تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: مناظره با برادران شیعه (عدالت صحابه و رضایت خداوند از ایشان)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3
ولید بن عقبة در زمان پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و بعد از ایشان:


عقبه پدر ولید در جنگ بدر در دسته مقابل محمد بود و کشته شد اما ولید در هنگام فتح مکه در ۸ هجری/۶۳۰ میلادی مسلمان شد. وی در زمان محمد مامور جمع آوری صدقات قبیله بنی مصطلق و در زمان عمر مامور جمع آوری صدقه از قبیله مسیحی بنی ثعلب در جزیره شد.

1- اقدام فاسقانه او در زمان رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و نزول آیه 6 سوره حجرات:

« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا أَن تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِين. » (حجرات / 6)

« اي كساني كه ايمان آورده‏ايد اگر شخص فاسقي خبري براي شما بياورد درباره آن تحقيق كنيد، مبادا به گروهي از روي ناداني آسيب برسانيد، و از كرده خود پشيمان شويد. »

شأن نزول این آیه در منابع اهل سنت:

ابن عبدالبر در " الاستیعاب " ج 4 ص 1553 چنین می گوید :

در میان اهل علم به تاویل قرآن هیچ اختلافی نیست که آیه 6 سوره حجرات " ان جاء کم فاسق بنباء " در شان ولید بن عقبه نازل شده است . زمانی که رسول الله صلی الله علیه – و آله – وسلم او را به سوی بنی المصطلق روانه نمود تا از آنان زکات بگیرد. پس ولید بن عقبه به پیامبر خبر داد که آنان از دادن صدقه ( زکات ) امتناع می ورزند و قصد جنگ با پیامبر را دارند . پس رسول الله صلی الله علیه – و آله – وسلم ، خالد بن ولید را برای تحقیق به سوی آنان روانه نمود و خالد خبر داد که آنان مسلمان هستند و لذا آیه 6 حجرات " يا أيها الذين آمنوا إن جاءكم فاسق بنبأ " نازل شد.

------------------------------------------------------------------------

واحدی نیشابوری در " اسباب نزول الایات " ص 261 – 261 چنین می گوید :

آیه (يا أيها الذين آمنوا إن جاءكم فاسق بنبأ فتبينوا ) در شان ولید بن عقبه بن ابی معیط نازل شد وقتی رسول الله صلی الله علیه – و آله – وسلم او را به سوی بنی المصطلق روانه نمود تا از آنان زکات بگیرد و بین ولید بن عقبه و بنی المصطلق از زمان جاهلیت دشمنی بود . وقتی بنی المصطلق خبر دار شدند که ولید بن عقبه از جانب پیامبر می آید ، وی را بخاطر خدا و رسولش مورد احترام قرار دادند . پس شیطان بر ولید بن عقبه وسوسه نمود که آنها ( بنی المصطلق ) می خواهند تو را بکشند . پس برگشت و به رسول الله گفت : بنی المصطلق از دادن زکات ممانعت ورزیدند و قصد گشتن مرا داشتند . پس رسول الله غضبناک شدند و اراده جنگ با ایشان نمودند . بنی المصطلق از بازگشت ولید بن عقبه با خبر شدند و به نزد رسول الله آمده و گفتند : ما به کلام فرستاده شما گوش نمودیم و وی را تکریم نموده و می خواستیم که آنچه را که از حق خداوند در نزد ما بود را به او دهیم . پس او برگشت . پس ما ترسیدیم که بازگشت وی سبب عصبانیت شما از ما بشود . و ما پناه می بریم به خدا از غضب وی و غضب رسولش . پس خداوند آیه " يا أيها الذين آمنوا إن جاءكم فاسق بنبأ فتبينوا " را نازل نمود که منظور از فاسق در آن ولید بن عقبه می باشد .

2- شرابخواری او در زمان عثمان:

الف- ميگويند جناب عثمان وليد پسر عقبه را كه به نص قرآن فاسق است بر كوفه منصوب كرد. او در آشكارا شراب خواري مي‏كرد و با مستي امام جماعت مي‏شد. روزي نماز صبح را چهار ركعت خواند و گويند كه سجودش را طولاني كرد و گفت: بياشام و برايم بريز. مردي كه عتاب فرزند عيلان ثقفي بود و پشت سرش و در صف اوّل ايستاده بود به او گفت: چرا سخن هرزه مي‏گويي؟ خداوند خيري به تو ندهد، به خدا كه از كسي كه تو را به اين‏جا فرستاده و تو را بر ما امير قرار داده در عجبم.
(مروج الذهب، ج 2، ص 335؛ تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 165، چاپ دار صادر)

