۲۸/تیر/۹۱, ۱۹:۵۶
بسم رب المهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)
سلام علیکم
خودشناسی -خداشناسی
پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودهاند:
هر کس خود را بشناسد، خدا را میشناسد.
چگونه میتوان خود را شناخت و به خدا شناسی رسید؟
دوستان این خیلی مهم است؛
«من عرف نفسه، فقد عرف ربه»
هر کس خود را شناخت، خدای خود را شناخته است.
((من خودم کلام زیبا و رسایی مثل دیگر دوستان و عزیزان ندارم به همین دلیل سی میکنم بیشتر مطالب که منظور و عقیده قلبی خودم هست دراینجا جمع آوری کنم باشدالبته با لطف خود حضرت حق و کمک شما عزیزان بشود که انشاالله از خود شناسی به خداشناسی برسیم!))
بدیهی است که خداوند متعال از جنس مخلوق و محدود نیست که با رؤیت یا لمس یا شنیدن صدا و سایر ابزار شناخت مادی درک و شناخته شود، بلکه با نشانههای و آثارش شناخته میشود. چنان چه در قرآن کریم نیز همیشه به «اسم» الله که همان نشانههای خداوند منان است اشاره و ارجاع شده است. البته شناخت از روی نشانه [که همان ترجمهی اسم است] برای ذهن و فهم بشر غریب نیست، چرا که ما نه فقط خداوند متعال، بلکه هر چیزی را با نشانههایش میشناسیم. و حتی هر آن از ظواهر مادیات که حس میکنیم نیز برای ما نشانه برای شناخت چیز دیگری است.
به عنوان مثال: با دیدن نشانهی گرما میفهمیم که منبع حرارتی هست، با دیدن روشنایی میفهمیم که منبع نور هست، با افتادن اجسام و یا معلق ماندن آنها میفهمیم که جاذبه هست یا نیست، و با دیدن نظم پی به ناظم و با دیدن حرکت پی به محرک و با دیدن معلوم پی به علت میبریم و این چنین با نشانهها پی به وجود نشانههای برتر یا صاحب نشانه میبریم.
شناخت خداوند متعال نیز از این قاعده مستثنی نمیباشد. خدا محدود و در فضا یا مکانی یا زمانی نیست که در خارج به دنبال او بگردیم. او هستی محض است، پس همه جا هست و در هر کجا و هر چیزی خودش را به ما ارائه داده است و با هر پدیده ای جلوهای غیر قابل انکار بر ما نموده است.
حال در میان نشانهها، چه نشانهای نزدیکتر و قابل شناختتر از «خود» وجود دارد؟ به طور قطع کسی که نتواند خود را بشناسد، دیگری یا دیگران را نیز نمیتواند بشناسد و کسی که خود را نشناخته باشد، دیگری را نیز نمیشناسد و هر کس خود را بشناسد، حتماً خدا را هم مییابد و میشناسد.
به عنوان مثال: به خود مینگرد و مییابد که خودش علت پیدایشش نبوده است و اگر چه دیگرانی در تکامل روابط و علل فیزیکی واسطه بودهاند، اما دیگران نیز مانند خود او محتاج هستند تا کسی به آنان هستی ببخشد. پس مییابد که لابد «هستی بخشی» وجود دارد.
انسان در خود مییابد که از سویی فقیر (ناقص) است و از سوی دیگر «عاشق کمال» و هر چه تلاش میکند، برای رسیدن به کمال است. انسان میکوشد تا نقص خود را به علم، ضعفش را با قوت، فقرش را به غنا و ثروت، بیماریاش را به سلامتی و ... مبدل کند. در واقع میکوشد تا نقصش را به کمال برساند. چرا؟ چون عاشق کمال است.
انسان در خود مییابد عاشق کمال است.
عشق بیوصف و بیحد انسان به کمالاتی چون علم، قدرت، زیبایی، غنا، حیات، رأفت، رحمت، کرم ... به خاطر عشق بی حد و وصف او به علیم، قادر، جمیل، غنی، حی، رئوف، رحیم، کریم و ... میباشد. پس لابد «هستی و کمال مطلقی» وجود دارد که عشقش در «من» تجلی یافته است.
به قول حضرت امام خمینی (رحمة الله علیه):
«عشق واقعی و عاشق واقعی، دلیل بر وجود معشوق واقعی است».
پس، انسان هر چه بیشتر در خود غور و غوص نماید و هر چه بیشتر خود را بشناسد، هستیبخش و خداوند متعال را بیشتر میشناسد و هر چه بیشتر او را بشناسد، بیشتر عاشقاش میگردد و هر چه بیشتر عاشق شود، بیشتر متعلق و بنده میشود.
البته آن چه بیان شد، فقط یک اشارهی بسیار کوتاه و اجمالی بود.
