تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: حافظ شیعه بود یا سنی ؟
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5
خب دوست عزیز شما به من بگو این بیت از سعدی مال کدوم معشوقشه!

گر تو از پرده برون آیی و رخ بنمایی ... پرده از کار همه پرده نشینان بدری

یا این یکی

دیدار یار غایب دانی چه سود دارد ... ابری که در بیابان بر تشنه ای ببارد

و این که درباره ی امام حسین سروده شده

در بادیه تشنگان بمردند ... وز کوفه به هله میرود آب

این کیه که توی اشعار حافظ و سعدی و خیلی از غزل سراهای دیگه همیشه غایب و دور از دسترسه لابد همه پادشاه و یا معشوقه ی معمولی هستن. این تعصب نیست واقعیته من خودم اول فکر میکردم سعدی سنیه چون اول کتاب بوستانش از خلفای اهل سنت نام برد اما از خیلی ها که اهل شهر بودن شنیدم شاعران واسه تقیه خودشون رو سنی معرفی میکردن حتی در مورد فردوسی هم صدق میکنه اگه داستانش در دیدار با پادشاه رو شنیده باشید فکر میکنم فیلمش هم ساخته شده
ابیاتی از حافظ را تقدیم میکنم


مردی ز کننده ی در خیبر پرس.... اسرار کرم ز خواجه ی قنبر پرس
گر طالب فیض حق به صدقی حافظ .... سرچشمه ی آن ز ساقی کوثر پرس

نمیدانم کسی که سرچشمه ی فیض حق را از ساقی کوثر میداند میتواند شیعه نباشد؟
شاید هم حافظ کننده ی در خیبر یا خواجه ی قنبر یا ساقی کوثر را خلفای سه گانه میداندSmile

در مورد عرفان حافظ هم خوب است به کتاب
عرفان حافظ
تألیف شهید مطهری مراجعه فرماید
[تصویر: 2302.jpg]
سلام
علی آقا ، یک نکته
سعدی هم می گه : "سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی ، عشق محمد بس است و آل محمد" ، اما این دلیل بر نفی سنی بودن اون نیست.
یک اهل تسنن ساده ، یا یک صوفی (چیزی که خیلی ها در مورد حافظ متصور اند) امیرالمومنین رو خیلی بالاتر از خلفای سه گانه می دونه (یا اهل تسنن در رده اونها می دونند ) ، اما در عین حال اونها رو رد نمی کنه.
حرف شمامثل این هست که یک نفر از امیرالمومنین علیه السلام و راه ایشان بسیار تعریف کنه ، شما بگید دوازده امامی هست ، اما اون فرد ممکنه زیدی باشه!
خوب حافظ هم اگر اهل تسنن بوده باشه یا صوفی ، مشخصه امیرالمومنین علیه السلام رو فردی لایق می دونه.
نه برادر منظور حافظ در این ابیات دوستی با آل محمد نیست
اینجا سرچشمه ی فیض را از امیرالمومنین میداند
بعلاوه تنها این بیت نیست
ابیات متعدد دیگری هم در مورد امام زمان دارند و...
به طور مثال این تاپیک:

©حافظ و امام زمان

گرچه شيرين دهنان پادشهانند، ولي
او سليمان زمانست كه خاتم با اوست
در احاديث شباهتهاي فراواني براي آن حضرت با انبيا ذكر شده است و از آن جمله در شباهت آن حضرت با سليمان، عليه السلام، آمده است: بادها به اذن خداوند مسخّر وي مي گردند و سلطنت او بر تمام زمين گسترده خواهد شد و امير مؤمنان در اين رابطه مي فرمايد:
»نخستين كاري كه قائم در انطاكيه انجام مي دهد اين است كه تورات را از غاري بيرون مي آورد كه عصاي موسي و انگشتر سليمان در آن است.«4
و نيز مي فرمايد:
»در بيت المقدس، تابوت سكينه و [انگشتر سليمان] و الواحي را كه بر موسي نازل شده بيرون مي آورد.«5
همچنين امام صادق، عليه السلام، مي فرمايد:
»عصاي موسي و انگشتر سليمان در دست او خواهد بود.«6



