بسم الله الرحمن الرحیم
سلام دوستان
ابتدا یک نکته را خدمت دوستانی که مناظره را دنبال میکنم بیان کنم
اساس مناظره بر ارائه ی مدارکی و مبانی ای باشد که مورد قبول طرف مقابل باشد!
.
بر این اساس قرآن کریم که مورد قبول طرفین است در رد محکم و بی چون و چرای ادعای بی پایه و اساس اهل سنت مبنی بر عدالت صحابه این آیه ی محکم و صریح را ارائه داده است:
.
وَ مِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلى عَذابٍ عَظيمٍ (101-توبه)
گروهى از عربهاى باديهنشين كه گرد شما را گرفتهاند منافقند و گروهى از مردم مدينه نيز در نفاق اصرار مىورزند. تو آنها را نمىشناسى، ما مىشناسيمشان و دو بار عذابشان خواهيم كرد و به عذاب بزرگ گرفتار مىشوند. (101-توبه)
.
و بی تردید این منافقانی که تا این حد نفاق خود را پنهان ساخته اند که اگر خدا از خزانه ی علم غیبش رسول خدا را با خبر نکند حتی رسول الله را هم آنها را نمیشناسند در بین صحابه حاضرند!
.
و منافق نه تنها عادل نیست بلکه در پست ترین درکات دوزخ جایگاه دارد!
.
.
اما بپردازیم به نقد و پاسخ گویی مدلل و خط به خط جواب طرف مناظره:
(۲/مهر/۹۱ ۱۳:۱۷)mohammade نوشته است: [ -> ]خلافت حضرت علی هیچ وقت نه به صورت جانشینی بو نه به اون صورتی بوده که رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بگویند.
با توجه که مبنا بر این است که بحث در این تاپیک بر سر عدالت صحابه باشد
به رغم آیات متعدد در قرآن و روایات متعددی که در منابع خود اهل سنت هم ذکر شده و تصریح دارد بر اینکه رسول الله و قرآن خلیفه تعیین کرده اند تنها به ذکر یک مورد اکتفا میکنم (چون بنا را بر اختصار در مباحث حاشیه ای نسبت به موضوع اصلی تاپیک که بحث عدالت صحابه است داریم)
.
.
حدیث منزلت یکی دیگر از دلایل خلافت بلافصل مولا علی (علیه السلام) بعد از رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است.
.
در اين حديث که در معتبر ترین منابع اهل سنت هم ذکر شده است پيامبر مكرم اسلام صلى اللّه عليه وآله به امير مؤمنان على عليه السلام فرمود:
.
أنت منّي بمنزلة هارون من موسى. الا أنه لیس نبیّ بعدی
تو براى من همانند هارون نسبت به موسى هستى. مگر اینکه بعد از من نبی ای نیست
.
.
حدیث منزلت در منابع اهل سنت:
.
1ـ صحيح البخاري ، ج 3، ص23 / صحیح البخاری، ج4، ص176
2- صحيح مسلم ، ج 7 - ص 120 / صحيح مسلم ، ج 7 - ص 121 / صحيح مسلم، ج4، ص 1870، / صحيح مسلم، ج4 ، ص 1871
3- مسند احمد بن حنبل/ ج1، ص98 و 118 و 119 و 360 و 370 و 375 و 379 و 386 و 390 و 391 و 709، و ج4، ص64 و ج5، ص99 و ج10، ص412/ مسند احمد، ج3، ص418 / مسند احمد، ج3، ص50
4ـ مغازلى/ بخارى، ج3، ص54،باب غزوه تبوک.
5- خصائص العلویة ابو عبدالرحمن نسائى، ص19
6- سنن الترمذی ج 5 ص 302 تا 304 / سنن ترمذی، ج12، ص193
7- اصابه ابن حجر عسقلانى، ج2، ص507
8- صواعق محرقه ابن حجر مکى، باب 9، ص30 و 74
9- مستدرک حاکم نیشابورى،ج3، ص109 / المستدرک علی الصحیحین ج2، ص337
10- تاریخ الخلفا سیوطى،ص65
11- عقدالفرید/ ابن عبد ربه، ص194
12- استیعاب ابن عبدالبر، ج2، ص473
13- طبقات الکبرى، محمد بن سعد کاتب الواقدى
14- تفسیر مفاتیح الغیب، فخر رازى
15- تاریخ بغداد، خطیب بغدادى
16- سنن ابن ماجه ج 1 ص 208 / سنن ابن ماجه، ج1، ص128
17- مصنف ابن ابی شیبه، ج8، ص562
18- سنن کبری بیهقی، ج9، ص40
19- معجم الکبیر، طبرانی، ج4، ص4
.
