(۲۳/شهریور/۹۴ ۰:۳۵)mirza47824 نوشته است: [ -> ]بله ایمان لوازمی دارد در ذیل توضیح می دهم
مومنین کسانی هستند که ایمان دارند (نماز میخوانند) کار بیهوده (لغو) نمی کنند زکات می دهند و پاکدامنند . این درباره مومنین است . مومن بودن هم درجاتی دارد مثل درجات ایمان
خوب البته نماز بسیار مهم است ولی از اف بر کسانی که نماز نمی خوانند خبری نیست . آیه های دیگری هم در قرآن هست .
ببینید این کاری که اینجا ایشان کرده میشود مصداق اجتهاد مقابل نص و قیاس که هر دو باطل و حرام است در مکتب اهل بیت علیهم السلام!
یعنی چه؟
یعنی فرض کرده که گناهی در قرآن بزرگتر است که خدا دربارهاش از اف استفاده کرده است!
خوب این مبنا از کجا استخراج شده است؟ کی گفته که در قرآن مقیاس عظمت گناه با اف مشخص میشود؟
وقتی به جای رجوع به یگانه مفسران حقیقی قرآن و رأی و نظر ناقص خود انسان رجوع کند نتیجهاش میشود اینگونه تحلیلها!
(۲۳/شهریور/۹۴ ۰:۳۵)mirza47824 نوشته است: [ -> ]خوب این آیه ها را ببینید درباره ربا
فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ
پس اگر چنین نكردید، (بدانید كه) اعلان جنگ با خدا و رسولش دادهاید
آیه های بالا را تنها با همین آیه مقایسه کنید
درباره نماز بیشتر توصیه (امر به معروف) شده آیا برای نخوردن ربا نهی از منکر شده نهی یعنی بهتر است این کار را نکنی در اینجا نهی شده؟
این تحلیل هم باز مصداق دگیری از اجتهاد مقابل نص و قیاس است!
قرض گرفته که نشانه عظیمترین گناه این است که انسان به جنگ با خدا رسولش رفته باشد!
حال آنکه عظیمترین گناه در قرآن کریم کفر و شرک عنوان شده است!
در سوره نساء آیه 48 و 116 فرماید: "ان الله لا یغفر أن یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یشاء".
خداوند شرک به خودش را نمیآمرزد (ولی) کمتر از آن را برای هر کس بخواهد (و شایسته بداند) میآمرزد.
و طبق سخن خود قرآن و مفسران حقیقی آن،
ترک عمدی نماز از مصادیق کفر است! و لذا عظمتش نیز از دیگر گناهان کبیره نظیر ربا بیشتر است!
(۲۳/شهریور/۹۴ ۰:۳۵)mirza47824 نوشته است: [ -> ]درباره نماز بیشتر توصیه(امر به معروف) شده آیا برای نخوردن ربا نهی از منکر شده نهی یعنی بهتر است این کار را نکنی در اینجا نهی شده؟
از کجا و طبق کدام تعریف، طبق کدام آیه و روایت یا حتی تعریف عقلایی نتیجه گرفتهاید که نهی یعنی بهتر است این کار را نکنی؟!!!
با این توجیه بسیار عجیب و غریب وقتی خدا در قرآن فرموده کودکان خود را نکشید (
وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَكُمْ
(اسراء:31) و از این کار نهی کرده است، یعنی گفته بهتر است کودکان خود را نکشید؟! (حالا اگر کشتید هم خیلی عیبی ندارد؟)
بطلان این بیان فوق واضح است!
(۲۳/شهریور/۹۴ ۰:۳۵)mirza47824 نوشته است: [ -> ]«لم نک من المصلین* و لم نک نطعم المسکین* و کنا نخوض مع الخائضین* و کنا نکذب بیوم الدین؛ ما از نمازگزاران نبودیم* و بینوایان را غذا نمی دادیم* و با آنها که باطل می یافتند هم آواز می شدیم* و همواره روز جزا را تکذیب می کردیم(مدثر)
چهار چیز ما را به اینجا آورد. اولین حرفی که می زنند این است که: «لم نک من المصلین» ما از نمازگزاران نبودیم. این جمله را باید توضیح بدهم. «از نمازگزاران نبودیم» غیر از این است که ما نماز نمی خواندیم .