تو خود چه لعبتي اي شهسوار شيرين كار
كه در برابر چشمي و غايب از نظري


امير مؤمنان در اين رابطه مي فرمايد:
»هنگامي كه امام غايب از ديده ها پنهان شود و مردم از غيبت او ازحد شرع بيرون روند، توده مردم خيال مي كنند كه حجت خدا ازبين رفته و امامت باطل شده است. سوگند به خداي علي در چنين روزي »حجت خدا در ميان آنهاست«، در كوچه و بازار آنها گام برمي دارد و بر خانه هاي آنها وارد مي شود و در شرق و غرب عالم به سياحت مي پردازد و گفتار مردمان را مي شنود بر اجتماعات آنها وارد شده سلام مي فرمايند...«7



در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود
از گوشه اي برون آي اي كوكب هدايت


روايت زير با مصرع دوم بيت مذكور مطابق است.
امام زين العابدين، عليه السلام، مي فرمايد:
»فتنه هايي چون امواج تاريك شب بر آنها هجوم مي آورد كه كسي از آنها رهايي نمي يابد، بجز افرادي كه خداوند از آنها پيمان گرفته است، آنها شعله هاي هدايت و سرچشمه هاي دانش و فضيلت هستند، كه خداوند آنها را از هر فتنه تاريك نجات مي دهد«.8


4. الزام الناصب، ص202.
5. منتخب الاثر، ص221.
6. بشاره الاسلام، ص37.
7. غيبت نعماني، ص84.
8. منتخب الاثر، ص151.



بعلاوه ابیات بسیاری دیگری هم دارد که مبتنی بر اعتقادات شیعی هست
بعلاوه به گواه بسیاری از بزرگان معاصر حافظ از عرفای بزرگ بوده و گام برداشتن در وادی عرفان بدون ولایت امیرالمومنین و بغض دشمنان ایشان محال ممکن است!
(۲۸/مهر/۹۱ ۱۶:۱۴)Imam12 نوشته است: [ -> ]خب دوست عزیز شما به من بگو این بیت از سعدی مال کدوم معشوقشه!

گر تو از پرده برون آیی و رخ بنمایی ... پرده از کار همه پرده نشینان بدری

یا این یکی

دیدار یار غایب دانی چه سود دارد ... ابری که در بیابان بر تشنه ای ببارد

و این که درباره ی امام حسین سروده شده

در بادیه تشنگان بمردند ... وز کوفه به هله میرود آب

این کیه که توی اشعار حافظ و سعدی و خیلی از غزل سراهای دیگه همیشه غایب و دور از دسترسه لابد همه پادشاه و یا معشوقه ی معمولی هستن. این تعصب نیست واقعیته من خودم اول فکر میکردم سعدی سنیه چون اول کتاب بوستانش از خلفای اهل سنت نام برد اما از خیلی ها که اهل شهر بودن شنیدم شاعران واسه تقیه خودشون رو سنی معرفی میکردن حتی در مورد فردوسی هم صدق میکنه اگه داستانش در دیدار با پادشاه رو شنیده باشید فکر میکنم فیلمش هم ساخته شده

اولا که اگر میخوای در مورد شعر بحث کنی ، کل شعرو بنویس نه اینکه مثل الهی قمشه ای یه بیت بخونی چند بیت جا بندازی ، چون اینجوری چند نفر مثل من بی اطلاع پیدا میشن که تا حالا هیچ کتابی از هیچ شاعری مطالعه نکردیم ، بازی حرفاتونو میخوریم
دوما من و شما میتونیم عاشق جنس مخالف بشیم ، اونوقت سعدی و حافظ نمیتونند عاشق بشوند؟! ، اگه اونها برای معشوقه هاشون شعر بگن چی میشه؟؟
آدم نیستن ؟؟ فقط ما آدمیم؟؟ فقط ما عاشق میشیم؟؟این چه طرز تفکریه که داری؟
منطقی باش
Wink

