تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: منصور حلاج
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2
بسم الله الرحمن الرحیم

منصور حلاج(244- 298ه.ق)


در مورد زندگی نامه منصور حلاج میتوانید به منابع مختلف رجوع کنید

بحث ما در اینجا سر این است که وی چطوری آدمی بوده؟
کارهایش درست بوده؟
اگر نه چرا امام خمینی در یکی از اشعار خود فرموده اند

فارغ از خود شدم و کوس انا الحق بزدم همچو منصور خریدار سر دار شدم

و اگر وی باطل بوده چرا کارهای خارق العاده را به وی نسبت میدهند؟

خب
بنده زمانی که مدرسه میرفتم(راهنمایی) توسط برخی معلمان منحرف(ادبیات) از این فرد تعاریفی میشنیدم
و همینطور در مورد افراد شاخص دیگر در تصوف
در آن زمان فکر میکردم این شخص فرد موجهی بوده تا زمانی که بیشتر با تصوف آشنا شدم و دوری این اشخاص مدعی را با بزرگترین راز هستی یعنی ولایت دریافتم
اینکه بعضی از این افراد ادعای دوستی امیرالمومنین را دارند یک دروغ است
آنها ایشان را به عنوان یک درویش خوب!!! قبول دارند نه ولی الله
گرچه هیچکدام نتوانستند حتی در همان به قول خودشان درویش مآبی هم از ایشان پیروی کنند
حضرت صاحب الامر در توقیعی که جناب مقدس اردبیلی افتخار دریافت آنرا داشته
حلاج رو لعن کردند
این شخص توسط جناب حسین بن روح سلام الله علیه نائب خاص حضرت صاحب لعن و تکفیر شده است

افراد شاخص دیگری که وی را تکفیر کرده و با او مخالف بوده اند:
جناب شیخ مفید
شیخ صدوق
علی بن بابویه
قطب راوندی
شیخ طوسی
ابن ندیم بغدادی
شیخ حر عاملی
شیخ طبرسی
ابوسهل نوبختی



معروف ترین خطای حلاج ادعای "انا الحق" وی است
اما به طور فهرست وار خطاهای شاخص وی از این قرارند

1- سحر و جادو: چهل اتهام در اين مورد توسط دختر ابوالحسن سامري كه عروس حلاج بوده است، به وي وارد شد.
خواجه عبدالله انصاري اين اتهام‌ها را صحيح دانسته است.
بحثی که مطرح میشود آنست که حتی اگر وی صاحب تصرفاتی بوده دلیلی بر حق بودن وی نیست
همانطور که ابلیس هم تصرفات زیادی دارد

2- دعوي ربوبي: اين اتهام توسط عالم جليل‌القدر شيعه ابوسهل بن اسماعيل بن علي نوبختي بر او وارد شد. ابومحمد جريري و حتي شبلي كه از مريدان حلاج بود، اين اتهام را تاييد كردند.
حلاج در يكي از نامه‌هاي خود مي‌نويسد :از رحمن رحيم به فلان بن فلان! اين نامه از يكي از مريدان حلاج در منطقه دينور كرمانشاه به دست آمده است.

3- وحدت وجود: حلاج قائل به وحدت وجود از نوع شرك‌آميز آن بود.و همین مورد منتهی به مرگ او شد

4- تبديل حج و ساير عبادات: وي در عباداتي همچون حج بدعت گذاشته بود و مثلا مي‌گفت هر كه نمي‌تواند به حج برود
گوشه‌اي از منزل خود را در هنگام حج عبادتگاه خود قرار دهد و اين به مانند آن است كه حج واجب انجام داده است
مانند همین بدعت را امروزه در میان افرادی که گرفتار مدعیان دروغین شده اند مشاهده میکنیم و متاسفانه بسیاری از افراد به این بدعت های صبغه عرفانی میدهند.و منکران این افراد را افراد ظاهر بین قلمداد میکنند که از دین در قسمت پوسته آن گیر کرده اند و به اصل آن نرسیده اند.!!