ممکن است انسان نماز بخواند ولی در زمره نمازگزاران شمرده نشود؛ چون در آخرش جمله ای دارد که می فرماید: و کنا نکذب بیوم الدین .
مقصود از «کسانی که قیامت را تکذیب می کنند» این نیست که منکر قیامت اند بلکه کسانی که عملا کارشان کار منکر قیامت است ولو به لفظ می گویند ما قیامت را قبول داریم به زبان می آورند ولی عملشان عمل قبول کننده قیامت نیست.
یعنی ایشان به تنهایی تمام قواعد عربی و تفسیری را به کناری وا مینهند و مکتبی جدید در فهم زبان عرب و تفسیر بیان میکنند با این روش!
از کجای آیه، طبق چه قرینهای و با چه منطقی میگویید از نمازگزاران نبودیم یعنی نماز میخواندیم ولی در زمره نمازگزاران نبودیم!؟
طبق چه قاعده ادبیات عرب و قاعده تفسیری بیان کردید که تکذیب کنندگان قیامت به زبان قبول داشتن و در عمل نداشتند!؟
امیرالمؤمنین علیه السلام به وضوح در تفسیر این آیه تصریح فرمودند که مقصود همان خواندن نماز است:
أَنَّهُ قَالَ فِی کَلَامٍ یُوصِی أَصْحَابَهُ تَعَاهَدُوا أَمْرَ الصَّلَاهًِْ وَ حَافِظُوا عَلَیْهَا وَ اسْتَکْثِرُوا مِنْهَا وَ تَقَرَّبُوا بِهَا فَإِنَّهَا کانَتْ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ کِتاباً مَوْقُوتاً أَ لَا تَسْمَعُونَ إِلَی جَوَابِ أَهْلِ النَّارِ حِینَ سُئِلُوا ما سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ قالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ... (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج۵، ص۳۶)
آن حضرت است به یاران خود چنین توصیه میفرمود: «کار گزاردن نماز را بر عهده بگیرید و نگاهداشت آن را بپذیرید، و آن را بسیار بهجای آرید و با نماز خود را به خدا نزدیک دارید. که نماز بر مؤمنان واجب است و باید گزارده شود به وقت آن. آیا گوش فرا نمیدهید به پاسخ دوزخیان که چون از آنان پرسیدند: ما سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ قالُوا لَمْ نَکُ مِنَ المُصَلِّینَ (چه چیز شما را در دوزخ افکنده، گفتند: از نمازگزاران نبودیم)
(۲۳/شهریور/۹۴ ۰:۳۵)mirza47824 نوشته است: [ -> ]آیا برای صداقت داشتن نیازی به ایمان نیست؟بقول شما مردمان غرب می دانند که با داشتن اخلاق به جامعه ای مترقی دست پیدا میکنند همین که شما میگویی مردمان غرب میدانند یعنی ایمان دارند البته نه لزوما ایمان به خدا , ایمان به هدفشان که جامعه مترقی هست
خوب ایمان به هدف نه نجات بخش است نه مقرّب، عبودیت است که مقرّب است!
یعنی اگر انسان به نیت اینکه خدا امر کرده از حجتش اطاعت شود، اطاعت کند و کاری را طبق نظر حجت خدا انجام بدهد این تازه میشود عبودیت!
وگرنه صرف انجام یک عمل بدون نیت اطاعت از حجت خدا نه عبودیت است نه تقرّب آور!
یعنی کسی راست بگوید چون احساس میکند راست گفتن را میپسندد، این تابع نفس و نظر خودش شده! نه تابع حجت خدا!