.
حال ببینیم جایگاه و منزلت حضرت هارون نسبت به حضرت موسی در قرآن چه بوده است که همان جایگاه را مولا علی نسبت به حضرت محمد صلوات الله علیه دارند!
.
« وَلَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ وَجَعَلْنا مَعَهُ أَخاهُ هارُونَ وَزيرًا » (قصص/34)
.
و هر آينه ما به موسى كتاب داديم و برادرش هارون را وزيرش قرار داديم.(34-قصص)
.
.
« وَقالَ مُوسى لِاَخيهِ هارُونَ اخْلُفْني في قَوْمي وَأَصْلِحْ وَلا تَتَّبِعْ سَبيلَ الْمُفْسِدينَ » (اعراف/142)
.
و موسى به برادرش گفت: ای هارون جانشين و خلیفه ی من باش در قومم و (امور آن ها را) اصلاح كن و از راه مفسدان پيروى نكن.(142-اعراف)
.
.
.
.
یکی دیگر از ادعاهای مخالف قرآن اهل سنت در مورد بحث جانشینی رسول خدا بحث این است که این ها مدعی هستند که پیامبر که سلطان و شاه نبوده که بخواد برای خودش جانشین تعیین کنه
حال سوال ما این است که
نعوذاً بالله آیا حضرت موسی سلطان و شاه بوده که برای خودش جانشین تعیین کرده در قوم خودش؟
.
« وَقالَ مُوسى لِاَخيهِ هارُونَ اخْلُفْني في قَوْمي وَأَصْلِحْ وَلا تَتَّبِعْ سَبيلَ الْمُفْسِدينَ » (اعراف/142)
و موسى به برادرش گفت: ای هارون جانشين و خلیفه ی من باش در قومم و (امور آن ها را) اصلاح كن و از راه مفسدان پيروى نكن.(142-اعراف)
.
.
هر چند در این زمینه مفصل میشه بحث رو ادامه داد بر طبق آیات قرآن و منابع خود اهل سنت اما همین مقدار چون بنا را بر اختصار داریم در مباحث به جز بحث عدالت صحابه مکفی میدانیم و حجت تمام است بر هر انسان آزاد اندیش حقیقت جو!
.
.
(۲/مهر/۹۱ ۱۳:۱۷)mohammade نوشته است: [ -> ]
خلافت حضرت علی هیچ وقت نه به صورت جانشینی بو نه به اون صورتی بوده که رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بگویند.
حضرت علی داره به این موضوع صراحتن در نامه ششم نهج البلاغه اشاره میکنن.
که خلافت امریست مردمی.
[/font]
خوب دوستان
طرف مناظره کننده در اینجا برای اثبات این ادعای خود استناد جسته به نامه ی ششم نهج البلاغه
ابتدا نامه ی ششم را تقدیم میکنم
و بعد توضیحات را ذکر خواهم کرد:
نقل قول:
همانا كسانى با من بيعت كردهاند كه با ابابكر و عمر و عثمان، با همان شرايط بيعت كردند، «1» پس آن كه در بيعت حضور داشت نمىتواند خليفهاى ديگر انتخاب كند، و آن كس كه غايب بود نمىتواند بيعت مردم را نپذيرد.
همانا شوراى مسلمين از آن مهاجرين و انصار است «2»،
پس اگر بر امامت كسى گرد آمدند، و او را امام خود خواندند، خشنودى خدا هم در آن است، حال اگر كسى كار آنان را نكوهش كند يا بدعتى پديد آورد، او را به جايگاه بيعت قانونى باز مىگردانند،
اگر سرباز زد با او پيكار مىكنند، زيرا كه به راه مسلمانان در نيامده، خدا هم او را در گمراهىاش رها مىكند،
به جانم سوگند! اى معاويه اگر دور از هواى نفس، به ديده عقل بنگرى، خواهى ديد كه من نسبت به خون عثمان پاكترين افرادم، و مىدانى كه من از آن ماجرا دور بودهام، جز اينكه از راه خيانت مرا متّهم كنى، و حق آشكارى را بپوشانى. با درود.
نهج البلاغة-ترجمه دشتى، ص: 487
[font=Times New Roman]خوب اما توضیحات
همانطور که در ابتدای همین تاپیک هم خدمت شما دوستان عرض کردم:
نقل قول:
اساس مناظره بر ارائه ی مدارکی و مبانی ای باشد که مورد قبول طرف مقابل باشد!