ب- أخباره في شرب الخمر ومنادمته أبا زيد الطائي كثيرة يسمج بنا ذكرها هنا...
اخبار او در مورد شرب خمر و همنشینی وی با ابا زید طایی ( ساقی شراب ) بسیار زیاد است که بیان آنها در اینجا زشت می باشد.
(الاستيعاب في معرفة الأصحاب ، ج 4 ص 1554 ، اسم المؤلف: يوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر الوفاة: 463 ، دار النشر، دار الجيل - بيروت - 1412 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : علي محمد البجاوي)


آیا این فرد فاسق زمان پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و شرابخوار زمان عثمان هم عادل است؟ و خدا از او راضیست؟

خب برادرم.
البته از این صحابه های مهاجر و انصار که در روایات و قرآن به آنها اشاره شد، زیاد هستند.
اما برای نمونه و فهم مطلب کافیست.
منتظر پاسخ شما هستم إن شاءالله.


یک سؤال از شما در رابطه با همین موضوع:

اگر از نظر اهل سنت خداوند از تمام مهاجرین و انصار راضی است، پس عثمان و قاتلان او ، علی (علیه السلام) و طلحه و زبیر که در جمل مقابل هم بودند ، امام حسن (علیه السلام) و معاویةبن أبی سفیان که مقابل هم بودند، همه در بهشتند با توجه به آیه.
آیا چنین است؟
سلام به همگی برادران گرامی !!

قرار بود در این تاپیک من سوال کنم در باره مذهب شیعه و شما جواب بدین !!

ولی اشکالی نداره منم مشغول نوشتن مطالبی هستم در رابطه با بحث رضایت خداوند از یاران پیامبر البته قبلا همشو داشتم من کلی رو این موضوعات تحقیق کرده بودم ولی کامپیوترم دچار مشکل شد و کلیه تحقیقاتم + مقالات حذف شدن !!

ان شاالله به زودی مطالب رو در سایت قرار میدم !!
خوب جواب سوالت بود عزیز دل برادر
به این دلایل و دلایل بسیار دیگری که در حد یک کتاب میشه شیعه قایل به عصمت صحابه نیست
موفق باشید
یه سوال دارم از برادر اهل سنت بیا این مسئله رو برای من حل کن
اگه پیامبر جانشین معرفی نکرده و نباید میکرده
چرا خلیفه ی اول جانشین مشخص کرده؟

شما میگید همه ی صحابه عادل هستند؟
دروغ و شهادت دروغ باطل کننده ی عدالت است
هم علی بن ابیطالب مدعی خلافت بوده و هم خلیفه ی اول منکر
هم فاطمه ی زهرا مدعی فدک بوده و هم خلیفه ی اول منکر
بلاخره یکی داره این وسط دروغ میگه