5- دفاع از شيطان و فرعون: حلاج مي‌گويد صاحب من و استاد من ابليس است. به آتش بترسانيدند ابليس را، از دعوي خود بازگشت.
فرعون را به دريا غرق کردند و از دعوي خود بازگشت. فرعون از روي کشفي که از خدا پيدا کرده بود، ادعاي ربوبيت کرد
بعدها كار به جايي رسيد كه مريدان حلاج ابليس را سيدالموحدين ناميدند و تا اين حد گمراه شدند.این عقیده که ابلیس شخصیتی مثبت داشته و دارد در تصوف با توجیه های واهی وجود دارد در حالی که در قرآن علنا وی رجیم و لعین خوانده شده است.


مخالفت امام خمینی با بدعت های حلاج


حضرت امام خمینی (رحمة الله علیه) پس از نقل داستانی از بیابان گردی حلاّج و ابراهیم الخواص ، می فرمایند : این دو مرد جاهل به مقام توحید و توکل بودند؛ زیرا صحرا گردی و قلندری را با مقام توکّل اشتباه کردند، و ترک سعی و از کارانداختن قوایی را که حق تعالی عنایت فرموده به خرج توحید و توکّل گذاشتند. (شرح حدیث جنود عقل و جهل/ص214)

ایشان در شعری خطاب به حلاج می فرمایند:
گرتو آدم زاده هستی علّم الاسماء چه شد
قاب قوسینت کجا رفته است أو أدنی چه شد؟
بر فراز دار، فریاد انا الحق می زنی
مدعی حق طلب انیت و انا چه شد؟
مرشد از دعوت به سوی خویشتن بر دار دست
لا الهت را شنیدستم ولی الاّ چه شد؟
(دیوان امام خمینی(رحمة الله علیه)/ص94)

ایشان در جای دیگر می فرمایند :
از صوفی ها صفا ندیدم هرگز
زین طایفه من وفا ندیدم هرگز
زین مدعیان که فاش انا الحق گویند
با خودبینی فنا ندیدم هرگز
(دیوان امام خمینی(رحمة الله علیه)/ص217)

تا کوس انا الحق بزنی خودخواهی
در سرّ هویّتش تو نا آگاهی
بردار حجاب خویشتن از سر راه
با بودن آن هنوز اندر راهی
(دیوان امام خمینی(رحمة الله علیه)/ص248)


گر نیست شوی کوس انا الحق نزنی
با دعوی پوچ خود معلق نزنی
تا خودبینی تو، مشرکی بیش نیی
بی خود بشوی که لاف مطلق نزنی
(دیوان امام خمینی(رحمة الله علیه)/ص246)

و در بتی دیگر
فریاد انا الحق ره منصور بود
یارب مددی که فکر راهی بکنم
(دیوان امام خمینی(رحمة الله علیه)/ص226)


رفع شبهه از بیت مشهور امام

فارغ از خود شدم و کوس انا الحق بزدم همچو منصور خریدار سر دار شدم

1- در ادبیات فارسی منصور نماد مقاومت، هر چند در راه باطل شده که در راه عقیده خود بر سر دار رفت. از این رو در اشعار این گونه استفاده می شود و می توان نظر امام خمینی (رحمة الله علیه) را این چنین تعبیر کرد، مانند تشبیه اهل بخشش به حاتم طائی که به کرم مشهور شده است
2- حضرت امام در اینجا با تواضع عشق خود را در مورد معشوق خویش یعنی حضرت صاحب عشقی ناخالص میدانند که آنرا نتوانسته اند پنهان کنند و آنرا آشکار کرده اند.(نظر شخصی)

سُبْحَانَ رَبِّنَا إِن كَانَ وَعْدُ رَبِّنَا لَمَفْعُولًا
منم فکر میکردم منصور خوب بوده چون تو دبیرستان یه درس داشتیم از تذکرةالولیا ی عطار
خوب چرا عطار اون مطلبو نوشته؟
در ضمن خیال نکنم معلما منحرف باشن همشون
بالاخرهاونام ادمن مثل ما اشتباه میکنن
به جان خودم من همین چند روز پیش اون نامه امام عصر رو خوندم و واقعیت رو فهمیدم و بعدا خوندم که خیلیا نفیش کردن(حلاج و میگم)
یعنی من شش ساله فک میکنم اون خوب بوده تا اون نامه اتفاقی تو اینرنت خوندم
خوب فک کنم اموزش و پرورش هم کم مقصر نیست
تازه این ابیات امامو الان خوندم
چرا اون بیت کوس اناالحق بزدم اینقدر مشهورتر از بقیه است؟
نقل قول: و اگر وی باطل بوده چرا کارهای خارق العاده را به وی نسبت میدهند؟