اتفاقا بر خلاف اینکه فکر کنیم شعرهای عشقی انسانی و جسمانی باعث شرمندگی است باید بگم که با کمال شهامت و گستاخی و با نهایت زیبایی و والایی به زبان در اومده ( مثل شعری از سعدی که تو پست قبلیم مثال زدم )
اون زمان که مثل الان ، ریاکار نبودند!!
دیگه فکر کنم یه بچه هم شعر عرفانی را با شعر عاشقانه تشخیص بده
اینم شعر ی که اندیشه ی عرفانی سعدی به خوبی آشکار است :

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست ** عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
نه فلک راست مسلم نه ملک را حاصل ** آنچه در سر سویدای بنی آدم از اوست
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقی است ** به ارادت ببرم درد که درمان هم از اوست
غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد ** ساقیا باده بده شادی آن کاین غم از اوست





(۲۸/مهر/۹۱ ۰:۲۸)منتقم زهرا نوشته است: [ -> ]جوزا سحر نهاد حمایل برابرم
یعنی غلام شاهم و سوگند می‌خورم

از زبان حضرت عباس میفرماید که غلام حضرت اباعبدالله هستم.

ساقی بیا که از مدد بخت کارساز
کامی که خواستم ز خدا شد میسرم
جامی بده که باز به شادی روی شاه
پیرانه سر هوای جوانیست در سرم


راهم مزن به وصف زلال خضر که من
از جام شاه جرعه کش حوض کوثرم

اشاره به امان نامه ی شمر دارد و میفرماید حیات جاودان را به رخ من مکش که من از حوض جدم علی بن ابی طالب سیرابم .که "و رزق ربک خیر و ابقی"


شاها اگر به عرش رسانم سریر فضل
مملوک این جنابم و مسکین این درم

در این بیت حضرت به صفت خود اشاره میکنند یعنی ابو الفضل و میفرماید هرچه هم با فضل باشم مملوک و گدای در همین خانه ام.(خانه اباعبدالله)

من جرعه نوش بزم تو بودم هزار سال
کی ترک آبخورد کند طبع خوگرم

اشاره دارد به ازلی بودن محبت بین او و امام حسین علیه السلام
سعدی به روزگاران مهری نشسته بر دل
بیرون نمیتوان کرد الا به روزگاران
ور باورت نمی‌کند از بنده این حدیث
از گفته کمال دلیلی بیاورم


گر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهر
آن مهر بر که افکنم آن دل کجا برم

این بیت تضمینی است که از کمال آورده است و این بیت از حافظ نیست

منصور بن مظفر غازیست حرز من
و از این خجسته نام بر اعدا مظفرم

منصور لقب حضرت امام حسین است و مظفر هم لقب امیرالمومنین . و میفرماید که این نام نگهبان من است

عهد الست من همه با عشق شاه بود
و از شاهراه عمر بدین عهد بگذرم

گردون چو کرد نظم ثریا به نام شاه
من نظم در چرا نکنم از که کمترم

این جهان با نام حسین علیه السلام خلق شده است و چرا من شعر فارسی ام را با نام او نگویم (این بیت از زبان خود حافظ است)


شاهین صفت چو طعمه چشیدم ز دست شاه
کی باشد التفات به صید کبوترم

شاهین های شکاری که شکار شاه را میآوردند برای جایزه لقمه ای از همان کبوتر شکار شده را از دست شاه میگرفتند و دیگر به خود شکار کاری نداشتند.

