تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: چگونه محبت باعث اخلاص مى‏شود؟
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
عبادت خدا از ترس عذاب، آدمى را به زهد وادار مى‏كند، يعنى چشم‏پوشى از لذايذ دنيوى براى رسيدن به نجات اخروى. پس زاهد كارش اين است كه از محرمات و يا كارهايى كه در معناى حرام است" يعنى ترك واجبات" اجتناب كند. آن كس هم كه طمع ثواب دارد طمعش او را وادار به كارهايى از قبيل عبادت و عمل صالح مى‏كند تا به نعمت اخروى و بهشت برين نائلش سازد پس كار عابد هم اين است كه واجبات و يا كارهايى را كه در معناى واجب است (يعنى ترك حرام) بجا آورد. و خلاصه خوف زاهد او را وادار به ترك، و رجاء عابد او را وادار به فعل مى‏كند و اين دو طريق هر يك صاحبش را به اخلاص براى دين وامى‏دارد نه اخلاص براى خدا، صاحب دين.
به خلاف طريقه سوم كه طريقه محبت است و قلب را جز از تعلق به خدا از هر تعلقى از قبيل زخارف دنيا و زينت‏هاى آن، اولاد و همسران، مال و جاه و حتى از خود و آرزوهاى خود پاك مى‏سازد، و قلب را منحصرا متعلق به خدا و هر چه كه منسوب به خداست- از قبيل دين و آورنده دين و ولى در دين و هر چه كه برگشتش به خدا باشد- مى‏سازد. آرى، محبت به هر چيز محبت به آثار آن نيز هست.
بنا بر اين، چنين كسى در كارها، آن كارى را دوست مى‏دارد كه خدا دوست بدارد، و آن كارى را دشمن مى‏دارد كه خدا دشمن بدارد. به خاطر رضاى خدا راضى، و به خاطر خشم خدا خشمگين مى‏شود، و اين محبت نورى مى‏شود كه راه عمل را براى او روشن مى‏سازد، هم چنان كه فرموده:" أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ" «1» و روحى
__________________________________________________
(1) آيا كسى كه مرده (جهل و ضلالت) بود و ما زنده‏اش كرديم و برايش نورى قرار داديم تا ميان مردم آمد و شد كند (مثل او مانند كسى است كه در تاريكيها فرو شده ...). سوره انعام، آيه 122.


مى‏شود كه او را به خيرات وا مى‏دارد، هم چنان كه فرموده:" وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ" «1» و همين است سر اينكه از چنين كسى جز جميل و خير سرنمى‏زند، و هيچ مكروه و شرى را مرتكب نمى‏گردد.
و به هيچ به موجودى از موجودات عالم و حوادثى كه در عالم رخ مى‏دهد نمى‏نگرد، و چشمش به هيچ يك از آنها چه بزرگ و چه كوچك، چه بسيار و چه اندك نمى‏افتد مگر آنكه دوستش داشته و زيبايش مى‏بيند، چون او از آنها جز اين جنبه را كه آيات و نشانه‏هاى خدا و تجليات جمال مطلق و حسن غير متناهى و غير مشوب به نقص و مكروهند نمى‏بيند.
و به همين دليل اينگونه اشخاص غرق در نعمتهاى خدا و غرق در مسرتى هستند كه غم و اندوهى با آن نيست، و غرق در لذت و سرورى هستند كه ديگر آلوده به الم و اندوه نيست، و غرق در امنيتى هستند كه ديگر خوفى با آن نيست، چون همه اين عوارض سوء وقتى عارض مى‏شوند كه انسان سويى را درك بكند، و شر و مكروهى ببيند. و كسى كه هيچ چيزى را شر و مكروه نمى‏بيند، او جز خير و جميل مشاهده نمى‏كند، و وقايع را جز به مراد دل و موافق با رضا نمى‏بيند. پس اندوه و ترس و هر سوء ديگر و هر چيزى كه مايه اذيت باشد در چنين كسى راه ندارد. بلكه او از سرور و ابتهاج و امنيت به مرحله‏اى رسيده كه هيچ مقياسى نمى‏تواند اندازه‏اش را معلوم كند، و جز خدا هيچ كس نمى‏تواند بر آن احاطه يابد، و اين مرحله، مرحله‏اى است كه مردم عادى توانايى تعقل و پى بردن به كنه آن را ندارند، مگر به گونه‏اى تصور ناقص.
و آيه شريفه" أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ كانُوا يَتَّقُونَ" «2» و همچنين آيه" الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ" «3» اشاره به همين معنا دارد.
و اين طايفه، همان مقربينى هستند كه به قرب خداى تعالى رستگار شده‏اند، چون ديگر چيزى كه ميان آنان و پروردگارشان حائل گردد باقى نمانده، نه در محسوسات و نه موهومات، و نه آنچه مورد هوا و خواهش نفس و يا مورد تلبيس شيطان باشد، زيرا هر چه كه در برابر آنان قرار گيرد آيتى خواهد بود كه كاشف از حق تعالى است نه حجابى كه ميان آنان و
__________________________________________________
(1) و به روحى از خود تاييدشان كرد. سوره مجادله، آيه 22.
(2) آگاه باشيد كه اولياى خدا نه خوفى بر ايشان هست و نه اندوهناك مى‏شوند. آنهايى كه ايمان آوردند و (در زندگى دنيا همواره) تقوا را شعار خود كردند. سوره يونس، آيه 62 و 63.
(3) آنان كه ايمان آوردند و ايمان خود را آميخته با ظلم نكردند ايمنى آنها راست و هم آنها به حقيقت راه يافتگانند. سوره انعام، آيه 82. [.....]

حضرتش ساتر شود، و به همين جهت خداوند علم اليقين را بر ايشان افاضه مى‏كند، و كشف مى‏كند براى ايشان از آنچه كه نزد او است از حقايقى كه از ديدگان مادى كور مستور است، هم چنان كه در آيه" كَلَّا إِنَّ كِتابَ الْأَبْرارِ لَفِي عِلِّيِّينَ وَ ما أَدْراكَ ما عِلِّيُّونَ كِتابٌ مَرْقُومٌ يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ" «1» و آيه" كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ" «2» به اين معنا اشاره فرموده. و در پيرامون اين معنا در تفسير آيه" يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ" «3» در جلد ششم اين كتاب بحثى به ميان آمد.
سخن كوتاه آنكه، اين طايفه در حقيقت متوكلين بر خدا و تفويض كنندگان به سوى خدا و راضيان به قضاء او و تسليم در برابر امر اويند، چون گفتيم كه جز خير نمى‏بينند و جز جميل به چشمشان نمى‏خورد. و همين معنا باعث مى‏شود كه ملكات فاضله و خلق‏هاى كريمه كه سازگار با اين نظر كه نظر توحيد است در دلهايشان مستقر گردد، و در نتيجه همانطور كه در عمل مخلصند در اخلاق نيز مخلص شوند، و معناى اخلاص دين براى خدا هم همين است:" هُوَ الْحَيُّ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ فَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ" «4»
ترجمه الميزان، ج‏11، ص: 219
آدرس های مرجع