۱۳/آذر/۹۱, ۱۰:۲۷
مناظره امام رضا ع با عمران صابی حضرت رضا علیه السلام فرمود: اگر در میان جمعیت عمران صابى وجود داشته باشد تو همانى؟ عرض کرد من عمرانم. فرمود: سؤال کن ولى انصاف را از دست مده و جانب یاوهسرائى و ستم را فرو گذار. عرض کرد به خدا قسم سرورم، منظورم این است که برایم مطلبى را اثبات کنى که به آن چنگ زنم. فرمود: بپرس. در این موقع جمعیت خود را جمع نموده و متوجه جریان مناظره شدند و به یک دیگر چسبیده و به هم نزدیک مىشدند. عمران گفت از موجود اول و آنچه آفریده مرا مطلع فرما. فرمود: اینک که پرسیدى، درست دقت کن. خداى یکتا پیوسته یکتا بود، بىآنکه چیزى با او باشد و بدون حد و حدودى یا عرض و کیفیت و کمیتى (1): پیوسته چنین بود، آنگاه مخلوقى مختلف داراى کیفیت و کمیت و اندازه و عرض و طول متفاوت نه در جایى آنها را نهاد و نه در چیزى محدود نمود و نه در مقابل چیزى قرار داد و نه قبلا نقشه آنها را کشیده بود. بعد آفریدههاى خود را ممتاز و غیر ممتاز و جدا و به هم پیوسته و رنگارنگ و داراى طعم و مزه قرار داد. نه اینکه احتیاجى به آنها داشته باشد و نه مقامى را جویا باشد که جز با آفریدن آنها به آن مقام نرسد و با آفریدن آنها در خود زیادى یا نقصانى ندیده، عمران! توجه کردى؟ عرض کرد آرى سرورم! فرمود: عمران اگر این آفرینش براى رفع نیاز و احتیاج او بود چیزهائى را مىآفرید که از آنها مىتوانست بهرهمند شود و باید چند برابر اینها خلق مىکرد زیرا هر چه کمک کار و یاور زیاد گردد شخص قوىتر مىشود با اینکه نیاز و حاجت را حد و اندازهاى نیست زیرا هر مخلوقى را بیافریند باز در مورد او حاجت و نیاز به وجود مىآید. به همین جهت گفتم آفرینش او از جهت احتیاج نبود ولى مخلوق را به یک دیگر نیازمند کرد و برخى را به دیگرى برترى داد نه اینکه احتیاجى به برتر داشته باشد و نه به واسطه خشمى که به وجود بىمقدارتر و خوار گرفته باشد.(2) بعد سخنانى که بین آنها رد و بدل شد آنگاه پرسید: آقا بفرمائید خدا که یکتا بود و چیزى جز او نبود با آفرینش مخلوقات تغییرى در او به وجود نیامد؟ حضرت رضا علیه السلام در پاسخ او فرمود: خداى عز و جل با آفرینش موجودات تغییرى نکرده ولى موجودات تغییر یافتند با دگرگونى که در آنها قرار داد. (3) عمران عرض کرد با چه چیز او را مىشناسیم؟ فرمود: به وسیله غیر خدا (از مخلوقات)(2)(3). عرض کرد غیر او چیست؟ فرمود: مشیت و اراده (که موجب پیدایش موجودات شده). و نام و صفتش و چیزهاى دیگرى که شبیه اینها است، تمام اینها مخلوق و آفریده شده است و به تدبیر اوست (3) (2) عمران عرض کرد آقا خدا چیست؟ فرمود: نور است اما به این معنى که هادى و راهنماى آفریدههاى آسمان و مخلوقات زمین است. (تفسیر ایه الله نور السماوات والارض ) دیگر در این مورد حق توضیح بیشترى بر من ندارى جز اینکه وحدانیت او را برایت اثبات کنم . عمران صابى (براى اینکه اثبات یک نوع تغییر در خدا نماید) گفت مگر او اول ساکت نبود قبل از آفرینش موجودات، بعد سخن گفت؟ حضرت رضا فرمود: سکوت وقتى صحیح است که قبلا کسى صحبتى کرده باشد بعد مىگویند ساکت شد. در این مورد مثالى مىزنم به چراغ که در بارهاش سخن گفتن و ساکت بودن صحیح نیست. نباید گفت چراغ ساکت است و صحبت نمىکند (چون سخن گفتن به چراغ ارتباطى ندارد) در مورد خداوند نیز نمىتوان گفت سخن، گفت به آن معنى که تو از سخن گفتن درک مىکنى که با زبان و لب و دهان مىگوید (بلکه ایجاد صوت مىنماید) مثل چراغ که نور مىبخشد نه به آن معنى است که تغییرى مىکند و حرکتى مىنماید و براى بخشیدن نور اعضا و جوارح خود را به کار مىبرد همین که توالى و پشت سر هم آمدن نور باشد مىگوئیم، چراغ نور مىبخشد. خداوند نیز در آفریدن موجودات احتیاج به حرکت و به کار بردن آلت و ابزار یا فکر و اندیشه تا تغییرى در او به وجود آید. عمران گفت :آقا من خیال مىکنم خداوند به آفرینش موجودات تغییر حال مىدهد. حضرت رضا علیه السلام فرمود: سخن محالى گفتى. به همین که مدعى شدى ذات او به وجهى از وجوه تغییر یابد آیا آتش در ذات خود تغییرى به وجودمىآورد یا حرارت خویش را هم مىسوزاند یا چشم خود را هم مىبیند (یعنى همان طور که حرارت خود را مىسوزاند و چشم خود را نمىبیند، خداوند نیز از فعل و کار خود تغییر نمىیابد) گفت صحیح است.(3) گفت آقا بفرمائید آیا خدا در خلق است یا خلق در خدا قرار دارد؟ فرمود: عمران خداوند منزه از چنین حرفهاست، اینک به لطف خدا برایت مثالى مىزنم که درک کنى. بگو ببینم وقتى به آینه نگاه مىکنى و خود را در آن مىبینى تو در آینه هستى یا آینه در تو قرار دارد؟ اگر هیچ کدام از شما دو تا در هم قرار ندارید پس به چه چیز خود را در آن مىبینى؟! عمران گفت به وسیله نورى که بین من و آینه قرار دارد. حضرت رضا علیه السلام فرمود: آیا آن نورى که در آن آینه است بیشتر از نورى است که در چشم خود مىیابى؟ گفت آرى. فرمود: پس به ما نشان ده. عمران نتوانست جوابى بگوید. حضرت رضا علیه السلام فرمود: پس در واقع نور واسطه شده که خود و آینه را ببینى بدون اینکه در یکى از شما دو تا داخل شود (پس امکان دارد خداوند نیز تأثیر در آفرینش نماید بدون اینکه او در آنها باشد یا آنها در او باشند) فرمود: براى این موضوع مثالهاى زیادى هست غیر از این مثال که جاى اشکال و ایرادى نیست. (1)(2)
امام با او به مباحثه پرداخت و آنقدر درباره وجود خداوند و صفاتش صحبت كردند كه سرانجام عمران گفت:« شهادت می دهم كه الله همان گونه است كه شما وصف كردید و او را یگانه شمردید؛ و شهادت می دهم كه محمد بنده اوست كه به دین حق و هدایت از جانب او مبعوث شد.» سپس خود را به خاك انداخت و سجده كرد و مسلمان شد. سایر حضار كه دیدند عمران با اینكه در مباحثه بسیار قوی بود، مسلمان شده، جرات نكردند چیزی بگویند و همگی از مجلس خارج شدند.