ای شاه شیرگیر چه کم گردد ار شود
در سایه تو ملک فراغت میسرم



شعرم به یمن مدح تو صد ملک دل گشاد
گویی که تیغ توست زبان سخنورم
در این بیت حافظ رمز جاودانگی و زیبایی و نفوذ کلام حافظ را بیان میکند و آن این است که شعر حافظ همه در مدح ائمه معصومین علیهم السلام است

بر گلشنی اگر بگذشتم چو باد صبح
نی عشق سرو بود و نه شوق صنوبرم


بوی تو می‌شنیدم و بر یاد روی تو
دادند ساقیان طرب یک دو ساغرم


مستی به آب یک دو عنب وضع بنده نیست
من سالخورده پیر خرابات پرورم

شراب تلخ میخواهم که مرد افکن بود زورش
که تا یک دم بیاسایم ز دنیا و شر وشورش

با سیر اختر فلکم داوری بسیست
انصاف شاه باد در این قصه یاورم
شاه بسیار خوش انصاف بود و الا من اینقدر ها هم قابل نبودم که این همه مقام به من داده اند.

شکر خدا که باز در این اوج بارگاه
طاووس عرش می‌شنود صیت شهپرم

فرمود به جای دو دست قلم شده عباس به او دو بال در بهشت عطا کردیم که در آنجا هم ساقی باشد و بین طبقات مختلف بهشت روزی رسان باشد.
طاووس عرش هم بنا به روایت حضرت صاحب الزمان است که ارادت خاصی به حضرت عباس علیه السلام دارند.المهدی طاووس اهل الجنه

نامم ز کارخانه عشاق محو باد
گر جز محبت تو بود شغل دیگرم


شبل الاسد به صید دلم حمله کرد و من
گر لاغرم وگرنه شکار غضنفرم

میفرماید درست است که من کسی نیستم ولی به هر حال دست پرورده کسی مثل امیرالمومنین هستم.

ای عاشقان روی تو از ذره بیشتر
من کی رسم به وصل تو کز ذره کمترم
در مصرع اول میفرماید عاشقان تو از ذرات عالم بیشترند
و من از ذره در برابر تو کمترم

بنما به من که منکر حسن رخ تو کیست
تا دیده‌اش به گزلک غیرت برآور

حضرت با غیرت مخصوص خود میفرماید به من بگو که کیست منکر روی تو؟
تا چشمانش را با گزلک (وسیله ای آهنین برای کفاشها) در آورم

بر من فتاد سایه خورشید سلطنت
و اکنون فراغت است ز خورشید خاورم

مقصود از این معامله بازارتیزی است
نی جلوه می‌فروشم و نی عشوه می‌خرم
در حراج ها برخی اصلا قصد خرید ندارند و فقط قیمت را بالا میدهند تا قیمت بالا رود . به این کار میگویند بازار تیزی.
حضرت عباس میفرماید این همه زیباییها و جلوه های من برای این است که بدانند من غلام و طفل دبستان حسین هم نیستم. و الا قصد مطرح کردن خود راندارم.



واقعا که ...
از روی چه منبعی اینو میگی ؟ ( از وبلاگ پیر خرابات ) ؟

یک بار خودت اینو بخون
Angry
این چه کاریه که انجام میدی ؟ واقعا حتما ما باید ارادت حضرت عباس (علیه السلام) را به امام حسین(علیه السلام) از دیوان حافظ ثابت کنیم
به چه قیمتی این کار را می کنید؟
جان من اینو یه بار دیگه بخون
کسی که این شعرو میخونه کوچکترین ارتباطی با این معنی که شما از این شعر کردید( همراه وبلاگ پیر خرابات ) حس نمیکنه
منطقی باش



جوزا سحر نهاد حمایل برابرم **
یعنی غلام شاهم و سوگند می‌خورم

ساقی بیا که از مدد بخت کارساز ***
کامی که خواستم ز خدا شد میسرم

جامی بده که باز به شادی روی شاه
** پیرانه سر هوای جوانیست در سرم

راهم مزن به وصف زلال خضر که من
** از جام شاه جرعه کش حوض کوثرم

شاها اگر به عرش رسانم سریر فضل
***مملوک این جنابم و مسکین این درم

من جرعه نوش بزم تو بودم هزار سال
**کی ترک آبخورد کند طبع خوگرم

ور باورت نمی‌کند از بنده این حدیث
**از گفته کمال دلیلی بیاورم

گر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهر
**آن مهر بر که افکنم آن دل کجا برم