بر این مبنا:
اين سخن امام عليه السّلام روش استدلال و مناظره بر اساس باورهاى دشمن است،
زيرا معاويه به ولايت و امامت امام على عليه السّلام و نصب الهى و ابلاغ رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اعتقاد ندارد
و تنها در شعارهاى خود، بيعت مردم و شوراى مسلمين را مطرح مىكند.
امام در استدلال با معاويه ناچار معيارهاى مورد قبول او را طرح مىفرمايد كه اگر بيعت را قبول دارى مردم با من بيعت كردند و اگر شورا را قبول دارى، شوراى مهاجر و انصار مرا برگزيدند، ديگر چه بهانهاى مىتوانى داشته باشى؟!
در صورتيكه امام عليه السّلام باور و اعتقادات خود را نسبت به امامت و رهبرى عترت در خطبه 1 و 2 و 144 و 3 مشروحا بيان داشت.
.
.
.
حال ببینیم آیا امیرمومنان علی علیه السلام آیا واقعاً معتقد بوده است به این ادعای طرف مناظره کننده که میگوید:
(۲/مهر/۹۱ ۱۳:۱۷)mohammade نوشته است: [ -> ]خلافت حضرت علی هیچ وقت نه به صورت جانشینی بو نه به اون صورتی بوده که رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بگویند.
حضرت علی داره به این موضوع صراحتن در نامه ششم نهج البلاغه اشاره میکنن.
که خلافت امریست مردمی.
بخوانید کلام امیرالمومنین مولی الموحدین اسدالله الغالب امام العارفین علی بن ابیطلاب را در مسئله ی خلافت رسول اکرم:
مورد نخست:
نقل قول:
ضرورت امامت پس از پيامبران الهى
رسول گرامى اسلام، [b]در ميان شما مردم جانشينانى برگزيد همانگونه كه تمام پيامبران گذشته براى امّتهاى خود برگزيدند، زيرا آنها هرگز انسانها را سرگردان رها نكردند و بدون معرّفى راهى روشن و نشانههاى استوار، از ميان مردم نرفتند نهج البلاغة-ترجمه دشتى، ص: 41، خطبه 1
مورد دوم:
نقل قول:
كسى را با خاندان رسالت نمىشود مقايسه كرد و آنان كه پرورده نعمت هدايت اهل بيت پيامبرند با آنان برابر نخواهند بود.
عترت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اساس دين، و ستونهاى استوار يقين مىباشند.
شتاب كننده، بايد به آنان بازگردد و عقب مانده بايد به آنان بپيوندد؛
زيرا ويژگىهاى حقّ ولايت به آنها اختصاص دارد و وصيّت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نسبت به خلافت مسلمين و ميراث رسالت، به آنها تعلّق دارد.
هم اكنون (كه خلافت را به من سپرديد) حق به اهل آن بازگشت، و دوباره به جايگاهى كه از آن دور مانده بود، باز گردانده شد.
نهج البلاغة-ترجمه دشتى، ص: 45، خطبه 2
مورد سوم:
نقل قول:
همانا امامان (دوازده گانه) همه از قريش بوده كه درخت آن را در خاندان بنى هاشم كاشتهاند، مقام ولايت و امامت در خور ديگران نيست، و ديگر مدعيّان زمامدارى، شايستگى آن را ندارند.
نهج البلاغة-ترجمه دشتى، ص: 267، خطبه 144
و اما مورد چهارم:
نقل قول:
آگاه باشيد! به خدا سوگند! ابابكر، جامه خلافت را بر تن كرد، [b]در حالى كه مىدانست جايگاه من نسبت به حكومت اسلامى، چون محور آسياب است به آسياب كه دور آن حركت مىكند.
او مىدانست كه سيل علوم از دامن كوهسار من جارى است، و مرغان دور پرواز انديشهها به بلنداى ارزش من نتوانند پرواز كرد....
نهج البلاغة-ترجمه دشتى، ص: 47، خطبه 3
(۲/مهر/۹۱ ۱۳:۱۷)mohammade نوشته است: [ -> ]در مورد خالد بن ولید شمشیر برهنه خدا تماما دروغ هایست که روافض درست کرده اند و هیچ صحتی ندارد.