اگر بگوید خدا گفته از حجت من اطاعت کن و حجت خدا گفته دروغ نگو پس من دروغ نمیگویم این تازه میشود عبودیت و ایمان و عملش تقرّب آور است!
(۲۳/شهریور/۹۴ ۰:۳۵)mirza47824 نوشته است: [ -> ]اما آیا کسی که به خدا و معاد ایمان ندارد امکان دارد که ربا نخورد , دزدی نکند ؟ فرضا من به خدا و قیامت ایمان ندارم چه چیزی مانع میشود که اگر بتوانم و کسی هم مطلع نشود جیب شما رو بزنم یا در فرصتی مناسب با پاره سنگی به سرتان بکوبم شما را بکشم و پول های جیبتان را بردارم؟ چرا نباید اینکار را بکنم؟ پس کسی که دزدی نمیکند اختلاس نمیکند ربا نمی خورد دروغ نمی گوید به خدا و قیامت ایمان دارد و و اینکه می گویند اقرار به زبان و عمل به جوارح منظور همین کارهاست .
میزان منطقی بودن جمله فوق قضاوتش با مخاطب!
این همه مکاتب اخلاقی الحادی داریم که علناً منکر وجود خدا هستند ولی به فضایل اخلاقی پایبند هستند!
خوب است منتها برای دنیایشان طبق آنچه در فوق توضیح داده شد اعمالشان نتیجهای در آخرت ندارد، چون ثواب آخرتی و تقرّب به خدا فقط تابع پذیرش ولایت الله و ولایت حجت خدا و در گرو اطاعت از حجت خداست!
سایر اعمال نیک، نهایت میتواند برای شخص بر طبق آیات و روایات موجب رفاه در دنیا شود (خدا نتیجهاش را در همین دنیا میدهد) یا مقدمات هدایت شخص در همین دنیا را فراهم میآورد و یا نهایت اگر هدایت هم نشود موجب تخفیف در عذاب دوزخ میشود.
لذا هیچ ملازمهای بین انجام کارهای خوب و انجام ندادن کارهای بد و ایمان به خدا و معاد نیست!
یعنی اینگونه نیست که هر راستگویی مؤمن به خدا و قیامت و معاد باشد!
(۲۳/شهریور/۹۴ ۰:۳۵)mirza47824 نوشته است: [ -> ]چگونه مردمان کشورهای غربی در عرصه عمل و اخلاق موفق می شوند ولی ما(کلا) فقط در جنبه ی اقرار زبانی و در عمل بیش از نماز خواندن به اعمال دیگر توجهی نمیکنیم؟
اولا اینگونه نیست که در غرب اخلاق بهتر باشد! جریمهها بسیار سنگین است!
شما بروید از منابع خودشان مثلا آمار جرم و جنایت در سوئیس که میگویند دیگر اوج این قضیه در غرب است را بنگرید، سوئیس مهد پولشویی جهان آمار تجاوز به کودکانش هم کم نیست!
لذا نمیشود عوامانه بحث کرد و بدون هیچ سند و مدرکی کلی بگوییم غربیها در عمل و اخلاق موفقتر از ما هستند.
در ثانی بر طبق صریح آیات و روایات ابلیس اساساً کار خاصی با غیر شیعه ندارد، اگر برود سراغ شیعه میخواهد نهایت ضربهای به ایمان شیعه بزند؛
کار ابلیس چیست به گفته خودش؟
قَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ (اعراف:16)
میخواهد بر سر صراط مستقیم بنشیند و مردم را از آن خارج کند
کسی خارج صراط بود با آن کاری دارد؟
نه، مگر اینکه بخواهد از آن برای خارج کردن کسی که در صراط است استفاده کند
صراط چیست و کیست
به گواه منابع شیعه و سنی
صراط مستقیم امیرالمؤمنین و ائمه صلوات الله علیهم اجمعین هستند
کسانی که در صراط هستند چه کسانی هستند؟
تبعا باز به گواه روایات شیعیان!