منصور بن مظفر غازیست حرز من
**و از این خجسته نام بر اعدا مظفرم

عهد الست من همه با عشق شاه بود
**و از شاهراه عمر بدین عهد بگذرم

گردون چو کرد نظم ثریا به نام شاه
**من نظم در چرا نکنم از که کمترم

شاهین صفت چو طعمه چشیدم ز دست شاه
**کی باشد التفات به صید کبوترم

ای شاه شیرگیر چه کم گردد ار شود
**در سایه تو ملک فراغت میسرم

شعرم به یمن مدح تو صد ملک دل گشاد
**گویی که تیغ توست زبان سخنورم

بر گلشنی اگر بگذشتم چو باد صبح
**نی عشق سرو بود و نه شوق صنوبرم

بوی تو می‌شنیدم و بر یاد روی تو
***دادند ساقیان طرب یک دو ساغرم

مستی به آب یک دو عنب وضع بنده نیست
***من سالخورده پیر خرابات پرورم

با سیر اختر فلکم داوری بسیست
***انصاف شاه باد در این قصه یاورم

شکر خدا که باز در این اوج بارگاه
***طاووس عرش می‌شنود صیت شهپرم

نامم ز کارخانه عشاق محو باد
***گر جز محبت تو بود شغل دیگرم

شبل الاسد به صید دلم حمله کرد و من
***گر لاغرم وگرنه شکار غضنفرم

ای عاشقان روی تو از ذره بیشتر
****من کی رسم به وصل تو کز ذره کمترم

بنما به من که منکر حسن رخ تو کیست
***تا دیده‌اش به گزلک غیرت برآورم

بر من فتاد سایه خورشید سلطنت
****و اکنون فراغت است ز خورشید خاورم

مقصود از این معامله بازارتیزی است
***نی جلوه می‌فروشم و نی عشوه می‌خرم


معنی این شعر
بسم الله الرحمن الرحيم
اهميت اين موضوع را هم روشن بفرماييد Huh
(۴/آبان/۹۱ ۱۶:۲۰)mohammad727 نوشته است: [ -> ]بسم الله الرحمن الرحيم
اهميت اين موضوع را هم روشن بفرماييد Huh

سلام به محمد727
به نظر من اینکه حافظ شیعه باشه یا سنی یا هر اعتقادی که داشته مربوط به خودش بوده ، کلا انسانی که به بشریت خدمت میکنه تاکید میکنم بشریت مورد ستایش است ، اختلافات قومی مذهبی نژادی بر خلاف دیدگاه ماست.
جایگاه انسان بسیار فراتر از آنست که درگیر این مسائل شود
این تاپیک در سالرزو بزرگداشت حافظ ایجاد گردید تا مباحثی پیرامون وی را مطرح کنیم
به نظرم الانم دوستان مشارکت خوبی در این بحث آزاد داشتند و من به شخصه از نظرات منتقم زهرا (دوست خوبم) و علی 110 استفاده کردم و یاد گرفتم.
اینها و چند تن از دیگر اعضای تالار افرادی هستند که مطالعات زیادی دارند و جوان های آگاهی هستند ، و اگر نظرات آن ها را بخوانیم انگار که چکیده یکی دو کتاب را خوانده ایم ، من هم در این تالار دنبال آگاهی بیشترم نه چیز دیگر.
موفق باشید

از یمن دعای شب و ورد سحری بود




[تصویر: 505470109_orig.jpg]

باطن حافظ به نور ولایت منور و مشام جان او به عطر ملکوتیان عالم قدس معطر بوده است. اگر عارفی چون حافظ نداند که این اشراقات از کدام کانون نوری در آیینه جان او می‌تابد، که عارف نیست!