دجال هم کار های خارق العاده زیادی میکند ! کلا این کارها دلیلی بر موحد بودن کسی نیست
(۲۳/شهریور/۹۱ ۲۲:۳۳)عبدالرحمن نوشته است: [ -> ]
2- حضرت امام در اینجا با تواضع عشق خود را در مورد معشوق خویش یعنی حضرت صاحب عشقی ناخالص میدانند که آنرا نتوانسته اند پنهان کنند و آنرا آشکار کرده اند.(نظر شخصی)

[b]سُبْحَانَ رَبِّنَا إِن كَانَ وَعْدُ رَبِّنَا لَمَفْعُولًاalign]

من این شبهه در مورد بیت امام .خیلی وقته که ذهنمو درگیر کرده والبته جرات اظهار اون هم نداشتم تا مثل خیلی های دیگه تو این سایت متهم به خیلی چیزا نشم..به هر حال من متوجه این تفسیر شما نشدم منظورتون چیه ؟ این تفسیر مصراع اول هست یا دوم؟ اگه دوم ..تفسیر مصراع اول چی میتونه باشه ؟ لطفا کمی توضیح بدید.ممنون
نقل قول: خوب چرا عطار اون مطلبو نوشته؟

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

من کتاب تذکرة الاولیاء عطار رو دارم...تو این کتاب از افراد دیگه ای هم یاد شده که آدمای موجه و قابل قبولی نیستن...


البته چیزی که واسم جالب بود اینکه:
ذکر امام محمد باقر(علیه السلام) رو که آوردن عنوانش این هستش:
ذکر امام محمدباقر علیه الرحمه

و ذکر منصور حلاج رو که آوردن اینه:
ذکر حسین منصور حلاج قدّس الله روحه العزیز
متنش درمورد حلاج جالبه و قابل بحث...

این یه بخش کوتاهشه:
بعضی گویند: «حسین منصور حلاج» دیگرست و « حسین منصور ملحدی » دیگرست، استادِ محمد زکریا و رفیق اوسعید قرمطی بود و آن حسین ساحر بوده است، اما حسین منصور از بیضاء فارس بوده و در واسط پرورده شد.

اگه خواستید بازم تایپ می کنم...
(۲۴/شهریور/۹۱ ۲:۲۱)hooman-za نوشته است: [ -> ]
(۲۳/شهریور/۹۱ ۲۲:۳۳)عبدالرحمن نوشته است: [ -> ]
2- حضرت امام در اینجا با تواضع عشق خود را در مورد معشوق خویش یعنی حضرت صاحب عشقی ناخالص میدانند که آنرا نتوانسته اند پنهان کنند و آنرا آشکار کرده اند.(نظر شخصی)

سُبْحَانَ رَبِّنَا إِن كَانَ وَعْدُ رَبِّنَا لَمَفْعُولًاalign]

من این شبهه در مورد بیت امام .خیلی وقته که ذهنمو درگیر کرده والبته جرات اظهار اون هم نداشتم تا مثل خیلی های دیگه تو این سایت متهم به خیلی چیزا نشم..به هر حال من متوجه این تفسیر شما نشدم منظورتون چیه ؟ این تفسیر مصراع اول هست یا دوم؟ اگه دوم ..تفسیر مصراع اول چی میتونه باشه ؟ لطفا کمی توضیح بدید.ممنون


منظورم هر دو مصراع بود

(۲۴/شهریور/۹۱ ۹:۴۱)azam نوشته است: [ -> ]
نقل قول: خوب چرا عطار اون مطلبو نوشته؟

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

من کتاب تذکرة الاولیاء عطار رو دارم...تو این کتاب از افراد دیگه ای هم یاد شده که آدمای موجه و قابل قبولی نیستن...


البته چیزی که واسم جالب بود اینکه:
ذکر امام محمد باقر(علیه السلام) رو که آوردن عنوانش این هستش:
ذکر امام محمدباقر علیه الرحمه

و ذکر منصور حلاج رو که آوردن اینه:
ذکر حسین منصور حلاج قدّس الله روحه العزیز
متنش درمورد حلاج جالبه و قابل بحث...
این یه بخش کوتاهشه:
[b]بعضی گویند: «حسین منصور حلاج» دیگرست و « حسین منصور ملحدی » دیگرست، استادِ محمد زکریا و رفیق اوسعید قرمطی بود و آن حسین ساحر بوده است، اما حسین منصور از بیضاء فارس بوده و در واسط پرورده شد.
اگه خواستید بازم تایپ می کنم...