بعد یه سوال دیگه خالدبن ولید چه جوری عادل هست وقتی که به ناحق قتل نفس میکنه و با ناموس مسلمین زنا میکنه ؟
البته سوالای دیگه ای هم دارم!
علی اقا بشین توی صف تا نوبتت برسه .
فعلا کلی سوال ب جواب قبل شما مطرح شده
این سوال ها سال هاست جوابی برایش نیست برادر من
(۸/شهریور/۹۱ ۵:۵۹)وحید110 نوشته است: [ -> ]خوب جواب سوالت بود عزیز دل برادر
به این دلایل و دلایل بسیار دیگری که در حد یک کتاب میشه شیعه قایل به عصمت صحابه نیست
موفق باشید
چون اسلام انتخاب خليفه و حاكم بر سرنوشت ملت را به مسلمين اهل شورا و اهل علم و اخلاص واگذار نموده است. به همين دليل رسول الله ص تصريح نفرمودند، كه چه كسي جانشين وي و سرپرست امور مسلمين گردد.
2- چرا پيامبر بعد از خود جانشيني تعيين نكردند.
اولاً: اگر جانشين تعيين مي‌شد در حكم نبي بود كه از طرف خداوند تعيين شده است در حالي كه محمدص خاتم پيامبران بود.
ثانياً: اگر اين سنت از طرف خداوند انجام مي‌گرفت سرانجام به حكومت ظالمان منجر مي‌گرديد و مردم از حق خويش محروم مي‌شدند و سرانجام مسئوليت اين امر به عهده خدا مي‌بود.
3- مسعودي مورخ شيعي نقل كرده است كه مردم به حضرت علي بعد از اينكه ضربه خورده بود گفتند: آيا كسي را به جانشيني خود تعيين نمي‌كني؟ گفت: نه. همان طور كه پيغمبر خدا آنها را به خودشان وا گذاشت من نيز به خودشان وا مي‌گذارم(
مسعودي مروج الذهب (فارسي) ص774 انتشارات علمي و فرهنگي 1378- البدايه و نهايه ج8 ص402.
).
4- پروفيسور عباس شوشتري دانشمند معاصر شيعي در مقاله‌ای تحت عنوان علت انتخاب نكردن جانشين بوسيله پيغمبر مي‌نويسد: «آن حضرت صريحاً نمي‌توانست كسي را معين كند، زيرا ختم نبوت شده بود و از تعيين يكي احتمال داشت، باز مقام اختصاصي براي او پيدا گردد»(
پروفیسور عباس شوشتري. خاتم النبيين ص 429 چاپ انتشارات عطايي 1362
).
5- در روايتي از حضرت علي نقل شده است كه فرمودند: اگر رسول خدا مرا به جانشيني خود بر مي‌گزيد من از جنگ دست بر نمي‌داشتم تا حق خود را بگيرم. نيز مي‌فرمايند: به خدا سوگند اگر من تنها با دشمن روبرو شوم و جمعيت آنها به قدري باشد كه همه روي زمين را پر كند باكي نداشتم و نمي‌هراسم(
نهج البلاغه صبحي صالح، نامه 62
). علاوه بر آن، اگر حضرت علي از جانب خدا و رسول به خلافت منصوب شده بود، هرگز براي او جايز نبود كه بنابر مصالح اجتماعي يا شخصي خلاف فرمان خدا عمل كند و از اين حق صرف نظر نمايد. به خصوص هنگامي كه مردم به طور اتفاق بعد از شهادت حضرت عثمان نزد او آمدند، به هيچ وجه برايش جايز نبود كه بگويد: «دعوني والتمسوا غيري . . . وأنا لكم وزيراً خير لكم مني أميراً»(
نهج البلاغه شرح ابن ابي حديد ج7 خطبه 91.
). «دست از من برداريد و ديگري را بخواهيد و اگر من مشاور باشم بهتر است از اينكه امير باشم».
6- نظامي كه بر پايهء انتصاب باشد، مسلماً به ديكتاتوري كشانده مي‌شود و در اين نظام مردم حق تعيين رهبر خويش را ندارند(
مراد از اين انتصاب غير از انتصاب پیامبری از جانب خداوند است.[/font]
).
7- ابن ابي حديد شارح نهج البلاغه در اين باره مي‌نويسد(

نهج البلاغه شرح ابن ابي حديد ص 1/27.
): «علماي گذشته و متاخرين ما و نيز علماي بصره و بغداد متفق‌اند كه بيعت ابوبكر صديق بيعت صحيح و شرعي و قانوني بوده است. اين بيعت اگر چه بنابر نص صريحي نبوده، ولي بر اساس اصل انتخابي صورت گرفت. كه به اجماع يكي از شيوه‌هاي تعيين امام و رهبر شناخته شده است».
8- به نظر شما اگر در نتيجه دعوت پيامبر حكومت و سلطنت موروثي پديد مي‌آمد و در بدايت امر جانشيني بلافصل آن حضرت به فردي از افراد خاندانش منتقل مي‌شد، آيا جهان اين گونه استنباط نمي‌كرد كه دعوت نبوي و كوششهاي اصلاحي معاذ الله همه در خدمت خاندان پيامبر بوده و تمام تلاشهاي وي به خاطر به قدرت رساندن خاندان خود و فراهم آوردن زندگاني مرفه و آينده درخشان و اختصاص زعامت و رهبري به آل خود بوده است. تقدير و برنامه تنظيمي خداوند دانا چنين بود كه رسول خدا کسي را به جانشيني خود انتصاب نكند و بعد از وي هيچ يك از اهل بيت و خاندان هاشمي بصورت بلافصل، جانشين وي نگردد. بلكه نخستين جانشين او از خاندان ديگري بود و زماني خلافت به سيدنا علي رسيد كه در ميان مسلمين و اصحاب پيامبر كسي از او افضلتر و تواناتر از حمل بار خلافت وجود نداشت. بدين وسيله جاي اعتراض و شبهه‌ای براي كسي باقي نماند. پس راز تاخير خلافت علي بنابر همين حكمت بود كه خداوند در نظر داشت و كار خداوند همواره از روي حساب و برنامه دقيق است.
9- مسلمين با اين انتخاب از شيوه انتخاب و حكومت موروثي كه بر اساس خون و نسب استوار بوده نجات يافتند. اگر در مرحله اول خليفه از بني‌هاشم كه بدون شك اهليت اين كار را داشتند انتخاب مي‌شد، آنگاه حكومت دنيوي و رياست ديني و معنوي براي بني‌هاشم محرز و منحصر مي‌شد و بدين وسيله نوعي پاپيسم و روحانيت گرايي (PRIESTHOOD) پديد مي‌آمد. همان گونه كه در بين مسيحيها اين مقام روحانيت گرايي بنام اكليروس Giergy وجود دارد.
اگر چنين مي‌شد، همان عواقب وخيم و آثار سوء كه در مقام روحانيت مسيحي و نظام طبقاتي مجوسي و برهمايي پديد آمد، در جامعه اسلامي و در بين پيروان اين دين بوجود مي‌آمد و رهبري جامعه و پيشواي مذهبي و حق راي و منابع اقتصادي منحصر و مخصوص يك طبقه خانواده دانسته مي‌شد و در طول تاريخ نسلهايي بوجود مي‌آمد كه اين طبقات را از سطوح عموم انسانها، بلكه از مقام بشريت برتر مي‌دانستند و معتقد مي‌شدند كه آنان بايد بوسيله اموال و نذورات و هدايا و صدقات و سهم‌هاي مشخص زندگي كنند(

نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه: 37
).
10- انتخاب حضرت ابوبكر يك اتفاق تصادفي يا نتيجه دسيسه و برنامه از پيش طرح شده نبود. كه به موفقيت انجاميد. برنامه تنظيمي الهي و تقدير و خواست خداوند مقتدر و مظهري از مظاهر لطف و عنايت خاص الهي به اين دين بود و مي‌خواست آن را بر ساير اديان غالب گرداند و وحدت كلمه را حفظ كند.
حضرت علي در اين باره مي‌فرمايد: «ألا إن القدر السابق قد وقع والقضاء الـمـاضي قد تورده»(

نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه: 37
). «آگاه باشيد آنچه كه پيش آمد مقدر بود (انتقال خلافت به آن حضرت و خلافت خلفاء) و واقع شد و آنچه حكم و اراده خدا به آن است تعلق گرفته، پي در پي پيش خواهد آمد». و نيز در فرازي ديگر خشنودي خود را از اين برنامه الهي اعلان داشته مي‌فرمايد: «رضينا عن الله قضاء وسلمنا الله أمره»(

منبع سابق ص 122.
). «ما از قضا و قدر او راضي هستيم و تسليم امر او هستيم».
11- شايد كسي بگويد كه حضرت ابوبكر سيدنا عمر را به خلافت انتصاب كرد. جواب مي‌دهيم كه حضرت ابوبكر در روزهاي آخر عمر خود با همه پرسي و مراجعه به آراي عمومي حضرت عمر را براي جانشيني خود پيشنهاد كرد. اگر چه به لياقت و شايستگي عمر س اطمينان داشت و او را به خوبي مي‌شناخت با اين وجود او را به مقام خلافت انتصاب نكرد. بلكه به خاطر احترام به افكار عمومي به آراي مردم مراجعه نمود. پس از اينكه از بزرگان مهاجر و انصار نظر خواهي كرد به جانشيني سيدنا عمر وصيت كرد. و متن وصيت نامه را در ملاء عام براي مردم خواند. به مسجد رفت و خطاب به مردم چنين گفت: من كسي را از ميان بستگان و خويشاوندان خود براي بدست گرفتن زمام رهبري شما انتخاب نكرده‌ام. بلكه منتخب من عمر است. مردم يك صدا جواب دادند «سمعنا وأطعنا»( ) شنيديم و اطاعت كرديم. و در كتاب اخبار عمر ص 61 آمده است كه حضرت علي مرتضی فرمودند: ما جز به عمر به كسي ديگر راضي نيستيم. با در نظر گرفتن همه اين شرايط به اين نتيجه مي‌رسيم كه انتخاب حضرت عمر س انتخابي به موقع، موفق و الهام شده از جانب الله بوده است. و بدين وسيله خداوند اين دين را مورد لطف خود قرار داد. و خواسته است آن را بر تمام اديان غالب گردانيده و بر جهان پهناور و جامعه‌هاي بيمار و قدرتهايي كه زمام بشريت را بدست گرفته و آزادي آنها را سلب كرده بود پيروز گرداند.
12- حضرت علي س در نهج البلاغه مي‌فرمايد:
«فإنما الشورى للمهاجرين و الأنصار، فإن اجتمعوا علی رجل وسموه إماماً كان ذلك لله رضی فإن خرج من أمرهم خارج بطن أو بدعة ردوه إلی ما خرج منه فإن أبی قاتلوه علی اتباعه غير سبيل الـمومنين و ولاه الله ما تولی»(

