اَللَّهُمَّ ارْزُقْنا خَوْفَ عِقابِ الْوَعيدِ، وَ شَوْقَ ثَوابِ الْمَوْعُودِ،
بارالها، ترس از عذاب وعده داده شده، و رغبت به ثواب موعود را روزى ما كن،
حَتّى نَجِدَ لَذَّةَ ما نَدْعُوكَ بِهِ، وَ كَاْبَةَ ما نَسْتَجيرُكَ مِنْهُ،
تا لذّت آنچه را كه از تو مىخواهيم بيابيم، و غصه آنچه را كه از آن به تو پناه مىبريم دريابيم،
وَ اجْعَلْنا عِنْدَكَ مِنَ التَّوَّابينَ الَّذينَ اَوْجَبْتَ لَهُمْ
و ما را در پيشگاهت از توبه كنندگانى قرار ده كه محبتت را بر ايشان
مَحَبَّتَكَ، وَ قَبِلْتَ مِنْهُمْ مُراجَعَةَ طاعَتِكَ، يا اَعْدَلَ الْعادِلينَ.
حتم ساختهاى، و بازگشتشان را به طاعت خود قبول نمودهاى، اى عادلترين عادلها.
ادامه دارد ، ان شاء الله
ترس از عذاب و شوق ثوابخداوند متعال پس از توجّه بشارتهاى الهى به مؤمنان و نيكوكاران، خطاب به آنان فرمود: {برای تلخیص ، فقط چند تا رو به عنوان نمونه انتخاب کردم، آزاده}
«إِنَّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصلِحتِ أُوْلئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ* جَزَآؤُهُمْ عِندَ رَبّهِمْ جَنتُ عَدْنٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الْأَنْهرُ خلِدِينَ فِيهَآ أَبَدًا رَّضِىَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُواْ عَنْهُ ذَ لِكَ لِمَنْ خَشِىَ رَبَّهُ»
«مسلماً كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام دادهاند، اينانند كه بهترين مخلوقاتند.* پاداششان نزد پروردگارشان بهشتهاى پايندهاى است كه از زيرِ [درختانِ] آن نهرها جارى است، در آنها جاودانهاند، خدا از آنان خشنود است و آنان هم از خدا خشنودند؛ اين [پاداش] براى كسى است كه از پروردگارش بترسد.»
و از سوى ديگر در وعيدها و هشدارهايى، به كافران و ستمكاران مىفرمايد:
«وَ الَّذِينَ كَسَبُواْ السَّيَاتِ جَزَآءُ سَيّئَةِ بِمِثْلِهَا وَ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ مَّا لَهُم مّنَ اللَّهِ مِنْ عَاصِمٍ كَأَنَّمَآ أُغْشِيَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعًا مّنَ الَّيْلِ مُظْلِمًا أُوْلئِكَ أَصْحبُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خلِدُونَ»
«و كسانى كه مرتكب بدىها شدند، كيفر هر بدى مانند همان بدى است و خوارى آنان را فرامىگيرد، براى آنان از [خشم و عذاب] خدا هيچ حافظ و نگه دارندهاى نخواهد بود؛ گويى چهرههايشان با پارههايى از شب تاريك پوشيده شده؛ آنان اهل آتشاند و در آن جاودانهاند.»
مومنان؛کسانی هستند كه گرفتار ترس و اميد مىشوند؛ اشتياق به بهشت و زيبايىها و ترس از جهنّم و وحشت آن در دلشان موج مىزند. آرزوى پرواز به سوى دوست و جايگاه ابدى و آسايش هميشگى بر زبان جارى مىسازند.
روزانه براى كار و خدمت شرافتمندانه در تكاپو هستند و در شب مانند بيماران دربستر خويش به خود مىپيچند.
جان در كالبد تن آنان در فشار و اذيّت است و با كوچ از ديار فانى و نوشيدن شربت مرگ در فضايى آزاد و پرنعمت به پرواز در مىآيد و بر رفتار و اعمال ديگران نظاره مىكنند.
امام صادق عليه السلام در توصيف حال چنين بندگانى به عبداللّه بن جندب مىفرمايد:
«اى پسر جندب! هر كه بر عمل خود تكيه داشته باشد هلاك مىشود و آن كس كه بىباكانه گناه مىكند و دل به رحمت خدا بسته است، نجات نخواهد يافت.»