خب هم عطار و هم حلاج سنی مذهب بودند.

نقل قول:بعضی گویند: «حسین منصور حلاج» دیگرست و « حسین منصور ملحدی » دیگرست، استادِ محمد زکریا و رفیق اوسعید قرمطی بود و آن حسین ساحر بوده است، اما حسین منصور از بیضاء فارس بوده و در واسط پرورده شد.

بعضی چه کسانی بودند؟
این میتواند بهانه ای برای تطهیر حلاج باشد
اینکه بزرگان ما خود حلاج را تکفیر کرده اند شکی نیست.

جالب است که سایت صهیونیستی ویکی پدیا هم وزن جملاتش به نفع حلاج است
با تجربه ای که در مورد ویکی پدیا دارم این بی دلیل نمیتواند باشد.
راستش ملاک عطار نیست .ممکنه ایشون هم اشتباه بکنه .
در ضمن صوفیه بعضی فرقشون مورد لعنت بودن توسط امام معصوم (علیه السلام)
بعد اینها گاهی قطب خودشون رو امام میدونند! و مثلا از معصوم بالاتر یا در همون حد . دلیلشم در کتاب سفینه الصادقین نوشته!
اینها نفسشون برشون جلوه میکنه فکر میکنند واقعا کسی دیگه بالاتر از خودشون نیست
یا حق

یه چیز دیگه
ما معتقدیم بالاترین مراتب ایمان رو خود پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مولا علی (علیه السلام) و امامانمون دارند . بنابرین اگر قرار بود کسی به واسطه ایمان بسیار بگه انا الحق اون افراد ایشان بودند .
میبینیم در دعا های وارده از ناحیه معصومین (علیه السلام) خاضعانه ترین کرنش ها در برابر خداوند انجام شده
عبد الذلیل المسکین المستکین ...

ملاک معصوم(علیه السلام) و قران است برای ما . نه حلاج . نه عطار و نه کسی دیگر . هر چیزی طبق سنت و سیره ایشان بود صحیح است . غیر از این اگر کسی دریا هم بشکافد گمراه است


در پناه خدا

همی گویم و گفته ام بارها---------بود کیش من مهر دلدارها
پرستش به مستی است در کیش مهر---برونند زین حلقه هشیارها
چه فرهادها مرده در کوه ها--------چه
حلاج ها رفته بر دارها
بهین مهر ورزان که آزاده اند--------بریزند از دام جان تار ها
به خون خود آغشته و رفته اند----چه گلهای رنگین به جوبارها

(علامه ی طباطبایی)

بنده قصد دفاع از حسین بن منصور حلاج را ندارم اما بی انصافی کورکورانه در این وادی هم راهی از پیش نمی برد.اگر بشود از سخن بزرگان عرض می کنم که چرا باید راهی غیر از راه حلاج را گزید اما این را هم می گویم که اندکی از مسیر را با او همراهیم.
عزیزی اسم این نوشته پر اشکال را، روشنگرانه گذاشتند!!!!!!!!!!!
کجای این نوشته روشنگرانه بود به جز اینکه با نداشتن روند عقلی و نقلی مشخص بر ابهامات می افزاید!!؟!!


حلاج بر سر دار این نکته خوش سراید---از شافعی نپرسند امثال این مسائل
گفتم که کی ببخشی بر جان ناتوانم----گفت آن زمان که نبود جان در میانه حائل
(حافظ)

تا آنجا که کتب روایی نشان می دهد امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در هیچ توقیعی در لعن حلاج سخنی نفرمودند ....اگر سخن از کتاب حدیقة الشّیعه مرحوم مقدس اردبیلی(رحمة الله علیه) است که اصل انتساب این کتاب به ایشان زیر سوال است و احادیث مقطوعی که در هیچ کتاب قبلی یافت نمی شود در آن بسیار است.سخنان عجیبی که درباره ی معصومین(علیه السلام) در آن رانده شده است؛بخشی نیز در توهین به فلاسفه و عرفا در آن آمده است و بسیاری این بخش را افزوده شده از جانب عده ای متحجر بر این کتاب می دانند.