منبع
http://www.aviny.com/shobhe/eteghadi/83.aspx
***
دوستان عزیز منتظر جوابهایتان در اینکه;
چگونه میتوان خود را شناخت و به خدا شناسی رسید؟
*****
صلوات
برای سلامتی و تعجیل در فرج امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فراموش نشه
"خدایا با ما آن کن که لایق حضرت توست."
اللهم صل علي محمد ال محمد و عجل فرجهم
و لعنة الله على عدائهم اجمعين
و جعلنا من خير أنصاره و أعوانه
و المستشهدين بين يديه
واللهم عجل الوليك الفرج.
شخصی نزد پیامبر گرامی اسلام (ص ) آمد و عرض كرد كه راه شناخت حق چیست ؟
فرمود: شناخت خود.
«فقال یا رسول الله كیف الطریق الی معرفه الحق ؟»
فقال (ص ) :«معرفه النفس », (مستدرك الوسائل , ج 11, ص 138).
جمله »من عرف نفسه فقد عرف ربه ; هر كس خود را شناخت خدا را شناخته است «,
(بحارالانوار, ج 2, ص 32)
كه از پیامبر اسلام و امیرمومنان و دیگر ائمه اطهار(ع ) نقل شده است , بسیار معروف است و شیعه و سنی آن را نقل كرده اند.
چون انسان مخلوق خداست و به تعبیر قرآن نشانه و آیت الهی است (فصلت , آیه 53) و شئون و حالات نفس بهره ای از صفات الهی را داراست . اگر به نفس و ویژگی های آن شناخت پیدا كند, امكان این كه معرفت نسبی به خداوند و صفات او حاصل شود نیز وجود دارد.
البته علم به كنه ذات حق محال است «ولایحیطون به علما» (طه , آیه 110). عنقا شكار كس نشود دام پس گیر». شناخت صفات و افعال الهی نیز در حد علم محدود انسانی امكان پذیر است .
اما چرا این شناخت نسبی و محدود است ؟
پاسخ روشن است . زیرا هر آفریده ای در حد خود و به میزان عظمت و پیچیدگی و حكمتی كه در آن به كار رفته است , می تواند پرده ای از عظمت و حكمت خالق هستی بخش را نشان دهد.
در حقیقت هر موجودی همانند آینه كوچكی است كه كه تنها بخش كوچكی از عظمت و حكمت و قدرت
»رب العالمین « را در خود منعكس می كند.
تذكر چند نكته :
1- شناخت نفس و روح نزدیكترین راه ها برای شناخت حق است . زیرا انسان بزرگترین و جامعترین مظهر وجودی حق تعالی است . اما شناخت نفس با تصفیه باطن و تزكیه دل حاصل می شود و اگر انسان به این مهم رسید, به بهترین شناخت یعنی شناخت شهودی از حق می رسد.
»لم اعبد ربا لم اره «, (نهج البلاغه , خطبه 178).
2- مقصود از »من عرف نفسه « عمدتا" شناخت جنبه و بعد روحانی انسان است ; یعنی , هر كس حقیقت روح و نفس خود را بشناسد, به همان میزان معرفت به حضرت حق پیدا خواهد كرد. چرا كه روح انسان از بزرگترین مظاهر وجود خداوند است . هر چند شناخت بعد جسمانی انسان نیز همانند سایر مظاهر طبیعت , در شناخت خداوند موئثر است .
لیكن شناخت نفس و روح كه از طریق تصفیه باطن و تزكیه روح حاصل می شود, شناختی حضوری و شهودی است كه بهترین نوع شناخت است .
3- آنچه كه در روایات بیان شده ,
ناظر به رابطه معرفت نفس و رسیدن از آن به معرفت خداوند است نه بالعكس . هر چند شناخت خداوند نیز ما را به مرتبه ای از شناخت مخلوقات او كه تجلی و مظهر وجودی او هستند, رهنمون می سازد.
4- از آنجا كه معرفت خداوند به شكل كامل ممكن نیست پس معرفت نفس هم به شكل كامل ممكن نیست , باید گفت هیچ تلازمی میان این دو نیست . این كه معرفت خداوند به عنوان موجود لایتناهی و نامحدود برای موجود محدود به نام انسان ممكن نیست , لازمه اش این نیست كه انسان نتواند به وجود محدود خودش نیز شناخت كامل پیدا كند.
منبع:گفتگوی قرانی
*****
صلوات
برای سلامتی و تعجیل در فرج امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فراموش نشه
"خدایا با ما آن کن که لایق حضرت توست."
اللهم صل علي محمد ال محمد و عجل فرجهم
و لعنة الله على عدائهم اجمعين
و جعلنا من خير أنصاره و أعوانه
و المستشهدين بين يديه
واللهم عجل الوليك الفرج.
