بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
به نظر حقیر حق با آقای
Reza71
است یعنی بخشی از مشکل از خود جووناست چون نمی دونند کجای زندگین و هدف خاصی ندارند اگه یه کم توجه کنید متوجه می شید که 20 یا 30 سال پیش (زمان مامام باباها) اینقدر زندگی ها متنوع و پیچ درپیچ نبود اینقدر چیز وجود نداشت که آدم بخواد بهشون برسه اینقدر اهداف متفاوت نبود اما الان ....
اون زمانا هدف بزرگ افراد نهایت این بود که تحصیلاتی داشته باشند اما الان هرکی میخواد بیزنس من خودش باشه دکترای تخصصی داشته باشه یعنی یه جورایی یه کار بزرگ تو زندگیش انجام بده(البته شاید یه کم اغراق کرده باشم)
مخصوصا این مشکل شاید بین دخترا وجود داشته باشه اون زمانا هدف مامانامون خونه داری و همسرداری و بچه داری بود نه این چیزا نهایت یه کارم کنارش اما الان دخترا هدفای بزرگی دارند که البته من براشون ارزش قائلم (خودم یکی شون) که شاید ترس از این داشته باشن که طرف مقابل مانع بشه یا کمکی نتونه بهشون بکنه شما فکر کنید دو نفر که اهداف کاملا متفاوت دارن حالا تو زندگی کاری یا خانوادگی دیگه اون بچه ها می خوان چی شن خدا می دونه
در پناه حق موفق باشید
یا علی (علیه السلام) مدد
(۲۸/آذر/۹۱ ۰:۳۷)Havbb 110 نوشته است: [ -> ]رضا جان همیشه یادت باشه ما مامور به تکلیف هستیم نه مامور به نتیجه....
نتیجه با خداست!
شما اگر تکلیفی که خدا برات مشخص کرده رو انجام دادی ولی نتیجه ی مد نظرت رو نگرفتی ، خیالت راحته که نتیجه با خدا بوده و شما تا اونجا که از دستت بر میومده انجام دادی. دیگه بقیه شو ما نباید کاری داشته باشیم ، مفهوم توکل کردن یعنی چی؟ یعنی همین!
سلام
ببخشیدمن بانظرشمامخالفم
نمیتونیم بگیم مابابقیه ش کاری نداریم ونتیجه باخداست
خب مثلامن بایدیه عمراین شرایطوتحمل کنم منم که زیرباراین فشارها، له میشم منم به نظرخودم اگه تنهاباشم راحتترمیتونم مشکلاتموحل کنم تااینکه یه نفردیگه هم باهام باشه...الان شرایط سخته شمامیگیدتوکل!خب وقتی من نمیتونم انتظارات طرف مقابلمو برآوره کنم اونم بااین حجم ازانتظارات که بوجوداومده مسلماازدواج نمیکنم میترسم واین کاملامنطقیه مانمیتونیم بگیم ازنداشتن توکل یانقص ایمانه....شرایط الان اینجوریه
اون فردمطلوب ماهم که به راحتی پیدانمیشه...خب طرف ازدواج نمیکنه دیگه
سلام
شما از کجا می دونی له میشی زیر بار زندگی؟
بعد هم این همه شهید رفتند و در بدترین شرایط جنگیدند ، از اون ها که وضع بدتر نمیشه.
مگه شرایط الان اجتماع رونمیبینم؟؟؟
تواقوام وفامیل هم دارم میبینم
شمازمانی میتونیدبگیدخوشبختیدکه باکسی زندگی کنیدکه براتون ارزش قائل باشه...توقعاتش درحدنرمال باشه...نه یه کسی
که داره باهاتون معامله میکنه(منظورم به همه نیست)
چراجوونای ماازدواج نمیکنن به نظرتون؟
نمیتونیم بگیم همه توکل ندارن یاایمانشون ضعیفه که!
یه جای کارمشکل داره
اونم این هست که الان آدم قانع کم پیدامیشه...الان کسی که به حداقل زندگی که نه باشرایط طرف مقابلش کناربیادکم هست
پس بقیه بایدچی کارکنن؟
پس اگه اومدموازدواج کردم آیابعدهامشکل نخوهم داشت؟
(۲۷/آذر/۹۱ ۲۳:۵۲)Havbb 110 نوشته است: [ -> ]پژمان جان از این شوخی ها خواستی بکنی از جمع مدیرا میندازنت بیرون ها 
اصولا مدیر توی این تالار اینقدر باید بد اخلاق باشه که با یک من عسل هم نشه بخوریش ، تو بحثها شرکت نکنه پیغام خصوصی جواب نده فقط تهدید به بستن تاپیک بکنه و... اصن یه وضعی!! (نمیدونم دلیلش چیه ولی گویا دستورالعمله
)
مدیر ؟!!!