نگاه نهج البلاغه ص 446 چاپ بيروت يا مكتوب ششم ص 848 چاپ 848 چاپ ايران. ترجمه محمد علي انصاري.[font=B Lotus]
).
«شورا در امر خلافت مختص مهاجرين و انصار است. هرگاه مهاجرين و انصار بر شخصي اتفاق كردند و او را امير و پيشوا ناميدند، مورد رضايت خداست. اگر كسي از طريق طعن يا احداث بدعت از راي مهاجرين و انصار مخالفت نمايد او را به اطاعت باز گردانيد، اگر سركشي كرد او را به قتل برسانيد».
در پايان گفتار اشاره شده به اين آيه:
﴿وَمَن يُشَاقِقِ ٱلرَّسُولَ مِنۢ بَعۡدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ ٱلۡهُدَىٰ وَيَتَّبِعۡ غَيۡرَ سَبِيلِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ نُوَلِّهِۦ مَا تَوَلَّىٰ وَنُصۡلِهِۦ جَهَنَّمَۖ وَسَآءَتۡ مَصِيرًا ١١٥﴾ [النساء: 115].
«هر كه مخالفت با پيامبر ص كند، بعد از آنكه معلوم شد براي او هدايت و غير راه مومنين را پيروي كند او را به همان جهتي كه دوستش دارد، رهنمود مي‌گردانيم و در آوريم او را در جهنم و بد جايي است».
روشن مي‌شود كه تعيين امير امري اجتماعي و موكول به راي بزرگان اجتماع است كه هر كسي را انتخاب مردند امير مي‌شود.
حضرت علي به خلافت علاقه نداشت و د
ر جايي مي‌فرمايد:
سوگند به خدا اين كفش پاره نزد من محبوبتر از امارت بر شما است لكن براي اينكه حقي را اقامه كنم يا باطلي را بر اندازم قبول كردم.

(۱۶/شهریور/۹۱ ۱۵:۴۵)mohammade نوشته است: [ -> ]
(۸/شهریور/۹۱ ۵:۵۹)وحید110 نوشته است: [ -> ]خوب جواب سوالت بود عزیز دل برادر
به این دلایل و دلایل بسیار دیگری که در حد یک کتاب میشه شیعه قایل به عصمت صحابه نیست
موفق باشید
چون اسلام انتخاب خليفه و حاكم بر سرنوشت ملت را به مسلمين اهل شورا و اهل علم و اخلاص واگذار نموده است. به همين دليل رسول الله ص تصريح نفرمودند، كه چه كسي جانشين وي و سرپرست امور مسلمين گردد.
2- چرا پيامبر بعد از خود جانشيني تعيين نكردند.
اولاً: اگر جانشين تعيين مي‌شد در حكم نبي بود كه از طرف خداوند تعيين شده است در حالي كه محمدص خاتم پيامبران بود.
ثانياً: اگر اين سنت از طرف خداوند انجام مي‌گرفت سرانجام به حكومت ظالمان منجر مي‌گرديد و مردم از حق خويش محروم مي‌شدند و سرانجام مسئوليت اين امر به عهده خدا مي‌بود.
3- مسعودي مورخ شيعي نقل كرده است كه مردم به حضرت علي بعد از اينكه ضربه خورده بود گفتند: آيا كسي را به جانشيني خود تعيين نمي‌كني؟ گفت: نه. همان طور كه پيغمبر خدا آنها را به خودشان وا گذاشت من نيز به خودشان وا مي‌گذارم(
مسعودي مروج الذهب (فارسي) ص774 انتشارات علمي و فرهنگي 1378- البدايه و نهايه ج8 ص402.
).
4- پروفيسور عباس شوشتري دانشمند معاصر شيعي در مقاله‌ای تحت عنوان علت انتخاب نكردن جانشين بوسيله پيغمبر مي‌نويسد: «آن حضرت صريحاً نمي‌توانست كسي را معين كند، زيرا ختم نبوت شده بود و از تعيين يكي احتمال داشت، باز مقام اختصاصي براي او پيدا گردد»(
پروفیسور عباس شوشتري. خاتم النبيين ص 429 چاپ انتشارات عطايي 1362
).
5- در روايتي از حضرت علي نقل شده است كه فرمودند: اگر رسول خدا مرا به جانشيني خود بر مي‌گزيد من از جنگ دست بر نمي‌داشتم تا حق خود را بگيرم. نيز مي‌فرمايند: به خدا سوگند اگر من تنها با دشمن روبرو شوم و جمعيت آنها به قدري باشد كه همه روي زمين را پر كند باكي نداشتم و نمي‌هراسم(
نهج البلاغه صبحي صالح، نامه 62
). علاوه بر آن، اگر حضرت علي از جانب خدا و رسول به خلافت منصوب شده بود، هرگز براي او جايز نبود كه بنابر مصالح اجتماعي يا شخصي خلاف فرمان خدا عمل كند و از اين حق صرف نظر نمايد. به خصوص هنگامي كه مردم به طور اتفاق بعد از شهادت حضرت عثمان نزد او آمدند، به هيچ وجه برايش جايز نبود كه بگويد: «دعوني والتمسوا غيري . . . وأنا لكم وزيراً خير لكم مني أميراً»(
نهج البلاغه شرح ابن ابي حديد ج7 خطبه 91.
). «دست از من برداريد و ديگري را بخواهيد و اگر من مشاور باشم بهتر است از اينكه امير باشم».
6- نظامي كه بر پايهء انتصاب باشد، مسلماً به ديكتاتوري كشانده مي‌شود و در اين نظام مردم حق تعيين رهبر خويش را ندارند(
مراد از اين انتصاب غير از انتصاب پیامبری از جانب خداوند است.
).
7- ابن ابي حديد شارح نهج البلاغه در اين باره مي‌نويسد(