وَ لِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلى
1- شهید مطهری در شرح منظومه می نویسد:
متکلمین میگویند: عالم حادث زمانی است به این معنا که اگر به قهقرا برگردیم… بالاخره به لحظهای میرسیم که عالم پدید آمده، و قبل از آن لحظه عالمی نبوده است. میگویند اگر عالم حادث زمانی نباشد قدیم زمانی است و اگر قدیم زمانی باشد بینیاز از علت و خالق است (به بی نیازی ازعلت ومعلول خلاف عقائد شیعه است و شیعیان قائل به خالق و مخلوق یا علت و معلول هستند .) پس عالم حادث است . اما حکمای الهی [فلاسفه] معتقدند که عالم قدیم است یعنی اصول و ارکان عالم ازلی است و از لحاظ زمان هر اندازه به عقب برگردیم به مبدأ و آغاز شروعی نمیرسیم، زمان ابتدا و انتهایی ندارد. از نظر حکمای الهی [فلاسفه] “کل حادث مسبوق بمادة ومدة: هر چیز تازهای قبلا ماده حامل استعدادی داشته است و هم پیش از او زمانی بوده است”. حکما به تعبیر استاد شهید مطهری قائلند که بین حدوث عالم و اعتقاد به وجود پروردگار تلازم وجود ندارد. بلکه می توان عالم را قدیم فرض کرد و در عین حال به وجد خدای متعال معتقد بود . و حتی پا را فراتر می گذارند و می گویند بین قدم عالم و اثبات خداوند که خالق اشیاء است تلازم وجود دارد
2-
رد اقوال : *واجب الوجود کلّ الأشیاء، لا یخرج عنه شیء من الأشیاء. (اسفار، ملاصدرا، ۲/۳۶۸) واجبالوجود همه چیزهاست؛ هیچ چیز از او بیرون نیست. *سبحان من أظهر الأشیاء وهو عینها. “فتوحات چهار جلدی، ” ابنعربی ۲/۴۵۹ منزه آنکه اشیا را ظاهر کرد، و خود عین آنها است.
3-
رد اقوال :
*الحق هو المشهود، والخلق موهوم. شرح فصوص الحکم، ۷۱۵ فص و حکمة احدیه در کلمه هودیه. حق و خدا همان چیزی است که دیده میشود. و خلق، وهم و خیال میباشد.
*إن الحق المنزه هو الخلق المشبه. فصوص الحکم، ۳۰، ۷۸؛ وحدت از دیدگاه عارف و حکیم، حسن زاده، حسن، آذر ۱۳۶۲، ۷۶، به نقل از ابنعربی؛ اسفار،۲/۸۸ تحقیقا آن [ذات الهی] همان است که به صورت خر و حیوان ظاهر شده است
4-رد اقوال :
*إن المسمى بالعلة هو الأصل، والمعلول شأن من شؤونه، وطور من أطواره. ورجعت العلیة والإفاضة إلى تطور المبدإ الأول بأطواره وتجلیه بأنحاء ظهوراته." (مشاعر، ملا صدرا، ۵۴٫ ) ترجمه : معنای “علّت بودن” و افاضه خداوند به این باز میگردد که خود او به صورتهای مختلف و گوناگون درمیآید.
*"فاحکم بالعلیة ولکن تصرف فیها بأنها التشؤن( اسفار، ۲/۳۰۱ ) به علّیت حکم کن اما آنرا به این معنا برگردان که علّیت دارای صور و شؤون مختلف شدن است . إن المسمى بالعلة هو الأصل، والمعلول شأن من شؤونه، وطور من أطواره. ورجعت العلیة والإفاضة إلى تطور المبدإ الأول بأطواره وتجلیه بأنحاء ظهوراته. مشاعر، ملا صدرا، ۵۴٫ معنای “علّت بودن” و افاضه خداوند به این باز میگردد که خود او به صورتهای مختلف و گوناگون درمیآید .
امام با او به مباحثه پرداخت و آنقدر درباره وجود خداوند و صفاتش صحبت كردند كه سرانجام عمران گفت:« شهادت می دهم كه الله همان گونه است كه شما وصف كردید و او را یگانه شمردید؛ و شهادت می دهم كه محمد بنده اوست كه به دین حق و هدایت از جانب او مبعوث شد.» سپس خود را به خاك انداخت و سجده كرد و مسلمان شد. سایر حضار كه دیدند عمران با اینكه در مباحثه بسیار قوی بود، مسلمان شده، جرات نكردند چیزی بگویند و همگی از مجلس خارج شدند.