به گزارش شبکه ایران،دوشنبه بیست مهرماه، روز بزرگداشت پیام‌آور دلکش‌ترین نغمه‌های عاشقانه و پرسوزترین آواهای عارفانه؛ خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی است.
تاکنون از زوایای فراوانی به شعر حافظ نگاه شده و شروح متعددى برغزلیات خواجه راز نگاشته شده است؛ اما اینکه حافظ شیعه بوده یا سنّی و چه نوع اعتقادی نسبت به اهل بیت پیامبر علیهم‏السلام داشته، موضوع دیرینی است که اختلاف نظرهای بسیار در آن، نشان از بی‏ثمر بودن بحث دارد با اینکه شیعه بودن او در اصول دین و مذهب را می‏توان از دیوان اشعارش به تصویر کشید.
تأثیرپذیری‏های حافظ از معارف دینیِ اسلام و تشیّع و اثرپذیری او از اهل بیت علیهم‏السلام در قالب و محتوای بخشی از اشعار دیوانش متبلور شده است از جمله:
آن را که دوستی علی نیست کافرست / گو زاهد زمانه و گو شیخ راه باش / امروز زنده ام به ولای تو یا علی / فردا به روح پاک امامان گواه باش
قبر امام هشتم سلطان دین رضا / از جان ببوس و بر در آن بارگاه باش / دستت نمی رسد که بچینی گلی ز باغ / باری به پای گلبن ایشان گیاه باش
حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق‏/ بدرقه رهت شود همت شحنه نجف‏ کجاست
عزیــــــز مصــــــر به رغــــــم بـرادران غیــــور/ز قعـــــــر چــــــــاه برآمد به اوج مـــاه رسید/کجــــــاست صوفی دجّال فعل ملحــد شکل/ بگو بســـــــوز که مهدی دیــــــن پنـــاه رسید
دراین میان سخنان اولوالالباب و صاحبان عقل و افلاکیان خاک نشین‌ شاید سند محکم دیگری بر شیعه بودن این شاعر مسلمان عارف باشد.
از آن جمله،عارف بصیروسالک خبیروعاشق دلسوخته اهل بیت،شیخ جعفر مجتهدی(رحمة الله علیه)است که علاقه‌ای عجیب به جناب حافظ داشته و در مورد غزلسرایی لسان الغیب فرموده‌اند: بعضی‌ها فکر می‌کنند که حافظ، عمان سامانی و یا وحدت کرمانشاهی، هر موقع که اراده می‌کردند قلم به دست می‌گرفتند و به سرودن شعر می‌پرداختند بی آن که از امدادهای غیبی بهره‌مند شوند


!
این بزرگواران اهل بافتن شعر نبوده‌اند! اینان به خاطر سلوک بی‌وقفه‌ای که در مسیر الی الله داشته‌اند، در اثر شب زنده ‌داریها و سحر خیزی‌ها به درجه‌ای از لطافت و شفافیت روحی رسیده‌ بودند که بی‌پرده صحنه‌های بدیعی از کشف و اشراق و شهود را به تماشا می‌نشستند و هنگامی که در طیف این جاذبه‌های پر شور معنوی قرار می‌گرفتند، ناخواسته و ناخود آگاه اشعار رنگینی از باطن سوخته آنان به بیرون تراوش می‌کرد که در حالات عادی، قادر به سرودن آنها نبودند و راز ماندگاری آثار آنان در همین است


.
کسانی که با این رمز و رازها آشنا هستند وقتی که دیوار حافظ را مرور می‌کنند در هر غزلی از آن، بعد معرفتی این شاعر آسمانی را در می‌یابند و نشانه‌های منازل سلوکی را به روشنی در آن می‌بینند ولی برخی از غزلیات که منسوب به حافظ است از این امتیاز برخوردار نبوده و مطلبی برای گفتن ندارد


