(۱۰/مرداد/۹۱ ۲۰:۲۶)mehdi_wade نوشته است: [ -> ]جناب مدیر ما هم مثل شما به خدا اعتقاد داریم ولی خدا به آدم عقل داده آخه. شما سرتو میذاری زیر ماشین بگی اگه خدا نخواد نمیترکه !!!
راجع به این شبهاتی که با عنوان "
خدا به آدم عقل داده " مطرح میشن و بیان مثالهایی مثل موردی که شما فرمودین، باید گفت که عقلی که انسان رو از خطرات بدیهی ای که حیات رو به خطر میندازه در همه (حتی حیوانات) وجود داره. اما عقلی که از اون به "خرد" تعبیر می شه در هرکسی وجود نداره بلکه باید پرورش پیدا کنه. مسلما کسی که حجاب گناه کمتری در برابر عقلش وجود داره آزادانه تر به مسائل فکر میکنه و راه حلهائی که ارائه میده دارای کیفیت بالاتری نسبت به راه های دیگه هست.یکی از دلایلی که وجود امام را در هر زمان لازم میکنه هم همینه که ما انسانهای عادی تنها با این "عقل" نمی تونیم راه درست رو تشخیص بدیم.
دراین مورد هم "عقل" حکم می کنه که به حرف ولی و رهبر که خردمندانه تر می اندیشند توجه کنیم.
نکته دیگه اینکه اینطور نیست که با فرزند زیاد حتما و قطعا دچار فقر شد. چه بسا کسانی هستن که با تدبیر به جا و خردمندانه و مدیریت صحیح خانواده (که البته نیاز به آموزش دارد ) از عهده یک خانواده پرجمعیت برمیان و چه بسا کسانی که از عهده خودشون هم برنمیان. پس این قبیل مثالها در این مورد هم وجهی نداره.
---در نکوهش کشتن فرزندان (یا نمونه قدیمیتر "جلوگیری از به دنیا آمدن فرزند") به دلیل ترس از فقر می توان به آیات زیر اشاره کرد:
با مروری بر آیات شریفه قرآن در رابطه با زنده به گور کردن فرزندان(اعم از دختر و پسر) چنین آمده است:
ولا تقتلوا اولادکم من املاق نحن نرزقکم و اياهم."(انعام/151) و نيز "و لاتقتلوا اولادکم خشية املاق نحن نرزقکم و اياکم ان قتلهم کان خطا کبيرا"(اسراء/31)
با توجه به آیات فوق، علت اصلی کشتن فرزندان توسط عرب جاهلی "فقر" و "خشیه املاق= ترس زیاد از فقر" ذکر شده است.
پاسخی که خداوند به این تفکر نادرست ارائه می کند این است که : "
نحن نرزقکم و اياهم " یعنی "ما به شما و آنها روزی می دهیم".
بنابراین ترس از فقر نه تنها مذموم است؛ بلكه بايد با آن مبارزه نمود.
(۱۰/مرداد/۹۱ ۲۰:۲۶)mehdi_wade نوشته است: [ -> ]یه نگاه هم به مردم گرسنه آفریقا بنداز که ۲۰ تا ۲۰ تا بچه پس میندازن همشون از گرسنگی میمیرن !
علت این اتفاق در مقاله زیر که از سایت (
www.shohadayeayande.com) گرفته شده است آمده:
حمله به جمعيّت
تلاش در جهت برقرارى نظم نوين جهانى در اوائل دهه 1349ه.ش به طور غير علنى و ضمنى با حركت بزرگ به سمت طرفدارى محيط زيست و محدود كردن رشد، آغاز شد.
در پس اين تلاش كه هزينه آن در آن زمان و همچنان درحال حاضر در درجه نخست توسط خانواده هاى حاكم و ثروتمندان، از قبيل خانوادۀ سلطنتى انگلستان، شركتهاى چند ملیتى بزرگ نفتى و مؤسّسه راكفلر تأمين مى شد و مى شود، اين فرضيه قرار داشت كه: جمعيّت جهان بايد كاسته گردد.
نيروى مهمّى كه به اين مبارزه عقيدتى قدرت تحرّك بخشيد، فريب نفتى سال 1352ه.ش بود كه در واقع حدود 500 ميليون تن را در جهان سوم از طريق قحطى و بيمارى هایى كه طى چند سال بعد عارض آنها شد، از بين برد.