حضرت امام محمد باقر علیه السلام:
قُلْتُ لَهُ قَوْلُهُ عَزَّوَجَلَّ لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَکَ الْمُسْتَقِیمَ ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شاکِرِینَ قَالَ فَقَالَ أَبُوجَعْفَرٍ (علیه السلام) یَا زُرَارَهًُْ إِنَّهُ إِنَّمَا صَمَدَ لَکَ وَ لِأَصْحَابِکَ فَأَمَّا الْآخَرُونَ فَقَدْ فَرَغَ مِنْهُمْ. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج۸، ص۱۴۵)
زراره گوید به امام باقر علیه السلام عرض کردم: «این سخن خدای عزّوجلّ: لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَکَ المُسْتَقِیمَ، ثُمَّ لآتِیَنَّهُم مِّن بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمَانِهِمْ وَ عَن شَمَآئِلِهِمْ وَ لاَ تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شَاکِرِینَ (
اعراف/۱۷۱۶) یعنی چه»؟ فرمود: «ای زراره! بدون شک ابلیس به کمین تو و اصحاب تو (یعنی شیعیان) نشسته است
و به راستی که از دیگران فارغ شده است».
ابلیس تازه کسانی که منحرف هستند را در کارهای خوب کمک هم میکند!
چرا؟!
که امر بیشتر بر خودشان مشتبه شوند و بیشتر در ضلالت فر روند:
رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله:
«مَنْ عَمِلَ فِی بِدْعَةٍ خَلَّاهُ الشَّیْطَانُ وَ الْعِبَادَةَ وَ أَلْقَى عَلَیْهِ الْخُشُوعَ وَ الْبُکَاءَ» (نوادر (راوندی): ص69)
هرکس به بدعت و چیزی که خدا آن را امر نکرده عمل کند، شیطان، او را با عبادت تنها میگذارد و حالت خشوع و گریه بر او میافکند.
البته خدا هادی است که اگر کسی واقعاً طالب هدایت باشد (ولو در اطرافش پر از عوامل گمراه کننده باشد) هدایت میکند! و روایات در این زمینه بسیار است!
البته بحث در این باره که چرا کسانی که اعتقاد ناصحیح دارند اوضاع عملشان بهتر است به حسب ظاهر (تازه اگر اثبات شود) به نسبت کسانی که اعتقاد صحیح دارند بسیار مفصل است که در فوق مقداری تنها تقدیم شد!
(۲۳/شهریور/۹۴ ۰:۳۵)mirza47824 نوشته است: [ -> ]يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اجتَنِبُوا كثَيراً مِنَ الظَّنِّ إنَّ بَعضَ الظَّنِّ إثمٌ وَ لاتَجَسَّسُوا وَلايَغتَبْ بَعضُكُم بَعضاً أيَحِبُّ أحَدَكُم أنْ يَأكُلَ لَحمَ أخيهِ مَيتاً فَكَرِهتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللّه َ إنَّ اللّه َتَوّابٌ رَحيمٌ
اى كسانى كه ايمان آورديد! از بسيارى از پندارها اجتناب كنيد زيرا برخى از پندارها گناه است و تجسس نكنيد، و غيبت يكديگر را روا مداريد، آيا فردى از شما دوست دارد گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ كه البته از آن بدتان مى آيد و از خدا بترسيد (و توبه كنيد) كه خدا توبه پذير مهربان است.
گفته شده اگر نماز نخوانید مثل آن است که گوشت برادر خود رامیخورید؟ کدام مهمتر است . کدام لوازم ایمان است؟
این هم باز مثل موارد فوق، اجتهاد مقابل نص و قیاس!