در باب وحدت وجود نیز سخن مبهم گفته شده است و چون قسمت های زیادی از متن کپی از جای دیگر است عبارت"وحدت وجود از نوع شرک آمیز" کافی پنداشته شده است.درحالی که بحث اصلی همین جاست که آیا وحدت وجودی مد نظر امام خمینی(رحمة الله علیه) و علامه طباطبایی(رحمة الله علیه) و آیت الله قاضی(رحمة الله علیه) و غیره کدام است و آیا سخنان حلاج با آنها چه تمایزی دارد که آن وحدت وجود را کفر آمیز می نمامیم؟!؟!
آن فردی که سخن از آداب الصلاه آیت الله ملکی تبریزی می زند و نماز خود بعد و قبل از آن را تحولی می داند، مگر نمی داند ایشان به خاطر وحدت وجود چقدر مورد طعن قرار گرفتند و مگر رساله ی لقاء الله ایشان و دفاع جانانه شان را از وحدت وجود نخوانده است؟؟؟ مگر آیت الله بهجت(رحمة الله علیه) را به جرم صوفی گری مرحوم قاضی(رحمة الله علیه) از نجف دور نکردند؟؟؟ مگر آیت انصاری همدانی(رحمة الله علیه) باره ها مورد آزار فقها کوته بین واقع نشد؟؟؟مگر مرجع بزرگ نجف شاگرد عزیز مرحوم سید علی قاضی، سید حسن مسقطی به جرم صوفی گری را تبعید نکرد؟؟؟


تا کی با چند واژه که در هر مسلکی معنی و در هر دوره ای مسمائی دارد باید بزرگان را طرد کنیم؟!؟!؟!؟ هر کسی که بر مبنای ظاهر سخن نگفت صوفی نیست...صوفی در بین بزرگان معنی خود را دارد..اساتید می فرمدند صوفی جامعیت تمام اسماء را دارد و اغلب متمسک به چند اسم از اسماء الهی می شود..همین امر او را از پای بندی به ظاهر دین که یکی از پایه های اصلی سیر و سلوک است دور می کند ..بله اگر تعریف دقیقی بدهیم که من در این متن ندیدم، آنگاه می توانیم دوبار مصادیقش بگردیم.ائمه(علیه السلام) کدام تعریف و چه کسی را صوفی می دانند؟؟؟ هر کسی را با این واژه ها محکوم نکنیم.


همانطور که کاربر محترم azam اشاره به سخن عطار داشتند، همزمان با حلاج و بعد از او دها نفر چه در تشیع و چه در تسنن خود را حلاج نامیدند و خواستن از عظمت این فرد برای خود لباسی بدوزند.... سخنان شیخ صدوق به چه کسی و کدام حلاجی نواخته شده است؟؟؟ البته وجه عدم پذیرش حلاج از طرف یک عارف کامل را در ادامه از سخنان بزرگان عرض می کنم.شاید هم مواجه ی پدر شیخ صدوق بر این مبنا باشد.سخن از زندگی کسی که منابع مورد اطمینانش مشوش است و هر کسی از ذن خود یار او شده احتیاط می طلبد.ده ها شعر و کتاب از او گفته اند که هر کدام مربوط به فردی وفرقه ای است.


چو منصور از مراد آن که بردارند،بردارند- بدین درگاه حافظ را چو می خوانند،می رانند
(حافظ)

در جای جای تاریخ چه تستنن و چه تشیع کسانی که بر مبنای تعصبات قشری مآبانه سعی در حفظ حریم خود و نه اسلام را داشته اند کم نیستند و تنها در این زمان نبوده است که امام(رحمة الله علیه) را نجس دانسته اند و طاقت انتقاد علامه ی طباطبایی(رحمة الله علیه) از مرحوم مجلسی(رحمة الله علیه) را نداشتند.

