(۲۰/شهریور/۹۴ ۲۲:۳۱)mirza47824 نوشته است: [ -> ]متاسفانه از گذشته تا بحال عده ای برای انحراف افکار عمومی از اعمال خود بعضی مظاهر اسلامی همچون نماز را مهمترین عمل عبادی معرفی کرده اند که با مطالعه و دقت در آیات قرآن کاملا واضح است که مهمترین موضوع و شدیدترین موضع کلام خدا در قرآن در موضوع ربا می باشد که فرموده در حکم جنگ با خدا و رسول خداست . اما درباره موضوع نماز به توصیه یا امر به آن اکتفا کرده حتی شدت برخورد قرآن با موضوعی مثل دروغ گویی از موضوع نماز بیشتر است .
توجه شما را ابتدا به چند آيه و روايت مشخص مي كنم.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
چه چيز شما را در آتش [سقر] درآورد (۴۲) مَا سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ ﴿۴۲- مدثر﴾
گويند از نمازگزاران نبوديم (۴۳) قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ ﴿۴۳﴾
از حضرت صادق (علیه السلام) پرسیده شد: چرا زناکار را کافر نمی نامید در صورتیکه تارک نماز (کسی که نماز نمی خواند) را کافر می خواند؟
برهان و دلیل این امر چیست؟
آن حضرت (علیه السلام) فرمود: برای اینکه زناکار و امثال او چنین اعمال ناروایی را فقط به خاطر شهوت انجام می دهد، زیرا شهوت بر او دست یافته و اختیارش را سست کرده است، ولی ترک کننده نماز، ترک نماز نمی کند، مگر از روی کوچک شمردن و خفیف داشتن آن و دلیل این سخن آن است که تو زناکاری را نمی یابی که با زنی نزدیکی کند، مگر اینکه از نزدیکی با آن زن قصد لذت جویی و کامیابی داشته باشد و به این منظور به او میل کرده باشد، ولی هرکس که نماز را از روی قصد ترک می کند، منظورش از ترک آن دست یابی به لذت نیست،
پس وقتی لذتی نباشد به ناچار خفیف شمردن نماز واقع گردد، و چون خفیف شمردن واقع شد، کفر واقع گشته است.
"من لایحضرالفقیه جلد 1 صفحه 307"
پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم):
چیزی که مسلمان را کافر می کند، ترک عمدی نماز واجبش است. و فاصله بین ایمان و کفر، ترک نماز است.
"وسائل الشیعه، ج 3، ص 29"
رسول خدا صلوات الله عليه و آله:
«مَنْ أَحْرَقَ سَبْعِينَ مُصْحَفاً وَ قَتَلَ سَبْعِينَ مَلَكاً مُقَرَّباً وَ زَنَى بِسَبْعِينَ بِكْراً كَانَ أَقْرَبَ إِلَى النَّجَاةِ مِمَّنْ تَرَكَ الصَّلَاةَ مُتَعَمِّداً.»
هر کس هفتاد قرآن را آتش بزند و بسوزاند و هفتاد پیغمبر را به ناحق به قتل برساند و با مادرش به طریق زنا هفتاد مرتبه زنا کند و بکارت هفتاد دختر را به زنا بردارد، صاحبان این اعمال به رحمت خدا نزدیک ترند از تارک الصلوة، یعنی آنهایی که نماز نمیخوانند اگر رحمت خدا به صاحب این اعمال شامل شود، به بی نماز شامل نخواهد شد.
"إرشاد القلوب إلى الصواب (للديلمي)، ج1، ص: 190"
عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أُمِّ حَمِيدَةَ أُعَزِّيهَا بِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) فَبَكَتْ وَ بَكَيْتُ لِبُكَائِهَا- ثُمَّ قَالَتْ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ لَوْ رَأَيْتَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) عِنْدَ الْمَوْتِ- لَرَأَيْتَ عَجَباً فَتَحَ عَيْنَيْهِ- ثُمَّ قَالَ اجْمَعُوا لِي كُلَّ مَنْ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ قَرَابَةٌ- قَالَتْ فَلَمْ نَتْرُكْ أَحَداً إِلَّا جَمَعْنَاهُ قَالَتْ فَنَظَرَ إِلَيْهِمْ- ثُمَّ قَالَ إِنَّ شَفَاعَتَنَا لَا تَنَالُ مُسْتَخِفّاً بِالصَّلَاةِ
ابو بصير گفت خدمت ام حميده رسيدم كه او را به در گذشت.