کی گفته که اگر گفته شود گناهی مثل این است که گوشت برادر خود را بخورید، حتما از گناهی که گفته نشده این مطلب در بارش عظیمتر است!؟
با چه منطق و مبنایی، بر اساس کدام آیه و روایت و برهان عقلی!
اینها چنانچه عرض کردم روش اجتهاد مقابل نص و قیاس و تبعا باطل و فاقد اعتبار است!
(۲۳/شهریور/۹۴ ۰:۳۵)mirza47824 نوشته است: [ -> ]لوازم عملی ایمان اینها هست که چند مورد آوردم مثل نخوردن ربا , دروغ نگفتن , غیبت نکردن و موارد دیگه ای مثل نیکی به دیگران مستمندان یتیمان و... هست که برید خودتون نگاه کنید
ایمان ارکانی دارد
اولا جایگاه ایمان در قلب است
و قلب یا حب میشناسد یا بغض
باید دید حب و بغض چه چیز ایمان است!
بر طبق آیات و روایات اصل ایمان حب خدا و اولیای خدا و بغض دشمنان خدا و دشمنان اولیای خداست!
همچنین بر طبق برخی دیگر از روایات ایمان اساسی دارد
اگر آن اساس باشد
الباقی موارد قابل بحث و بررسی است
هر چه بیشتر بهتر
اگر نبود هر چه باشد هیچ سودی ندارد
رکن اول ولایت است!
رکن دوم نماز است!
اگر ولایت بود؛ بعد نماز بررسی میشود، اگر نماز هم بود الباقی موارد
اگر آن دو نبود اصلا کار به بررسی الباقی نمیرسد!
خیلی آیات و روایات در این خصوص میشود تقدیم کرد
منتها اکثرا را مخاطبان آشنا هستند
یک مورد را ذکر میکنم به عنوان حسن ختام که شاید کمتر به گوش و چشم رسیده باشد:
الباقر علیه السلام: عَبْدِالْحَمِیدِالْوَابِشِیِّ عَنْ أَبِیجَعْفَرٍ (قَالَ قُلْتُ لَهُ إِنَّ لَنَا جَاراً یَنْتَهِکُ الْمَحَارِمَ کُلَّهَا حَتَّی إِنَّهُ لَیَتْرُکُ الصَّلَاهًَْ فَضْلًا عَنْ غَیْرِهَا فَقَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ أَعْظَمَ ذَلِکَ أَلَا أُخْبِرُکُمْ بِمَنْ هُوَ شَرٌّ مِنْهُ قُلْتُ بَلَی قَالَ النَّاصِبُ لَنَا شَرٌّ مِنْهُ أَمَا إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ عَبْدٍ یُذْکَرُ عِنْدَهُ أَهْلُ الْبَیْتِ فَیَرِقُّ لِذِکْرِنَا إِلَّا مَسَحَتِ الْمَلَائِکَهًُْ ظَهْرَهُ وَ غُفِرَ لَهُ ذُنُوبُهُ کُلُّهَا إِلَّا أَنْ یَجِیءَ بِذَنْبٍ یُخْرِجُهُ مِنَ الْإِیمَانِ وَ إِنَّ الشَّفَاعَهًَْ لَمَقْبُولَهًٌْ وَ مَا تُقُبِّلَ فِی نَاصِبٍ وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَیَشْفَعُ لِجَارِهِ وَ مَا لَهُ حَسَنَهًٌْ فَیَقُولُ یَا رَبِّ جَارِی کَانَ یَکُفُّ عَنِّی الْأَذَی فَیُشَفَّعُ فِیهِ فَیَقُولُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَنَا رَبُّکَ وَ أَنَا أَحَقُّ مَنْ کَافَی عَنْکَ فَیُدْخِلُهُ الْجَنَّهًَْ وَ مَا لَهُ مِنْ حَسَنَهًٍْ وَ إِنَّ أَدْنَی الْمُؤْمِنِینَ شَفَاعَهًًْ لَیَشْفَعُ لِثَلَاثِینَ إِنْسَاناً فَعِنْدَ ذَلِکَ یَقُولُ أَهْلُ النَّارِ فَما لَنا مِنْ شافِعِینَ* وَ لا صَدِیقٍ حَمِیمٍ. (الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج۸، ص۱۰۱)
امام باقر علیه السلام عبدالحمید وابشی گوید: به امام باقر علیه السلام گفتم: «ما همسایهای داریم که حرمت هیچیک از محارم را نگه نمیدارد
تا حدّی که نماز را وامیگذارد، حال چه برسد به بقیّهی آن».
