۶/مرداد/۹۱, ۱۸:۱۷
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
در این تاپیک به مرور یکی از مهمترین سخنرانی های یکی از شاگردان استادِ استاد رو پیاده سازی میکنم که در حقیقت آخرین تاپیک مفصل بنده در این تالار هم خواهد بود
در پایان احتمالاً متوجه خواهید شد که چرا این آخرین تاپیک مفصل بنده خواهد بود
به مرور سعی میکنم مبحث رو تقدیم کنم
میدانید که بی خودی چیزی را توصیه نمیکنم
حتماً اگه تونستید این تاپیک رو دنبال کنید
در این تاپیک به امید خدا پاسخی به این سوالات داده خواهد شد!
سوالاتی مانند این که
اصلاً این نفس چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یک روح داریم و یک بدن این نفس این وسط چی کاره هست و از کجا اومده؟
از کجا معلوم میشه که افسار نفس ما دست خودمون هست یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چی کار باید بکنیم که این افسار نفس بیاد دست خودمون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اهل بیتی که معصوم هستند به چه علت این همه نسبت گناهکاری به خودشون میدن؟؟
کی انسان روحانی میشه و رنگ و روی خدایی پیدا میشه؟
چرا این نفس زیر بار ربوبیت و احکام خدا نمیره به این راحتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
فرق راه و سبک امیرالمومنین در تربیت سلوکی با سایر بزرگان در چیست؟؟؟؟؟
چرا رسول اکرم تعریف کردن از شخص را مساوی هلاک کردن آن شخص میدانند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا آدم عاشق خودش هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سلمان چگونه به درجه منا اهل البیت رسید؟ و درجه ی دهم ایمان را کسب کرد؟
از بزرگترین مقامات سلوک که حقیقتاً نشان از مراتبی از تقرب است چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دست آخر ما باید چه خاکی بر سرمان بریزیم از شر این نفس؟؟؟؟؟؟
بحث بر محور چند فراز از دعای شریف مکارم الاخلاق هست:
اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ
وَ لاَ تَرْفَعْنِي فِي النَّاسِ دَرَجَةً إِلاَّ حَطَطْتَنِي عِنْدَ نَفْسِي مِثْلَهَا
وَ لاَ تُحْدِثْ لِي عِزّاً ظَاهِراً إِلاَّ أَحْدَثْتَ لِي ذِلَّةً بَاطِنَةً عِنْدَ نَفْسِي بِقَدَرِهَا
خداوندا! بر محمد وآل محمد درود فرست
و هیچ درجه از من نزد مردم بالا مبر جز آنکه مرا معادل آن، در نزد خودم پست گردانی،
و برای من عزت و احترامی آشکار پدید نیاور جز آنکه به اندازه آن در نفسم ذلت باطنی پدید آوری
بحث جالبی ابتدا بکنیم در مورد این نفس
که اصلاً این نفس چیست؟
در قرآن مجید آیات مختلفی درباره ی نفس وارد شده
گاهی اوقات منظور از نفس همان روح انسان و جان انسان است
یک معنای دیگر هم که در قرآن و روایات وارد شده است
معنایی است که ضد این معنای بالاست
یعنی مربوط به روحانیت و روح انسان نیست
بلکه مربوط به اون نفسی است که باید با اون مبارزه کرد
قصه ی معروف مربوط به جهاد اکبر که رسول خدا پس از بازگشت سپاه اسلام از جهاد می فرمایند که این جهاد اصغر بود و الان باید بریم سراغ جهاد اکبر که همان جهاد با نفس و اینجا هم مشخص است که اینجا مقصود از نفس، روح انسان نیست چرا که آدم با روحش که مبارزه نمیکنه!
یا در روایت شریفی از رسول الله داریم که:
أَعْدَى عَدُوِّكَ نَفْسُكَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيْكَ
بدترین دشمن تو نفس توست که بین دو پهلوی تو قرار گرفته است
بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج67، ص: 65
این یک معنا است برای نفس
و یک معنای دیگر برای نفس میشود روح انسان:
قَالَ النَّبِيُّ صلوات الله علیه
مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ
هر کس با نفس خودش آشنا شد و نفس را شناخت خدای متعال را شناخته است.
بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج2، ص: 33
یعنی کسی که با روح خودش آشنا شده است با خدای متعال آشنا شده
و یا در جای دیگری امیرالمومنین می فرمایند:
من عرف نفسه فقد انتهى الى غاية كل معرفة و علم
هر کس نفس خودش را بشناسد و معرفت نسبت بهش پیدا کرد به نهایت معرفت و علم دست پیدا کرده!
شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم، ج7، ص: 388
خوب معلوم هست که این نفسی که شناختش نهایت علم و معرفت است همان روح انسان است
منتظر باشید که إن شاء الله ادامه دارد.....
ما یک روح داریم و یک بدن
این وسط این نفس چیکاره هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
این نفسی که باید باهاش مبارزه کرد این روح هست یا این بدن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
منتظر باشید که یکی از جالبترین مباحث توصیف این چیستی نفس که خیلی هم با زبانهای بغرنج فلسفی و غامض عرفانی خواستند بیان کنند، ما خیلی ساده إن شاء الله توضیح میدیم که این نفسی که مأمور به جهاد با اون هستیم چیست
إن شاء الله ادامه دارد...
مرحوم نراقی در باب روح که از عالم مجردات است و ترکیب شدنش با تن که از عالم ناسوت است مفصل بحث کرده که حاصل این ترکیب شده معجونی به نام انسان
حالا این وسط این جهاد اکبر رو باید با روح انجام داد یا با نفس؟؟؟؟؟؟؟
و در این دعای شریف مکارم الاخلاق هم ذکر شده که:
وَ لاَ تَرْفَعْنِي فِي النَّاسِ دَرَجَةً إِلاَّ حَطَطْتَنِي عِنْدَ نَفْسِي مِثْلَهَا
وَ لاَ تُحْدِثْ لِي عِزّاً ظَاهِراً إِلاَّ أَحْدَثْتَ لِي ذِلَّةً بَاطِنَةً عِنْدَ نَفْسِي بِقَدَرِهَا
و هیچ درجه از من نزد مردم بالا مبر جز آنکه مرا معادل آن، در نفسم پست گردانی،
و برای من عزت و احترامی آشکار پدید نیاور جز آنکه به اندازه آن در نفسم ذلت باطنی پدید آوری
امام هادی ظاهراً در احوالاتشون هست که وقتی پدر شریفشون شهید شدن، گویا در مدینه بودند
اونوقت فهمیدند که پدرشان به شهادت رسیدند
از ایشون پرسیدند که شما چگونه متوجه شهادت پدر شریفتان شدید
پاسخ دادند: من در نفس خودم یک ذلتی احساس کردم و یک کوچکی حس کردم که پیش از این با چنین کیفیتی برایم پیدا نشده بود و این لازمه ی مقام امامت هست و از اینجا متوجه شدم که پدرم به شهادت رسیده است.
اما نفس چیست؟
به زبان ساده اش میشود:
وقتی که این روح و بدن میخواست ترکیب شود یک تلاقی ایجاد شد
این تعلق و اتصال روح به بدن میشود نفس انسان!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!(مانند صدایی که از برخورد دو کف دست حاصل میشود یا به عبارتی یک سایه هست در حقیقت)
و این همان نفسی است که ما مأمور جهاد با اون هستیم!
و زمانی که بر اثر مجاهده با این نفس که حاصل تعلق روح خدایی ما به بدن است، تعلق روح خدایی از این بدن و ماسوا الله از بین رفت و تعین و تشخص از میان رفت انسان می شود روحانی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
این سایه و صدا و در حقیقت نتیجه تلاقی روح انسان به بدن که در واقع حقیقتی و اصالتی هم ندارد و خیال میکند که چیزی هم هست، اون شرافتی که انسان دارد مربوط به روحش هست
منتها این نفس خیال میکند که این شرافت مال خودش هست لذا زیر بار وحدانیت و ربوبیت خدا هم نمیرود
لذا ما میگیم در دعا ها که آیه قرآن هم هست:
لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمينَ (87-انبیا)
خدایی جز تو نیست منزهی تو بدون شک من هستم که از ظالمین هستم!
خوب مگه کسی ادعا کرده که خدای دیگری هست؟؟؟؟
پس چرا این عبارت بالا رو میگیم؟
مثل یک کسی که کار بدی کرده یک جنایت بزرگی کرده و الان داره میگه
خدایا تو فقط خدایی و منزهی تو و من از ظالمین هستم!
این ظالم کیه؟
این همان نفس است که ادعای ربوبیت میکنه
و این همان کسی هست که در درون انسان هست و ادعای خدایی میکنه
خودش رو ازهمه بالاتر میدونه
دلش میخواد همه تعریفش رو بکنند
دلش میخواد همه بهش عزت بگذارند
إن شاء الله ادامه دارد.......