سال 67 و متن منشور روحانیت که توسط حضرت(رحمة الله علیه) نگاشته شد:


"اگر فقهاى عزیز نبودند، معلوم نبود امروز چه علومى به عنوان علوم قرآن و اسلام و اهل بیت- علیهم السلام- به خورد توده‏ها داده بودند. جمع آورى و نگهدارى علوم قرآن و اسلام و آثار و احادیث پیامبر بزرگوار و سنت و سیره معصومین- علیهم السلام- و ثبت و تبویب و تنقیح آنان در شرایطى که امکانات بسیار کم بوده است و سلاطین و ستمگران در محو آثار رسالت همه امکانات خود را به کار مى‏گرفتند، کار آسانى نبوده است که بحمداللَّه امروز نتیجه آن زحمات را در آثار و کتب با برکتى همچون «کتب اربعه» و کتابهاى دیگر متقدمین و متأخرین از فقه و فلسفه، ریاضیات و نجوم و اصول وکلام و حدیث و رجال، تفسیر و ادب و عرفان و لغت و تمامى رشته‏هاى متنوع علوم مشاهده مى‏کنیم. اگر ما نام اینهمه زحمت و مرارت را جهاد فى سبیل اللَّه نگذاریم، چه باید بگذاریم؟.....


یاد گرفتن زبان خارجى، کفر و فلسفه و عرفان، گناه و شرک بشمار مى‏رفت. در مدرسه فیضیه فرزند خردسالم، مرحوم مصطفى از کوزه‏اى آب نوشید، کوزه را آب کشیدند، چرا که من فلسفه مى‏گفتم. تردیدى ندارم اگر همین روند ادامه مى‏یافت، وضع روحانیت و حوزه‏ها، وضع کلیساهاى قرون وسطى‏ مى‏شد که خداوند بر مسلمین و روحانیت منت نهاد و کیان و مجد واقعى حوزه‏ها را حفظ نمود ..
علماى دین باور در همین حوزه‏ها تربیت شدند و صفوف خویش را از دیگران جدا کردند. قیام بزرگ اسلامى‏مان نشأت گرفته از همین بارقه است. البته هنوز حوزه‏ها به هر دو تفکر آمیخته‏اند."

کسانی که هنوز لحظه ای پای در این راه نگذاشته اند حداقل به تحلیل این سخنان بپردازند.اگر نمی دانند که سخن اناالحق چرا نباید فاش گفته شود به سخنان بزرگان دقت کنند تا شاید مقصودی حاصل شود.اولین انکار آخرین رسیدن است.حداقل انچه را نمی دانیم اول بفهمیم آنگاه مخالفت کنیم.اگر مطمئن نیستیم که منبع سخن درست است یا خیر، کمی هم تحقیق کنیم.آنگاه است که در درگاه الهی برای نرسیدن و ماندن بهانه ای داریم بلکه ادامه ی راه را شفاعتمان کنند.

اما جرم حلاج از دیدگاه عالمان به مقام برزخیت کبری:

آن یار کزو گشت سر دار بلند--جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد
(حافظ)

اینکه چرا حسین بن منصور حلاج انا الحق فاش گفت برای اهل اشارت واضح است و سخن در آن مقدماتی می طلبد. حقیقت این است که توحید احدی حقیقی دیدن کثرت در عین وحدت و وحدت در عین کثرت است.عده ای از سالکان هنوز در مرحله ی اول از چهار سفر الهی اند و هنوز در حال حرکت به سمت وحدتند. این بزرگان اگر درست راهبری نشوند و استادی سفرکرده نداشته باشند و نتوانند انانیت را حقیقتا از خود کنار زنند در شهود جذبه های ذاتی بین خود و او فریاد انا الحق سر می دهند ...
در این وادی استاد و راهبر اگر نباشد در ظلمات از رسیدن به آب حیات می مانند و البته این بی خودی ها در آغار و به خاطر عدم آشنایی، طبیعی است و در حالات اکثر عرفای شیعه نیز دیده شده است اما مهم این است که با مدد الهی و فردی را هرفته از این وادی بگذرند.بدون هیچ تشبیهی اولین بار نیزکه وحی بر پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نازل شد عظمت وحی الهی ایشان را به گوشه ی خانه کشاند تا ندای يا ايها المزمل بلند شد.

علامه طهرانی می فرماید:
(( ... گویند علت انحراف حسین بن منصور حلاج در اذاعه و اشاعه مطالب ممنوعه و اسرار الهیه، فقدان تعلم و شاگردی او در دست استاد ماهر و کامل و راهبر راهرو و به مقصد رسیده بوده است.
او از نزد خود به راه و سلوک افتاد، و بدین مخاطر مواجه شد و لذا بزرگان از ارباب سلوک و عرفان ، او را قبول ننموده و رد کرده اند و در مکتب معرفت دارای وزنی به شمار نیاورده اند.
و مانند شیخ احمد احسائی که از نزد خود خواست به مقام حکمت و عرفان برسد و صِرف مطالعه کتب فلسفیه خود را صاحب نظر دانست و
اشتباهات فراوانی مانند التزام به تعطیل و انعزال ذات مقدس الهی از اسماء و صفات و ... به بار آورد که موقعیت او را در نزد ارباب و نقادان بصیر و خبیر شکست و تألیفات او را در بوته نسیان و عدم اعتناء قرار داد.

