۹/آذر/۹۱, ۱:۲۴
سفری دیگر
شیخ پس از ترک تهران، در صفر سال 1224 هـ .ق . ، وارد یزد شده و پس از دو سال اقامت و تدریس و تألیف و ترویج، جهت زیارت آستان حضرت امام رضا(علیه السلام)عازم مشهد و مجدداً به یزد مراجعت کرد. ایامی کوتاه پشت سر گذارده بود که فسخ عزیمت کرده از طریق اصفهان و کرمانشاه، عازم زیارت و مجاورت عتبات عالیات شد.
تکفبر و نا امیدی
«شیخ، پس از توقف در کرمانشاه در سال 1232 هـ .ق . ، به زیارت بیت الله الحرام مشرف، پس از انجام مناسک حج به نجف اشرف و از آنجا به کربلا مشرف شده و در سال 1234 هـ .ق . ، به کرمانشاه بازگشت تا از آنجا عازم زیارت آستان قدس
حضرت امام رضا(علیه السلام) و از آنجا تشریف فرمای قم گردید و از آنجا به قزوین...».
«میرزا عبدالوهاب قزوینی» که خود از اجلّه علمای قزوین بود، شیخ احمد را دعوت به قزوین کرده بود. و از این رو شیخ در قزوین مهمان او بود و در خانه او اقامت گزید. به گفته «مرحوم میرزا محمدتنکابنی» که در این خصوص تنها مأخذی است که موقعیت و روابط شیخ احمد را در قزوین به نگارش درآورده توجّه کنید:
«شیخ روزها در مسجد جمعه نماز می کردند و علمای قزوین همه حاضر می شدند و اقتدا می نمودند و «حاجی ملا عبدالوهاب» از مریدان شیخ بوده و به اعتقادم قوه غور درحقیقت اعتقادات شیخ نداشت. پس شیخ احمد به بازدید علمای قزوین می رفت و علما به همراه او بودند. روزی به بازدید «شهید ثالث»
[1]
«حاج محمدتقی» رفتند.
[1]
«حاج محمدتقی» رفتند.
پس از طی تعارفات مرسومه، شهید از شیخ سؤال کرد که در معاد، مذهب شما و ملاصدرا یکی است. شیخ گفت چنین نیست. مذهب من ورای مذهب ملاصدرا است. شهید به برادر کوچکش «حاجی ملاعلی» گفت برو در کتابخانه من شواهد ربوبیه ملاصدرا در فلان موضع است او را بیاور. حاجی ملاعلی چون از تلامذه شیخ احمد بود مساهله و مسامحه و مسارفه در احضار شواهد ربوبیه نمود. شهید ثالث به شیخ گفت اکنون که نزاع نمی کنیم که مذهب شما و ملاصدرا در معاد یکی است. لیکن شما بگویید که مذهب شما در معاد چیست؟
شیخ گفت که من معاد را «جسم هور قلیائی» می دانم و آن در همین بدن عنصری است مانند شیشه در سنگ. شهید فرمود که بدن «هور قلیایی» غیرعنصری است و ضروری دین اسلام است که در روز قیامت همین بدن عنصری عود می کند. نه بدن هور قلیائی. شیخ گفت که مراد من همین بدن است.
بالجمله هنگامه مناظره در میان ایشان گرم شد. پس یکی از تلامذه شیخ که از اهل ترکستان بود با شهید در مقام مجادله برآمد و غرضش محاجه و مجادله بود، نه
استکشاف و حق، شهید سکوت می نمود. پس از آنجا برخاستند و اجتماع مبدل به افتراق و وفاق مبدل به شقاق شد. در آن روز شیخ چون به مسجد برای نماز رفت از علما کسی همراه او نرفت و در مسجدش حضور بهم نرسانیدند مگر حاجی ملا عبدالوهاب. پس حاجی ملاعبدالوهاب از شیخ احمد خواهش نمود که رساله ای در معاد و اعاده بدن عنصری تألیف نمائید تا رفع شبهه شود. شیخ رساله ای نوشت ثمری نبخشید. و همهمه «تکفیر» شیخ در قزوین شیوع یافت. و آن رساله در «اجوبه المسائل» شیخ جمع شده و در دارالطباعه منطبع گردید. چون «هنگامه تکفیر شیخ» گرم شد و شیخ مرد معروف معلمی بود حاکم شهر «شاهزاده رکن الدوله علینقی میرزا» بود. به جهت رفع بدنامی خود که در قزوین چنین هنگامه شد و البته خوش آیند پادشاه نخواهد بود. لهذا خواست که شقاق را به وفاق مبدل سازد. پس علما را در شبی ضیافت نمود و شهید و شیخ را نیز دعوت کرد. در زمان حضور مجلس شیخ احمد مصدر بود. بعد از او شهید نشست. اما میان خود و شیخ فاصله قرار داد. چون خوان ترتیب دادند، برای شهید و شیخ یک خوان نهادند. شهید در آن خوان شریک نشد. و آن خوان که پس از او گذاشتند شروع به غذا خوردن نمود و در هنگام نشستن دست بر یکطرف صورت گذاشت که محاذات با شیخ داشت. پس از صرف غذا شاهزاده که مضیف بود، عنوان سخن آغاز و در باب انجام ساز و باز اهتمام تمام فرمود که جناب شیخ سرآمد علمای عرب و عجم و لازم الاحترام است، شهید نیز باید در احترام ایشان کوتاهی جایز ندارد و سخن مفسرین که در میان این دو عالم، افساد و شجره عناد را کشته اند قلع و قمع واقع باید نمود. شهید در جواب گفت که درمیان کفر و ایمان اصلاح و آشتی نیست. و شیخ را در معاد مذهبی است که خلاف ضروری دین اسلام است، و منکر ضروری کافر است، شاهزاده هرچند الحاح در انجاح امرا صلاح نمود، از اصلاح جز سلاح حاصلی پدید نیامد و آن مجلس منقضی شد. شهید در تکفیر شیخ تأکید و تشدید نمود»...!