سلام
در این تاپیک به مرور یکی از مهمترین سخنرانی های یکی از شاگردان استادِ استاد رو پیاده سازی میکنم که در حقیقت آخرین تاپیک مفصل بنده در این تالار هم خواهد بود
در پایان احتمالاً متوجه خواهید شد که چرا این آخرین تاپیک مفصل بنده خواهد بود
به مرور سعی میکنم مبحث رو تقدیم کنم
میدانید که بی خودی چیزی را توصیه نمیکنم
حتماً اگه تونستید این تاپیک رو دنبال کنید
در این تاپیک به امید خدا پاسخی به این سوالات داده خواهد شد!
سوالاتی مانند این که
اصلاً این نفس چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یک روح داریم و یک بدن این نفس این وسط چی کاره هست و از کجا اومده؟
از کجا معلوم میشه که افسار نفس ما دست خودمون هست یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چی کار باید بکنیم که این افسار نفس بیاد دست خودمون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اهل بیتی که معصوم هستند به چه علت این همه نسبت گناهکاری به خودشون میدن؟؟
کی انسان روحانی میشه و رنگ و روی خدایی پیدا میشه؟
چرا این نفس زیر بار ربوبیت و احکام خدا نمیره به این راحتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
فرق راه و سبک امیرالمومنین در تربیت سلوکی با سایر بزرگان در چیست؟؟؟؟؟
چرا رسول اکرم تعریف کردن از شخص را مساوی هلاک کردن آن شخص میدانند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا آدم عاشق خودش هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سلمان چگونه به درجه منا اهل البیت رسید؟ و درجه ی دهم ایمان را کسب کرد؟
از بزرگترین مقامات سلوک که حقیقتاً نشان از مراتبی از تقرب است چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دست آخر ما باید چه خاکی بر سرمان بریزیم از شر این نفس؟؟؟؟؟؟
بحث بر محور چند فراز از دعای شریف مکارم الاخلاق هست:
اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ
وَ لاَ تَرْفَعْنِي فِي النَّاسِ دَرَجَةً إِلاَّ حَطَطْتَنِي عِنْدَ نَفْسِي مِثْلَهَا
وَ لاَ تُحْدِثْ لِي عِزّاً ظَاهِراً إِلاَّ أَحْدَثْتَ لِي ذِلَّةً بَاطِنَةً عِنْدَ نَفْسِي بِقَدَرِهَا
خداوندا! بر محمد وآل محمد درود فرست
و هیچ درجه از من نزد مردم بالا مبر جز آنکه مرا معادل آن، در نزد خودم پست گردانی،
و برای من عزت و احترامی آشکار پدید نیاور جز آنکه به اندازه آن در نفسم ذلت باطنی پدید آوری
بحث جالبی ابتدا بکنیم در مورد این نفس
که اصلاً این نفس چیست؟
در قرآن مجید آیات مختلفی درباره ی نفس وارد شده
گاهی اوقات منظور از نفس همان روح انسان و جان انسان است
یک معنای دیگر هم که در قرآن و روایات وارد شده است
معنایی است که ضد این معنای بالاست
یعنی مربوط به روحانیت و روح انسان نیست
بلکه مربوط به اون نفسی است که باید با اون مبارزه کرد
قصه ی معروف مربوط به جهاد اکبر که رسول خدا پس از بازگشت سپاه اسلام از جهاد می فرمایند که این جهاد اصغر بود و الان باید بریم سراغ جهاد اکبر که همان جهاد با نفس و اینجا هم مشخص است که اینجا مقصود از نفس، روح انسان نیست چرا که آدم با روحش که مبارزه نمیکنه!
یا در روایت شریفی از رسول الله داریم که:
أَعْدَى عَدُوِّكَ نَفْسُكَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيْكَ
بدترین دشمن تو نفس توست که بین دو پهلوی تو قرار گرفته است
بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج67، ص: 65
این یک معنا است برای نفس
و یک معنای دیگر برای نفس میشود روح انسان:
قَالَ النَّبِيُّ صلوات الله علیه
مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ
هر کس با نفس خودش آشنا شد و نفس را شناخت خدای متعال را شناخته است.
بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج2، ص: 33
یعنی کسی که با روح خودش آشنا شده است با خدای متعال آشنا شده
و یا در جای دیگری امیرالمومنین می فرمایند:
من عرف نفسه فقد انتهى الى غاية كل معرفة و علم
هر کس نفس خودش را بشناسد و معرفت نسبت بهش پیدا کرد به نهایت معرفت و علم دست پیدا کرده!
شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم، ج7، ص: 388
خوب معلوم هست که این نفسی که شناختش نهایت علم و معرفت است همان روح انسان است
منتظر باشید که إن شاء الله ادامه دارد.....
ما یک روح داریم و یک بدن
این وسط این نفس چیکاره هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
این نفسی که باید باهاش مبارزه کرد این روح هست یا این بدن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
منتظر باشید که یکی از جالبترین مباحث توصیف این چیستی نفس که خیلی هم با زبانهای بغرنج فلسفی و غامض عرفانی خواستند بیان کنند، ما خیلی ساده إن شاء الله توضیح میدیم که این نفسی که مأمور به جهاد با اون هستیم چیست
إن شاء الله ادامه دارد...
مرحوم نراقی در باب روح که از عالم مجردات است و ترکیب شدنش با تن که از عالم ناسوت است مفصل بحث کرده که حاصل این ترکیب شده معجونی به نام انسان
حالا این وسط این جهاد اکبر رو باید با روح انجام داد یا با نفس؟؟؟؟؟؟؟
و در این دعای شریف مکارم الاخلاق هم ذکر شده که:
وَ لاَ تَرْفَعْنِي فِي النَّاسِ دَرَجَةً إِلاَّ حَطَطْتَنِي عِنْدَ نَفْسِي مِثْلَهَا
وَ لاَ تُحْدِثْ لِي عِزّاً ظَاهِراً إِلاَّ أَحْدَثْتَ لِي ذِلَّةً بَاطِنَةً عِنْدَ نَفْسِي بِقَدَرِهَا
و هیچ درجه از من نزد مردم بالا مبر جز آنکه مرا معادل آن، در نفسم پست گردانی،
و برای من عزت و احترامی آشکار پدید نیاور جز آنکه به اندازه آن در نفسم ذلت باطنی پدید آوری
امام هادی ظاهراً در احوالاتشون هست که وقتی پدر شریفشون شهید شدن، گویا در مدینه بودند
اونوقت فهمیدند که پدرشان به شهادت رسیدند
از ایشون پرسیدند که شما چگونه متوجه شهادت پدر شریفتان شدید
پاسخ دادند: من در نفس خودم یک ذلتی احساس کردم و یک کوچکی حس کردم که پیش از این با چنین کیفیتی برایم پیدا نشده بود و این لازمه ی مقام امامت هست و از اینجا متوجه شدم که پدرم به شهادت رسیده است.
اما نفس چیست؟
به زبان ساده اش میشود:
وقتی که این روح و بدن میخواست ترکیب شود یک تلاقی ایجاد شد
این تعلق و اتصال روح به بدن میشود نفس انسان!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!(مانند صدایی که از برخورد دو کف دست حاصل میشود یا به عبارتی یک سایه هست در حقیقت)
و این همان نفسی است که ما مأمور جهاد با اون هستیم!
و زمانی که بر اثر مجاهده با این نفس که حاصل تعلق روح خدایی ما به بدن است، تعلق روح خدایی از این بدن و ماسوا الله از بین رفت و تعین و تشخص از میان رفت انسان می شود روحانی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
این سایه و صدا و در حقیقت نتیجه تلاقی روح انسان به بدن که در واقع حقیقتی و اصالتی هم ندارد و خیال میکند که چیزی هم هست، اون شرافتی که انسان دارد مربوط به روحش هست
منتها این نفس خیال میکند که این شرافت مال خودش هست لذا زیر بار وحدانیت و ربوبیت خدا هم نمیرود
لذا ما میگیم در دعا ها که آیه قرآن هم هست:
لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمينَ (87-انبیا)
خدایی جز تو نیست منزهی تو بدون شک من هستم که از ظالمین هستم!
خوب مگه کسی ادعا کرده که خدای دیگری هست؟؟؟؟
پس چرا این عبارت بالا رو میگیم؟
مثل یک کسی که کار بدی کرده یک جنایت بزرگی کرده و الان داره میگه
خدایا تو فقط خدایی و منزهی تو و من از ظالمین هستم!
این ظالم کیه؟
این همان نفس است که ادعای ربوبیت میکنه
و این همان کسی هست که در درون انسان هست و ادعای خدایی میکنه
خودش رو ازهمه بالاتر میدونه
دلش میخواد همه تعریفش رو بکنند
دلش میخواد همه بهش عزت بگذارند
إن شاء الله ادامه دارد.......