.
عارف بالله شیخ جعفر مجتهدی در جای دیگری می‌فرمایند: اگر مجاز بودم و اجازه می‌دادند، غزلیات حافظ را به ترتیب سن سلوکی او ترتیب داده و اشعاری را که از او نیست نشان می‌دادم! اگر روزی این اتفاق بزرگ رخ دهد و سینه سوخته راه ‌شناسی به این مهم اقدام کند، به منزلت واقعی حافظ و مقام بلند و رفیعی که در عوالم روحانی دارد پی خواهندبرد و دیگر او را شاهد باز و شرابخواره معرفی نخواهندکرد و این شاعر « ولی شناس » را پیرو یکی از مذاهب چهارگانه اهل تسنن نخواهند دانست


!
باطن حافظ به نور ولایت منور و مشام جان او به عطر ملکوتیان عالم قدس معطر بوده است. اگر عارفی چون حافظ نداند که این اشراقات از کدام کانون نوری در آیینه جان او می‌تابد، که عارف نیست! و کسی را که از زلال معرفت جرعه‌ای چشانیده ‌باشد، دست و صاحب دست را می‌شناسد و با ساقی بزم روحانیان آشنا است


.
چون حافظ انس عجیبی با قرآن کریم داشته و در حد ظرفیت وجودی خود از لطائف معانی چند بعدی آن بهره‌مند بوده‌است، لذا اشعار جوششی او همانند یک منشور چند وجهی، بازتاب‌های مختلفی دارد و ابعاد گوناگونی بر آن متصور است که برای اهل معنا پوشیده نیست


.
این شاعر آسمانی که از ژرفای جان به آل الله ارادت می‌ورزد، با آن که شیوه بیانی‌اش مستور و گاه نیمه مستور است، آشکارا به ذوات مقدس حضرات معصمومین خصوصا وجود مبارک حضرت ولی عصر – روحی و ارواح العالمین له الفداء – عشق می‌ورزد و عطش روحی خود را به زلال محبت و معرفت این بزرگواران به تصویر می‌کشد و گاه نیز دست به دامان مردانی می‌شود که محرم خلوت رازند و محرم حریم حرمت دوست


:ز آن یار دلنوازم، شکری است با شکایت /گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت /بی مزد بود و منت، هر خدمتی که کردم / یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت


!



/رندان تشنه لب را، آبی نمی‌دهد کس /گویی « ولی شناسان» رفتند از این ولایت.
آقای مجتهدی نسبت به این غزل جناب حافظ که فرموده است


:ای آفتاب آینه‌دار جمال تو /مشک سیاه مجمره گردان خال تو، حساسیت عجیب داشته و می‌فرمودند: این غزل را جناب حافظ مخصوص آقا علی بن موسی الرضا (علیه‌السلام) سروده است. جناب حافظ برای همه حضرات معصومین (علیهم‌السلام) شعر گفته است و از جمله این غزل را مخصوص حضرت رضا (علیه‌السلام) سروده است که در آن بیتی وجود دارد که شاه بیت غزل و از تمام ابیات آن پررنگ‌تر می‌باشد، اما بیت مورد نظر این است


:این نقطه سیاه که آمد مدار نور/عکسی است در حدیقه بینش زخال تو.
و در شرح تفسیر باطنی و تعبیر عرفانی این بیت می‌فرمودند که خال سیاه گونه ائمه در حلقه بینش و عالم کون محل دید و وسیله بینش است و در عرفان و سیر و سلوک از نور ذات و کنز مخفی، تعبیر به سیاهی شده‌است. چنانچه شبستری در این بیت اینگونه تعبیر کرده