وَ لِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلى
1- شهید مطهری در شرح منظومه می نویسد:
متکلمین میگویند: عالم حادث زمانی است به این معنا که اگر به قهقرا برگردیم… بالاخره به لحظهای میرسیم که عالم پدید آمده، و قبل از آن لحظه عالمی نبوده است. میگویند اگر عالم حادث زمانی نباشد قدیم زمانی است و اگر قدیم زمانی باشد بینیاز از علت و خالق است (به بی نیازی ازعلت ومعلول خلاف عقائد شیعه است و شیعیان قائل به خالق و مخلوق یا علت و معلول هستند .) پس عالم حادث است . اما حکمای الهی [فلاسفه] معتقدند که عالم قدیم است یعنی اصول و ارکان عالم ازلی است و از لحاظ زمان هر اندازه به عقب برگردیم به مبدأ و آغاز شروعی نمیرسیم، زمان ابتدا و انتهایی ندارد. از نظر حکمای الهی [فلاسفه] “کل حادث مسبوق بمادة ومدة: هر چیز تازهای قبلا ماده حامل استعدادی داشته است و هم پیش از او زمانی بوده است”. حکما به تعبیر استاد شهید مطهری قائلند که بین حدوث عالم و اعتقاد به وجود پروردگار تلازم وجود ندارد. بلکه می توان عالم را قدیم فرض کرد و در عین حال به وجد خدای متعال معتقد بود . و حتی پا را فراتر می گذارند و می گویند بین قدم عالم و اثبات خداوند که خالق اشیاء است تلازم وجود دارد
2-
رد اقوال : *واجب الوجود کلّ الأشیاء، لا یخرج عنه شیء من الأشیاء. (اسفار، ملاصدرا، ۲/۳۶۸) واجبالوجود همه چیزهاست؛ هیچ چیز از او بیرون نیست. *سبحان من أظهر الأشیاء وهو عینها. “فتوحات چهار جلدی، ” ابنعربی ۲/۴۵۹ منزه آنکه اشیا را ظاهر کرد، و خود عین آنها است.
3-
رد اقوال :
*الحق هو المشهود، والخلق موهوم. شرح فصوص الحکم، ۷۱۵ فص و حکمة احدیه در کلمه هودیه. حق و خدا همان چیزی است که دیده میشود. و خلق، وهم و خیال میباشد.
*إن الحق المنزه هو الخلق المشبه. فصوص الحکم، ۳۰، ۷۸؛ وحدت از دیدگاه عارف و حکیم، حسن زاده، حسن، آذر ۱۳۶۲، ۷۶، به نقل از ابنعربی؛ اسفار،۲/۸۸ تحقیقا آن [ذات الهی] همان است که به صورت خر و حیوان ظاهر شده است
4-رد اقوال :
*إن المسمى بالعلة هو الأصل، والمعلول شأن من شؤونه، وطور من أطواره. ورجعت العلیة والإفاضة إلى تطور المبدإ الأول بأطواره وتجلیه بأنحاء ظهوراته." (مشاعر، ملا صدرا، ۵۴٫ ) ترجمه : معنای “علّت بودن” و افاضه خداوند به این باز میگردد که خود او به صورتهای مختلف و گوناگون درمیآید.
*"فاحکم بالعلیة ولکن تصرف فیها بأنها التشؤن( اسفار، ۲/۳۰۱ ) به علّیت حکم کن اما آنرا به این معنا برگردان که علّیت دارای صور و شؤون مختلف شدن است . إن المسمى بالعلة هو الأصل، والمعلول شأن من شؤونه، وطور من أطواره. ورجعت العلیة والإفاضة إلى تطور المبدإ الأول بأطواره وتجلیه بأنحاء ظهوراته. مشاعر، ملا صدرا، ۵۴٫ معنای “علّت بودن” و افاضه خداوند به این باز میگردد که خود او به صورتهای مختلف و گوناگون درمیآید .