خوب به لطف خداوند ما در این قسمت تماماً از منابع اهل سنت مطالب را تقدیم میکنیم
البته شاید از نظر طرف مناظره کننده منابع اهل سنت تماماً دروغ است نمیدانم
خالد بن وليد بدستور ابي بکر بسوي قبيله مالک بن نویره رفت ولي وقتي به آنجا رسيد با اينکه مالک بن نويره و مردان قبيله او پشت سر خالد نماز خواندند و اصل وجوب زکات را نيز قبول داشتند اما با اين حال توسط خالد بن وليد با وضعيت فجيعي کشته شدند و ابوبکر نه تنها خالد را مجازات نکرد بلکه مستحق ثواب و پاداش نيز دانست که اين مطلب در المصنف عبد الرزاق جلد 10 صفحه 174 حديث 18722 آمده است . بنابراين طبق مدارک اهل سنت مالک بن نويره بخاطر ارتداد و يا ندادن زکات کشته نشده است بلکه بخاطر غنائم و طبق مدارک و روايات صحيح السند اهل سنت، شهوت رانی خالد بن ولید کشته شده
چشم خالد بن وليد به همسر بسيار زيباي مالک افتاد و زيبايي همسر مالک باعث شده که خالد تصميم به قتل مالک و تمامي مردان قبيله بني تميم بگيرد که اين مطلب را ابن حجر عسقلاني در کتاب معتبر الإصابة جلد 5 صفحه 775
الإصابة جلد 5 صفحه561 نقل کرده است که: « أَنَّ خَالِدَ رَأَي إِمرَءَةَ مَالِکَ وَ کَانَت فَائِقةً فِي الجَمَالِ » خالد همسر مالک را ديد که در حاليکه او در نهايت زيبايي و جمال بود « وَ قَالَ مَالِک بَعدَ ذَلِک لِإِمرَءَتِهِ قَتَلتِينِي يَعنِي سَأَقتُلُ مِن أَجلِکَ » مالک به همسرش گفت تو من را کشتي يعني من بخاطر تو کشته خواهم شد.
و همچين يعقوبي در تاريخ خودش مينويسد مالک بن نويره به نزد خالد آمد تا با او گفتگو کند و همسر مالک نيز بدنبالش بود و وقتي خالد همسر او را ديد از زيبايي او در شگفت بود و گفت قسم بخدا به آنچه در دست توست نميرسم مگر اينکه تو را بکشم .
تاريخ يعقوبي ـ جلد 2 ـ صفحه 131
و جالب است که خود برادران اهل سنت اين مطلب را در کتابهاي خودشان نقل کردند که خالد بن وليد در همان شب با همسر مالک بن نويره همبستر شد که پيش از اين هم از ابن حجر عسقلاني اين مطلب را نقل کرديم و يعقوبي هم در تاريخ خودش اين را مينويسد « وَ تَزَوَّجَ خَالِدَ بِإِمرَءَته مَالِک أم التميم بِنتِ مِنحَال فِي هَذِهِ لَيلَة » خالد بن وليد با همسر مالک در همان شب ازدواج کرد .
همانطور که همه مسلمانها اين مطلب را ميدانند که هر زني که شوهرش کشته ميشود بايد عدّه نگه دارد اما خالد همان شب با همسر مالک ازدواج ميکند و همبستر ميشود .
نکته جالب ديگر در اين قضيه اختلاف نظر شديدي است که ميان خليفه اول و خليفه دوم وجود داشته است و عمر بن الخطاب خالد بن وليد را عدوالله و زناکار و مستحق سنگسار و قاتل نفس محترمه ميداند اما ابوبکر او را شمشير خدا خطاب ميکند که طبري در تاريخ خودش تاريخ طبري جلد 2 صفحه 503 اين مطلب را نقل ميکند که وقتي خبر کشته شدن ايشان به عمر بن الخطاب رسيد در اين زمينه با ابوبکر سخن گفت و بسيار تأکيد کرد « فقال عدو الله عدي علي إمرء مسلم و قتله ثم نزي علي إمرءته » گفت دشمن خدا با مردي از مسلمانها تجاوز کرده و او را کشته و سپس با همسر او نزديکي کرده اين مطلب در تاريخ طبري جلد 2 صفحه 503 تاريخ ابن کثير جلد 2 صفحه 352 و ده ها منبع از منابع اهل سنت اين مطلب آمده است
(۲/مهر/۹۱ ۱۳:۱۷)mohammade نوشته است: [ -> ]اما در مورد طلحه و زبیر
سپاه طلحه و زبیر رضی الله عنهم از حجاز به سوی بصره به قصد گرفتن قصاص خون عثمان رضی الله عنه حرکت کردند و در بصره با قاتلین درگیر شدند و اونها رو تار و مار کردند ، بعد از اون حضرت علی با لشکرش از کوفه به قصد بصره خارج میشه و تاکید میکنه که احدی از قاتلین حضرت عثمان در سپاهش نباشن ، قاتلین هم که وضع رو خطرناک دیدن و دیدن که همدستاشون در بصره کشته شدند ، خودشون رو تو سپاه جا کردند و همراه با رئیسشون عبدالله بن سباء همراه لشکر اومدند.
