تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: تقدیم به بی حجاب!
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7
[تصویر: a%20(17).gif]





[تصویر: aksgif_mihanblog_com_welcome_%D8%AE%D9%8...%A9_34.gif]






[تصویر: 36816125295028203390.gif]





[تصویر: 1681087423627207202354810011021622345361.jpg]
بسم الله الرحمن الرحیم

دانشمند فاضل و نویسنده اندیشمند، استاد سید عباس نورالدین نقل می کرد: « روزی امام موسی صدر در یک کلیسا (یا دانشگاه) سخنرانی بسیار موثر و جذایی ایراد کرد و همه را مجذوب کرد. اواخر سخنرانی، خانمی جوان و زیبا که از توفیق عالِمی مسلمان بسیار دلخور بود، به دوستانش گفت «من می دانم چطور حالش را بگیرم و ضایعش کنم» و بلا فاصله پس از پایان سخنرانی، در حالی که همه را متوجه خود کرده بود، جلو رفت و دستش را به طرف ایشان دراز کرد.ایشان دستش را طبق عادت روی سینه گذاشتند، او هم که منتظر همین بود پرسید: «می خواهید نجس نشوید؟» (او به همان موضوعی اشاره کرد که مشکل سوء تفاهم خانم هاست و شبهه دون پایه بودن زنان در دیدگاه اسلام و نجس بودن غیر مسلمانان و…) ایشان با زیرکی بلافاصله پاسخ دادند: «بل لا حافظ علی طهارتک» که بلکه بر عکس، تو آن قدر با ارزش و پاک هستی که چنین تماس هایی حریم قدسی و زنانه تو را می آلاید.این جواب حکیمانه و عارفانه و عمیق و هوشمندانه، نه فقط توطئه او را خنثی کرد، بلکه کار بر عکس شد و جمعیت مسیحی حاضر بیشتر به وجد آمدند و به ایشان ارادت بیشتری پیدا کردند.



[تصویر: www_mahdijonam_blogfa_7_.gif]
عجب حضور ذهنی
من بودم گند میزدمBig Grin
[تصویر: cheshm-cherani-www.shabhayetanhayi.ir_1.jpg]
یک نگاه به نامحرم می تواند سالها عبادتت را بسوزاند
و یک نگاه نکردن می تواند برتر از سالها عبادت باشد
فقط یک نگاه را برگردان!
چشمت را ببند!
با خدا معامله کن!
چکهای خدا سر وقت پاس می شود



[تصویر: cheshme-pak-www.shabhayetanhayi.ir_.jpg]
می گفتː حالا که جوونم دلم می خواد جوونی کنم، خوش باشم،
خوشکل کنم مث دخترا برم بیرون بهم نگاه کنن،
دلم نمی خواد مثل پدربزرگ ها
یه شلوار کردی و پیرهن ساده بپوشم خوب وقتی یه کم سنم رفت بالا ،

به چهل پنجاه رسیدم یه سفر می رم مکه و بعدش توبه می کنم. نماز می خونم و …

حالا کووو تا اون موقع!
خیییلی وقت دارم …

بنده خدا نمی دونست مهلت زنده بودنش خیلی محدوده،

بعد از تصادف حتی فرصت استغفارهم پیدا نکرد.

« حجاب فریضه ای است که ترک آن فرصت قضا ندارد. »
[تصویر: cheshme-pak-www.shabhayetanhayi.ir_1.jpg]
اسمش شد مــــــــــــــــــــــــد!!

شلــــوار لــــــــــــی را برایمان فرستادند، اوایل زیاد هم بد نبود...


بعد شد آفــــــــــــــــــت غیــــــــــرت و حــــــــیا


پسرانه اش از بالاکوتاه شد و دخترانه اش از پایین


چادر شد مانتو های بلند، مانتو ها ذره ذره آب رفت...!!


حالا دیگر باید آن را بلــــــــــــــــــوز نامید


چادر چادری ها هم کم کم تبدیل ب شنل شده


یا انقدری نازک ک بودنش طعنه ایست ب نبودنش


حالا دیگر شلـــــوار جایش را ب ساپــــــــــورت داده


روسری ها هم ک از عقب و جلو اب رفته!!