نهج البلاغه شرح ابن ابي حديد ص 1/27.
): «علماي گذشته و متاخرين ما و نيز علماي بصره و بغداد متفق‌اند كه بيعت ابوبكر صديق بيعت صحيح و شرعي و قانوني بوده است. اين بيعت اگر چه بنابر نص صريحي نبوده، ولي بر اساس اصل انتخابي صورت گرفت. كه به اجماع يكي از شيوه‌هاي تعيين امام و رهبر شناخته شده است».
8- به نظر شما اگر در نتيجه دعوت پيامبر حكومت و سلطنت موروثي پديد مي‌آمد و در بدايت امر جانشيني بلافصل آن حضرت به فردي از افراد خاندانش منتقل مي‌شد، آيا جهان اين گونه استنباط نمي‌كرد كه دعوت نبوي و كوششهاي اصلاحي معاذ الله همه در خدمت خاندان پيامبر بوده و تمام تلاشهاي وي به خاطر به قدرت رساندن خاندان خود و فراهم آوردن زندگاني مرفه و آينده درخشان و اختصاص زعامت و رهبري به آل خود بوده است. تقدير و برنامه تنظيمي خداوند دانا چنين بود كه رسول خدا کسي را به جانشيني خود انتصاب نكند و بعد از وي هيچ يك از اهل بيت و خاندان هاشمي بصورت بلافصل، جانشين وي نگردد. بلكه نخستين جانشين او از خاندان ديگري بود و زماني خلافت به سيدنا علي رسيد كه در ميان مسلمين و اصحاب پيامبر كسي از او افضلتر و تواناتر از حمل بار خلافت وجود نداشت. بدين وسيله جاي اعتراض و شبهه‌ای براي كسي باقي نماند. پس راز تاخير خلافت علي بنابر همين حكمت بود كه خداوند در نظر داشت و كار خداوند همواره از روي حساب و برنامه دقيق است.
9- مسلمين با اين انتخاب از شيوه انتخاب و حكومت موروثي كه بر اساس خون و نسب استوار بوده نجات يافتند. اگر در مرحله اول خليفه از بني‌هاشم كه بدون شك اهليت اين كار را داشتند انتخاب مي‌شد، آنگاه حكومت دنيوي و رياست ديني و معنوي براي بني‌هاشم محرز و منحصر مي‌شد و بدين وسيله نوعي پاپيسم و روحانيت گرايي (PRIESTHOOD) پديد مي‌آمد. همان گونه كه در بين مسيحيها اين مقام روحانيت گرايي بنام اكليروس Giergy وجود دارد.
اگر چنين مي‌شد، همان عواقب وخيم و آثار سوء كه در مقام روحانيت مسيحي و نظام طبقاتي مجوسي و برهمايي پديد آمد، در جامعه اسلامي و در بين پيروان اين دين بوجود مي‌آمد و رهبري جامعه و پيشواي مذهبي و حق راي و منابع اقتصادي منحصر و مخصوص يك طبقه خانواده دانسته مي‌شد و در طول تاريخ نسلهايي بوجود مي‌آمد كه اين طبقات را از سطوح عموم انسانها، بلكه از مقام بشريت برتر مي‌دانستند و معتقد مي‌شدند كه آنان بايد بوسيله اموال و نذورات و هدايا و صدقات و سهم‌هاي مشخص زندگي كنند(

نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه: 37
).
10- انتخاب حضرت ابوبكر يك اتفاق تصادفي يا نتيجه دسيسه و برنامه از پيش طرح شده نبود. كه به موفقيت انجاميد. برنامه تنظيمي الهي و تقدير و خواست خداوند مقتدر و مظهري از مظاهر لطف و عنايت خاص الهي به اين دين بود و مي‌خواست آن را بر ساير اديان غالب گرداند و وحدت كلمه را حفظ كند.
حضرت علي در اين باره مي‌فرمايد: «ألا إن القدر السابق قد وقع والقضاء الـمـاضي قد تورده»(

نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه: 37
). «آگاه باشيد آنچه كه پيش آمد مقدر بود (انتقال خلافت به آن حضرت و خلافت خلفاء) و واقع شد و آنچه حكم و اراده خدا به آن است تعلق گرفته، پي در پي پيش خواهد آمد». و نيز در فرازي ديگر خشنودي خود را از اين برنامه الهي اعلان داشته مي‌فرمايد: «رضينا عن الله قضاء وسلمنا الله أمره»(
منبع سابق ص 122.
). «ما از قضا و قدر او راضي هستيم و تسليم امر او هستيم».
11- شايد كسي بگويد كه حضرت ابوبكر سيدنا عمر را به خلافت انتصاب كرد. جواب مي‌دهيم كه حضرت ابوبكر در روزهاي آخر عمر خود با همه پرسي و مراجعه به آراي عمومي حضرت عمر را براي جانشيني خود پيشنهاد كرد. اگر چه به لياقت و شايستگي عمر س اطمينان داشت و او را به خوبي مي‌شناخت با اين وجود او را به مقام خلافت انتصاب نكرد. بلكه به خاطر احترام به افكار عمومي به آراي مردم مراجعه نمود. پس از اينكه از بزرگان مهاجر و انصار نظر خواهي كرد به جانشيني سيدنا عمر وصيت كرد. و متن وصيت نامه را در ملاء عام براي مردم خواند. به مسجد رفت و خطاب به مردم چنين گفت: من كسي را از ميان بستگان و خويشاوندان خود براي بدست گرفتن زمام رهبري شما انتخاب نكرده‌ام. بلكه منتخب من عمر است. مردم يك صدا جواب دادند «سمعنا وأطعنا»( ) شنيديم و اطاعت كرديم. و در كتاب اخبار عمر ص 61 آمده است كه حضرت علي مرتضی فرمودند: ما جز به عمر به كسي ديگر راضي نيستيم. با در نظر گرفتن همه اين شرايط به اين نتيجه مي‌رسيم كه انتخاب حضرت عمر س انتخابي به موقع، موفق و الهام شده از جانب الله بوده است. و بدين وسيله خداوند اين دين را مورد لطف خود قرار داد. و خواسته است آن را بر تمام اديان غالب گردانيده و بر جهان پهناور و جامعه‌هاي بيمار و قدرتهايي كه زمام بشريت را بدست گرفته و آزادي آنها را سلب كرده بود پيروز گرداند.
12- حضرت علي س در نهج البلاغه مي‌فرمايد:
«فإنما الشورى للمهاجرين و الأنصار، فإن اجتمعوا علی رجل وسموه إماماً كان ذلك لله رضی فإن خرج من أمرهم خارج بطن أو بدعة ردوه إلی ما خرج منه فإن أبی قاتلوه علی اتباعه غير سبيل الـمومنين و ولاه الله ما تولی»(

نگاه نهج البلاغه ص 446 چاپ بيروت يا مكتوب ششم ص 848 چاپ 848 چاپ ايران. ترجمه محمد علي انصاري.

).
«شورا در امر خلافت مختص مهاجرين و انصار است. هرگاه مهاجرين و انصار بر شخصي اتفاق كردند و او را امير و پيشوا ناميدند، مورد رضايت خداست. اگر كسي از طريق طعن يا احداث بدعت از راي مهاجرين و انصار مخالفت نمايد او را به اطاعت باز گردانيد، اگر سركشي كرد او را به قتل برسانيد».
در پايان گفتار اشاره شده به اين آيه:
﴿وَمَن يُشَاقِقِ ٱلرَّسُولَ مِنۢ بَعۡدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ ٱلۡهُدَىٰ وَيَتَّبِعۡ غَيۡرَ سَبِيلِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ نُوَلِّهِۦ مَا تَوَلَّىٰ وَنُصۡلِهِۦ جَهَنَّمَۖ وَسَآءَتۡ مَصِيرًا ١١٥﴾ [النساء: 115].
«هر كه مخالفت با پيامبر ص كند، بعد از آنكه معلوم شد براي او هدايت و غير راه مومنين را پيروي كند او را به همان جهتي كه دوستش دارد، رهنمود مي‌گردانيم و در آوريم او را در جهنم و بد جايي است».
روشن مي‌شود كه تعيين امير امري اجتماعي و موكول به راي بزرگان اجتماع است كه هر كسي را انتخاب مردند امير مي‌شود.
حضرت علي به خلافت علاقه نداشت و د
ر جايي مي‌فرمايد:
سوگند به خدا اين كفش پاره نزد من محبوبتر از امارت بر شما است لكن براي اينكه حقي را اقامه كنم يا باطلي را بر اندازم قبول كردم.