در مکتب تربیتی آیة الحق مرحوم آخوند ملا حسینقلی همدانی ( استاد میرزا جواد آقا ملکی و سید احمد کربلایی(استاد سید علی قاضی) ) هیچ یک از این خطرات در هیچ یک از شاگردان او دیده نشده است.
با اینکه هر یک از آنها در آسمان فضیلت و کمال چنان درخشیدند که تا زمان هایی را بعد از خود روشن نموده و در شعاع وسیعی اطراف محور و مرکز وجود مثالی و نفسی خود را نور و گرمی بخشیده و می بخشند. معارف الهیه و سلوک علمی آیاتی از شاگردان او را مانند سید احمد کربلایی طهرانی و حاج شیخ محمد بهاری و حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی و سید محمد سعید حبوبی ، کجا تاریخ می تواند به دست محو و نابودی سپرده و در محل انزوا بایگانی کند ....؟! ))

امثال حلاج اگر درست می دیدند جز اویی در آن وادی نمی باشد اما چون هنوز اثراتی از منیت باقی است و خضر راهی نه، کار به اینجا می برند:

گر نیست شوی کوس انا الحق نزنی
با دعوی پوچ خود معلق نزنی
تا خودبینی تو، مشرکی بیش نیی
بی خود بشوی که لاف مطلق نزنی

تا کوس انا الحق بزنی خودخواهی
در سرّ هویّتش تو نا آگاهی
بردار حجاب خویشتن از سر راه
با بودن آن هنوز اندر راهی



اما این تنها وحدت دیدن همه حقیقت نیست و کسانی که فقط وحدت می بینند مصداق و الضالین هستند(سر الصلاه حضرت امام(رحمة الله علیه)).اگر از سفر الی الحق و فی الحق گذریم و به فناء از فناء و بقاء بعد از فناء رسیم و سفر به سوی خلق را شروع کنیم آنگاه مانند انبیاء و اولیاء کثرت در عین وحدت و وحدت در عین کثرت را به تماشا می نشنیم که حقیقت دیدن الهی همین است(مقام برزخیت کبری).

هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ

.........................

روا باشد اناالحق از درختی -----------------------چرا نبود روا از نیک بختی(محمود شبستری)
موسییی نیست که دعوی انا الحق شنود - ور نه این زمزمه اندر شجری نیست که نیست(ملا هادی سبزواری)



آقای حسن.س.
شما منظور ما را کامل متوجه نشدید
یا ما نتوانستیم درست برسانیم
خود بنده طرفدار وحدت وجودم
و قبول دارم خیلی از افراد چه در حوزه و چه در دانشگاه ضد آن مواضع غیر منصفانه ای میگیرند
اما نباید گفتن جملاتی که بین شخصیت هایی مثل امام خمینی و افراد شاخص مشترک است(به ظاهر) باعث شود فکر کنیم افراد صوفی مآب افراد موجهی بودند
به شخصه به این نتیجه رسیدم که این افراد در ولایت مشکل دارند.
منظور من (بعضی) درویش هایی کنونی نیستند که از صدتا ارازل و اوباش بدترند
منظور همان افراد قدیمی هستند.
باید ببینیم ارتباط این افراد با نواب اربعه و زعمای زمان غیبت کبری چطور بوده است.


در مورد اینکه حلاج انالحق گفتنش حق بود یا نه؟
این شخص اگر به فنا رسیده بود میبایست سکوت میکرد
کاری که کرد نشان داد ظرفیت بالایی نداشته که آنطور حرف زده
کسی که به فنا میرسد بدون گفتن اناالحق میتواند نشان دهد که واصل شده است
مگر امامان ما یا شهدا چطور بودند؟
اگه بد بوده پس چرا امام خمینی
فارغ از خود شدم و کوس انا الحق بزدم همچو منصور خریدار سر دار شدم


این جمله روفرمودند
صفحه: 1 2
آدرس های مرجع