ابزارى كه براى متقاعد كردن جهان سوم به لزوم كاهش جمعيّت به كار گرفته شد، نه تنها تبليغات، بلكه چماق صندوق بين المللى پول و بانك جهانى نيز بود كه بصورت شرایط مد نظر اين مؤسّسات براى اعطاى اعتبار، بر سر آنها وارد مى شد.
صندوق بين المللى پول كه به اصطلاح برای وام دهى بانكهاى خصوصى نيز شرایط تعيين مى كند، با استفاده از قدرت خود، از اعطاى اعتبار براى نوآورى هاى فنى و طرحهاى عظيم زيربنائى كه مى توانست به اقتصاد كشورهاى جهان سوم كمك كند، جلوگيرى كرد و با استفاده از رباخوارى و درخواستهاى علنى جهت كاهش رشد جمعيت، در بسيارى از اقتصادهاى جهان سوم، انقباضات سريع به وجود آورد.
در حقيقت لاروش از دهه 1349ه.ش به بعد هشدار داد كه شرایط مورد نظر صندوق بين المللى پول منجر به نسل كشى عليه جمعيّتهاى آفريقا و برخى از مناطق ايبريایى- آمريكایى و آسيا شده است كه قابل طرح در دادگاههایى، چون نورنبرگ است.
در آفريقا سقوط اقتصادى چنان باعث گسترش مرض و قحطى شده است كه جمعيتهاى انسانى در آستانه از پاى درآمدن قرار گرفته اند.
رئيس جمهور بوش، به عنوان يكى از طرفداران صندوق دراپر (كميته بحران جمعيت) دقيقاً به اين ديدگاه صحّه گذاشته است.
جهان در سال 2000(عنوان طرح نظم نوین جهانی بوش[پدر]) بر اين موضوع پافشارى مى كرد كه خط مشى هاى صندوق بين المللى پول در قبال جهان سوم و خط مشى هاى رباخوارانه در جهان صنعتى (در آن زمان درصد نرخ بهره +20 پيشنهادى والكر) بايد به همين ترتيب ادامه پيدا كند، اين معنایى جز ورشكسته كردن انرژى هسته اى و تمامى ديگر منابع مهمّى که براى جلوگيرى از وقايع هولناك در دهه 1360ه.ش لازم بود، نداشت.
در واقع برنامۀ جهان 2000 چنين پيش بينى مى كرد:
1- 18 درصد كاهش در مصرف مواد غذایى در بخشهاى عظيمى از آفريقا و آسيا تا سال 2000م؛
2- افزايش عظيم در بيماريهاى مربوط به مدفوع در نواحى شهرى جهان سوم؛
3- ارزانى قيمت مواد خام و مواد تكميل شدۀ صادراتى از مناطق كمتر توسعه يافته؛
4- ادامه ارتباطات اعتبارى 1359ه.ش ميان جهان سوم و كشورهاى صنعتى؛
5- كاهش قابل ملاحظه در آهنگ رشد در كشورهاى به اصطلاح پيشرفته؛
6- كاهش طول عمر مردم مختلف جهان سوم به ميزان 2 الى 5/ 6 سال.
در نتيجه جهان 2000 پيش بينى كرد كه در سال 2000 جمعيّت جهان در مقايسه با آنچه قبلاً انتظار مى رفت، 170 ميليون نفر كمتر باشد، جان اين 170 ميليون براى مؤلّفين جهان 2000 بهاى قابل قبولى در مقابل برقرارى نظم محيط زيستى و مبتنى بر بوم شناسى مورد نظر آنهاست؛ همانطور كه مى بينيد بخش اعظم اين پيش بينى ها به دليل زمينه چينى هایى كه براى آنها به عمل آمده بود، به حقيقت پيوسته است.
===================================================================
(۱۲/مرداد/۹۱ ۱:۳۹)A L I نوشته است: [ -> ]فقط نیایید بگید به خدا توکل کن و از این حرفها هر آن کس که دندان دهد نان دهد و این چیزها!!! که با کله میرم توی مانیتور!!
من قصد داشتم پاسخ شما و یکسری نکات در مورد مسائلی که ذکر فرمودید رو در اینجا بیارم اما وقتی به این قسمت از فرمایشتون رسیدم پشیمون شدم. چون احساس می کنم اصول و مبنای مشترکی که لازمه یک گفتگو و مباحثه مفیدهست، وجود نداره.