سلام علیکم
خودشناسی -خداشناسی
پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودهاند:
هر کس خود را بشناسد، خدا را میشناسد.
چگونه میتوان خود را شناخت و به خدا شناسی رسید؟
دوستان این خیلی مهم است؛
«من عرف نفسه، فقد عرف ربه»
هر کس خود را شناخت، خدای خود را شناخته است.
((من خودم کلام زیبا و رسایی مثل دیگر دوستان و عزیزان ندارم به همین دلیل سی میکنم بیشتر مطالب که منظور و عقیده قلبی خودم هست دراینجا جمع آوری کنم باشدالبته با لطف خود حضرت حق و کمک شما عزیزان بشود که انشاالله از خود شناسی به خداشناسی برسیم!))
بدیهی است که خداوند متعال از جنس مخلوق و محدود نیست که با رؤیت یا لمس یا شنیدن صدا و سایر ابزار شناخت مادی درک و شناخته شود، بلکه با نشانههای و آثارش شناخته میشود. چنان چه در قرآن کریم نیز همیشه به «اسم» الله که همان نشانههای خداوند منان است اشاره و ارجاع شده است. البته شناخت از روی نشانه [که همان ترجمهی اسم است] برای ذهن و فهم بشر غریب نیست، چرا که ما نه فقط خداوند متعال، بلکه هر چیزی را با نشانههایش میشناسیم. و حتی هر آن از ظواهر مادیات که حس میکنیم نیز برای ما نشانه برای شناخت چیز دیگری است.
به عنوان مثال: با دیدن نشانهی گرما میفهمیم که منبع حرارتی هست، با دیدن روشنایی میفهمیم که منبع نور هست، با افتادن اجسام و یا معلق ماندن آنها میفهمیم که جاذبه هست یا نیست، و با دیدن نظم پی به ناظم و با دیدن حرکت پی به محرک و با دیدن معلوم پی به علت میبریم و این چنین با نشانهها پی به وجود نشانههای برتر یا صاحب نشانه میبریم.
شناخت خداوند متعال نیز از این قاعده مستثنی نمیباشد. خدا محدود و در فضا یا مکانی یا زمانی نیست که در خارج به دنبال او بگردیم. او هستی محض است، پس همه جا هست و در هر کجا و هر چیزی خودش را به ما ارائه داده است و با هر پدیده ای جلوهای غیر قابل انکار بر ما نموده است.
حال در میان نشانهها، چه نشانهای نزدیکتر و قابل شناختتر از «خود» وجود دارد؟ به طور قطع کسی که نتواند خود را بشناسد، دیگری یا دیگران را نیز نمیتواند بشناسد و کسی که خود را نشناخته باشد، دیگری را نیز نمیشناسد و هر کس خود را بشناسد، حتماً خدا را هم مییابد و میشناسد.
به عنوان مثال: به خود مینگرد و مییابد که خودش علت پیدایشش نبوده است و اگر چه دیگرانی در تکامل روابط و علل فیزیکی واسطه بودهاند، اما دیگران نیز مانند خود او محتاج هستند تا کسی به آنان هستی ببخشد. پس مییابد که لابد «هستی بخشی» وجود دارد.
انسان در خود مییابد که از سویی فقیر (ناقص) است و از سوی دیگر «عاشق کمال» و هر چه تلاش میکند، برای رسیدن به کمال است. انسان میکوشد تا نقص خود را به علم، ضعفش را با قوت، فقرش را به غنا و ثروت، بیماریاش را به سلامتی و ... مبدل کند. در واقع میکوشد تا نقصش را به کمال برساند. چرا؟ چون عاشق کمال است.
انسان در خود مییابد عاشق کمال است.
عشق بیوصف و بیحد انسان به کمالاتی چون علم، قدرت، زیبایی، غنا، حیات، رأفت، رحمت، کرم ... به خاطر عشق بی حد و وصف او به علیم، قادر، جمیل، غنی، حی، رئوف، رحیم، کریم و ... میباشد. پس لابد «هستی و کمال مطلقی» وجود دارد که عشقش در «من» تجلی یافته است.
به قول حضرت امام خمینی (رحمة الله علیه):
«عشق واقعی و عاشق واقعی، دلیل بر وجود معشوق واقعی است».
پس، انسان هر چه بیشتر در خود غور و غوص نماید و هر چه بیشتر خود را بشناسد، هستیبخش و خداوند متعال را بیشتر میشناسد و هر چه بیشتر او را بشناسد، بیشتر عاشقاش میگردد و هر چه بیشتر عاشق شود، بیشتر متعلق و بنده میشود.
البته آن چه بیان شد، فقط یک اشارهی بسیار کوتاه و اجمالی بود.