حضرت صادق(علیه السلام) تسليت بگويم شروع به گريه كرد. من نيز از گريه او اشكم جارى شد. گفت اگر هنگام درگذشت حضرت صادق(علیه السلام) مىبودى چيز عجيبى مشاهده مي كردى، حضرت صادق(علیه السلام) چشم باز كرد و فرمود هر كس با من خويشاوندى دارد بگوئيد بيايد. همه را جمع كرديم. نگاهى به آنها نموده فرمود:
به شفاعت ما نخواهد رسيد كسى كه نماز خود را سبك شمارد.
" بحار الأنوار، ج47، ص 2 "
خداوند هرگاه در قرآن مي خواهد از مؤمن سخن بگويد اولين صفت و مهمترين صفتش را اقامه ي نماز بر مي شمرد به عنوان نمونه:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
به راستى كه مؤمنان رستگار شدند (۱)
قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ ﴿۱﴾
همانان كه در نمازشان فروتنند (۲)
الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ ﴿۲﴾
تنها كسي كه خود خدا در قرآن به عنوان تبيين گر معرفي كرده است رسول خدا و جانشينان بر حق ايشان است
و در مورد هيچ عملي گفته نشده است كه:
ترك آن برابر است با كفر
و ستون دين است
و قبولي همه ي اعمال تابع قبولي آن است!
و كسي كه نسبت به آن كم اهميت باشد (نخواند كه هيچ) به آن اهميت كمي بدهد از شفاعت محروم است!
خيلي واضح رسول خدا فرمودند فاصله ي بين ايمان و كفر ترك نماز است!
عمل ديگري را نگفته اند
ستون دين را نماز معرفي كرده اند نه چيز ديگر
قبولي همه ي اعمال را منوط به قبولي نماز دانسته اند نه چيز ديگر و...
و در روايتي هم در ذيل آيات 45 و 46 سوره بقره در تفسير البرهان از اميرالمؤمنين بيان شده است كه حقيقت نماز هم پذيرش ولايت من است!
امیرالمؤمنین علیه السلام به سلمان فرمودند:
يَا سَلْمَانُ قَال الله تَعَالَى فِي الْكِتَابِ الْعَزِيزِ وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إنها لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخاشِعِينَ، فَالصَّبْرُ رَسُولُ اللَّهِ وَ الصَّلَاةُ إِقَامَةُ وَلَايَتِي فَمِنْهَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَى وَ إنها لَكَبِيرَةٌ وَ لَمْ يَقُلْ وَ إِنَّهُمَا لَكَبِيرَةٌ لِأَنَّ الْوَلَايَةَ كَبِيرَةٌ حَمْلُهَا إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ وَ الْخَاشِعُونَ هُمُ الشِّيعَةُ الْمُسْتَبْصِرُون"؛
حضرت فرمودند: ای سلمان! خداوند فرمود:
"وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إنها لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخاشِعِينَ"؛ از صبر و نماز ياري بجويي و همانا كه نماز امري عظيم است كه جز خاشعان به آن تن نميدهند، پس صبر، پیامبر
صلی الله علیه و آله
است و نماز، اقامة ولایت من است؛ به همین سبب، خداوند] به صورت مفرد فرمود:
"إِنَّها لَكَبِيرَةٌ" و ] به صورت تثنیه [ نفرمود: "إِنَّهما لَكَبِيرَةٌ". زیرا حمل ولایت سنگین است، مگر بر خاشعان، و افراد خاشع، همان شیعیانی هستند که بصیرت یافتهاند. و با اين تبيين حضرت اميرالمؤمنين مشخص مي شود كه همين كه حقيقت ستون دين و ايمان و آنچه قبولش منجر به نجات و تأييد همه ي اعمال است پذيرش ولايت حضرت اميرالمؤمنين است كه اين پذيرش ولايت اگر حقيقي باشد حتماً لوازمي دارد.