عرض كردم: پس چه كسى نجات مىيابد؟
فرمود: «كسانى كه بين اميد و ترس مثل اين كه دلهايشان در چنگال پرندهاى است به واسطه اشتياقى كه به پاداش و ترسى كه از كيفر دارند.»
اميرمؤمنان على بن ابى طالب عليه السلام در وصف مؤمنان و متّقيان حقيقى چنين مىفرمايد:
«پرهيزكاران در اين دنيا اهل فضائلند، گفتارشان صواب، پوشاكشان اقتصادى، و رفتارشان افتادگى است.
از آنچه خدا بر آنان حرام كرده چشم پوشيده، و گوشهاى خود را وقف دانش با منفعت نمودهاند.
آنان را در بلا و سختى و آسايش و راحت، حالتى يكسان است، و اگر خداوند براى اقامتشان در دنيا زمانى معيّن را مقرّر نكرده بود، از شوق به ثواب و بيم از عذاب به اندازه چشم به هم زدنى روحشان در بدنشان قرار نمىگرفت.
خداوند در باطنشان بزرگ، و غير او در ديدگانشان كوچك است.
آنان با بهشت چنانند كه گويى آن را ديده و در فضايش غرق نعمتند، و با عذاب جهنّم چنانند كه گويى آن را مشاهده نموده و در آن معذّبند.»
از اوصاف بارز مشتاقان و خائفان، انتظار و بىقرارى است. درد اشتياق و پيوستن به دوست، آرامش روانى و قلبى آنان را مىگيرد وبراى لقاى حق بىتابى مىكنند.
امام صادق عليه السلام در باب معرفت عارف مىفرمايد:
«انسان عارف، جسمش در ميان مردم است و دلش با خداوند است؛ اگر دل او چشم به هم زدنى از خداوند غافل شود، از شوق او جان سپرد.»
حضرت ام كلثوم عليها السلام مىفرمايد:
«شب نوزدهم پدرم اميرمؤمنان عليه السلام در خانه من قرار و آرام نداشت، روى پايش
بند نبود. وقتى من از ايشان پرسيدم، چه شده كه امشب شما همين طور به ستارهها نگاه مىكنيد؟ فرمود: دخترم امشب آن شبى مىباشد كه حبيب من پيغمبر صلى الله عليه و آله درباره آن به من خبر داده است.
از شدّت عشق به وصال دوست روى پا نبود و هر چه موانعى براى حركت حضرت پيش آمد، كنار مىزد.»
اين نگاه اولياى خداست؛ چنين كارى، ساده نيست؛ اين معناى سخن اميرمؤمنان است كه فرمود:
«اولياى خدا آنانى هستند كه به باطن دنيا نظر كردند وقتى كه مردم به ظاهرش نگريستند، و به فرداى آن مشغول شدند وقتى مردم به امروز پرداختند.»
اولياى الهى در برابر آن همه مرارت و رنجها كه به آنان مىرسد، مىگويند: ما زيبايى فقط مىبينيم. آنان كه چنين مىگويند: باطن هر چيز را مىنگرند چون تلخى ظاهرى كه مردم از آن رنج مىبرند براى اولياى خداوند از ديد زيبانگرى، شيرينى و شيدايى است.
آنگاه كه امام حسين عليه السلام ،در پاسخ کسانی که ایشان را از رفتن به کربلا منع میکردند،فرمود:
«شوقم به مرگ از اشتياق يعقوب به يوسف افزونتر است»؛
بنابراين كلام او اوج نشاط روحى و افق بلند نگاه عرشى را مىفهماند، آن جايى كه يك مرتبه همه باطن را مىبيند و با حال مخلصانه بر لبان مباركش زمزمه مىكند:
«صبر بر تقديراتت پروردگار،
اى كه هيچ معبود حقى جز تو نيست،
اى فريادرس فريادخواهان،
هيچ صاحب اختيار و معبودى جز تو ندارم.
صبر بر داورىات اى دادرس بىپناهان.»
سپس در نهايت اشتياق به سوى پروردگارش مىشتابد.
برگرفته از کتاب تفسیر و شرح نهج البلاغه، ج 11/ آقای انصاریان با تلخیص