مانده ام فردا فرزندان این نســــــــل هنوز هم


مــــــــــــادر


را اسوه پاکی و


پـــــــــــــدر


را مظهر مردانگی میدانند؟؟؟
بسم الله


خواهرم حجاب تو از همه ی عریانی ها زیبا تر است .بدان که دستهای تو فاخته گان ولایت خورشیدند وهنگامی که ائینه داران عفاف تو از پس کوچه های عصمت می گذرند ٬شفیره ی آشتی فریبا تر در باغچه ی رویا ها خواهد رویید .
خواهرم !رایحه ی گلخانه های نهانی ات را به باد های هرزه مبخش و عطر آسمانی دیدارت را به آیینه های هر جایی مفروش!مگذار سوداگران اندام ٬کالای آسمانی نگاهت را در مغازه ی تماشا حراج کنند وتاجران هوس ٬کنیزکان لبخند تو را به مزایده ی خواجه گان بگذارند!
خواهرم !حجاب تو رنگین تر از نسترن های جهان است وخلسه ای که در غنچه های شرم تو شبنم می ریزد داروی آسمانی ترین رنج های زمینی است .
برادرم !شب ها که در محله ی بیداری از خواب های اشفته حراست می کنی ودر بسیج نگاه تو مشت های همه ی خیابان ها بر پاست ٬شب ها که گلدان ها خواب اند وصدای رویش زخم های شقایق خاموش است ٬شب ها که اشباح کهن از هیبت تماشای تو به پستو های قدیمی می خزند و انعکاس گامهایت هراس در گله ی خفاش ها می افکند ٬زخم های مرا بر دیوارهای زمان نصب کن و پیراهن خونینم را در رهگذر تاریخ بگذار .
مگذار سازمان مزاحمین عشق در چهار راه حوادث بلولد و فراریان اکثریت در خانه های تیمی تن گرد ایند .مگذار زاد و ولد حزب گراز نوین در شخم زاران دسترنج ما ادامه داشته باشد .
اکنون آفتاب ظهور به استوای رستاخیز رسیده است ٬چیزی به قیامت پروانه ها و حشر پوپک ها باقی نیست .صدای ارابه های فرج از سنگفرش قنوت می اید .
شاید اکنون که با شما سکوت می گویم ٬یاسای هزار متن الهی را فرشتگان کاتب تمام کرده اند ٬شاید اکنون عصاره ی رسولان را در جام فرزانگان ریخته اند ٬شاید فردا زلزله ای در کهنسالی اهرام بیفتد و مومیایی فرعون عطسه کند .........شاید...
[font=Tahoma][/font]
زن هنوز کاملا وارد اتوبوس نشده بود که راننده ناغافل در رو بست و چادر زن لای در گیر کرد.
داشت بازحمت چادر رو بیرون میکشید که یه زن نسبتا بدحجاب طوری که همه بشنوند
گفت: آخه این دیگه چه جور لباس پوشیدنه؟ خودآزاری دارن بعضی ها !
زن محجبه، روی صندلی خالی کنار اون خانم نشست و خیلی آرام طوری که فقط زن بدحجاب بشنوه
گفت: من چادر سر می کنم ، تا اگر روزی همسر تو به تکلیفش عمل نکرد ، و نگاهش را کنترل نکرد ، زندگی تو ، به هم نریزد . همسرت نسبت به تو دلسرد نشود. محبت و توجه اش نسبت به تو که محرمش هستی کم نشود.
من به خودم سخت می گیرم و در گرمای تابستان زیر چادر از گرما اذیت می شوم، زمستان ها زیر برف و باد و باران برای کنترل کردن و جمع و جور کردنش کلافه می شوم، بخاطر حفظ خانه و خانواده ی تو.
من هم مثل تو زن هستم. تمایل به تحسین زیبایی هایم دارم. من هم دوست دارم تابستان ها کمتر عرق بریزم، زمستان ها راحت تر توی کوچه و خیابان قدم بزنم. اما من روی تمام این خواسته ها خط قرمز کشیدم، تا به اندازه ی سهم ِ خودم حافظ ِ گرمای زندگی تو باشم. و همه اینها رو وظیفه خودم میدونم.


چند لحظه سکوت کرد تا شاید طرف بخواد حرفی بزنه و چون پاسخی دریافت نکرد ادامه داد: راستی… هر کسی در کنار تکالیفش، حقوقی هم دارد. حق من این نیست که زنان ِ جامعه ام با موهای رنگ کرده ی پریشان و لباسهای بدن نما و صد جور جراحی ِ زیبایی، چشم های همسر من را به دنبال خودشان بکشانند.
حالا بیا منصف باشیم. من باید از شکل پوشش و آرایش تو شاکی باشم یا شما از من؟


زن بدحجاب بعد از یک سکوت طولانی گفت: هیچ وقت به قضیه این طور نگاه نکرده بودم …
راست می گویی. و آرام موهایش رو از روی پیشانیش جمع کرد و زیر روسریش پنهان کرد
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7
آدرس های مرجع