[دقت کنید، همین قسمت حدیث مشخص میکند که مخاطب امام میداند عظیمترین گناه (بزرگتر از ربا و زنا و دزدی و دروغ و... ترک نماز است! که گفته است تا تا چه رسد به دیگر گناهان و ابتدا هم گفته حرمت هیچ حرامی را نگه نمیدارد!]
ایشان فرمود: «پاک و منزّه است خداوند، آیا میخواهی فردی بدتر از او را معرفی کنم»؟
گفتم: «آری».
ایشان فرمود: «کسی که کینهی ما را به دل میگیرد، بدتر از اوست.
هان بدانید که هر بندهای که در جلویش نامی از اهل بیت علیهم السلام برده شود و او از یاد ما دلش به رقّت آید، فرشتگان دست بر پشت او مالیده و تمامی گناهانش را میآمرزند، مگر اینکه دچار گناهی شده باشد که او را از ایمان خارج میگرداند و شفاعت [در مورد او] پذیرفته است؛ امّا در مورد ناصب اهل بیت علیهم السلام مورد قبول واقع نمیگردد. و انسان مؤمن، شفاعت همسایهاش را میکند هرچند که نیکی و حسنهای نداشته باشد».
و میگوید: «پروردگارا! همسایهام مانع آزار رسانیدن به من میشد، و بدینترتیب شفیع او قرار میگیرد؛
و خداوند تبارکوتعالی میگوید: «من پروردگار تو هستم و از همه سزاوارترم تا اینکه تو را کفایت کنم. و سپس او را درحالیکه نیکی و حسنهای ندارد وارد بهشت میکند و پایینترین درجهی شفاعت مؤمنان، حقّ شفاعت برای سی فرد است، و دراینهنگام جهنّمیان میگویند: فَمَا لَنَا مِن شَافِعِینَ *وَلَا صَدِیقٍ حَمِیمٍ».
در پایان توجه دوستان را به مطلبی عرض میکنم که کل بحث به دلیل عدم شناخت درست طرف مقابل از آن است!:
إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا ثُمَّ اهْتَدَىٰ (سوره طه - آیه ۸۲)
و به راستی من بسیار آمرزندهام برای كسی كه توبه كرد و ایمان آورد و كار شایسته انجام داد، سپس هدایت شد.
حارث بن یحیی، از امام باقر علیه السلام روایت كرده است كه در باره آیه:
«وَإِنِّی لَغَفَّارٌ لِّمَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا ثُمَّ اهْتَدَی» فرموده است:
الحارث بن یحیی، عن ابی جعفر (علیه السلام)، فی قول الله: و انی لغفار لمن تاب و آمن و عمل صالحا ثم اهتدی
قال: «الا تری کیف اشترط، و لم تنفعه التوبة و لا الایمان و العمل الصالح حتی اهتدی. و الله، لو جهد ان یعمل بعمل، ما قبل منه حتی یهتدی».
آیا نمیبینید كه خداوند چگونه شرطی گذاشته است كه
نه توبه،
نه ایمان
و نه عمل صالح به حال انسان
#سودی_نبخشد،
#مگر آن كه هدایت یابد.
به خدا قسم، بنده هر قدر هم تلاش كند تا عمل صالحی انجام دهد،
از او پذیرفته نیست تا این كه هدایت یابد.