:سیاهی که بینی نور ذات است / به تاریک درون آب حیات است
جناب حافظ سیاهی مردمک چشم که آلت دیدن درعالم ظاهر است راعکس آن خال سیاه که وسیله دیدن در نور ذات است می‌داند و نور ذات، آخرین نوری است که در مراتب سیر، سالک به آن می‌رسد و در آن وادی بدون راهبر و مرشد کامل نمی‌تواند حرکت کند و الا در ورطه هلاکت قرار می‌گیرد و غرق می‌شود.هر یک از حضرات معصومین (علیهم‌السلام) در این عالم مأموریت دارند و مأموریت حضرت رضا (علیه‌السلام) دستگیری از عرفا و سالکین در این مرحله یعنی نور ذات می‌باشد و لذا این بیت مخصوص حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا (علیه‌السلام) است.
پروانه شیدای امام حسین(علیه السلام)عارف بزرگ مرحوم کربلایی احمد نیز به نقل از جناب شیخ‌رجبعلی خیاط ،غزل شاه شمشاد قدان را توصیف جناب حافظ از ماه منیر بنی هاشم حضرت ابوالفضل علیه السلام ذکر می‌کند:
شاه شمشاد قدان خسرو شیرین دهنان/ که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان/ مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت/ گفت اى چشم و چراغ همه شیرین سخنان/ کمتر از ذره نه اى پست مشو مهر بورز/ تا به خلوتگه خورشید رسى چرخ زنان
مرحوم علامه آیت الله حسینی تهرانی در کتاب «روح مجرد»شرح مبسوطی از یکی از منبرهای‌ مرحوم‌ دری‌ نقل کرده و می‌نویسد:مرحوم دری در شرح این بیت از غزل جناب حافظ که می‌فرماید:مرید پیر مغانم‌ ز من‌ مرنج‌ ای‌ شیخ‌ / چرا که‌ وعده‌ تو کردی و او به‌جا آورد نقل می‌کنند مراد از شیخ‌ حضرت‌ إبراهیم‌ علیه‌السلام‌ است‌، و مراد از پیر مغان‌ حضرت‌ سید الشهداء علیه‌السلام‌؛ و مراد از وعده‌، ذبح‌ فرزند است‌ که‌ حضرت‌ إبراهیم‌ بدان‌ امر خداوند وعده‌ وفا داد، اما حقیقت‌ وفا را حضرت‌ اباعبدالله‌ الحسین‌ علیه‌السلام‌ در کربلا به‌ ذبح‌ فرزندش‌ حضرت‌ علی اکبر علیه‌السلام‌ انجام‌ داد.
و اشعار: یار مردان خدا باش که در کشتی نوح / هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را_ ز خاک کوی تو هرگه که دم زند حافظ /نسیم گلشن جان در مشام ما افتد_ چو کحل بینش ما خاک آستان شماست / کجا رویم بفرما از این جناب ، کجا ؟_ ای شهنشاه بلند اختر خدا را همتی / تا ببوسم همچو اختر خاک ایوان شما_ روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست / منت خاک درت بر بصری نیست که نیست_ ثواب روزه و حج قبول آن کس برد/ که خاک میکدة عشق را زیارت کرد و ...در توصیف تربت امام حسین(علیه السلام)نشانه‌هایی بر شیعه بودن این عارف مسلمان و شاید از بزرگترین رازهای ماندگاری اشعار جناب حافظ باشد که کمتر مورد توجه قرار گرفته است.

حافظ تنها شاعری است که در اشعارش از هاتف غیب یاد کرده چون چشم و گوش برزخیش باز بوده و واقعا صدای هاتفی را میشنیده است
شاید شما فکر کنید که اهمیت نداره که حافظ سنی بوده یا شیعه اما از لحاظ ادبی خیلی پر اهمیت هست دونستش چرا که وقتی بفهمیم مذهبش چی بوده بهتر میتونیم بفهمیم اشعارش در وصف کی سروده شده امام زمان یا عمر و ابوبکر یا معشوق زمینی یا ...
ببخشید این اولین پست من هست
از نظر من این سوال یکی از بی معنی ترین سوالات بوده
به چی میخواهیم برسیم با این سوال؟؟؟
Dodgy
صفحه: 1 2 3 4 5
آدرس های مرجع