "به حضرت پيشنهاد كرد كه من عقيده‏ام اين است كه شما فعلا درباره معاويه‏
يك كلمه حرف نزنيد و حتي تثبيتش كنيد يعني او را هم مانند افراد ديگر
كه لايق حكومت هستند فعلا تثبيت كنيد بگذاريد خيالش راحت بشود ، همينكه‏
اوضاع برقرار شد يكمرتبه از كار بركنار كنيد . حضرت فرمود من چنين كاري‏
نمي‏كنم براي اينكه اگر بخواهم معاويه را ولو براي مدت موقت تثبيت بكنم‏
معنايش اين است كه من معاويه را ولو در اين مدت موقت صالح مي‏دانم ، و من او را
صالح نمی دانم و در این زمینه به مردم دروغ هم نمی گویم، تحمیل هم نمی کنم.

وقتی دید حرفش اثر نمی کند گفت: من هم فکر کردم دیدم که همین کار را باید بکنید، حق با شماست.
این را گفت و رفت. ابن عباس گفت: اول که آن نظر را داد عقیده اش بود ولی دوم که
این را گفت عقیده اش نبود. مغیره این را گفت و نزد معاویه رفت. چرا علی ( ع ) قبول نمی کرد؟
برای این که ادامه دهنده راه و روش انبیا بود و آن سیاست بازی ها و سیاست پیشگی ها را نداشت.
این که گفته اند ابوبکر نابغه بود، عمر نابغه بود، آن نابغه بودن ها همین بود که از هر وسیله ای
بزای آن هدفی که داشتند استفاده می کردند. چرا عده ای نمی خواهند سیاست علی ( ع ) را بپذیرند؟
چون می بینند یک سیاست انعطاف ناپذیری دارد، هدفی دارد و وسیله هایی. حق را او هدف دیده،
وقتی می خواهد به آن حق برسد، در هر گام از وسیله ای که حق باشد استفاده می کند
تا به آن هدف حق برسد. ولی دیگران اگر هم هدفشان فرض کنیم حق است، دیگر به وسایل
اهمیت نمی دهند، می گویند هدف درست باشد.


ان شاالله ادامه دارد ...
با عرض معذرت ذکر این نکته هم در این زمان مفید است
حضرت علی در نهج البلاغه کلام 191 می فرماید؟

"و الله ما معاوية بادهى مني و لكنه يغدر و يفجر و لو لا كراهية الغدر لكنت من ادهى الناس و لكن كل غدرة فجرة .
و كل فجرة كفرة و لكل غادر لواء يعرف به يوم القيامة و الله ما استغفل بالمكيدة و لا استغمز بالشديدة‏."

بخدا قسم . معاويه از من زيرك‏تر و سياستمدارتر نيست . ولى او حيله باز و فاجر است و اگر از حيله‏گرى و مكارى نفرت نداشتم از زيرك‏ترين مردم بودم . ولى هر مكر و غدرى همراه با فسق و فجور است و فسق و فجور هم كفر را همراه خود دارد، و هر خائن و مكارى روز قيامت همراه خود پرچم و نشانى دارد كه با آن شناخته مى‏شود . قسم بخدا كه مكارها نمى‏توانند مرا غافلگير كنند و فريب بدهند و قدرتمندان نمى‏توانند مرا تحت فشار و در حال ضعف قرار دهند .

این مطلب هم همانند موضوع بحث، رفتار و منش امیرالمومنین (علیه السلام) در سیاست و لزوم استفاده نکردن از هر وسیله برای پیشبرد کار را گوشزد میکند
به نام خدا


لطفا این تاپیک را مطالعه بفرمایید.
صفحه: 1 2
آدرس های مرجع