۱۵/مرداد/۹۱, ۱۹:۲۷
. نفی خشونت و خونریزی تا سرحدّ امكان حضرت علی علیهالسلام در حكومت خود به شدت از خشونت و خونریزی پرهیز و ابا داشتند و اساسا خشونت و خونریزی با اهداف و مبانی فكری حضرت سازگار نبود، زیرا هدف حضرت از قدرت و حكومت، ساختن جامعهای آباد با وفور نعمت بود كه در تمام جامعه و نظام سیاسی قوانین عدالت جاری باشد و ضعیف بتواند بدون لكنت زبان حق خود را از قوی بگیرد.(69) بنیان جامعهای آباد و استقرار عدالت در سطح اجتماعی و نظام سیاسی، نه با خشونت و خونریزی كه با امنیت و آرامش امكانپذیر است. حتا حضرت از اساس با خشونت و خونریزی موافق نبودند؛ به همین دلیل به فرزندش امام حسن علیهالسلام فرمود: «هرگز كسی را ابتدائا برای مبارزه دعوت نكن»(70) و به حاكم مصر سفارش كرد كه از صلحی كه دشمن، تو را بدان فرا میخواند و رضای خدا در آن است، روی متاب كه صلح باعث آسایش سربازان، از بین رفتن غمها و امنیت شهرها میشود. همچنین به حاكم فارس نوشت: كار به عدالت كن و از ستم و بیداد بپرهیز؛ زیرا ستم موجب آوارگی مردم میشود و بیدادگری، شمشیر به میان میآورد.(71)
خوارج تندروترین گروه مخالف امام بودند. اینان علیه امام علی علیهالسلام به جوسازی و شایعهپراكنی میپرداختند؛ در نظام عمومی به حضرت اهانت میكردند؛ در نماز جماعت امام اخلال ایجاد میكردند و سخنرانیهای حضرت را به هم میزدند. خوارج كینه خود را از هر راهی ابراز میكردند و برای مبارزه با حكومت آن حضرت جلسات علنی و سرّی فراوانی تشكیل میدادند. در مقابل این حركات توهینآمیز و گاه خطرناك و تهدیدآمیز، حضرت هیچ واكنش خشونتآمیز و حتا قانونی برای دستگیری و مقابله با آنان انجام نداد و حتا سهمیه آنان را از بیتالمال میپرداخت. حضرت آنها را راهنمایی میكرد و به بحث منطقی فرامیخواند و تلاشش این بود كه آنان را متوجه اشتباهاتشان بكند. تا اینكه از كوفه خارج شدند، به مناطق اطراف رفتند و دست به اغتشاش و كشتار زدند. به حضرت خبر رسید كه «كعب» را كشته و شكم همسر حامله وی را با شمشیر دریدهاند و طفل را از رحم خارج كرده، سر بریدهاند. حضرت علی علیهالسلام تحمل نكرد و برای استقرار امنیت با لشكری در نهروان فرود آمد. پیكی برای آنان فرستاد و ضمن نصیحت از آنان خواست كه از این اقدامات دست بردارند. سپس خود حضرت رفت و با آنان به بحث و استدلال پرداخت كه عده زیادی از آنان به راه باطل خود پی بردند، ولی بقیه همچنان بر عقاید خود و جنگ با علی علیهالسلام پای فشردند و در نهایت جنگ نهروان اتفاق افتاد.(72)
در تمام دوران حكومت حتا یك مورد سراغ نداریم كه حضرت بدون اتمام حجت و قبل از بحث و استدلال دست به شمشیر برده باشند، یا شروع كننده جنگ باشند. در سه جنگ عمده امام یعنی جنگهای جمل، صفین و نهروان، پس از آنكه مذاكرات و رفت و آمدها نتیجه نمیداد و طرفین به توافق نمیرسیدند و در نهایت دو لشكر در مقابل هم صفآرایی میكردند، حضرت آخرین تلاشهای خود را برای جلوگیری از جنگ به كار میبستند و برای چندمین بار، لحظاتی قبل از شروع جنگ طرف مقابل را به صلح و مذاكره دعوت میكردند.(73) در بیشتر موارد نیز قرآن میفرستاد یا سربازی قرآن را در میدان بالا میگرفت و میگفت كه بیایید دست از نبرد برداریم و هرچه این قرآن (كه مورد قبول طرفین است) حكم كرد، بپذیریم. پس از آنكه این اقدامات مؤثر واقع نمیشد، در نهایت به یاران خود میفرمود: «شما شروع نكنید و بگذارید دشمن جنگ را آغاز كند.»(74)
در جنگ جمل، تعدادی از سران دشمن را به اسارت گرفتند كه از قبل علیه حكومت امام توطئهچینی میكردند و و همه میدانستند كه به حدی با حضرت كینه دارند كه در آینده نیز علیه امام مبارزه خواهند كرد و خواهند جنگید. ظاهرا كشتن چنین افرادی نهتنها معقول، بلكه لازم است؛ ولی امام با اینكه میدانست اینان از كینه و دشمنی دست برنمیدارند، آنان را آزاد كرد.(75)
وی به مالك هشدار میدهد كه مبادا پایههای حكومت را با ریختن خون محكم كنی كه ریختن خون به ناحق، خود موجب تضعیف و تزلزل قدرت و حكومت میشود. سپس به وفادارترین یاور خود مالك اشتر فرمود: اگر كسی را به ناحق كشتی، پیش من و خدا عذری نداری و باید قصاص شوی.