از بین تمام حرف های شما به فقط به یه نکته اشاره میکنم (بقیه دوستان جواب بقیه موارد را خواهند داد ) در نامه 62 این موردی که شما نوشتید ذکر نشده است و این تحریفی است اشکار
بلکه نوشته شده است
به خدا سوگند هرگز در خاطرم نمی گذشت که عرب پس از رحلت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خلافت را از اهل بیت او به دیگری واگذارد یا مرا پس از او از جانشینش باز دارد و مرا به رنج نیفکندن جز شتافتن مردم به سوی فلان و بیعت کردن با او.من چندی از بیعت دست باز داشتم تا انکه دیدم گروهی از مردم از اسلام بر میگردند و میخواهند دین محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را از بن بر افکنند و....

خطبه 91 هم نگاه کردم و بازم تحریف .....
اصلا این خطبه (خطبه اشباح) ربطی به موضوع بیان شده ندارد ...

در مورد دیکتاتوری که نوشتید
مگر غیر از این است که علی(علیه السلام) با سواد ترین فرد و فاضل ترین فرد بعد از فوت رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بود؟ ایا این انتخاب دیکتاتوری هست؟
به این میگن فتنه یعنی امیزش حق با باطل
دیکتاتوری به معنی انتخاب فردی بی لیاقت فقط به درخواست فردی دیگر می باشد اگر شما پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رو دیکتاتور بدانید که ...
مجدد تأکید میکنم که الان وقت آن فرا رسیده که به این سوالات بنده پاسخ بدید
اهل سنت معتقدند که تمام صحابه عادل هستند
چه طور علی بن ابیطالب مدعی خلافت بلافصل رسول الله بوده و ابوبکر منکر و در عین حال هر دو عادلند (یکی داره دروغ میگه و دروغ باطل کننده ی عدالت است)
چه طور فاطمه ی زهرا مدعی فدک بوده و ابوبکر منکر و در عین حال هر دو عادلند (یکی داره دروغ میگه و دروغ باطل کننده ی عدالت است)
چه طور علی بن ابیطالب با طلحه و زبیر میجنگد و هر دو جبهه بر حق و عادلند؟
چه طور خالد بن ولید مسلمان بیگناهی را میکشد و با همسرش زنا میکند ولی باز عادل است؟ (اگه خواستید اسناد متعددش رو از منابع اهل سنت تقدیم میکنیم)
اینا رو اگه میشه به من توضیح بفرماید
بحث عدالت صحابه رو دنبال میکنیم. و تا تمام نشدن بحث، وارد بحث های دیگه نمیشیم...
شما ها از همین ابتدا از طریق انصاف خارج شدید و قواعد اسلام را نیز نادیده گرفتید.

نه تنها توبه شخصی که باعث ایجاد جنگ شود ، پذیرفته خواهد شد ، بلکه حتی اگر شخصی تمام گناهها را مرتکب شود و سپس مخلصانه توبه کند ، خداوند چنانکه وعده داد قلم عفو بر گناهانش می کشد.

ما هیچ نیازی نداریم به اینکه بدانیم اصحابی که از آنها خطاهایی سر زده در انتها توبه کرده اند ؛ چرا که خداوند ما را با خبر کرده از اینکه آنها بالاخره اهل جنت هستند.

خداوند فرموده که از آنها راضی است و همچنین به آنان وعده جنت داده و همچنین آنها را به نهالی تشبیه نموده که همیشه در حال رشد هستند و آنهم رشدی که باعث خشم و غضب کفار می شود.... پس به هیچ وجه منطقی نیست و با قرآن نمی خواند که ما فرض کنیم اصحاب به جای رشد کردن ، در جا بزنن یا به عقب برگردن ، چرا که خداوند می گوید آنها رشد می کنند و باعث خشم کفار می شوند ولی اگر در جا بزنند و یا به عقب برگردند ، این باعث شادی کفار می شود و نه خشم و غضب آنها...... (فتح : 29)
صفحه: 1 2 3
آدرس های مرجع