جمع مدیران ؟

اگر شما جمع مدیران رو دیدی سلام من رو هم بهشون برسون برادر
اینجا مدیر و مقام نداریم، در این تالار تنها سمتی که وجود داره مسئول هست.

نقل قول:در این تالار تنها سمتی که وجود داره مسئول هست
ببخشید کلمه رو اصلاح میکنم ، به جای مدیر باید میگفتم رئیس!!
البته امیدوارم کاربرانی که جدیدا سبز شدند مانند چند نفر از مدیران فعلی به جای رئیس ، مسئول باشن
نقل قول:اگه یه کم توجه کنید متوجه می شید که 20 یا 30 سال پیش (زمان مامام باباها) اینقدر زندگی ها متنوع و پیچ درپیچ نبود اینقدر چیز وجود نداشت که آدم بخواد بهشون برسه اینقدر اهداف متفاوت نبود اما الان ....
اگه یه کم توجه کنید متوجه میشید که این نیاز ها رو خودمون الکی برای خودمون تراشیدیم! من به اینها میگم بهانه ، نه نیاز!
نسل ما انتظار داره چیزایی که پدر مادرمون بعد از بیست سی سال کار کردن و زحمت کشیدن به دست اوردن رو شب عروسیمون داشته باشیم!
من نمیدونم بر چه اساسی شما این مسئله رو تایید میکنید که اینجور تجمل گرایی ممدوح هست.
(۲۸/آذر/۹۱ ۱۱:۳۲)moude49 نوشته است: [ -> ]سلام
ببخشیدمن بانظرشمامخالفم
نمیتونیم بگیم مابابقیه ش کاری نداریم ونتیجه باخداست
خب مثلامن بایدیه عمراین شرایطوتحمل کنم منم که زیرباراین فشارها، له میشم منم به نظرخودم اگه تنهاباشم راحتترمیتونم مشکلاتموحل کنم تااینکه یه نفردیگه هم باهام باشه...الان شرایط سخته شمامیگیدتوکل!خب وقتی من نمیتونم انتظارات طرف مقابلمو برآوره کنم اونم بااین حجم ازانتظارات که بوجوداومده مسلماازدواج نمیکنم میترسم واین کاملامنطقیه مانمیتونیم بگیم ازنداشتن توکل یانقص ایمانه....شرایط الان اینجوریه
اون فردمطلوب ماهم که به راحتی پیدانمیشه...خب طرف ازدواج نمیکنه دیگه
به به ، عجب استدلالهایی
عزیز من شما مگه نمیخوای به راه و مسیر انبیا بری؟
بله ، همیشه در طول تاریخ اینطور بوده که خواهی نشوی رسوا ، همرنگ جماعت شو
الانم شما میگی من اگه تنها باشم راحت ترم
ببخشید نمیخوام بگم شما مثل فلان قوم هستی ، ولی در زمان پیامبر اسلام مردم خیلی راحت تر بودند که بت بپرستند ، تا اینکه اسلام بیارن و کلی تحریم و شکنجه بشن
زمان دیگر پیامبران هم وضعیت به همین ترتیب بوده که هرکس به دنبال سنت های غلط و جاهلی جامعه ی خودش میرفته خیلی راحت بوده ، بله طبیعیه که اگر ما هم امروز به دنبال سنت های غلط جامعه بریم خیلی راحت تریم.
ولی آیا دستور خدا و سیره ی معصومین همینه؟ بر چه استدلالی شما راحت طلبی رو اساس انتخاب مسیر درست از غلط گذاشتید؟
حالا دیدید همه ی اینها ریشه در ایمان ما داره؟
نقل قول:نمیتونیم بگیم مابابقیه ش کاری نداریم ونتیجه باخداست
این جمله رو هیچ وقت نفهمیدم ، پس نتیجه با کیه اگه با خدا نیست؟



یه سوال :
مگه شمانمیگیداین رسومات غلطی هست که توجامعه ی مارواج داره...همه چیزمامان باباهامونو میخوایم یه شبه به دست بیاریم
خب من اینطوری نیستم
بااکثریت جووناوخونواده های اوناکه به این شکل هست بایدچیکارکرد؟
من بایدچیکارکنم که بتونم انتظارات طرف مقابلموبرآورده کنم درحالی که نمیتونم؟من یه خانومم...آقانیستم که بخوام اینطوری صحبت کنم ولی جواب سوال منوبدید.