[2]
[2]
پس از مرحوم شیخ محمدتقی قزوینی، به استناد گفته مرحوم میرزا محمدتنکابنی، «آقاسیدمهدی»، و «حاجی ملا جعفر استرآبادی»، و «آخوند ملاآقا دربندی»، و «مرحوم شریف العلما»، و «آقا سید ابراهیم»، و «شیخ محمدحسین صاحب فصول»، و «شیخ محمدحسن نجفی صاحب جواهر»، بلکه اکثری از فقهای عصر شیخ، ایشان را تکفیر نموده اند. و این موضع گیری هم تنها به خاطر نظریات خاص شیخ احمد در باب معاد جسمانی نبوده است. اکنون بایست دید مشایخ شیخیه در این خصوص چه نظریه ای اظهار فرموده اند!
شیخ سفرهایی دیگری به شیراز کرمانشاه و اصفهان داشت و در هیج جا بعد از تکفر و رانده شدن از بین علما ، عتبات را برای اقامت برمگزیند .
شیخ احمد پس از ماه مبارک رمضان، اصفهان را به قصد زیارت عتبات عالیات، ترک کرد. و در دوازدهم شوال همان سال، وارد کرمانشاه شد. شیخ پس از یک سال توقف در آن دیار، جهت مجاورت عتبات عالیات عازم ارض مقدس شد و چون به انجام زیارات توفیق یافت، در کربلای معلی اقامت گزید. ولی کربلاء و حوزه های دینی آن، نسبت به شیخ، نه به گونه گذشته، بل به صورتی مخالف، از خود واکنش نشان می داد.
علمای بزرگ شیعه در کربلاء، از تکفیرها و طردها و طعن های مکرر و متعدد و عقاید و سیر و سلوک شیخ، آشنایی لازم را به دست آورده بودند و همین امر، موقعیت مذهبی شیخ را متزلزل کرده بود.
در بین اینکه نه میتوتنست در ایران و نه در عراق بماند و از سویی چون داوود پاشا سنی مذهب به عراق حمله کرده
[3]
دیگر نیتوانست در انجا بماند از این رو شیخ، کربلا و عراق و ایران را مکانی مساعد برای ماندن ندید، و عازم بیت الله الحرام شد. لبته حاج محمدکریم خان کرمانی معتقد است: «همین که این حکایت... به شیخ رسید، بسیار بسیار دلگیر و دیدند که دیگر ماندن در کربلا ممکن نیست و آخر متعرّض ایشان خواهند شد. به مقتضای"فَفِرُّوا إِلَی اللهِ"
[4]
فرار را بر قرار اختیار کردند، و رو به مکه معظمه رفتند».
[5]
[3]
دیگر نیتوانست در انجا بماند از این رو شیخ، کربلا و عراق و ایران را مکانی مساعد برای ماندن ندید، و عازم بیت الله الحرام شد. لبته حاج محمدکریم خان کرمانی معتقد است: «همین که این حکایت... به شیخ رسید، بسیار بسیار دلگیر و دیدند که دیگر ماندن در کربلا ممکن نیست و آخر متعرّض ایشان خواهند شد. به مقتضای"فَفِرُّوا إِلَی اللهِ"
[4]
فرار را بر قرار اختیار کردند، و رو به مکه معظمه رفتند».
[5]
انتهای راه
«شیخ عبدالله» : «در اثنای راه مزاج مبارکش را ملالتی به هم رسید و همواره در تردید بود تا دو منزلی مدینه طیبه، در آن محل به مقتضای «کُلُّ نَفْس ذائقَهُ الْمَوْت...» جهان فانی را وداع و قرب جوار پروردگار را اختیار فرمود. (در روز یکشنبه بیست و یکم شهر ذی القعده الحرام از سال یک هزار و دویست و چهل و یک هجری) و بدن مقدسش را به مدینه طیبه نقل نموده در بقیع رفیع، پشت دیوار قبه مطهره، طرف جنوب زیر میزاب محراب که علی قول قبر مطهر حضرت فاطمه آن جاست، مقابل بیت الأحزان دفن نمودند».
[6]
[6]
میرزا محمدباقر خوانساری صاحب روضات الجنات در شرح حال شیخ، تاریخ فوت شیخ را 1243هـ . ق ، در 90 سالگی می دانند.
[7]
[7]
[1]
ابوعبدالله شمس الدین دمشقی، متوفی 786 هـ .ق . ، از اکابر علمای امامیه را «شهید اوّل» و شیخ زین الدین بن علی، متوفی 965 هـ .ق . ، از مفاخر و اعیان علمای امامیه را «شهید ثانی» و ملا محمد تقی برغانی که در سال 1264 هـ .ق . به دست بابیه کشته شد ملقب به «شهید ثالث» شد. بعضی از فضلا هم، قاضی نورالله شوشتری و بعضی دیگر ملا عبدالله شوشتری را به عنوان شهید ثالث یاد کرده اند.
[2]
«قصص العلماء»، ص42
[3]
در سال 1258هـ . ق نجیب پاشا پس از داودپاشا به کربلاء حمله کرد
[4]
الذاریات: 50
[5]
«هدایه الطالبین»، ص130
[6]
«رساله شیخ عبدالله»، ص40
[7]
«روضات الجنات»، ج1، ص94
ادامه دارد...
====================
کاری از گروه پژوهش پیروان موعود
====================