حارث میگوید: عرض كردم: به سوی چه كسی هدایت شود، فدایت شوم؟
امام فرمود: به سوی ما (اهل بیت)
تفسیر قمی: ج۲، ص۳۵
یعقوب ابن شعیب گوید از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام درباره آیه شریفه 《و انی لغفار لمن تاب و آمن و عمل صالحا ثم اهتدی》 پرسیدم. حضرت در پاسخ فرمود:
یعقوب بن شعیب، قال: سالت ابا عبد الله (علیه السلام) عن قول الله تبارک و تعالی: و انی لغفار لمن تاب و آمن و عمل صالحا ثم اهتدی
قال: «من تاب من ظلم، و آمن من کفر، و عمل صالحا، ثم اهتدی الی ولایتنا» و اوما بیده الی صدره.
یعنی کسی که از ظلم توبه کند [ظلم عظیم شرک است]
از کفر به ایمان روی آورد
و عمل صالح به جای آورد
سپس به سوی ولایت ما هدایت شود.
و با دست مبارکشان به سینهشان اشاره فرمودند.
بصائر الدرجات (محمد صفار قمی): ج۱، ص۹۸
سدیر گفت: روزی امام باقر علیه السلام در حالی كه ایشان وارد مسجد الحرام میشد و من از آن خارج میشدم، دست مرا گرفت و رو به كعبه كرد و شنیدم كه فرمود:
سدیر، قال: سمعت ابا جعفر (علیه السلام) و هو داخل و انا خارج، و اخذ بیدی، ثم استقبل البیت، فقال: «یا سدیر، انما امر الناس ان یاتوا هذه الاحجار، فیطوفوا بها، ثم یاتونا فیعلمونا ولایتهم لنا، و هو قول الله تعالی: و انی لغفار لمن تاب و آمن و عمل صالحا ثم اهتدی ثم اوما بیده الی صدره- الی ولایتنا».
ثم قال: «یا سدیر، فاریک الصادین عن دین الله» ثم نظر الی ابی حنیفة و سفیان الثوری فی ذلک الزمان، و هم حلق فی المسجد، فقال: هؤلا الصادون عن دین الله بلا هدی من الله، و لا کتاب منیر، ان هؤلا الاخابیث لو جلسوا فی بیوتهم، فجال الناس، فلم یجدوا احدا یخبرهم عن الله تبارک و تعالی، و عن رسول الله (صلی الله علیه و آله)، حتی یاتونا، فنخبرهم عن الله تبارک و تعالی، و عن رسول الله (صلی الله علیه و آله)».
ای سدیر! به مردم فرمان داده شده كه به نزد این سنگها بیایند و به دور آنها طواف كنند؛ سپس نزد ما آیند و ولایت پذیری خویش را به ما اعلام كنند و این همان كلام خداوند متعال است كه فرمود: «وَإِنِّی لَغَفَّارٌ لِّمَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا ثُمَّ اهْتَدَی».
امام علیه السلام در این موقع دست مباركش را بر سینه خود گذاشت و فرمود: مراد از «اهْتَدَی» یعنی به سوی ولایت ما هدایت شوند.
سپس ادامه دادند: ای سدیر! بازدارندگان از دین خدا را به تو نشان خواهم داد، در این هنگام به ابوحنیفه و سفیان ثوری كه در مسجد، دور هم نشسته بودند نگاه كرد و فرمود:
اینانند باز دارندگان از دین خدا كه نه آنان را هدایتی از سوی خداست و نه كتابی روشنگر.
اگر این خبیثها در خانه خود مینشستند و مردم جستجو میكردند و كسی را نمییافتند كه آنان را از خدای متعال و پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم آگاه كند، به نزد ما میآمدند تا آنان را از خدای متعال و پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم خبر دهیم.
الکافی: ج۱، ص۳۲۳
سایر موارد مطروحه این بنده خدا هم ربطی به بحث نداشت.