نقل قول:خب من اینطوری نیستم
بااکثریت جووناوخونواده های اوناکه به این شکل هست بایدچیکارکرد؟
هر کس باید خودش رو اصلاح کنه تا جامعه اصلاح بشه
نقل قول:من بایدچیکارکنم که بتونم انتظارات طرف مقابلموبرآورده کنم درحالی که نمیتونم؟
مثلا کدوم انتظار طرف مقابل؟ شما وقتی ابتدای زندگی قانع باشید و صبور ، خیلی از مشکلات دیگه هم حل میشه. دقیقا متوجه منظور شما نشدم
ای آقاتاملت بخوان بیان خودشونواصلاح کنن...!!!
پس توفکرتغییرجامعه نباشیدچون هیچ کس جزیه عده ی معدودفکراصلاح خودشون نیستن!
شمامیگیدصبوروقانع ...من هستم خب،
طرف مقابلموچیکارکنم؟
من یه دخترم ....باتعجب یه بارتوی دانشگاه ازدختردانشجوشنیدم که داشت به دوستش توصیه میکرددرکم نگرفتن مهریه
ببینیدشمامیخواین همه روبادیدخودتون تفسیرکنیدباناراحتی نمیگمایه وقت خدایی نکرده ناراحت نشید...
الان جامعه طوری شده که به کمتراازین،به زندگی ساده ،به خرج کمترراضی نمیشه...شمامیگی صبورباش ولی وقتی شریک زندگیت نیست میخوای چیکارکنی؟یابایداونی روکه میخوای انتخاب وپیداکنی یانمیتونی بایدازدواج کنی تبعاتش روبعدهامی بینی یاهیچی ازخیرازدواج میگذری!اونی روهم که میخوای پیداکنی به نظرشماالان توی جامعه ی ماچقدرن که حاضرباشن خیلی قناعت بارزندگی کنن باشما؟؟؟کسی که ازشماخونه ی آنچنانی نخواد،شغل آنچنانی نخوادحقوق بالانخواد....مردم به خاطرهمین چیزاس که جلونمیرن....
سلام
دوستان اول باید ماهیت مهریه و تمام چیزایی که موجبات سنگین شدن ازدواج رو فراهم میاره و از طرفی یکی از طرفین را در فشار قرار میده رو بتونیم در اطرافیان خودمان کم کنین ( این کار میتونه با حرف زدن و نصیحت کردن و خیلی جیزا ) و بهترین مثال این هست که اگه خودمون تو خونواده موردی داریم از خودمو شرع کنیم .حساب کنید اگه هر کدوم از ماها که تو تالار هستیم 2 تا3 مورد را به کم تر قرار دادن مهر و دیگر مسائل هدایت کنیم چه اندازه میشه قدم برداشت تو این زمینه.
عر زمان تونستیم خودمون تو این زمینه قدم برداشتیم میتونیم دیگران رو دعوت کنیم. چون خودمون عمل کردیم دیگران نمیتونن بگن خودت بزار وقتش برسه بعد خودتم میشی مثل ما.
اصلا مهریه مگه برای زن نیست؟ چرا خونواده برای اون تصمیم میگیرند؟ و پافشاری میکنند که باید این مقدار بشه بعد میگن این که برای طرفین هستش و برای اینده خودشون.
تازه :اگه رضایت در مهر نباشد و شخص داماد از روی اجبار و اکراه ان را قبول کند اون زندگی همیشه تلخ خواهد بود .
اميرالمؤمنين فرمود: «لَا تُغَالُوا بِمُهُورِ النِّسَاءِ فَتَكُونَ عَدَاوَةً»(وسائلالشيعة، ج21، ص252)مهریه زنها را سنگین نگیرید که موجب کدورت و دشمنی گرددد.
«فَتَكُونَ عَدَاوَةً» مهر زياد کينه ميآورد چون مرد احساس ميکند دوشيدند او را.