ابتدا سخنی کوتاه پیرامون افسانه عبدالله ابن سباء
کسانی که میخواهند به تفصیل با ریشه های این شخصیت افسانه ای آشنا شوند می توانند به این کتاب ارزشمند مراجعه فرمایند:
علامه عسگری در «عبدالله بن سبا و دیگر افسانههای تاریخی»
در 3 جلد با دلایل کافی اثبات میکند که عبدالله بن سبا یک موجود خیالی و پنداری است و حکایاتی که تاریخنویسان در رابطه با او میگویند و او را سازنده مکتب تشیع قلمداد میکنند مشتی دروغ بیش نیست.
اما کسانی که خیلی اهل تحقیق نیستند این لینک اطلاعات مختصر و مفیدی در این باره ارائه کرده است:
http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?...urlId=2109
اما انگیزه های ساخت و پرداخت این افسانه:
1. افسانه عبدالله سبا، انتقاد و ايرادهائي را كه به صحابه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ متوجه ميگرديد، پرده پوشي مينمايد، و آنها را پاك و مبرا ميسازد.
2. اين افسانه به مخالفين حكومت خلفا كه شيعيان خاندان عصمت ميباشند و در تمام دوران خلفاي عثماني و تا به امروز مخالفت حكومتهاي عصر خود بودهاند نسبت كفر و الحاد داده و آنها را به خارج شدن از دين و آيين معرفي مينمايد و اين جعليات و افسانهها در تمام عصور به ضد شيعه و براي كوبيدن آنها بوده است. لذا همين انگيزهها بوده كه اين افسانه را بوجود آورده و به آن شهرت اجماعي داده است.
(۲/مهر/۹۱ ۱۳:۱۷)mohammade نوشته است: [ -> ]اما در مورد طلحه و زبیر
به جای استناد به انشایی که نوشته شده بود ببینیم خود امیرالمومنین در مورد این دو شخص چه نظری دارند در نهج البلاغه:
خطبه 137
(در باره طلحه و زبير در سال 36 هجرى در آستانه جنگ فرمود)
به خدا سوگند (طلحه و زبير) و پيروانشان، نه منكرى در كارهاى من سراغ دارند كه برابر آن بايستند، و نه ميان من و خودشان راه انصاف پيمودند.
آنها حقّى را مىطلبند كه خود ترك كردهاند،
و انتقام خونى را مىخواهند كه خود ريختهاند... «1»
خدايا! طلحه و زبير پيوند مرا گسستند، بر من ستم كرده و بيعت مرا شكستند، و مردم را براى جنگ با من شوراندند
نهج البلاغة-ترجمه دشتى، ص: 257
1) طلحه در روز قتل عثمان، نقاب بر چهره زد تا او را نشناسند و چون درهاى منزل عثمان را بستند تا كسى نتواند وارد خانه او شود، طلحه مهاجمان را از خانه يكى از انصار كه در همسايگى خانه عثمان قرار داشت هدايت كرد تا از آنجا وارد شوند، و خود به طرف خانه عثمان تيراندازى مىكرد و او بود كه تا سه روز نگذاشت جنازه عثمان را دفن كنند، و مانع دفن عثمان در قبرستان مسلمانان شد حال كه مردم با امام على عليه السّلام بيعت كردند شگفت آن كه در صف خونخواهان عثمان قرار گرفت!!( تاريخ طبرى)
و موردی دیگر
خطبه 172
طلحه و زبير و يارانشان بر من خروج كردند، و همسر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم- عائشه- را به همراه خود مىكشيدند چونان كنيزى را كه به بازار برده فروشان مىبرند، به بصره روى آوردند، در حالى كه همسران خود را پشت پرده نگهداشته، امّا پرده نشين حرم پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را در برابر ديدگان خود و ديگران قرار دادند.
... پس از ورود به بصره، به فرماندار من و خزانه داران بيت المال مسلمين، و به مردم بصره حمله كردند، گروهى از آنان را شكنجه و گروه ديگر را با حيله كشتند.
نهج البلاغة-ترجمه دشتى، ص: 329