سلام دوباره به همسفران بزرگوار
داداش گلم انصار المهدی حرفی زد که واقعا تو زندگیم حسش کردم
نزدیکای ما بالای کوه یه مقبره هست که شهدای گمنام رو به خاک سپردن
چندین سال بود که هیچ حسی به اونجا نداشتم و وقتی یادم میافتاد مثل یه قبرستون معمولی بود که چند تا مرده توش خوابیدن
ولی بعد چند باری که رفتم خیلی فرق کرد
الان وقتی یادش میافتم دلم برای اونجا پر میکشه و میگم کاش همین الان اونجا بودم
نمیدونم باهام چیکار کردن ولی میدونم اونقدر عاشق من و تو بودن که جسدشون هم ما رو میکشه (ایهام)
راستی:
یه شعری درباره ی امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) امروز خیلی دلمو آتیش زد :
چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی....................................................چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی!
خلیل آتشین نفس،تبر به دوش،بت شکن!....................................................خدایمان دوباره سنگ و چوب شد نیامدی!
برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم،نه!.................................................ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی!
تمام روزه هفته ام،در انتظاره جمعه ام!........................................................دوباره صبح ، ظهر ، غروب شد نیامدی!
به امید دیدار اون عزیز شب ها صبح میشن ... کاش کی یه روز ببینیمش
روز سومم رو خفن درس خوندم و بیشتر وقتم با کتاب گذشت و حتی به فکر گناه نیافتادم که گناه ام کنم.
ولی روز چهارم خدا رو شکر خدا بهم توفیق داد و نماز صبحم قضا نشد جاتون خالی یه زیارت عاشورا و دعای عهد هم خوندم که خیلی چسبید (به سفارش سید ابراهیم عزیز) واقعا تأثیرش رو حس می کردم.
خلاصه بعد چهار روز یا شیطون کم آورده که پیداش نیست یا رفته نقشه کشی یاد بگیره برا راه های سنگین تر.
خدا بهم رحم کنه !! التماس دعای فراااااااااااااااااااااوان از دوستان ! مخصوصا سر نماز صبح
یا مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)