منبع
http://www.aviny.com/shobhe/eteghadi/83.aspx
***
دوستان عزیز منتظر جوابهایتان در اینکه;
چگونه میتوان خود را شناخت و به خدا شناسی رسید؟
*****
صلوات
برای سلامتی و تعجیل در فرج امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فراموش نشه
"خدایا با ما آن کن که لایق حضرت توست."
اللهم صل علي محمد ال محمد و عجل فرجهم
و لعنة الله على عدائهم اجمعين
و جعلنا من خير أنصاره و أعوانه
و المستشهدين بين يديه
واللهم عجل الوليك الفرج.
شخصی نزد پیامبر گرامی اسلام (ص ) آمد و عرض كرد كه راه شناخت حق چیست ؟
فرمود: شناخت خود.
«فقال یا رسول الله كیف الطریق الی معرفه الحق ؟»
فقال (ص ) :«معرفه النفس », (مستدرك الوسائل , ج 11, ص 138).
جمله »من عرف نفسه فقد عرف ربه ; هر كس خود را شناخت خدا را شناخته است «,
(بحارالانوار, ج 2, ص 32)
كه از پیامبر اسلام و امیرمومنان و دیگر ائمه اطهار(ع ) نقل شده است , بسیار معروف است و شیعه و سنی آن را نقل كرده اند.
چون انسان مخلوق خداست و به تعبیر قرآن نشانه و آیت الهی است (فصلت , آیه 53) و شئون و حالات نفس بهره ای از صفات الهی را داراست . اگر به نفس و ویژگی های آن شناخت پیدا كند, امكان این كه معرفت نسبی به خداوند و صفات او حاصل شود نیز وجود دارد.
البته علم به كنه ذات حق محال است «ولایحیطون به علما» (طه , آیه 110). عنقا شكار كس نشود دام پس گیر». شناخت صفات و افعال الهی نیز در حد علم محدود انسانی امكان پذیر است .
اما چرا این شناخت نسبی و محدود است ؟
پاسخ روشن است . زیرا هر آفریده ای در حد خود و به میزان عظمت و پیچیدگی و حكمتی كه در آن به كار رفته است , می تواند پرده ای از عظمت و حكمت خالق هستی بخش را نشان دهد.
در حقیقت هر موجودی همانند آینه كوچكی است كه كه تنها بخش كوچكی از عظمت و حكمت و قدرت
»رب العالمین « را در خود منعكس می كند.
تذكر چند نكته :
1- شناخت نفس و روح نزدیكترین راه ها برای شناخت حق است . زیرا انسان بزرگترین و جامعترین مظهر وجودی حق تعالی است . اما شناخت نفس با تصفیه باطن و تزكیه دل حاصل می شود و اگر انسان به این مهم رسید, به بهترین شناخت یعنی شناخت شهودی از حق می رسد.
»لم اعبد ربا لم اره «, (نهج البلاغه , خطبه 178).
2- مقصود از »من عرف نفسه « عمدتا" شناخت جنبه و بعد روحانی انسان است ; یعنی , هر كس حقیقت روح و نفس خود را بشناسد, به همان میزان معرفت به حضرت حق پیدا خواهد كرد. چرا كه روح انسان از بزرگترین مظاهر وجود خداوند است . هر چند شناخت بعد جسمانی انسان نیز همانند سایر مظاهر طبیعت , در شناخت خداوند موئثر است .
لیكن شناخت نفس و روح كه از طریق تصفیه باطن و تزكیه روح حاصل می شود, شناختی حضوری و شهودی است كه بهترین نوع شناخت است .
3- آنچه كه در روایات بیان شده ,
ناظر به رابطه معرفت نفس و رسیدن از آن به معرفت خداوند است نه بالعكس . هر چند شناخت خداوند نیز ما را به مرتبه ای از شناخت مخلوقات او كه تجلی و مظهر وجودی او هستند, رهنمون می سازد.
4- از آنجا كه معرفت خداوند به شكل كامل ممكن نیست پس معرفت نفس هم به شكل كامل ممكن نیست , باید گفت هیچ تلازمی میان این دو نیست . این كه معرفت خداوند به عنوان موجود لایتناهی و نامحدود برای موجود محدود به نام انسان ممكن نیست , لازمه اش این نیست كه انسان نتواند به وجود محدود خودش نیز شناخت كامل پیدا كند.
منبع:گفتگوی قرانی
*****
صلوات
برای سلامتی و تعجیل در فرج امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فراموش نشه
"خدایا با ما آن کن که لایق حضرت توست."
اللهم صل علي محمد ال محمد و عجل فرجهم
و لعنة الله على عدائهم اجمعين
و جعلنا من خير أنصاره و أعوانه
و المستشهدين بين يديه
واللهم عجل الوليك الفرج.