و بپرهیز از خونها و ریختن آنها به ناروا، كه چیزی چون ریختن خون به ناحق ـ آدمی ـ را به كیفر نرساند و گناه را بزرگ نگرداند و نعمت را نبرد و رشته عمر را نبُرد و خداوند سبحان روز رستاخیز نخستین داوری كه میان بندگان كند در خونهایی باشد كه از یكدیگر ریختهاند. پس حكومت خود را با ریختن خونی به حرام نیرومند مكن كه خون به حرام ریختن قدرت را به ناتوانی و سستی كشاند بلكه دولت را از صاحب آن به دیگری بگرداند و به كشتن به ناحق، تو را نزد من و خدا عذری به كار نیاید چه در آن قصاص باید...(76)
خوارج تندروترین گروه مخالف امام بودند. اینان علیه امام علی علیهالسلام به جوسازی و شایعهپراكنی میپرداختند؛ در نظام عمومی به حضرت اهانت میكردند؛ در نماز جماعت امام اخلال ایجاد میكردند و سخنرانیهای حضرت را به هم میزدند. خوارج كینه خود را از هر راهی ابراز میكردند و برای مبارزه با حكومت آن حضرت جلسات علنی و سرّی فراوانی تشكیل میدادند. در مقابل این حركات توهینآمیز و گاه خطرناك و تهدیدآمیز، حضرت هیچ واكنش خشونتآمیز و حتا قانونی برای دستگیری و مقابله با آنان انجام نداد و حتا سهمیه آنان را از بیتالمال میپرداخت. حضرت آنها را راهنمایی میكرد و به بحث منطقی فرامیخواند و تلاشش این بود كه آنان را متوجه اشتباهاتشان بكند. تا اینكه از كوفه خارج شدند، به مناطق اطراف رفتند و دست به اغتشاش و كشتار زدند. به حضرت خبر رسید كه «كعب» را كشته و شكم همسر حامله وی را با شمشیر دریدهاند و طفل را از رحم خارج كرده، سر بریدهاند. حضرت علی علیهالسلام تحمل نكرد و برای استقرار امنیت با لشكری در نهروان فرود آمد. پیكی برای آنان فرستاد و ضمن نصیحت از آنان خواست كه از این اقدامات دست بردارند. سپس خود حضرت رفت و با آنان به بحث و استدلال پرداخت كه عده زیادی از آنان به راه باطل خود پی بردند، ولی بقیه همچنان بر عقاید خود و جنگ با علی علیهالسلام پای فشردند و در نهایت جنگ نهروان اتفاق افتاد.(72)
در تمام دوران حكومت حتا یك مورد سراغ نداریم كه حضرت بدون اتمام حجت و قبل از بحث و استدلال دست به شمشیر برده باشند، یا شروع كننده جنگ باشند. در سه جنگ عمده امام یعنی جنگهای جمل، صفین و نهروان، پس از آنكه مذاكرات و رفت و آمدها نتیجه نمیداد و طرفین به توافق نمیرسیدند و در نهایت دو لشكر در مقابل هم صفآرایی میكردند، حضرت آخرین تلاشهای خود را برای جلوگیری از جنگ به كار میبستند و برای چندمین بار، لحظاتی قبل از شروع جنگ طرف مقابل را به صلح و مذاكره دعوت میكردند.(73) در بیشتر موارد نیز قرآن میفرستاد یا سربازی قرآن را در میدان بالا میگرفت و میگفت كه بیایید دست از نبرد برداریم و هرچه این قرآن (كه مورد قبول طرفین است) حكم كرد، بپذیریم. پس از آنكه این اقدامات مؤثر واقع نمیشد، در نهایت به یاران خود میفرمود: «شما شروع نكنید و بگذارید دشمن جنگ را آغاز كند.»(74)
در جنگ جمل، تعدادی از سران دشمن را به اسارت گرفتند كه از قبل علیه حكومت امام توطئهچینی میكردند و و همه میدانستند كه به حدی با حضرت كینه دارند كه در آینده نیز علیه امام مبارزه خواهند كرد و خواهند جنگید. ظاهرا كشتن چنین افرادی نهتنها معقول، بلكه لازم است؛ ولی امام با اینكه میدانست اینان از كینه و دشمنی دست برنمیدارند، آنان را آزاد كرد.(75)
وی به مالك هشدار میدهد كه مبادا پایههای حكومت را با ریختن خون محكم كنی كه ریختن خون به ناحق، خود موجب تضعیف و تزلزل قدرت و حكومت میشود. سپس به وفادارترین یاور خود مالك اشتر فرمود: اگر كسی را به ناحق كشتی، پیش من و خدا عذری نداری و باید قصاص شوی.
و بپرهیز از خونها و ریختن آنها به ناروا، كه چیزی چون ریختن خون به ناحق ـ آدمی ـ را به كیفر نرساند و گناه را بزرگ نگرداند و نعمت را نبرد و رشته عمر را نبُرد و خداوند سبحان روز رستاخیز نخستین داوری كه میان بندگان كند در خونهایی باشد كه از یكدیگر ریختهاند. پس حكومت خود را با ریختن خونی به حرام نیرومند مكن كه خون به حرام ریختن قدرت را به ناتوانی و سستی كشاند بلكه دولت را از صاحب آن به دیگری بگرداند و به كشتن به ناحق، تو را نزد من و خدا عذری به كار نیاید چه در آن قصاص باید...(76)